|
نوع اثر : |
سياسي |
|
عنوان : |
سيره پيامبر اكرم(ص) در زمينه حاكميت سياسي |
|
صاحب اثر : |
--- |
|
منبع : |
فصلنامه حكومت اسلامي |
|
|
|
|
مقدمه با مطالعهاي اجمالي در سيره زندگاني پيامبر اكرم(ص) جاي ترديد باقي نميماند كه آن حضرت، پس از هجرت به مدينه، همچون يك رهبر و حاكم در ميان مردم عمل ميكرد و آنان نيز تبعيت از او را بر خويش واجب ميدانستند و متخلفان نيز مجازات ميشدند، ايشان كارهايي انجام ميداد كه وظيفه يك حاكم و حكومت است: با دشمنان جهاد ميكرد، غنايم جنگي را در جاي خود مصرف ميكرد، زكات را پس از جمعآوري، به مستحقان ميرساند و... حاكميت آن حضرت، با نظام قبيلهاي مرسوم در شبه جزيره عربستان تفاوت اساسي داشت؛ زيرا هر منطقهاي كه به تصرف مسلمانان در ميآمد، تابع آنان محسوب ميشد و همه امور بر گرد وجود مهاجران و انصار، كه در مدينه بودند و پيامبر اكرم(ص) كه رسالت و نبوت و رهبري آنان را بر عهده داشت، ميچرخيد. اما در اينجا اين پرسش مطرح است كه آن حضرت، اين كارها را با چه عنواني انجام ميداد؟ آيا بدين علت به اين امور اشتغال داشت كه مردم او را به رهبري خويش برگزيده بودند؛ يعني به عنوان حاكم منتخب مردم؟ يا از آن رو كه او فرستاده خداوند و رسول او در ميان مردم بود؛ يعني به عنوان رسول و نبي به اين امور اقدام ميكرد؟ پرسش ديگر اينكه بر فرض نشأت گرفتن اين امور از جنبه رسالت آن حضرت، آيا ايشان به تشكيل حكومت نيز اقدام كرد يا اين كارها را صرفاً براي پيشبرد اهداف دين انجام ميداد. به بيان ديگر، آيا آنحضرت اداره امور زندگي مادي مردم را نيز در دستور كار خويش داشت يا صرفاً بر اسلام آوردن آنان تأكيد ميكرد و اگر گروهي اسلام ميآوردند، با ديگر مسائل آنان كاري نداشت؟ اين پرسشها بدين علت مطرح شده است كه بعضي با اعتراف به حاكميت و سلطه پيامبر اكرم(ص) بر مؤمنان از جنبه رسالتش، به نفي تشكيل دولت و حكومت به دست ايشان پرداختهاند و از سوي ديگر، حاكميت آن حضرت داراي دو ويژگي مهم است: اول اينكه داراي پشتوانه الهي بود و احكام مورد نياز مردم يا بهطور مستقيم از طريق وحي نازل ميگرديد و آن حضرت تنها واسطه نقل آنها براي مردم بود يا اگر خود تصميمي ميگرفت و به مردم ابلاغ و آن را اجرا ميكرد، آن نيز به گونهاي رنگ الهي به خود ميگرفت؛ زيرا خداوند از مردم خواسته بود كه از آن حضرت اطاعت كنند. دوم اينكه با ميل و رغبت مردم به وجود آمده بود، نه با زور و سلطه فرد يا گروهي بر ديگران، كه ويژگي بيشتر حكومتهاي پادشاهي و استبدادي است. مردم مدينه كه در اين زمينه نقش كليدي داشتند، با ميل و رغبت، پذيراي رسول خدا(ص) شدند و با شور و اشتياق از ايشان استقبال كردند. اين دو ويژگي در حكومت رسول خدا(ص) موجب پيدايش دو نظريه شده است. بيشتر متفكران و عالمان ديني، در ميان شيعه و اهل سنت، حكومت نبوي را برخاسته از جنبه رسالت ايشان و جزئي از وظيفه رسالتش ميدانند؛ يعني حكومتي الهي، كه خداوند و سپس رسولش در رأس آن قرار دارند و دستورهاي پيامبر اكرم(ص) همگي دستورهاي خداوند تلقي ميشود؛ چون خداوند از مردم خواسته است كه از او اطاعت كنند. عدهاي نيز حكومت نبوي را حكومتي به انتخاب مردم ميدانند و ميل و رغبت و بيعت مردم با آن حضرت را دليل و شاهد اين مدعا ميدانند. اين دو نظريه، داراي آثار متفاوتي است. يكي از آنها اين است كه بنا بر نظريه اول، با وجود حضور پيامبر اكرم(ص) هيچ كس جز آن حضرت صلاحيت حكومت بر مردم را ندارد؛ اما در نظريه دوم، حاكم منتخب مردم، صلاحيت حكومت را دارد، هر چند شخصي غير از پيامبر اكرم(ص) باشد و پيامبر تنها وظيفه ابلاغ احكام الهي را به مردم دارد و آنان خود بايد با انتخابحاكم جامعه، زمينه اجراي احكام اجتماعي اسلام را فراهم سازند، هر چند ممكن است خود پيامبر اكرم(ص) را نيز براي اين منظور برگزينند كه بنابراين نظريه، مردم در صدر اسلام چنين كردند. البته در اين ميان، نظريهاي در باره انتخابي بودن حكومت نبوي وجود دارد كه بهطور كلي، دين را امري جدا از امور اجتماعي و زندگي مردم تصوير ميكند و آن را منحصراً ويژه اموري فوق بشري، مانند خداوند و آخرت ميداند كه بنابراين، هر نوع حكومت ديني، حتي حكومتي كه به انتخاب مردم، بر اساس قوانين اسلامي به وجود آمده باشد، را نفي ميكند؛ اما بحث در باره اين نظريه، مجال ديگري ميطلبد؛ زيرا دراين بحثها فرض ما بر اين است كه حكومتي اسلامي وجود دارد و ما ميخواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا در زمان حضور پيامبر اكرم(ص) حاكم جامعه اسلامي را مردم انتخاب كردند يا آن حضرت به واسطه رسالت الهي، حكومت بر جامعه اسلامي را نيز بر عهده داشت؟ البته بايد توجه داشت كه به هر حال، مردم در برپايي حكومت اسلامي نقش عمدهاي بر عهده دارند و اگر آنان نخواهند، حتي اگر برپايي حكومت، شأني از شؤون رسالت نيز باشد، باز پيامبر اكرم(ص) بدون پشتوانه مردمي نميتواند به مقصود خويش برسد. در فصلهاي قبل، پاسخ اين پرسش را در آيات قرآن كريم و روايات بررسي كرديم. اينك ميخواهيم با سيري در زندگي آن حضرت، از بعثت تا رحلت، شواهد و مطالبي را بيان كنيم كه ميتواند پاسخ مناسبي به اين پرسش بدهد. بدين منظور، مباحث اين فصل را در چهار محور ارائه ميكنيم: 1. اهداف دنيوي و حكومتي بعثت پيامبر اكرم(ص) . 2. وقايع مؤثر در تشكيل حكومت پيامبر اكرم(ص) در مدينه. 3. نقش رسالت و وحي در حكومت پيامبر اكرم(ص) . 4. حكومت پيامبر اكرم(ص) و نصب حاكمان پس از خود. 1. اهداف دنيوي و حكومتي بعثت پيامبر اكرم(ص) در فصلهاي پيشين گذشت كه هر چند هدف اصلي و نهايي پيامبران(ع) دعوت به توحيد، نفي شرك و سعادت اخروي انسانها است، ولي اين مسأله، نه تنها با وجود هدفهاي فرعي و مقدمي دنيوي ديگر منافاتي ندارد، بلكه رسيدن به سعادت اخروي نيازمند روش خاص در زندگي دنيوي است كه عمل بر طبق آن ميتواند سعادت اخروي را تضمين كند. آن چه گفته شد، در امور فردي وضوح بيشتري دارد و واجبات و محرّمات و ديگر احكام در اديان مختلف، براين مبنا به وجود آمده است؛ اما آيا پيامبران و بهويژه پيامبر اكرم(ص) اهداف دنيوي اجتماعي نداشتهاند؟ يعني آيا آنان در پي فراهم كردن اجتماعي سالم نبودهاند كه بتواند زمينه رشد انسانها را فراهم كند و آنها را ياري دهد تا با شناخت استعدادهاي خود و بهرهبرداري بهتر از نعمتهاي الهي، زمينه سعادت اخروي خويش را فراهم كنند؟ قرآن كريم يكي از اهداف بعثت انبيا(ع) را برپايي قسط و عدالت معرفي ميكند كه والاترين مقصود انسانها در زندگي دنيوي و بهترين وسيله براي نيل به سعادت اخروي است: (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلهم اللّه من ينصره و رسله بالغيب انّ اللّه قويعزيز).[1] همانا رسولان خويش را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسماني) و ميزان نازل كرديم تا مردم عدالت را بر پا دارند و آهن را كه در آن، سختي بسيار و منافعي براي مردم است، نازل كرديم تا خداوند بداند چه كساني او و رسولانش را بي آن كه او را ببينند، ياري ميدهند . همانا خداوند قوي و شكستناپذير است. در اين آيه شريفه، بر دو نكته مهم تأكيد شده است: اول نقش رهبري انبيا و رسولان الهي در اجتماع انساني، براي برپايي عدالت؛ زيرا خداوند آنان را با كتاب وميزان كه علامه طباطبايي ميفرمايد: مقصود از ميزان، دين است[2] فرستاده و از مردم ياري و نصرت آنان را خواسته است؛ يعني قانون، ميزان، احكام و رهبري از سوي خداوند فرستاده شده و از مردم طلب ياري شده است. دوم نقش مردم كه آنان بايد عدالت خواه شوند و به ياري پيامبران برخيزند و عدالت اجتماعي را به وجود آورند؛ يعني وظيفه دارند رهبري پيامبران را بپذيرند و از آنان در برقراري جامعهاي الگو و نمونه، كه عدالت در همه اركان آن ساري است، حمايت كنند. حضرت علي(ع) نيز در خطبه اول نهج البلاغه، ضمن برشمردن اهداف بعثت انبيا(ع) به مواردي اشاره ميكند كه از اهداف دنيوي بعثت به حساب ميآيد؛ يعني اهدافي كه زمينه اهداف اخروي را فراهم ميكند. آن حضرت يكي از اهداف رسولان الهي را شكوفا كردن استعدادهاي عقلاني مردم و هدف ديگر آنان را نشان دادن وسايل معيشتي ميداند كه مردم را نگاه ميدارد: فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياء...و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم آيات مقدرة، من سقف فوقهم مرفوع و مهاد تحتهم موضوع و معايش تحييهم. پس رسولانش را در ميان آنان مبعوث كرد و پي در پي انبيايش را به سوي آنان فرستاد تا...گنجهاي پنهاني عقلها را آشكار كنند و نشانههاي قدرت او را به آنان نشان دهند: آن سقف بلند پايه آسمان، كه بر فراز آنها قرار گرفته، و اين گاهواره زمين كه در زيرپاي آنان گسترده شده و وسايل زندگاني، كه آنان را زنده نگاه ميدارد. اين دو هدف كه يكي مربوط به نيروهاي دروني انسانها و ديگري مربوط به امور جهان و نيروهايي است كه انسان ميتواند به تسخير خويش درآورد تا زندگي بهتري داشته باشد و نيز علوم آسمان و زمين، كه همه اينها انسان را به قدرت عظيم خداوند راهنمايي ميكند، نيازمند برنامهريزي و تشكيل جامعهاي به رهبري و حاكميت انبيا(ع) است. اينك با توجه به اين مقدمه، به بررسي اهداف دنيوي و حكومتي پيامبر اكرم(ص) در ضمن دو عنوان ميپردازيم: الف. اصلاح دنيا و آخرت، هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) ب. تشكيل حكومت، از اهداف پيامبر اكرم(ص) الف. اصلاح دنيا و آخرت هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) پيامبر اكرم پس از چند سال تبليغ مخفيانه، مأموريت يافت تا رسالت خويش را آشكار كند و در مرحله اول، مأمور به دعوت اقوام نزديك خويش شد. او خاندان عبدالمطلب را در جلسهاي گرد هم آورد و بدين گونه، آنان را به اسلام دعوت كرد: انّي قد جئتكم بخير الدنيا و الاخرة و قد امرني اللّه تعالي ان ادعوكم اليه فايكم يؤازرني علي هذا الامر علي ان يكون اخي و وصيّي و خليفتي فيكم.[3] همانا من خير دنيا و آخرت را براي شما آوردهام و خداوند متعال به من فرمان داده تا شما را به آن دعوت كنم، پس كدام يك از شما مرا بر اين كار ياري ميدهد تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟ آن حضرت با اين سخن خويش هدف از بعثت خود را اصلاح دنيا و آخرت، اعلام ميكند. او خيرات دنيا و آخرت را براي مردم آورده است؛ يعني آمده است تا هم دنياي آنان را اصلاح كند و هم آخرت آنان را. زماني ديگر، آن حضرت بر قله كوه صفا، مردم را از عذاب آخرت بر حذر ميدارد و سپس همه نصيب دنيوي و اخروي را، كه او براي آنان آورده، مشروط به پذيرش و گفتن كلمه «لا اله الّا اللّه» ميكند: انّي لا املك لكم من الدنيا منفعة و لا من الآخرة نصيبا الا ان تقولوا لا اله الّا اللّه.[4] همانا من هيچ منفعت دنيا و نه بهرهاي از آخرت را به شما نميتوانم ارائه نميكنم مگر اينكه لااله الّا اللّهبگوييد. اين سخن آن حضرت نيز مانند كلام قبلي ايشان روشن ميسازد كه حضرت، هم براي اصلاح دنيا آمده است و هم براي اصلاح آخرت. حضرت علي(ع) نيز در تشريح اهداف بعثت رسول خدا(ص) هم بركات اخروي بعثت آنحضرت و هم بركات دنيوي آن را بر ميشمارد. ايشان در خطبهاي وضعيت دين و دنيا را در عربستان در زمان بعثت رسول خدا(ص) بدترين نوع معرفي ميكند: انّ اللّه بعث محمداً نذيراً للعالمين و امينا علي التنزيل و انتم معشر العرب علي شرّ دين و في شردار. منيخون بين حجارة خشن، و حيّات صمّ و تشربون الكدر و تأكلون الجشب و تسفكون دماءكم و تقطعون ارحامكم، الاصنام فيكم منصوبه و الآثام بكم معصوبه.[5] همانا خداوند محمد را برانگيخت كه جهانيان را بيم دهد و امين او بر نزول وحي باشد، در حالي كه شما ملت عرب، بدترين دين و جامعه را داشتيد، در ميان سنگهاي خشن و مارهاي ناشنوا زندگي ميكرديد، آب آلوده مينوشيديد و غذاي ناگوار ميخورديد و خون يكديگر را ميريختيد و رابطه خويشاوندي را قطع ميكرديد. بتها در ميان شما بر پا بود و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود. امام در خطبههاي ديگر، خيرات و بركات مادي و معنوي را، كه همگي ناشي از بعثت پيامبر اكرم(ص) و رهبري ايشان است، بيان ميكند: اما بعد فانّ اللّه سبحانه بعث محمّداً و ليس احد من العرب يقرأ كتابا و لا يدَّعي نبوة و لا وحيا فقاتل بمن اطاعه من عصاه. يسوقهم الي منجاتهم و يبادر بهم الساعة ان تنزل بهم يحسر الحسير و يقف الكسير فيقيم عليه حتي يلحقه غايته الّا هالكا لا خير فيه حتّي اراهم منجاتهم و بوّاهم محلّتهم فاستدارت رحاهم و استقامت قناتهم.[6] اما بعد، خداوند متعال زماني محمد را برانگيخت كه هيچ كس از عرب، كتاب آسماني نداشت و ادعاي نبوت و وحي نميكرد. پس با يارانش با مخالفان مبارزه كرد. او آنان را به سر منزل نجات سوق داد و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد، به آمادگي آنان مبادرت ميورزيد و اگر كسي ناتوان يا شكسته حال ميشد، او را تحت حمايت خويش در ميآورد تا به سر منزل مقصود برساند، مگر كسي كه هيچ خيري در او نبود تا اينكه وسيله نجات مردم را به آنان شناساند و در محل مناسب، مكان داد. پس آسياي زندگي آنان به گردش درآمد و نيزه آنان صاف شد(وضعيت ديني و اقتصادي و نظامي آنان رو به راه شد). بدين ترتيب، حضرت علي(ع) نه تنها پيامبر اكرم(ص) را نجات دهنده معنوي مردم ازآتش دوزخ به سوي بهشت ميداند، بلكه او را مصلح امور دنيوي آنان نيز معرفي ميكند.مردمي كه پيش از بعثت او در وضعيت اقتصادي و نظامي بسيار بدي به سر ميبردندودر شرف هلاكت بودند و ذليلانه در برابر حكومتهاي وقت خاضع بودند، به ملتيسرافراز و قوي با وضعيت اقتصادي مناسب تبديل شدند و اينها همه از بركات بعثترسول خدا(ص) و رهبري او بود. همين مطلب را آن حضرت در خطبه ديگري بدين گونه بيان ميكند: فانظروا الي مواقع نعم اللّه عليهم حين بعث اليهم رسولاً فعقد بملّته طاعتهم و جمع علي دعوته الفتهم. كيف نشرت النعمة عليهم جناح كرامتها و اسالت لهم جداول نعيمها و التفّت الملّة بهم في عوائد بركتها فاصبحوا في نعمتها غرقين و في خضرة عيشها فكهين.[7] پس به محلهاي نعمتهاي خداوند بر مردم، در هنگامي كه پيامبر اكرم را به سوي آنان فرستاد، بنگريد كه اطاعت آنان را با آيين خود پيوند داد و با دعوتش آنان را متحد كرد و چگونه نعمت، پر و بال كرامت خود را بر آنان گسترد و نهرهاي مواهب خود را به سوي آنان جاري ساخت و اين آيين با خيرات پر بركتش آنان را در بر گرفت. پس در ميان نعمتها غرق شدند و در دل يك زندگاني خرم، شادمان گرويدند.
|
|