|
نوع اثر : |
سياسي |
|
عنوان : |
اخلاق سياسي – اجتماعي در سيرة نبوي |
|
صاحب اثر : |
--- |
|
منبع : |
كتاب درسهايي از سيره محمد پيامبر اعظم(ص) |
|
|
|
|
در اين رابطه محورهائي مطرح است كه به توضيح تك تك انها مي پردازيم 1 . صداقت راستگويي در شريعت مقدس از جايگاه بلندي برخوردار و از اصول خدشه ناپذير اخلاق اجتماعي شمرده شده است . در اهميت و ارزشمندي صداقت همين بس كه خداوند خود را به بالاترين درجة آن متصف ساخته است : « و من اصدق من الله حديثا 1؛ و راستگو تر از خدا در سخن كيست ؟ » و در مرحلة بعد ، صداقت را از ويژگيهاي پيامبران الهي شمرده است : « و صدق المرسلون 2 ؛ و پيامبران راست مي گفتند . » از امام صادق (ع) نقل شده است : ان الله عزوجل لم يبعث نبيا الا بصدق الحديث و اداء الامانه الي البر و الفاجر . 3 خداوند متعال هيچ پيامبري را نفرستاد مگر به راستگويي و اداي امانت به نيكوكار و بدكار . امام (ع) در اين سخن نوراني به هر دو بعد صدق پيامبران اشاره كرده ؛ بعد گفتاري و بعد رفتاري و عملكردي آنان . در ميان پيامبران الهي رسول اكرم (ص) از عالي ترين رتبت صداقت برخوردار بود . اميرمؤمنان (ع) پيامبر (ص) را چنين توصيف مي كند : كان اجود الناس كفا ، و اجرء الناس صدرا ، و اصدق الناس لهجه ... 4 از تمام مردم بخشنده تر و از همه شجاع تر و از همگان راستگوتر بود . 1 . نساء ( 4 ) ، آيه 87 . 2 . يس ( 36 ) ، آيه 52 . 3 . كافي ، ج 2 ، ص 104 . 4 . كحل البصر في سيره سيد البشر ، ص 66 و المحجه البيضاء ، ج 4 ، ص 149 . پايبندي به صداقت در سخت ترين شرايط زمامداران جهان براي حفظ قدرت و تحكيم پايه هاي حكومت خويش از دست يازيدن به هيچ وسيله اي از جمله : وعده ها و وعيدهاي دروغ ، استخدام وسيله هاي نامشروع ، استفاده از ناآگاهي مردم و ... فروگذار نيستند ؛ برخلاف رهبران الهي كه همواره ، حتي در سخت ترين و بحراني ترين شرايط با مردم صادقانه برخورد مي كنند و به جاي دروغ و تزوير ، حقايق را براي آنان شفاف باز مي گويند . اينك چندنمونه از اين سيره در زندگي پيامبر اعظم (ص) : 1 . رسول خدا (ص) در اوائل بعثت نزد قبيلة « بني عامربن صعصعه » كه از قبائل بزرگ و منتفذ عرب بود رفت و آنان را به اسلام فراخواند . رئيس قبيله با استفاده از اين فرص3 به افراد قبيله گفت : اگر من اين جوان را از قريش بگيرم به دست او بر عرب چيره خواهم شد . در پي اين طرح ، در پاسخ به دعوت پيامبر (ص) گفت : اگر دست بيعت به تو دهيم و در پرتو حمايت ما از خدا تو را بر مخالفانت چيره ساخت . آيا امر حكومت و زمامداري بعد از تو از آن ما خواهد بود ؟ پيامبر (ص) فرمود : « ان الامر الي الله يضعه حيث يشاء ؛ امر [ امامت و جانشيني من ] به دست خداست ، هر جا كه بخواهد قرار مي دهد . » رئيس قبيله با دريافت اين پاسخ صريح و قاطع رسول خدا (ص) ، از رسيدن به هدف خود مأيوس شد و گفت : ما گردنهايمان را براي تو هدف تيرهاي عرب قرار دهيم ولي بعد از پيروزي تو ، حكومت از آن ديگري باشد ؟! ما هرگز چنين كاري نمي كنيم . 1 2 . تنها پسر رسول خدا (ص) به نام ابراهيم از « ماريه قبطيه » وفات كرد . اتفاقا همان روز آفتاب نيز گرفت . گروهي ساده انديش و بي خبر از قوانين الهي حاكم بر طبيعت ، فكر كردند گرفتگي خورشيد نيز به خاطر حزني است كه بر اثر فوت ابراهيم بر پيامبر (ص) عارض شده است . رسول خدا (ص) با آگاهي از اين موضوع در برابر آن واكنش نشان داد ؛ واكنشي كه در راستاي بيدارسازي و عقلاني انديشيدن آنان بود ، به بهره گيري از ضعف فكري و جهل و ناداني آنان ؛ حضرتش بي درنگ به مسجد و بر مبنر رفت و صادقانه با مردم چنين گفت : « خورشيد و ماه از نشانه هاي قدرت الهي اند و در چارچوب قوانين استوار نظام هستي در مدار خود مي چرخند و هرگز براي مرگ يا حيات كسي نمي گيرند . » 2 رسول اعظم (ص) در موضع يك رهبر سياسي و فكري به بهترين وجه مي توانست از سادگي و جهل مردم ، در اين ماجرا استفادة تبليغي كند ؛ اما او چنين نكرد و موضوع را صادقانه با مردم در ميان گذاشت و آنان را از باور غلط و خرافي بر حذر داشت . 3 . در نبرد حنين كه پس از فتح مكه رخ داد ، بر اثر غرور پديد آمده در دل برخي سپاهيان اسلام و كم تجربگي تعدادي تازه مسلمان و نيز كمين دشمن ، لشكر اسلام وحشت زده متحمل شكست شده و به اطراف پراكنده گشتند . در نتيجه رسول خدا (ص) همراه چند نفر از ياران وفادار و دلير در معرض يورش دشمن قرار گرفت . بنابر نقلي ، پيامبر (ص) وقتي چنين ديد از استر فرود آمد و در حالي كه اين رجز را مي خواند : « انا النبي لاكذب ، انا ابن عبدالمطلب ؛ من پيامبرم و اين سخن دورغ نيست ، من پسر عبدالمطلب ام ! » بر دشمن يورش برد . در آن روز كسي نيرومند تر و شجاع تر از آن حضرت ديده نشد . علي (ع) نيز گاهي از راست و گاهي از چپ آن گرامي بر دشمن مي تاخت و آنان را از گرد پيامبر (ص) پراكنده مي ساخت . راستگويي و ايستادگي رسول خدا (ص) و فداكاري اميرمؤمنان (ع) و چند نفر ديگر موجب شد بيشتر فراريان به كار زار بازگردند و سرنوشت جنگ به نفع مسلمانان تغيير كند . 3 1 . السيره النبويه ، ابن هشام ، ج 2 ، ص 66 . 2 . المحاسن ، احمد بن محمد برقي ، ص 313 . 3 . سيره المصطفي ، هاشم معروف الحسني ، ص 619 و كحل البصر في سيره سيد البشر ، محدث قمي ، ص 63 – 64 با اندكي اختلاف . 2 . رحمت و محبت وجود مبارك رسول خدا (ص) مظهر رحمت و رأفت خداوندي و كانون محبت و مهرباني براي همة مردم است . براي مؤمنان و متقيان رحمتي خاص است . آنان هم كه بدو ايمان نياوره اند از جهات مردمي از رحمت عام او برخوردارند . چرا كه مكاتب غير الهي نيز هر فضيلت و ارزشي كه دارند بر اثر بهره گيري از تعليمات انبياء است ؛ با اين تفاوت كه آنها جهت مردمي رهاورد مكتب انبياء را گرفته و جهت الهي آن را رها ساخته اند . از اين رو ، همان گونه كه رسالت او رسالتي جهاني است و خداوند او را براي همة جهانيان فرستاده : « و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيرا و نذيرا ؛ 1 و ما تو را نفرستاديم جز بشارتگر و هشداردهنده براي همة مردم . » رحمت او نيز فراگير و جهاني است : و ما ارسلناك الا رحمه للمعالمين ؛ 2 و ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم . يعني تو غير از رحمت شأن و سمت ديگري نداري و اگر كسي از اين فيض محروم شد ، بدين روي بوده است كه نتوانسته است از فيض بهره گيرد . مهرباني و رأفت پيامبر (ص) نسبت به امت نشأت گرفته از صفت رحيميت خدادادي آن حضرت است : فيما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك . 3 پس تو به لطف و رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر درشتخوي و سختدل بودي بي شك از گرد تو پراكنده مي شدند . او همان گونه كه قرآن معرفي كرده ، به مؤمنان رئوف و مهربان بود : « بالمؤمنين رؤف رحيم » 4 و رنج و گرفتاري آنان بر قلب نازنينش سنگيني مي كرد و او را وامي داشت كه با حرص و ولع به هدايت آنان همت گمارد ؛ « عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم 5 ؛ رنج و زيانتان برا و گران است ، به [ هدايت ] شما اصرار دارد . » اين رأفت و دلسوزي در آيه اي ديگر بدين صورت بيان شده است : فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا . 6 چه بسا تو از پي [ اعراض ] آنها ، اگر به اين گفتار ايمان نياورند ، خود را از اندوه هلاك كني . خداوند در اين آيه به پيامبر خويش تسلي مي دهد كه اين اندازه بر خود سخت مگير و خود را به رنج نينداز ؛ گويي از شدت اندوه قالب تهي مي كني كه اينان ايمان نياوردند . و اين ، بيانگر اوج رأفت و دلسوزي رسول خدا (ص) نسبت به امت خويش است . در كارزار احد هنگامي كه دندانش را به سنگ ستم شكستند و صورتش را مجروح ساختند و زانوانش را به علت سقوط در چاهي كه بر سر راهش كنده بودند بستند ؛ در چنين حال چون از او خواستند تا دربارة آن ستمگران نفرين كند ، گفت : « اني لم ابعث لعانا و لكني بعثت داعيا و رحمه ؛ من نه به عنوان نفرين كننده اي ، بلكه در مقام صاحب دعوتي و كانون رحمتي مبعوث شده ام . » آنگاه دست به آسمان برداشت و به جاي نفرين به دعا دربارة دشمنان پرداخت و از كوته نظري ايشان عذرخواهي كرد و گفت : « اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون ؛ خدا يا قوم مرا هدايت كن ؛ زيرا ايشان نادانند و از سر جهل بر من ستم مي رانند . 7 مردي باديه نشين براي درخواست كمك نزد پيامبر (ص) آمد ، حضرت به او كمك كرد . آن گاه فرمود : آيا به تو احسان كردم ؟ گفت : خير ؛ خوبي هم نكردي ! مسلمانان خشمگين برخاستند تا توبيخش كنند . پيامبر (ص) فرمود : دست نگاه داريد . آن گاه وارد منزل شد و چيزي براي آن مرد فرستاد ، مقداري هم بر آن افزود ؛ سپس فرمود : آيا به تو نيكي كردم ؟ گفت : آري ؛ خداوند به تو و عشيره ات خير و بركت عطا فرمايد . رسول اكرم فرمود : تو چيزهايي به زبان آوردي كه ياران من از تو ناراحت شدند . حال اگر دوست داري سخني را كه نزد من گفتي در حضور آنان نيز تكرار كن تا كينه اي كه از تو در دل دارند بيرون رود . گفت : مي پذيرم . صبحگاهان [ يا شب هنگام ] مرد آمد . پيامر (ص) فرمود : اين مرد آنچه را شنيديد گفت و ما هم به او داديم و اظهار داشته كه راضي شده است ، آيا چنين نيست اي مرد ؟ گفت : آري ، خداوند به تو و خانواده و عشيره ات خير و بركت عطا فرمايد . آن گاه ، رسول خدا (ص) فرمود : حكايت من و اين مرد همانند حكايت مردي است كه شترش گريخته بود و مردم براي گرفتن شتر در پي او مي دويدند . اين عمل مردم ، شتر را بيشتر مي رماند . صاحب شتر فرياد برآورد : مردم ! من و شتر را به حال خود واگذاريد . من بيش از شما به او محبت مي كنم و حال او را بهتر از شما مي دانم . آن گاه به طرف شتر رفت و قدري غذا براي او برد و شتر را بازگردانيد . سپس بار خويش بر آن گذاشت و سوار شد . حال اگر من نيز شما و آن مرد را به خاطر گفته هايش به حال خود گذاشته بودم ، او را كشته بوديد و آن مرد به دوزخ مي رفت . 8 مردي يهودي چند دينار از پيامبر (ص) طلب داشت . طلب خويش را تقاضا كرد . حضرت فرمود : اي يهودي ! چيزي ندارم كه به تو بدهم . يهودي گفت : اي محمد ! تا نپردازي از تو جدا نمي شوم . فرمود : پس من نزد تو خواهم نشست . حضرت در كنار او بود و نمازهاي ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را در كنار او خواند . ياران رسول خدا (ص) مردي يهودي را تهديد كرده ، مي ترسانيدند . پيامبر (ص) به آنان نگاهي انداخت و فرمود : با او چه كار داريد ؟ گفتند : اي پيامبر خدا ، يك يهودي شما را زنداني كند ؟! فرمود : خداي عزوجل مرا مبعوث نكرده تا به اهل كتابي كه با ما عهد و پيمان دارند و يا غير آنان ظلم كنم . چون روز بالا آمد ، مرد يهودي گفت : « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . نيمي از مالم در راه خدا .. 9 » انس بن مالك مي گويد : ده سال در خدمت رسول خدا (ص) بودم . در اين مدت ، هرگز به من پرخاش نكرد و دربارة كاري كه انجام داده بودم نفرمود : چرا انجام دادي ؟ و كاري را كه انجام نداده بودم نفرمود : چرا انجام ندادي 10؟ همو گويد : پيامبر اكرم (ص) اگر يكي از دوستان يا يارانش سه روز غيبت مي كرد ، احوال او را مي پرسيد . اگر غايب بود ، براي او دعا مي كرد و اگر حاضر بود به ديدنش مي رفت و اگر مريض بود از او عيادت مي كرد 11. مهرباني و عطوفت پيامبر (ص) به انسانها محدود نمي شد . حيوانات ، درختان و گياهان نيز مورد اهتمام و توجه آن حضرت بودند . از جمله سخنان و توصيه هاي آن حضرت به فرماندهان و سران و هيئتهاي اعزامي به سوي دشمن و قبائل غارتگر اين بود : پيران ، كودكان و زنان را نكشيد و درختان را جز هنگام ضرورت قطع نكنيد ... . 12 نخلها را به آتش نكشيد و آب بر آنها نبنديد كه غرق شوند مزارع را نسوزانيد . حيوانات حلال گوشت را پي نكنيد ، مگر در آن حد كه براي خوردن نياز داريد . 13 نمونه هاي فراواني از مهرباني و عطوفت پيامبر اعظم (ص) به امت خويش ، اعم از مسلمان غير مسلمان زينت بخش صفات تاريخ گشته كه به جهت رعايت اختصار از بيان آنها صرف نظر كرديم . اين بخش را با سخني از حضرت امام قدس سره دربارة رحمت عمومي رسول خدا (ص) و نيز سخنان شهيد مطهري دربارة مهرباني آن گرامي پايان مي بريم . « پيغمبر اسلام (ص) همان طوري كه براي مؤمنين رحمت و دلسوز بود ، براي كفار هم بود ؛ دلسوز بود براي كفار ، يعني متأثر مي شد كه اين كفار به كفر خودشان باقي باشند و منتهي به آتش جهنم بشوند . براي آنها دلسوزي مي كرد . ( دعوتش براي اين بود كه نجات بدهد اين اشخاص كافر را ) ، آن اشخاص عاصي را . خداي تبارك و تعالي خطاب مي فرمايد كه : « مثل اينكه مي خواهي خودت را بكشي براي اينها كه اينها ايمان نياورده اند » . متأثر بود كه اينها چرا ايمان نمي آورند ، اينها چرا نجات پيدا نمي كنند . » 14 « در خانواده مهربان بود ، نسبت به همسران خود هيچ گونه خشونتي نمي كرد و اين برخلاف خلق و خوي مكيان بود . بدزباني برخي از همسران خويش را تحمل مي كرد تا آنجا كه ديگران از اين همه تحمل رنج مي بردند ... . او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود . به آنها محبت مي كرد ، روي دامن خويش مي نشاند ، بر دوش خودش سوار مي كرد ، آنها را مي بوسيد و اينها همه برخلاف خلق و خوي رايج آن زمان بود . روزي در حضور يكي از اشراف ، يكي از فرزندزادگان خويش ( حضرت مجتبي (ع) ) را بوسيد . آن مرد گفت : من دو پسر دارم و هنوز حتي يك بار هيچ كدام از آنها را نبوسيده ايم ، فرمود : « من لايرحم لايرحم » ؛ كسي كه مهرباني نكند ، رحمت خدا شامل حالش نمي شود . نسبت به فرزندان مسلمين نيز مهرباني مي كرد ؛ آنها را روي زانوي خويش نشانده ، دست محبت بر سر آنها مي كشيد . گاه مادران كودكان خردسال خويش را به او مي دادند كه براي آنها دعا كند . اتفاق مي افتاد كه احياناً آن كودكان روي جامه اش ادرار مي كردند . مادران ناراحت شده و شرمنده مي شدند و مي خواستند مانع ادرار بچه شوند . او آنها را از اين كار به شدت منع مي كرد و مي گفت : مانع ادرار كودك نشويد . اينكه جامة من نجس بشود اهميت ندارد ، تطهير مي كنم . نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود . به مردم مي گفت : اينها برادران شمايند . از هر غذا كه مي خوريد به آنها بخورانيد و از هر نوع جامه كه مي پوشيد آنها را بپوشانيد . كار طاقت فرسا به آنها تحميل مكنيد . خودتان در كارها به آنها كمك كنيد . مي گفت : آنها رابه عنوان « بنده » و يا « كنيز » ( كه مملوكيت را مي رساند ) خطاب نكنيد ؛ زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقي خداست ؛ مي گفت : آنها را به عنوان « فتي » ( جوانمرد ) يا « فتاه » ( جوان زن ) خطاب كنيد . 15 1. سبأ ( 34 ) ، آيه 28 . 2 . انبياء ( 21 ) ، آيه 107 . 3 آل عمران ( 3 ) ، آيه 159 . 4 . توبه ( 9 ) ، آيه 128 . 5 . همان . 6 . كهف ( 18 ) ، آيه 6 . 7 . پيامبر رحمت ، ص 10 . 8 . المحجه البيضاء ، ج 4 ، ص 149 و كحل البصر في سيره سيد الشبر ، ص 70 . 9 . بحارالانوار ، ج 16 ، ص 216 . 10 . كحل البصر في سيره سيد البشر ، ص 67 و مكارم الاخلاق ، طبرسي ، ص 16 ، با اندكي اختلاف . 11 . مكارم الاخلاق ، ص 19 . 12 . وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 43 ، حديث 2 . 13 . همان ص 44 . حديث 3 . 14 . صحيفة نور ، ج 7 ، ص 259 . 15 . وحي و نبوت ، ص 171 – 173 . 3 . سياست و حكومت با طلوع سپهر اسلام در مكه و گسترش دعوت پيامبر و هجرت به مدينه دولت و حكومت اسلامي به دست پيامبر اعظم (ص) تأسيس گرديد و آن حضرت ، علاوه بر آموزش ، تربيت و تزكية نفوس 1، شخصاً عهده دار سرپرستي و رهبري جامعة اسلامي گشت و به ادارة نظام اجتماعي و حكومتي مسلمانان در ابعاد مختلف قضايي ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و نظامي پرداخت و با توجه به نقش هدايتي و نظارتي آن گرامي در همه رخدادها و جريانات اسلامي در ابعاد ياد شده و حضور مستقيم ايشان در بسياري از عرصه ها ، بخش عظيمي از سيرة پيامبر اعظم (ص) مربوط به ابعاد سياسي ، اجتماعي و ملكداري آن حضرت مي گردد كه به جهت رعايت اختصار تنها به چند محور آن اشاره مي كنيم . 1 . جمعه ( 62 ) ، آيه 2 : « يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحمكه » . 3 – 1 . مسئوليت پذيري از شاخصه هاي برجستة سيرة اجتماعي رسول خدا (ص) در زندگاني پرفراز و نشيب مسئوليت پذيري وي در جايگاه رهبري امت اسلامي است . مسئوليت پذيري آن حضرت دو بعد دارد . بعد نخست و مهم آن ، مسئوليت پذيري در قبال وحي و فرمان الهي است . تابش نور وحي در قلب مقدس و مبارك پيامبر (ص) و تحمل اين مسئوليت سنگين الهي از سوي آن بزرگوار ، منشأ اتصال عالم خلقت و دنياي مادي به سرچشمة غيب و ملكوت گشت و درهاي حقايق عالم غيب و ملكوت در پرتو اين بعد از مسئوليت پذيري آن حضرت بر روي انسانهاي ملكي گشوده شد و آنان را با ملكوت پيوند داد . اين سرچشمة بعثت كه در مثل امروزي در قلب مقدس نبي اكرم (ص) جوشيد و جاري شد يك مسير مهمي را دارد . يعني مسئله به همين جا ختم پيدا نمي كند كه از طرف پروردگار حقيقت و نوري در قلب يك انسان ممتاز ، برجسته و استثنايي درخشيد . اين قدم اول و اول كار است . البته مهم ترين ، بخش قضيه هم ، همين است . درخشيدن اين نور در قلب مقدس و مبارك پيغمبر و تحمل مسئوليت وحي از طرف آن بزرگوار همان قسمتي است كه به طور صريح ، عالم خلقت ، عالم وجود انسان و دنياي مادي را به معدن غيب وصل مي كند . حلقة وصل ، اين جاست . اگر چه هميشه بركات الهي در طول اين روندي كه عرض خواهيم كرد ، نسبت به بشر و نسبت به اين راه وجود دارد ، ليكن حلقة وصل در همان لحظة بعثت است ، كه از عالم غيب ، سرچشمة حقايق الهي و سرچشمة بعثت – كه خود اين يك كلمه كافي است – به روح مقدس پيغمبر سرازير و جاري مي شود و بر قلب مقدس پيغمبر مي جوشد . 1 بعد ديگر مسئوليت پذيري رسول اعظم (ص) مسئوليت آن گرامي در برابر امت است . او از زماني كه ازسوي خدا عهده دار مسئوليت رهبري امت شد ، به رغم مشكلات ، ناهنجاريها ، تهمتها و آزارهاي فراوان از سوي دشمنان و مخالفتها و كارشكنيهاي گوناگون ، با همة وجود در به انجام رساندن آن كوشيد و با تحمل شكننده ترين تلخيها ، بهترين و كامياب ترين موفقيتها را به دست آورد . قرآن كريم در آيات متعدد و با بيانات مختلف روحية مسئوليت پذيري رسول الله (ص) را خيلي زيبا ترسيم كرده ، كه وي چگونه براي هدايت مردم و رشد و تعالي امت شب و روز نمي شناخت و چگونه در پرتو احساس مسئوليت مي كوشيد . مردم را از گرفتاريهاي عقيدتي و اخلاقي بردگي طاغوتها برهاند . تعبيرهايي همچون : « حرص عليكم » 2 ، « بالمؤمنين رؤف رحيم » 3 ، « ان تحرص علي هداهم » 4 ، « طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي » 5 ، « فلعلك باخع نفسك علي آثارهم » 6 و ... همه بيانگر روح مسئوليت پذيري پيامبر اعظم (ص) در برابر جامعه و مردم است . اين سيره و شيوة رسول خدا (ص) در بردارندة بزرگترين پيام به پيروان وي ، به ويژه مسئولان و كارگزاران نظام مقدس جمهوري اسلامي در سطوح و رده هاي مختلف است . به ويژه با اين رويكرد كه انسان مي بيند رسول خدا (ص) با آن همه تلاش و تحمل آنهمه آزار ، انگيزه اي جز كسب رضاي خدا و هدايت مردم ندارد و با صراحت اعلام مي كند كه من در قبال اينهمه كوشش ، چشمداشتي از شما ندارم : « لا اسئلكم عليه اجراً » 7. و بدين گونه ، هيچ گونه شائبة قدرت طلبي و هواي نفس و منشهاي فردي در تلاشها و مسئوليت پذيري آن حضرت مشاهده نمي شود . تحقق و ترويج چنين شيوه و سيره اي در جامعه ، به ويژه در سطح كارگزاران حكومتي بسيار ضرور و اثرگذار است . 1 . بيانات مقام معظم رهبري مدظله در مورخ 19/9/1375 ( پيامبر اعظم (ص) ، ص 46 -47 ) 2 . توبه ( 9 ) ، آيه 128 . 3 . همان 4 . نحل ( 16 ) ، آيه 37 . 5 . طه ( 20 ) ، آيه 1 . 6 . كهف ( 18 ) ، آيه 6 . 7 . شوري ( 42 ) ، آيه 23 . 3 – 2 . رهبري ديني و سياسي قرآن كريم سيرة انبياي الهي را چنين توصيف مي كند : و لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت . 1 و در حقيقت در ميان هر امتي فرستاده اي برانگيختيم [ تا بگويد : ] خدا را بپرستيد و از طاغوت [ = فريبگر ] بپرهيزيد . در اين آية شريفه پرستش خدا و اجتناب از طاغوت و هر گونه معبود باطلي دو ركن اساسي تعاليم انبياء دانسته شده است . بنابراين ، دعوت به توحيد ( هدايت ديني ) بدون طاغوت زدايي ( رهبري سياسي ) ممكن نيست . بيشترين رنجها و سختهايي كه انبياء متحمل گشتند و بسياري از آنان به ناحق از سوي دشمنانشان كشته شدند : « و يقتلون النبيين بغير حق 2 » به جهت توأم بودن رهبري ديني و سياسي آنان بود ، و گرنه صرف آموختن مسئله احكام فردي و عبادي به مردم موجب قتل آنان نمي شد . شعار « سياست از دين جداست » شعاري استعماري است هدف طرح آن از سوي استعمارگران باز داشتن مسلمانان از دخالت در سرنوشت خويش است وگرنه در تعاليم الهي اسلام بيش از امور عبادي به امور سياسي و اجتماعي مسلمانان پرداخته شده است . سيرة پيامبر اعظم (ص) نسبت به امور خارجي آنان نشان مي دهد كه يكي از مسئوليتهاي بزرگ شخص رسول اكرم (ص) فعاليتها و مبارزات سياسي آن حضرت بوده است ، بنابراين ، مبارزه و فعاليتهاي سياسي بخش مهمي از مسئوليتهاي مذهبي است كه بار آن بر دوش رهبر جامعة اسلامي خواهد بود . به اين بيان ارزشمند امام خميني قدس سره توجه كنيد : اگر شما بتوانيد مفهوم مذهب را در فرهنگ اسلامي ما درك و دريافت كنيد ، به روشني خواهيد ديد كه هيچ گونه تناقضي بين رهبري مذهبي و سياسي نيست ؛ بلكه همچنان كه مبارزة سياسي بخشي از وظايف و واجبات ديني و مذهبي است ، رهبري و هدايت كردن مبارزات سياسي گوشه اي از وظايف و واجبات ديني و مذهبي است ، رهبري و هدايت كردن مبارزات سياسي گوشه اي از وظايف و مسئوليتهاي يك رهبر ديني است . كافي است شما به زندگي پيامبر بزرگ اسلام (ص) و نيز زندگي امام علي (ع) نگاه كنيد كه هم يك رهبر مذهبي ماست و هم يك رهبري سياسي ، و اين مسئله در فرهنگ شيعه از مسائل بسيار روشن است و هر مسلمان شيعي وظيفة يك رهبر مذهبي و ديني مي داند كه در سرنوشت سياسي و اجتماعي جامعه مستقيماً دخالت كند و هدايت و نقش تعيين كنندة خود را انجام دهد ... مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهاي حاكم در جامعه بوده است و خود داراي سيستم و نظام خاص اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي است كه براي تمام ابعاد و شئون زندگي فردي و اجتماعي قوانين خاصي وضع دارد و جز آن را براي سعادت جامعه نمي پذيرد . مذهب اسلام همزمان با اينكه به انسان مي گويد كه خدا را عبادت كن و چگونه عبادت كن ، به او مي گويد چگونه زندگي كن و روابط خود را با ساير انسانها بايد چگونه تنظيم كني و حتي جامعة اسلامي با ساير جوامع بايد چگونه روابطي را برقرار نمايد . هيچ حركتي و عملي از فرد و يا جامعه نيست مگر اينكه مذهب اسلامي براي آن حكمي مقرر داشته است . بنابراين ، طبيعي است كه مفهوم رهبري ديني و مذهبي بودن ، رهبري علماء مذهبي است در همة شئون جامعه ؛ چون اسلام هدايت جامعه را در همة شئون و ابعاد به عهده گرفته است . 3پيغمبر اكرم (ص) مبعوث شد كه سياست امت را متكفل باشد . 4 حاكميت سياسي پيامبر اكرم (ص)گاه مستقيم و به وسيلة دستوراتي كه حضرت اعلام مي كرد و به مرحلة اجرا مي گذاشت ، اعمال مي گرديد و گاه غيرمستقيم و توسط نمايندگان و كارگزاراني كه آن حضرت به مناطق گوناگون اعزام مي كرد . نصب كارگزاران و فرماندهان ، صدور و ابلاغ بخشنامه هاي دولتي براي حاكمان ، عقد پيمانهاي سياسي – امنيتي با طوايف مختلف ، گسيل داشتن نمايندگان تبليغي – سياسي ، اعزام تيمهاي اطلاعاتي – تحقيقاتي ، تقويت بنية دفاعي و نظامي ، سركوب فتنه گران و ... همه نشانگر اهتمام پيامبر اعظم (ص) به فعاليتهاي سياسي – اجتماعي و سيرة آن بزرگوار در اين بعد از زندگي اوست . 1 . نحل ( 16 ) 7 آيه 36 . 2 . بقره ( 2 ) ، آيه 61 . 3 . صحيفه نور ، ج 4 ، ص 167 . 4 . همان ، ج 13 ، ص 217 . 3 – 3 . ايجاد يك نظام نمونه و الگو رسول گرام اسلام در كمتر از يك ربع قرن موفق شد بنا و قاعدة يك نظام عظيم جهاني را بر پا كند كه همچون وجود بي نظير خودش در ميان همة نظامهاي پيشين و پسين الهي و بشري نمونه و الگو باشد ؛ الگو و نمونه اي از حاكميت اسلام براي همة زمانها و دورانهاي تاريخ انسان در هر نقطه اي از جهان . اگر فساد و انحراف برخي سردمداران در دوره هاي بعد نبود – كه به نام اسلام سالها بعد از رحمت پيامبر (ص) در ميان مردم حكومت كردند - به يقين آثار و دستاوردهاي حركت رسول خدا (ص) تا قرنهاي متمادي ديگر و شايد تا امروز در سراسر جهان ادامه مي يافت . اكنون پس از گذشت قرنها از ظهور خورشيد اسلام محمدي جلوه و الگوي كوچك آن را در ايران اسلامي و در قالب نظام جمهوري اسلامي مشاهده مي كنيم كه در برابر قدرتهاي بزرگ استكباري ايستاده و در دنيا به عنوان نماد و مظهر اسلام اصيل شناخته مي شود . با نگاه به الگوي كامل اسلام كه پيامبر اكرم (ص) آن را عرضه كرد مي توان شاخصهاي يك حكومت الگو را به دست آورد . اين شاخصها براي افراد بشر ، به ويژه مسلمانان ، نشانهايي است كه به وسيلة آنها به راحتي مي توانند نسبت به نظامها و انسانها قضاوت كنند . شاخصهاي برجستة نظام پيامبر اعظم (ص) در بيان مقام معظم رهبري مدظله عبارت است از : الف . ايمان ، معنويت و عبوديت : انگيزه و نيروي پيش برندة حقيقي در نظام نبوي ، ايماني است كه از سرچشمة دل و فكر مردم مي جوشد و دست و بازو و پا و وجود آنها را در جهت صحيح به حركت در مي آورد و به عبوديت كامل در مقابل پروردگار مي انجامد ؛ يعني عبوديت خدا در كار و عمل فردي ، عبوديت در نماز كه بايد قصد قربت داشته باشد ، تا عبوديت در ساخت جامعه ، در نظام حكومت ، نظام زندگي مردم و مناسبات اجتماعي ميان آنان . ب . قسط و عدل : اساس كار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقي به حقدار – بدون هيچ ملاحظه بود ؛ عدالت در قضاوت ، عدالت در برخورداريهاي عمومي – و نه خصوصي – عدالت در اجراي حدود الهي ، عدالت در مناصب و مسئوليت دهي و مسئوليت پذيري . وجود مبارك پيامبر (ص) عدل مطلق و بي اغماض بود . در زمان آن حضرت هيچ كس در جامعة اسلامي از چارچوب عدالت خارج نبود . ج . علم و معرفت : در نظام نبوي پاية همه چيز ، دانستن و شناختن و آگاهي و بيداري است . كسي را كوركورانه به سمتي حركت نمي دهند . مردم را با آگاهي و معرفت و قدرت تشخيص به نيروي فعال – نه نيروي منفعل – بدل مي كنند . اين معرفت بود كه به علم اندوزي منتهي شد و جامعة اسلامي را در قرن چهارم هجري به اوج تمدن علمي رساند . د . صفا ، اخوت و عاطفه : در نظام نبوي درگيريهاي برخاسته از انگيزه هاي خرافي ، شخصي ، سودطلبي و منفعت جويي مبغوض است و با آن مبارزه مي شود . فضا فضاي صميمت ، اخوت و برادري ، همدلي و محبت و عاطفه است ؛ محبت به خدا ، محبت خدا به مردم : « يحبهم و بحبونه » 1، « قل ان كنتم تحبون الله قاتبعوني يحببكم الله » 2 ، محبت اهل بيت : « قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموه ه في القربي » 3 محبت به همسر ، فرزندان و هم كشيان . ه . صلاح اخلاقي و رفتاري : پيامبر (ص) روي يكايك افراد كار تربيتي و انسان سازي كرد ، انسانهاي مستعد را تزكيه و از مفاسد و رذائل اخلاقي پيراسته و پاك مي كرد و از آنها شخصيتي با اخلاق و مزكي مي ساخت : « و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه » . 4 و . اقتدار و عزت : جامعه و نظام نبوي ، تو سري خور ، وابسته ، دنباله رو ، و دست حاجت به سوي اين و آن دراز كن نيست . عزيز و مقتدر و تصميم گير است . صلاح خود را كه شناخت ، براي تأمين آن تلاش مي كند و كار خود را پيش مي برد . ز . كار و حركت و پيشرفت دائم : در نظام نبوي توقف وجود ندارد ، به طور مرتب ، حركت ، كار و پيشرفت است . اتفاق نمي افتد كه يك زمان بگويند : ديگر تمام شد ؛ حالا بنشينيم استراحت كنيم 5. 1. مائده ( 5 ) ، آيه 54 . 2 . آل عمران ( 3 ) آيه 31 . 3 . شوروي ( 42 ) ، آيه 23 . 4 . جمعه ( 62 ) ، آيه 2 . 5 . پيامبر اعظم ( ص ) ، ص 86 – 87 و 95 – 96 . 3 – 4 . مشورت هدف از مشورت ، به كسب آگاهي و مصونيت از خطا و اشتباه محدود نمي شود تا گفته شود معصومان عليهم السلام نيازي به مشورت ندارند . شخصيت دادن به مردم ، آزمايش و شنجش هوش آنها ، رشد فكري افراد ، ايجاد انگيزة بيشتر در مردم براي انجام دادن كار موردنظر ، بهره گيري از تأييد و حمايت آنها و ... همه از اهداف ، آثار و حكمتهايي است كه در مشورت نهفته است و معصومان عليهم السلام و در رأس آنان وجود مبارك پيامبر (ص) در برخي امور اجتماعي ، سياسي و نظامي با ديگران به رايزني مي پرداختند . موارد فراواني از مشورت رسول اكرم (ص) با ياران خود در مسائل اجرايي و حكومتي – كه دستور و نص خاصي از منبع وحي نرسيده بود – در صفحات تاريخ آمده كه فرصت بازگو كردن آنها نيست و تنها به بيان شهيد مطهري در اين باره بسنده مي كنيم . با اينكه فرمانش ميان اصحاب بي درنگ اجرا مي شد و آنها مكرر مي گفتند : چون به تو ايمان قاطع داريم ، اگر فرمان دهي كه خود را در دريا غرق كنيم و يا در آتش بيفكنيم ، مي كنيم . او هرگز به روش مستبدان رفتار نمي كرد . در كارهايي كه از طرف خدا دستوري نرسيده بود با اصحاب مشورت مي كرد و نظر آنها را محترم مي شمرد و از اين راه به آنان شخصيت مي داد . در بدر ، مسئلة اقدام به جنگ ، همچنين تعيين محل اردوگاه و نحوة رفتار با اسراي جنگي را به شور گذاشت . در احد نيز راجع به اينكه شهر مدينه را اردوگاه قرار دهند و يا اردو را به خارج ببرند ، به مشورت پرداخت . در احزاب و در تبوك نيز با اصحاب به شور پرداخت . 1 3 – 5 . مسئوليت دادن به جوانان انبياء ، به ويژه نبي مكرم اسلام ضمن ارتباط با اقشار گوناگون جامعه به جوانان كه توانمندترين قشر جامعه به شمار مي روند و در نظام حكومتي بيشترين نقش را در ابعاد سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و نظامي دارند ، توجه ويژه اي داشتند . رسول خدا (ص) به جوانان مسئوليت مي داد ، بلكه گاهي مسئوليتهاي بزرگ و حساس را به آنان مي سپرد و بدين ترتيب زمينة حضور و مشاركت آنان را در پستها و مسئوليتهاي گوناگون اجتماعي فراهم مي ساخت ، به عنوان نمونه : رسول خدا (ص) پيش از هجرت به مدينه ، « مصعب بن عمير » جوان را در يك مأموريت تبليغي – آموزشي به يثرب فرستاد . همين جوان در جنگهاي بدر و احد از فرماندهان و پرچمداران جبهة حق بود كه با حماسه آفريني در جنگ احد به شهادت رسيد . 1 « عتاب بن اسيد » بيست و يك ساله پس از فتح مكه از سوي آن حضرت به عنون والي اين شهر گمارده شد ؛ در حالي كه در ميان صحابه افراد مسن تر از ايشان فراوان بود . 2 همچنين رسول خدا (ص) « معاذ بن جبل » بيست و شش ساله را به سمت مبلغ ديني و پاسخگوي مسائل شرعي اهالي مكه منصوب كرد . 3 نيز « عمرو بن جزم » هفده ساله را امارت نجران برگزيد . 4 انتخاب « اسامه بن زيد » هيجده ساله به فرماندهي لشكري كه براي رويارويي با روميان بسيج شده بود ، نمونة ديگري از سيرة جوانگرايي پيامبر اعظم (ص) است . 5 و از همة مهم تر واگذاري مسئوليتهاي مهم تبليغي ، سياسي ، مديريتي و نظامي به علي است كه سن او در آغاز هجرت به مدينه از 23 سال تجاوز نمي كرد . واگذاري اين مسئوليتهاي مهم مديريتي و تبليغي به نسل جوان براساس اصل شايسته سالاري و توانمندي اين قشر در ايفاي مسئوليت بود . حضرت در خصوص مسئوليتهاي واگذاري به اميرمؤمنان (ع) گاه به اين نكته تصريح مي كرد . به عنوان نمونه وقتي در جريان غزوه تبوك ، حضرت علي (ع) را به جانشيني خويش در مدينه گمارد ، فرمود : مدينه را جز من يا تو كسي شايسته نيست . 6 و يا در جريان ابلاغ پيام برائت براي مشركان مكه در موسم حج ، رسول خدا (ص) با اين سخن كه : « اين پيام را جز مردي از خاندان من نبايد ببرد 7 » بر شايستگي آن حضرت براي انجام دادن اين مأموريت بزرگ و حساس تصريح كرد . مقام معظم رهبري مدظله در بيان اين سيرة نبوي مي فرمايد : پيامبر اكرم (ص) دربارة جوانان توصيه كرده است . با جوانان انس گرفته است . از نيروي جوانان براي كارهاي بزرگ استفاده كرده است . پيامبر اكرم (ص) نه فقط از كسي مثل علي (ع) ، بلكه در دوران ده سال و چند ماه حكومت خود ، از عنصر جوان و نيروي جوان حداكثر استفاده را كرده است . پيامبر اكرم (ص) در يكي از حساس ترين لحظات عمر خود ، مسئوليت بزرگي را به يك جوان هيجده ساله داد . در جنگها خود پيامبر اكرم فرماندهي را عهده دار مي شد ، اما آن وقتي كه پيامبر در آخرين هفته هاي زندگي خود احساس كرد كه از اين عالم خواهد رفت و لشكركشي به سرزمين امپراتوري روم به وسيلة خود او امكان ندارد ، چون كار بسيار بزرگ و دشواري بود ، لازم بود نيرويي براي اين كار برگزيده بشود كه هيچ مانعي نتواند جلوي آن را بگيرد ؛ لذا اين مسئوليت را به يك جوان هيجده ساله داد . پيامبر مي توانست يك نفر از اصحاب پنجاه ساله ، شصت ساله و داراي سابقة جنگ و جبهه را بگذارد ، اما يك جوان هيجده ساله را گذاشت و او اسامه بن زيد بود ... پيامبر فرماندهي اين سپاه بزرگ و گران را به اين جوان هيجده ساله داد كه همة اصحاب بزرگ و پيرمرد و سرداران سابقه دار پيامبر در آن سپاه عضو بودند ... از نظر پيامبر نيروي جوان اين قدر حائز اهميت است . ما امروز در كشورمان « اسامه بن زيد » هاي زيادي داريم ... كه حاضرند در همة ميدانهاي فعال – در ميدان درس ، در ميدان سياست ، در ميدان فعاليتهاي اجتماعي ، در ميدان مشاركتهاي گوناگون – براي فقرزدايي ، براي سازندگي و در هر صحنه عرصه اي كه براي آنها برنامه ريزي بشود و امكان داده بشود شركت كنند اين موقعيت بسيار مهمي براي اين كشور است . 8 1 . ر . ك : اسد الغابه ، ج 4 ، ص 368 ، 369 . 2 . همان ، ج 3 ، ص 358 و سيرة حلبي ، ج 3 . ص 104 – 105 . 3 . سيره حلبي ، ج 3 ، ص 59 و اسد الغابه ، ج 3 ، ص 358 . 4 . اسدالغابه ، ج 4 ، ص 98 – 99 . 5 . همان ، ج 1 ، ص 64 – 65 . 6 . ارشاد مفيد ، ص 71 . 7 . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 3 . 8 . پيامبر اعظم ، ص 93 – 94 . 4 . عدالت استقرار عدالت در جامعه از مهم ترين اهداف و خواست انبياء (ع) است . لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط . 1 به راستي [ ما ] پيامبران خود را با دلائل آشكار فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان [ حق و باطل ] نازل كرديم تا مردم به عدل و انصاف برخيزند . و در خصوص پيامبر عظيم الشأن اسلام ، آن حضرت يكي از مأموريتهاي خود را اقامة عدل در ميان مردم بيان مي كند : و قل آمنت بما انزل الله من كتاب و امرت لاعدل بينكم . 2 و بگو : [ من ] به هر كتابي كه خدا نازل كرده ايمان آورده ام و مأمور شده ام ميان شما به عدالت حكم كنم . اين هدف و مأموريت مهم در سيرة اجتماعي پيامبر اعظم (ص) در بالاترين مرتبة آن تحقق يافت . آن حضرت بيشترين تلاش را به كار برد تا در قلمرو نظامي الهي و ولايي خود عدالت را در همة ابعاد فردي و اجتماعي اش عينيت بخشد . منظور از عدالت رعايت استحقاقهاست نه همه را مساوي و يكسان ديدن . چه بسا كسي بر اثر داشتن امتياز ، استحقاق بيشتري داشته باشد . در اين صورت اقدام مساوي عين ظلم است . البته در مواردي كه استحقاقي در بين نيست تساوي معيار عدالت خواهد بود . در ادامه به برخي ابعاد سيرة عدالت محوري رسول خدا (ص) اشاره مي كنيم . 1 . حديد ( 57 ) ، آيه 25 . 2 . شوري ( 42 ) ، آيه 15 . 4 – 1 . اجراي قانون پيامبر اعظم قانونگذار ، حافظ و نگهدارنده و نيز مجري قانون بود . نمي گذاشت قانون نقض شود ؛ چه توسط خودش و چه توسط ديگران . خود آن گرامي هم در اين جهت همچون يكي از آحاد ملت بود . در جنگ بين قريظه پس از چيره شدن سپاه اسلام بر يهوديان و كشتن خيانتكاران و به اسارت گرفتن بقيه ، اموال زيادي از آنان به غنيمت مسلمانان درآمد . برخي همسران پيامبر (ص) از آن حضرت خواستند بخشي از آنهمه ثروت و طلاهاي به غنيمت گرفته را به آنها اختصاص دهد . رسول خدا (ص) تن به خواستة آنان نداد و زماني كه با اصرار ايشان مواجه شد ، ناگزير از آنان كناره گيري كرد و حدود يك ماه نزد آنان نرفت تا مراتب ناخوشنودي خود را از اين خواستة تبعيض آميز به آنان بفهماند ؛ تا آنكه آيات 28 – 35 سورة احزاب نازل شد و به آنان هشدار داد كه اگر خواهان خدا و پيامبر (ص) و سراي آخرتند بايد به زندگي زاهدانه قناعت كنند و تخطي از قانون را از پيامبر (ص) مطالبه نكنند . 1 رسول اكرم (ص) به لشكري از مسلمانان مأموريت جنگي داد و فردي از انصار را به فرماندهي لشكر برگزيد . فرمانده در بين راه بر سر موضوعي بر نيروهاي تحت امر خود خشم گرفت و دستور داد هيزم فراواني جمع كنند و آتش بيفروزند . همين كه آتش بر افروخته شد ، گفت : آيا رسول خدا از شما نخواسته است كه به اوامر من گردن نهيد ؟ گفتند : بلي . گفت : فرمان مي دهم ، همه خود را در اين آتش بيفكنيد . آنان امتناع كردند . وقتي رسول خدا (ص) از اين ماجرا اطلاع يافت . بر فرمانده برآشفت و فرمود : اطاعت در موردي است كه فرمانده در چارچوب قانون دستوري بدهد . 2 در فتح مكه زني از قبيله بني مخزوم مرتكب سرقت شد و از نظر قضايي جرمش محرز گرديد . خويشاوندانش كه هنوز رسوبات نظام طبقاتي در وجودشان بر جاي مانده بود ، اجراي حد را ننگ خانوادة اشرافي خود دانسته ، براي توقف مجازات به تكاپو افتادند . اسامه بن زيد را كه نزد پيامبر (ص) محبوبيت داشت وادار كردند به شفاعت برخيزد . همين كه زبان به شفاعت گشود ، صورت پيامبر از شدت خشم برافروخته شد و با عتاب فرمود : چه جاي شفاعت است ؟! مگر مي توان حدود قانون الهي را اجرا نكرد ؟ اسامه متوجه غفلت خود شد و از لغزشش عذر خواست و استدعاي طلب مغفرت كرد . رسول خدا (ص) براي آنكه فكر تبعيض در اجراي قانون را از ذهن مردم بيرون بياورد ، هنگام عصر در ميان مردم به سخنراني پرداخت و فرمود : اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند ، بدين سبب كه در اجراي قانون تبعيض روا مي داشتند . هر گاه يكي از اشراف و طبقات ، « مرتكب جرم مي شد ، او را از كيفر معاف مي كردند ، ولي اگر كسي از زير دستان به جرم مشابه آن مبادرت مي كرد ، او را مجازات مي نمودند . قسم به خدايي كه جانم در قبضة اوست در اجراي عدل دربارة هيچ كسي فروگذاري و سستي نمي كنم ؛ اگر چه مجرم از نزديك ترين خويشاوندان خودم باشد . » 3 1 . ر . ك : التبيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 332 – 334 . 2 . محمد خاتم پيامبران ، ج 1 ، ص 408 ، به نقل از صحيح مسلم ، ج 6 ، ص 16 . 3 . محمد خاتم پيامبران ، ج 1 ، ص 394 – 395 ، به نقل از صحيح بخاري ، ج 5 . ص 152 . 4 – 2 . مسائل مالي رسول خدا (ص) در غزؤه حنين ، كه پس از فتح مكه رخ داد ، سهمي از غنائم ( خمس آنها ) را كه سهم خود او بود ، به اقتضاي مصلحت به نو مسلمانان كه در اصطلاح فقه « مؤلفه قلوبهم » ناميده مي شوند – اختصاص داد . اين اقدام پيامبر (ص) كه عين عدالت و بر مبناي مصلحت و استحقاق شرعي افراد مورد بخشش بود ، از سوي برخي افراد و طوايف مورد اعتراض قرار گرفت و رسول خدا (ص) به اقتضاي حال و انگيزه هاي معترضان پاسخ آنان را داد : مردي از بني تميم كه او را « ذوالخو يصره 1» مي گفتند – و بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد – با لحني تند خطاب به آن حضرت گفت : اي رسول خدا ، با عدالت رفتار كن ! برخي اصحاب از گستاخي وي برآشفته شده ، از پيامبر (ص) خواستند اجازه دهد گردنش را بزنند . فرمود : نه ، او را به حال خود بگذاريد ، سپس رو به روي كرده ، با خونسردي فرمود : « اگر من به عدالت رفتار نكنم پس چه كسي رفتار خواهد كرد؟ » 2 برخي از انصار پس از آنكه مشاهده كردند رسول خدا (ص) به مرداني از قريش و ديگر قبائل عرب بخششهايي كرد و از اين بابت به انصار كه از پيشگامان و مجاهدان بودند چيزي نداد ، زبان به اعتراض گشودند كه چرا آنها را بر ما ترجيح دادي ؟ رسول خدا (ص) فرمود همة معترضان در يكجاگرد آيند . آن گاه به سخن پرداخت و با بياني شيوا و مستدل آنان را به موجبات اين تصميم و به اشتباه خودشان واقف ساخت ؛ چندان كه همگي آنان به گريه افتادند و پوزش خواستند و گفتند : ما به همين كه رسول خدا (ص) همراه ما به مدينه بازگردد ، خشنود و سرافرازيم . 3 1 . اسم او حرقوص بن زهير است . 2 . امتاع الاسماع ، مقريزي ، ج 1 ، ص 431 و بحارالانوار ، ج 21 ، ص 173 . 3 . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 431 و السيره النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 141 . 4 – 3 . در برخوردهاي اجتماعي پيامبر (ص) با همة اصحاب يكسان برخورد مي نمود ، حتي نگاه خود را تقسيم مي كرد و در نگاه كردن به حاضران عدالت را رعايت مي كرد . امام صادق (ع) مي فرمايد : كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه ينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسويه . 1 رسول خدا (ص) لحظات [ و نگاههاي ] خود را ميان اصحاب تقسيم مي كرد ؛ گاهي به اين و زماني به آن به طور مساوي نظر مي افكند . و نيز در باب رفتار آن حضرت آمده است كه در آخر مجلس مي نشست و در مورد هر يك از افرادي كه با او نشسته بودند يكسان برخورد مي كرد كه شخص تصور نكند ديگري كه در مجلس نشسته از او بيشتر مورد احترام پيامبر است . 2 شخصي از آن حضرت ، مالي طلب داشت و در مطالبة حق درشتي و سماجت مي كرد . رسول اكرم همچنان ساكت بود ، ولي اصحاب برآشفتند و درصدد تأديب او برآمدند . فرمود : « معترض او نشويد . بگذاريد صاحب حق حرف خود را بزند . » آن گاه دستور داد شتري همسال شتر او خريده و به او بدهند . گفتند : به همسال آن دسترسي نيست و هر چه هست بهتر از مال اوست . فرمود : همان بهتر و جوان تر را به او بدهيد . 3 عمار مي گويد : گوسفندان خانواده ام را به چراگاه برده بودم و محمد نيز [ پيش از بعثت ] گوسفندان را مي چرانيد . گفتم : اي محمد ، آيا مايلي كه گوسفندانمان را در فخ بچرانيم ؟ آن جا بسيار جاي مناسبي است . فرمود : آري . روز بعد محمد (ص) پيش از من به چراگاه آمده بود ، ولي گوسفندان خود را در دور از آن محل نگه داشته بود ، فرمود : چون به تو قول همراهي داده بودم ، نخواستم پيش از تو گوسفندان را به چراگاه ببرم . 4 در اواخر عمر روزي به مسجد رفت و ضمن خطابه اي فرمود : « خدا سوگند ياد كرده است در روز جزا از ظلم هيچ ظالمي در نگذرد . اگر به كسي از شما ستمي از من رفته و از اين رهگذر حقي بر ذمه من دارد من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم . » از ميان مردم ، سواده بن قيس برخاست و گفت : يا رسوال الله روزي كه از طائف باز مي گشتي و عصا را در دست خود حركت مي دادي به شكم من خورد و مرا آزرد . فرمود : « حاشا كه به عمد اين كار را كرده باشم ؛ با اين حال به حكم قصاص تسليم مي شوم . » فرمان داد همان عصا را بياورند و به دست سواده داد و فرمود : « هر عضو بدنت را كه خسته است به همان قسمت از بدن من بزن و حق خود را در همين دنيا از من بستان . » سواده گفت : نه ، من شما را مي بخشم . فرمود : « خدا نيز بر تو ببخشد . » 5 1 . روضة كافي ، ص 268 ، حديث 393 . 2 . همراه با پيامبران در قرآن ، ص 526 . 3 . محمد خاتم پيامبران ، ج 1 ، ص 409 ، به نقل از صحيح نجاري , ج 3 ، ص 116 . 4 . بحارالانوار ، ج 16 ، ص 224 و كحل البصر في سيره سيد البشر ، ص 75 . 5 . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 508 – 509 با اختصار . 5 . فروتني كمتر پيش مي آيد كه فرمانروايان صاحب قدرت ، متواضع و فروتن باشند ؛ زيرا فخرفروشي و روحية كبر و تفوق طلبي از صفات بارز حكام و فرمانروايان غيرالهي است . اما حضرت محمد (ص) آداب و رسوم رايج زمامداري را بر هم زد و طرحي نو درانداخت ؛ به گونه اي كه تواضع و فروتني از برجسته ترين صفات آن گرامي به شمار مي رود . پيامبر (ص) براساس رهنمود وحي « واحفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين 1؛ و براي آن مؤمناني كه تو را پيروي كرده اند بال [ محبت ] بگستر . » خود را فوق ديگران نمي ديد ، با اينكه برترين انسان بود . با بندگان خدا از هر طبقه و داراي هر موقعيتي كه بودند معاشرت متواضعانه داشت . او بين اينكه پيامبر باشد خاك نشين يا پادشاهي پيامبر – بي آنكه با انتخاب روحي از مقامش كاسته شود – نخستين را برگزيد . 2 رفتارهاي ذيل نمونه ها و جلوه هايي از تواضع آن حضرت است . امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) براي تواضع بيشتر در پيشگاه الهي همانند بردگان غذا تناول مي كرد و بر روي زمين مي نشست . 3 هيچ گاه از بستري كه براي نشستن يا خوابيدن او در نظر مي گرفتند ، عيب نمي گرفت . اگر چيزي پهن مي كردند بر آن مي خوابيد و اگر پهن نمي كردند ، بر زمين مي خوابيد . 4 لباس خود را خود مي دوخت و كفش خود را خود وصله مي زد و در كارهاي خانه كمك مي كرد . 5 سوار شدن بر استر برهنه يا استري كه تنها پلاسي بر پشت آن بود و سوار كردن ديگري بر ترك خود ؛ به عيادت بيمار و تشييع جنازه رفتن ؛ دعوت بردگان را پذيرفتن ، پيشي گرفتن در سلام به ديگران ، حتي كودكان و نشستن در جمع اصحاب بدون هيچ گونه تمايز و تشخصي سيره و روش هميشگي او بود . 6 اما صادق (ع) : از زماني كه رسول خدا (ص) به پيامبري برانگيخته شد تا آخر عمر براي فروتني در مقابل خداوند بزرگ تكيه داده غذا نخورد . 7 روزي زن بد زباني به آن حضرت – كه روي زمين نشسته بود و غذا مي خورد – گذشت و گفت : اي محمد ! به خدا سوگند كه همچون بندگان غذا مي خوري و مانند آنان مي نشيني ! فرمود : چه مي گويي ! كدام بنده از من بنده تر است ؟! زن گفت : لقمه اي از غذايت به من بده . پيامبر (ص) لقمه اي به او داد . گفت : خير ، به خدا بايد لقمه اي را كه در دهان داري بدهي . آن حضرت لقمه را از دهان بيرون آورد و به او داد و زن لقمه را خورد . ( امام صادق فرمود : ) آن زن تا هنگام مرگ بيمار نگرديد . 8 روز فتح مكه مردي نزد آن حضرت آمد كه از ترس ، اندامش مي لرزيد . حضرت فرمود : « نترس ، من پادشاه نيستم . من فرزند بانويي از قريش هستم كه خوراكش گوشت خشكيده بود . » 9 اين سيره بهترين سرمشق زندگي و تأسي به آن ، تنها راه برون رفت از منشها و منيتهاي خود ساخته است كه هر كسي به نحوي گرفتار آن است . بسياري از افرادي كه از موقعيت اجتماعي برخوردارند ، دست يازيدن به كارهاي محقر اين چنيني را دون شأن خود مي دانند و يا آمد و شد و معاشرت با افرادي كه از لحاظ اجتماعي يا جنبه هاي ديگر پايين تر هستند براي خود ننگ مي دانند ؛ در حالي كه اين رفتار از برترين و كامل ترين و پرقدرت ترين انسان روي زمين سر مي زند و همين خصلتها و رفتارهاست كه جاذبه اي فوق العاده از او در ميان مردم ايجاد و دلها را به سوي او جذب كرده است . به راستي اگر اهل تحقيق در پي دليل قاطعي بر نبوت او باشند ، چنانچه در همين رفتارها و گفتارهاي متواضعانه او دقت كنند ، قوي ترين دليل بر نبوت و پيامبري آن حضرت را خواهند يافت ؛ چه آنكه مي بينيد فرمانروايي كه همة سرزمينها تحت استيلاي او قرار دارد و در هر زمينه و هر موضوع حرف اول را مي زند ، خويشتن را از رفتارها و القاب و عناوين ويژة سلاطين و فرمانروايان دور نگه داشته و از آنها تبري مي جويد . چه الگويي براي زمامداران و كارگزاران حكومتي سازنده تر و ارزشمندتر از منش و روش نبوي ! آن كه پيشش اصلا مطرح نيست ؛ مرزنشيني و مركزنشيني ؛ بالانشيني و پايين نشيني پيشش مطرح نيست اسلام است . آن كه وقتي حكومتش ، رأسش مثل رسول الله (ص) ، وقتي كه – با اينكه ادارة كشور مي كرد – مي آمدند در يك مجلسي كه نشسته بودند ، اصحاب حضرت و حضرت نشسته بودند ، بالا و پايين معلوم نبود چيه . مي آمد مي گفت : كدام يكي تان پيغمبر هستيد ، از باب اينكه دور مي نشستند اصحابشان با خودشان ، همه با هم در هم مي نشستند . يكي بالا ، يكي پايين ، يكي اين زيرش باشد نبوده است , روي همان زمين و اگر هم يك بوريايي بوده ، آن وقت براي مسجد بوده ، روي آن بوريا همه مي نشستند دور هم و از همان مسجد كه اين طور زندگي مي كردند تجهيز قوا مي كردند و ممالك را مي گرفتند . يك همچو حكومتي ما مي خواهيم . 10 پيامبر در مقابل مردم كان رسول الله (ص) يأكل الكل العبد و يجلس جلوس عبوس العبد ؛ خود مثل بندگان غذا مي خورد و مثل بندگان مي نشست ، نه مثل اشراف زاده ها . خود پيامبر (ص) جزو فاميلهاي اشراف زاده ها بود ، اما رفتار او با مردم خود ، رفتار متواضعانه اي بود ؛ به آنها احترام مي كرد ، به آنها فخر و تعند نمي فروخت ، اما اشاره و نگاه پيامبر بر تن امپراتوران آن روز عالم – در سالهاي آخر عمرش – لرزه مي انداخت . اين عزت است . 11 1 . شعراء ( 26 ) ، آيه 215 . 2 . اصول كافي ، ج 2 ، ص 122 . 3 . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 261 « كان يأكل الكله العبد و يجلس جلسه العبد تواضعا لله عزوجل » 4 . المحجه البيضاء ، ج 4 ، ص 129 – 130 . 5 . همان ، ص 124 و 151 . 6 . همان ، ص 151 – 152 . 7 . بحارالانوار ، ج 16 ، ص 242 و 261 و مكارم الخلاق ، ص 27 . 8 . بحارالانوار ، ج 16 ، ص 281 و مكارم الاخلاق ، ص 16 . 9 . المحجه البيضاء ، ج 4 ، ص 152 . 10 . از بيانات امام خميني قدس سره ، صحيفة نور ، ج 8 ، ص 103 . 11 . از بيانات مقام معظم رهبري مدظلله ، پيامبر اعظم ، ص 92 – 93 . 6 . دلسوزي و خدمت به مردم جهت گيري حركت انبياء در بعد اجتماعي ، دلسوزي براي مردم و خدمت رساني به آنان است . حالات و روحيات پيامبر اعظم (ص) در اين عرصه – كه قرآن به گوشه هايي از آن اشاره كرده – و نيز سيرة عملي آن بزرگوار گوياترين گواه بر اين جهت گيري است و همگان ، به ويژه دولتمردان بايد با الگوگيري از منش و روش رسول خدا (ص) و ديگر اولياي الهي در دلسوزي و خدمت به مردم ، نهايت سعي خود را به كار گيرند . امام خميني قدس سره مي فرمايد : همان طوري كه شيوة ائمة ما و اولياي خدا و انبياي خدا بوده است كه خودشان را خدمتگزار مردم مي ديدند ، و با حسن معاشرت و با رفتار انساني ، با رفتار الهي رفتار مي كردند و كارهايي را كه بايد انجام بدهند ، با همين حسن رفتار انجام مي دهند و شما هم بندگان همان خدا و امت همان پيغمبر و شيعة همان اميرالمومنين هستيد و شيوه هاي شما بايد به همان طور باشد . 1 دولت واقعاً بايد با تمام قدرت آن طوري كه علي براي محرومين دل مي سوزاند ، اين هم با تمام قدرت دل بسوزاند براي محرومين مثل يك پدري كه بچه هايش اگر گرسنه بمانند ، چطور با دل افسرده دنبال اين مي رود كه آنها را سير بكند . يك دولت تابع اميرالمؤمنين بايد اين طور باشد . 2 مقام معظم رهبري مدظله نيز بياني قريب به اين دارند : كساني كه مسئوليتي بر دوش دارند و مأموريتي از نظام الهي و اسلامي بر عهدة آنهاست – چه در دستگاه قضايي ، چه در دستگاه اجرايي ، چه در دستگاه قانونگذاري ، چه در دستگاه انتظامي و چه در نهادهاي و دستگاههاي مختلف – زبان و بازو و راهكار ، بايد زبان و بازو راه و سبك كار اميرالمؤمنين (ع) باشد . اميرالمؤمنين براي خدا و در راه او كار مي كرد . به درد مردم مي رسيد . مردم را دوست مي داشت و خدمت به آنها را وظيفة خود مي دانست ... اين راه ماست . اين ، آن راهي است كه اميرالمؤمنين (ع) پيمود . 3 از منظر پيامبر اعظم (ص) خدمت رساني به مردم نه تنها عملي ارجمند كه بخشي از ماهيت و روح اسلام و از برجسته ترين معيارهاي ارزش گذاري افراد است : من اصبح و لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم . 4 هر كس صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد ، از دايرة اسلام بيرون است . از اين رو ، اختصاص به قشري خاص ندارد ، بلكه همگان در اين عرصه مسئول زيردست خود هستند : كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته . 5 همة شما سرپرست و رعيت دار هستيد و همگان دربارة رعيت و زيردستان خود بازخواست مي شويد . خيرخواهي و دلسوزي پيامبر (ص) براي امت – چنان كه پيش از اين اشاره كرديم – در حدي است كه از فرط علاقه و اهتمام به هدايت مردم نزديك بود جان گرامي اش را از دست بدهد . از اين رو ، خداوند با فرو فرستادن آيات نخست سورة شعراء به او آرامش داد 6 و نيز بدان جهت كه رنجها و گمراهي مردم بر آن حضرت دشوار بود از او به عنوان « حريص امت » ياد مي كند . 7 در بعد خدمت رساني ، بزرگ ترين و اساسي ترين اقدام پيامبر اعظم (ص) براي تحقق اين امر ، تشكيل حكومت اسلامي و نابودي حاكميت طاغوت در همة ابعاد آن است . از نظر ارزشمندي و تأثيرگذاري ، هيچ اقدام و حركتي در خدمت رساني به مردم ، تأمين نيازهاي آنان و گره گشايي از مشكلات و رفع محروميتهاشان بدين پايه از خدمت نمي رسد . رسول خدا (ص) در پرتو نظام اسلامي و تشريع احكام و دستورالعملهاي ارزشمندي در موضوع خدمت رساني به مردم تحت عناوين اهتمام به امور مسلمانان ، مواسات ، انفاق ، صدقات – اعم از واجب و مستحب - ، عفو ، رفق و مدارا ، تعجيل در كار خير ، عدل و انصاف ، اخوت ، ادخال سرور ، بر آوردن حاجت مؤمن ، نصيحت مؤمن ، اصلاح ميان مردم و ... و نيز آن بخش از احكام و دستورهاي ديني كه به تبيين حقوق و تكاليف متقابل مردم با يكديگر و نيز حكومت و مردم مي پردازند ، نظام و مرامنامه خدمت رساني را براي بشريت به ارمغان آورد و خود در طول زندگي پر بركتش به اجراي آن همت گماشت . يكي از ياران رسول خدا (ص) مي گويد : پيامبر (ص) هيچ وقت در اقدام و همراهي كردن با پا برهنگان و مساكين و در رفع نياز و مشكل آنها دريغ نورزيد و تكبر نكرد . 8 امام صادق (ع) مي فرمايد : همسر عثمان بن مظعون – يكي از صحابة رسول خدا (ص) - نزد پيامبر آمد و گفت : اي پيامبر ! عثمان روزها روزه مي گيرد و شبها به عبادت مشغول است ( و به امور زندگي و خانوادگي رسيدگي نمي كند ) . آن حضرت ناراحت شد و برخاست و نزد عثمان رفت . ديد مشغول نماز است . پس از نماز به او فرمود : اي عثمان ! خداوند مرا به رهبانيت و انزوا مبعوث نكرده ، بلكه با ديني پاك و آسان به رسالت برگزيده است . من نيز روزه مي گيرم و نماز مي خوانم و با همسرم خلوت مي كنم . هر كس مرا دوست دارد بايد از سنت من پيروي كند و ازدواج از سنت من است . عثمان با شنيدن سخنان پيامبر (ص) به زندگي عادي خود بازگشت . 9 روش رسول خدا (ص) چنين بود كه اگر نيازمندي به محضرش رو مي آورد به همراهانش توصيه مي كرد : « مهرباني كنيد تا پاداش يابيد . » 10 ابو رافع – صحابي پيامبر - مي گويد : رسول خدا (ص) بدهكار را در پرداخت بدهي اش كمك مي كرد ، تنگدست را نجات مي داد و هيچ كس را از بخشش خود بي نصيب نمي ساخت و در زمان قحطي ، به ديگران مي بخشيد . همچنين از ياران تهيدست خود پذيرايي مي كرد و به آنان كه قصد هجرت داشتند توشة راه مي داد . 11 انس بن مالك مي گويد : روزي زني براي كاري از پيامبر كمك طلبيد . حضرت برخاست و مشكلش را حل كرد . 12 امام حسن (ع) مشغول طواف مستحبي خانة خدا بود كه شخصي به آن حضرت مراجعه و درخواست رفع نياز كرد . امام (ع) طواف را رها كرد و به حل مشكل او پرداخت . شخصي اعتراض كرد و گفت : آيا طواف خانة خدا به خواهش يك نفر رها مي كني ؟! حضرت با استناد به سخن پيامبر (ص) فرمود : چرا چنين نكنم ؟ پيامبر اكرم (ص) فرموده است : « هر كس در پي حاجت برادر مسلمانش برود و آن را برآورد ، ثواب يك حج و عمره را دارد و اگر بر آورده نشد ثواب عمره را دارد . » من هم ثواب حج و عمره را بردم و هم بازگشته ، به طوافم مي رسم . 13 اين بخش را با سخن كوتاهي از امام خميني قدس سره پايان مي بريم : حكومت اسلامي ، حكومت خدمت است . پيامبر اكرم (ص) خدمتگزار مردم بود ، با آنكه مقامش آن بود ، ولي خدمتگزار بود ، خدمت مي كرد . 14 1 . صحيفه امام ، ج 17 ، ص 79 . 2 . همان ، ج 18 ، ص 159 . 3 . حديث ولايت ، ج 6 ، ص 200 . 4 . اصول كافي ، ج 2 ، ص 163 . 5 . مجموعه ورام ، ج 1 ، ص 57 ، حديث 34 . 6 . « لعلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين » . 7 . « لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم » ( توبه ، آيه 128 ) 8 . الوفاء باحوال المصطفي ، عبد الرحمن بن جوزي ، ج 3 ، ص 437 . 9 . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 263 . 10 . مجموع ورام ، ج 1 ، ص 63 ، حديث 111 . 11 . مكارم الاخلاق ، ص 31 . 12 ، الوفاء باحوال المصطفي ، ج 2 ، ص 437 . 13 . تاريخ ابن عساكر ، ج 4 ، ص 218 . 14 . صحيفة نور ، ج 13 ، ص 44 . 7 . استقامت و ايستادگي در قرآن كريم ، يكي از صفات برجستة پيامبران اولواالعزم صبر و استقامت و تحمل دشواريها در راه خدا دانسته شده و آخرين پيامبر اولواالعزم مأموريت يافته كه همچون انبياي پيشين صبر را پيشة خود سازد : فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل . 1 پس همان گونه كه پيامبران نستوه صبر كردند ، صبر كن . فلسفة اين دستور الهي و ايجاد ظرفيت آن در وجود مبارك پيامبر (ص) : ( الم نشرح لك صدرك 2 ) روشن است . او نه براي هدايت يك قبيله و يا يك ملت فرستاده شده بود ، بلكه مأموريت جهاني داشت : ( ليكون للعالمين نذيرا 3 ) . مي بايست بشريت را از ظلمات شهوت و جهالت و پرستش بتهاي جاندار و بي جان و استبداد و تحكم فرمانروايان و تقليد بي چون و چرا از كاهنان و دجالان و تعصبات نژادي و طبقاتي و فقر مادي و معنوي رهايي بخشد و از اين همه زنجيرها كه بر گردن ناتوانش فشار آورده و جسم و جانش را فرسوده آزاد سازد : ( ... و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم ) 5 و نيز مقياسهاي ساختگي و دروغيني كه قرنها وسيلة سنجش عادات و اخلاق ، شناخته شده و زشتيها را در نظر مردم زيبا مي نمود و باطل را در لباس حق جلوه مي داد ، بر هم زند و مقياس واقعي نيك و بد را جايگزين آن كند و خلاصه دنيايي را خراب و دنياي بهتري را از نو بسازد و اين جز در ساية صبر و استقامت امكان پذير نيست . رسول اكرم (ص) هم در برابر بدانديشي و نابكاري دشمنان داخلي و خارجي پايداري كرد و هم در مقابل كج انديشي دوستان و نزديكان ؛ و بدين ترتيب دوران بيست و سه سالة رسالتش يكسره درس مقاومت و پايداري است . او در تاريخ زندگي اش از سوي هر دو طيف ياد شده بارها در شرايطي قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مي شد و به تعبير قرآن جانها به گلوگاه مي رسيد : ( و بلغت القلوب الحناجر ) 6 ؛ به گونه اي كه گويي همه به سوي مرگ رانده مي شوند و آن را به چشم مي بينند : ( كانما يساقون الي الموت و هم ينظرون 7 ) . با اين حال ، او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد و ايمان نيرومندش به موفقيت و پيروزي ، يك لحظه متزلزل نگشت . بنابر روايتي مفصل ، امام صادق (ع) صبوري و بردباري رسول خدا (ص) را ستوده و دلجوييهايي را كه خداوند با آيه هاي قرآن از او كرده ، يادآور مي شود و سپس مي فرمايد : « رسول خدا (ص) با تحمل همة اين دشواريها مژدة آمدن امامان را دريافت كرد و اينكه آنان نيز به زينت صبر آراسته اند . » 7 تكذيب ، تضعيف ، تهديد ، استهزاء ، تهمت ، اذيت و آزار ، شكنجه هاي جسمي و روحي ، محاصرة اقتصادي ، كشتن ياران و تصميم بر قتل خود آن حضرت و نيز لشكركشي و يورش نظامي عليه حكومت نوپاي اسلامي از سوي دشمنان داخلي و خارجي و زخم زبانها ، اخلال در امور ، تضعيف روحية تازه مسلمانان ، پاشيدن بذر اختلاف و كينه در ميان امت ، بهانه جوييها ، همدستي با دشمن بيروني ، نافرماني و سستي در انجام دادن وظيفه و ... در جبهة داخلي و از سوي منافقان و كج انديشيان ، همه فشارهايي بود كه بر قلب مبارك پيامبر اعظم (ص) وارد مي شد ؛ اما او با سلاح ايمان و صبر با قاطعيت و صراحتي كه در شأن پيامبران الهي است اعلام كرد : سوگند به خدا ، اگر آفتاب را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند ، از وظيفة خود دست برنمي دارم تا آنكه دين خدا در روي زمين گسترش يابد و يا جان خود را بر سر آن بگذارم . 8 و بدين ترتيب ، نه تهديد ، نه تطميع و نه كارشكني و نه حصار سه سالة شعب ابوطالب و نه گرسنگي و نه آوارگي ، هيچ كدام نتوانست استقامت او را در هم شكند . رهبر معظم انقلاب ، حضرت آيه الله خامنه اي مدظله نقش پايداري پيامبر (ص) را در گذراندن امت از گذرگاههاي لغزنده و دشوار و لزوم تأسي به آن حضرت در اين زمينه ، چنين بايد مي كند : مي دانيد نبي اعظم اسلام مسلمانها را – چه در دوران مكه ( سيزده سال ) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه – از چه گذرگاههاي لغزنده و دشواري عبور داد و به آن قله ها رساند ؟ يك چنين حركت عظيمي كار هيچ انساني نبود . آن مردمي كه هيچ نمي فهميدند و از اخلاق انساني هيچ بويي نبرده بودند ، پيغمبر اينها را به انسانهايي تبديل كرد كه فرشتگان الهي در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مي كردند . استقامت ، اين است . امروز ما احتياج به استقامت داريم . ما هم از يك طرف ، جاذبه هاي زندگي رنگارنگ ، دلها و هوسهاي ما را برمي انگيزد . ما در دوران انقلاب چقدر آدمها ديديم كه دلها و اعتقادهاي خوبي داشتند ، اما در مقابل راحت طلبي ، شهوات ، قدرت و مقام ، تعريف اين و آن ، و تهديد دشمن طاقت نياوردند ، به يك طرف لغزيدند و به معارضان و احياناً معاندان راه خدا تبديل شدند . بنابراين ايستادگي لازم است . در مقابل دشمن هم ايستادگي لازم است . دشمن تهديد مي كند ، وعده و وعيد مي دهد ، دائم عظمت خود را به رخ جامعة اسلامي و پيشرو مي كشد ، با زبان زور صحبت مي كند و احياناً زبان زور را با برخي شيرينهاي وعده هاي فريبنده در هم مي آميزد تا اينكه دلها را گمراه كند . استقامت كردن در مقابل فريبها و تهديدهاي دشمن ، هنر بزرگي است كه اگر يك ملت اين هنر را داشته باشد ، آن وقت به قله مي رسد ؛ به جايي كه ديگر دشمن فايده اي در تهديد نمي بيند و مجبور است با او بسازد يا در مقابل او تسليم شود . 9 1 . احقاف ( 46 ) ، آيه 35 . 2 . شرح ( 94 ) آيه 1 . 3 . فرقان ( 25 ) آيه 1 . 4 . اعراف ( 7 ) آيه 157 . 5 . احزاب ( 33 ) ، آيه 10 . 6 . انفال ( 8 ) ، آيه 6 . 7 . ر . ك : اصول كافي ، ج 2 ، ص 72 . 8 . السيره النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 285 : « والله لو وضعوا الشمش في يمني و القمر في يساري علي ان اترك هذا الامر حتي يظهره الله او اهلك فيه ما تركته . » 9 . در ديدار عمومي بسيجيان در تاريخ 6/1/85 . ( تحليل هفته ، ويژه نامه سال پيامبر اعظم (ص) ، شماره 1 ، ص 29 – 30 ) . مقاوم سازي امت نكتة مهم و در خور توجه در صبوري پيامبر اعظم (ص) اين است كه آن حضرت همان گونه كه مأموريت داشت خود در برابر دشواريها ايستادگي نمايد ، مأموريت يافت خيل عظيم مؤمنان را نيز به ايستادگي وادار كند . قرآن كريم در آية 112 سورة هود به اين مأموريت رسول خدا (ص) تصريح مي كند : فاستقم كما امرت و من تاب معك . پس همان گونه كه دستور يافته اي ايستادگي كن و هر كه با تو توبه كرده است [ و همراه توست نيز چنين كند ] . در اين آية شريفه علاوه بر پيامبر (ص) مؤمنان همراه آن حضرت نيز به استقامت و پايداري بر توحيد و پرستش خدا موظف شده اند . اين است كه مسئوليت پيامبر (ص) ، در اين مرحله از مأموريت دو چندان مي شود . سنگيني بار اين رسالت بر دوش پيامبر (ص) ، به حدي است كه ابن عباس نقل مي كند : « هيچ آيه اي سخت تر و دشوارتر از اين آيه بر پيامبر (ص) نازل نشد و لذا هنگامي كه اصحاب از آن حضرت پرسيدند چرا به اين زودي موهاي شما سفيد شده و آثار پيري نمايان گشته است ؟ فرمود : « مرا سورة هود پير كرد . » 1 حضرت آيت الله خامنه اي مدظله در توضيح اين بعد از مأموريت پيامبر (ص) مي فرمايد : يك قلم ديگر ، مسئلة استقامت و ايستادگي است . در سورة « هود » خداي متعال به پيغمبر مي فرمايد : « فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا » يك روايتي از پيغمبر هست كه فرمود : « شيبتني سورة هود » ؛ يعني سورة هود من را پير كرد ؛ از بس بار اين سوره سنگين بود . كجاي سورة هود ؟ نقل شده است كه مراد همين آية « فاستقم كما امرت » است . چرا پيغمبر را پير كند ؟ چون در اين آيه مي فرمايد : همچناني كه به تو دستور داديم ، در اين راه ايستادگي كن ، استقامت كن و صبر نشان بده . خود اين ايستادگي كار دشواري است ... ليكن از اين مهم تر به گمان من ، آن جملة بعدي است : « و من تاب معك » پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگي كند ؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگي وادار كند . انسانهايي كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگي هستند – دشمنان ، توطئه گران ، بدخواهان و قدرتهاي مسلط – و از طرفي ديگر ، مورد تهاجم هواهاي نفساني خودشان هستند – خواهشهاي نفساني و دل بي طاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مي شود و به سمت آنها كشيده مي شود – از اين صراط مستقيم ، به چپ يا راست انحراف پيدا مي كنند ... مقاومت و ايستادگي در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد : « و من تابع معك » مؤمنين را در بين اين دو جاذبة قوي – جاذبة فشار دشمن و جاذبة فشار دروني دل هوسران – و اين دو مغناطيس ، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن ، به گمان زياد ، اين آن كاري است كه پيغمبر را پير كرد . 2 1 . مجمع البيان ، ج 5 . ص 199 . 2 . در ديدار عمومي بسيجيان ، در تاريخ 6/1/85 ( تحليل هفته ، ويژه سال پيامبر اعظم (ص) ، شماره 1 ، ص 28 – 29 . 8 . عزت عزت يعني بزرگي و سربلندي و به تصريح قرآن كريم تنها از آن خدا ، پيامبر (ص) و مؤمنان است : ولله العزه و لرسوله و للمؤمنين . 1 عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است . بديهي است خدا منبع عزت است ، رسول اعظم او نيز در پرتو عبوديت و در ساية لطف الهي بدان دست يافته و مؤمنان نيز با عمل به اقتضاي ايمان به چنين مقامي نائل خواهند شد . عزتمندي در سيرة رسول خدا (ص) از قله هاي فتح نشدني زندگي آن حضرت است كه در همة ابعاد و عرصه ها ، به ويژه در برخورد با مخالفان و دشمنان تجلي داشته و از اصول خدشه ناپذير تعامل رهبري اسلام با گروهها و قدرتهاي مخالف است . در دوران مكي كه مشركان براي خاموش كردن مشعل اسلام به هر شگردي دست يازيدند و حتي با پيشنهاد واگذاري رياست ، اموال فراوان و دختران زيبا مي كوشيدند او را به خود وابسته كنند تا شايد از عقيده اش دست بردارد ، او با بزرگ منشي و عزتمندي در برابر خواسته هاي آنان مقاومت كرد و يك گام عقب ننشست . پس از تشكيل حكومت اسلامي در مدينه و آغاز تهاجمات سنگين دشمن ، به رغم آنكه اغلب از نظر اقتصادي ، تسليحاتي دو نيروي انساني در تنگنا قرار داشت هرگز ذره اي ضعف و سستي از خود نشان نداد و دست نياز به سوي دشمن دراز نكرد . در يكي از جنگها به حضرتش پيشنهاد كردند كه در نبرد با مشركان از گروهي مشرك ديگر كمك بگيرد ؛ اما با اينكه نياز شديدي حتي به يك نفر براي افزوده شدن سپاهيانش داشت ، نپذيرفت و فرمود : « ما از هيچ مشركي ياري نمي جوييم . » 2 پيامبر اعظم (ص) در نامه به سران و زمامداران آن روز جهان از جمله كسري ، پادشاه ايران ، او را به اسلام دعوت كرد و با اينكه كسري خود را قدرتي به رقيب ، و سرزمين حجاز را تحت الحماية خويش مي دانست ، پيامبر (ص) پس از شروع نامه با نام خدا نوشت : « من محمد رسول الله الي كسري عظيم فارس » و نام خود را بر نام او مقدم داشت . اين عزت و سرافزاري رسول خدا ، خشم شاه ايران را برانگيخت و سبب شد وي نامة حضرت را پاره كند . 3 رسول گرامي اسلام هيچ گاه ، حتي هنگام شكست ظاهري از دشمن ، حاضر نبود مسلمانان در برابر دشمنانشان احساس ذلت و وابستگي و نياز كنند . از اين رو ، در نبرد احد پس از پيروزي سپاه شرك ، ابوسفيان ، فرمانده مشركان با ايجاد جنگ رواني دستور داد نيروها فرياد بر آورند « اعل هبل ؛ سر بلند باد هبل ! » و با طرح اين شعار خواست وانمود كند كه شكست مسلمانان به خاطر خداپرستي آنان و پيروزي جبهة شرك به جهت بت پرستي و وابستگي آنان به بت بزرگ « هبل » است . رسول خدا (ص) در واكنش به اين شعار مشركان به سپاهيان اسلام دستور داد فرياد برآورند « الله اعلي و اجل ؛ خداوند برتر و بزرگتر است . » مشركان دوباره شعار دادند : « ان لنا العزي و لا عزي لكم ؛ ما بت عزا داريم و شما نداريد . » سپاهيان اسلام به دستور رسول خدا (ص) شعار دادند : « الله مولانا و لا مولا لكم ؛ خدا مولا و سرپرست ماست و شما مولايي نداريد . 4 » و با اين تدبير اجازه نداد دشمن از موقعيت پيش آمده سوءاستفاده كرده ، عزت مسلمانان را خدشه دار نمايد . استكبار جهاني در عصر ما نيز مي كوشد همين سياست وابستگي جهان اسلام ، به ويژه ايران اسلامي را به دنياي كفر دنبال كند . بنا به فرمودة رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي حرف دل سردمداران آمريكا با ملت ايران يك كلمه است ؛ آنها به ما مي گويند : « اي ملت ايران آن چيزي را كه انقلاب شما از ما گرفته است به ما برگردانيد . آنها مي گويند : قبل از انقلاب ما بر كشور شما سيطرة اقتصادي ، سياسي و فرهنگي داشتيم ؛ رئيس كشور شما اين سلطه را داشتيم . انقلاب آمد و ما را بيرون كرد . اين را به ما برگردانيد تا ما دوباره بر كشور شما سلطه پيدا كنيم . حرف آمريكاييها اين است . » 5 ملت ايران با تأسي به پيامبر اعظم (ص) و رهنمودهاي نايب آن بزرگوار حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري در طول 27 سال بعد از پيروزي انقلاب در برابر اين ذلت طلبي آمريكا ايستاده و هر روز كه از حيات او مي گذرد روحيه عزتمندي و بزرگ منشي اش بيشتر تجلي مي كند كه نامة مقتدرانه و عزتمندانة رئيس جمهور اسلامي ايران ، دكتر محمود احمدي نژاد به بوش ، رئيس جمهور آمريكا از مظاهر برجستة آن است . 1 . منافقون ( 63 ) ، آيه 8 . 2 المحجه البيضاء ، ج 4 ، ص 124 و كحل البصر ، ص 67 . 3 . مكاتيب الرسول ، ص 90 – 93 . 4 . مغازي ، واقدي ، مترجم ، ج 1 ، ص 214 – 215 . 5 . در ديدار با مردم مشهد در صحن جامع رضوي ، در تاريخ 5/1/85 ( تحليل هفته ويژة سال پيامبر اعظم (ص) ، شماره 1 ، ص 18 ) . 9 . جهاد حضرت محمد بن عبدالله (ص) بزرگ ترين و آخرين پيامبر الهي بود و مأموريت هدايت انسانها به سوي خدا را بر عهده داشت . او بسيار علاقه داشت كه مردم از گمراهي رهايي يابند و به راه راست در آيند و در اين راه رنج فراوان برد و سختيهاي فراواني را متحمل گشت او پيامبر رحمت بود ؛ آمده بود تا مردم را با « حكمت و موعظه حسنه » ( ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه 1 ) متقاعد كند كه از شرك و بت پرستي دست برداشته ، به خداي يكتا روي آورند . او با هيچ كس سر ستيز نداشت ؛ چنان كه در پي كشورگشايي نيز نبود ؛ تنها يك هدف داشت : پرستش خدا و آزادگي انسانها . با اين حال ، دعوت دلسوزانه و صميمانه اش از سوي عده اي بي پاسخ ماند . سركشان قريش با او به مخالفت برخاستند . سران يهود و نصارا از روي كينه دست به اخلال و توطئه زدند . نتيجه آن شد كه پيامبر رحمت ، ناخواسته وادار به جنگ شد . وقتي مخالفان زباني جز زور نمي دانستند و راهي جز لشكركشي و نابودي اسلامي در پيش نگرفتند ، حضرتش ناگزير براي دفع فتنه – و نه قدرت طلبي و جهان گشايي – دست به شمشير برد . مورخان شمار غزوات ( جنگهايي كه خود پيامبر (ص) در آنها حضور داشت ) را بين 26 تا 27 و تعداد سراپا ( نبردهايي كه خود حضور نداشت و فردي ديگر را به عنوان فرمانده سپاه تعيين مي كرد ) را بين 35 تا 66 سريه ذكر كرده اند . حضور پيامبر (ص) در همة جنگهاي بزرگ و سرنوشت ساز ، از قبيل بدر ، احد ، احزاب ، فتح مكه ، حنين و تبوك و عهده داري فرماندهي آنها ماية دلگرمي رزمندگان اسلام مي شد ، به ويژه آنكه چونان ديگر مجاهدان در سختيهاي جنگ سهيم بود و گاه با پيشروي در قلب دشمن بهترين تكيه گاه و نقطة اميد براي رزمندگان اسلام بود . حضرت علي (ع) ، كه خود شجاع ترين و سلحشورترين مجاهد راه خداست ، شجاعت و تهور پيامبر اعظم را در ميدان جنگ اين گونه ترسيم مي كند : كنا اذا احمر الباس اتقينا برسول الله صلي الله عليه و آله فلم يكن احد اقرب الي العدو منه . 2 هنگامي كه كارزار سخت مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم كه هيچ كس از او به دشمن نزديك تر نبود . رسول خدا (ص) با آنكه شجاعتي بي نظير داشت ، اما بيشتر ، كار از پاي درآوردن دشمن را به عهدة رزمندگان اسلام مي گذاشت و جز هنگام ضرورت و به تعبير علي (ع) سختي كارزار ، دست به شمشير نمي برد . حضرتش مي كوشيد تا جنگها كمترين تلفات مالي و جاني را داشته باشند . از اين رو ، تعرض به غير نظاميان و ويران ساختن مزارع ، نخلستانها و آباديها را روا نمي شمرد و دست رزمندگان پيروز را به غارت و چپاول نمي گشود . به عنوان مثال ، وقتي بر يهوديان خيبر – كه از سرسخت ترين دشمنان اسلام بودند – چيره شد ، اجازه داد تا در مزارع به كشت و كار پرداخته ، مقداري از درآمد آن را به عنوان « جزيه » به حكومت اسلامي بدهند ؛ در حالي كه مي توانست همة آنان را نابود و قلعه و كشتزارهايشان را ويران سازد . رسول خدا (ص) در جنگها بر نيروهاي خودي تكيه داشت و حتي در سخت ترين شرايط حاضر نبود از غير خودي مدد بگيرد . 3 در تمام مراحل جنگ ، همة اصل و تاكتيكهاي نظامي را رعايت مي كرد . به نظم و انضباط نظاميان اهميتي ويژه مي داد . بر كيفيت و عملكرد نيروهاي تحت امر خود نظارت داشت . وقتي آماده باش اعلام مي شد كسي حق نداشت بدون اجازه محل مأموريتش را ترك كند . فرمانده سپاه اسلام بر حفظ اسرار نظامي تأكيد مي ورزيد . بسيار پيش مي آمد كه هنگام حركت ، مقصد را اعلام نمي كرد و در مواردي راههاي منتهي به جبهه را زير نظر مي گرفت كه اخبار و اطلاعات به دشمن نرسد . از سوي ديگر براي كسب اطلاعات از موقعيت دشمن ، عيوني را در ميان دشمن مي گماشت . در مكه افرادي بودند كه اخبار را به ايشان گزارش مي كردند و گاه افرادي را مأمور مي كردند تا در طول راه همراه دشمن حركت ، و رفتارش را گزارش كنند . پيامبر (ص) از همة ابزار و ادوات نظامي آن روزگار بهره مي گرفت و وجود تجهيزات نظامي را براي رزمندگان ضرور مي دانست و از منجنيق و دبابه كه از ابزار پيشرفتة نظامي در آن عصر بود استفاده مي كرد . علاوه بر تجهيزات نظامي به ايجاد موانع نظامي و استفاده از موقعيتهاي جغرافيايي و طبيعي در وقت جنگ ( مانند محل استقرار در جنگ احد ) اهميت ويژه اي مي داد و از پيشنهادهاي مفيد و كارساز ( مانند كندن خندق در جنگ احزاب يا تغيير موضع در جنگهاي بدر و خيبر ) استقبال مي كرد . رسول خدا (ص) در مسائل نظامي با فرماندهان سپاه مشورت مي كرد و نظرشان را دربارة مسائل گوناگون جنگ جويا مي شد و به نظراتشان احترام مي نهاد . آن حضرت به رزمندگان اسلام محبت داشت و در رفع گرفتاريهاي مادي و معنوي آنان مي كوشيد و در مواقع لازم آنان را كه كار آمدي بيشتري از خود نشان داده بودند تشويق معنوي مي كرد . رزمندگان جنگ موته ، از سوي مردم ، فراري تلقي شده ، مورد نكوهش آنان قرار گرفتند ، 4 اما رسول خدا (ص) آنان را از اين اتهام بري دانست و از يكايك آنان دلجويي كرد . در جنگ احد ، براي حفظ و تقويت روحية سپاه به ظاهر شكست خورده ، بلافاصله پس از پايان جنگ فرمان تعقيب دشمن – آنهم تنها از سوي شركت كنندگان در نبرد احد – را صادر كرد . روحية رزمندگان با اين كار ، تقويت و بازسازي شد ، به ويژه آنكه از سوي خداي متعال نيز مورد تشويق و ستايش قرار گرفتند . در جنگ خندق براي آنكه از فشار جنگ بر مسلمانان بكاهد ، با يكي از قبائل مهاجم وارد گفت و گو شد ، هر چند مسلمانان خود به اين كار رضايت ندادند 5 و نمونه هاي فراوان ديگر . پيامبر اعظم (ص) بسيار دور انديش بود و مسائل نظامي را با ديدگاه سياسي ارزيابي و تحليل كرد . ابتدا همة احتمالات را بررسي مي كرد و سپس تصميم مي گرفت . در جريان حديبيه با اينكه بيشتر سپاهيان با قرارداد صلح مخالف بودند ، حضرت رسول كه آيندة كار را روشن و موفقيت آميز ارزيابي مي كرد ، آن را پذيرفت . سير حوادث ، درستي نظر ايشان را تأييد كرد و معلوم شد كه تصميم حضرت پس از سنجيدن و ارزيابي همة جنبه ها گرفته شده است . آن حضرت در فتح مكه تدبيري انديشيد كه هيچ گونه درگيري شديد و خشونت آميز و گسترده اي پيش نيايد ، و چنين شد . 1 . نحل ( 16 ) ، آيه 125 . 2 . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 1210 ، شماره 9 و صبحي صالح ، ص 520 ، شماره 9 . 3 . پيشتر به نمونه اي از آن اشاره رفت . 4 . آل عمران ( 3 ) ، آيه 172 – 173 . 5 . ر . ك : السيره النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 234 .
|
|