مسجدالنبي  

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


توسعه جديد مسجد نبوي

تأليف:  سلمي دملوجي/ رضا مروارديد      
كوشش در مسجدسازي به شماري از متون ديني، از جمله بخشي از آيات قرآني و احاديث نبوي برمي گردد. فضيلت مسجد در حديث شريف پيامبر چنين آمده است: «هركس براي رضاي خداوند مسجدي برپا سازد، خداوند برايش خانه اي در بهشت، به همان سان خواهد ساخت.» و فرموده است: «روزي كه جز سايه سار الهي سايه اي نباشد، خداوند هفت تن را در زير سايه خود گرد آورَد... و مردي كه دلش آويخته مسجد باشد».

پس از گسترش دولت اسلامي و فراخ شدن قلمرو جهان اسلام، مسلمانان در هرجا كه شهري برپا مي كردند، نخست در ساختن مساجد و پرستشگاه هاي خود سخت مي كوشيدند و بدين سان معماري مسجد، چونان ميراثي گرانبار، همپاي رشد فزاينده و نفوذ گسترده تمدّن اسلامي، پاي گرفت و نهادينه شد. برخي از نخستين نشانه هاي آن هنوز هم برپاست; جامع اموي در دمشق، جامع قرطبه در اسپانيا و قبّة الصخره در قدس از اين شمار است.

مسجد، كانون توسعه مدني

شكل گيري انديشه توسعه حرم نبوي، هماهنگ با محيط شهري پيرامون آن، نشاني است از جايگاه قلبوار مسجد و اهمّيت طبيعي و تاريخي آن; امري كه مسجد را مركزيّتي ويژه بخشيده و آن را با بافت مدني شهر همساز كرده است. تأسيسات عمومي و تجاري شهر، نخست بر اساس اهمّيت آنها و پيوندشان با مسجد و سپس بر پايه مناسبات ميان خود، در پيرامون مسجد گسترده اند. روان بودن حركت دوسويه ميان مسجد و خيابان هاي اطراف، ضرورتي است كه برپايه حفظ آسايش و آرامش مردم و توجّه به آثار اين آمد و شد بر محيط پيرامون، شكل گرفته است.

در اين طرح، فضاي گسترده اطراف، كه به سان كمربندي گرداگرد مسجد پيچيده است، كاربرد فضاي ميانجي را دارد و در هنگام ازدحام جمعيّت از آن براي برپايي نماز هم بهره گيري مي شود. استفاده بهينه از فضاها و خيابان هاي اطراف ساختمان حرم مطهر، يكي از اهداف بنيادين توسعه است كه مسجد را كانون توسعه مدني و محور طبيعي و معنوي آن مي سازد.

طرح معماري و عناصر اصلي توسعه جديد

توسعه جديد كه ساختمان مسجد قديم را از سه سمت: شمال، شرق و غرب در برگرفته و با فضاهاي پيرامون خود در راستاي چندين خيابان گسترده است، اينك مركز اصلي شهر به شمار مي رود. محور اصلي ساختمان، ورودي اصلي مسجد، يعني باب ملك فهد بن عبدالعزيز است. اين در به خيابان ملك فهد گشوده مي شود. درهاي ديگر در خيابان هاي ابوذر، سلام و عمر بن خطّاب است كه به گونه اي مستقيم ميان بناي مسجد و خيابان هاي اطراف را پيوند  مي دهد.

به منظور پرهيز از آميزش فضاي روحاني مسجد با سر و صداي برخاسته از تأسيسات رفاهي از يك سو و جلوه دادن فرّ و شكوه مسجد در ميان بافت مدني شهر و آسيب نديدن نماي آن از درآميختن با ساختمان هاي گوناگون اطراف، از سوي ديگر، همه تأسيسات خدماتي و رفاهي در ساختماني به فاصله هفت كيلومتر از مسجد گرد آمده و با يك زيرگذر كه براي آسايش رهگذران در مسيرهاي مسجد و روان بودن آمد و شد نمازگزاران فراهم آمده، به حرم ارتباط يافته است.

طبقه همكف

طبقه همكف مسجد، كه شامل مسجد قديم و گستره توسعه جديد است، مهم ترين بخش از مسجد نبوي را شكل مي دهد.

فضاي اصلي

توسعه جديد كه همه جاي آن براي نماز است، در طبقه همكف قرار دارد و بخش هاي شرقي و غربي آن همانند است. بخش مياني كه دو بخش جانبي را به هم پيوند مي دهد، در راستاي ساختمان قديم شكل گرفته است. فضاي نماز در همه جا، بجز صحن هاي روبازي كه سقف متحرّك دارند، پوشيده است.

در همه سقف هاي مسجد، ابعاد 6×6 يا 18×18 متر رعايت شده است. ستون هايي كه بار سقف بر آنهاست، هريك دوازده متر بلندي دارد. طبقه همكف و فضاي اصلي، همه جا داراي 14 متر ارتفاع است كه خط افق ساختمان مسجد را ترسيم مي كند.

ضرورت پيوند يكنواخت ميان ساختمان قديم و جديد موجب شد كه نوسازي هايي در مسجد قديم صورت گيرد; از جمله مي توان به پوشاندن صحن روباز ميان دو ساختمان با دوازده سايه بان برقي به شكل گنبدهاي قديم اشاره كرد. همين طرح 18×18 متري در دو فضاي روباز با ابعاد  32×64 متر نيز اجرا شده است.

فضاهاي داخلي

طبقه همكف 27 فضاي روباز با 27 گنبد متحرّك كشويي دارد. ابعاد هريك از اين فضاها 18×18 متر است و به گونه اي مناسب در اطراف طرح گسترده است.

اين فضاها هوا و نور طبيعي را به بخش هاي مختلف مسجد مي رسانند و حسّ پيوند با آسمان را در نمازگزاران زنده مي كنند و اين فرصت را براي آنان فراهم مي سازند كه با چشماني گشوده به آسمان، خداي خود را بخوانند.

مناره ها

افزون بر چهار مناره اصلي، اينك شش مناره در مسجد فراز آمده است. گلدسته هاي جديد هريك 104 متر ارتفاع دارند و بر فراز هريك هلالي مي درخشد.

چهار مناره از مناره هاي جديد، چهارگوشه توسعه جديد را نشان مي دهند و دو مناره ديگر، بر محور اصلي نماي شمالي و در دو سوي بزرگترين ورودي، يعني باب ملك فهد بنا شده اند.

طبقه زيرين

در اين طبقه كه برابر مساحت طبقه همكف است، شماري از تأسيسات قرار دارد. ارتفاع اين طبقه چهار متر است و پايه هاي اصلي بنا كه در ژرفاي بيست متري كف زمين واقع است، از ميان آن مي گذرد. گذرگاهي كه از زير خيابان ها عبور مي كند و سرانجام به ساختمان مخصوص خدمات كه تأسيسات برق و تهويه و تأمين آب سرد در آن است، مي رسد، با همين طبقه ارتباط دارد. دو گذرگاه شيب دار، راه ورود به زيرزمين است. به علاوه، شش پلكان از بيرون مسجد و يك پلكان از داخل به طبقه زيرزمين راه مي برد.

بام مسجد

سراسر فضاي بام مسجد را براي نماز درنظر گرفته اند، به گونه اي كه گنجايش نودهزار نمازگزاررادارد. راه هاي ارتباطي نمازگزاران بامسجدمتعدّداست، امّابراي پيشگيري از رودررويي باكساني كه از درهاي اصلي خارج مي شوند يا آنان كه به طبقه زيرين مي روند، چند درِ خروجي در كنار ورودي هاي هفت گانه اصلي درنظر گرفته شده كه مخصوص نمازگزاران طبقه بالاست.

پلكان ثابت و برقي كه جمعاً به سي چشمه مي رسد، مسير رفت و برگشت نمازگزاران بين سطح و زيرزمين است. پشت بام را ايواني مسقّف به عرض شش متر در برگرفته است. عدد شش، در همه جاي ساختمان مسجد كاربرد بسيار دارد.

شكل طرّاحي و عناصر آن

برنامه جديدطرّاحي توسعه حرم شريف نبوي، برپايه الهام از سنّت هاي پايدار معماري اسلامي شكل گرفته و بر آن است تا از يك سو نيازهاي بازسازي را برآورده سازد، و از سوي ديگر، فنّ آوري نوين را براي اجراي بهترين نقشه هاي مورد نظر به كار گيرد; به عنوان مثال، طرّاحي چادرهاي صحن مسجد با همين نگرش انجام گرفته، به گونه اي كه توانسته است ميان انديشه سنّتيِ استفاده از پارچه هاي نازك براي پوشش سقف و حفظ روشنايي مسجد حتّي در صورت باز بودن چادرها، ايجاد ارتباط كند. دو صحن روبازي كه در توسعه اول سعودي به مسجد افزوده شد، نياز به اجراي برنامه اي داشت كه هم به جريان هوا آسيبي وارد نسازد و هم با شبستان هاي پيرامون صحن كه بخشي از آن، ساختمان قديم مسجد است، همساز باشد; از اين رو، بحث به كارگيري چادرهاي تاشو به ميان آمد، كه اينك در جهان بي همتاست.

ويژگي چادرها

دوازده دستگاه از چادرهاي يادشده در دو صحن مسجد برپا شده است; در هر صحن شش چادر. چادرها در حالت گشوده چهارده متر ارتفاع دارند كه با بلنداي ديوار مسجد برابر است و با ابعاد صحن هاي مسجد كاملا هماهنگ. در لابلاي هر چادر، رشته سيم هايي فلزّي و انعطاف پذير تعبيه شده است. پايه هر چادر ستوني است پوشيده از مرمر سفيد، با سيستمي خودكار كه چادرها را باز و بسته مي كند. هر چادر مساحتي به اندازه 17×18 متر را مي پوشاند، ميان چادرها حدود 24 سانتيمتر فاصله است و هريك ده تن وزن دارد.
چادرها در شرايط جوّي گوناگون باز و بسته مي شوند و بستن و گشودن آنها كمتر از نود ثانيه زمان مي خواهد. استفاده از اين نوع پوشش به شكلي كاملا محسوس بر هواي داخلي مسجد و ميزان انرژي مصرفي تأثير مي گذارد.

در فصل تابستان، به هنگام روز، پوشش سفيدرنگ اين چادرها گشوده مي شود تا تمام صحن مسجد را زير سايه خود گيرد. اين پوشش شب ها جمع مي شود و هواي مطبوع شامگاهيجريان مي يابد. در فصل زمستان، روزهنگام چادرها بسته است تا خورشيد بر صحن بتابد و فضاي آن را گرما بخشد و شامگاهان باز مي شود كه سرماي شديد به درون مسجد راه نيابد. باز و بسته بودن چادرها با موقعيت آفتاب، گرماي هوا، سرعت باد و موقعيت ابرها ارتباط تنگاتنگ دارد و اين امر با دستگاه هاي پيشرفته كنترل مي شود. هنگامي كه گرماي هوا به 45 درجه سانتيگراد مي رسد، براي مطبوع نگه داشتن هواي داخلي مسجد، چادرها همواره باز مي ماند. دريچه هاي تهويه درست بالاي ستون چادرها قرار گرفته تا تمام فضاي مسجد به گونه اي يكنواخت خنك شود. هنگام ريزش باران كه چادرها گشوده است، آب از روي چادرها به داخل پايه هر چادر مي ريزد و از آنجا به شبكه پساب زيرزميني مسجد راه مي يابد.

نماي يكي از صحن هاي روباز داخلي با چادري كه بر فراز آن گشوده شده است.

در بالاي ستونِ هر يك از چادرها، از چهار طرف نورافكن هايي يكسان با ديگر ستون هاي مسجد نصب شده است، تا در شب روشنايي مسجد را فراهم سازد. نماي پايه چادرها در هنگام بسته بودن، بازتابي از شكل گلدسته هاي مسجد است.

اين چادرهاي تاشو،افزون برهمه اين دقّت و هدفمندي، از سادگي و زيبايي خاصّي برخوردارند.

گنبدهاي متحرّك

اين گنبدها كاملا هماهنگ با نقشه 27 صحن توسعه جديد طرّاحي شده است و كاربرد آن، پوشش دادن به صحن ها در حالات مختلف جوّي و تنظيم هواي داخل مسجد است. در تابستان، با تابش نخستين پرتو خورشيد، گنبدها به آرامي حركت مي كنند و صحن مسجد را كاملا مي پوشانند و سايه اي دلنشين فراهم مي سازند و دستگاه هاي تهويه را در اجراي وظيفه خود ياري مي دهند و با فرا رسيدن شب، گنبدها به جاي خود برمي گردند و سقف را براي خارج شدن فضاي گرم داخل به سوي آسمان سرد شب مي گشايند. اين بستن و گشودن در زمستان، برعكس انجام مي شود; يعني به هنگام روز براي گرماي مسجد از خورشيد بهره مي گيرند و شامگاهان با پوشاندن سقف ها از نفوذ سرما جلوگيري مي كنند.

طرّاحي اين گنبدها به گونه اي انجام گرفته است كه با طرّاحي ديگر بخش هاي توسعه جديد و ساختمان قديم همنواخت باشد; از اين رو، گنبدهايي هماهنگ با گنبد سبز مسجد و البته كوتاهتر از آن، طرّاحي شده است. قطر انحناي هـر گنـبـد 02/8 متر است و در طرّاحي آن از نرم افزار كامپيوتري سه بعدي آوتوكد (AutoCAD) كه با معادلات پيچيده رياضي، عناصر و ابعاد داخلي و خارجي بنا را تعيين مي كند، بهره گيري شده است. استفاده از اين برنامه، در اجرا، موجب پديد آمدن سازه هايي كاملا سنجيده شده است.

هر گنبد از داخل و خارج پوششي آراسته دارد و در عين استحكام از وزني اندك برخوردار است. پوشش دروني گنبد چوب آميخته به نوعي چسب است و نماي بيرون آن از چوب خالص. بر فراز هر گنبد، هلالي برنزي مي درخشد كه با طلاي 23 قيراط روكش شده است. ريل هايي كه گنبدها به صورت كشويي روي آنها حركت مي كنند، لبه هايي از سنگ مصنوعي محلّي دارد تا با نماي ايوان هاي پيرامون مسجد هماهنگ باشد.

پوشش مناره ها

    مناره از آغاز يكي از نشانه هاي اصلي هر مسجد بوده، وبه سان عنصري بنيادين در مسجدسازي به شمار مي رفته است. در توسعه جديد مسجد نبوي نيز، با بهره گيري از اين عنصر، شش مناره جديد به بلنداي 104 متر برپا شده و چونان نمادي زيبا براي مسجد درآمده  است.

بخش هاي پاييني هر مناره، تا ارتفاع سه متر، با قطعاتي از گرانيت محلّي معروف به رزيزه پوشيده شده و بالاتر از آن قطعات گرانيت محلّي با نام بكري است كه رنگي سوخته دارد. بخش هاي بالايي آن از گرانيت صنعتي است و بالاي هر مناره، هلالي از جنس مس و آراسته به آب طلا، با پنج متر ارتفاع جلوه مي كند.

نماي يكي از صحن هاي 27گانه داخلي كه با گنبدهاي متحرّك پوشيده شده است.

ستون ها، رواق ها، طاق ها

در بخش توسعه يافته مسجد، 2104 ستون برپاست. برفراز ستون ها، طاق هايي قرار دارد كه فضاي نماز را مي پوشاند. همه ستون ها باسنگ مرمر ايتاليايي سفيد نماسازي شده است. سر ستون ها از مس صيقل يافته اعلاست كه با يك هشت ضلعي به ستون ارتباط مي يابد. سر ستون ها از چهار طرف با نگاره هايي از گل و بوته آرايش يافته و بلندگوها به گونه اي ناديدني در ميان آن نصب شده است. بالاتر از آن مستطيلي سنگي است كه در هر طرف آن سه ستاره ديده مي شود.

يكي از شبستان هاي جانبي كه پوشش مرمرين ديوارها و نقشه هاي ساده ستاره هشت پر در پايه هاي ديوار را نشان مي دهد. ديوار، نقش و نگارها، طاق ها و سقف ها در عكس ديد مي شود.

در اين نقطه كه دقيقاً پايه طاق هاست نورافكن هايي با قاب مسي نصب شده و گرداگرد آن آيه شريفه { اللهُ نُورُ السَّمواتِ وَالأرْضِ} نقش بسته است.

هر ستون، پايه چهار طاق است كه رواق ها و سقف ها را شكل مي بخشد. طاق ها با قطعاتي از سنگ گرانيت صنعتي پوشيده شده و پيرامون آن به رنگ هاي آبي، خاكستري و سفيد است.

 


در نقطه پيوند ميان طاق و سقف، تصاويري از گل و بوته نمايان مي باشد. قطر هر ستون در طبقه همكف 64 سانتيمتر است و ارتفاع آن 13 متر است.

گستردگي توسعه جديد موجب شده كه در اين بخش، ستون ها با فاصله هجده متر از يكديگر نصب شود، در حالي كه اين فاصله در بخش هاي قديمي مسجد شش متر است.
سقف شبستان ها كه طاق ها را به هم پيوند مي دهد، به نه مربّع تقسيم شده كه با پوششي از سنگ صنعتي و با استفاده از تصوير ستاره هشت پر به صورتي يكنواخت آرايش يافته است. افزون بر ستون هاي داخل مسجد، ايوان مسقّفِ چهار سوي بام مسجد نيز، ستون هايي استوانه اي شكل دارد.

پنجره ها و سَردرها

بناي جديد در نماي بيروني خود، تعدادي پنجره با ابعاد 9/1×2/4 متر دارد. بيشتر اين پنجره ها از دو لنگه نورگير تشكيل شده و از بيرون حفاظ مسي مشبّكي بانقش و نگار هندسي آن را پوشانده است. هر پنجره يك توري ثابت دارد. شماري از پنجره ها سه لنگه است و تنها لنگه مياني كه به شكل ستاره هشت پراست، بازوبسته مي شود. پنجره ها همه از چوب ساج است.

در قسمت بالاي نماي خارجي پنجره هاي دو لنگه، سنگ هايي سه گوشه به رنگ آبي مزيّن به نقوش گل و بوته و مثلث هايي سفيد و خاكستري نصب شده است.

در بالاي پنجره ها سردرهاي سنگي نگاريني قرار دارد كه در لابه لاي آن روزنه هايي باشيشه هاي رنگي گشوده شده است. بين پنجره و سردر، كتيبه اي است كه بر آن جمله هاي «لا اله الاّ الله» و «محمّد رسول الله» هويداست.

ورودي ها و درها

در پيرامون مسجد هفت ورودي بزرگ وجود دارد كه هريك را ستون ها و سردرهايي است. اين درها در سمت شمال، شرق و غرب تعبيه شده و هريك ورودي و خروجي جداگانه اي دارد. طول و عرض درها 3×6 متر است. باب ملك فهد مهم ترين ورودي و مدخل رسمي و اصلي مسجد است كه دو مناره در دو طرف آن قرار دارد. همه درها از جنس چوب ساج، با قطر پانزده سانتيمتر است و از بيرون روكشي از مس دارد. در وسط هر در، دايره بزرگي است كه نام محمّد(صلي الله عليه وآله) بر آن نقش بسته و در دايره كوچكتري كه درون آن است، رسول الله نوشته شده است.

در يكي از ورودي هاي اصلي و ستون هاي دوقلو كه سردر و سقف بر آنها تكيه دارد. آرايش ميان درها با جمله «محمّد رسول الله» و كتبيه زيرطاق نما با آيه «ادخلوها بسلام آمنين» نمايان است.

از آنجا كه هر لنگه ازدرهاي مسجد، 5/1 تن وزن دارد، زير هريك از درها چرخ هايي نصب شده تا باز و بسته كردن درها با سهولت بيشتري انجام گيرد. درهايي ديگر به همين شكل در شرق و غرب و قبله مسجد ساخته شده است. در جهت شمالي و در طرفين باب ملك فهد دو درِ ديگر با همان ابعاد وجود دارد.

سردراصلي، لوحي ازسنگ صنعتي است. زير آن نورگيري مشبّك و پايين تر از آن كتيبه اي با اين آيه است:

     {اُدخُلُوها بِسَلام آمِنينَ}.

 سرسراي ورودي با مرمرهايي چيده شده به شكل هاي اسلامي و از جمله ستاره هشت پر، سنگ فرش شده است. بخش مياني اين سنگ فرش رنگ و شكلي برجسته دارد.

افزون بر درهاي ياد شده و بجز درهاي قسمت زيرزمين، دوازده ورودي با درهاي چوبي در بخش پلكان برقي تعبيه شده است كه ابعادي كوچكتر، يعني دقيقاً 9/1×2/2 متر دارند; بنابراين، مجموع درهاي طبقه همكف به ترتيب زير است:

هفت ورودي بزرگ، هر كدام با پنج در به ابعاد 6×3 متر.

چهارده در جانبي با همان اندازه.

دو ورودي از پشت ساختمان، هركدام با سه در، با همان ابعاد.

دو در ورودي و خروجي.

دو در ورودي، ورودي بـاب الرحمـه (با دو در)، ورودي باب النساء  (با دو در).

ودوازده در دولنگه كوچك كه به شش پلّه برقي و پلكان سنگيِ درهاي چهارده گانه يادشده منتهي مي شود.

در طبقه زيرزمين دو ورودي شيبدار خارجي و شش پلكان به خارج و يك پلكان به داخل مسجد وجود دارد.

ديوارها، سقف ها، سنگفرش ها

همه سقف ها از گرانيت صنعتي است. شكل غالب در همه سقف ها مربّع است; كوچك و بزرگ، ضلع مربّع هاي بزرگ، هجده متر و ضلع مربّع هاي كوچك شش متر است.

سنگ هاي به كار رفته در سقف با لوح هاي چوبي به شكل بوته گياهان و اشكال هندسي آميخته شده است. تصاوير گل و بوته اطراف سقف ها تا طاق نماهـا نيز ادامه يافته و تركيبـي هماهنـگ را به وجود آورده اسـت. اين شكل ها روي هم رفته، ستاره هايي هشـت گوشه را بر فراز رواق هـا مي نماياند.

ديوارهاي بيروني، به طور كلّي با گرانيت طبيعي پوشيده شده و اندكي گرانيت صنعتي در نماسـازي آن به كار رفته اسـت. ديوارهـا ازاره اي مرمري دارد.

براي زيباسازي نماي ساختمان از آجر سبزرنگ (آجر مغربي و عربي) با روكش طلا در بالاي ورودي ها استفاده شده است. در چارچوب ها نيز كاشي هاي طلاكاري شده به چشم مي خورد. ديوارها، تا ارتفاع سه متر پوششي از گرانيت محلّي (رزيزه) دارند و نماي قسمت هاي بالاتر، سنگ گرانيت بكريِ سوخته است.

بالاي ازاره مرمري، قرنيزي قرار دارد كه با خط ثلث آياتي از قرآن كريم را در طول 5/1 كيلومتر از ديوارهاي داخلي حرم نوشته است. اين قرنيز در ميان كمربندي مرمري است و بالاتر از آن نمايي است با سنگ صنعتي به شكل هاي مختلف.

نظر به اهميّت ورودي هاي هفت گانه و ضرورت نمايان بودن آن، كف سرسراهاي ورودي به گونه اي ويژه با سنگ مرمر سفيد و ستاره اي هشت پر در ميان، پوشيده شده است. به كارگيري سنگ مرمر (كراره) در مسجد به اندازه اي گسترده شده كه ديوارهاي پلكان را هم فرا گرفته تا با گستره كف مسجد هماهنگ باشد. استفاده از مرمرسفيد براي احساس سرما و گرماي بيشتر، در فصول مختلف، و ايجاد محيطي شاد و آسوده در فضاي مسجد صورت گرفته است، امّا در زيرزمين براي هماهنگي بيشتر از پوشش سراميك بهره گيري شده است. بخش هاي خارجي مسجد، همگي سنگ فرشي از گرانيت دارد.

نماي داخلي يكي از سرسراهاي ورودي و درهاي جانبي با سنگفرش هاي ويژه كه به شكل ستاره هشت پر و رنگ نمايان آرايش شده است.
فهرست

نُزهَةُ النّاظِرينْ في مسجد سيّد الاوّلين و الآخرينن

تأليف: سيد جعفر بن السيد اسماعيل المدني البرزنج ي/ جواد محدّثي      

توضيح:
از نكات دوست داشتني براي علاقه مندان به مباحث حرمين شريفين، آشنايي با پيشينه مسجدالنبي و مسجدالحرام و حدّ و حدود آنها و تاريخچه بنا و تعميرات و تحوّلات آنهاست.
كتاب «نزهة الناظرين» نگارش سيد جعفربن سيد اسماعيل المدني البرزنجي (1250 - 1317 هـ . ق.) يكي از اينگونه كتاب هاست كه به تاريخچه حرم مطهّر نبوي و مسجد پيامبر و بنا و توسعه آن و كيفيت قبر و ضريح آن حضرت و مسائل جنبي آن پرداخته است. مؤلف از قضات مدينه منوّره و از محقّقان تاريخ و ادبيات بوده كه در مدينه به مقام افتاء طبق مذهب شافعي نيز دست يافته بود.
وقتي سلطان عبدالمجيد مسجدالنبي را تعمير و بازسازي كرد، از مؤلف خواست تا تاريخي سودمند، جامع و متقن كه مشتمل بر بناي مسجد و تعيين حدود آن و مشخّصات منبر و محراب ها و توسعه ها و اضافات بعدي و فضايل مدينه و زيارت قبر رسول خدا و... باشد، بنگارد.
وي نيز در امتثال خواسته سلطان، دست به تحقيق و نگارش زد و اين كتاب را در يك مقدّمه، پنج فصل و يك خاتمه نگاشت. كتاب، مطالب خواندني دارد كه در اين مقاله نمونه هايي از نكات دلنشين و مباحثي كه كمتر مطرح شده است، از آن كتاب ترجمه شده است.
اميد آنكه براي شما نيز سودمند و جالب باشد.
محراب تهجّد1
يكي از محراب هاي حرم مطهّر «محراب تهجّد» است كه پشت حجره فاطمه(عليها السلام) و بيرون از مقصوره اي قرار دارد كه حجره را دربرگرفته است و در قسمت شمالي حجره و خانه فاطمه قرار دارد. نقل شده كه آنجا محلّ نماز شب پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)بوده است. گرچه آنچه معروف است، آن است كه در غير ماه رمضان، آن حضرت تهجّد و شب زنده داري را در خانه خويش انجام مي داد. از احاديث ماه رمضان نيز چنين برمي آيد. ولي طبق نقل سمهودي در «وفاء الوفا» چنين بوده و آن جايگاه ياد شده، بيرون از مسجد و روبه روي باب جبرئيل بوده است، البته پيش از آن كه به صورت فعلي درآيد و اين با آنچه مورّخاني مانند مطري و ابن نجّار در جايگاه ستون تهجّد نقل كرده اند، موافقتر است. آنان گفته اند كه ستون تهجّد پشت خانه فاطمه(عليها السلام)در سمت شمال آن بوده است. در آنجا محرابي است كه هر كس روبه روي آن بايستد، باب جبرئيل در سمت چپ او قرار مي گيرد.
گفتني است كه در تعميرات جديد زمان ما، اين محراب بازسازي و تجديد بنا شد و آيه تهجّد2 را بر آن نوشتند.
محراب فاطمه زهرا(عليها السلام)3
از محراب هاي ديگر حرم شريف، محراب فاطمه زهرا(عليها السلام) است كه جلوي محراب تهجّد و داخل مقصوره و ضريح است و روي ستوني ساخته شده كه به صندوقي كه روي قبر حضرت فاطمه(عليها السلام)قرار داده شده، چسبيده است (بنابر قولي كه حضرت فاطمه در آنجا مدفون باشد). بنابراين، آن محراب ميان اين ستون و ستون تهجّد قرار دارد. محلّ عروسي حضرت علي و فاطمه(عليهما السلام) نزد همين ستون بوده است كه محراب ياد شده نزديك آن است، و آن بنايي توخالي و از رخام است، شبيه محراب پيامبر(صلي الله عليه وآله)، كه امروز روي آن پوششي قرار دارد كه آن محراب ديده نمي شود، مگر آنكه آن پوشش را كنار بزنند تا محراب آشكار شود.
زمين آن محراب، امروز گودالي شبيه حوض است و پايين تر از كف زمين حجره شريف پيامبر قرار دارد و با سنگ رخام سياه ساخته شده و مانند محراب مي ماند كه مثلّثي شكل است و اطراف آن بر روي زمين، سنگ رخام سفيد است.
ضريح ياد شده، الآن مانع از آن است كه مردم در آنجا نماز بخوانند و به آن محراب تبرّك جويند. اين ضريح، بخشي از مسجد پيامبر و روضه منوّر را نيز قطع كرده است و بخشي از بقعه حضرت، كه داخل مقصوره و ضريح قرار دارد، بي شك جزو مسجد است.
داخل حجره شريف4
حجره شريفي كه قبور را دربرگرفته و روي آن حجره، پوشش مقدّس قرار دارد، در اصل، اتاق عايشه همسر پيامبر بوده كه از شاخ و برگ خرما ساخته شده بود و با پشم آن را پوشانده بودند. ساختمان آن اتاق، همانند خود مسجد از خشت بود و شاخه هاي نخل. چون رسول خدا(صلي الله عليه وآله) از دنيا رفت، بدن او در همان حجره به خاك سپرده شد. سپس عمر، آن ديواره چوبي را به ديوار اساسي تبديل كرد. آن زمان ارتفاع سقف اتاق به حدّي بود كه دست به آن مي رسيد. هر يك از اتاق هاي خانه آن حضرت، از شاخ و برگي بود كه آن را با پشم پوشانده بودند و اين پرده و پوشش را با شاخه هاي درخت عرعر بسته بودند. برخي از اتاق ها هم از خشت بود. خانه او در سمت غرب يا شمال قرار داشت و گفته اند كه دو در داشت، يكي در سمت غرب، يكي در شمال به طرف شام و از شاخه عرعر يا ساج بود. آن در شمالي تا وقتي كه عايشه زنده بود، باز بود و نمي بستند. پس از وفات رسول خدا(صلي الله عليه وآله) از يك در وارد مي شدند و بر پيكر مطهّر او نماز مي خواندند و از در ديگر بيرون مي رفتند. نمازشان هم بر آن حضرت به صورت فُرادي بود... بين اتاق عايشه و اتاق حفصه، راه باريكي بود و به خاطر نزديكي اين دو اتاق به يكديگر، آن دو از داخل اتاقشان با هم صحبت مي كردند يا همديگر را صدا مي زدند. خانه حفصه در سمت قبله بود، همانجا كه امروز زائران رو به قبر شريف مي ايستند و زيارت مي كنند.
سپس عايشه اتاق خود را به دو بخش كرد. در يك بخش، قبر شريف قرار داشت، و در بخش ديگر خودش بود و ميان اين دو بخش ديواره اي قرار داده شد. گاهي عايشه با همان لباس هاي داخل خانه، وارد آن قسمت مي شد. امّا از وقتي كه عمر در آن اتاق دفن شد، جز با پوشش و حجاب كامل وارد آن قسمت نمي گشت. اين وضعيّت به همين شكل بود و حجره مطهّر ديده مي شد، تا آنكه در زمان عمر بن عبدالعزيز، وقتي مسجد را باز سازي مي كردند، ديواري مقابل آن ساختند كه روبه روي زائران قرار دارد.
داخل مرقد مطهّر5
در شعبان 1296 هـ .ق. در پي تندبادي شديد، يكي از پنجره هاي بزرگ گنبد مطهّر در سمت مشرق به داخل حجره شريف سقوط كرد و قطعه اي از يك پنجره ديگر به داخل مقصوره و ضريح افتاد. خبر آن از طريق شيخ حرم، «خيرالله افندي» به مردم رسيد و ولوله اي در ميان آنان پديد آمد. شيخ حرم اقدام به كشف و پي جويي حادثه كرد. گروهي از علما را كه از جمله من و مفتي حنفيان هم از آنان بوديم گرد آورد.
طبق معمول براي رفتن به پشت بام مسجد شريف، از راه مناره شكيلي به بالاي بام رفتيم و با نهايت ادب و خشوع به سمت گنبد حركت كرديم تا آنكه به ديواره گنبد نزديك شديم تا ببينيم دقيقاً پنچره ياد شده كجا افتاده است.
فرصت را غنيمت شمردم تا با نگاه دقيق و دقّت نظر به موقعيّت داخل حجره شريف، ترسيم روشني از آن براي اين نوشته خود داشته باشم; زيرا نگاشتن و تبيين اين نقشه براي آنان كه نسبت به آشنايي با آثار حجره علاقه مندند و اهميّت مي دهند، از مهمترين چيزهاست، چون ديواره اي كه حجره شريف را دربرگرفته، مانع از آن است كه انسان داخل آن را ببيند، چه داخل ضريح باشد، چه بيرون آن. از بام مسجدالنبي نيز از خلال پنجره هاي گنبد مطهّر كه از گچ و شيشه ساخته شده قابل ديدن نيست، حتّي اگر پنجره اي هم نباشد، به خاطر عرض ديواره گنبد بزرگ، داخل حجره را نمي توان ديد، مگر آنكه كسي بيش از حدّ گردن بكشد:
من به خاطر شدّت علاقه اي كه به آگاهي از وضعيّت آن آثار و نشانه هاي داخل حجره و روشن ساختن ديدگانم از فروغ آنها داشتم، با نهايت ادب و خشوع، در حالي كه آياتي از قرآن مي خواندم و بر پيامبر خدا صلوات مي فرستادم، گردن كشيدم تا همچون عاشقي شيفته به آن بنگرم. ديدم حجره شريف چهار گوش است و روي آن پوششي قرار دارد كه مانع ديدنِ داخل حجره و گنبد كوچك است ـ آن گونه كه «سمهودي» ترسيم كرده است ـ ولي آنچه ديدم، وسط فضا حالتي برآمده، مانند خيمه داشت. گويا اين برآمدگي پوشش به خاطر همان گنبد كوچكي بود كه در زير آن قرار داشت.
در اطراف ديوار حجره، سايه بان مانندي ديدم از چوب هاي رنگ آميزي شده كه پرده هاي حجره شريف را بر آنها آويخته اند. تنها از سمتِ شمال آن، پرده را روي دو چوبي آويخته بودند كه از سمت شرق و غرب آمده و سر آن دو چوب روي ستوني پشت حجره به هم رسيده بود.
سر ستون هاي چهارگانه را ديدم كه بالاي هر ستون، سنگي مربّع بود. شايد سقف حجره بر اين چهار ستون بوده، پيش از آنكه قبّه شريف را بسازند. وقتي مي خواستند گنبد را بسازند، آن ستون ها را همان طور باقي گذاشتند و محاذي آنها ديواره هايي برافراشتند كه گنبد مطهّر روي آنها قرار دارد... سپس نگاهم را به داخل قبّه بزرگ افكندم، بسيار زيبا و بلند بود، آراسته با نقش هاي ظريف و خطوطي روشن كه جز آنچه را از سمت غربي روبروي من بود نتوانستم بخوانم كه نوشته بود: «اين گنبد شريف و عالي را، معترف به كوتاهي و اميدوار به عفو الهي، قدير قايتباي پديد آورد.»
ضريح حرم پيامبر(صلي الله عليه وآله)6
ضريحي كه در حدّ فاصل ستون ها و پايه هاي گنبد مطهر كشيده شده و حجره پيامبر و خانه فاطمه(عليها السلام) را در بر گرفته است، در سال 668 هـ .ق. به دست «ملك ظاهر ركن الدين» احداث شده است. آن وقت از چوب بود و سه در داشت; دري كه به طرف قبله بود، «باب توبه» نام داشت، درِ شرقي به «باب فاطمه» نامبردار بود و به درِ غربي، كه ميان دو ستونِ پشت ستونِ سرير قرار داشت، «باب الوفود» گفته مي شد. درِ چهارمي از سمت شمال بر آن اضافه شد به نام «باب تهجّد» يا «باب شاهي» كه تاريخ آن به 729 هـ .ق. هنگام افزودن دو رواق برمي گردد. آنچه را كه ركن الدين ساخت، ارتفاعش به دو برابر قامت انسان مي رسيد. در سال 694 هـ .ق. «ملك زين الدين» از اطراف، پنجره ها و شبكه هايي بر آن افزود و ارتفاعش را تا سقف مسجد بالا برد.
رنگ سبز «قبّة الخضراء»7

در سال 892 هـ .ق. تعميراتي در گنبد بزرگ حرم نبوي انجام گرفته بود ولي دوباره در دوره ملك محمود خان تجديد بنا شد. شكاف هايي در قسمت بالايي آن پيدا شده بود كه قسمت هاي بالا را خراب كرده و دوباره ساختند، در نهايت استحكام و در نهايت ادب و احترام، بي آنكه ضربه شديد و لرزش ايجاد كنند. اين تعميرات با نصب تخته هايي در حدّ فاصل دو گنبد زيري و بالايي، براي جلوگيري از ريزش ها بر حجره و حرم پايان يافت. در اين تجديد بنا بيشتر مردم مدينه و فرزندانشان به عنوان تبرّك شركت جستند. پس از پايان بنا، هدايايي كه از سوي پادشاه براي اهل مدينه فرستاده شد، بطور يكسان ميان همه تقسيم گرديد. اين واقعه در سال 1233 هـ .ق. واقع شد. سپس در سال 1253 هـ .ق. به دستور پادشاه، گنبد مطّهر را به رنگ سبز، رنگ آميزي كردند و جاهايي از مسجد را نيز مرمّت نمودند.
پيشتر رنگ قبّه شريف كبود بود; به رنگ لوح هاي مسي كه بر آن بود. پيوسته و همه ساله آن رنگ تا زمان ما (1289 ق.) تجديد مي كنند. پيش از اين، آن را گنبد سفيد، سپس گنبد كبود يا گنبد بزرگ مي ناميدند و اكنون به گنبد سبز «قبّة الخضراء» معروف است.
گشايش زبان با كليد ضريح8
در حاشيه فتاواي برخي از اهل مدينه ديدم كه به خط بعضي از علما كه چنين نگاشته بود:
«از سنن و آداب اهل مدينه اين است كه هر گاه كودك آنان زبان نگشايد يا دير به سخن گفتن آيد، او را كنار حجره شريف پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي آوردند و كليد مرقد را مي گرفتند و چندين بار به آن زبان مي زدند و مي ليسيدند، او به اذن خداي متعالي زبان باز مي كرد». از بزرگان مدينه چنين دريافت كرده ايم.
فاكهي نيز از سنن و عادات اهل مكّه نظير اين را نقل كرده و گويد: آنان همين سنت و برنامه را تا امروز هم دارند. هرگاه زبان كودكشان سنگين مي شد و ديرتر از موقع معمول، به سخن مي آمد، كودك را نزد نگهبانان كعبه مي آوردند و از آنان مي خواستند كه كليد درب كعبه را داخل دهان كودك كنند. مراقبان كعبه نيز چنان مي كردند; بدين صورت كه چيزي بر صورت كودك مي انداختند و آن را مي پوشاندند، سپس كليد كعبه را در دهانش وارد مي كردند و او به سرعت زبان مي گشود و به اذنِ خداي متعال به سخن مي آمد. اين مسأله در مكّه تجربه شده وتا زمان ماادامه دارد.
ديگري افزوده است: اين كار را تنها درباره كودكاني كه دير زبان باز مي كنند، انجام نمي دهند، بلكه كودكان را به نحو عموم چنين مي كنند، تا متبرّك شوند و اميدوارند تا خداوند منّت نهد و كودكانشان را حفظ و فهم بيفزايد. سپس افزوده است: پدران ما با ما چنين مي كردند. ما هم نسبت به فرزندان خود (در باره تبرّك با كليد در مرقد نبوي) چنين مي كرديم و خدا را بر اين نعمت و سنّت، سپاس!».
آنچه را خود ما از عادت مردم مدينه ديديم، يكي هم اين است كه مادران نوزادان خود را، پس از نماز مـغــرب در شـب هاي جمعه يا شب هاي دوشنبه، آنهم اغلب پس از آنكه چهل روز از تولّدشان گذشته باشد، به حرم پيامبر مي آورند و كنار در خانه فاطمه زهرا قرار مي دهند. خادمان حرم، كودكان را گرفته و به طرفِ پيش روي قبر مطهر رسول الله مي برند و آنها را آنجا نگه مي دارند و برايشان دعا مي كنند و به قصد تبرّك و اميد به آنكه خداوند عنايت كند و منّت نهد و براي حفظ و سلامتي نوزادان از بيماري ها و مرض ها و براي طول عمر و... يك لحظه كوتاه، كودك را زير پوشش قبر مطهّر پيامبر داخل مي كنند.
آنچه به نقل از برخي علما درباره سيره مردم مدينه گذشت، كه كودكانشان اگر دير زبان باز مي كرد، كليد درِ مرقد پيامبر را به دهان كودكان مي گذاشتند تا حرف بزنند، اگر چه ما در زمان خود مشاهده نكرديم، ولي به هر حال كار شايسته اي است و لازم است كه به آن توجّه و اعتنا شود، به خاطر همان تبرّك و فال نيك زدن و خجستگي و به اميد آنكه خداوند آنها را نگاه دارد، فهم و حفظشان را بيفزايد و زبانشان باز و گويا گردد و اين تنها مخصوص آنان كه زبانشان سنگين است نباشد، بلكه شايسته تر است تا چنين كار را با همه فرزندانشان انجام دهند، آنگونه كه اهل مكّه نسبت به كليد در كعبه چنان مي كردند.
شايد مستند و مبناي كار اهل مكّه در اين زمينه، عمل عبدالمطلّب باشد كه او در روزي كه حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) به دنيا آمد، بعنوان شكرانه الهي وي را وارد كعبه مقدس كرد. اهل مدينه نيز در اينكه فرزندانشان را وارد حجره و ضريح پيامبر مي كنند و كليد در حرم را مي ليسند، به مردم مكّه تأسّي مي كنند و همچون آنان عمل مي نمايند.
پي نوشت ها:
1- صفحه 148 كتاب.

2- آيه 17 سوره اسراء: { وَ مِنَ الليل فتهجّد به نافلةً لك عسي أن يَبْعَثَك رَبّكَ مقاماً محموداً}.

3- صفحه 149 كتاب.

4- صفحه 181 كتاب.

5- صفحه 193 كتاب.

6- صفحه 208 كتاب.

7- صفحه 215 كتاب.

8- صفحه 308 كتاب.

فهرست

حُجره هاي شريف نبوي(ص)

تأليف :صَفْوان عدنان داوودي/صادق آئينه وند              
فصل اوّل
بنايِ حُجره ها و توصيفِ آن ها
هنگامي كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) وارد مدينه منورّه شدند، مردم مدينه شادان و شادمان از مقدم گرامي شان استقبال كردند.
مردم مدينه در مهمان نوازي از آن حضرت، به رقابت برخاستند. از اين تاريخ، هر كاري در اين شهر، از بركت اين هجرت فرخنده، با شادماني آغاز شد. و اين طبيعي است كه اين شهر از اين كار به وجد آيد و چرا نيايد در حالي كه خداي تبارك و تعالي اين شهر را به حضور بهترين خلقش و گرامي ترين رسولانش شرف بخشيد و به اين خصيصه مكرّم داشت.
آري، با حضور آن حضرت، مردم شادمان، هوا عطر آگين و شهر نوراني شد.
اَنَس بن مالك در اين باره گفته است: «هرگز روزي را بهتر و نوراني تر از روزي كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)وارد مدينه شدند، نديده ام. نيز روزي بدتر و ظلماني تر از روزي كه آن بزرگوار از دنيا رفتند، نيافتم.»1
همو گفته است: «روزي كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)وارد مدينه شدند، همه چيز در آن نوراني گرديد و چون روزي كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)در آن از دنيا رفتند، فرا رسيد، همه چيز را در مدينه تاريكي فرا گرفت. و از دفن آن حضرت فارغ نشديم كه دل هايمان را انكار كرديم.»2
پيامبر در محلّه بني عَمْرو بن عَوْف در قُبا فرود آمدند و اين مطابق با روز دوشنبه، برابر با ماه ربيع الأوّل بود.
چون آن حضرت وارد مدينه شدند، مردم مدينه از خانه بيرون آمدند و در كوچه ها و راه ها ريختند و بر بالاي بام ها برآمدند. بچه ها و خدمتگزاران در حالي كه از خانه بيرون آمده بودند، فرياد مي زدند: «محمد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)آمدند، الله اكبر، محمّد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)آمدند.»
اَنَس بن مالك، استقبال انصار از پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)را اين گونه وصف مي كند: «كنيزكاني از بنو نجّار در حالي كه دف مي زدند، اين گونه مي سرودند:
نَحْنُ جَواد مِنْ بَني النَجّارِ
يا حَبَّذا مَحَمَّدٌ مِنْ جارِ3

«ما كنيزكان بنو نجاريم، چه خوش همسايه اي است محمّد(صلي الله عليه وآله)!»
حَبَشيان مدينه به ميمنت ورود پيامبر(صلي الله عليه وآله)به بازي نيزه پرداختند و زنان مدينه بربالاي ِ پشت بام ها،اين سرود را مي خواندند:
طَلَعَ البَدْرُ عَلَيْنا مِنْ ثَنيّاتِ الوَداع وَجَب الشُّكْرُ عَلَيْنا ما دعا للهِِ داع أيُّها المبعوثُ فينا جِئتَ بالأَمْرِ المُطاع4
«ماه از گذرگاه هايِ گردنه وداع بر ما پديدار شد.»
«تا آنگـاه كه خوانندگان خدا را بخوانند، شكـر خداي بزرگ بـر ما واجـب اسـت».
«اي برانگيخته خداوند در ميان ما، فرمانت مطاع است».
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)حدود ده شب در ميان بنو عمرو بن عوف اقامت گزيدند و مسجدي كه از روز آغازين بر بنياد تقوا بود، پايه ريزي كردند و در آن نماز گزاردند. پس از آن پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)بر مركبِ خويش سوار شدند و با مردم به حركت درآمدند. هر كس از همراهان از سر رقابت مي كوشيد تا زمامِ شتر آن بزرگوار را به دست گيرد ولي پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي فرمود: «دَعُوها فَإنّها مأمـورةٌ»; «شتر را رها كنيـد كه مأمـور اسـت».
شتر رفت تا در مكان مسجد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)در مدينه زانو زد. در اين زمان آنجا كساني از مسلمانان نماز مي خواندند.
اين محل در آن دوران، محل خشك كردنِ خرماي سُهَيل و سَهْل دو پسر بچه يتيم بود كه در قيمومت و كفالت سَعْدبن زُرارَه به سر مي بردند پس از زانو زدن شتر فرمودند:
«هذا إنشاء الله المنزل»

«اينجـا اگـر خدا بخـواهد تنـزل خواهـد شد».
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)آن گاه آن دو يتيم را فرا خواندند و درباره خريد زمينشان با آنها گفت و گو كردند، حضرت بر آن بودند تا آن محل را از آن دو خريداري نمايند و در آن مسجد بنا كنند، ولي آن دو پسر از فروختن آن زمين خود داري كردند و گفتند: «اي پيامبر خدا، آن را نمي فروشيم بلكه به شما مي بخشيم».
پيامبر(صلي الله عليه وآله)دلسوز و مهربان بودند، از اين كه آن زمين را اين گونه بپذيرند، ابا فرموده، اصرار بر خريد آن كردند. تا آن را خريدند دستور دادند در آنجا مسجدي بنا شود.
اَنَس بن مالك در اين باره گفته است: پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)وارد مدينه شدند و در بلندي هاي مدينه در محلّه اي به نام بنو عمرو بن عوف فرود آمدند. مدتِ اقامتِ آن حضرت در اين محله دو هفته بود.
پس از آن، به سوي بنو نجّار فرستاد و آنها در حالي كه شمشير حمايل كرده بودند، خدمت رسيدند.

اَنَس گويد: گويي كه من اكنون به پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)مي نگرم كه بر مركبش سوار بودند و ابوبكر بر ردف ايشان قرار داشتند. بنو نجّار بر گرد آن حضرت حلقه زده بودند تا آن كه حضرت بر در خانه ابوايوب انصاري رحلِ اقامت افكند.
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)چون وقت نماز مي شد، نمازهاي خود را در خفتنگاه گوسفندان به جاي مي آوردند.
حضرت دستور بناي مسجد دادند و براي اين كار به سوي بنو نجّار فرستادند و به آنها فرمودند: «يابني النجّار ثامنوني بحائطكم هذا»
«اي فرزندان نجّار درباره قيمت زمينتان با من سخن بگوييد.»
آنها گفتند: «ما بهاي آن را جز از خداي عزّوجلّ نخواهيم».
اَنَس گفته است: در اين زمين چيزهايي كه مي گويم قرار داشت، گورهاي مشركان، ناهمواري ها و درختان خرما. پيامبر(صلي الله عليه وآله)دستور داد گورهاي مشركان را نبش كردند و ناهمواري ها را هموار ساختند و نخلستان ها را تخريب و نخل ها را بريدند.
قبله مسجد را از نخل ساختند و ديوارها را از سنگ برآوردند. مسلمانان در حالي كه سنگ حمل مي كردند، رجز مي خواندند. پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) در ميانِ آنها بود و اين شعر بر لبانِ مباركشان مترنّم بود.
أللّهم لاخيرَ إلاّ خيرُ الآخرة فانصر الأنصارِ و المهاجِرَه5
«خدايا! هيچ خيري جز خير آخرت نيست. خدايا! انصار ومهاجران را ياري كن.»
اصحاب رسول خدا(صلي الله عليه وآله)دراجراي امرآن حضرت(صلي الله عليه وآله) بر يكديگر پيشي مي گرفتند.
آنان بر آن بودند تا مسجدي نيكو بسازند و ديوارها و بنياد آن را استوار گردانند ولي پيامبر(صلي الله عليه وآله)پيش از دست بردن به چنين كاري فرمودند: براي من عريش (بناي مُسقّف) چون بناي مسقّف موسي(عليه السلام)از شاخه ها و ساقه هاي نخل بنا كنيد و سرپناهي چون سرپناهِ وي بنيان نهيد; زيرا كار ساختن، به شتاب بيشتر از اين، نياز دارد.
به حضرت عرض شد: سرپناه موسي(عليه السلام)چگونه بود؟
فرمودند: «به گونه اي بود كه چون در زير آن به پا مي خاست سرش به سقف مي خورد حضرت وقت بيش از حد درباره بنا صرف كردن را مناسب ندانستند و تزيين آن را نيز تجويز نفرمودند; زيرا نمي خواستند كه نيروي اصحاب در كارهاي غير سودمند و كم اثر صرف شود.
اصحاب گرامي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)آستين جديّت بالا زدند و مجدّانه براي بناي اين مسجد بزرگ كوشيدند; مسجدي كه مشعل خير و هدايت شود و تا روز رستاخيز بر بشريت نور افشاني كند و چراغ تمدن و بيداري را روشن گرداند و انسانيّت را بار ديگر از خواب گران بيدار گرداند.
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)با اصحاب، خشت هاي بنا را براي مسجد با دامن حمل مي كردند و با اين كار زمينه ساز ايجاد رغبت و همكاري در اصحاب مي شدند.
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)با اين كار درس عملي و تعاون و مساوات به اصحاب مي دادند و اين برترين توجيه و بهترين تربيتِ حقيقي بود; زيرا تربيت صحيح آن است كه از راه عمل - نه حرف - تأثير بگذارد. از قديم گفته اند: «هر كس با سخن مردم را پند دهد تيرهايش به خطا مي رود و هر كس با كارش مردم را پند دهد، تيرش به هدف مي خورد.»
آن حضرت در حالي كه همپاي مردم در ساختن اين مسجد شركت مي فرمودند اين شعر را بر لبان مبارك زمزمه مي كردند.

هذا الحِمالُ لاحمال خيبر

هذا أَبرُّ رَبَّنا و أَطْهَرْ
«اين بارها بار خرمايِ خيبر نيست ولي در آخرت از بارهايِ خرمايِ خيبر نيكوتر و پاكيزه تر است.»
و يا مي فرمودند:
أللهمَ إِنَّ الأجَر أَجرُ الآخِرَة فارحم الأنصارَ و المُهاجرة
«خداوندگارا! پاداش، همان پاداش آخرت است. خدايا! بر انصار و مهاجران ببخش!»
طبيعي است كه انشا و شعر در حين عمل باعثِ انگيزش همّت و افزايش نشاط و سرگرم شدن و در نتيجه فراموش كردن سختي كار و مدت عمل مي شود.
اصحاب چون ديدند كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)اين گونه در عمل فرو رفته و شعر مي خواند حريصانه به كار پرداخته و از توان خود بهره جستند و تلاش و رقابتشان افزون شد. يكي از گويندگان گفت:
لئن قَعَدنا و النَبي يَعْمَلُ
ذاكَ إذاً لَلْعَمَلُ المُضُلَّلُ

«اگر ما بنشينيم و پيامبر خدا كار كند. اين كار، كاري از سرِ گمراهي است».
علي(عليه السلام)فرزند ابوطالب در حالي كه با شادماني و سرور مشغول كار بناي مسجد بودند، اين گونه ارشاد مي فرمودند:

لا يَسْتَوي مَنْ يَعمرُالمساجدا

يدأبُ فيها فائماً و قاعدا


و مَنْ يُري عن الغُبارِ حائدا

«آن كس كه در بناي مسجد مُجدّانه مي كوشد و برخاسته و نشسته، در كار آن تلاش مي كند، با آن كس كه خود را از غبار كنار مي كشاند، يكسان نيست!»
در حين كار، شخصي از يمامه به نام «طلق بن علي» از بنو حَنيفه وارد شد، او هنگامي كه ديد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)مسجد بنا مي نهند و مسلمانان با او مشغول اند، چون در ساختنِ گِل خُبره بود، دست به كار شد. او خود گفته است: چون چنين ديدم، بيل را برداشتم و گل را به هم مخلوط كردم. پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)در حالي كه به من مي نگريست، مي فرمود: «إِنَّ هذا الحَنَفي لَصاحبُ طين»; «اين مرد حنفي گِل ساز خوبي است!»
پبامبر خدا(صلي الله عليه وآله)از آن مرد به خاطر مهارتش در ساختنِ گِل و آمدنش در وقت مناسب، خوشحال شد و به اصحاب فرمود:
«قَرِّبوا اليَمامي من الطّينِ، فإنَّه أَحْسَنُكُم له مَسْكاً و أشَدُّكُم مَنْكِباً».
«كار گل را به اين مرد يمامي بسپاريد، اواز همه شما درساختن گِل ماهرتر و شانه اش از همه شما در حمل آن توانمندتر است».
سرانجام اين كار با كوشش و همّت به پايان آمد، كاري كه از حيث بنا ساده و از حيث معني و محتوا پرسود بود.
مساحت مسجد نبوي هفتاد ذراع در شصت ذراع بود. ستون هاي مسجد را از چوب ساخته و در وسط آن مساحتي براي مسجد در نظر گرفته بودند.
چون بناي مسجد شريف نبوي پايان يافت، پيامبر دو حجره براي سوده دختر زمعه و عايشه، دو همسر خود; كه در اين وقت در حباله نكاح آن حضرت بودند، ساخت.
سوده دختر زمعه قرشي اول زني بود كه حضرت بعد از وفات حضرت خديجه با وي ازدواج كرد و مدت سه سال با او به سر آورد، پس از آن با عايشه ازدواج كرد.6
و اقدي از برادر زاده زُهْري و او از پدرش نقل كرده است كه: پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)در رمضان سال دهم از بعثت با سوده ازدواج كرد و با او به مدينه هجرت كردند. اين زن در شوال سال 54 هجري در مدينه درگذشت.7
ازدواج حضرت با عايشه در مكّه حدود چهارده ماه پيش از هجرت بود.8 عايشه با والدينش هجرت كرد و پيامبر گرامي خدا(صلي الله عليه وآله)در شوال سال دوم هجري هنگام مراجعت از غزوه بدر با او ازدواج كرد و او در اين حال نُه سال داشت.

پيامبر(صلي الله عليه وآله)دو خانه بر اساس بناي مسجد و با خشت و چوب خرما، براي اين دو ساختند. و با پارچه اي مويين دري بر آنها آويختند.
خانه عايشه تك دري از چوب عرعر يا چوب ساج داشت. پس از مدتي اين خانه داراي دو در شد و مردم هنگامي كه براي سلام گفتن بر پيامبر وارد مي شدند، دسته دسته از دري وارد مي شدند و از در ديگر بيرون مي رفتند.9
بيت در عُرف آن زمان به اتاق ـ در كاربرد امروز ما ـ اطلاق مي شد و بايد دانست كه خانه رسول خدا مركّب از اتاق هاي نسبتاً وسيعي بود، آن گونه كه اشاره كرديم.
اما فرش خانه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)چيز شگفتي بود و از آرايش و زيور دنيايي به كلّي عاري بود. و با فرش ملوك و سلاطين سازگاري نداشت... جنس آن از پوست و پوشال درخت خرما بود كه حضرت بر آن مي خوابيد.
بر حسب نقل عايشه، فرش خانه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)به هنگام خواب راحت نبود. احمد بن حنبل در مسند، از عايشه نقل كرده است كه گفت: «من بر فرش خانه بين  پيامبر و قبله قرار داشتم، گاهي كه براي حاجتي مجبور به خروج بودم و آن حضرت در حال نماز بودند، از پايين پاي تخت، از بيم آنكه چهره ام بر آن حضرت نيفتد، حركت مي كردم.
بستر پيامبر از بافتني زبر، با تار و پودهاي درشت و خشن تهيه شده بود. از جندب بن سليمان نقل است كه نخل كوچكي به پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)اصابت كرد و انگشت آن حضرت خون آلود شد. حضرت فرمود:
ماهي إلاّ إصبعٌ دَمِيَتْ و في سبيل الله ما لَقيتْ
«اين جز انگشتي نيست كه در راه خدا خون آلود شده است».
پس پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)را به خانه بردند و بر بالاي بستري از تار و پود زبر قرار دادند و در زير سر آن بزرگوار بالشي از پوست، كه از پوشال خرما پر شده بود، نهادند. عمر چون بر پيامبر وارد شد و اثر فرش را بر پهلوي حضرت ديد، گريست. پيامبر پرسيد: سبب گريه ات چيست؟ گفت: اي فرستاده خدا، شنيده ام كسري و قيصر بر روي تخت طلا مي نشينند و ديبا و ابريشم مي پوشند؟ حضرت فرمود: آيا خشنود نيستيد از اينكه آنها را دنيا باشد و شما را آخرت؟!
گفته اند: در خانه حضرت پوست هاي پربادي بود، عمر گفت: اگر مي خواهي اينها را هم جمع مي كنيم.10حضرت فرمود: نه، اين متاع خانواده است. در خانه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)تخته پوست هم بود.
مُغيرة بن شُعبه گفته است: رسول خدا(صلي الله عليه وآله)تخته پوستي داشت. پيامبر(صلي الله عليه وآله)دوست مي داشت كه پوستي دباغي شده داشته باشد و بر آن نماز بخواند.
عايشه گويد: از جمله فرش هاي خانه، حصيري بود كه در روز مي گسترانديم و شب آن را به خود اختصاص مي داديم.11
از وسايل خانه، پرده كوچكي بوده كه عايشه در خانه قرار داده بود و پيامبر(صلي الله عليه وآله)دستور داد آن را بردارند، زيرا كه تصاويري بر آن وجود داشت.
احمد بن حنبل از قول عايشه آورده است: پوششي (پرده اي) داشتيم كه تصوير پرنده اي بر آن بود و هر كس از در وارد مي شد، آن را از روبه رو مي ديد. روزي پيامبر(صلي الله عليه وآله)فرمود: عايشه! اين پرده را تغيير ده; زيرا هر گاه وارد خانه مي شوم و آن را مي بينم، به ياد دنيا مي افتم. همچنين عايشه نقل مي كند كه: رسول خدا(صلي الله عليه وآله) قطيفه اي از حرير داشت كه آن را مي پوشيديم.

پيامبر دوست نداشت در خانه اش تصوير باشد; زيرا اين كار باعث منع ورود فرشتگان به منزل مي شد. از اين رو هر گاه گونه اي از آنها را مي ديد دستور مي داد محو و زايلش كنند و اجازه نمي داد كه در خانه اش لباسي باشد كه در آن تصويري صليب گونه است. بلكه امر به زائل كردن آن مي فرمودند.12
و نيز از عايشه نقل است كه: پيامبر(صلي الله عليه وآله)وارد خانه شد و من خود را با لحافي كه اَشكال و تصاويري داشت پوشانده بودم، حضرت اشكال را زدود و آنگاه فرمود: «روز رستاخيز عذاب كساني از همه سخت تر است كه خلق خدا را به تصوير مي كشند».13
از جمله فرش هاي خانه پيامبر(صلي الله عليه وآله)فرش (تشك) پشمين بود كه حضرت بر آن مي خوابيدند. عايشه درباره آن گفته است: خوابگاه پيامبر(صلي الله عليه وآله)از تشكي چرمين بود كه در درونش پوشال نخل داشت.
رسول خدا(صلي الله عليه وآله)متكّايي داشت كه عايشه درباره آن نيز سخني دارد و مي گويد: متكاي پيامبر(صلي الله عليه وآله)كه بر آن مي خوابيدند از چرم و درون آن پر از پوشال خرما بود.14
فرش خانه پيامبر(صلي الله عليه وآله)زياد نبود. آن حضرت مي فرمود: «بايد بستري براي مرد، بستري براي زن و بستري براي مهمان باشد و چهارمي براي شيطان است».15
پشت حجره عايشه محلي بود كه آن را محل قضاي حاجت قرار داده بودند. عايشه گويد: به پيامبر عرض كردم، داخل آبريزگاه شما مي شويم و چيزي نمي بينيم. حضرت فرمود: «آنچه از انبيا خارج شود، زمين آن را مي بلعد، از اينرو است كه اثري از آن ديده نمي شود.»16
در دوران گذشته، آبريزگاه ها در خانه بنا نمي شد. زنان پيامبر شبانگاهان براي قضاي حاجت به مناصع مي رفتند. و آن محل، زمينِ وسيعي بود كه در ناحيه بقيع قرار داشت.17
بعد از حادثه افك، آبريزگاه ها را در منزل ساختند و آن در سال پنجم هجري بود. محل پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)در داخل حجره ها بود; زيرا مكان خاصي براي استحمام آن حضرت اختصاص نيافته بود.
ميمونه همسر ديگر پيامبر(صلي الله عليه وآله)چگونگي غسل كردن آن حضرت را چنين بيان مي كند: براي پيامبر پرده كشيدم تا غسل جنابت كند. آن حضرت ابتدا با شست و شوي دستانش آغاز كرد، آنگاه آب را با دست راستش به چپ ريخت و سپس عورت و آنچه بدان اصابت كرده بود را شست و بعد با دستان خويش بر ديوار يا زمين زد. سپس مثل وضو ساختن براي نماز، وضو ساخت، بدون اينكه پاهايش را بشويد. و در آخر آب بر پاهاي خود ريخت و آنها را به هم نزديك كرد و شست و شو داد.18
پيامبر(صلي الله عليه وآله)با هر زني كه ازدواج ميكرد، براي او خانه اي مي ساخت و او را در آن ساكن مي كرد. تا زماني كه تعداد اين حجره ها به نُه باب رسيد. اين حجره ها بين حجره عايشه به طرف سمت چپ ساخته شده بود و درهايشان همه به مسجد باز مي شد. عُمران بن ابي اَنَس در توصيف حجره هاي شريف چنين آورده است:19چهار تا از اين خانه ها با خشت و بعضي از شاخه نخل بود. پنج حجره از آنها از شاخه نخل بود كه با گل اندود شده بود. بر در اين خانه ها درهايي از پرده هاي مويي آويخته بودند. اين پرده ها را اندازه گرفتم كه سه ذرع در سه ذرع بود.
وسايل منزل پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)در نهايت سادگي بود. ظرفِ (ديگ) بزرگي داشتند كه در آن مردم را غذا مي خوراندند.
عبدالله بن بُسْر اين ظرف را اين گونه توصيف مي كند: پيامبر ظرف بزرگي داشتند كه به آن «غَرّاء» مي گفتند و چهار نفر آن را حمل مي كرد.

چون چاشت مي شد و سجده چاشت مي گذاردند، اين ظرف را مي آوردند و در آن تريد مي كردند و به دور آن جمع مي شدند. و هر گاه تعداد افراد زياد مي شد، پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)از سر سفره بپا مي خاست.
يكي از باديه نشينان پرسيد: اين جلسه طعام چيست؟ حضرت فرمود: «خداوند بنده اي بخشنده قرارم داد و ستمكار كين توزم نيافريد».
آنگاه فرمود: «از اطراف آن بخوريد و برجستگي داخل آن را رها كنيد كه خداوند بر بركتش خواهد افزود».20
بر در خانه پيامبر درباني نبود كه مردم را از ورود به آن باز دارد. هر كس در هر زمان مي خواست وارد خانه پيامبر شود، حضرتش را مي يافت.
اَنَس گفته است: پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)بر پيرزني گذشت كه در مصيبت فرزندش مي گريست، خطاب به او فرمود: «از خدا بترس و شكيبايي كن».
آن زن گفت: تو بر مصيبت من دل نمي سوزاني! به وي گفتند: اين پيامبر بود. آن زن به سوي پيامبر آمد و بر در خانه اش درباني نيافت و به پيامبر عرض كرد: اي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)تو را نشناختم.

حضرت فرمود: «صبر، در مصيبتِ نخستين است».21
روايت ديگري در توصيف حُجره هاي خانه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)آمده كه بخاري آن را از طريق داود بن قيس در كتاب الأدب المفرد آورده است.
داود بن قيس گويد: حُجره هايي از شاخه هاي خرما، كه از بيرون به پوششِ مويين آميخته شده بود، ديدم. فكر مي كنم عرض حجره از درِ آن تا درِ خانه، شش يا هفت ذرع بود. بيتِ درون ده ذرع بود و تصور مي كنم كه ستون هاي آن به هشت يا هفت عدد مي رسيد.22
حسن بَصْري كه در دامن ام سَلَمه همسر پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)تربيت شده، در توصيف خانه هاي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)آورده است:
من هنگامي كه جواني نورس بودم و داخل حجره هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي شدم، سقف حجره ها را مي توانستم با دستم لمس كنم. حجره هاي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)از چوب عرعر پوشيده شده بود.23
اما در اين حُجره ها، آنها را كه حلقه نداشتند، با انگشت مي زدند.
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)خارج از حجره ها تنوري داشتند كه از آن، براي پختن نان و جز آن استفاده مي كردند. اين تنور مخصوص به پيامبر نبود، بلكه شريكي هم داشتند. در اين باره يكي از زنان صحابي، دختر حارث بن نعمان، كه پدرش از اهل بدر و احد بود، چنين مي گويد: «حرف قاف» را جز از لبان پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)نياموخته ام، هر روز جمعه خطبه مي خواند. تنور ما و تنور پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)يكي بود.24
     نوشته اند: هنگامي كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)غزوه دومة الجندل را انجام دادند، امّ سَلَمه خانه اش را با خشت تعمير كرد. پيامبر(صلي الله عليه وآله)چون از سفر برگشت به خشت ها نگاه كرد و در حالي كه اولين كس از زنانش هم وارد شد از او پرسيد: اين بنا چيست؟ ام سَلَمه در پاسخ گفت: مي خواستم با اين كار مانع چشم هاي بينندگان به درون خانه شوم. حضرت فرمود: «اي ام سلمه، از بدترين چيزي كه مال مسلمان در آن صرف مي شود، ساختمان است».25
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)از گرايش به زيورِ دنيا روي گردان بودند. آن بزرگوار از ورود به خانه دخترش حضرت فاطمه(عليها السلام) كه از دوست داشتني ترين كسان نزد او بود، به سبب زينتي كه يك بار بر در خانه به كار برده بود، امتناع فرمودند.
ابوداود از سفينه ابوعبدالرّحمن نقل كرده كه شخصي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب را با هديه طعامي مهمان كرد. حضرت فاطمه(عليها السلام)فرمودند: كاش پيامبر(صلي الله عليه وآله)را دعوت مي كرديم تا از اين غذا با ما بخورند. پس حضرت را دعوت كردند و چون هنگام ورود دست به چهار چوب در نهادند، پرده اي پشمين و رنگين را مشاهده فرمودند كه در محلي از خانه نصب شده بود. حضرت(صلي الله عليه وآله)برگشتند.
حضرت فاطمه(عليها السلام)به علي(عليه السلام)فرمود: به دنبال پيامبر(صلي الله عليه وآله) برويد و ببينيد سبب مراجعت ايشان چه بوده است؟ علي(عليه السلام)فرمود: بر اثر پيامبر(صلي الله عليه وآله) حركت كردم، عرض كردم اي پيامبر خدا، چه كاري باعث برگشت شما شد؟ حضرت فرمود: «نه مرا و نه هيچ پيامبري را سزد كه وارد خانه آرايش شده شود!»26
از عبدالله بن عمر نقل شده است: روزي پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي ديدار فاطمه(عليها السلام) آمد و پرده اي بر درخانه اش يافت، روي برگردانيد. در حالي كه نوشته اند، پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) كمتر ديده شده كه مدينه وارد شود و به فاطمه(عليها السلام)سر نزند.
علي(عليه السلام)به خانه آمد، فاطمه را اندوهگين يافت. فرمود: چه پيش آمده است؟ فاطمه(عليها السلام)فرمود: پيامبر پيش من آمدند ولي به خانه وارد نشدند. علي(عليه السلام)نزد پيامبر آمد و عرض كرد: اي فرستاده خدا، فاطمه از اينكه بر او وارد شده و به خانه نيامده اي، سخت اندوهگين شده است! پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: «مرا با دنيا چه كار؟ مرا با پرده الوان چه كار؟».
علي(عليه السلام)پيش فاطمه(عليها السلام)رفت و او را از گفته رسول خدا(صلي الله عليه وآله) آگاه كرد. فاطمه فرمود: به پيامبر خدا عرضه كن در اين باره مرا چه امر مي كنند؟
پيامبر فرمود: «به فاطمه بگو آن را براي فلان قبيله بفرستد».
در اين باره باز از ثوبان مولاي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) نقل شده است كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)چون سفر مي كردند آخرين كس از خانواده اش را كه ديدار مي كردند، حضرت فاطمه بود و چون از سفر برمي گشتند اولين كس از خانواده اش را كه ديدار مي كردند باز فاطمه(عليها السلام)بود.
پيامبر از غزوه اي برمي گشت، فاطمه(عليها السلام)پرده اي بر در آويزان كرده و دو دستبند نقره اي به دستان حسن و حسين(عليهما السلام) كرده بود. حضرت بر در خانه فاطمه آمد ولي داخل نشد. فاطمه(عليها السلام)پنداشت آنچه باعث وارد نشدن پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) به خانه ايشان شده، همين ها بوده است. پرده را برداشتند و دست بندها را از دستان فرزندان گشودند. آن دو گريان پيش پيامبر رفتند.
پبامبر خدا(صلي الله عليه وآله) دست بندها را از آن دو گرفتند و فرمودند: «اي ثوبان اينها را براي فلان قبيله (خانواده) ببر. اين ها اهل بيت من اند، من دوست ندارم از طيّباتشان در همين دنيا بهره ببرند. اي ثوبان براي فاطمه(عليها السلام)گردن بندي از چوب و دو دست بند از عاج خريداري كن.27
عطاء خراساني گفته است: حُجره هاي زنان پيامبر(صلي الله عليه وآله) را ديدم، از پوشال خرما بود و بر درشان پارچه اي مويين آويزان بود. بعداً من خود شاهد بودم دستور وليد بن عبدالملك را مبني بر ويران كردن حجره ها كه خوانده مي شد. روزي غمناك تر از اين روز نديدم.
عطاء همچنين گويد: از سعيد بن مُسيّب شنيدم كه مي گفت: سوگند به خدا دوست داشتم آنها خانه ها را به حال خود رها مي كردند تا نسل جديد مدينه و كسان ديگري كه از مكان هاي ديگر مي آمدند، مي ديدند كه چگونه فرستاده خدا در طول زندگي اش به اين وضعيّت اكتفا كرد! اين كار باعث مي شد تا مردم از افزون خواهي و فخر فروشي باز داشته شوند.28
عمران بن ابي اَنَس به هنگام شنيدن كلام عطاء گفته است: در مسجد بودم و تني چند از اصحاب پبامبر خدا(صلي الله عليه وآله) مثل، ابوسَلَمة ابن عبدالرّحمن، ابواُمامة بن سَهْل، خارجة ابن زيد را ديدم كه از شدّت اين مصيبت آن اندازه گريستند كه ريششان از اثر اشك خيس شد.
در اين موقع ابواُمامه گفت: اي كاش بناها به حال خود رها مي شد تا مردم بنا را مي ديدند و در مي يافتند كه خداوند چگونه براي پيامبرش ـ كه كليدهاي خزانه هاي دنيا در دستش بود ـ به چنين بنايي رضايت دادند!
منابع فصل اوّل:
 مُسْنَد احمدبن حنبل، ج3، ص240 و221 وج6، 52 وج6، ص86 وج3، ص328
سُنَن دارمي، ج1، ص41
سنن ترمذي، الشمائل، ح374
سنن ابن ماجه، ح1631
مستدرك حاكم
 شرف المصطفي، ابوسعد
فتح الباري ابن حجر، ج7، ص362
وفاء الوفا سمهودي، ج1، ص262 و ج2، ص542 و 466 و 463 و 461 و 461
صحيح مسلم، ح524 و 1478
سنن ابوداود، حديث هاي شماره 453، 4151، 4146، 4142، 3773، 3124، 1100، 3753، 4149، 4213
سِيَرُ أعلام النُّبَلاء، ذَهَبي، ج2، ص265، 167، 135
الطّبقات الكبري، ابن سعد، ج8، ص53 و ج1، ص467 و ج1، ص500 و 501 و 499
صحيح البخاري، ج2، ص214 و ج1، ص248
المصنّف، عبدالرزاق، ج1، ص261
تاريخ المدينه، ابن النجّار، ص358
الدر المنثور في الّتفسير بالمأثور، ج7، ص554
الدّلائل، بيهقي ج5، ص488
مجمع الزّوائد، هيثمي، ج8، ص272
 
فصل دوم

محل جغرافيايي حُجْره ها

پيش تر گفتيم كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)وقتي بناي مسجد شريف را به پايان آورد، دو حُجره براي دو تن از همسرانشان سوده و عايشه ساخت. اين دو خانه از همان مواد بناي مسجد از خشت و پوشال نخل بنا نهاده شده بود. درباره جهت وقوع مكان حُجره ها ابن نجّار در تاريخش29 آورده است:
سيره نويسان نوشته اند: پيامبر(صلي الله عليه وآله)حجره ها را بين قبله و شرق، به سمت باب شامي بنا نهادند، نه در جهتِ غرب.
اين حجره ها از مسجد بيرون بود و جز از طرف مغرب، به صورت دايره مانندي مسجد را در ميان گرفته بود. درِ همه اين حجره ها به مسجد باز بود.

نيز همين مورّخ گفته است: چون پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) با ديگر همسران ازدواج كردند، براي هر يك از آنها حجره اي ساختند. اين حجره ها نُه عدد بود. محل بناي اين حجره ها از خانه عايشه تا دري كه بعد از باب النبي مي آمد، قرار داشت.
سَمْهودي30 گفته است: «مراد ابن نجّار از بابي كه بعد از باب النبي ّ(صلي الله عليه وآله)مي آمد، بابي است در جهت مقابل از طرف مغرب كه اكنون به باب الرّحمه معروف است.»
سمهودي مي افزايد:
«آنچه باعث شد تا اين رأي را اظهار كنيم، نظر ابوسعد در «شرف المصطفي» است كه به سند خود از محمّد بن عمر روايت كرده، مي گويد:

از مالك بن ابي الرّجال پرسيدم: خانه هاي همسران پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)كجا واقع شده بود؟ وي از طريق پدرش و پدرش از طريق مادرش بيان داشت كه همه اين خانه ها در سمتِ چپ واقع شده بود، به طوري كه اگر پشت سر امام در مقابل منبر به نماز مي ايستادي، همه اين خانه ها در سمت چپ تو واقع مي شد. اين محدوده خانه ها بود.
چون زينب در گذشت، پيامبر(صلي الله عليه وآله)امّ سَلَمه را داخل خانه ايشان كردند».
منظور از «زينب» در اينجا زينب دختر خُزَيمه هلالي است كه از امّ المؤمنين هاست وي به سبب كارهاي خيرش لقب «اُمّ المساكين» داشت.
اين ام المؤمنين، پيش از ازدواج با پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) همسر عبدالله بن جَحْش بود كه در غزوه اُحُد به شهادت رسيد. پس از آن پيامبر(صلي الله عليه وآله) او را به همسري خود در آوردند. وي دو ماه در خانه پيامبر(صلي الله عليه وآله)بود و درگذشت. پس از وي پيامبر در سال چهارم هجري با امّ سَلَمه ازدواج كرد و او را در خانه زينب جا داد. در ماه ربيع الأوّل31 همين سال پيامبر غزوه دَومة الجَنْدل را انجام داد و در مدت اين غزوه، سِباع بن عَرْفَطَه غَفاري را به نيابت، در مدينه گماشت. چون از اين غزوه باز گشت، مشاهده كرد كه ام سَلَمه حجره اش را با خشت بنا نهاده است. خطاب به وي فرمود: اين بنا چيست؟ ام سَلَمه گفت: مي خواستم با اين كار مانع از ديد مردم شوم.
حجره ها جز از طرف غرب، مسجد را در ميان مي گرفتند و درهاي اين حُجره ها همگي به مسجد باز مي شد.
اگر كسي دست خود را از داخل حجره ها بيرون مي كرد، دستش داخل مسجد مي شد. مؤيد اين سخن مطلبي است كه بخاري از عايشه نقل كرده است. وي مي گويد:
من چون در عادت به سر مي بردم، پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) از داخل مسجد سرشان را به من نزديك مي كردند و من مويشان را مرتّب مي كردم. پيامبر در اين حال در مسجد معتكف بودند.32
ابن حَجَر عَسْقَلاني آورده است كه: حُجره عايشه به مسجد چسبيده بود.33
همچنين بخاري از عايشه نقل مي كند: گرچه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) هنگامي كه در مسجد بود، سرش را براي مرتب كردن داخل خانه مي كرد، ولي در زماني كه معتكف بود، جز براي حاجتي به خانه نمي آمد.
اتّصال در حجره عايشه با مسجد نبوي شريف از طريق آنچه كه احمد بن حنبل در مسند34 آورده، توضيح داده شده است بدين صورت كه: پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) در ايّامي كه در مسجد معتكف بودند، پيش مي آمدند و بر باب حجره من تكيه مي زدند. من سرشان را مي شستم. در اين حال من در حجره ام بودم و پيامبر هم در داخل مسجد بودند. ...
نوشته اند كه در خانه عايشه پنجره اي بود و او از آن به مسجد مي نگريست. همين سان، خانه ام سَلَمه مقابل مسجد بود.
زينب دختر امّ سلمه از مادرش نقل كرده است كه: بسترش در جوار ديوار مسجد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)بوده است.35
حجره ها به هم متّصل بودند. بين خانه حَفْصه وعايشه راهي بود و آن دو از طريق اين راه در حالي كه در خانه نشسته بودند، با هم صحبت مي كردند. 36
خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)در پيچ گذرگاه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) قرار داشت. بين خانه عايشه و حضرت فاطمه(عليها السلام)دريچه اي بود كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) هرگاه قصد بيرون آمدن از منزل عايشه را داشتند، از دريچه حال حضرت فاطمه(عليها السلام)را جويا مي شدند. حضرت فاطمه(عليها السلام)از پيامبر تقاضا كرد كه اين دريچه را مسدود نمايند و آن حضرت دستور به مسدود كردن آن فرمودند.37

«سير تحولِ حُجْره هاي شريف بعد از رحلت پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)»
در كتاب وفاء الوفا آمده است كه:
«بعد از وفات پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) همه را اندوه فرا گرفت. مردم به موضع قبر پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)مي آمدند و از خاك مقدس قبر برمي داشتند.
عايشه اولين كسي بود كه ديواري بر اطراف قبر بنا كرد و چون در ديوار روزني بود، مردم از همان شكاف باز خاك برمي داشتند.
پس از مدتي آن روزن را هم بستند».38
پس از آن ابوبكر را در پهلوي پيامبر خدا دفن كردند و لحدش را به لحد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)چسباندند.
ابوبكر را بر همان تختي كه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) را به هنگام فوت حمل كردند، نهادند و عمر بر او نماز خواند.
عمر و عثمان و طلحه و عبدالرحمن و پسرش داخل قبر او شدند.39
عمر به هنگام مرگ، فرزندش عبدالله را پيش عايشه فرستاد كه از او اجازه بگيرد تا در جوار پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) به خاك سپرده شود. عايشه به عبدالله گفت: مي خواستم آن را براي خودم محفوظ دارم ولي امروز تو را بر خود ترجيح مي دهم و ايثار مي كنم.
عبدالله برگشت و خبر موافقت عايشه را اعلام كرد. بدين سان عمر را هم در كنار رسول خدا(صلي الله عليه وآله)به خاك سپردند.
عايشه گفته است: پس از دفن عمر، بين قبور و خودم ديواري برآوردم.40 از اين تاريخ بعضي از حجره ها فروخته شد.
سوده خانه اش را به عايشه داد و آن را طي وصيتي در حق او كرد.
وارثان صفيّه، خانه او را به صدو هشتاد هزار درهم به معاويه فروختند.
معاويه منزل عايشه را نيز به يكصد و هشتاد هزار درهم خريد.
در حجره اي كه قبر پيامبر خدا، ابوبكر و عمر قرار داشت، جاي قبر ديگري نيز بود و مي شد كسي ديگر را هم در آن دفن كرد.
زماني كه عمر بن عبدالعزيز حاكم مدينه بود، ديوار قبور فرو ريخت و عمر دستور داد آن را بسازند.41
وليد بن عبدالملك، حجره ها را خريد و به عمر دستور داد تا آنها را خراب كند و مسجد را توسعه دهد. عالمان و مردم مدينه از اين امر ناراحت شدند و از آن اظهار ناخشنودي كردند.
عمربن عبدالعزيز، ديواري از سقف تا كفِ مسجد براي قبر پيامبر برآورد.
به اين طريق حجره در وسط آن ديوار واقع شد.
در سال 232 هجري در زمان متوكل عبّاسي اسحاق بن سَلَمه كه مأمور بناي مكه و مدينه بود، مأمور شد كه اطراف حجره را با سنگ مرمر تزيين كند.
اين اثر تا سال 548 هجري، زمان خلافت مقتفي عباسي، باقي بود. جمال الدين وزير زنگيان، بنا را تجديد كرد و در اطراف حجره پنجره هايي تا سقف از چوب صندل و آبنوس تعبيه كرد.42
در رمضان سال 654 هجري آتش سوزيي در مسجد نبوي رخ داد كه باعث فرو ريختن سقف حجره قبر شريف شد.
مستعصم عباسي، گروهي از معماران را براي تعمير فرستاد. اين گروه، از باب احتياط، به آنچه از سقف بر روي حجره فرو ريخته بود، دست نزدند. سقف حجره شريف را ساختند و ديوارهاي قبلي را برآوردند. و ديوار شرقي را نيز تا باب جبريل برآوردند در سال 667 هجري ملك ظاهر بيبرس از مماليك، مقصوره اي بر گرد حجره شريف بين ستون ها و ديوار حجره ها و خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)بنا كرد.
وي براي اين بنا سه باب منظور كرد و بر اطراف حجره ها پلّكاني براي صعود به پشت بام احداث نمود. پس از آن در سال 629 هجري درِ چهارمي بر آن افزوده شد.
در سال 678 هجري، در عهد ملك منصور قَلاوون صالحي از پادشاهان مماليك گُنبدي بر بالاي سقف حجره شريف برآوردند. اين گُنبد از پايين مربع شكل بود و از بالا هشت ركن داشت.
اين قُبه، در ايام ملك ناصر حسن بن محمد بن قلاوون تعمير شد و در عصر ملك اشرف شعبان در سال 765 هجري ترميم و محكم گرديد.
در سال 694 هجري، عادل زين الدين كتبغا پلكان حجره را توسعه داد و به سقف مسجد رسانيد.
در سال 760 هجري در عصر سلطان صالح اسماعيل بن ملك ناصر محمد بن قلاوون، قريه اي از بيت المال مسلمين در مصر خريداري شد و وي آن را براي امور پوشش كعبه و حجره مقدس و منبر نبوي(صلي الله عليه وآله) وقف كرد.
پوشش حجره در اين زمان از ابريشم سياه مخلوط به حرير سفيد بافته مي شد و بر گِردش رشته هاي نقره مذهب بود كه به صورت مطرّز مي بافتند.
در سال 853 هجري در دولت ظاهر چقمق، داخل مقصوره شريف را از مرمر رنگي فرش كردند.
در سال 878 هجري، سلطان اشرف براي بناي عمارت، مقصوره اطراف، حجره را خراب كرد. به هنگام ويراني، آثار حريق قبلي هم نمايان شد. مضجع شريف را از آن آثار پاك كردند وبناي حجره را برآوردند.
در سال 886 هجري آتش سوزي ديگـري در مسجــد نبـوي رخ داد. آتـش در سقـف محاذي حجـره شريف درگرفـت و  فلز (مس) گنبد بالاي سقف  ذوب شد و چوب هاي آن آتش گرفت. مقصوره اطراف حجره شريف هم سوخت ولي حجره شريف سالم ماند.
پس از اين حريق، به تجديد بناي مقصوره پرداختند و گنبدي بزرگ محاذي حجره و اطراف آن بر بالاي آن ساختند و اطرافش را با ستون هايي كه از زمين مسجد برآمده بود، بالا آوردند.
در اين تجديد بنا به جاي گنبد كبود قبل از آتش سوزي، گنبدي از آجر ساختند. سپس براي استواري كار، ستون هايي در سه ضلع حجره بنا كردند تا گنبد را استوار نگه دارد. حجره و اطراف آن را از مرمر تزيين نمودند و پنجره هايي از مس بر گرد آن تعبيه كردند.
در سال 1233 هجري در زمان سلطان محمود بن عبدالحميد عثماني، بار ديگر گنبد شريف تجديد بنا شد; زيرا شكاف هايي در بالاي آن پديد آمده بود. گنبد را از بالا خراب كردند و از نو بنا نهادند. گنبد فعلي همان است كه در عصر عثماني ساخته شده است.
در سال 1253 در زمان سلطان عبدالحميد عثماني رنگ گنبد را سبز كردند و از اين زمان گنبد مضجع شريف به نام «القُبَّةُ الخَضْراء» (گنبد سبز) معروف شد.
در داخل حجره شريف قصيده شيخ عبدالله بن علوي حدّاد حَضْرَمي (متوفاي 1132 هجري) با مطلع زير نقش بسته است:
سَلَكنا الفيافي و القِفَارَ عَلي النُّجب تَجدُّ بنا الأشواق لاحادي الرَكْبِ
اين قصيده، شانزده بيت دارد.
در دوران ملك عبدالعزيز بن آل سعود، بعض ترميمات و تعميرات، در ستون هاي داخل حجره صورت پذيرفت.
حجره ها اكنون با ديوارهايي فلزي به رنگ سبز كه بر بالاي آن آيه شريفه: { إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَي لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ} نوشته شده، از مسجد مشخص شده است و سه قوس (طاق نما) كه اوّلي موازي قبر پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)، دومي قبر ابوبكر و سوّمي قبر عمر قرار گرفته، در آن تعبيه شده است.
ستون هاي روضه نبوي با مرمر منقّشِ زيبا برآورده و بر روي ستوني كه در طرف راست سلام كننده بر پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)قرار مي گيرد، اين شعر نقش بسته است:
يا خَيرَ مَنْ دُفِنَتْ بِالقاعِ أعظمُه فطابَ من طيبهنَّ القاعُ و الأَكَمُ
بر روي ستون سمت چپ نيز اين شعر را نوشته اند:
نفسي الفداءُ لقبر أنْتَ ساكِنُهُ  فِيهِ العِفافُ وَ فيهِ الجُودُ وَ الكَرَمُ
پي نوشت ها:

1 ـ احمد بن حنبل در مسند، ج3، ص240 و دارمي در سُنن، ج1، ص41
2 ـ احمد بن حنبل در مسند، ج3، ص221; ترمذي در سنن (الشّمائل) حديث شماره 374 و ابن ماجه در سنن، حديث شماره 1631
3 ـ حاكم در مستدرك.
4 ـ ابوسعد در «شرف المصطفي»; ابن حجر در فتح الباري، ج7، ص362 و سمهودي در وفاء الوفا، ج1، ص262
5 ـ صحيح مسلم، حديث 524 و سنن ابوداود حديث 453
6 ـ ذَهَبي، سِيَرِ اعلام النُّبَلاء، ج2، ص265
7 ـ ابن سعد، الطّبقات الكبري، ج8، ص53 و سير اعلام النبلاء، ج2، ص167
8 ـ سير اعلام النّبلاء، ج2، ص135
9 ـ وفاء الوفاء، ج2، ص542
10 ـ ابن سعد، «الطّبقات الكبري»، ج1، ص466
11 ـ ابن سعد، «الطبقات الكبري»، ج1، ص467 و نجاري، ج2، ص214
12 ـ احمد بن حنبل، مسند، ج6، ص52 و ابوداود، سنن ح1451
13 ـ احمد بن حنبل، مسند ج6، ص86
14 ـ ابوداود، سنن، ح4146
15 ـ ابوداود، ح4142
16 ـ سمهودي، وفاء الوفا، ج2، ص466
17 ـ بخاري، صحيح، ج1، ص248
18 ـ عبدالرزّاق، المصنّف، ج1، ص261
19 ـ ابن سعد، الطّبقات الكبري، ج1، ص500 و تاريخ مدينه ابن نجّار، ص358
20 ـ ابوداود، ح3773
21 ـ ابوداود، ح3124
22 ـ سيوطي، الدرالمنثور، ج7، ص554
23 ـ ابي سعد، الطبقات الكبري، ج1، ص501، وفاء الوفاي سمهودي، ج2، ص463
24 ـ ابوداود، سنن، ح1100
25 ـ ابن سعد، الطبقات الكبري، ج1، ص499 و وفاء الوفا، ج2، ص461
26 ـ ابوداود، ح4149
27 ـ ابوداود، ح4213
28 ـ سمهودي، وفاء الوفا، ج2، ص461
29 ـ تاريخ المدينه، ابن النجّار، ص358
30 ـ وفاء الوفاء، ج2، ص4591 ـ
31 ـ  الّروض الأنف، سُهَيلي، ج3، ص258
32 ـ فتح البارى، ج4، ص272
33 ـ همان، ج4، ص273
34 ـ همان، ج1، ص401
35 ـ ابوداود، مسند، ح543
36 ـ سمهودي، وفاء الوفا، ج2، ص543
37 ـ همان، ج4، ص466
38 ـ وفاء الوفا، ج2، ص244
39 ـ تاريخ المدينه، ابن النجار، ص389
40 ـ وفاء الوفا، ج3، ص844
41 ـ صحيح البخاري، ج3، ص255
42 ـ تاريخ ابن النجّار، ص393

 
صفحه قبل فهرست صفحه بعد