مسجدالنبي  

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


مسجد نبوي در گذر تاريخ (1)

تأليف :  سيد محمد باقر حجتي       

 يكي از روزهاي اقامت در مدينه منوّره در معيت اخلاء و اصدقايي چند، رهسپار «نادي المدينة المنورة الأدبي = انجمن ادبي مدينه منوره» شديم. پس از نشستي كه قدري به طول انجاميد و مذاكراتي كه انجام گرفت، آماده خداحافظي با مسؤولان آن شديم، در اين هنگام شماري از نشريه خود را به ما اهدا كردند كه يكي از آنها با عنوان «دراسات حول المدينة المنوره» به چاپ رسيده بود. مقالات اين مجله را اجمالا از نظر گذراندم و مقاله اي تحت عنوان «المسجد النبوي الشريف» از محمد سالم را گزين كرده، به ترجمه و نيز تهذيب و تنقيح و حذف و اضافاتي در آن دست يازيدم و آن را با عنوان «مسجد نبوي در گذر تاريخ» به سامان آوردم. اميدوارم مقبول درگاه الهي قرار گيرد و برايم رهتوشه اي در آخرت باشد.

بسم الله الرحمن الرحيم

هرچند عنوان ياد شده در خور مطالبي نيست كه از اين پس آن را مطالعه مي كنيد; چرا كه گذشته را از زمان معاصر دور مي سازد و نمي توان به طور كامل و فراگير، چنان مسير طولاني را براي مسجد نبوي درنورديد; ليكن عرصه هاي سخن را مي توان در جوانب و ابعاد اين مسجد فشرده ساخت:

 در ابعادي بدين شرح: عمراني، عبادي، علمي، و جوانب ديگر اجتماعي.

 هر جنبه و بعدي از اين جوانب و ابعاد، خود نياز به بحث و بررسي ويژه اي دارد و از اهميت خاصي برخوردار است.

بُعد عمراني مسجد نبوي:

 بحث خود را ابتدا در بُعد عمراني اين مسجد آغاز مي كنيم; زيرا اين مسأله، اصل و اساس ايجاد و پديد آوردن اين مسجد را مي پردازد; ليكن سزا است قبل از ورود در بحث، مقدمه اي را به منظور زمينه پردازي بحث و كاوش، تمهيد كنيم; و آن اين است كه مسجد، نخستين بازده محصول جنبش و خيزش عمراني در روي كره زمين است و نيز اولين حركت عمراني اسلامي در صدر اسلام به شمار مي رود. از آن جمله مسجد الحرام را بايد ياد كرد; چنانكه خداوند متعال فرمود:

     { إنّ أوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً...}

 «نخستين خانه اي كه براي مردم بنياد نهاده شد تحقيقاً همان خانه اي است كه در بكّه (يعني همان جايي كه كعبه در آن قرار دارد) به سامان آمده است.»

 در كتب تاريخ، راجع به نخستين كسي كه كعبه را بنا كرد ـ در اينكه آيا آدم(عليه السلام)، فرشتگان، شيث و يا ديگران بوده اند؟  ـ مطالبي ديده مي شود; اما نزول قرآن كريم در آيات مربوط به بناي كعبه، مبدئي علمي را به ما ارائه مي كند مبني بر اينكه ابراهيم خليل(عليه السلام) پايه هاي خانه خدا (يعني كعبه) را برافراشت; ولي آن را به سامان نرساند; چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

     { وإذْ يَرْفَعُ إبراهيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَ إسماعيلُ...}

     «و به ياد آور، آنگاه كه ابراهيم و اسماعيل، پايه هاي خانه خدا را برافراشتند...»

 بنابراين پايه هاي خانه خدا پيش از ابراهيم وجود داشت، و فقط ابراهيم آنها را برافراشت، به اين دليل كه ابراهيم، هاجر و اسماعيل را به سرزمين مكه آورد:

     { رَبّنا إنّي أسْكَنْتُ مِنْ ذرِّيَّتي بِواد غَيْرِ ذي زَرْع عَنْدَ بَيْتِكَ الْمُحرَّمِ...}

 «خداوندگارا! فرزند و خانواده ام را در وادي و درّه اي كه فاقد آب و  گياه است، در كنار خانه سرشار از حرمت واحترام تو سكني دادم وآنان رادرآن، به جاي گذاردم...»

 پيدا است كه دراين سرزمين ـ همزمان با اسكان هاجر و اسماعيل ـ خانه اي وجود نداشت و ابراهيم زماني بناي اين خانه را آغاز كرد كه اسماعيل پا به سن جواني گذارد و با ابراهيم در بناي خانه خدا همياري مي كرد.

از اينجا به سرعت به سوي مسجدالنبي(صلي الله عليه وآله) جا به جا مي شويم كه چگونه بناي آن آغاز گشت:

رسول خدا(صلي الله عليه وآله) با مهاجرت از مكه، وارد مدينه شد و همه ما مي دانيم كه در محله «قبا» فرود آمد، اين جريان در روز دو شنبه اتفاق افتاد.

 آن حضرت از اين محله، در روز جمعه بيرون رفت، حال آيا اين جمعه، جمعه پس از روز دوشنبه بود و يا اينكه جمعه هفته بعد از محله «قُبا» به راه افتاد؟ در اين باره نمي توان نظر قاطعي را اظهار كرد، ليكن آنچه از نظر ما مهم مي نمايد اين است كه جريان ياد شده آغاز كار مربوط به ورود آن حضرت در مدينه بود كه به صورت موقت و موسمي در محله «قبا» فرود آمد و مسجدي را در آنجا بنياد نهاد.

 وقتي پيامبر در سوي مدينه از مكه خارج شد و به «طَيْبه طيّبه»; يعني مدينه آمد، بناي مسجد را آغاز كرد. بنا بر اين بناي مسجد «قبا» نخستين حركت عمراني بعد از ورود رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در مدينه به شمار است كه از پي آن، «مسجدالنبي» در مدينه بنا شد; البته آنگاه كه اقامت آن حضرت در مدينه منوره استقرار يافت.

مي دانيم مسجد نبوي به عنوان «مسجد مادر» و امّ المساجد در مدينه است و مسجد اصل و اساس به شمار مي رود.

بايد ديد رسول خدا(صلي الله عليه وآله) محل اين مسجد را چگونه برگزيد. آياتي كه جامعه اهل مدينه را براي ما به تصوير مي كشد در قرآن كريم مي بينيم...

مكان مسجدنبوي چگونه انتخاب شد؟

پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) با پيماني كه با اوس و خزرج در بيعت عقبه بسته بود، از مكه به مدينه كوچيد، پيماني كه در آن متذكر شد به سوي آنها آمده و بر ديار آنها در مي آيد و آنها او را از هر گزندي حفظ كرده و از ياري او دريغ نورزند و همانگونه كه از خانواده خود صيانت مي كنند در مقام حمايت و نگاهباني از سلامت آن حضرت برآيند. مآلاً به سوي مدينه راه سپرد و اولين پايگاه فرود آن حضرت در محله اي به نام «قبا» بوده است.

در اينجا رويدادهاي مربوط به هجرت و حوادثي كه در مسير اين كوچش رخ داده است را پشت سر مي گذاريم.

مسجد قبا و كيفيت فرود آمدن در اين محل:

 آري رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به محله «قبا» رسيد و به بناي مسجد در اين محله پرداخت; اما چگونه و به چه كيفيتي؟

 علماي سيره، جرياني را در اين باره ياد كرده اند ـ اگرچه سند آن مجهول و ناشناخته است ـ ليكن به اتفاق آن را ياد كرده و در آثار خود آورده اند; مبني بر اينكه آن حضرت به كسي كه ناقه او را هدايت مي كرد و زمامش را در اختيار داشت، فرمود:

 افسارش را رها كن. ناقه از جاي برخاست و به چرخش و گردش در آمد و نشست و دوباره دور زد. پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)فرمود: خطي را در مسير گام هاي ناقه روي زمين رسم كنيد; يعني آن حضرت در مسير خود از قبا به مدينه تا محل همين مسجد كنوني آمد، و بر قبائل اوس و خزرج گذر كرد. امتداد بناي مسجد مدينه از شمال به جنوب، (بيش از شرق تا غرب بود) بر هيچ قبيله و بر هيچ جايگاهي عبور نكرد مگر آنكه با شمار زيادي از مردم و آمادگي هايي درخور مواجه شد كه از آن حضرت استقبال به عمل آوردند و مي گفتند:

     «يارسول الله! به سوي ماآي،به سوي اين جمعيت كه آماده پذيرايي هستند فرود آي!»

در پاسخ آنها مي فرمود: «راه ناقه را آزاد گذاريد; زيرا او مأمور است در كجا زانو به زمين نهد» سرانجام بر بني النجار گذر كرد كه آن حضرت را فراوان مورد ملاطفت قرار دادند، آنان درخواست كردند نزد دايي زاده هاي خود (يعني همين بني النجار) فرود آيد. حضرت مي فرمود: راه اين شتر را باز گذاريد; چرا كه اين ناقه من، مأمور است. سرانجام ناقه به همانجا رسيد كه بايد برسد و در آنجا زانو بر زمين نهاد; ولي در آغاز امر متوقف نماند بلكه از جاي برخاست و به گردش در آمد و مانند فردي نگران به اين سو و آنسو مي نگريست و دوباره به همان جايگاه نخست بازگشت و زانو بر زمين زد و گردن خود را بركشيد و با حركت گردن خود اطراف را مي نگريست. رسول خدا(صلي الله عليه وآله)فرمود: «إن شاء الله منزل و محل فرود ما همين جا است.» لذا از روي ناقه به زيرآمد.

دراينجااندكي درنگ مي كنيم وپاره اي از حوادث مربوط به اين جريان را مي كاويم; چرا كه بررسي سيره، صرفا عبارت و الفاظ ورويدادهاي خشك و بي جان نيست; بلكه اين سيره، گويا و عبرت آموز و پندگو و اندرز دهنده است. پيامبري كه به او وحي مي شد و به سائقه هجرت، از موطن ومولد خود كوچيد و به «قبا» رسيد و در آنجا فرود آمد، آنگاه در مسيرش تا مقرّ نهايي او، اين كوچش ادامه يافت و قبايلي براي هدفي، به خاطر خود آن حضرت با شمار زياد و تشريفاتي در خور امكان و صيانت از او، با آغوش باز از او استقبال به عمل آوردند; مي بايد آن حضرت و مركب او را به وحي آسماني حوالت مي دادند. لذا در باره ناقه فرمود: او را آزاد گذاريد; چرا كه تحت فرمان الهي، سير و حركت خود را برگزار مي كند; و چنين مركبي مأمور در سير خود، مانند امير و فرمانده خويش به راه مي افتد تا سرانجام به همانجا رسيد كه مأمور بود، و در همانجا كه به او فرمان داده شد، فرودآمد، چرا؟

مي دانيم كه صد سال قبل از آمدن رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به مدينه، تاريخ اين شهر گويا است كه جنگ و ستيز ميان دو قبيله اوس و خزرج داير بود، و فقط مدت پنج سال قبل، ورود آن حضرت آتش اين جنگ رو به خاموشي نهاده بود. وقتي پيامبر بر مدينه وارد شد و گروه هاي اوس و خزرج با او بيعت كردند و اين دو قبيله ـ به سان دو اسب مسابقه و سواركاري ـ در تفاخر با يكديگر به سر مي بردند و ... اگر رسول  خدا(صلي الله عليه وآله) در ميان قبيله اوس فرود مي آمد براي خزرجي ها گران تمام مي شد; و چنانچه در ميان قبيله خزرج، اقامت خود را انتخاب مي كرد براي قبيله اوس ناگوار مي نمود; ولي چون آن حضرت كار را به ناقه مأمور واگذار كرد ـ و خداوند سبحان اين ناقه را عملا تحت فرمان خويش داشت ـ سير او به همانجا منتهي شد كه سرانجام در آنجا فرود آمد و هيچ كس و هيچ قبيله آزرده خاطر نشدند. و سرانجام اين مرحله ـ با زانو نهادن ناقه در جاي خود و محلي كه قبائل متعددي در آن به سر مي بردند ـ به پايان رسيد.

ناقه مأمور و انتخاب محل فرود:

اگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) از پيش خود جايي را انتخاب مي كرد، مشكل و جرياني درخور خرده گيري پديد مي آمد; ولي بايد دانست كه مردم با درخواست هاي خود كه همگي خواهان نزول حضرت در كنار خود بودند و تقاضاي خود را با او در ميان مي گذاشتند و با آن حضرت مواجه مي شدند و ... اگر به اين تقاضاها وقعي مي نهاد با هم به تفاخر و درگيرهايي نه چندان خوش آيند روياروي مي گشتند; از اين رو آن حضرت به احدي پاسخ مثبت نداد و فقط نگران ناقه خود بود كه كجا مي رود و در چه نقطه اي رحل اقامت مي افكند. فرمود: ناقه من كجا رحل افكند؟ عرض كردند بار و بنه آن حضرت را ابوايوب انصاري به خانه خويش برد. فرمود: انسان بايد همراه مركب وبار و بنه خودباشد.

پيشينه خانه ابو ايوب انصاري:

گام دوم به فرجام آمد; ولي ما تاريخ را به عقب نشيني تا سال هايي بسي دوردست همراه با خانه ابو ايوب انصاري مي كشانيم، و بيت و خانه او را چون معجزه اي مي يابيم و مي بينيم تاريخ براي ما چنين بازگو مي كند كه:

 يكي از پادشاهان «تبّع» يمن وقتي بر مدينه درآمد ـ و اين جريان در گذر و سفر او به آفريقا اتفاق افتاده بود ـ فرزندش را در مدينه به عنوان پادشاه و حاكم مدينه واگذارد و خود در سوي آفريقا به راه افتاد، فرزند اين پادشاه بر خرما بتي را برفرازيد تا خرما بچيند. صاحب درخت خرما سر رسيد و بانگ بر او برآورد: ميوه اين درخت از آن كسي است كه آن را بارور ساخته و كاشته است. با بيل و كلنگ به جان فرزند ملك افتاد و او را كشت.

پادشاه يمن از آفريقا به مدينه بازگشت و دريافت كه فرزند او را كشته اند; لذا مدينه را به محاصره گرفت و با اهل مدينه نبرد آغاز كرد و محاصره مدينه مدت ها به طول انجاميد تا آنجا كه آذوقه محاصره كنندگان به اتمام رسيد. شبي اهل مدينه باهم به گفتگو نشسته بودند كه چگونه با گروهي كه زاد و توشه آنها تمام شده جنگ و پيكار را ادامه دهند. ما با آنها در روز مي جنگيم در حالي كه شب ها را با شكم هايي گرسنه به روز مي آورند، و ما به خانه هاي خود مي رويم و با خانواده خود غذا را در دسترس خود يافته و پس از تناول آن مي آساييم. اين كار به دور از انصاف است! لذا تصميم گرفتند براي دشمنان خود، شبانه غذايي را گسيل دارند و اين كار را در باره آنها معمول داشتند. پادشاه مي گفت: سوگند به خداوند، كار اهل اين آبادي شگفت انگيز است: ما با آنها روزانه مي جنگيم، ليكن آنها شبانه از ما با غذا پذيرايي به عمل مي آورند.

دو تن از احبار مدينه به سوي پادشاه يمن آمدند و گفتند: اي ملك! هدف تو از محاصره مدينه چيست؟ پاسخ داد: مي خواهم مردم اين آبادي را از پاي در آورم و انتقام خون فرزندم را بگيرم. اين دو حَبْر و دانشمند يهودي به او خاطرنشان شدند كه: هرگز در اين آبادي مسلط نخواهي شد. ملك گفت: چرا؟ گفتند: اين آبادي پايگاه هجرت آخرين پيامبري است كه از حرم مي آيد. و در اين باره با پادشاه گفتگوهاي دور و درازي داشتند كه مآلاً از محاصر مدينه دست نهاده و با سپاهيانش قانع شدند آن محيط را ترك گويند.

آنگاه ملك گفت: نظر شما دو نفر چيست؟ گفتند: بايد محاصره اين آبادي را بشكني و راه خويش را در پيش گيري و خانه اي در اينجا بنا كني. وقتي آن پيامبر موعود به اين آبادي آمد در آنجا فرود مي آيد. آري اين همان خانه اي بود كه ابو ايوب انصاري در آن به سر مي برد!

رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به مدينه آمد و جامعه ساكنان در آن متشكل از مشركان، يهوديان، منافقان و مسلمانان بوده اند.

آن حضرت ازمكه بيرون آمد در حاليكه آنجا با يك موج مواجه بود، فقط با موج شرك،خود را رويا روي مي ديد; اما در مدينه با موج ها و تنش هاي متعدد و متفاوتي روياروي گشت.

فرزانگي اقتضا مي كند فردي كه دست اندركار تاريخ اجتماعي آن روزگاران مي گردد  ـ پاره اي از حكومت ها را ـ در مسأله مربوط به مهاجرين و هجرت در سال هاي گذشته نزديك، مورد مطالعه قرار دهد.

مدينه از فرزندان اسلام استقبال به عمل آورد و مهاجران را با آغوش باز پذيرا گشت; اما نه به سائقه ترس و بيم، بلكه به انگيزه ايثار، هرچند كه در تنگنايي از لحاظ معيشت به سر مي بردند.

ورود رسول خدا(صلي الله عليه وآله)آغاز كار بود و به بناي مسجد روي آورد. بايد اين كار را سر آغاز تحرك و جنبش و خيزشي جديد بر شمرد; چنانكه در سامان دادن امّت اسلامي به ايجاد بناي اخوت و همبستگي ميان مهاجرين و انصار همّت گمارد.

پيشينه و سابقه محل مسجد:

مسجدي در كار نبود و وقتي در مدينه نزول فرمود، در برابر خانه اي كه در آن سكني گرفت عرصه و باغ و نخلستاني مشاهده نمود. فرمود: اين منطقه و محوطه از آن كيست؟ عرض كردند از آن ايتامي از «بني النجار» مي باشد كه سهل و سُهيل نام دارند و فرزندان رافع بن عمر هستند، و تحت سرپرستي اسعد بن زراره به سر مي برند. فرمود: اسعد را نزد من فراخوانيد. اسعد نزد آن حضرت آمد; فرمود: اين باغ و نخلستان را براي من نرخ گذاري كن. عرض كرد: يا رسول الله! از آن شما است و آن را حضور شما پيشكش مي كنم. فرمود: از آن ايتام است؟ عرض كرد: من شخصا پرداخت قيمت آن را به سهل و سهيل به عهده مي گيرم و باغ و نخلستاني ديگر را در ازاي آن در اختيارشان قرار مي دهم و يا قيمت آن را با پول مي پردازم، فرمود: نه، بايد آن را قيمت گذاري كني. اسعد بيست دينار طلا، نرخ گذارد. و سرانجام اين محوطه به كمك مسلمين خريداري شد و خرما بن ها و تنه هاي درخت را بريدند و اين محل را تسطيح كردند و مسجد را با چنين پيشينه واوضاع وشرايط در آن، برپاساختند.

ناگزير مي بايد باري دگر ـ در تصويري كه راجع به آغاز بناي اين مسجد ارائه كرديم ـ راجع به انتخاب اين منطقه براي بناي مسجد ـ بازگشتي داشته باشيم; مبني بر اينكه از رهگذر انتخاب شخصي آن حضرت و اختيار اهل مدينه، اين انتخاب صورت نپذيرفت; بلكه ناقه را بدانجا سوق دادند، ناقه اي كه خود تحت فرمان الهي در خط سيري مشخص گام بر مي داشت.

اين جريان و روندي است مشترك كه مسجد نبوي را به مسجدالحرام و بيت المقدس مي پيوندد:

ابراهيم و بناي كعبه:

همه ما مي دانيم وقتي ابراهيم طبق فرمان الهي به كوچيدن مأمور گشت و با خانواده خود به راه افتاد، «بيت» را نمي شناخت و با توجه به مفاد آيه: { وَ إذّ بَوّأنا لإبْراهيمَ مَكانَ الْبَيتِ...} به بناي خانه مأمور گشت. خدا به او فرمود: به اين پاره ابر بالاي سر خود بنگر كه در چه سويي حركت مي كند و سايه مي افكند و در مسير اين سايه گام بردار و خانه اي را براي من بنا كن «اين پاره ابر ـ به هنگام ظهر ـ پديد آمد و ابراهيم در طول خط سير سايه اين ابر گام برمي داشت و در وادي و دره ميان كوه ها فرود آمد. ابراهيم پايه هاي خانه را بر پا داشت و بيت را بنياد كرد.

بنا بر اين تشخيص و تعيين حدود و مرزهاي جايگاه بيت براي ابراهيم از ناحيه خداوند متعال و به دستور او انجام گرفت.

داود و بناي بيت المقدس:

 به بيت المقدس مي رويم آنگاه كه خداوند خواست بنايي در آنجا بر سرپا گردد، به داود وحي كرد براي من خانه اي بنا كن. عرض كرد: خداوندگارا! در كجا اين خانه را برپا نمايم؟ فرمود: آنجا كه سواركار نشاندار و شمشير از نيام كشيده را مشاهده كني. داود اين سواركار را يافت ولي در محوطه مردي از بني اسرائيل را ديد، داود مرد بني اسرائيلي را به سوي خويش فرا خواند و به او گفت: اين محوطه، را براي من قيمت گذاري كن كه آن را خريدار هستم. عرض كرد: به صد هزار فروشنده ام. آنگاه عرض كرد: اي پيامبر خدا! با تو مشورت مي كنم: آيا قيمت اين زمين نكوتر است يا خود زمين؟ فرمود: زمين. عرض كرد مرا رخصت ده تا معامله منتفي گردد; فرمود اختيار با تو است و امضا و يا ردّ اين خريد و فروش را به تو واگذاردم. داود گفت: به دويست هزار خريدارم: عرض كرد: با اين نرخ آن را به تو فروختم. عرض كرد رأي شما چيست: اين نرخ و قيمت بهتر و مهم تر است يا زمين؟ فرمود: زمين. عرض كرد اختيار فروش آن را به من واگذار. داود پنج بار گفت اين زمين را خريدارم و قيمت آن را خودت تعيين كن، نظر تو چيست؟ گفت: سراسر آن را از چهارپاياني متشكل از شتر و گاو و گوسفند آكنده ساز. داود گفت: چنين بها و قيمتي را براي تو فراهم مي آورم.

داود به بني اسرائيل دستور داد چنان بهاي گراني را براي او فراهم آورند; ليكن بني اسرائيل، شبانه نزد اين مرد رفتند و او را مورد تهديد قرار دادند. فروشنده زمين بامدادان نزد داود آمد و عرض كرد.

اي پيامبر خدا! خريد و فروش توأم با رضا يا با زور و غصْب؟ فرمود: فروشي توأم با رضاي خاطر. عرض كرد: بني اسرائيل مي خواهند اين زمين را غاصبانه تصرف كنند. فرمود: نه، بدينسان اين معامله انجام نمي گيرد; لذا قيمت و بهاي مورد نظر را براي او فراهم آورد، و بيت المقدس را در همانجا بنا نهاد.

فرمان بناي اين مساجد سه گانه و انتخاب جايگاه هاي آنها از سوي خداوند متعال بوده و هريك از آنها را يكي از پيامبران برپا ساخت و ما مسجد چهارمي را با چنين ويژگي ها دركره زمين سراغ نداريم.

مصالح ساختماني مسجد النبي:

پيامبر(صلي الله عليه وآله) مسجد خود را نخست از تنه درخت خرما و شاخ و برگ آن بنا نهاد. بايد توضيحا يادآور شويم: آن بخش از مسجد كه امروزه با رنگ سرخ مشخص است، اولين عرصه و محدوده بناي مسجد نبوي از تنه درخت خرما، و شاخه هاي آن در نخستين مرحله اش مي باشد; حدود آن را هفتاد در هفتاد يا صد درصد ذراع از لحاظ عرض و طول تشكيل مي داد. تفصيل سخن در اين باره را به كتب تاريخ حوالت مي دهيم.

آنچه در اين بحث داراي اهميت است اين است: مسجدي كه سقف و ستون آن را تنه و شاخه درخت مي پرداخت كانون تجمّع مسلمين در صدر اسلام بوده و وقتي از آن حضرت راجع به گزارش مربوط به اين مسجد پرسيدند، فرمود:

     «عريش كعريشِ أخي موسي» ; «سايه بان و خانه چوبيني مانند سايه بان برادرم موسي است».

مسجدالنبي تا مدت ها به همين صورت و با همان مساحت باقي ماند. در بخش داخلي محدوده سرخ فام ـ در كنار محلّ تكبير و اذان، ستون هايي است كه، خطوط دايره اي زرد رنگ در پيرامون آن ستون ها مشهود است و به سان گل در درون اين خطوط زرد ديده مي شود.

اين، همان حد و مرز مسجد نبوي در مرحله نخست بناي آن مي باشد; مسجدي كه مصالح ساختماني آن تنه درختان خرما و شاخه هاي آن بوده است.

بخش دوم تا اين حد و مرز ـ قبل از رنگ سرخ ـ اضافاتي است بر مسجد نبوي كه بعد از خطوط زردرنگي كه بدان اشارت رفت، در پايان ستون بعد از پنج يا شش ستون با رنگ سبز نگاره شده است. اين هم حد مسجد نبوي است و همان اضافاتي است كه در آن، همزمان با حيات رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) ـ پس از بازگشت از خيبر ـ پديد آمد; چرا كه مسجد كوچك و تنگ بود و گنجايش نماز گزاران را نداشت; لذا آن حضرت آن را توسعه داد و با سنگ و گل، بناي آن را بازسازي كرد، و اين قسمت بر بخش نخست كه هفتاد در هفتاد ذراع بود افزوده شد. حدود آن در طول و عرض، به صد در صد يا در صد و پنجاه در صدوپنجاه و يا جز اين طول و عرض ها مي رسيد.

توسعه مسجدالنبي در دوران گسترش اسلام در دوران حكومت عمر:

پس از اين دو مرحله، مسجد نبوي در پذيرايي از مسلمين ـ آنگاه كه سرزمين هاي اسلامي رو به گسترش نهاد و شمار مسلمين در مدينه رو به ازدياد گذارد ـ تنگ مي نمود. عمر صلاح ديد مسجد را توسعه دهد.

جريان مربوط به توسعه مسجدالنبي توسط عمر، داستان جالبي دارد. او وقتي تصميم گرفت محيط مسجد را گسترش دهد، عباس عموي پيامبر(صلي الله عليه وآله) را خانه و سرايي در جنب مسجد بود. عمر به عباس گفت: خانه ات را در اختيار من قرار ده تا بر مسجد اضافه كنم; چرا كه اين مسجد با وضعيت موجود، براي مردم تنگ است. عباس پاسخ منفي داد و از اعطاي آن به عمر امتناع ورزيد. عمر گفت: قيمت و بهايي براي خانه ات تعيين كن كه من دو چندان آن قيمت را به تو مي پردازم؟ باز هم عباس پذيراي درخواست عمر نشد. عمر گفت: هرخانه و سرايي را كه دلخواه تو است اختيار كن، عباس به اين درخواست نيز وقعي ننهاد. عمر گفت: زميني را براي تو در هرجايي كه مي خواهي اقطاع مي كنم; عباس گفت: به اين درخواست تو نيز تن در نمي دهم. عمر گفت: مسجد رسول الله(صلي الله عليه وآله)است و مي خواهم بر مساحت آن بيفزايم. و اين توسعه در سمت شرق مسجد روا نيست; زيرا در اين سمت حجره هاي زنان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) قرار دارد، و در برابر ما براي توسعه مسجد، جايي ديگر جز خانه تو وجود ندارد. عباس به اين سخنان نيز اعتنايي نكرد و عمر با پاسخ منفي او مواجه گشت، عمر گفت: هركسي را كه دلخواه تو است انتخاب كن تا من و تو با هم او را به عنوان داور در اين درخواست انتخاب كنيم. عباس گفت: داوري اين كار را به أبيّ بن كعب وا مي گذاريم.

عمر و عباس نزد ابيّ بن كعب رفتند و از او در اين باره داوري خواستند. اُبيّ گفت: از روي غصب و اجبار و يا از سر رضا و پسند خاطر؟ عمر گفت: من در برابر پرداخت قيمت، خواهان خانه عباس هستم. ابي گفت: من جرياني را براي تو ياد مي كنم. براي او داستان داود را با آن مرد بني اسرائيلي گزارش كرد كه چگونه زميني را ـ كه در آن خانه اي بنا كرده بود ـ از او گرفت و آن مرد بني اسرائيلي گفت: آيا به زور و غصب زمينم را از دست من مي ستاني يا با رضاي دل؟ داود گفت: از روي رضا و پسند خاطر خواهان زمين تو هستم. عمر گفت: من سراي عباس را ـ نه براي خويش ـ بلكه براي مسلمين از او مي خواهم; و اگر به گوش خود از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مطالبي را در توسعه مسجد نشنيده بودم در صدد گسترش آن بر نمي آمدم; اما مي بينم شما از اين تصميم امتناع ودريغ مي ورزيد، عمر و عباس ـ بدون اينكه از اين مذاكرات نتيجه اي بگيرند ابي بن كعب را ترك گفته، بيرون رفتند. وقتي عباس به در خانه خود رسيد درنگ كرد و بر سراي خويش در نيامد و گفت: عمر! آيا تا كنون چيزي دستگيرت شد؟ پاسخ داد: نه، چيزي عايدم نگشت. عباس گفت: عمر! هم اكنون تبرعا و رايگان خانه وسراي خويش را به مسلمين ارمغان مي دارم. عمر دست به كار شد و مسجد را در سمت هاي شمال و غرب و جنوب توسعه داد.

حجره هاي همسران آن حضرت در سمت شرق، دست نخورده و به عنوان بيرون مسجد باقي ماند.

توسعه مسجد النبي در زمان عثمان:

بعد از چنان طرح و توسعه، نوبت به عثمان رسيد و با همان روش به توسعه مسجد از سمت جنوب و شمال و غرب دست يازيد. عثمان در طرح توسعه مسجد با مشكلي مواجه نگشت و محراب را به همان محراب عثماني معاصر در قسمت سنگ چين باب السلام جابه جا كرد.

وليد بن عبدالملك و توسعه مسجدالنبي:

پس از آن وليد آمد و او همانطور كه مي دانيم از امويان به شمار است و همزمان با خلافت او، عمر بن عبدالعزيز فرمانرواي مدينه بود. او بر مساحت قبلي در غرب و شمال مسجد افزود و براي اولين بار در امر توسعه، سمت شرق را در مد نظر قرار داد و حجره هاي همسران پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) يا حجره عايشه وحجره فاطمه زهرا(عليها السلام) همراه با حجره رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) را وارد حيطه مسجد نمود.

بازتاب مردم در برابر بازسازي مسجدالنبي توسط عمر بن عبد العزيز:

در اين باره مطالبي را در تاريخ مي بينيم كه نشان مي دهد بسياري از اهل مدينه از اين كار خرده گيري و انتقاد كردند: سعد بن مسيب مي گفت «دوست مي داشتم كه حجره هاي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به همان صورت و بدون افزودن و پيوستن آن به مسجد، همواره باقي مي ماند تا مردم مي ديدند رسول خدا(صلي الله عليه وآله) چگونه زندگاني مي كرد. و مي گفت: وقتي من داخل حجره آن حضرت مي شدم و دستم را بالا مي بردم با سقف آن ـ چون كوتاه بود ـ تماس برقرار مي كرد».

ليكن براي وارد كردن حجره ها در مسجد و پيوستن آنها به آن، علّت و انگيزه در كار بود كه در اين باره از بعد سياسي و يا شخصي و يا ابعاد ديگر، آراء گوناگوني را خاطرنشان ساختند. تعليل و توجيه اين جريان بر اساس محور بحث ما، چندان مهم نيست; آنچه براي ما داراي اهميت است، حركت و عنايتي است كه مربوط به بعد عمراني و اضافات و توسعه هايي بوده كه در مسجد نبوي پديد آمد:

حجره هاي همسران رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در زمان وليدبن عبدالملك و مباشرت عمربن عبدالعزيز به مسجدالنبي پيوست و در درون مسجد به عنوان بخشي از آن در  آمد.

عمر بن عبدالعزيز(رضي الله عنه) وقتي در صدد توسعه و بناي مسجد برآمد، ساختمان آن را بازسازي كرد و ديوار آن را فرو ريخت; ليكن آن را به همان صورتي كه عثمان بنا نهاد سامان داد; و بر اهل مدينه بانگ برآورد: بياييد و شاهد و ناظر وضع و نهاد قبله باشيد تا نگوييد عمر بن عبدالعزيز، قبله مسجد ما را منحرف نمود. عمر بن عبدالعزيز قبله را به اجماع مسلمين در مسجد نبوي مشخص و داراي نشان ساخت بدانسان كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) آن را مشخص فرموده بود.

 چنانكه با اتفاق نظر و قاطعيت مي گويند: هرگاه كسي سوگند ياد كند و خدا را شاهد گيرد كه محراب و مصلاي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در مسجد نبوي در سوي قبله قرار دارد به هيچ حَنْث و گناهي دچار نمي آيد. البته در اين نوشتار خواهيم ديد كه مسجدالنبي را همزمان با حيات آن حضرت، محرابي نبود.

محراب مسجدالنبي:

نخستين كسي كه در طراحي محراب هاي مسجدالنبي پيشتاز بود، عمربن عبدالعزيز است كه براي اولين بار محراب را در اين مسجد همراه با بازسازي و تجديد بناي آن ايجاد كرد. وقتي عمر بن عبدالعزيز دست اندركار بازسازي مسجد و وارد كردن حجره هاي همسران رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در مسجد شد، علما با او رويا روي گشتند و به وي گفتند از اين كار دست بردار. در پاسخ آنها گفت: اين كار به فرمان خليفه است كه ناگزير از اجراي آن هستيم; ليكن مآلاً در اين امر به توافق رسيدند.

بازسازي هاي ديگر در مسجدالنبي:

پس از بازسازي مسجدالنبي توسط عمر بن عبدالعزيز اقدامان ديگري در آن صورت گرفت و يا خواستند در آن دگرگوني هايي به هم رسانند:

 گروهي برآن شدند كه جسد مطهر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) را جا به جا سازند و اين انديشه، جرياني در طول تاريخ بود كه بسياري از مردم مدينه از آن آگاهي داشته و دارند، و مورخان نيز آن را ثبت و ضبط كرده اند و هر مورخي كه تاريخ مسجد نبوي را بررسي كرده و نگاشته، اين موضوع را نيز طي آن ياد كرده است.

پيرامون حجره نبوي را حفاري كردند و تا عمق آب رسيدند، و با روي و سرب آن را كندند.

مهدي عباسي و توسعه مسجدالنبي:

وقتي نوبتِ خلافت به مهدي عباسي رسيد، به كارگزار خود در مدينه دستور داد: مسجدالنبي را توسعه دهد. در اين توسعه خانه هايي را كه در شمال مسجد قرار داشت بدان پيوست و به صورت محوطه مسجد در آمد و جزو مسجد شد.

ايجاد مرافق و پيوست ها توسط قايتباي در مسجدالنبي:

در آغاز دوره حكومت اشرف قايتباي احساس شد كه مسجدالنبي به نگاهباني و بازسازي نياز دارد، لذا در اين زمينه فعاليت هايي صورت گرفت كه از سال 789 تا 881 هـ . ق. به طول انجاميد.

حريق در مسجدالنبي:

در 886 ـ 889 هـ ق. مسجد نبوي به عارضه حريق دچار آمد; حريقي كه عامل آن صاعقه اي بود كه روي داد. و اين صاعقه به يك آتش سوزي انجاميد كه تمام سقف هاي مسجد و جز آن را دچار حريق ساخت. وليّ عهد قايتباي دستور داد دست به كار ترميم و بازسازي ويراني ها گردند و مسجد را در سمت شرقي آن نيز توسعه دادند.

در زمان سلطان عبدالمجيد:

در زمان سلطان عبدالمجيد (1265 ـ 1277 هـ .  ق.) شكاف هايي در قسمت هايي از بناي مسجد پديد آمد و تعمير و بازسازي همه جانبه اي در مسجد النبي انجام گرفت كه نزديك سيزده سال به طول انجاميد.

سعودي ها و توسعه مسجد:

 توسعه حكومت سعودي ها در دو مرحله صورت پذيرفت:

مرحله نخست: همان بنايي است كه هم اكنون مشهود است و در كنار مرحله دوم ـ كه در اين تاريخ (1418 هـ ق) انجام گرفته ـ ديده مي شود.

مرحله دوم: توسعه اي است از باب السلام كه در سمت هاي شرق و شمال و غرب امتداديافته و درسمت شرق تا باب النساء گسترش دارد; و فعلا مي تواند حدود يك مليون نمازگزار را در گنجور درون و بام و بيرون (اما پيوسته به آن) پذيرا باشد.

حجره و محتواي آن:

همه مي دانند كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و ابوبكر و عمر در حجره عايشه مدفون هستند و تاريخ و جايگاه آنها را مي شناسند. پيشتر ياد كرديم كه عمر بن عبدالعزيز با رعايت احتياط، اين حجره را به گونه اي در داخل مسجد طراحي و وارد ساخت. وي حجره عايشه را همانند مكعب و مربع بدون پنجره و يا در، سامان داد كه در پس آن ديوار دومي كشيد و اين ديوار دوم در درون خود، حجره عايشه و حجره فاطمه زهرا(عليها السلام)را در بر مي گيرد و سمت شمالي را كه رو در روي مصلي است در طرف مثلث قرار داد; به گونه اي كه ديواري حائل در آنجا وجود نداشته باشد كه مانع از مواجهه مصلي با قبله گردد و مسافت و فاصله از محل خالي از مصلي، ميان كرانه مثلث ـ كه در كنار ديوار دوّم است ـ و ميان قبور قرار گرفته و از هم دور گشته است.

 آنگاه پس از اين قسمت موجود پنجره آهن كه با رنگ سبز در آميخته و جايگزين مربع چوبين شده است و اين جايگزيني به خاطر آن بود كه اولين حريق در مسجد نبوي اتفاق افتاد، چون شخصي كه شعله در دست داشت وارد منبع روغن چراغ شد و تصادفا اصطكاك آن با مخزن روغن، مسجد را به آتش كشيد و آن جعبه مكعب چوبين سوخت كه سرانجام جاي خود را به آهن و مس ـ كه هم اكنون مشهود است ـ سپرد.

ستون هاي مسجد النبي:

يكي از پيوست هاي درون مسجد، «روضه» است كه بعدا توضيحي راجع به آن در پيش داريم، و نيز ستون ها و استوانه ها كه داراي تاريخ مي باشد، و سخن از ستون ها كه احيانا گروهي از مردم از ذكر آن آزرده مي شوند و معتقدند نيازي به تتبّع و بررسي ستون هاي كهن و باستاني نيست; چنانكه نيازي نداريم درباره اماكني كه پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)در آن نماز اقامه مي كرد به بحث و كاوش بپردازيم.

ليكن در اينجا سخني سزاي اظهار است، و آن اينكه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نزد «ام انس» آمد و به مردم گفت: مي خواهيد در كدام جايگاه از مسجد براي شما نماز گزارم، حصيري را آوردند كه مندرس مي نمود، گفتند: اي رسول خدا! در همين جايگاه براي ما نماز گزار. آن حضرت در همان جا نماز را برگزار كرد و آب را در موضعي از خانه بيرون كشيد ومردم چنان جايگاهي را به عنوان مسجد براي خود انتخاب كردند. وقتي جريان كار بدينسان به انجام رسيد.(و آدمي پاره اي از آثار و نشانه ها را شناسايي كرد و همانگونه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در آن نماز گزارد، نماز خود را برگزار كرد) بايد آن را جرياني بر شمرد كرد روي داده و نمي توان در باره آن مناقشه كرد.

پيشينيان ـ چون ميان عروة بن زبير و يكي از صحابه اختلاف پديد آمد ـ به كاوش و تتبع در اين باره روي آوردند و مي گفتند: استوانه يعني ستون «مخلفه»، كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در كنار آن جلوس مي كرد، كجا است. يا استوانه «وفود» در اين باره به اختلاف پرداختند، عروة بن زبير بر خاله خود وارد شد; گفتند: در انتظار باشيد كه به زودي شما را آگاه خواهد ساخت. ليكن ديدند عروه آهنگ ستون خاصي كرده و در سوي آن نماز گزارده است. گفتند: اين همان است كه خاله وي او را بدان آگاه ساخته است. مردم برخاستند و در كنار آن ستون نماز گزاردند.

ستون هاي: «سرير» و «معتكف» و ستون «ابي لبابه» (كه همان ستون «توبه» است)، ستوني كه از ابي لبابه در جريان محاصره بني قريظه كاري سر زد و به مسجد در آمد و خويشتن را بدان بست، اينها استوانه هاي نامداري در مسجد بود.

محراب در مسجدالنبي:

از آثاري كه از مسجد قديم نبوي باقي ماند، محراب ها است. قبلاً اشارت رفت كه در زمان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و نيز از زمان ابي بكر و عمر، محرابي در مسجد وجود نداشت. در آغاز امر ستوني از نخل و درخت خرما به عنوان نشانه قبله، نصب شده بود. اولين كسي كه در كنار محل نماز رسول خدا(صلي الله عليه وآله)محراب نهاد، عمر بن عبدالعزيز بود كه همزمان با بازسازي مسجد، محراب را بنياد نهاد.

در اينجا گاهي اين بحث و گفتگو پيش مي آيد كه وضع محراب و ايجاد ديواري فرو رفته و مجوّف در درازاي ديوار مسجد چه حكمي دارد؟!

گروهي از علما پذيراي چنين كار تازه از راه رسيده نبودند و مي گفتند: رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و اصحاب او به اين كار دست نيازيدند. اما در عمل مي بينيم كه مسلمين در جواز آن به توافق رسيده اند. مسجد در جهان، فراوان وجود دارد. اگر من وتو، به هر سرزميني برويم و بر مسجد آن درآييم، اگر نشانه هايي كه ما را به سمت قبله رهنمون است در آن مسجد وجود نداشته باشد، قبله را تشخيص نخواهيم داد و ناگزير از پرسش مي شويم. اگر نابينايي بر مسجدي در آيد و كسي را در دسترس نداشته باشد تا از او سمت قبله را بپرسد و يا اگر انساني شبانه وارد مسجد شود (كه چراغي ندارد و يا خاموش است) هرگاه ديوارهاي مسجد را در چهار سو به تجسّس گيرد، به محراب يا منبر مي رسد و به شناخت سمت قبله توفيق مي يابد.

توسط خليفه راشد اموي يعني عمربن عبدالعزيز، محراب در مسجد به صورت نهادي مرسوم در آمد كه مي توان گفت وي از علماي برجسته جهان اسلام نيز بوده  است.

آنگاه محراب تهجد و نماز شب، در درون محوطه بخش محصور آهني فراهم آمد كه در داخل حجره بود و از آن رو به محراب «تهجد» نامبردار شد; چون نبي گرامي(صلي الله عليه وآله) به خانه علي و فاطمه(عليهما السلام) براي اقامه نماز شب آمد و در پس پنجره آهني نماز شب را با آندو بزرگوار برگزار كرد، كه هم اكنون محل نهادن مصاحف مي باشد. درآنجا نيز محرابي براي زنان بنياد شده بود.

پيوست هاي ديگر مسجد:

پس از آن، پيوست هايي در توسعه سلطان عبدالمجيد به مسجد نبوي افزوده شد كه از آن جمله منبع هايي براي روغن چراغ و انبار فرش ها بوده است. و در همين توسعه، مكتب (خانه)هايي براي تعلم كودكان تأسيس شد كه تا زمان توسعه نخست سعودي ها داير و بر سر پا بود. و از همين مكتب خانه ها كه براي اهل مدينه به وجود آمد، مكتب خانه ابن سالم، بزرگترين اديبان كه معاصر ما بوده اند ـ از اين مكتب خانه ها به ثمر رسيده اند. آنگاه حلقات مسجد نبوي به وجود آمد (چنانكه همزمان با رسول الله(صلي الله عليه وآله) نيز كمابيش تعليم كودكان در مسجد داير بود).

اين مطالب مربوط به بعد عمراني و ساختماني و پيوست ها و مضافاتي بود كه به مرور زمان پديد آمد و هم اكنون در بناي جديد، مراكز پخش تصوير و صوت و ايستگاه هايي راديويي و تلويزيوني براي همين امور در طبقه فوقاني تأسيس شد، و دروس و مطالب ديگر از همانجا پخش مي شود.
فهرست

مسجد نبوي در گذر تاريخ (2)

اما مسجد نبوي از بعد عبادي

بايد گفت: همه ما مي دانيم كه هر نماز در اين مسجد، معادل با هزار نماز است و در اين جهت اكثر برآنند كه نمازهاي فريضه و نافله، فرقي با هم ندارند.

روضه و رابطه آن با مسجد نبوي:

روضه از جوانب مهم و با ارزش مسجد نبوي و از ويژگي هاي آن و يا از خصائص كل مدينه است. اما بايد ديد «روضه» چيست؟

در حديث آمده است: «ما بَيْنَ بَيْتي وَ مَنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رِياض الجَنّةِ» رسول خدا(صلي الله عليه وآله)فرمود: «ما بَيْنَ قَبري وَ مَنْبَري رَوْضَة مِنْ رياضِ الجَنّة». اگر آن حضرت فرموده باشد «ما بين قبري ...»، در حالي كه زنده بوده، از باب اشاره است كه خانه او به صورت قبر او در مي آيد; چنانكه عملاً اين امر روي داده است:

وقتي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) رحلت فرمود ـ چنانكه ابي بكر مي گفت ـ ميان اصحاب اختلاف پديد آمد كه آيا جسد آن حضرت را به مكه باز گردانند و يا به بيت المقدس در كنار ابراهيم خليل جا به جا كنند و يا در گورستان هاي عادي مسلمين به خاك بسپارند. در اين كار چنانكه اهل سنت مي گويند ـ دچار تحيّر شدند; همانگونه كه از غسل دادن و برهنه ساختن بدن آن حضرت گرفتار ترديد و تحير بوده اند.

اهل سنت گويند: حالتي خواب آلود به آنها دست داد و از درون خانه اين سخن به گوششان رسيد كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) را غسل دهيد و پيكر مبارك او را برهنه نسازيد. سرانجام به توافق رسيدند كه بدن مباركش را در خانه عايشه به خاك سپارند.

مفهوم و مدلول «روضة من رياض الجنة» چيست؟

اگر كسي خواهان بحث گسترده تري باشد مي تواند به كتاب «التمهيد» عبدالبرّ مراجعه كند; چرا كه اقوال و آراء متعددي را در اين باره آورده است. چنانچه قائل باشيم واقعاً «باغي از بوستان هاي بهشت است» اگر كسي برآن در آيد دچار تشنگي و گرسنگي نمي گردد، ولي اگر طي دو ساعت در حرارت آن باقي بماند به عطش و گرسنگي گرفتار آيد. و مي گويند: «كافر و منافق وارد بهشت نمي گردند».

در مدينه منافقاني به سر مي بردند، و بر اين روضه در مي آمدند. و گفته اند: «اگر كسي در «روضه» به كاري توفيق يابد موجب نيل او به بهشت مي گردد» و نيز گفته اند: «مجالس ذكر سراسر آنها از بوستان هاي بهشتي است». يا آمده است: «إذا مررْتُم بِرِياضِ الجنَّةِ فارتعوا» مردم پرسيدند «رياض الجنه» چيست؟ فرمود: «حُلَق الذّكر»; «حلقه هاي مذاكره علمي است»

بنابراين نتيجه مي گيريم عمل، ويژه چنين جايگاهي نيست، به نظر مي رسد معناي «روضة من رياض الجنة» چنان باشد كه چنين جايگاه فرخنده ذاتاً در روح برخوردار از ايمان تو ـ آنگاه كه بدان درمي آيي آرامش و آسايش را پديد مي آورد، تو را كه بار سنگين همّ و غم دنيا و انديشه هاي گرفتار درگيري و پرتنش و دست به گريبان ترديد و يا هر حالتي از حالات ناخوش آيند مادي يا رواني و يا خانوادگي، فرسوده و شكننده مي ساخت، در چنين پايگاهي كه همه مشكلات به دست فراموشي سپرده مي شود و انسان كاملا احساس آرامش مي نمايد، گويا عملاً در بهشت به سر مي بري.

محوطه اين مسجد قبل از آن، گورستان يهوديان بود و زميني عادي، از آن پس چنان فضيلتي نصيب آن گشت و مانعي وجود ندارد كه خداوند ويژگي بخشي از بهشت را به اين جايگاه ارمغان كرده باشد.

در اينجا اين پرسش مطرح است كه آيا نماز در صف اول شايسته است انجام گيرد يا در روضه؟ در پاسخ مي توان گفت: اگر زمان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) را در نظر بگيريم روضه و صف اول در يك رده بوده و مشترك مي نمود; زيرا در آن زمان، زيادات و اضافاتي در سوي قبله يا جنوب پديد نيامده بود; اما پس از اضافات و توسعه اي كه عمر ونيز عثمان در مسجد نبوي به وجود آوردند ميان صف اول و روضه، پنج صف فاصله پديد آمد; حال آيا بايد انسان سعي كند نماز را در روضه برگزار كند (چرا كه «روضة من رياض الجنة» است) و يا تلاش كند تا در صف اول نماز بخواند; زيرا كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود:

«ألا تَصُفّون كما تَصفُّ المَلائكةُ عِنْد ربّها يتمون الصّفّ الأوّل فألأوّل. لَوْ تَعْلمون ما في الصّفِّ الأوّل لاستَهَمْتُمْ عليهِ»

«آيا براي اقامه نماز در صف اول رده نمي شويد، همانگونه كه فرشتگان در پيشگاه خداوندگارشان رده مي شوند، و صف اول را كامل مي كنند. اگر آن مزايايي را كه در صف اول وجود دارد مي شناختيد، به قرعه كشي روي مي آورديد، (و يا باهم با شمشير درگير شده و با هم ستيز مي كرديد).»

به هر صورت، نماز در صف اول ـ كه به جماعت برگزار مي شود ـ از صف هاي بعدي سزاوارتر است; هرچند كه در روضه انجام گيرد. فضيلت نماز دو قسم است:

 الف: فضليت ذاتي

 ب: فضيلت نسبي.

فضيلت ذاتي نماز را بايد در خشوع و توجه، طولاني ساختن قرائت آن و اقامه آن به جماعت جستجو كرد.

و فضيلت نسبي نماز را بايد در برگزار كردن آن در مسجد نبوي (في المثل) سراغ كرد كه يك ركعت نماز در آن از نظر ثواب، معادل با هزار ركعت و در مسجدالحرام معادل صد هزار ركعت مي باشد. و اين ثواب و فضيلت به خاطر خود نماز نيست; بلكه به خاطر جايگاه و محلي است كه از قداست ويژه اي برخوردار است. البته اهتمام و عنايت به فضيلت ذاتي بر فضيلت اضافي و نسبي از اولويت و اوّليت برخوردار است; زيرا اين فضيلت ريشه در خود نماز دارد.

اينك سزا است راجع به فضيلت نماز در مسجد نبوي با توجه به توسعه اي كه به مرور در آن پديد آمد ـ بحث و كاوشي به عمل آيد:

مالكي ها ـ به ويژه ـ عنايت دارند نماز را در محوطه مسجدي كه همزمان با رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به وجود آمد برگزار نمايند. و مأخذ آنها در اين امر، حديث «صَلوةٌ في مَسجدي هذا...» است. آنها مي گويند: اسم اشاره: «هذا»، مسماي خود را مرزبندي و مشخص مي كند; لذا سخت اصرار مي ورزند كه در محدوده مسجد بنا شده در زمان آن حضرت نماز بخوانند.

اين بحث و گفتگو داراي پيشينه ديرينه اي تا زمان عمر است. وقتي كه او به توسعه مسجد پرداخت، گروهي براي اقامه نماز در بخش توسعه يافته عمر احساس دشواري مي كردند. عمر سوگند ياد كرد: اينجا مسجد رسول الله(صلي الله عليه وآله) است، هرچند تا «ذي الحليفه» توسعه و امتداد يابد.

اگر منطوق حديث «صلوة في مَسجدي هذا...» را در نظر گيريم، مالكي ها با اسم اشاره ـ كه اشاره حسي است استدلال مي كنند و مي گويند با چنين اشاره اي حدود مسجد، مرزبندي و مشخص شده است. همانگونه كه وقتي مثلاً مي گوييم «هذا الكتاب» اين تعبير از مرز كتابي بدان اشاره شده فراتر نمي رود. ليكن در سبك و اسلوب زبان عربي مي بينيم كه اضافه براي تمليك و تخصيص است; وقتي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «صلوة في مسجدي هذا» تعبير «مسجدي»، مضاف و مضاف اليه را تشكيل مي دهد. اگر اين سؤال را مطرح سازيم كه: مسجد رسول خدا(صلي الله عليه وآله) ـ مسجد مدينه ـ پس از توسعه عمر و بعد از توسعه عثمان و بعد از هر توسعه هايي كه از پس توسعه آن دو صورت گرفته، مسجد كيست؟ پاسخ ما قهرا چنين است كه مسجد رسول الله(صلي الله عليه وآله) است و اضافه در «مسجدي» در جاي خود باقي است. اضافه يا مشخص كننده تمليك و يا تخصيص مي باشد. بنا بر اين هرقدر كه اين مسجد توسعه يابد بايد «مسجدالنبي» تلقّي شود.

اگر فرض كنيم شما دو نفر دوست يكديگر، روز جمعه در موسم حج، يكي به مسجد «قبا» برود و در آنجا نماز بخواند و ديگري به سوي مسجدالنبي روي آورد و نماز خود را در آنجا برگزار سازد، آنهم در آخرين صف كه در كنار «مسجد غمامه» است، و شما دو تن از مسجد باز گرديد و از هريك از شما بپرسند كجا نماز خواندي؟ يكي از شما مي گويد در «مسجد قبا» و ديگري اظهار مي دارد در مسجدالنبي! آيا نماز در آخرين صف، نماز گزار را از اينكه در مسجد نبوي اقامه نماز كرده است بيرون مي سازد؟ معلوم است كه پاسخ اين پرسش منفي است; زيرا اضافاتي كه در مسجد پديد آمد نماز گزاردن در آن ها داراي همان فضيلت و ثواب است مبني بر اينكه يك ركعت نماز در آن از نظر فضيلت معادل با هزار ركعت مي باشد.

حادثه و رويداد ديگري كه مسجد در آغاز اسلام با آن مواجه شد، ايجاد تحول در قبله است. به نظر مي رسد «تحويل قبله» مبحث دراز دامني را درخواست مي كند; ليكن آنچه براي ما مهم مي نمايد مسأله آغاز خوش دعوت است و اسلوبي است كه رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)آن را در پيش گرفت. وقتي بر مدينه در آمد به سوي «بيت المقدس» روياروي با صخره ـ حدود شانزده ماه نماز گزارد تا آنجا كه يهوديان زبان به طعنه گشودند و مي گفتند: محمد(صلي الله عليه وآله) بر دين ما خرده مي گيرد; ولي در سوي قبله ما نماز مي گزارد! مشركين نيز در مقام طعن بر آن حضرت بدين مقال گويا بودند كه: مردم را به ملت ابراهيم فرا مي خواند; ليكن به قبله او نماز نمي گزارد.

مشركان و يهوديان اين امر را دستاويز خود قرار دادند; يهوديان رسول و فرستاده جديدي را سراغ مي گرفتند و پيامبري را يافتند كه در جهت مخالف آنها راه نمي سپرد. نگران بودند كه آيا پيامبري تازه از راه رسيده است و برخوردار از استقلال مي باشد، يا تابع آنها و با آنها همگام است. بنا بر اين ديدند پيامبري نيست كه جديداً و از نو، نبوت را فتح باب كرده باشد: «قل ما كنت بدعا من الرسل...» .

وقتي رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) ديد كه يهوديان روز عاشورا را روزه مي گيرند، از آنها پرسيد: چرا در چنين روزي در روزه به سر مي بريد؟ پاسخ دادند: در اين روز خداوند موسي را از فرعون رهايي بخشيد. حضرت فرمود: ما به موسي از شما سزاوارتريم.

ولي بايد گفت: بر يهوديان قلوبي آكنده از عناد به اسلام حاكم بود. اگر آن حضرت در امر روزه عاشورا با آنان همگام مي شد سودي براي جلب آنان به اسلام عايد نمي ساخت.

 قريش نيز قبل از اسلام در روز عاشورا روزه مي گرفتند.

 عاشورا روز معروف و شناخته شده اي بود تا آنجا كه مي گويند:

 كشتي نوح در چنين روزي بر كوه جودي لنگر انداخت.

 روزي است كه ابراهيم(عليه السلام) از آتش نمرود نجات يافت.

و تواريخ ديگري كه در باره روز عاشورا ياد كرده اند; چنانكه مي گويند: مشركان در دوران جاهليت، در چنين روزي روزه دار بوده اند. بنا بر اين، پرسش رسول خدا(صلي الله عليه وآله)از يهوديان راجع به روزه در روز عاشورا به منظور تشريع روزه نبوده، بلكه مي خواست از علّت آن جويا گردد و به اين نتيجه رسيد كه علت و انگيزه آنها در روزه روز عاشورا متفاوت از علت و سببي بود كه مشركين را به روزه داري در اين روز بر مي انگيخت.

رسول خدا(صلي الله عليه وآله) طي شانزده ماه مأمور گشت به گاهِ اقامه نماز، به سوي بيت المقدس; يعني قبله يهوديان روي آورد. استمرار استقبال قبله يهوديان و همگامي با آنها فايده اي را عايد نمي ساخت; بلكه چون ملاحظه فرمود يهوديان اين همسويي را دستاويزي براي دشمني با اسلام و طعنه زدن و بهانه اي بر ضد اسلام اتخاذ كردند، به درگاه الهي روي آورد:

{ قَدْ نَرَي تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا...} ; «ما تحقيقاً آنگاه كه چهره در سوي آسمان گرفتي، مي بينم و حتما روي تو را در سوي قبله اي كه آن را مي پسندي بر مي گردانيم.»

اعتكاف در مسجد نبوي

 يكي از عبادات در مسجد نبوي عبادت از اعتكاف است و رسول خدا(صلي الله عليه وآله)جز در اين مسجد، حتي مسجدالحرام و هيچ مسجد ديگري به اعتكاف نپرداخت. آن حضرت در دهه ميانه ماه ها در آن معتكف مي شد، و نيز مي فرمود: به من گزارش رسيد آنچه را كه بدان چشم اميد مي دوزم در دهه اواخر است، چنانكه در حديثي آمده است: آنانكه در معيت من معتكف مي شوند بايد باز گردند; به منظور اين است كه شب قدر را بايد در دهه اواخر ماه ها پي گيري كرد.

بعد علمي مسجد نبوي

جنبه علمي مسجد نبوي از اهميت فزونتري نسبت به بعد عمراني، برخوردار است. وجب به وجب اين مسجد داراي اخبار و گزارش ها و خاطره ها است. از نظر عمراني و ساختماني ممكن است مساجد ديگر با آن داراي وجه اشتراك باشند; ليكن بعد علمي در اين مسجد با بعد روحي و معنوي درهم مي آميزد.

همه ما مي دانيم مسجد نبوي اولين دانشگاه جهان در مدتي متجاوز از چهارده قرن پيش است، همانگاه كه اروپا و آمريكا و سراسر گيتي در جاهليتي كور و گره خورده به سر مي برد.

 اين نخستين دانشگاه داراي چه كيفيتي بوده است؟

 راه و رسم و شيوه آن چگونه برگزار مي شد؟

 وحي آسماني بر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) از سوي مدرّس اين دانشگاه چگونه نازل مي گشت؟

 پاسخ به اين پرسش ها مجال واسعي را درخواست مي كند كه در حيطه اين مقال نمي گنجد.

 اجمالاً رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در چنين كانوني مقدس تدريس مي فرمود، و پس از او اصحاب و احياناً پاره اي از ائمه(عليهم السلام) در آن به تدريس مي پرداختند و به مرور زمان حلقات تدريس در همين مسجد رو به ازدياد نهاد و بزرگاني از علم و دانش و دين را به جهان اسلام پيشكش كرد.

اين دانشگاه، فرماندهان و شخصيت هاي برجسته اي را به جامعه اسلامي تقديم كرد; فرماندهاني كه سرزمين هاي گسترده اي از جهان را گشودند، و عدالت را در بسيط گيتي گستردند، دانشمنداني كه سراسر علوم زمان را فرا گرفته و مردم را به خداي يگانه فرا خواندند.

اگر بخواهيم طبقات دانشمنداني را كه از اين مسجد (يا نخستين دانشگاه در تاريخ) چهره نمودند شناسايي كنيم، مي توانيم به مقالتي كه در يكي از شماره هاي روزنامه «المدينه» در سال 1993 م. به وسيله محمد سعيد دفتردار به چاپ رسيده است مراجعه كنيم. وي طبقاتي از دانشمنداني را كه از مسجد نبوي پس از صحابه و تابعين ـ بارور شدند ياد كرده است... كه در ميان صحابه از آنجمله (اميرالمؤمنين) علي بن ابي طالب(عليه السلام) را به يمن و ابن عباس (پايه گذار مكتب تفسيري مكه و شاگرد اميرالمؤمنين(عليه السلام) و معاذ را به شام، ديگران را به بلاد ديگر به عنوان معلم گسيل داشتند.

بنابراين شاگردان اين دانشگاه، اساتيد دانشگاه هاي گيتي به شماراند. هر فردي مي تواند با توجه به مصادر مطمئن تاريخي بگويد:

هيچ مدرسه و كانونِ تدريسِ علم در جهان ـ جز به دست طلاب و دانشجويان اين مسجد ـ افتتاح نشد.

هيچ مناره اي در هيچ مسجدي كه بر فراز آنها، آواي «حي علي الصّلوة» و «الله اكبر» به گوش مي رسد ـ جز در رهگذر صداي مؤذنان مسجد نبوي سامعه بشر را نوازش نداده و نمي دهد.

هيچ نمازي اقامه نشد و صفوف نماز گزاراني رده نگرديد مگر اينكه بايد آن را امتداد صفوف مسجد نبوي دانست.

بنابر اين بذر نخستين و مبدأ همه اين بركات را بايد در مسجد نبوي جستجو كرد.

بعد علمي اين مسجد را جولانگاهي گسترده است كه حماسه نبوي ما را در اين مجال بسنده است كه از آن جمله فرمود:

«يوشك أن تضرب أكباد الإبل الي عالم المدينة»;

«اين انديشه سزا است كه به زودي سينه هاي شتران در برابر دانشمندِ مدينه زمين را بوسه زده و در پيشگاه او سينه و پهلوي خود را با زمين آشنا سازد.»

و همو فرمود:

«من راح الي مسجدى لِعلم يُعَلِّمُهُ كان كمن غزا في سبيل اللّه»;

هركسي كه براي تعليم و يا تعلّم علم به مسجد من راه بَرَد، چنان است كه در راه خدا به پيكار و نبرد دست يازد.»

 و نيز در حديث ابي سعيد خُدري آمده است كه آن حضرت فرمود:

يا أهل المدينة! الناس لكن تبع، ستفتح اقطار الدنيا و يأتيكم طلاب العلم فأقروهم و علّموهم»،

«اي مردم مدينه! مردم پيرو شما هستند. به زودي سرزمين هاي دنيا به دست شما گشوده خواهد شد، و دانش پژوهان و خواهندگانِ علم به سوي شما مي آيند، پس موجب چشم روشني آنها گشته و دانش ها را به آنان بياموزيد.»

 وجود اماماني چون امام حسن و امام حسين و امام سجاد و به ويژه «صادقين»(عليهم السلام) با شاگرداني كه در اين سرزمين پروراندند و از هزارها تن فراتر مي روند گواهِ گويا و زنده اي است براي اين گفتار رسول اكرم(صلي الله عليه وآله).

مسجد نبوي از بُعد اجتماعي

 مقر فتوا و قضا

 اين مسجد از عهد و زمان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و صحابه و تابعين تا دورانِ دور و درازي مقرِّ فتوا بوده و آن حضرت در همين مسجد به قضاوت و داوري در خصومات مي پرداخت و شاكي و طرف دعوا در مسجد حضور به هم مي رساندند و در همانجا قضيه فيصله مي يافت. ماجراي بنت جميل نمونه اي از همين قضايا است.

 رسول خدا(صلي الله عليه وآله) پس از فراغ از نماز بامدادي، در كنار درِ مسجد، شبح سياهي را مشاهده نمود و گفت: اين كيست؟ پاسخ داد:

 جميله دختر فلاني. فرمود: چرا اينجا آمده اي و چه كار داري؟ عرض كرد: راجع به همسرم. فرمود: راجع به چه موضوعي درباره همسرت؟ عرض كرد: نه من و نه او; من از كفر بيمناكم. فرمود: آيا باغ او را به وي بر مي گرداني؟ عرض كرد: آري و زيادتر از آن. فرمود: نه، زياده از باغ لازم نيست. رسول خدا(صلي الله عليه وآله) همسر او را احضار كرد و فرمود: باغ را بگير و اين زن را مطلّقه و رها كن. و طلاق خُلع ميان خانه آن حضرت تا محراب مسجد تا بامدادان جاري شد. اين جرياني كه روي داد كار تازه اي نبود; تاريخِ قضا و داوري در مسجدِ نبوي، سرشار از اينگونه قضايا است; و اين ماجرا به عنوان نمونه ياد شده است.

نخستين دارالقضاي اسلامي در خانه مروان و باب السلام بنياد شد كه خانه عمر بود و مروان آن را براي مقرّ حكومت خود خريداري كرد و خود در آن مقيم گشت. آنگاه ديد مؤذن بر اين خانه، از مناره اشراف دارد; لذا آن را رها كرد، و فقط به عنوان دارالقضا از آن استفاده مي نمود و مدت ها به عنوان «دارالقضا» بر سرِپا ماند. از آن پس دارالقضا به اماكن ديگر منتقل گشت.

 مجلس شوري

ازمسجد نبوي به عنوان محل اجلاس مشورتي و تبادل افكار بهره برداري مي شد ودرباره اموروشؤون مختلف زندگاني مسلمين در آن به شور و مشورت مي نشستند.

 محل پذيرايي از وفدها

مسجد نبوي محلي براي استقبال گروه هايي بود كه وارد مدينه مي شدند، چنانكه مقرِّ ضيافت نيز بوده است. از مهمترين گروه هايي كه در مسجد از آنها استقبال و پذيرايي شد «وَفْدِ نجران» است كه براي مباهله به مسجد در آمدند. و همچنين از وقد ثقيف نيز در مسجد استقبال شد.

يكي از ماجراهاي جالب در سال نهم بعثت مربوط به «سنة الشدة = سال دشوار» و يا «سنة الحزن = سال غم و اندوه» بوده است. رسول خدا(صلي الله عليه وآله) براي عرضه دعوت خويش به طائف مي رفت و بر قبيله «ثقيف» در مي آمد. موضع آنها نسبت به آن حضرت سخت ناخوش آيند بود. اين قبيله، اوباشان و نابخردان را به سوي آن حضرت گسيل مي داشتند و او را وادار مي كردند به باغ عتبه پناه آورد. نوجواني نصراني از «نينوا» نزد آن حضرت مي آمد و خوشه انگوري پيشكش مي كرد و مي شنيد كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مي گويد: «باسم الله» و انگور را تناول مي كرد. مردم اين محل با چنين تعبير; يعني «باسم اللّه» مأنوس و آشنا نبودند. نبي اكرم(صلي الله عليه وآله)به اين نوجوان نصراني فرمود: از كجا بدينجا آمده اي؟ عرض كرد: از «نينوا». فرمود: از سرزمين پيامبري صالح، عرض كرد: تو كه هستي؟ فرمود: من پيامبر مي باشم. آن نوجوان بي درنگ اسلام آورد، و به سوي عتبه و برادرش بازگشت. اين دو مي گفتند بي ترديد اين غلام و نوجوانِ ما با چهره اي متفاوت از چهره اي كه مي رفت باز گشته است.

با وجود اينكه خداوند در مقام حمايت از آن حضرت، فرشته را مأمور مي ساخت، از رضادادن به نزول عذاب بر گروه هاي متمرّد دريغ مي ورزيد و از سر مهر و رأفت عرض مي كرد: «ألّلهمَّ اهْدِقَومي فإنّهم لايعلمون».

خداوند به جاي تمرّد قبيله ثقيف، عوالم جن را پذيراي نبوت آن حضرت و حقانيت قرآن كريم ساخت:

 وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَراً مِنْ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِي وَلَّوْا إِلَي قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَي مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِى إِلَي الْحَقِّ وَإِلَي طَرِيق مُسْتَقِيم}.

«و به يادآور روزي كه گروهي از جن را به سوي تو برگردانديم كه به قرآن گوش فرا دهند، وقتي بر آن حاضر شدند، به هم گفتند: گوش فرا دهيد، و چون به انجام رسيد در حاليكه به صورت هشدار دهندگان در آمدند، به گروه خود بازگشتند. گفتند: اي قوم ما! ما كتابي را شنيديم كه پس ازموسي نازل شد، تصديق كننده كتاب هاي پيشين است و به سوي حق و راهي راست رهنمون مي باشد.»

و جنّيان براي اولين نشست، خود، از دعات و مبلّغان قرآن گشتند. اكنون بايد انديشيد كداميك از آنها ـ يعني قبيله ثقيف وجنّيان ـ سزاوارتر و داراي مزّيت و برتري هستند. ثقيف كه قبيله اي از بني نوع انسان بودندبرتربه شمارانديا سراسر عوالم جنّيان؟!

بايد گفت كوچش آن حضرت به سوي قبيله ثقيف با توجه به رويداد ياد شده، كوچشي موفق و توأم با كاميابي بود.

 وفد ثقيف در سال نهم هجرت بر آن حضرت در مي آيند; اما در طائف، جريان، مربوط به سال نهم بعثت است. وقد ثقيف سال نهم هجرت به سوي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)مي آيند. جاي شگفتي است كه وفدها و گروه ها مي آمدند و خوراك براي آنها مي فرستاد و آنها آن را تناول مي كردند. اما شيوه وفد ثقيف چنان بود كه وقتي خوراكي را به آنها پيشكش مي كردند، بدان دست نمي يازيدند مگر آنگاه آن كسي كه آن را براي آنها مي آورد چيزي از آن مي خورد. آنها در دلشان حالتي را احساس مي كردند كه ترس و بيمي را موجب مي گشت! ليكن رسول خدا(صلي الله عليه وآله)نزد آنها مي رفت و با آنها گفتگوهاي شبانه برگزار مي كرد، حتي شبي اين گفتگوها دير پاييد و فرمود: فلان وفد مرا به خود سرگرم ساخت و دوست نمي داشتم قبل از آنكه سخنم را به پايان برم نزد شما بيايم.

 مسجد ـ يا ـ دارالضيافه و محلّ به بند كشيدن خلافكاران

از مسجد به عنوان سرايي براي ضيافت و ميهماني غربا استفاده مي شد; چنانكه مأوي و پناهگاه اسيران نيز بوده است: ثمامة بن أثال به عنوان اسير دستگير شد و او را به ستون مسجد بستند. و چنانكه پيشتر گذشت، ابو لبابه نيز به به خاطر خلافي كه از او سرزد، خود را بر ستون مسجد به بند كشيد.

 مسجد ـ يا ـ درمانگاه

مسجد احياناً جايگاهي براي درمان مجروحان جنگي بود. سعد بن ابي وقاص وقتي كه در جنگ زخمي شد، خيمه اي در مسجد براي درمان او نصب كردند و به معالجه او مي پرداختند.

و سرانجام بايد گفت: در مسجد، مهاجراني كه بتدريج به مدينه مي آمدند، اقامت مي كردند و فردِ مهاجرِ غريب، به طور موقت در مسجد سكني داشت تا وقتي كه جايي براي سكناي خود فراهم آوَرَد و از مسجد بدانجا منتقل شود. و جز اين خدمات اجتماعي، خدمات ديگري در مسجد نبوي صورت مي گرفت كه اگر بگوييم مسجد نبوي مهم ترين خانه و سراي امّت بود كه هيچ كانون و بنياد ديگري نمي توانست در اداي اين خدمات بدانگونه موفق باشد سخن به گزاف نياورده ايم.

اين بود خلاصه اي از وظايف و رسالت هايي كه مسجد نبوي در طول تاريخ به عهده داشت.