html dir="rtl"> پیامبر اعظم صل الله علیه و آله
 صحابه و تبرك به آثار پيامبر (صلى الله عليه وآله)  

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


صحابه و تبرك به آثار پيامبر (صلى الله عليه وآله)

سخن از توسل و تبرك و مشروعيت آن، مطلبى است كه از ديدگاه عقل و شرع، بايد از بديهيات شمرده شود; زيرا نه عقل مانع از آن است كه انسانِ مؤمن، با اعتقادِ خالص به توحيد خداوند، به مقدّسات اين عالم تبرّك جويد و به آنها احترام بگذارد و يا آنها را وسيله تقرّب الهى قرار دهد و نه در ميان ادلّه شرعى و نصوص قرآنى و روايى مى توان دليلى يافت كه مشروعيت تبرك و توسل را زير سؤال ببرد. افزون بر اين، شواهد و دلايل بسيارى در كتاب و سنت وجود دارد كه به تبرك و توسّل توصيه كرده و آن را وسيله قرب به خداوند قرار داده است.

آيه كريمه: { ...وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ...} . با صراحت، دستور مى دهد كه بندگان پرهيزكار، براى راه يابى به مقام قربِ ربوبى، از وسيله اى استفاده كنند.

«وسيله»، به گونه مطلق ذكر شده و شامل هر شخص و هر چيز و هر عملى است كه بتواند انسان را به خداوند نزديك كند و كدامين وسيله برتر از اوليا و انبيا و امامان(عليهم السلام) ؟! كه اينان رابطه فيض ميان خدا و خلق اند.

قرآن كريم آنجا كه از يوسف صديق(عليه السلام) سخن مى گويد، تصريح دارد كه يوسف پيراهن خود را براى پدرش يعقوب، كه از فراق فرزند نابينا شده بود، فرستاد و گفت: آن را بر ديدگان وى نهند تا بينايى خود را بازيابد; { اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً...}

در برابر اين بيان صريح قرآنى، كسى را چه رسد كه بگويد: اين منافى با توحيد است كه پيراهن وسيله بينايى چشم نابينا شود!؟ در اين ميان، مايه شگفتى است كه اين موضوع عقلى ونقلى را ـ كه قرآن برآن مهر تأييد مى زند و صدها دليل و روايت از سنت نبوى و ائمه طاهرين(عليهم السلام) و سيره صالحين در مشروعيت آن مى توان يافت ـ گروه هاى متحجّر و افراطى (وهّابى) انكار كرده و تبرك و توسل را منافى با توحيد خوانده اند و با اين دستاويز پوچ و موهوم، بر شيعه تاخته اند كه چرا به زيارت قبور امامان مى روند و به آنان توسّل مى جويند و آثار پيامبر و امامان(عليهم السلام) را گرامى مى دارند و يا با زيارت آنان از خدا حاجت مى طلبند؟!

افزون بر دانشمندان شيعه، از علماى عامه و اهل سنت نيز با ذكر مستندات روايى و دلايل معتبرِ تاريخى، تبرّك و توسل و زيارت قبور اوليا را مشروع دانسته و بدان توصيه كرده و خود در عمل به آن مبادرت ورزيده اند كه اين پاسخ دندان شكنى است به گروه هاى افراطى و قشرى كه از بسيارى مسائل ضرورى و وظايف حتمى، كه حيات امت اسلام بدان وابسته است، روى برتافته و نيروهاى فكرى و علمى را مصروف بحث هاى بى حاصل و تفرقه افكن نموده اند و بدون هيچ دليل عقلى و شرعى، بر طايفه عظيمى از امت مسلمان هجوم تبليغاتى آورده و صدها كتاب و رساله و مقاله در اين مورد نوشته و منتشر كرده اند و به اختلاف ميان جامعه اسلامى دامن زده اند.

پاسخگويى به كسانى كه اين حركت و هجوم تبليغاتى را راه انداخته اند، از وظايف عالمان متعهّدى است كه احساس مسؤوليت كرده و در اين باره كتاب ها و مقالاتى نگاشته و نشر داده اند. از آنجا كه روشنگرى در موسم حج و حرمين شريفين، مى تواند از معتقدات اسلامى و شيعى رفع ابهام كند، لذا آگاهى بيشتر به اين آثار مكتوب، بهويژه اظهارات برادران اهل سنت و عالمان آزاد انديش آنان در اين مورد، براى روحانيان محترم و زائران گرامى مى تواند سودمند و مغتنم باشد و ترجمه و برگردان حاضر، در راستاى اين هدف سامان يافته است.

مؤلّف محقق، محمد طاهر كردى، كه از دانشمندان و مؤلفان اهل سنت است، در كتاب خود «تبرّك الصحابه بآثار رسول الله»(صلى الله عليه وآله) به موضوع تبرّك پرداخته و مشروعيت آن را از طريق روايات نبوى، كه به تواتر معنوى مى رسد، مورد تأكيد قرار داده و از سيره صحابه، شواهدى آورده است كه برگردانِ آن با پاره اى حذف و اصلاحات، تقديم خوانندگان گرامى فصلنامه «ميقات حج» مى گردد: «مترجم»

فهرست

آثار رسول الله (صلى الله عليه وآله) و تبرّك صحابه

ستايش آفريدگار جهانيان را و درود بر پايان بخش رسالت داران و خاندان و ياران و پيروانش!

در رساله حاضر ـ كه در موضوع خود نمونه و آرام بخش دل مؤمنان است ـ رواياتى را با اسناد صحيح آورده ام كه گواه است صحابه پيامبر به آثار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تبرّك جسته اند; همانگونه كه آيات قرآن از منزلت والاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و نام بلند و جايگاه رفيع او سخن گفته و اين فضيلتى است كه خداوند حضرتش را بدان اختصاص داده و با وجود مباركش سلسله نبوت را به پايان مى برد و با مقام محمود، در روز باز پسين گرامى داشته است.

از خداوند بزرگ مى خوهم كه اين نوشتار را، براى آنان كه داراى قلب سليم اند، سودمند گرداند و پاداش آن را براى روز جزا و جوار ربّ العالمين و بهشت برين، كه فوز عظيم است، ذخيره سازد. اين است فوز عظيم و اوست بهترين بخشنده كريم.

اين رساله را در سال 1376 هـ . ق. در مكّه مكرمه نكاشتم و براى نخستين بار در سال 1385 به چاپش رساندم و در سال 1394 براى چاپ دوم آماده ساختم و خداى را بر اين توفيق سپاس مى گويم.

تبرّك به آثار پيامبران(عليهم السلام) ، از ديرباز يك سنت بوده كه در آثار و اخبار پيشينيان آمده است. روايت كرده اند كه در دوران خليفه عباسى «متقى لله»، در سال 331 هجرى پادشاه روم نامه اى به او نوشت و از وى خواست دستمالى را كه در كنيسه رهبان نگهدارى مى شود و به عقيده آنها حضرت مسيح(عليه السلام) آن را به صورت خود ماليده و تصوير وى در آن منعكس است، براى او بفرستد و متعهّد شد كه اگر اين دستمال را بفرستد، ده هزار از اسيران مسلمان را آزاد كند. با آمدن اين نامه، خليفه فقها را فراخواند و از آنها در اين خصوص استفسار كرد و آنان فتوا دادند كه دستمال را براى او بفرستد و او چنين كرد و بدينگونه اسراى مسلمان آزاد شدند.

شك نيست كه آثار رسول الله(صلى الله عليه وآله) ، كه برگزيده خلق خدا و برترين پيامبران است، قابل اعتمادتر و مشهورتر و بابركت تر است و بدين سان شايان توجه و تبرّك بيشترى خواهد بود و ما بسيارى از صحابه را شاهديم كه به تبرّك به اين آثار و اهتمام به گردآورى آنها، اجماع كرده و به درج و جمع آن مبادرت كرده اند.

آنان هدايتگران و هدايت شدگان و پيشوايانى بودند كه به موى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و آب وضو و لباس آن حضرت و لمس بدن مباركش و ديگر آثار شريف آن بزرگوار تبرّك جسته و اخبار صحيح اينها را از پيشينيان صالح روايت نموده اند.

بدين سان تبرك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله) سنّت صحابه بوده و از آن پس، تابعين و صالحان، راه آنان را پيموده اند. تبرّك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، در زمان خودِ آن حضرت رايج بوده و ايشان هيچ گاه از آن نهى نكرده، بلكه تأييد نموده و بر آن صحّه گذاشته اند، كه اين خود دليل قاطع بر مشروعيت تبرك است و اگر جز اين بود، از آن نهى مى كرد و امت را برحذر مى داشت.

همچنين اخبار صحيح و اجماع صحابه بر مشروعيت آن دلالت دارد و نيز بر قوّت ايمان و علاقه شديد صحابه و ولايت و اطاعت آنان نسبت به پيامبر بزرگ(صلى الله عليه وآله) همانگونه كه شاعر مى گويد:

امرّ على الديار ديار سلمى أقبّل ذا الجدار و ذا الديارا

فما حبّ الديار شَغَفْنَ قلبي و لكن حبّ من سكن الديارا

«بر ديار سلمى مى گذرم و ديوارهاى آن را مى بوسم،

محبتِ سرزمين قلب مرا شيفته نساخته، بلكه محبت آن كس كه ساكن آن سرزمين است، دل از من برده است.»

خواننده گرامى در اين رساله خواهد ديد حوادث و رخدادهايى كه احاديث صحيح آورده است، بر تبرّك صحابه و تابعين و نسل هاى بعدى، به آثار گرانقدر نبوى دلالت دارد.

از جمله آنهاست روايتى كه از غزوه بدر به ما رسيده است:

«هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) ميان صفوف سپاهيان قدم مى زد، چوبى در دست داشت و به وسيله آن، صف ها را مرتب مى كرد، در اين ميان چوب دستى به شكم «سوادبن غزيه» همپيمان بنى نجار كه در خارج صف بود، اصابت كرد و بدينوسيله او را در صف وارد نمود. در اين حال سواد عرضه داشت:

يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) مرا به درد آورديد، شما به حق و عدل برانگيخته شده ايد. اجازه دهيد آن را قصاص كنم.

پيامبر(عليه السلام) پيراهن خود را بالا زد و فرمود: قصاص كن.

در اين حال سواد پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در آغوش گرفت و شكم مبارك آن حضرت را بوسيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: چرا چنين كردى؟!

پاسخ داد: اى پيامبر خدا، در وضعيت دشوارى هستيم، شايد آخرين ديدار ما با شما باشد، خواستم بدنم با بدن شما تبرك شود.

پيامبر در حق وى دعا كرد.»

بنگريد اين اعتقاد راسخ و محبت بى مانند را از صحابه نسبت به آن پيامبر بزرگ(صلى الله عليه وآله)كه اين ارادت و محبت از ديرباز نسبت به آن حضرت، و حتى پيش از رسالت، مشهود بوده است. در جوانى لقب «امين» به او دادند و خدايش برانگيخت تا مردم را از ظلمت بيرون آورد و به نور و روشنايى راهبرى كند و با معجزات آشكار تأييد كرد تا محبّت مؤمنان را افزون سازد و علاقه آنان را مستحكم نمايد; چرا چنين نباشد، در حالى كه اوست رسول خدا و خليل و برگزيده او. اين محبّت عميق و ارادت بى مانند، تا بدانجا بود كه وقتى در صلح حديبيه، قريش «عروة بن مسعود ثقفى» را كه بزرگ اهل طائف بود، خدمت آن حضرت فرستادند و او رفتار صحابه را نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ديد، كه هرگاه وضو مى گرفت، گردآمده وجهت گرفتن آب وضويش وتبرك به آن، سر و دست مى شكستند و قطرات آب را به سر و صورت مى كشيدند و هنگام سخن گفتن، صدايشان را فرو مى نهادند و با تواضع تمام سرها را به زير مى افكندند، عروه چون اين بديد، نزد قريش برگشت و به آنان گفت: اى گروه قريش، به خدا سوگند من به دربار كسرى و قيصر با آن عظمتى كه داشتند، رفته ام. زمامدارى را نديده ام كه مانند محمد(صلى الله عليه وآله) در ميان قوم خود اينگونه محبوبيت داشته باشد. قومى را ديدم كه هرگز حاضر نيستند دست از او بردارند. پس به فكر كار خود باشيد و اگر راه رشد و هدايت را به شما بنمايد، بپذيريد. من به شما نصيحت مى كنم، بيم آن دارم كه در معارضه با او دستخوش شكست و ذلّت شويد.

ياران صادق پيامبر(صلى الله عليه وآله) اينگونه نسبت به حضرتش ابراز علاقه و محبت مى نمودند. ديگر مسلمانان نيز در هر زمان و مكان دوستدار او مى باشند، بيش از آنكه دوستدار جان و مال و فرزندان هستند.

محبّت وى را بر همه چيز ترجيح مى دهند و با عشق تمام به آثار شناخته شده آن حضرت تبرّك مى جويند...

فهرست

تبرك به آب وضوى پيامبر(صلى الله عليه وآله)

1 ـ بخارى در صحيح، باب «خاتم نبوّت» به اسناد خود از جعيد بن عبدالرحمان روايت مى كند كه گفت:

«خاله من شرفياب محضر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) شد. مرا با خود برد و عرض كرد: اى پيامبر خدا، فرزند خواهرم آسيب ديده است (و شفاى او را مى خواهم)، آن حضرت دست بر سر من كشيد و دعا كرد و براى من خير و بركت خواست و وضو گرفت و من از آب وضوى آن حضرت نوشيدم...»

از گفته اين صحابى كه مى گويد: از آب وضوى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نوشيدم، مى توان براى مشروعيت تبرك استفاده كرد.

2 ـ همچنين بخارى در باب «صفات پيامبر» روايتى را از قول «ابى جحيفه» آورده كه گفت:

«پيامبر در ابطح بود و براى آن حضرت خيمه اى سرپا كرده بودند، در اين حال بلال اذان نماز را سرود و سپس مانده آب وضوى پيامبر را آورد، مردم هجوم آورده آن را گرفتند (و بدان تبرك جستند) ».

بخارى اين حديث را در جاى ديگر كتاب خود در باب «جواز استعمال آبِ وضوى غير» آورده است.

3 ـ و نيز بخارى در كتاب «لباس» به اسناد خود از «ابوجحيفه» آورده كه گفت:

«پيغمبر(صلى الله عليه وآله) را درخيمه اى سرخ رنگ، كه ازپوست تعبيه شده بود، زيارت كردم. بلال را ديدم كه آب وضوى آن حضرت را همراه دارد و مردم براى تبرك به آن، با يكديگر مسابقه مى دادند، آن را به بدن خود مى ماليدند و كسانى كه به آن آب دسترسى نداشتند رطوبت دست ديگرى را مى گرفتند وبه آن تبرك مى نمودند».

فهرست

تبرك به نيم خورده آب آشاميدنى پيامبر (صلى الله عليه وآله)

از جمله موارد، تبرك اصحاب به نيم خورده آب آشاميدنى و يا آبى بود كه آن حضرت دست هاى مبارك خود را در آن شستشو داده بود و تبرك به ظرف هايى كه از آن آب مى نوشيد.

1 ـ بخارى و مسلم در صحيح، از ابوموسى اشعرى روايت كرده اند كه گفت:

«پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله) در منزل جِعرانه ـ ميان مكه و مدينه ـ بودند و من شرفياب محضرآن حضرت بودم، بلال نيز حضورداشت. مرد اعرابى خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله)آمد و عرض كرد: آيا به وعده اى كه به من داده ايد وفا مى كنيد؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) پاسخ داد: تو را بشارت مى دهم. عرض كرد: بيش از بشارت، بفرماييد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) با حالى شبيه خشمگين روبه ابوموسى و بلال كرد و گفت: او بشارت مرا رد كرد! شما بشارت را بپذيريد. گفتند: پذيرفتم. آنگاه قدح آبى را طلبيدند و دست هاى خود را در آن شستند و با آب دهان خود تبرك نمودند و فرمودند: از اين آب بنوشيد و به صورت وگردن خود بماليد. آنها قدح را گرفتند. امّ سلمه از پشت پرده صدا زد: «مقدار باقيمانده آن را به مادرتان بدهيد. آنها بخشى از آن را به وى دادند.»

اين روايت را بخارى در كتاب «مغازى» در غزوه طائف آورده و مسلم در كتاب «فضائل صحابه»، ضمن احوالات ابوموسى اشعرى ذكر كرده است.

2 ـ امّ ثابت، كبشه دختر ثابت خواهر حسان بن ثابت مى گويد:

«پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) بر ما وارد شد. از مشگى كه آويزان كرده بوديم در حالت ايستاده آب نوشيد. من از جاى برخاستم و آن قسمت را كه پيامبر با دهانشان تبرك نموده بودند بريدم.

ترمذى مى گويد: اين روايت، نيكو و صحيح است.

شارح اين حديث، مؤلف كتاب «رياض الصالحين» مى نگارد:

«آن قسمت از مشگ را كه با دهان پيامبر(صلى الله عليه وآله) تماس داشته، به اين منظور جدا كرده كه براى هميشه نگهدارد تا از بين نرود و به جايگاه دهان آن حضرت تبرك جويد. بدينگونه، صحابه به آشاميدن باقيمانده ظرف آشاميدنى پبغمبر(صلى الله عليه وآله) اصرار مىورزيدند.»

3 ـ در صحيح بخارى، كتاب «نوشيدنى ها»، باب اول، ذيل عنوان «نوشيدن از ظرف آب پيامبر(صلى الله عليه وآله)» از قول عبدالله بن سلام آورده، كه گفت:

«به ابى برده گفتم: آيا نمى خواهى از ظرفى كه پيامبر از آن آب نوشيده است، تو را آب دهم؟»

و نيز بخارى در همين باب به اسناد خود از قول سهل بن سعد ساعدى(رحمه الله) حديثى را نقل كرده كه در بخشى از آن چنين آمده است:

«پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سقيفه بنى ساعده حضور پيدا كرد و نشست و ياران شرفيات محضر او شدند. آن حضرت رو به سهل كرده، فرمود:

اى سهل، براى ما آب خوردن بياور. سهل قدحى را آورد و از آن به آنها آب داد.»

ابوحازم گويد:

«سهل اين قدح را آورد و ما با نوشيدن آب از آن، تبرك نموديم چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)از آن نوشيده بود.»

سپس مى افزايد:

«بعدها عمر بن عبدالعزيز از سهل خواهش كرد كه آن قدح را به او هديه كند و او آن را به وى بخشيد.»

مسلم نيز اين روايت را در كتاب «آشاميدنى ها» آورده است.

قرطبى در «مختصر بخارى» گويد:

در برخى نسخه هاى قديمىِ بخارى چنين آمده است:

ابو عبدالله بخارى گفت: آن قدح را در بصره ديدم و از آن آب نوشيدم; از جمله اموال موروثى نضربن انس بود كه به هشتصد هزار خريدارى شده بود...»

4 ـ و نيز بخارى در باب «شرب مبارك» با اسناد خود از جابر بن عبدالله انصارى روايت كرده كه گفت:

«همراه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودم، وقت نماز عصر رسيد و جز اندكى آب نداشتيم، آن را در ظرفى ريخته نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آورديم، آن حضرت دست خود را در آن آب نهاد و انگشتان خود را گشود و گفت: بشتابيد به وضو! و بركت از خدا است.

در اين حال ديدم كه از ميان انگشتان دست پيامبر(صلى الله عليه وآله) آب جارى شد و همه از آن آب وضو گرفتند و نوشيدند و من نيز سير نوشيدم و مى دانستم كه اين مايه بركت خواهد بود.»

«سالم بن ابى جعد» گويد:

«از جابر پرسيدم آن روز شما چند نفر بوديد؟ پاسخ داد: هزار و چهار صد نفر بوديم.»

روايات ديگرى به اين مضمون در كتب صحاح آمده است.

فهرست

تبرك به مو و عرق پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله)

روايات بسيار ديگرى هست كه دلالت مى كند ياران به موى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و عرق بدن مباركش تبرك جسته و به آن شفا طلب مى كردند; از جمله در روايت صحيح آمده كه آن حضرت هرگاه سر خود را مى تراشيدند، موى سر را به يكى از ياران; مانند ابوطلحه انصارى مى دادند تا اصحاب به آن تبرك جويند.

انس بن مالك گويد:

«رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را ديدم كه حلاّق (آرايشگر) سر او را مى تراشيد و اصحاب اطراف آن حضرت جمع شده بودند. آنان چيزى جز اين نمى خواستند كه هر تار موى آن حضرت به دست يكى از ياران بيفتد.»

بخارى از قول انس بن مالك نقل مى كند:

«چون رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سر خود را مى تراشيد، طلحه نخستين كسى بود كه موى آن حضرت را مى گرفت.»

ابوعوانه در صحيح مطلب را با اين عبارت آورده است:

«رسول الله(صلى الله عليه وآله) به حلاّق مى گفت: سر او را بتراشد، نيمى از آن (سمت راست) را به ابى طلحه مى داد و نيمى از آن را به وى مى سپرد تا ميان مردم تقسيم كنند.»

همين معنا را مسلم از طريق ابى عينيه، از هشام بن حسن از ابن سيرين با اين عبارت نقل مى كند:

«هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) رمى جمره مى كردند و قربانى خود را ذبح مى نمودند، مى گفتند نيمى از سر مباركشان را بتراشند و ابوطلحه را طلب مى كردند و آن را به وى مى دادند، سپس نيم ديگر ـ سمت چپ ـ را مى تراشيدند و به ابوطلحه مى گفتند آن را در ميان مردم تقسيم كند...»

روايات ديگرى با اين مضمون در كتب صحاح وجود دارد كه بنا به مفهوم آنها پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور مى داده موى سرشان را ميان مردم تقسيم كنند و اين امر و حرص مردم براى به دست آوردن يك يا دوتار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، قوى ترين دليل است براينكه تبرك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله) امرى رايج و فراگير ميان ياران بوده و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را امضا كرده و مورد تأييد قرار داده اند و تنها كسانى به انكار آن پرداخته اند كه خلل در ايمانشان رخنه كرده است.

بخارى در صحيح، در خلال كتاب وضو، ذيل عنوان: «آبى كه از موى انسان تراوش مى كند» به اسناد خود از ابن سيرين نقل كرده كه گويد:

«به عبيده گفتم: تعدادى از موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد ماست كه به وسيله انس يا خاندان او به دست ما رسيده است. او گفت: اگر يك تار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد من باشد بيشتر دوست دارم تا اينكه همه دنيا و ثروتش را داشته باشم.»

اين عبارت بخارى بود. اسماعيلى با عبارت ديگر نقل كرده كه «يك تار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را بهتر از گنجينه هاى طلا و نقره دوست مى دارم».

در روايات ديگر آمده است كه تعدادى از موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد امّ سلمه بوده، كه آن را در جعبه اى نهاده بود و مردم براى شفاى بيمارى ها بدان تبرك مى جستند و گاه آنها را در قدح آب مى نهادند و از آن مى نوشيدند و گاه در طشتى نهاده و آن جعبه را در آن مى نهادند و در آن آب مى نشستند تا از بيمارى شفا يابند.

به نقل مسلم در ترجمه ابوايّوب انصارى، اين عبارت آمده است، سعيد بن مسيب گويد:

«ابوايّوب از محاسن پيغمبر(صلى الله عليه وآله) تعدادى با خود داشت. سعيد به او گفت: با داشتن موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) هرگز درد و رنج نخواهى ديد.»

و نيز مسلم از قول «ثابت بنانى» روايت كرده كه انس بن مالك يك تار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به او داد و گفت:

«چون وفات كردم، آن را زير زبان من بگذار و من چنين كردم و او را به خاك سپردند.»

در روايت بخارى آمده كه انس بن مالك گفت:

«امّ سلمه براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرشى از پوست مى گسترانيد و گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) روى آن مى خوابيد و هرگاه بدن آن حضرت عرق مى كرد، آن را در شيشه اى جمع آورى مى كرد و چون انس را مرگ در رسيد وصيت كرد كه آن را با حنوط بيامزند و چنين كردند.»

فهرست

تبرّك به مانده غذاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)

 در روايات آمده است كه اصحاب، به مانده غذاى پيامبر و به اثر انگشتان مبارك آن حضرت در ظرف غذا تبرك جسته و آن را مايه بركت مى دانستند.

فهرست

تبرك به لباس پيامبر(صلى الله عليه وآله)

بخارى در كتاب آداب، در باب «حسن خلق و سخاوت»، از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت:

«يكى از بانوان مسلمان، ردايى براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آورد. سهل به اصحاب گفت: مى دانيد اين ردا چيست؟ پاسخ دادند: عبايى است كه حاشيه اش در آن بافته شده است. آن زن گفت: يا رسول الله اين را آورده ام تا شما به تن كنيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه به آن نيازمند بود، آن را گرفت و پوشيد، يكى از ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله)آن عبا را در تن پيامبر(صلى الله عليه وآله) ديد و گفت: چه زيباست! آن را به من بدهيد در بر كنم! پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: مانعى ندارد. همين كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مجلس حركت كرد، ياران آن مرد را نكوهش كردند و گفتند: كار خوبى نكردى و لباسى را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آن نيازمند بود از او درخواست كردى، در حالى كه مى دانستى اگر از پيامبر(صلى الله عليه وآله)چيزى طلب كنند، بخل نخواهد ورزيد. آن مرد گفت: مى خواستم به وسيله آن متبرّك شوم; چرا كه با بدن پيامبر تماس داشته و بعداً كفن من شود.»

اين حديث را بخارى در باب «جنائز» و آماده ساختن كفن، آورده است. آن مرد صحابى، كه پيراهن را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) درخواست كرد، به گفته ابن حجر، عبدالرحمان بن عوف و به گفته بعضى، سعد بن ابى وقاص بوده است.

علاّمه شيخ حسين مخلوف، مفتى پيشين ديار مصر در كتاب خود «فتواهاى شرعى و بحث هاى اسلامى» بعد از آنكه از غسل دادن جنازه زينب دختر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) سخن گفته مى نويسد:

«پيامبر(صلى الله عليه وآله) به زنانى كه عهده دار غسل وى بودند، دستور داد كه پس از غسل، پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مطلع سازند. همين كه غسل او تمام شد و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خبر دادند، رداى خود را به آنها داد تا بر بدنش بپوشانند و سپس كفن كنند.»

نامبرده پس از ذكر اين روايت مى نويسد:

«پيامبر(صلى الله عليه وآله) رداى خود را به آن ها دادند و گفتند بدن زينب را با آن بپوشانند تا از بركت وجود مبارك آن حضرت، به وسيله لباس بهره مند شود و در آغاز به آنها نداد بلكه پس از غسل داد تا فاصله اى نباشد و پس از تماس لباس با بدن پيامبر(صلى الله عليه وآله) بلافاصله به بدن او پوشانده شود و تأثير خود را بگذارد و اين نشانه محبت و علاقه و مهربانى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به دخترش مى باشد.»

سپس مى افزايد:

«اين عمل پيامبر(صلى الله عليه وآله) دليلى است بر مشروعيت تبرّك به آثار صالحان.»

در روايت آمده است، احمدبن حنبل سه تار مو از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد خود داشت كه وصيت كرد وقتى او را كفن كردند، دو تار از آنها را بر ديدگانش بگذارند و يكى را بر دهانش و اين به عنوان تبرك به آثار رسول الله(صلى الله عليه وآله) بوده است.

داستان كعب بن زهير و اهتمام او به نگهدارى ردايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به وى داه بود معروف است.

او از شعراى نامدارى بود كه پيش از مسلمان شدن، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) را هجو كرده بود. همين كه مكه فتح شد، گروهى از مشركين; از جمله «كعب» و برادرش «بجير» كه او نيز شاعر بود، از مكه گريختند، بعداً بجير به مدينه آمد و خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) رسيد و به سخن آن حضرت گوش داد و اسلام اختيار كرد.

اين خبر وقتى به برادرش كعب رسيد، بر او گران آمد و اشعارى را براى وى فرستاد كه او را در آن اشعار نكوهش كرده بود.

اين خبر به پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيد و دستور داد هركس كعب بن زهير را يافت به قتل رساند و اين هنگامى بود كه آن حضرت از جنگ طائف برگشته بود. بجير نامه اى به كعب نوشت و يادآور شد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خون تو را مباح نموده و اگر نيازى مى بينى با پيامبر ديدار كن كه او توبه كسانى را كه از گذشته پشيمان باشند، مى پذيرد و به اعمال قبل از اسلام مؤاخذه نمى كند.

كعب با آگاهى از اين مطلب بر جان خود ترسيد و قصيده اى در مدح رسول الله(صلى الله عليه وآله)سرود، رهسپار مدينه گشت و با مردى از «جهينه» كه از پيش آشنايى داشت، همراه شد و او كعب را نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آورد و به او اشاره كرد كه اين پيغمبر(صلى الله عليه وآله)است. برخيز و از او امان بخواه، كعب از جاى برخاست و آمد و رو به روى آن حضرت نشست و دست پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را گرفت در حالى كه حضرتش او را نمى شناخت. سپس عرض كرد: اى پيامبر خدا، من كعب بن زهير هستم.

فرمود: همان كسى كه آن سخنان را سروده است؟ كعب رو به ابوبكر كرد و گفت: شعرى را كه (در مدح پيامبر(صلى الله عليه وآله)) سروده است بخواند... آنگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: به خدا او در امان است. مردى از انصار از جاى جست و گفت: يا رسول الله! اجازه دهيد او را گردن بزنم. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: او توبه كرده و از گذشته دست برداشته است. سپس كعب به خواندن قصيده معروف خود «بأنت سعاد...» مبادرت نمود و پيامبر(صلى الله عليه وآله) گوش مى داد تا به اين بيت رسيد:

إنّ الرسول لنور يستضاء به مهند من سيوف الله مسلول

«پيامبر، آن شمشيرى كه در پرتو وجودش مردم نور و فروغ گيرند، شمشير آبديده و برّان از شمشيرهاى خدا.»

پيامبر(صلى الله عليه وآله) چون اين را شنيد، ردايى را كه بر تن داشت بر او افكند، بعدها معاويه از كعب خواست آن ردا را به ازاى دريافت ده هزار درهم به او ببخشد. اما كعب امتناع ورزيد و گفت: احدى را در اين ردا به خود ترجيح نمى دهم. همين كه كعب در گذشت معاويه بيست هزار درهم براى بازماندگانش فرستاد و ردا را از آنان گرفت و اين همان جامه اى است كه نزد زمامداران ماند و خلفا در اعياد آن را مى پوشيدند و به گفته «شامى» (ابن حجر عسقلانى) آن جامه در حمله تاتار از ميان رفت و اكنون اثرى از آن نيست.

فهرست

تبرك به جايگاه جلوس و نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله)

عبدالله بن عمر هرگاه به ياد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى افتاد، مى گريست و هرگاه به محل نشستن پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى گذشت ديده فرو مى نهاد. به گفته بيهقى با سند صحيح «ابن عمر» آثار پبامر(صلى الله عليه وآله) را دنبال مى كرد و در هر مسجدى نماز خوانده بود حاضر مى شد و در راهى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) طى كرده بود خود رهسپار مى شد. او حج را ترك نمى كرد و چون به عرفه مى آمد در جايى وقوف مى كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) وقوف كرده بود.

مالك در «موطأ» در باب دعا آورده است كه:

«عبدالله بن عمر به قريه بنى معاويه، كه يكى از قريه هاى انصار بود، وارد شد و گفت: آيا مى دانيد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در كدام نقطه از مسجد شما نماز خوانده است؟ عبدالله بن عبدالله بن جابر گفت: آرى و با دست خود به نقطه اى از مسجد اشاره كرد...»

اين روايت نشان مى دهد كه صحابه و تابعين از جايگاه نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) تفحص مى كرد و با نماز خواندن در آن جايگاه تبرك مى جسته اند.

در حديث معراج آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:

«هنگامى كه مرا بر براق نشانده و به معراج بردند، به سرزمينى رسيدم كه نخلستان فراوان داشت، جبرئيل گفت: فرود آى، و نماز بگزار. نماز خواندم و سوار شدم. جبرئيل گفت: مى دانى در چه مكانى نماز خواندى؟ گفتم: نه.

گفت: در (مدينه) طيبه نماز خواندى و بدانجا هجرت خواهى كرد. براق حركت كرد، جبرئيل گفت: فرود آى و نماز بخوان، سپس گفت: مى دانى كجا نماز خواندى؟ گفتم: نه! گفت: در طور سينا نماز خواندى، آنجا كه شجره موسى قرار داشت و خدا با او سخن گفت.

براق حركت كرد تا به مكان ديگر رسيديم. جبرئيل گفت: فرود آى، نماز بخوان. نماز خواندم، جبرئيل گفت: مى دانى كجا نماز خواندى؟ گفتم: نه، گفت در «بيت لحم» نماز خواندى، جايى كه عيسى بن مريم تولد يافت...»

از اين روايت استفاده مى شود كه هر جا اثرى از پيامبران(عليهم السلام) يافت شود، آنجا نماز خواندن مطلوب و متبرّك و محترم است; بهويژه آنكه به پيامبر گرامى ما حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) كه ما از امت اوييم، منسوب باشد.

در روايت آمده است:

«صحابه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) دعوت مى كردند كه در خانه هاى آنها نماز بخواند و خانه هايشان تبرك شود».

بخارى در كتاب نماز آورده است:

«عتبان بن مالك از آن حضرت درخواست كرد كه در محلى از خانه او نماز بگزارد تا آنجا را مصلاّى نماز قرار دهد; زيرا به دليل ضعف بينايى و بيم سيل نمى توانست در مسجد نبوى حاضر شود، و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خانه او آمد و گفت: دوست دارى در كدام نقطه نماز بخوانم، او به نقطه اى از خانه اش اشاره كرد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آنجا نماز خواند و جمعى به آن حضرت اقتدا كردند.»



  فهرست