رسول اللّه صلي الله عليه و آله الگوى زندگى 
 

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


پيشگفتار

لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة
اهميت سيره نگارى 

تاريخ نگارى و داستان سراى در عين حال كه شيرين . جاذب است ، سرگرم كننده كاذب است . ليكن عبرت نگرى و الگو گيرى از گذشته ها و رهنمود راه ، و تجربيات آنان ره توشه سفر پر خطر و بى پايان انسان است . سرنوشت ها پى آمد ساختار و روشهاى است كه جامعه انتخاب مى كند و تخلف سرنوشت از روش بر خلاف سنت و خواست الهى است كه جامعه انتخاب مى كند و تخلف سرنوشت از روش بر خلاف سنت و خواست الهى است ، امكان تحقق ندارد: فلن تجد لسنة اللّه تبديلاو لن تجد لسنة اللّه تحويلا (1) روش هاى خدا، جابجا و دگرگون نمى شوند. به همين جهت نظام جامعه روشمند مى باشد كه از اين روشها قرآن با عنوان نت هاى الهى ياد مى كند.
راهبران جامعه سرنوشت خود و رهروان را رقم مى زنند و جامعه و تاريخ را جهت داده و مى سازند. و چون راهبران به دو گروه طالب حق و پيرو و باطل تقسيم مى شوند، امتها را به مقصد رستگارى و تيرگى ، راهبرند، و اما لذين سعدوا الجنه (2) رجام سعادت مندان بهشت است . فاماالذين شقوا فقى النار (3) عاقبت شقاوت پيشگان آتش است قرآن كه كتاب رهنمود است دو شيره راهبران حق و ره گم كردگان باطل را آشكارا ترسيم مى نمايد، تا راهنماى فراسوى راه انسان هاى هوشيار باشد. كه انسان فرهيخته آن است كه راهيان نور را الگوى خويش قرار دهد تا از فتنه هاى تلخ و شيرين و آزمون ها سرافراز فارغ آيد و از شيوه هوادران باطل دورى گزيند، تا در دام صيادان دانه فشان گرفتار نشود.
از اين رو ترسيم سيماى فرزانگان نور و ره گم كردگان ظلمت جايگاه خويش ‍ را باز مى يابد، كه مهم نه براى سرگرمى بلكه براى الگوگيرى مى باشد. اين همه سخن از انبياء و همراهان آنان و قابيليان و نمروديان و فروعونيان و جالوتيان به همين منظور است . و كلا نقص عليك من انبا الرسل ما نثبت به فئودالك و جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى للمومنين (4) سرگذشت هاى پيامبران كه برتو باز مى گوييم ، براى اين است كه دل تو را استواركنيم ، در اين سرگذشت ها رهنمود براى تو و عبرت و پند آموزى بر پيروان حق مى باشد. بازگو نمودن داستان انبيا براى تامين اين هدف ها بر باطل . و نيز بازگو نمودن فرجام تبهكاران براى رهنمود و عبرت ديگران است : افلم لهم كم اهلكنا قبلهم من القرون يمشون فى مساكنهم ان فى ذلك لايات لاولى النهى (5) آيا براى رهنمود بس ‍ نمى باشد كه چه مقدار از تبهكاران را رد گذشته كه اينان جايگزين آنان شده اند نابود كرديم ! اين كار عبرت و نشانه است براى صاحبان خرد كه نهى پذير هستند.
از اين رو نگاه به گذشته از دو روزنه ممكن است ، يكى داستان سرايى و نگارش حوادث كه چشم اندازه آن بسيار وسيع و بلند به بلنداى اقامت راست زندگى بشر. آنچه به اين موضوع اعتبار مى دهد ترسيم سيره ها سنت هاست ، نه حادثه نگارى و ضبط روى دادها. به همين سبب بايد اين دو از يكديگر جدا انگاشته شوند. تحليل روى داد. پژوهش انگيزه ها و عوامل آنها رهنمود است كه پيام روش هاى گذشتگان مى دهد، نه واقعه نگارى .
به ديگر سخن آنچه اعتبار و ارزش دارد پژوهش عوامل و انگيزه هاى روش ‍ رهبران و امت هاست كه چگونه و چرا فرجام فلان امت به سرافرازى يا تباهى بپاييد. نه آگاهى دادن از اين كه فلان امت به چه سرنوشت رسيده است كه اولى سيره نگارى در تاريخ نويسى بهره مى گيرند. آنچه ارزش والا دارد اولى است نه دومى .
سه قلم دو خطر!  
الف : قلم تحريف  

تاريخ و. نيز تحليل اعتقادها و وقايع و شخصيت هاى تاريخ ساز و امتها با سه قلم نگاشته مى شود. برخى در نگارش باورها و روى دادها و تحليل آنها باانگيزه جهت دار وارد مى شوند. عقايد را با پندار خويش و روى دادها را جهت دار ضبط و به نحوى كه اهداف خويش را تامين كنند برخى ديگر سپرده بيگانگان هستند! به حق مى توان قلم تحريف ناميد. زيرا كه هم در نگارش و هم در تحليل ، انگيزه هاى انحرافى را دخالت داده و اذهان را از واقعيت ها دور مى كنند. اين قلم ها نقش عمده در سير تحولات اجتماعى دارند. واقعيتها را وارونه و از شخصيتهاى دروغين افراد راستين مى سازند. و شخصيتهاى فرزانه را مخدوش جلوه مى دهند! و به همين لحاظ قلم خطر به شمار مى آيند.
تاريخ فرزانگان اسلام و امت اسلامى هم از خطر اين قلم مصون نبوده است . زيرا كه همواره قلم هاى تحريف همانند نيزه هاى زهرآگين قلب فضيلت و صاحبان آن را هدف قرار داده اند. به خصوص در ترسيم سيماى شخصيت ها و روى دادهاى مهم و سرنوشت ساز رد پاى اين قلم به خوبى آشكار است . همين قلم ها در ترسيم سيما و سيره رسول اللّه صلى الله عليه و آله و تحليل تصميم هاى مهم ايشان و خطوط اصلى رهبرى و تعيين راهبران جامعه به ميدان آمده اند و تحليل هاى جهت دار ارائه نموده اند. صرف نظر از قلم هاى هواداران متعصب فرقه ها برخى قلم هاى خاورشناسان غربى و نيز خود باختگان خودى كه همواره چشم خود را به آن سوى مرزهاى اسلامى دوخته اند، از اين سمت و سو سويه مى گيرند.
امروز كه نيستند قلم هاى تهاجمى كه به شكل هاى گوناگون شخصيت هاى الگوى اسلام و فرهنگ غنى اسلامى و باورهاى اعتقادى امت اسلام و نيز فرهنگ اصيل و ملى مسلمانان را هدف قرار داده ، تا هم امت اسلامى را از باروهاى دينى تهى كنند؛ و هم هويت ملى آنان را مخدوش نموده و مسلمانان را وابسته به بيگانگان بار آورند! تاءسف آنگاه فزونى مى يابد كه مشاهده مى شود كه اين قلم ها به تحريف روى دادها و شخصيت ها بسنده نمى كنند، وارد ميدان تحليل و تبيين دين نيز مى شوند و با اين كه بيگانه از شناخت دين هستند؛ به خود اجازه مى دهند كه دين مسلمانان را نيز تحليل كنند و به آنها دين ياد بدهند! تحليل هاى اينان و نيز تحليل هاى غرب باوران داخلى كه بافته هاى خويش را دين پنداشته و با زبان هاى تند و قلم هاى تيز خويش تمام معيارها و ارزش هاى دينى و حوزوى را به انتقاد گرفته و تنها خيالات خويش را حق مى پندارند، از زمره قلم هاى تحريف مى باشند. كه امت اسلامى نسبت به خطر آنها بايد هوشيار باشد.
ب : قلم تقليد  
گروه ديگر از قلم ها تنها ناقل سخنان و نوشتار ديگران هستند، كه سخنان گذشتگان را بدون پژوهش و تحليل به آيندگان انتقال مى دهند، كه اينان در واقع تكثير نسخه گذشتگان هستند. چون توان تحليل صحيح ندارند به شايستگى و بيهودگى مسائل نمى انديشند. لذا هيچ گونه رهنمود هم نمى توانند داشته باشند. اين قلم ها كه از لحاظ حجم طيف گسترده اى را شكل مى دهند، نه تنها ارزش و اعتبار ندارند، بلكه به لحاظ تكيه بر تقليد، جامعه را نسبت به سرنوشت خود بى تفاوت بار مى آورند. قدرت تحليل و انديشورى و بالندگى را از جامع مى گيرند و باورهاى غلط را در افكار شكل مى دهند. در مجموع ايجاد ركود نموده و جامعه را سلطه پذير و بى اعتماد پرورش مى دهند و در نتيجه به تباهى سوق مى دهند. و به همين جهت قلم خطر مى باشند.
ج : قلم تحقيق  
تنها يك قلم از ارزش و تقدس برخوردار است و آن قلمى كه با انگيزه تحقيق باورها و وقايع را مى نگارد و با تدبير و انديشورى تحليل مى كند. از شنيده ها و خوانده ها سربسته عبور نمى كند. تحليل هاى غلط را آشكار مى نمايد و رهنمود صحيح فراسوى ديگران قرار مى دهد. تنها اين قلم است كه گذشتگان را به آيندگان پيوند داده و تجربيات آنان را مشعل راه آيندگان قرار مى دهد و هويت شخصيت ها و امت ها و باورهاى اعتقادى را صحيح و واقعى نگاشته و تحليل مى كند.
امروز همانند هر روز قلم تحقيق است كه شهد زلال معارف و فرهنگ ها را به كام طالبان حق مى چشاند و افكار انديشه ها را باور و تعميق مى نمايد. و نسلها را بالنده و متكى به خويش تربيت مى كند. اين همان قلم است كه خداى سبحان به فضيلت و شرافت آن سوگند ياد مى كند: ان و القلم و ما يسطرون . (6) سوگند به قلم و به آنچه مى نگارد. مسووليت قلم تحقيق است كه مقابل تهاجم فرهنگى و ترفندهاى بيگانه مى ايستد و نسل هاى آينده را از خطر مصونيت مى بخشد.
اگر امروز بودجه كلان صرف تحريف حقايق و شخصيت ها و نيز باورهاى اعتقادى ملت مسلمان مى شود، اين تعهد قلم تحقيق است كه با ارائه تحليل هاى صحيح موجب اعتلاى فرهنگى و بالندگى انديشه ها و خود باورى شود. جوانان را از الگوهاى كاذب نااميد به ارزش هاى اعتقادى و اصيل خويش اميدوار نمايد، از تقليدهاى بيهوده پرهيز بدهد. قلمى كه به امت اسلامى اين بارقه را شكوفا و روشن مى كند كه با اتكا به باورهاى اعتقادى عميق دينى و الگوگيرى از رهبران دينى به خصوص رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى تواند مستقل از بيگانه و سرافرازانه زندگى ، و هويت اسلامى خويش را باز يابد. همان كه دشمن در تلاش است از امت اسلامى بگيرد. و الگوهاى كاذب را جايگزين نمايد. از اين رو ترسيم سيماى فرزانگان و تحليل روش هاى آنان نيز در صورتى اعتبار خواهد داشت ، كه با قلم تحقيق نگاشته شود تا بتواند تحريف ها را رسوا نموده و از ركود و در جا زدند مانع شود و براى جامعه بالندگى و شكوفايى ارمغان آورد.
معرفى الگو  
مرام ها براى تبلور اجتماعى خود از شيوه هاى گوناگون كمك مى گيرند، كه تبيين آرمانها و وعده و وعيدها از محورهاى اين شيوه ها به شمار مى رود. الگوگيرى روش و سيره همه انسان ها مى باشد. كه انسان از هنرها و ارزش هاى ديگران متاثر شده و خو مى پذيرد. كه اين ويژگى انديشورى و نكته سنجى انسان است . گرچه در الگوگيرى دچار اشتباه شده و نمادهاى سر آبى را كه سرانجام آنان تباهى است به جاى آب جارى زندگى برگزيده باشد!
دين چون يك مرام بر خواسته از فطرت و خواسته هاى نهانى انسان است ، در جان انسان فرصت شكوفايى و تبلور دارد. براى جذب جانها و ايجاد پايگاه در افكار، افزون بر تبيين مرام به زبان گويا و رسا، از شيوه معرفى الگو بهره مى گيرد. دين سيماى انسان هاى ملكوتى كه دين به طور كامل در آنها تحقق يافته و تبلور مكتب الهى و تجسم عقيده و ايمان مى باشند را ترسيم مى كند. آنان كه آيينه تمام نماى صفات الهى بوده و انسان هاى خدا نما، مشعل فروزان ، بر همگان حجت و راهنما مى باشند.
اين شيوه چون برابر با حقيقت و ارزش ها مى باشد، بهترين و پايدارترين شيوه ترويج حق بوده و بر تمام شيوه هاى پر آب و رنگ دروغين كه با گذر چند صباح رنگ ها بى رنگ شده و رسوايى ها آشكار مى شود برترى دارد قرآن براى تشكل هويت امت اسلامى و براى اين كه مسلمانان در الگوگيرى هيچ گاه گرفتار الگوهاى كاذب نشوند، صاحبان فضيلت و انسان هاى الهى را كه سرافرازانه زندگى كرده اند و زندگى آنان هم به سعادت پايان يافته ، ترسيم مى نمايد؛ كه انسان هاى فرزانه و پاك همانند انبيا و پيروان آنان را الگو قرار مى دهند. و نيز روش هاى هواداران باطل و فرجام آنان را به عنوان خطر هشدار مى دهد، تا رهروان خويش را از خطرها مصون نمايد.
رسول الله الى الله عليه و آله الگوى زندگى  
خداى سبحان در شيرين ترين سخن خود براى رهنمود انسان ، افزون بر تحليل باورهاى حق ، به تحليل سيره و سخن انسان هاى الهى تكيه نموده است . تا بيشترين تاثير را در فطرت جان هاى آگاه بنهد. به همين علت قرآن اين مقدار سخن از راه و رسم انبيا و صالحان دارد. و چهره فرشته خويى آنان را مى ستايد. و روش آنان را فراسوى دلباختگان حق هموار مى سازد.
خداى سبحان در زيباترين سخن خود رسول اللّه صلى الله عليه و آله را الگوى تمام عيار حق معرفى مى كند و سيماى ملكوتى او را به نمايش ‍ مى گذارد و تمام انسان ها را به تماشاى سيما و الگوگيرى از سيره آن فرا مى خواند: لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوه حسنه (7) رسول اللّه صلى الله عليه و آله اسوه و الگوى نيكى در رهنمود شما مى باشد، فراخوانى قرآن به الگوگيرى از سيره حضرت ، ارج نهادن به ارزش هاى الهى و انسانى مى باشد.
خداى سبحان در فخيم و استوارترين سخن خويش از سيماى انسانى سخن دارد كه به عظمت خلق و خوى او كسى بديل نيست : انك لعلى خلق عظم تو بر خلق و خوى ، برتر و بزرگترى . هم او كه مظهر صفات حسناى الهى و سرچشمه رحمت و عطوفت است . او مظهر عشق به حق و فداكارى در راه حق است . و دلباخته كاميابى است . هم او كه در سير به حق تا آن جا اوج گرفت كه فرشته را توان همراهى وى نشد و اعتراف كرد اگر به مقدار يك بند انگشت نزديكتر شوم بال و پرم مى سوزد: لو دنوت انملة لاحترقت (8) و در سير به خلق و دست گيرى و نجات انسان از غرق شدن ، آن مقدار تكاپو نمود كه خدايش او را تسلى داد: طه ما انزلنا اليك القرآن لتشقى (9) قرآن بر تو فرود نفرستاديم كه اين مقدار خود را به زحمت اندازى ! هم او كه از گمراهى ره گم كردگان آن را مقدار به تاسف نشست كه خداى سبحان عشق پنهان وى را آشكار نمود، كه هان اى محمد چنان دامن اسف گسترده اى كه نزديك است به خاطر بى راهگى ديگران از اين جهان رحلت كنى فلعلك باخع نفسك على ء اثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا (10)كدامين رهبرى اين چنين عاشق و دل باخته مردم مى باشد؟! انسان فرشته خويى كه برتر از فرشتگان ، تجلى كمال انسانى ، كه همان كمال خدايى است كه برتر از فرشتگان تجلى كمال خدايى است . زيبايى هاى رسول اللّه صلى الله عليه و آله آن چنان وصف ناپذير مى باشد كه انسان ها را از تمام تعلق ها و آب و رنگ ها بريدند. بشيفته زيبايى هاى او شدند. آنان از خانه ، وطن ، قبيله ، حتى فرزندان و همسران و پران و مادران بريدند و با آرمانهاى وى پيمان بستند، ارزش هاى الهى را بر همه چيز برگزيدند: ويوثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة (11) همو كه راهبرى فرزانه همانند او، و امتى شيفته همانند او هستند كه تمام همت و پرورش خود حيوانى خودش است : (قد اهمتم انفسهم (12) همت آنها رسيدن به خود حيوانى است ، يعنى همان همها علفها (13) همت آن خواب و خور و علف است .)
لايصون اللّه ما ابراهيم و يفعلون ما يومرون (14) فرشتگان هيچ گاه نافرمانى خدا نمى كنند و همواره فرمان او را به كار مى گيرند. شايستگى رهبرى انسان فرشته خو و ملكوتى دارد: ولو جعلناه ملك لجعلناه رجلاو للسبلنا عليهم ما يلبسون (15) اگر پيامبر خود را از ميان فرشتگان انتخاب مى كرديم او را انسان مى آفريديم و بر آنان پيامبران همانند انسان ها لباس مى پوشانديم . زيرا بر روى زمين انسان زندگى مى كند و الگوى وى هم بايدئ انسانهاى باشد. اگر فرشته زندگى مى كرد، پيامبر او هم مى توانست فرشته باشد: قل لو كان فى الارض ملائكة يمشون مطمئنين لنزلنا عليهم من السماء ملكارسولا (16) اگر بر روى زمين فرشتگان با اطمينان راه مى افتد، از آسمان فرشته به عنوان پيامبر آنان بر روى زمين فرشتگان با اطمينان مى فرستاديم . چون انسان زندگى مى كند پيامبر او بايد بشر هستم . قل انما انا بشرمثلكم يوحى الى (17)من نيز همانند شما بشر هستم ليكن چهره ملكوتى دارم كه بر من وحى فرود مى آيد. اين بيان قرآن بهانه ها را از بهانه جوها مى گيرد. آنان كه مى گفتند چرا پيامبر فرشته نيست : ما منع الناس ان يومنوا اذا جائهم الهدى الا ان قالوا ابعث اللّه بشر رسولا (18)چيزى ماتنع ايمان مردم نيست جز اينكه مى خورد ودر بازار راه مى رود مالهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق (19) (اين چگونه پيامبرى است كه اگر بناست از بين انسان ها پيامبر انتخاب شود، بايد از ميان افراد سرشناس متمول باشد: و قالوا لو لايزال هذا القرآن على رجل من القربين عظيم (20)چرا كه اين قرآن بر بزرگان مكه و مدينه نازل نشده است .قبل از بعثت ، بخش دوم بعثت جهانى و انگيزه هاى آن ، بخش سوم رفتارهاى تربيتى و اجتماعى رسول اللّه صلى الله عليه و آله .

فهرست

بخش اول : سيرى به روى دادهاى قبل از بعثت

مكه يا سرزمين نور  
تاريخ شهر مكه زادگاه رسول اللّه صلى الله عليه و آله به زمان ابراهيم خليل (عليه السلام ) بازگشت دارد. جزيره العرب به (حجاز) سواحل شرقى درياى سرخ . (تهامه ) سرزمين جنوبى . (نجد) قسمت ميانى . عروض قسمت وسيعى از ناحيه شرقى .
يمن يمن جنوبى و شمالى ، تقسيم مى شود. اين سرزمين در عين حال كه دريا از سه جهت آن را احاطه كرده است از هواى خشك سوزان برخوردار مى باشد. و جاذبه هاى طبيعى آن اندك است . ليكن از جهت معنوى چون مركز توحيد و وحى و جايگاه طلوع خورشيد بى غروبى چون رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد، همواره مورد توجه عموم مردم بوده ، و هر روز ميليونها قلب به سوى كعبه عشق متوجه شده و با معبود خويش سودا مى كند. و هر سال صدها هزار نفر خويشتن را به اين سرزمين مى رسانند و گرد معبد عشق طواف مى دهند، و وجود خويش را سرشار از معنويت و صفا مى نمايد. به همين جهت علاقه مند هستند ويژگى هاى اين سرزمين را بيشتر و بهتر بدانند.
ابراهيم خليل اللّه (عليه السلام ) به همراه خانواده اش خويش پس از هجرت به اين سرزمين ماموريت يافت . به دستور الهى خانواده فدا كار خويش را در كنار بيت اللّه به امان خدا سپرده و به شام فلسطين هجرت نمايد: ربنا انى اسكنت من ذريتى بوداع غير ذى زرع عند بيتك المحرم (21) پروردگار! من خانواده خويش را در يك سرزمين غير قابل كشت در كنار خانه صاحب حرمت تو اسكان دادم . بعد از مهاجرت ابراهيم ، هاجر و اسماعيل در سرزمين خشك و سوزان تنها ماندند. مدتى نگذشت كه تشنگى ، هاجر ثمرى نداد. انبياء بسيارى در اين سرزمين ماموريت الهى را انجام داده و رسالت جهانى رسول اللّه صلى الله عليه و آله از اين سرزمين آغاز شده است .
بازسازى خانه توحيد  
ابراهيم خليل بعد از سالها هجران از فلسطين به حجاز باز مى گردد، ليكن اطراف بيت اللّه را دگرگون مى بيند، عده اى را مشاهده مى كند كه در كنار خانواده اش مسكن گزيده اند. و شهر پديد آمده و اسماعيل هم به سن نوجوانى رسيده است . اينك اين انسان الهى ماموريت ديگرى مى يابد كه خانه خدا كعبه را بازسازى كند. او به همراه اسماعيل ديوارهاى كعبه را بالا مى برد، براى رضاى دوست معبد عشق جاويد را باز مى سازد: اذ يرفع القواعد و اسماعيل ربنا تقبل منا (22) (بياد آورد زمانى را كه ابراهيم به همراه اسماعيل ديوارهاى كعبه را بالا بردند و نيايش به درگاه حق نمودند كه از ما بپذير.) با خلوص ابراهيم و اسماعيل خانه اى ساخته شد كه تا ابد پايدار است و همواره معبد عشق آلايش جان ها مى باشد ابراهيم حتى بر اساس شواهد تاريخى و روايى به زمان آدم (عليه السلام ) بازگشت دارد. (23)
خواسته هاى ابراهيم (عليه السلام )  
در هر صورت بعد از بازسازى كعبه ابراهيم خواسته هايى را در پيشگاه خدا مطرح كرد: اذا قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا واجنبنى وبنى ان نعبد الاصنام (24) پروردگار اين سرزمين (را امن قرار ده و مرا و فرزندان مرا از عبادت بت ها بازدار. فاجعل افئده الناس تهوى الهيم (25) (قلب هاى مردم را به سوى فرزندان من معطوف دار.)هب لنامن ازواجنا و ذرياتناه قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماما ع (26) خدايا از همسران و فرزندان ما مايه چشم روشنى قرار ده و رهبرى و دعاى مرا بپذير. رهبرى جامعه براى نسل خويش و اقامه نماز از جمله خواسته هاى خليل الرحمان مى باشد. و نيز خليل الرحمان از خدا مى خواهد كه از نسل او پيامبر كه تلاوت آيات خدا را نمايد و مردم را تزكيه و تربيت كند مبعوث شود: ربنا فيهم رسولا يتلوا عليهم آياتك و يعلهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم .(27)
خداى سبحان به خواسته هاى ابراهيم توجه مى كند كعبه را حرام امن الهى قرار مى دهد: و اذ جعلنا البيت مثابه للناس و امنا (28) هنگامى كه خانه را محل رجوع مردم و امن قرار داديم . و از ذريه ابراهيم رهبران الهى برگزيد و آياتنا آل ابراهيم الكتاب و الحكمة و آتينا هم ملكا عظيما (29) آل ابراهيم را كتاب و حكمت (نبوت ) و نيز رهبرى و ملك عظيم داديم . كه بسيارى از انبيا بخصوص انبيا بنى اسرائيل كه صاحب ملك هم بودند از نسل ابراهيم مى باشند و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا) (30) و آنان بر پا دارنده دين و نماز قرار داده و از نسل ابراهيم پيامبرى كه رسالت جهانى دارد و معلم انسان ها و مزكى نفوس است مبعوث نمود: لقد من اللّه على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة (31) خداى سبحان نعمت بزرگى مومنان كرد كه از بيان آنان پيامبرى كه آيات خدا را بر آنان تلاوت نموده و آنان را پاك مى نمايد و كتاب و معارف مى آموزد بر انگيخت . و رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود من استجابت دعاى ابراهيم هستم : انا دعوة ابراهيم ع (32) و خداى سبحان از نسل ابراهيم عده اى آفريده كه از پرستش بت ها اجتناب مى كردند كه اينان همان آباء و اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشند كه هيچ گاه دامن آنها به بت پرستى آلوده نشد.
تداوم دين ابراهيم  
ابراهيم خليل (عليه السلام ) از زمره انبياء العزم و صاحبان كتاب و شريعت است كه پايه گذار بسيارى از فروعات دينى و مناسك حج مى باشد. او با دعاى : (ارنا مناسكنا) (33) (خدايا مناسك ما را به ما نشان و تعليم ده )، مناسك را از جانب وحى دريافت نمود و دين الهى را بنيان نهاد كه سالهاى نسل به نسل در مكه و اطراف آن متداول بود. ابراهيم (عليه السلام و پيروانش حج انجام داده به عرفات و منا مى رفتند و قربانى مى كردند و طواف وسعى انجام مى دادند و سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام و توليت و رسيدگى به امور زائران بيت اللّه از جمله شوونات دينى و اجتماعى بود كه بين فرزندان ابراهيم (عليه السلام ) نسل به نسل به دست به دست مى شد. اين مناسك و مناصب تا ظهور اسلام در بين مردم مكه مطرح بود. يعقوبى در اين باره مى نويسد: قريش و تمام فرزندان معد بن عدنان برخى مناسك دين ابراهيم عليه السلام بودند حج و مناسك را انجام مى دادند مهمان را گرامى مى داشتند، حرمت ماه هاى حرام را پاس ‍ مى نهادند، از فساد و ظلم پرهيز مى كردند و مجرمان را مجازات مى نمودند.(34)
معد جد نوزدهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله است . مناسك ابراهيم به ايشان متوقف نمى شود، بلكه همواره ادامه داشت تابه عبداللّه پدر رسول اللّه صلى الله عليه و آله و خود حضرت مى رسد. بدين صورت مكه همواره مركز توحيد، بسيارى از مردم آن موحد و دين رسمى مكه از زمان ابراهيم تا رسول اللّه صلى الله عليه و آله دين ابراهيم خليل بوده است . گر چه مسيحيت و يهود نيز در اطراف مكه به مخصوص مدينه نفوذ كرده بود.
بت پرستى درمكه و عمر بن لحى 
بعد از پاك شدن مكه از لوث بت ها توسط ابراهيم بت شكن ، دين ابراهيم در مكه استقرار يافت . ليكن بعد از مدتى در كنار دين الهى بت پرستى نيز به حجاز و حتى مكه دوباره راعه پيدا كرد. انگيزه هاى گوناگون براى بت پرستى وجود داشته ، اما بازگشت بت پرستى را با مشاهده تاريخى مى توان به زمان (عمر بن لحى ) نسبت داد. (35) عمرو به چند واسطه به (الياس جد شانزدهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله متصل مى شود. در مسافرت به زمان مى پرستيدند بتى انتخاب مى كند و آنها را به عنوان تقرب به خدا عبادت مى كردند: مانعبد هم الاليقربوا الى اللّه زلفى (36) (ما بت ها را تنها براى تقرب به خدا مى پرستيم .) بدين صورت بت پرستى در مكه دوباره رونق پيدا كرد. (37) در عين حال برخى قبايل مانند (خمس ) مناسك انجام مى دادند و نماز مى گذاردند و هر قومى تلبيه مخصوص ‍ داشت كه برخى آلوده به شركت نيز بود، محرمات احرام را رعايت مى كردند روغن نمى ماليدند كه به ايشان نسبت داده مى شود.
انگيزه عمروبن لحى  
در مورد انگيزه عمرو كه چرا به همراه خود بت به حجاز آورد دو تحليل مى توان ارائه داد، نخست اين كه ايشان بت را براى پرستش نيآورد، بلكه چون از زيبايى مجسمه ها بت هاى خوشش آمد تنها براى تزئين ، بت هبل را به همراه آورد. آنگاه در اثر جهل و تبرك جويى به بت ، منجر به پرستش ‍ بت شد.
دو ديگر اين كه عمر و فريب بت پرستى عمالقه را خورد و جذب (38) بت پرستى شد و بت راهم براى عبادت به مكه آورد، كه چه بساز با شواهد تاريخى بتوان گفت اين تحليل به واقع نزديكتر است . زيرا كه عمرو بن لحى به عنوان بدعت گذارد دين ابراهيم و محرف و تغيير دهنده دين توحيد تغيير داد و موجب گمراهى ها شد. ايشان شرك را وارد تلبيه ابراهيمى نمود و بدعت هاى ديگرى هم كه قرآن به آنها اشاره دارد به هم ايشان نسبت داده مى شود:(39) ما جعل اللّه من بحيرة و لا سائبه و لا وصيلة ولاحام و لكن الذين كفروا يفترون على اللّه الكذب و اكثرهم لايعقلون (40) خداى سبحان براى بحيره (شتر گوش شكافته ) و سائبه شترى كه به نذر مطلق آزاد شود (41) و خلاصه به سبب همين عمل كرد در برخى آثار مورد لعن و نفرين قرار گرفته ، و خبر از عذاب او داده شده است ، كه از رسول اللّه صلى الله عليه و آله رسيده كه رايت عمرو بن لحى يجر قصبه فى النار (42) عمرو بن امعاء او در آتش كشيده مى شد.
درهر صورت كار عمرو منشاء بت پرستى شده است ، چه به انگيزه اول بت آورده باشد و چه به انگيزه دوم و مردم قريش به بت پرستى تا زمان رسول اللّه صلى الله عليه و آله بسى خو گرفتند وقتى حضرت رسالت خويش را از توحيد شروع كرد: قولوا لااله الاللّه تفلحوا و پيام رهايى از دام بت ها سرداد براى آنها بسيار تعجب آور بود: اجعل الالهة الها واحدا ان هذا لشى عجاب (43) آيا خدايان متعدد را مى توان كنار و يك خدا را پرستيد اين واقعا -چيز عجيبى است !اين بدعت ها تا سال هشتم هجرى كه مكه به دست منادى توحيد رسول اللّه صلى الله عليه و آله فتح ، و از لوث بت ها تطهير شد ادامه داشت . (44)
فرهنگ و عرب  
بزرگترين مشكل فرهنگى عرب قبل از اسلام ، اعتقاد آلوده به شرك بود. زيرا كه شرك سرچشمه آلودگى هاى اعتقادى و اخلاقى واجتماعى است ، به همين سبب بزرگترين گناه است . فرهنگ آلوده به شرك به انواع فسادها آلوده مى شود. و به لحاظ اهميت شرك كه كه گناهان ديگر است ، مورد بخشش خداى سبحان قرار نمى گيرد: ان اللّه لا يغفران يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء ) (45) خدا كسى را كه به شرك بورزد نمى بخشد، گناه غير از شرك را براى كسيكه صلاح باشد و بخواهد مى بخشد. عرب به لحاظ آلودگى به شرك از لحاظ نظام حكومتى ، نظام متكى به روز ناامنى و حكومت قبايلى و قتل وغارت داشت . از جهت اجتماعى انواع بزهكارى هاى اجتماعى و مفاسد اخلاقى دامن گير بود. از لحاظ حقوقى زنان و يتيمان و ساير آسيب پذيران پاى مال مى شد. بجاى ارزش هاى الهى و انسانى فرهنگ به تمام معنا جاهلى بر آنها حاكم بود. قرآن در خطاب به همسران رسول اللّه صلى الله عليه و آله از اين فرهنگ باعنوان نادانى و (جاهليت ياد مى كند: و لاتبرجن الجاهلية الاولى (46) (همانند آشكار شدن زمان جاهليت اول در انتظار آشكار شويد.براى آگاهى بيشتر از فرهنگ عرب چه بهتر از نهج البلاغه امام على عليه السلام بهره ببريم . امام زمان اين گونه ياد مى كند:
ارسله على حين فتره من الرسل وطول هجعة من الامم و اعتزام من الفتن ... و تلظ من الحروب (47) رسول اللّه صلى الله عليه و آله را در هتگامى برگزيد كه مدتى از پيامبران پيشين سپرى شده بود. در هنگامى كه امتها؛در خواب ، و فتنه ها مصمم بر فرو پاشى جامعه بودند. جنگ ها شعله ور بودند. و مى فرمايد: ان اللّه بعث محمدا نذيرا للعالمين و امينا على التتزيل و انتم معشر العرب على شر دين و فى شر دار منيخون حجارة خشن وحيات صم تشربون الكدر و تاكلون الجشب و تسفكون دمائكم و تقطعون ارحامكم الاصنام فيكم منصويه و الاثام بكم معصوية (48) (رسول اللّه صلى الله عليه و آله در زمانى مبعوث به رسالت شد شما عرب بدترين دين را (شرك و بت پرستى ) داشتيد. در بدترين سرزمين (از لحاظ آب وهوا) به سرمى برديد. رحل اقامت شما در بين سنگلاخ ‌هاى خشك و سوزان و در ميان گزندگان و مارهاى سمى كر بود. نوشيدنى شما آلوده و خوراك شما خشب بود خونريزى و بريدن از خويشان رايج بود. بت پرستى شعار شما و همواره آلوده به گناه بوديد. هر جنبنده مور و مار و ملخ و پرنده و چرنده را مى خوردند حتى در سالهاى قحطى كرك هاى شتر را با كنه و خون مخلوط نموده و خشك مى كردند، طعام فراهم مى آوردند!!(49) اينها نمونه از فرهنگ جاهلى در ابعاد گوناگون در ميان عرب مى باشد كه تفصيل آن را از كتاب هاى تاريخ بايد جستجو نمود.
نسب رسول اللّه صلى الله عليه و آله .  
اسماعيل گر چه مهاجر غير عرب است كه از (بابل ) به همراه خانواده اش به حجاز هجرت نموده است ، ليكن بر اساس شواهد تاريخى وى اولين كسى است كه به تعليم الهى به عربى سخن گفته است و نسل اعراب عدنانى و غير عدنانى به ايشان منتهى مى شود. (50) رسول اللّه صلى الله عليه و آله از جمله كسانى است كه نسب او از طريق اسماعيل به ابراهيم منتهى مى شود. نسب رسول اللّه صلى الله عليه و آله را به سه برهه مى توان تقسيم نمود: از آدم تا ابراهيم . از ابراهيم تا عدنان . از عدنان تا عبداللّه عليهم السلام .
گرچه برخى نسب حضرت را تا آدم عليه السلام بر شمرده اند، ليكن جزئيات دو مرحله اول خيلى روشن نيست . شايد كسى نتواند به طور دقيق نسلها را شناسايى كند و اختلاف هاى فراوانى مشاهده مى شود. و شايد به همين جهت است كه در روايت مرسل از رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل شده است كه وقتى نسب من به عدنان رسيد متوقف شويد جلوتر نرويد: لو بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا (51) اين بيان رهنمود به اين نكته است كه راه تحقيق هموار نيست ، نه اين كه يك تكليف شرعى و حرام باشد. اما تا عدنان نسب رسول اللّه صلى الله عليه و آله عبارت است از: محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مره بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضربن نزار بن معد بن عدنان . (52) و چون راه تحقيق از عدنان كه جد بيستم رسول اللّه صلى الله عليه و آله است به آن طرف هموار نمى باشد از اين قسمت صرف نظر نموده ، نكته اى كه اهميت بيشتر دارد مطرح مى نماييم .
ايمان نسب رسول اللّه صلى الله عليه و آله  
ايمان نسب رسول اللّه صلى الله عليه و آله از جمله موضوعاتى است كه مورد توجه است ، كه اهل قلم به آن پرداخته و نظرات متفاوتى و برخى مغرضانه ابراز نموده اند. برخى همانند شيعه معتقدند كه آباء و اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله همگى موحد بوده ، هيچ گونه آلودگى به شرك و بت پرستى نداشتند. برخى ديگر از جمله گروهى يا اكثرى از اهل سنت نمى پذيرند كه اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله همگى موحد باشند. به برخى از آنها نسبت شرك مى دهند. (53)
شيعه معتقد است نسبت رسول اللّه صلى الله عليه و آله همواره انسان هاى پاك و بدور از هر گونه آلودگى و از خانواده رفيع و خداپرست مى باشد. چنين شخص با عظمت از نسل كفر و شرك پديد نمى آيد. سرچشمه اين اعتقاد والاى شيعه همانند ساير باورهاى محورى و كليدى كوثر معارف ، قرآن و عترت است كه منزه از هر گونه آلودگى و شائبه مى باشد.
صدوق رحمه اللّه مى فرمايد: عقيده شيعه در مورد آباء پيامبر اين است كه از آدم تا عبداللّه همگى مسلمان بودند. (54)
امين الاسلام رحمه اللّه مى فرمايد: در نزد شيعه اين عقيده صحيح است كه آباء پيامبر تا آدم موحد بودند. (55)
مجلسى رحمه اللّه مى فرمايد: شيعه بر اين اعتقاد متفق است كه پدر و مادر اجداد حضرت تا آدم عليه السلام مسلمان بوده اند. (56) چون آثار دينى و شواهد تاريخى همين ديدگاه را تاييد مى كند، با بيان اين ادله اين ديدگاه نيازى به طرح ديدگاه هاى ديگر نمى باشد. زيرا با طرح اين شواهد بسيارى از شبهات و اتهامات زدوده خواهد شد. بيشتر اتهامات هم به زمان بعد از عدنان مربوط مى شود. پيش از آن سخن از انحرافات از دين حنيف ابراهيمى نيست . چنانكه در روايت صحيح از امام صادق عليه السلام نقل شده كه بنى اسماعيل تا زمان عدنان بر دين الهى بودند. از زمان عدنان به بعد در اثر فاصله طولانى بين انبيا انحرافات پديد آمد. فرزندان اسماعيل تا زمان عدنان همواره مديريت خانه خدا را به عهده داشته اند. حج برگزار مى كردند... (57) در هر صورت اگر بتوان به اسلام و توحيد اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله از عدنان تا عبداللّه دليل عنوان نمود، اعتقاد زلال شيعه به خوبى جلوه گر مى شود. بر اين مهم مى توان چندين گواه قرآنى ، روايى و تاريخى بيان كرد.
1 - ابتدا اين نكته را مى توان طرح كرد كه ابراهيم خليل عليه السلام بعد از بار سازى كعبه خواسته هايى را در پيشگاه خداى سبحان در ميان گذاشت ، از جمله در خواست كرد كه فرزندانش از بت پرستى دور باشند. درخواست ديگرش كه در مورد برخى از خانواده اش مى باشد، اين است كه از بين آنان افرادى بر پا دارنده نماز باشند، و از بين آنان پيشوايان مردم انتخاب شوند. خداى سبحان دعاى ابراهيم عليه السلام را مستجاب كرد هم از نسل او انبيا و رهبران الهى قرارداد، هم از نسل او پيامبرى به رسالت جهانى انبيا مبعوث كرد و هم ساير دعاها را توجه نمود. اگر دعاى اجتناب از بت پرستى حداقل در مورد برخى از فرزندان او مستجاب شده ، و نيز اقامه نماز مورد استجابت خداى سبحان قرار گرفته باشد، چه كسانى شايسته تر به اين امر از اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشند؟ آيا استجابت دعاهاى اين منادى توحيد اين نكته را تاييد نمى كند كه اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله از اين خطر مصون بودند. بخصوص اين كه بت پرستى براى مردم مكه يك مرام و ارادتى است و اين امر عارضى در هيچ سند معتبر به اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله ثابت نيست . زندگى طبيعى اهالى مكه بر دين ابراهيم خليل بوده است . كسى را از دايره دين حنيف جدا دانستن دليل مى خواهد.
همان طورى كه اشاره شد، بت پرستى به صورت رسمى از زمان عمر و بن لحى پديد آمد. و عمر و بن لحى نوه الياس جد شانزدهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد. از لحاظ نسبت ارتباطى با رسول اللّه صلى الله عليه و آله ندارد، زيرا الياس سه پسر به نام هاى : مدركه ، طابخه ، قمعه داشت (58) عمر و از فرزندان قمعه است ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله از نسل مدركه مى باشد. و اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله افرادى گمنامى نبودند كه دين آنها بر كسى پوشيده باشد. فرضا بت پرست باشند، ولى مردم متوجه نشوند! نقاط قوت و ضعف افراد سرشناس بر همگان آشكار مى شود. چگونه ممكن است كه چنين شخصى معروف بت پرستى باشد، آنگاه در هيچ سند معتبر ثبت نشود. گرچه اتهام ها در اين راستا مطرح است . اين نكته مضمون اين آيه را تثبيت مى كند كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله همواره از صلب سجده گذارى به صلب سجده گذار ديگر منتقل شده است : و تقلبك فس الساجدين . (59)
2 - شواهد روايى بسيارى بر پاكى اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله گواهى مى دهد. با توجه به اين كه روايات و شواهد تاريخى بسيار است شايد نيازى به تحقيق سند آنها نباشد). معاذ بن جبل از رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل مى كند: خداى سبحان من و على و فاطمه و حسن و حسين را هفت هزار سال قبل از پديد آوردن دنيا خلق كرد، آنگاه ما را در صلب آدم و اصلاح ديگر پدران و ارحام مادران قرار داد و هيچ گاه آلودگى شرك و كفر بر ما اصابت نكرد. (60)
3 - ابوذر غفارى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند: هنگامى كه ابراهيم را در آتش انداخته شد، ما در صلب ابراهيم بوديم و همواره از صلب و رحم پاكى به ديگرى منتقل مى شديم ، تا به عبدالمطلب رسيديم ، آنگاه دو قسمت شده يكى در صلب عبداللّه عليه السلام و ديگرى در صلب ابوطالب قرار گرفتيم . (61) به طور قطع از رحم و صلب مشرك نمى توان به عنوان صلب و رحم پاك ياد كرد.
4 - روايت ديگر عنوان همان روايت سوم است كه وقتى آدم عليه السلام خلق شد خداى سبحان ما را رسول اللّه صلى الله عليه و آله در صلب او قرار داد. آنگاه همواره از صلب مطهر به صلب ديگر و رحم مطهر به رحم ديگر منتقل مى شديم تا به عبدالمطلب رسيديم . (62)
5 - در روايت ديگر از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه محمد و على همواره در اصلاب طاهره بودند تا به عبدالمطلب رسيدند. (63)
6 - از رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه : خداى سبحان مرا رسول اللّه صلى الله عليه و آله همواره از اصلاب طاهر و ارحام مطهر منتقل كرد تا به اين دنيا آمدم و هيچ آلودگى جاهليت مرا آلوده نكرده است . (64) كدام آلودگى جاهليت بدتر از شرك است ؟!
7 - روايات ديگرى به مفهوم همين روايات قلبى وارد شده مانند اين كه از امام صادق عليه السلام نقل مى كند خداى سبحان بر پيامبر مورد فرستاد آنگاه فرمود من آتش را بر صلب كه تو را نازل كرده و رحمى كه تو را حمل نموده و دامنى كه تو را تربيت كرده است ، حرام نموده ام . (65) و مسلم آتش ‍ بر انسان مشرك حرام نيست .
8 - خداى سبحان به رسول اللّه صلى الله عليه و آله خبر داد كه آتش را بر پشتى كه تو را نازل كرده و رحمى كه تو را حمل نموده و پستانى كه تو را شير داده و دامنى كه تو را پرورش داده است ، حرام نموده ام ، (66) و شواهد ديگر روايى به همين مضمون كه آوردن همه آنها بحث را طولانى مى كند.
9 - برخى شواهد روايى در خصوص بعضى اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد. مانند اين كه از رسول اللّه صلى الله عليه و آله در مورد ربيعه و مضر آمده : لا تسبوا ربيعه و مضر فانهما كانا مسلمين در روايت ديگر آمده : كانا على دين ابراهيم (67) ربيعه و مضر را دشنام ندهيد زيرا آنها مسلمان و بر دين ابراهيم عليه السلام بودند.
10 - و نيز در مورد الياس آمده : لاتسبوا الياس فانه كان مومنا (68)
الياس را كه مومن بود دشنام ندهيد. الياس در مقابل بدعت هايى كه در دين ابراهيم عليه السلام وارد كرده بودند مقابله نمود. وى اولين كسى بوده است كه در مقابل بدعت هاى بنى اسماعيل نسبت به سنت هاى پدرانشان ايستاد. (69)
عبد المطلب  
11 - شواهد بسيار ديگرى در مورد توحيد عبدالمطلب آمده است . كه هر
گونه شرك و آلودگى را از دامن ايشان مى زدايد. و شايد انگيزه اصرار در مورد وى بيشتر بدين خاطر است كه ايشان بيش از ديگران مورد تهمت آلودگى به شرك و امثال آن قرار گرفته است . از على عليه السلام نقل مى كند كه : پدرم و جدم عبد المطلب و نيز هاشم و عبد مناف هيچ گاه بت نپرستيدند، آنها به سوى كعبه نماز مى خواندند و بر دين ابراهيم بودند.(70) عبدالمطلب از موحدان عرب به شمار مى رود. (71) اين همان استجابت دعاى خليل الرحمان در حق فرزندان خويش است .
12 - رسول اللّه صلى الله عليه و آله به على عليه السلام مى فرمايد كه عبدالمطلب با الزام (نوعى قرعه و برد و باخت زمان جاهليت ) مال تقسيم نمى كرد و بت ها را عبادت نمى كرد و از گوشت حيوانى كه به نام بت ذبح مى شد تناول نمى نمود. وى بر دين ابراهيم عليه السلام بود. (72)
13 - و نيز در مورد اعتقاد عبدالمطلب به عالم آخرت آمده كه وى مى گويد: ان وراء هذا الدار دار يجزى فيها المحسن و المسى ء (73) بعد از اين دنيا دنيايى است كه نيكوكاران را پاداش مى دهند.
14 - از امام رضا عليه السلام رسيده كه : عبدالمطلب حلقه درخانه خدا را گرفته و از خدا مى خواهد كه به او ده پسر عطا كند. (74)
15 - در همين رابطه چنين رسيد كه : تعلق باستار الكعبه و نادى اللهم رب البلد الحرام و الركن و المقام (75) كه پرده هاى خانه خدا را گرفته و خدا را به حرم و ركن و مقام سوگند مى دهد، كه حكايت از تدين او به دين و مناسك ابراهيمى دارد.

عبد المطلب و دفاع از توحيد  
16 - هنگامى كه ابرهه ابله براى ويران نمودن كعبه با لشكريان فيل سوار خود عازم مكه شد، عبدالمطلب مسووليت سقايه الحاج و توليت و عمارت مسجد الحرام و رياست قوم قريش را به عهده داشت . لشكريان كفر تهديد كردند كه تمام مردانى كه در صدد مقابله بر آيند كشته و زن و فرزندان را اسير و كعبه را ويران خواهند نمود! مردم مكه با شنيدن تهديد ابرهه با هراس تمام مكه را خالى كرده ، با خانواده هاى خويش به كوههاى اطراف پناه بردند. اما عبدالمطلب كه از يك طرف خالى شدن كعبه را مشاهده كرد و از طرفى مواجه بود با لشكر قدرتمند ابرهه كه اين زمينه ايجاد شده بود كه عبده هايم نيز بگويد چون ما توان دفاع نداريم و جنگ با ابرهه كاملا نابرابر است ، به فكر نجات خود و خانواده خويش باشيم ؛ همانند مردم به كوهها فرار كنيم . ليكن وى نه تنها از مكه خارج نشد بلكه با كمال قدرت در حرم ماند و اصحاب خود را دعوت به استقامت در مقابل ابرهه نمود. وقتى به او پيشنهاد ترك مكه شد اين مدافع نستوه فرمود: من شرم دارم از اين كه خانه خدا و حرم را رها كنم و به غير حرم پناه ببرم : و اللّه ما اخرج من حرم اللّه و لا ابتغى العز من غيره (76) به خدا سوگند كه من از حرم الهى خارج نخواهم شد و عزت را در غير حرم جستجو نخواهم كرد. اين موضع گيرى عمق اعتقاد و خلوص و شجاعت وى را در راه حق مى رساند. در اين لحظات حساس خطر، اين مجاهد فى سبيل اللّه به پرده هاى كعبه چنگ مى زند و اين چنين دعا مى كند: اللهم انيس المستوحشين و لا وحشه معك اى خداى مونس تنهايى هيچ وحشت و هراسى با وجود تو نخواهد بود. اين سخنان هنگامى از ايشان ابراز مى شود كه عبدالمطلب و ياران و وفادارش تنها مانده اند. (77)
اين سخن : كسى كه خدا با او باشد از هيچ قدرتى هراس نخواهد داشت . عمق توحيد عبدالمطلب را مى رساند كه وى از اولياء اللّه بود كه تنها تكيه گاهش خداى لايزال كه منشاء همه قدرتهاست ، مى باشد همانگونه كه قرآن ستايش مى كند: الا ان اولياء اللّه لاخوف عليهم و لاهم يحزنون (78)اولياء خدا از هيچ قدرتى هراس ندارند و فقدان هيچ چيزى آنان را اندوهناك نمى كند. زيرا كه آنان با خدا كه منشاء همه فضايل و بركات است ، پيوند خورده اند:( ماذا فقد من وجدك ) (79) آنانكه تو را يافت چه چيز از ديت داده است ! آنگاه در پايان جمله را اضافه مى كند كه : رب الدار اولى بالدار صاحب خانه به دفاع از خانه اولويت دارد.
اين جمله بدين معنا نيست كه ما مسووليت دفاع از خانه خدا را نداريم ، خود صاحب خانه دفاع خواهد كرد! اين سخن سخن بنى اسرائيل است كه به موسى (عليه السلام ) مى گفتند: اذهب انت و ربك فقاتلا انا ههنا قاعدون (80) تو به خداى خويش برويد به جنگ فراعنه ما اينجا نشستيم . به شما احسن خواهيم گفت ! بلكه مضمون آن اين است كه با ما كمال قدرت از مركز توحيد و سنبل ايمان خويش كعبه دفاع خواهيم كرد، البته نصرت صاحب خانه چاره ساز است با اين جمله در واقع طلب نصرت خانه در ميدان نبرد مى كند. اين مضمون همان است كه به تغيير ديگر از عبدالمطلب در هنگام ملاقات با ابرهه نقل شده است كه ايشان اظهار كردند: انا رب الابل و للبيت رب يمنعه (81) من صاحب شتر هستم خانه هم صاحب دارد از آن دفاع خواهد كرد. كه مضمون آن اين نيست كه من نسبت به كعبه بى تفاوت هستم . چگونه اگر اين مدافع توحيد بى تفاوتى بود با كمال استقامت در حرم مى ماند وآن چنان طلب يارى از خدا مى نمود؟ اين سخن همان طلب يارى از خداى سبحان در ميدان نبرد و دفاع مى باشد. گرچه برخى از قلم هاى تقليد در اين زمينه فعال شده و قلم فرسايى هم مى نمايند، به اين موضوع هم افتخار مى كنند. و مرتب نوشته هاى خود را به اشكال و عناوين گوناگون برف انبار نموده و نشر مى دهند، كه عبدالمطلب نسبت به كعبه بى تفاوت بود! و حتى به نوعى از اين قضايا معرفى كنند. كه ابرهه حتى عبدالمطلب را سبك شمرده كه من براى انهدام عزت و عظمت و مركز دينى شما به فكر آزادى چند شتر خود هستيد! البته در پيش گفتار اشاره شد خطر قلم تقليد نيز همانند قلم تحريف كم نيست . كه اين چنين شخصيت هايى را غبار آلود معرفى مى نمايد. و نقش ‍ قلم تحقق در اين گونه موارد به خوبى روشن مى شود، با درك و تحليل صحيح حقايق را از بين غبارها و شبهات آشكار مى سازد.
موضع گيرى عبدالمطلب در مقابل ابرهه از سخنان و دعاهاى وى به خوبى آشكار است . وى در برابر لشكر عظيم ابرهه جاخالى نمى كند، با اندك اصحاب خويش استوار مى ايستد. همان روحيه توحيدى : كم من قليله غلبت فئه كثيرة باذن اللّه (82) چه بسيار نيروى اندك كه بايارى خدا بر نيروى بى شمارى فائق آمدند. گرچه لشكر ابرهه قبل از رسيدن به كعبه در پشت كوههاى منا در وادى محشر (بين مزدلفه و منا) مورد هجوم نيروهاى غيبى و طير ابابيل قرار گرفت و مفتحضانه منهدم شد. ليكن اگر فرصت حمله به كعبه دفاع مى كردند. قلم خيلى مغرض و يا ساده انديش بايد باشد كه موحد چنينى و مجاهد نستوه و شجاعى چون عبدالمطلب را مشرك و يا فرد بى تفاوتى نسبت به آرمان توحيد معرفى كند! تاريخ يك معجون آميخته (زحق و باطل است ، نمى توان بر هر چيزى كه نگاشته شد اعتماد كرد. بسيارى از نگاشته ها غير معتبر و يا قابل تاءويل مى باشند، كه بايد اطراف آن پژوهش نمود، تا مطلب صحيح را بدست آورد.
17 - اعتقاد توحيدى اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله آن قدر زبان زد خاص و عام بود كه شعرا به نام و متعهد درباره اين موضوع شعر مى سرودند، كه به عنوان نمونه يك بيت از قصيده طولانى ابولصلت بن ابى ربيعه ثقفى را مورد توجه قرار مى دهيم . وى در پايان قصيده مى گويد:

كل دين يوم القيمه عند الا

ه الا دين الحنيفه بور (83)

(در قيامت هر دينى غير از اين حنيف ابراهيمى تباه است ، مورد پذيرش ‍ حق نمى باشد.) معلوم مى شود كه دين ابراهيم چگونه دين رسمى آسمانى قريش قبل از اسلام بوده است كه تنها دين مورد پذيرش خدا دين حق حنيف ابراهيم تلقى شده است .
18 - آخرين نكته اى كه در اين موضوع به عنوان شاهد ذكر مى شود، روايتى است كه از رسول اللّه صلى الله عليه و آله در مورد عبدالمطلب رسيده است ، عبدالمطلب را در رديف انبياء قرار مى دهد: ان اللّه لعث جدى عبدالمطلب امة واحدة فى هيئة الانبياء و زى الملوك ) (84) خداى سبحان جد من عبدالمطلب را در رديف انبيا و هيبت ملوك محشور مى كند. اين ها برخى از شواهد است كه به خوبى دلالت مى كند كه آباء و اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله و هم چنين مادران وى همه از لحاظ اعتقادى موحد و خداشناس ، از لحاظ اخلاقى سخى ، مهمان نواز و شجاع و مدافع حق و مسوليت پذير يودند. و تصدى امور دينى و شئون اجتماعى قريش را به نسل به نسل به عهده داشتند. و تصدى امور دين نسبت به آنها روا را نمى باشد البته شواهد به اين مقدار از شواهد توانسته است باشد شبهات مطرح شده را پاسخ دهد دين رسول اللّه صلى الله عليه و آله قبل از بعثت همان دين ابراهيم خليل صلى الله عليه و آله بوده است .
دين رسول اللّه صلى الله عليه و آله قبل از بعثت
اين كه گفته شود پيش از بعثت رسول اللّه صلى الله عليه و آله دين آسمانى رايج و رسمى و حلال و حرام در حجاز مطرح نبود، سخنى ناصواب است . (85) زيرا هم شواهد قرآنى و روايى و هم تاريخى گواهى مى دهد كه در كنار بت پرستى وبا اين كه در حجاز برخى به دين مسيحيت يا يهوديت معتقد بودند، (86)دين رايج و رسمى به خصوص در مكه دين ابراهيم خليل (عليه السلام ) بود. قرآن دين اسلام را تداوم دين ابراهيم مى داند: ملة ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلين من قبل مرا شما مرام پدرم شما ابراهيم كه شما را مسلمان ناميد مى باشد. و در موارد متعدد اين نكته را گوشزد مى كند كه پيامبر اسلام تداوم بخش دين حنيف ابراهيم است : ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا ) آنگاه بر تو وحى كرديم ه دين مستقيم ابراهيم را پيروى كن . قالوا كونوا هودا او نصارى تهتدوا قل بل ملة حنيفا و ما كان من المشركين (87) گفتند يهودى يا مسيحى باشيد تا رهنمود شويد، به آنها بگو رهنمود رد دين مستقيم و بدون پيرايه ابراهيم (عليه السلام ) كه هرگز مشرك نبود مى باشد. بسيارى از فروعات و مناكسات اسلام بخصوص مناسك اسلام بخصوص ‍ حج تثبيت مناسك ابراهيم است ، كه روايات بسيارى به اين نكات اشاره دارند. (88)
تاريخ نيزگواه است كه عده فراوانى از عدم عرب متدين به دين ابراهيم خليل (عليه السلام ) بودند و حج و نماز مى گذارند. چنانكه يعقوبى مى گويد: قريش ، عموم فرزندان عدنان بر برخى مناسك دين ابراهيم بودند. مناسك را برپا مى داشتند. مهمان را گرامى مى داشتند. حرمت ماه هاى حرام را پاس مى نهادند و از فساد و ظلم و تباهى پرهيز مى نمودند. و مجرمان را مجازات مى كردند و مديريت خانه خدا را به عهده داشتند. (89)
با توجه به موضع قرآن و روايات و با شواهد تاريخى چگونه ممكن است قرآن دينى از تثبيت كند كه متروك و مجهور جامعه بوده است و مردم از حجاز دين حنيف ابراهيم خليل (عليه السلام ) بود گرچه بت پرستى وسيع بيشترين رواج داشته است .
با توجه به اين كه مردم حجاز به مناسك دين ابراهيم پاى بند و نفوذ دين مسيحيت و يهوديت در آن منطقه به خصوص مكه بسيار ضعيف بود (90) رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز همانند اجداد خود به دين آسمانى ابراهيم خليل صلى الله عليه و آله معتقد بودند. زيرا نه مسيحيت در مكه مطرح بود و نه يهوديت و اين كه گفته شود حضرت به دين خودش معتقد بود، اين سخن قبل از رسالت و بعثت حضرت سخن مستند نمى تواند باشد.
عبداللّه  
عبداللّه نه پسر داشت در هنگام حفر چاه زمزم نذر كرد اگر خدا ده پسر به او عطا كند، يكى از آنها را در راه خدا قربانى نمايد (91)دعاى او مستجاب شد و خداى سبحان پسر دهم را به او عطا كرد. پسران او عبارتند از: حارث بزرگترين پسر ايشان ، زبير، عبد مناف (معروف به ابوطالب پدر على بن ابى طالب (عليه السلام ) حمزه معروف به (سيد الشهداء) غيداق ، ضرار، مقوم ، عبد العزى معروف له ابوالهب )، عباس كه عمو زادگان حضرت معروف به بنى عباس از نسل ايشانند. و عبداللّه كه پدر بزرگوار رسول اللّه صلى الله عليه و آله آخرين پسر عبدالمطلب مى باشد.
بعد از تولد عبداللّه ، عبدالمطلب در صدد اداء نذر خود برآمد. در بين فرزندان خود قرعه كشيد، قرعه به نام عبداللّه اصابت كرد. دست عبداللّه را گرفت به قربانگاه برد. اقربا و مردم مع شدند از قربانى نمودن عبداللّه مانع شدند: كه اگر اين كار انجام گيرد در بين همه سنت خواهد شد. پيش نهاد شد بين ده شتر و عبداللّه درآمد. شترها را ده ، اضافه كردند باز قرعه به نام عبداللّه اصابت كرد. شترها را همواره اضافه كردند تا به صد رسيد، آنگاه قرعه به نام شترها در آمد. (92) صد شتر فديه عبداللّه شد، همان طور كه گوسفند غيبى فديه اسماعيل قرار گرفت . و از آن زمان صد شتر ديه انسان قرار گرفت و يكى از سنت هاى عبدالملب بود، كه در اسلام هم مورد تاييد شد. و به همين خاطر از رسول اللّه صلى الله عليه و آله رسيده كه : انا ابن الذبيحين (93) من فرزند دو قربانى هستم .) كه منظور اسماعيل و پدر بزرگوارش عبداللّه مى باشند.
عبداللّه از لحاظ زيبايى اندام و نيز كمال ، در بين عرب معروف بود. او برگزيده فرزندان عبدالمطلب و او توجه بود. عبداللّه عمر طولانى نداشت بعد از ازدواج با آمنه هنگام بازگشت از سفر شام بيمار شد، در مدينه در نزد اقرباى پدرى خويش (بنى نجار) ماند. وى در سن 25 سالگى همانجا رحلت كرد و در محله (دار النابغه ) به خاك سپرده شد. (94)و قبر او سال ها مزار زائران بود، ليكن در عهد آل صعود به بهانه توسعه حرم تخريب شده است . در مورد تاريخ رحلت ايشان اختلاف است معروف اين است كه وى قبل از ولادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله رحلت كرده است . ليكن يعقوبى اين ديدگاه را رد نموده و از امام صادق (عليه السلام ) نقل مى كند كه رحلت ايشان دو ماه بعد از ولادت حضرت بوده است . (95) در هر صورت عبداللّه همانند ساير اجداد رسول اللّه صلى الله عليه و آله موحد و خداشناس بود و در حالى رحلت نمود كه بهترين و كامل ترين انسان روى زمين از خود به يادگار نهاد.
آمنه  
آمنه دختر وهب بن عبد مناف از طريق مادر، در قصى به نسبت رسول اللّه صلى الله عليه و آله متصل مى شود. (96) آمنه نسب شريف و خانواده اصيل و اعتقاد توحيدى موقعيت ممتاز دارد. و در بين همگان به بزرگوارى معروف است . (97) آمنه زن پاك موحد و جز ارحام مطهرات مى باشد كه درباره آن روايات بررسى شد. وى از زمره آنان است كه آتش بر او حرام شده است : ان اللّه عز و جل حرم النار على ظهر انزلك و بطن حملك وثدى ارضعك . (98) خدا آتش را بر آن پشتى كه تو را (رسول اللّه صلى الله عليه و آله را زنان كرد و رحمى كه تو را حمل كرد و پستانى كه تو را شير داد، حرام كرده است . كه دو محور آخر حديث شامل آمنه است .
آمنه هنگامى كهذ رسول اللّه صلى الله عليه و آله رابه دنيا آورد، بعد از مدتى براى او دايه (شيرده ) فراهم كرد. رسول اللّه صلى الله عليه و آله تا چهار سالگى در نزد دايه بودند، بعد از آن به دامن پر مهر مادر بازگشت . آمنه بعد از دو سال به همراه كودك فرشته روى خويش به مدينه براى ديدار خويشان عزيمت كرد. در هنگام مراجعت از مدينه بيمار شد در سن سى سالگى بين راه در گذشت . و در مكانى به نام (ابوا) كه كنار جاده قديم مدينه و مكه قرار دارد به خاك سپرده شد. (99) رسول اللّه صلى الله عليه و آله هنگام عزيمت به حج مدينه به حج در سال حجة الوداع بر سر مزار مادر حاضر شدند و گريه كردند و ديگران راهم به گريه آوردند. (100) اين اصلاب شامخه و اين ارحام مطهره شايستگى تربيت فرزندى چون رسول اللّه صلى الله عليه و آله را پيدا كردند و از خود به يادگار گذاشتند كه افتخار بشريت مى باشند.
طلوع خورشيد بى غروب  
از پدرى پاك و مطهر و مادرى پاكدامن فرزندى كه از همه انسان ها برتر است متولد مى شود. شخصى كه جامعه را دگرگون مى سازد و بيشترين تاثير را در هويت اعتقادى و ساختار اجتماعى و سياسى جامعه دارد. ولادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله از بزرگترين تحول و ولادت ها است كه نظير آن را در تاريخ بشر نمى شود. كه سال عام الفيل يعنى سالى كه ابرهه براى انهدام كعبه آمده بود مى باشد. اما در مورد روز ماه ولايت بين نويسندگان اختلاف است كه دو ديدگاه عمده وجود دارد. نخست اين كه ولادت حضرت در روز دوازدهم ربيع الاول بوده است ، كه مورد پذيرش اكثر اهل سنت و برخى از بزرگان شيعه چون كلينى (101) قرار گرفته است . يدگاه دوم كه ولادت حضرت و طلوع خورشيد بى غروب در هفدهم ربيع الاول مى باشد. (102) و معروف اين است كه ولادت در روز جمعه بوده است . محل تولد شهر مكه در محله سوق اليل شعب ابوطالب خانه محمدبن يوسف كه در ميان كوه مروه و كوه ابوقيس قرار دارد مى باشد. كه در اين مكان خيزران مادر هارون الرشيد مسجد احداث نمود. اين محل مورد توجه مسلمانان و يكى از اماكن متبركه مكه به شمار مى آيد. كه زائران براى تبرك و بهره گيرى از معنويات آن به اين مكان روى مى آورند. (103) متاسفانه آن مسجد در زمان حكومت آل صعود تخريب شده است و به جاى آن ساختمانى احداث شده است كه كتابخانه نام گرفته و اكنون هم بر روى تابلوى آن نوشته شده : مكتبه المكه المكرمه كه در كنار ميدان اتوبوسهاى شهرى بين دو كوه ابوقيس و مروه در نزديك تونل قرار گرفته است .
حوادث ولادت  
ولادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يك روى داد بزرگ تاريخ بشريت است . مسلم چنين روى دادى به صورت طبيعى رخ نمى دهد و همراه با حوادث خارق العاده اى است كه نظرها را به سوى خود جلب مى نمايد. اگر ولادت افرادى كه موثر در سرنوشت جامعه بشرى مى باشد بركت و ميمون براى انسان ها به حساب آيد، ولادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله بابركت ترين حادثه اى است كه رخ داده است . و حادثه عظيم تر از آن در اين رابطه نمى توان براى بشر سراغ گرفت . به برخى از حوادث خارق العاده اشاره مى كنيم .
صدوق نقل مى كند شيطان در هفت آسمان رفت آمد داشت ، وقتى حضرت مسيح عليه السلام متولد شد از سه آسمان ممنوع شد. و هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله متولد شد از هفت آسمان ممنوع شده و مورد تيراندازى قرار گرفت . و اضافه مى كند: ليس منها صنم الاو هو منكوب على وجهه و ارتجس فى تلك اليله ايوان كسرى وسقطت منه اربعه عشر شرفة و غاضت بحيره ساوة و فاض وادى السماوة و خدمت نيران فارس در شب ولادت رسول اللّه صلى الله عليه و آله تمام بت ها به روافتادند، ايوان كسرى در ايران به لرزه آمد از وسط شكست و 14 كنگره از آن شكست خورد. درياچه ساوه خشكيد و وادى سماوه (بيابانى بين كوفه و شام ) پر آب شد. آتشكده فارس بعد از هزار سال خاموش شد. مويدان عالم زرتشتيان در خواب ديد كه فارس شترهاى بختى اسب هاى عربى را يدك مى كشند و از دجله عبور كرده وارد بلاعجم شدند. در اين شب نورى از آسمان حجاز ساطع شد كه مشرق زمين را روشن كرد. و تحت پادشاهان راژگون شد. شاهان ممالك لال شدند و علم كهانت و سحر متوقف شد. قريش عظمت پيدا كرد و آل اللّه نام گرفت .
آنگاه از زبان آمنه نقل كرده : وقتى فرزندم متولد شد سر خود را به سوى آسمان بلند كرد. از من نورى ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد. و نوايى را شنيدم كه مى گفت آقا و سرور مردم متولد شده است ، او را فرا خواند از آنها پرسيد چه / افتاده است . آنها چيزى در آسمان ها نيافتند. به زمين و اطراف كعبه آمدند ديدند كه مملو از فرشتگان است وقتى خواستند در جمع آنها وارد شوند از آنها جلوگيرى شد. پرسيدند چه خبر شده است ، گفته محمد صلى الله عليه و آله متولد شده است . (104) يعقوبى اضافه مى كند وقتى محمد صلى الله عليه و آله متولد شد معابد يهود و نصارى منهدم شدند و ستارگانى در آسمان ظاهر شدند كه تا آن زمان مشاهده نشده بود. و از زبان آمنه نقل مى كند كه از من نورى ساطع شد كه كاخ شام را در آن مشاهده كردم . (105)
انگيزه حوادث  
يك تحليل كلى نسبت به همان اين حوادث اين است كه اينها براى جلب توجه عموم است كه يك حادثه بزرگى اتفاق افتاده است . اما نسبت به موردهاى حادثه ممكن است حكمت برخى آنها مانند خشك شدن درياچه ساوه ، پر آب شدن وادى سماوه براى ما روشن نباشد. ليكن نسبت به واژگون شدن بت ها و منهدم شدن برخى معابد و شكسته شدن كاخ امپراطورهاى ظلم و ستم و سرنگون شدن تخت روشن را ارائه داد كه اين حادثه نسبت به اينها پيام داد. اديان ديگر را مردود خواهد نمود. در نظام اجتماعى و حكومتى سياسى تمام نظامهاى ديكتاتورى و ظلم را مورد تعرض قرار خواهد داد و يك نظام هاى الهى انسان جايگزين خواهد نمود. خلاصه اين شخص پرچم دار توحيد و اعتقادى الهى است كه در تمام ابعاد زندگى بشر دخالت داشت و نظم نوينى در جامعه بشرى خواهد آورد. و قلمرو تاثير او به زمان و مكان خاصى محدود نمى شود كه يك رسالت جهانى در ابعاد گوناگون بر دوش خواهد كشيد. اين حادثه بارقه اميد ارزش هاى الهى و تبلور كمال انسانى است
در هر صورت وقتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله متولد شد به عبدالمطلب خبر دادند كه فرزندى براى تو متولد شده است ( از اين شواهد هم مى توان استفاده كرد كه پدر حضرت قبل از تولد رحلت كرده بود) آنگاه عبدالمطلب آمد فرزند را به دامن گرفت و شكر خداى سبحان را به جا آورد، به درون كعبه برد، سپس به مادر او باز گرداند و در انديشه تهيه دايه براى كودك برآمد. (106)
نام گذارى  
فى السماء احمد و فى محمد (107) (نامش در آسمان احمد و در زمين محمد است .) هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله متولد شد جبرئيل و ميكائيل به صورت انسان ظاهر شدند و كودك را شستشو و معطر كردند. در حالى كه آمنه در كنار خانه باتعجب نظاره گر بود. آنگاه حوران بهشتى وى را؛ در پارچه اى پيچيده در دامن مادر نهادند. سپس فرشتگان دسته دسته وارد مى شدند و اين چنين سلام مى كردند: السلام عليك يا محمد السلام عليك يا محمود السلام عليك يا احمد السلام عليك يا حامد)(108)
كلينى نقل مى كند هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله متولد شد، هاتفى ندا داد كه او را محمد بناميد. (109) مسلم شخصيت با اين عظمت نام گذارى آن هم ازسوى ملكوت است . به لحاظ مقام والاى او نام او را خداى سبحان از پيش تعيين نموده است . و حتى نام او در كتاب هاى پيشين آسمانى ياد آورى شده ، كه مسيح عليه السلام قرن ها قبل از ولادت به نام او بشارت داده بوده : و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد (110)من بشارت دهنده هستم شما را به پيامبرى كه بعد احمد و در زمين مشهور به محمد مى باشد: اسمه فى السماء احمد و فى الارض ‍ محمد قرآن نيز از حضرت هم احمد كه اشاره شد، و هم محمد ياد مى كند: ما كان محمد ابا احد من رجالكم (111) (محمد پدر هيچ يك از شماها نيست ).
نام گذارى فرزندان  
نكته مهم در اين باره اهميت نام افراد است . كه نام افراد هر جامعه بر خواسته از فرهنگ و اعتقادات آنان است . نام هاى نيك و با معنا شاءن فرهنگ غنى و اصيل يك ملت است . همان طور كه به نام سبك هاى و بى معنا ناشى از انحطاط يك ملت مى باشد. در معاشرت هاى اجتماعى و نام گذارى افراد استقلال فرهنگى و يا وابستگى آنان به فرهنگ هاى بيگانه يه خوبى آشكار مى شود. با توجه به اين كه قرآن مجيد در نام گذارى اين چنين اهتمام مى ورزند و نام نيك براى رسول اللّه صلى الله عليه و آله سالها قبل از ولادت انتخاب مى كند و نيز در مورد يحيى شهيد پيامبر بزرگوار الهى دارد كه : اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سيما (112) نام وى يحيى كه كسى راقبل از وى به اين نام ننهاديم . وبا توجه به اين كه نام نيك براى فرزند يكى از حقوق فرزند بر عهده پدر و مادرش مى باشد، كه در روايت به آن اشاره شده است ، (113) امت اسلامى بايد به اين نكته توجه كند در نام گذارى به نام هاى با معنا و مناسب براى فرزندان خود انتخاب كند از نام گذارى به نام هاى وارداتى غرب و شرق كه كاملا با فرهنگ امت مسلمان بى تناسب است پرهيز كند. در نام گذارى هوا و هوس برخى افراد بى تدبير و يا دخالت هاى برخى را توجه ننمايد.
دوران شير خوارگى  
ا
ز رسول اللّه صلى الله عليه و آله در مورد شير مادر نقل شده است كه : بهترين منع تغذيه كودك شير مادر است : ليس للصبى لبن خير من لبن امه (114) (هيچ شيرى براى كودك بهتر از شير مادرش نيست .) كه خداى عليم و حكيم همراه با ولادت كودك در پستان مادر قرار مى دهد. اگر اهميت شير مادر امروز قدرى بر بشر روشن شده است ، كه هم از جهت تغذيه و هم از جهت مقابله با انواع آلودگى ها و استرليزه كردن كودك شير مادر بهترين وسيله است ، وحى الهى قرنها پيش از اين راز پرده برداشته است . البته اين موضوع اكنون مورد گفتگو نيست . سخن ؛در اين است كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله دوران شيرخوارگى را چگونه سپرى كرد آيا خود از شير مادر بهره اى داشت ؟
در اين كه حضرت هيچ مقدار شير مادر نخورده باشد اثبات آن مشكل است . بخصوص شير ولادت (آغوز) كه نقش آن براى كودك سرنوشت ساز است . زير اگر چه مادر حضرت شير نداشت ليكن نوع زنان كه شير كافى نداشت : لما ولد النبى صلى الله عليه و آله مكث اياماليس له لبن (115) عبدالمطلب چون اين را فرد عادى نمى ديد، علاقه شديدى به او داشت امور او را نظارت مى كرد. لذا به فكر شير ده براى حضرت بود. در مورد تعداد دايه هاى حضرت اختلاف است ، برخى هشت نفر و برخى ده نفر ذكر نموده اند (116) كه دو نفر از آنها بيشتر مطرح هستند، يكى اولين كسى كه بعد از مادر به ايشان شير داد كه ثوبيه كنيز ابولهب مى باشد. (117) ايشان به مدت چهار ماه حضرت را شير دادند و رسول اللّه صلى الله عليه و آله هيچ گاه اين لطف را فراموش نمى كرد، براى ثويبه كنند. در نهايت هم ابولهب اين كنيز را آزاد نمودند. نقل شده است آزاد كردن او سبب تخفيف عذاب وى مى شود. (118)
بعد از ثوبيه عبدالمطلب به فكر دايه ديگر بود از دختران عاقله و صفيه خواست كه حضرت را شير دهند. ليكن حضرت پستان آنان را نمى مكيد. زنان ديگر بنى هاشم حاضر شدند كه حضرت را شير دهند، پستان آنان را نيز نپذيرفت . عبدالمطلب متحير است كه چه كار كند. به او پيشنهاد مى شود كه حليمه را كه نان پاك دامن و داراى سجاياى اخلاقى مى باشد، انتخاب كند. عبدالمطلب با كمال خورسندى پذيرفته ، شخصى را به سوى عبداللّه بن حارث پدر حليمه مى فرستد، با او در ميان مى گذارد. او نيز پذيرفته به حليمه دخترش اين موضوع را بشارت مى دهد، حليمه با كمال عشق براى تحويل گرفتن كودك به مكه روانه مى شود.
حليمه سعديه  
حليمه دختر ابى ذوئب عبداللّه بن الحارث بن شجنه ... نزار بن معد بن عدنان . (119) نسب وى در نزار كه جد هيجدهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد به حضرت متصل مى شود. وى زن عاقل ، رشيد، زيبا، فصيح ، پاك دامن ، از خانواده اصيل و شيردار (120) مى باشد. قريش به لحاظ شايستگى ايشان وى را براى شير دادن به فرزندان خويش برمى گزيدند. از جمله حمزه اسداللّه غالب و سيد شهدا از پستان اين بانو شير نوشيد و حمزه افزون بر اين كه عموى رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد و شايدعلت اين كه طفل ساير پستان ها را نمى پذيرفت اين باشد كه از شير چنين زن بافضيلتى بهره مند شود كه اين افتخار هم نصيب حليمه سعديه شود كه از جمله زنانى قرار گيرد كه آتش به بركت شير دادن به رسول اللّه صلى الله عليه و آله بر او حرام شود. زيرا رسول اللّه صلى الله عليه و آله هم از شير اين بانوى بزرگوار بهره گرفت و هم حدود چهار سال در دامن ايشان پرورش يافت و حديث شريف كه فرمود: ان اللّه عز و جل حرم النار على ثدى ارضعك و حجركفلك (121) خداى سبحان آتش را بر پستانى كه تو را شير دهد و دامنى كه تو را پروريده حرام نموده است شامل ايشان مى شود.
خاطرات حليمه  
1 - سراسر زندگى رسول اللّه صلى الله عليه و آله چه پس از بعثت و چه پيش از بعثت حتى دوران كودكى او همراه با حوادث خارق العاده مى باشد.حليمه نيز از همان ابتداى شير دادن به اين كودك شاهد اين نوع حوادث مى باشد. اولين بار كه عبدالمطلب كودك را در دامن حليمه گريبان خويش را باز كرده و چون پستان راست او شير نداشت ، پستان چپ را در همان كودك نهاد. ليكن كودك پستان چپ را رها نموده به طرف پستان متمايل مى شود. حليمه او را دوباره به سوى پستان چپ هدايت مى كند. كودك باز به طرف پستان راست متوجه مى شود. حليمه مضطرب شده كه مبادا وقتى در پستان راست شير نيافت پستان چپ راهم نمكد، اصرار مى ورزد كه پستان چپ را در دهان كودك بنهد ليكن كودك پستان راست از مى مكد آن ، شير فراوان در آن پديد مى آيد، پستانى كه سالها خشك بوده از بركت مكيدن رسول اللّه صلى الله عليه و آله پر از شير مى شود. (122)
2 - بزرگوارى و كرامت از همان كودكى در رسول اللّه صلى الله عليه و آله آشكار بود. حليمه هم كه گمشده خويش را در شير دادن به طفل مى يافت ، با خوشحالى فراوان اين مسووليت را پذيرفته بود. حليمه كودك شيرخوار ديگرى نيز داشت كه مى بايست هر دو را از يك پستان شير بدهد. اما با مكيدن اين كودك پستان راست نيز شير فراهم آورد. اينك دو كودك از دوستان شير مى نوشند، زيرا كه شير پستان ديگرى است و او حق برادر رضائى خويش را پايمال نمى كرد. عدل و انصاف كه از سجاياى والاى انسانى است ، از ابتدا در اين كودك آشكار مى باشد. (123)
3 - حليمه از زندگى معمولى برخوردار بود، بلكه از لحاظ اقتصادى تهى دست بود، چند گوسفند لاغر بيش نداشت . از هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله به خانه او پا نهاد بركات مادى نيز به خانه سرازير شد، به طورى كه گوسفندها هموراه زاد و ولد مى كردند، دو قلو مى زاييدند و شير فراوان مى دادند كه اين امر موجب توجه اهل خانه و مردم شده بود، و خود اعتراف كردند كه ما چند گوسفند بيش نداشتيم ، با آمدن اين كودك زندگى ما روبراه گشت و توجه مردم به ما جلب شد. و نقل مى كند كه اين كودك چيزى پستان را لمس نمى كرد جز اين كه بسم اللّه مى گفت و گاهى از او ذكرى مى شنيدم . وقتى گوش مى دادم مى گفت : لا اله الا اللّه (124)
دوران شير خوارگى حضرت سپرى مى شود، ليكن كودك بعد از اين دوران نيز در نزد حليمه است . حليمه وى را بعد از چهار يا پنج سال به دامن پر مهر مادر باز مى گرداند. ليكن طولى نمى كشد كه مشيت اليه مادر را نيز در شش ‍ سالگى از او مى گيرد آنهم در دورانى كه سخت به محبت هاى وى نيازمند است . شايد حكمت الهى است كه كودك فرزانه را با سختى ها بيازمايد و پرورش دهد، تا روح او آماده پذيرش مسووليت بزرگ شود، كه از ابتدا پدر بعد از مدتى مادر را از او جدا مى كند. به هر صورت عبدالمطلب بعد از رحلت آمنه اين كودك رشيد و فرزانه را در دامن خويش قرار مى دهد، و دو سال نمى گذرد كه با رحلت عبدالمطلب سايه دلنواز او نيز از سر كودك كنار مى رود. و دامن پر مهر جدش نيز در هشت سالگى برچيده مى شود. آنگاه ابوطالب كفالت حضرت را به عهده مى گيرد.