| |
يكى از آرمانها و وظايف برنامه هاى برون مرزى , توجيه و تبيين
صحيح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون ,همچون عدم
آشنايى با موازين دين مبين اسلام و دسترسى نداشتن به منابع و
مـراجـع مـطـمـئن و يا تزوير و نيرنگ دشمنان اسلام , بر دل و
جان مخاطبان آنسوى مرزها سايه افكنده است . زدودن زنـگـار بـى
خـبـرى از آيينه دل اسلام جويان و انعكاس نور تابان شريعت
محمدى و تشيع عـلـوى , مـستلزم آن است كه در گام نخست با عنايت
به كثرت مخاطبان اهل سنت , انديشه ها و ديـدگـاه هـاى ايـشـان
در ارتـباط با اعتقادات شيعه را در طرحى جامع بريزيم و پيوند
برادرى را محكم تر نماييم . در اين راستا بر آن شديم تا به
تدوين مجموعه هايى مناسب دست يازيم و آنها را در دسترس برنامه
سازان محترم قرار دهيم . بديهى است مطرح نمودن اين گونه مباحث
, غير از فوايد برون مرزى , براى مخاطبان داخلى , اعم از شيعه
و سنى نيز جذاب و سودمند خواهد بود. مـجموعه حاضر با عنوان
((غدير از ديدگاه اهل سنت )) گامى است در اين راه , اميد آنكه
مقبول درگاه احديت واقع شود. در پـايـان از زحـمـات حـجة
الاسلام محمدرضا جباران كه اين مجموعه با تلاش و كوشش ايشان
تدوين گرديدسپاس گذارى مى نماييم . مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و
سيما. گروه فقه و معارف .
اجـزا زمـان و مكان گرچه بخودى خود برهم
برترى ندارند, اما يك اتفاق كافى است تا چهره آنها دگرگون شده
و از يك قطعه زمين يا زمان يك تاريخ ساخته شود, تاريخى كه تا
ابد براى بشريت الهام بخش و سرنوشت ساز باشد. بر همين مبناست
كه سرزمين مكه داراى شرافت فوق العاده اى است , مدينه شهر
پيامبر(ص ) مورد توجه دل هاست وديگر مشاهد مشرفه در پيشگاه خدا
و مسلمانان از حرمتى ويژه برخوردارند. زمان نيز حكم زمين را
دارد, گاهى قطعه اى از آن گرهى بزرگ از كار انسان ها را باز مى
كند و از همين رهگذر است كه خداوند به موسى مى فرمايد:. ((و
ذكرهم بايام اللّه . روزهاى خدايى را به مردم ياد آورى كن )).
شب قدر از جمله زمان هايى است كه از عظمت فراوانى برخوردار
هستند. مـقام و شان اين قطعه زمان را تنها خدا مى داند و بس ,
و از اين روست كه پيامبر(ص ) را مخاطب قرار داده و مى فرمايد:.
((و ما ادريك ما ليلة القدر. تو چه دانى شب قدر چيست ؟
)). و به راستى كه شب قدر جايگاه رفيع و عظيمى دارد و با هيچ
مقياسى قابل سنجش نيست . شب قدر شب پيوند بين زمين و آسمان است
,. شبى است كه عاشقان حقيقى كام دل از وصال محبوب مى گيرند. شب
قدر, شب روييدن جوانه هاى ((الغوث )) بر لب هاى توبه كنندگان
است ,. شب رخ دادن بزرگترين اتفاق تاريخ بشر در ماه مبارك
رمضان . شب شناختن ((قدر)) خويش و دارالسلام اهل يقين . شب
قدر, بهترين فصل آبادى مساجد با كوشش و شب زنده دارى مسلمانان
است ,. شبى كه بيدارى و ديندارى را در گوش جان مسلمانان زمزمه
مى كند. شب قدر, حضور دائمى معنويت را در عرصه حيات انسان ها
بيمه مى كند,. و لاله اى شكفته در كوير شب هاى عادى سال است .
شب قدر, تنها در ارتباط بين بنده و خالق خلاصه نمى شود,. بـه
تـمـام اجـزا زنـدگى مربوط است , چرا كه شب تقدير است , تقدير
همه چيزهايى كه در قلمرو حيات بشر نقش دارد. مـناسبتى با اين
گستردگى , بحثى ژرف و همه جانبه را مى طلبد و بديهى است كه
بررسى تمام ابعاد ياد شده از توان ومحدوده نوشتار بيرون است .
نـوشـتـه حـاضـر رسالت خود را در شناساندن فلسفه واقعى شب قدر
و پيوند دادن آن با ولايت و خليفة اللهى انسان مى داند, البته
با تاكيد بر ديدگاهى خاص , يعنى استفاده از منابع اهل سنت .
محور نوشتار موجود قرآن و احاديث صحيح و معتبر است و البته از
مطالب نغز و سودمند ديگر هم استفاده شده است اميد كه اين
تلاش اندك مورد قبول استفاده كنندگان و خوانندگان گرانمايه
قرار گيرد.
|
 |
داستان غدير.
اسامى داراى نقش بزرگى در زندگى بشر و گاه شناسنامه اى
كامل از صاحبان خويش هستند, بـه ويـژه اگـر بـدانـيـم انتخاب
كننده اسم , شخصى حساب گر است و اين انتخاب را راهى براى معرفى
و پى بردن به اسرار صاحب اسم قرار داده است . نام ها و صفات در
قرآن كريم و روايات از اهميت ويژه اى برخوردار هستند و بررسى
موشكافانه آنها انسان را در برابردريايى از معارف قرار مى دهد.
قـرآن و روايـات بـراى ((شـب قدر)) نام ها و اوصاف گوناگونى
ذكر كرده اند كه هر يك اشاره به رمزى از رموز و بركتى ازبركات
اين شب عزيز دارد. قـرآن كـريـم اين شب را ((ليلة القدر)) (شب
قدر) و ((ليلة مباركه )) (شب مبارك و با بركت ) نام گذاشته است
در روايات نيز از اين شب بزرگ به ((قلب رمضان )) و ((مهتر و
سرور شب ها)) تعبير شـده اسـت از سوى ديگر اهل عرفان و معرفت
,شب قدر را ((شب وصل )) خوانده اند و مردم آن را ((شب احيا)),
((شب توبه )) و ((شب نجوا و راز و نياز با پروردگار))مى دانند.
شب دعا و راز و نياز.
شب قدر, شب راز و نياز و مناجات با خدا است .
شبى كه انسان خود را از هياهوهاى دنياى رنگارنگ و پر فريب ـ
اين عروس هزار داماد ـ گسسته و خانه دل را براى ضيافت دوست
آماده و مطهر مى نمايد. كـنـج خلوتى را مى جويد تا با يار نجوا
كرده و غم يكساله از قدر تا قدر را با او در ميان گذارد و از
ستمى كه شيطان نفس بر او روا داشته است به حضرت بى نياز بنده
نواز شكايت برد. با دوست به بيان شيرين سخن ساز كند و ((الغوث
الغوث خلصنا من النار)) را زمزمه كند. بگريد و بگويد:. اى
عزيز!. ((گناهان مرا درمانده كرده و جامه خوارى بر من پوشانده
است !. بـارالـهـا! مـن رو سـيـاه , هستى خود را چون قطرات شمع
در پاى گناه آب كرده و گوهر يگانه ((خود)) را ازكف داده ام
تويى كه مى توانى ((خود)) گران قيمتم را به من باز گردانى . اى
بلندترين آرزويم و اى غاية القصوايم !. بـه عـزتـت سـوگند كه
جز تو كسى گناهم را نبخشد و استخوانهاى درهم شكسته از گناهم را
ترميم نكنداينك با خوارى تمام سر بر آستان تو نهاده و آه
جانسوز پشيمانى سر مى دهم . . اى همه هستيم !. اگر تو از
بارگاهت برانى ام به كه پناه برم ؟
)). مناجات التائبين ـ امام على بن الحسين (ع ). و چه مناجاتى
در اين شب شيرين تر از ادعيه ماثوره اى چون ((جوشن كبير)) و
((ابو حمزه ثمالى )). البته شكى نيست كه گواراترين كلام براى
گفتگو با حضرت رب العالمين , همان احسن الحديث يعنى قرآن است .
چـه تـرنـمـى جان فزاتر از تلاوت آيات قرآن كه نسيم حيات را در
كالبد افسرده جان ها مى دمد و زمينيان را آسمانى مى كند و
تاليان و قاريان قرآن را چون ستاره اى پر فروغ به آسمانيان مى
نمايد. از رهگذر تلاوت قرآن در شب قدر است كه همدم قرآن , جان
خويش را صيقل داده و انبوه گناه و شقاوت را از جان مى شويد و
دور مى كند و تا ((قدرى )) ديگر خود را به قرآن مى سپارد.
شب احيا و شب زنده دارى .
((شب احيا)) از مشهورترين نامهاى شب قدر در بين مردم است .
مـردم ايـن شـب را شـب ((احـيا)) مى گويند, چون شبى است كه
بايد تا سپيده دم با راز و نياز و مناجات و توبه و ذكر ونماز و
تلاوت قرآن و ديگر اعمال صالح شب زنده دارى كرد. هر كس در اين
شب خفته باشد شور بخت است , زيرا شب قدر, شب تقسيم زندگى و
جلسه تعيين سرنوشت است و عاقلانه نيست زمانى كه براى كسى تعيين
تكليف مى شود خودش غايب باشد.
شب توبه و انابه .
شـب قدر را مردم ((شب توبه و انابه )) هم مى گويند, چرا كه
مناسب ترين فرصت براى بازگشت بـه سـوى خـدا و كـنـارگذاشتن
گناهان است شب قدر شب رستن و گسستن است , رستن از پليدى و
پلشتى و پيوستن و آشتى كردن باخوبى ها و كرامت ها. شـب قـدر
زمان آشتى با فضيلت ها, ارزشها, كرامت ها و در يك جمله شب آشتى
با خداست انسان گـنهكار بايد دراين شب از گذشته تباه خود دست
بشويد,به سوى خدا باز گردد و پيوند خود و خدايش را محكم و عميق
نمايد. شب قدر شبى است كه دامن آلوده را با زمزمه قدر تطهير مى
كنند و شايسته است خطا كاران توبه كننده , در توبه ,صداقت پيشه
كنند و از خود فريبى و ديگر فريبى دورى گزينند. شـايسته است در
اين شب كه روايات
((1)) و اهل معرفت آن را آغاز و انجام سال دانسته اند, از
خدا بخواهيم ما راهمگام با شب تحويل سال دگرگون كند و حالمان
را در طول سال آينده از بهترين حال ها قرار دهد,. ((يا محول
الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال )). آرى !. شب قدر,
شب توبه و بازگشت به سوى خداى بخشنده و رئوف است .
شب وصل .
اهل معرفت و سلوك اين شب را ((شب وصل )) ناميده اند, لسان
الغيب شيرازى مى گويد:.
شب ((وصل )) است و طى شد نامه هجر ـــــ سلام فيه حتى مطلع
الفجر. دلا در عاشقى ثابت قدم باش ـــــ كه در اين ره نباشد
كار بى اجر
((2)) . عرفا از آن رو اين شب را ((شب وصل )) ناميدند كه
:. در آن شـب سـالـك بـه تـجـلـى خـاص اخـتـصـاص يافته و قدر و
مرتبت او نسبت به خدا معلوم مـى شوداجتماع همت در توجه به خدا,
اشتغال كامل به او و دل كندن از ما سوى اللّه در او حاصل مى
شود
((3)) . شـبـى كـه بـايد شكوائيه هجران خواند و به اميد
وصل بيدار نشست و از جام ظهور سلام تا مطلع الفجر سر مست بود.
قلب رمضان .
يكى از نام هاى شب قدر كه در روايات آمده است , ((قلب
رمضان )) است .
امام صادق (ع ) فرمودند:. ((و قلب شهر رمضان ليلة القدر. شب
قدر قلب ماه رمضان است ))
((4)) . ماه رمضان ماه تقوا و معنويات و دورى از گناهان
است و بندگان خود را نزديك به خدا احساس مى كنند. قلب ها با هم
مهربان تر و نسبت به تهيدستان و زيردستان نرم تر است . در اين
ماه انسان ها تلاش مى كنند از گذشته توبه كرده و به گونه اى
خود را پاك كنند. از سوى ديگر اين ماه , ماه خداست و خداوند
توجه و لطف و رحمت ويژه اى را شامل بندگان خود فـرمـوده و
بـركـات خود را به سوى آنان سرازير مى فرمايد, خيرات و بركاتى
كه در ماه رمضان به بندگان رو مى كند و در شب قدر به اوج مى
رسد. در شـب قـدر به اندازه همه ماه رمضان بركات نصيب بندگان
مى شود, گويا تمام ماه مقدمه اى اسـت براى شب قدر تااساسى ترين
كار يعنى تقدير و تنظيم برنامه هاى هدايت انسان ها, كه با نزول
قرآن و اشكال خاص ديگر همراه است صورت گيرد. اگـر در ديـگر
اوقات ماه مبارك درهاى رحمت الهى نيمه باز است , در شب قدر به
صورت كامل گشوده مى شود ولطف الهى به تمام معنا به سوى بندگان
سرازير مى گردد. پـس شب قدر به درستى ((قلب رمضان )) نام گرفته
است , چرا كه چكيده خالص تمام فضايل ماه مبارك يكجا در شب قدر
جمع و موجود است .
برترين شب ها.
((سلمان فارسى )) از پيغمبر(ص ) روايت مى كند كه فرمودند:.
(( و ليلة القدر سيدة اليالى . شب قدر مهتر و سرور همه شب هاست
))
((5)) . از آنـچـه در گفتار پيش آورديم اين نكته نيز روشن
مى شود كه چرا شب قدر بهترين شب هاست , زيـرا شـبى كه خلاصه و
عصاره فضايل همه شب ها, ظرف نزول قرآن , زمان تنظيم برنامه هاى
يك ساله و راه معرفت و مغفرت بندگان باشد,بهترين شب سال خواهد
بود.
شب مبارك .
مرحوم ((امين الاسلام طبرسى )) مى گويد:.
اين شب را مبارك ناميده اند, زيرا خداوند خيرات و بركات را در
او نازل مى فرمايد
((6)) . محمد بن على بن عبداللّه الشوكانى الصنعانى در
تفسير ((فتح القدير)) آورده است :. خـداونـد ايـن شـب را
مـبـارك توصيف فرموده , چون قرآن كه حاوى مصالح دين و دنياى
مردم مى باشد, درآن نازل شده است
((7)) . آرى ! چه بركتى فراتر از اين كه , قرآن كه كتاب
زندگى است و همه نيازهاى زندگى در آن نهفته است , در همين ماه
فرو فرستاده شده است . سـزاوارتـر آن اسـت كه شب قدر را شب
قرآن بناميم و در همان حال شب انسان هم بخوانيم , زيرا قرآن
نسخه نجات بخش انسان است , و شب قدر, هنگامه پيوند اين دو. آيا
فرخنده تر از اين مى توان يافت ؟
. آيا مى توان به شب قدر را به درتسى ارزشيابى كرد؟
. حـقـيـقـت آن اسـت كـه هـنـگـامـى مـى تـوان به ((شب قدر))
رسيد كه بتوان نهاد انسان , اين اسرارآميزترين پديده هستى
وآفرينش را تسخير كرد. انسان قابل اندازه گيرى با مقياس ها و
اندازه هاى موجود در دست بشر نيست , پس براى شب قدر هم چنين
اندازه اى نيست . ايـن شب , از آن انسان است با همه ويژگى هاى
نهفته در نهاد او, انسانى كه گسترده وجودش از خاك تا افلاك
امتداددارد. انسانى كه افق اعلاى او ((قاب قوسين او ادنى ))
است و عصاره خلاصه شده جهان آفرينش است . در ايـن شـب , طـراح
هـستى و انسان , كتاب راهنماى زندگى را به نماينده خود در زمين
, يعنى حـضـرت خـتمى مرتبت سپرده است و از آن جا كه بشر در
زندگى خود همواره نيازمند هدايت و راهـنمايى هست خداوند اين
مسئوليت سنگين را به عهده فرستاده خود قرار داده است به عبارت
ديـگـر, او حجت و تمام كننده سخن خدا با مردم بوده است و درشب
قدر نيازمندى هاى يك ساله بندگان مستقيما به خود ايشان ابلاغ
مى شود. بى گمان اين كشش ها در همه نسل ها هست و لطف خدا هم به
يك زمان و نسلى خاص اختصاص ندارد, پس بايدنماينده اى باشد كه
در سايه او و به دست مباركش , به برنامه هاى شب قدر بندگان
رسيدگى شود به عبارت بهتر, كسى به عنوان حجت خدا در زمين باشد
و حرف آخر و قطعى را از طرف او بزند. لطف و عنايت خدا و عدل و
حكمت او حكم مى كند كه زمين هيچ گاه از حجتش بى بهره نباشد. از
اين رو در روايات صحيح آمده است كه : ((اگر دو نفر در زمين
باشند, حتما يكى از آن دو حجت خدا است )). امام صادق (ع )
فرموده اند:. ((لو لم يبق فى الارض الا اثنان لكان احدهما
الحجة . اگر در روى زمين دو نفر باقى بمانند يكى از آن دو حجت
خداست ))
((8)) . باز آن بزرگوار از پدرشان روايت فرموده اند كه :.
((و لـم تـخـل الارض منذ خلق اللّه آدم (ع ) من حجة اللّه فيها
اما ظاهر مشهور او غايب مستور و لا تخلو الارض الى ان تقوم
الساعة من حجة فيها و لو لا ذلك لم يعبداللّه . از روزى كه
خداوند آدم را آفريد, زمين خالى از حجت نبوده است اين حجت يا
در بين مردم ظاهر وآشكار است يا اين كه در اثر كارها و اعمال
خود مردم , از ديدگان آن ها پنهان مى باشد و تا روزى كه قيامت
بر پا شود, زمين تهى از نماينده و حجت نخواهد بود, زيرا اگر
زمين خالى از حجت شود, خداپرستى از بين مى رود))
((9)) . بـنـابـر اين , زمين هرگز خالى از حجت نيست , اما
اين كه وى چه مشخصاتى دارد و از چه طريق مـى تـوان او راشـناخت
, چيزى است كه با استفاده از قرآن و روايات صحيح و عقل سليم به
دست مى آيد. از اين روست كه پيامبر گرامى (ص ) فرمود:. ((من
مات بغير امام , مات ميتة الجاهلية . كسى كه بدون امام بميرد
بر كيش مشركان و جاهلان پيش از اسلام مرده است ))
((10)) . چند سؤال در ارتباط با اين حديث شريف مطرح است :.
سـؤال اول : آيـا اين امام در روزگار پس از عصر رسالت و صدر
اسلام هم هست يا نه ؟
اگر بگوييم هـسـت , در ايـن مرحله پاسخ را دريافت كرده ايم اما
اگر گفته شود اين امام ويژه زمان رسالت يا صـدر اسلام بوده است
, در اين صورت اين سؤال مطرح است كه چرا پيامبر گرامى (ص )
نفرمودند كـسـى كه در صدر اسلام بدون امام بميرد بر دين مشركان
از دنيارفته است ايشان هيچ سخنى از زمـان بـه مـيان نياورده
اند و فرموده اند: ((كسى كه بدون امام بميرد بر آيين جاهليت از
دنيارفته است )), بى آن كه زمانى خاص را در بر بگيرد. سؤال دوم
: آيا شناخت اين امام ممكن است يا نه ؟
اگر بگوئيم آرى , در اين مرحله پاسخ خود را دريافت كرده ايم
اما اگر گفته شود خير, اين سؤال مطرح است كه , پس چرا پيامبر
گرامى (ص ) نفرمودند: كسى كه بدون امام بميرد با كيش جاهليت
قـبل از اسلام از دنيا رفته است , مگر اين كه شناخت امام براى
وى ممكن نباشد؟
بى آن كه سخنى از امـكـان شـناخت به ميان آورند و قيدى
بيفزايند, سخن خويش را رها كرده اند از اين رو مى توان نتيجه
گرفت كه شناخت امام ممكن , بلكه حتمى و واجب است , چون انتخاب
امام فرع بر شناخت دين است . سـؤال سـوم : آيا پيروى از اين
امام واجب است يا نه ؟
اگر بگوييم آرى , پاسخ خود را در اين مرحله گرفته ايم اما
اگربگوييم خير, بايد توجيهى براى اين مطلب پيدا كنيم كه چرا
حجت خدا همواره در زمـين هست و با نبودش خداپرستى از ميان مى
رود و هم چنين هر كس بى پيشوا بميرد و او را نشناسد, مانند
مشركان مرده و بايد سزاى او مانند كافران باشد؟
عـلاوه بـر اين اگر اطاعت امام واجب نباشد, وجوب شناخت او
امر بيهوده اى است , زيرا شناخت , مقدمه اطاعت است . سـؤال
چهارم : اين امام كيست ؟
اگر بگوييم منظور از اين امام همان ((اولى الامر)) يعنى صاحبان
مقدرات شب قدراندكه فرشتگان بر آن ها وارد مى شوند, هم آنان كه
نمايندگان خدا در زمين اند و هـم آنـان كـه مـعـصـوم انـد,
پـاسخ را دريافت كرده ايم اما اگر گفته شود مراد زمام دار,
حاكم و فرمان رواست و او هر كس مى خواهد باشد (!) اين با روح
حديث واسلام ناسازگار است . از سويى , اسلام پرچم دار دادگرى و
دادگسترى است و ستم ستيزى و ستم سوزى محور تعاليم عاليه آن است
و ازسوى ديگر هولناك ترين ضربه ها از ناحيه زمامداران خود كامه
متوجه اسلام شده و يـكى از عمده ترين موانع پيشرفت تمدن اسلام
هم اينان بوده اند كه از هيچ جنايتى روى گردان نـبوده اند اگر
پيامبر گرامى (ص ) كه تجسم همه نيكى هاهستند, مهم ترين وظيفه
امت را پيروى از چـنـيـن رهـبـران و زمامدارانى معرفى بفرمايند
(!) آيا اين نقض اهداف رسالت وتناقض آشكار نيست ؟
!. بر اين اساس , از حديث شريف استفاده مى شود كه امام هست ,
چون حديث به ما مى گويد و پيامبر هم بودن امام رابه هيچ زمانى
مقيد نفرموده اند و شناختن او هم ممكن است در نتيجه شناخت او و
پـيـروى و اطـاعت از آن وجودشريف , لازم و حتمى است و او جز
امام معصوم و صاحب مقدرات شب قدر فرد ديگرى نمى تواند باشد.
بـه بـيـان مـخـتصر: چون نسخه نجات بخش بشر, يعنى قرآن در اين
شب نازل شده و برنامه هاى هدايت و مقدرات درآن پياده مى شود و
نويد استمرار حجت خدا در زمين تا روز قيامت در اين ماه داده
شده است , آن را ((شب بركت ))ناميده اند. ((انا انزلناه فى
ليلة مباركة . ما قرآن را در شب مبارك (شب قدر) نازل كرديم ))
((11)) .
شب قدر.
((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است .
واژه قدر به معنى اندازه و مقدار است . مرحوم ((شيخ طبرسى ))
در تفسيرش مى گويد:. قدر مساوى بودن چيزى با چيز ديگر است بدون
كم و زياد و هنگامى كه گفته شود:((قدراللّه هذا الامـريـقدره
تقديرا)) به اين معنا است كه خداوند آن چيز را به ميزانى كه
حكمت ايجاب كند قرار داده است
((12)) . اين كه چرا ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه
معنى است مفسرين سه گونه معنا كرده اند:. 1 ـ قدر: تقدير و
اندازه گيرى ,. بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند
كه چون در اين شب همه چيز اندازه گيرى مى شود, بـه آن شـب قدر
گفته مى شود از جمله مقدرات اين شب , سرنوشت افراد, جامعه ,
حوادث و پيش آمـدها, مانند جنگ , زلزله , پيروزى ,شكست , سعادت
و شقاوت و است كه بحث آن در ادامه خواهد آمد. بسيارى از مفسران
((ليلة القدر)) را به همين معنا گرفته اند. در اين شب سرنوشت
افراد و جوامع و هر آن چه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد, بر
اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد:. در او تـقـدير و تفصيل كنند
هر كار كه مشحون به حكمت است , نقص را بر او راه نبود و هر چه
در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام , در اين شب تقدير كنند
((13)) . از حضرت رضا(ع ) روايت شده است كه :. (( يقدر
فيها ما يكون فى السنة من خير او شر او مضرة او منفعة او رزق
او اجل و لذلك سميت ليلة القدر. ايـن شـب را لـيـلـة القدر
ناميده اند, چون آن چه مربوط به سال است از قبيل : خوبى , بدى
, زيان , سود,روزى (معيشت ), و مرگ (و ولادت ) در آن شب اندازه
گيرى مى شود))
((14)) . ((ابن عباس )) گويد:. (اى بسا) كسانى كه در
خيابان مى بينى دنبال كار خود هستند, در صورتى كه نام آنان در
كنار نام مردگان نوشته شده است
((15)) . امام صادق (ع ) خطاب به ابوبصير فرمودند:. ((يـا
ابـا مـحمد يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر والمنايا والبلايا
والا رزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى و ثلاث
. اى ابو محمد! در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيش آمدها و مرگ
ها و روزى ها و آن چه مربوط به آن سال است تا سال آينده [ شب
قدر ديگر] رقم مى خورد, پس آن را در شب 21 و 23 ماه جست و جو
كن )). الـبته اين كه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت تقدير امور
مى فرمايد, به شايستگى , ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى
دارد. قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به
اندازه او جارى است . شـخـصـيـت افراد به گونه اى شكل گرفته كه
بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر
رادارند و برخى ديگر زمينه كم ترى براى جذب رحمت و عنايت دارند
و برخى هـيچ گونه آمادگى ندارند, تا آن جا كه زمينه وجودشان
چون سنگى سخت , صيقلى شده و نفوذ ناپذير است كه قطرات باران از
آن فرو مى غلطد. حـقـيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و
همانطور كه قرآن شفا و درمان است , شب قدر نيز اين گونه است .
((و تنزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد
الظالمين الا خسارا))
((16)) . قـرآن غـذاى سـالم روح انسان هاست اين غذاى دل
پذير براى روان سالم لذت بخش است , اما اگر كسى بيمار باشد,نه
تنها از اين سفره رنگين دل پذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى
برد, بلكه براى او مايه آزردگى است . از ايـن رو, در قسمت دوم
, آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستم كاران مايه تباهى
و زيان است . گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت
و مصلحت رقم مى خورد بى گمان اين تـصـمـيـم گـيـرى درباره
آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است اين كه
بايد سـرنـوشت آينده شان چه باشد, بستگى به اين دارد كه چه
بوده اند و اينكه چگونه تصميم گيرى و تـقـديـر مى شود و چه
مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر انتخاب چيست , در
آينده بدان خواهيم پرداخت . 2 ـ قدر: شرف و منزلت ,. و اين
دومين معنايى است كه براى قدر گفته اند. مرحوم ((طبرسى ))
گويد:. از آن رو بـه اين شب , قدر گفته اند كه داراى شرف و
پايه اى بلند و شانى عظيم است مثل اين كه گـويند:مرد داراى
قدر, يعنى داراى شرف و منزلت , چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و
قدروا اللّه حق قـدره )) يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه
بايد به جا نياوردند ابوبكر وراق گويد: ((لان من لـم يكن ذاقدر
اذا احياها صار ذاقدر آن شب را قدر ناميدند از اين رو كه انسان
ها با زنده داشتن آن بـه قـدر و منزلت مى رسند ديگران نيزگفته
اند: شب قدر است , زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پـاداشـى
بـزرگ و گـران سـنـگ اسـت گروهى ديگرنيز گفته اند: شب قدر است
, چون كتابى گـران بـها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى براى
امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است
((17)) . در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه
((قدر)) در شان آن نازل شده است . و حتى برخى از مفسران
((18)) در تفسير آيه مباركه :. ((انا انزلناه فى ليلة
القدر)) گفته اند:. ((ما قرآن را درباره مقام و شان شب قدر
نازل كرديم )). و درباره آن شب همين بس كه خداوند تعالى به
رسول خود مى فرمايد:. ((و ما ادريك ما ليلة القدر. تو چه دانى
كه كنه و ژرفاى شب قدر چيست ))
((19)) . هـمـيـن بـس كـه عرفا بهترين حالات عرفانى و قرب
به حضرت حق را در شب قدر يا شب وصل مى جويند, گفتيم شب قدر
داراى جايگاهى رفيع است و چنان چه قرآن مى فرمايد: ((برتر از
هزار ماه است )). ايـنك اين پرسش پيش مى آيد كه به طور كلى
دليل برترى بعضى زمان ها يا مكان ها بر بعض ديگر چيست ؟
. آيـا ايـن تفاوت مربوط به خود آن ها است يا حوادثى كه در آن
ها رخ مى دهد و به اعتبار آن ها, مثلا بـعـضـى زمان ها يامكان
ها فرخنده و برخى ديگر بد شگون , بعضى شريف و برخى ديگر غير
شريف مى شوند. حضرت امام خمينى (ره ) نظر دوم را مى پسندند كه
خلاصه آن چنين است :. هـر يـك از زمـان و مـكـان داراى حقيقت
واحد و بلكه شخصيت واحد هستند از اين رو نمى توان پـذيـرفـت كه
شخص واحد داراى دو حكم متفاوت باشد بنابر اين ناگزيريم بگوييم
: آن چه درباره شـرافـت و نـحـوست زمان و مكان به دست ها رسيده
, بازگشت مى كند به وقايع و اتفاقاتى كه در زمـان و مكان پديد
آمده است ورويدادى كه مايه قدر و منزلت شب قدر شده است وصول
حضرت خـتـمـى مـرتبت (ص ) به معشوق خود است و اين شب , شب وصال
عاشق حقيقى به محبوب خود است و اين رويداد مايه قدر و شرف اين
شب شده است
((20)) . 3 ـ قدر: تنگى و ضيق ,. يكى از معانى ((قدر)),
ضيق و تنگى است , نظير آيه شريفه :. ((و من قدر عليه رزقه .
اگر زندگى و معيشت بر او تنگ آمد, به مقدار توان اتفاق كند ))
((21)) . ايـن شـب را از آن رو قـدر گـفـته اند كه زمين به
واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب , تنگ مـى شود زمين در اين
شب سرشار از فرشتگان است و تا سپيده دم هم صدا با زمينيان به
احياى آن شب و بيتوته مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند در
اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد:. ((تنزل الملائكة و الروح فيها
باذن ربهم من كل امر))
((22)) . روايات بى شمارى نيز بر اين معنى دلالت مى كند در
((كشف الاسرار)) آمده است :. فرشتگان از آسمان به زير آيند به
عدد سنگ ريزه جهان ))
((23)) . آرى ! در آن شـب زمينيان دل در گرو آسمانيان
دارند و آسمانيان بى قرار و نا آرام و در تب و تاب زمينيان و
براى ديدار آنان لحظه شمارى مى كنند. آن شب , زمين ميعادگاه
كروبيان است و هيچ مانع و مزاحمى براى اين حضور نيست , چون
زمين امـن و خـالـى ازاغيار است , شياطين و پريان كافر كيش در
زنجيرند در آن شب آرامش و سلامتى همه زمين را فرا گرفته و از
اين رو بسترفرود فرشتگان فراهم است . گفتيم كه شب قدر از حضور
فرشتگان در زمين غلغله اى برپاست اما طورى نيست كه با چشم سر و
ديده طبيعى ديده شوند براى ديدن آن ها بايد ملكوتى شد و خوى و
بوى فرشتگان داشت . در اين حال و هوا بايد هم گام با فرشتگان و
آسمانيان پيشانى بندگى بر خاك ساييد. شب دراز و دل جمع و
پاسبان در خواب ـــــ چه سجده ها كه بر آن خاك مى توان كردن .
ايـن شـب را بـايد قدر شمرد و فرصت را پاس داشت و در اين جمع
با شكوه حضور يافت كه چنين فرصتى به آسانى دست نمى دهد. تـصـور
كنيد حاكم دادگرى را كه به كارگزاران و صاحب منصبان بلند پايه
و امين و خاص خود دستور دهدكه در هر سال در روز معين و مكانى
معين در ميان مردم حاضر شويد به همه خلايق و مردمان بار عام
داده وبه مشكلات آنان رسيدگى كرده و گره از كار آنان بگشاييد.
آن گاه امر فرمايد كه : اين دستور را كو به كو و شهر به شهر
جار زنند تا همه بدانند. آيا هيچ عاقلى اين فرصت گران بها را
آسان و رايگان از كف مى دهد؟
حاشا و كلا؟
آيـا كـسـى كـه گـره كـورى در كاراو افتاده است , كه باز شدن
آن از طريق حضور در اين جلسه ميسراست ,به چنين نشست و انجمنى
بى توجه است و از آن غفلت مى كند؟
هرگز, هرگز. انـسان خرد پيشه براى درك چنين جمعى روزشمارى و
لحظه شمارى كرده و رنج هاى فراوان بر خودهموار مى كند
((24)) . در آن شب كه شب گره گشايى است , بايد بود و بوييد
و دعا خواند و مناجات كرد و زمزمه كرد و حضور داشت وزنده بود.
اگر زنده اى , در اين شب نفسى بزن و اگر بيدارى قدمى بردار به
سوى دارالقرار. اگر هوشيارى توبه بيار, قطره اى چند از ديده
ببار, كه آتش دنيا را باران كشد و آتش عقبى را آب ديده عاصيان
((25)) . كدام شب , شب قدر است
دانـسـتيم كه شب قدر اهميت به سزايى دارد و براى درك آن
تاكيد فراوان شده است اما اين شب كدام شب است و آيادقيقا مشخص
شده كه كدامين شب است ؟
حـقـيـقـت ايـن است كه درباره تعيين شب قدر و اين كه كدام يك
از شب هاست بين دانشمندان تـفسير و حديث اتفاق نظر وجود ندارد,
بلكه آراى گوناگونى است تا جايى كه مؤلف كتاب ((فتح الـبارى ))
كه شرح صحيح بخارى است , چهل و شش ديدگاه را درباره تعيين شب
قدر ذكر كرده است . عـمـدتـا ريـشه اين اختلاف انظار, تنوع و
تكثر احاديث است گروهى عقيده دارند شب قدر, شب مـشـخـص و
ثـابـتى نيست , بلكه در بين شب هاى سال در گردش است اين راى را
به ((مالك بن انس )) پيشواى مالكى ها و تعداد ديگرى نسبت داده
اند
((26)) . ابو حنفيه مى گويد:. شب قدر در تمام سال پنهان
است و بر همين اساس اگر كسى طلاق زنش را مشروط به شب قدر كند
تا يك سال سپرى نشود, طلاق واقع نمى شود
((27)) از عبداللّه بن مسعود روايت شده :. ((من يقم
الحول كله يعبها. اگر كسى تمام سال شب زنده دارى كند, شب قدر
را درك كرده است ))
((28)) . الـبته روايات ديگرى هم از ((ابن مسعود)) در دست
است كه مخالف اين روايت است كه شب قدر را برخى شب 17,بعضى شب
21 و پاره اى شب 23 دانسته اند
((29)) . اين عقيده چندان طرفدارى نداشته و نظرى نادر
محسوب مى شود. بـنـابـراين , بيشتر و بلكه همه انديشمندان
نظرشان بر اين است كه شب قدر از ماه مبارك رمضان بيرون نيست .
ارتـبـاط شب قدر و ماه مبارك رمضان به گونه اى روشن است كه حتى
در كتب حديثى , روايات مربوط به شب قدرباعنوان : ((باب فضل
ليلة القدر)) يعنى بخشى از روايات كه درباره ويژگى هاى شـب
قـدر اسـت )) در كـنـار روايـات روزه و مـاه مبارك ذكر شده است
و اين نشان دهنده پيوند ناگسستنى رمضان و قدر است . محكم ترين
دليل كسانى كه شب قدر را در ماه مبارك رمضان مى دانند آيات
شريفه قرآن است , آن جـا كـه مـى فـرمـايـد:((انـا انزلناه فى
ليلة القدر, يعنى به راستى كه ما قرآن را در شب قدر نازل
كـرديم ))
((30)) و يا : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن , يعنى
ماه رمضان همان ماهى است كه قـرآن نـازل شده است ))
((31)) وقتى اين دو آيه را كنار آيه اى بگذاريم كه مى
فرمايد: قرآن هم در مـاه رمـضـان نـازل شده و هم در شب قدر و
از طرفى بدانيم كه قرآن به صورت كلى و فقط يك بارنازل شده است
, نتيجه مى گيريم كه شب قدر در ماه رمضان است . اما اين كه
كدام يك از شب هاى ماه مبارك شب قدر است به درستى معلوم نيست .
بعضى گفته اند: شب اول ماه است . بـعـضـى گفته اند: شب هفدهم ,
و برخى گفته اند: شب نوزدهم , چنان چه پيش از اين روايتى از
((ابن مسعود)) در اين باره آورديم اما بيشترين آرا و نظريات بر
دهه سوم ماه مبارك متمركز است . ((ماوردى )) گويد:. در ايـن
كـه شـب قـدر در دهه سوم ماه مبارك است , هيچ گونه اختلاف نظرى
بين علما نيست , چون ابوذر ازپيامبر خدا(ص ) روايت كرده است كه
شب قدر در دهه آخر ماه مبارك است
((32)) . از مـجـمـوعـه رواياتى كه در اين زمينه هست برمى
آيد كه شب قدر در دهه آخر ماه مبارك است ((عبداللّه بن عمر))
ازپيامبر گرامى (ص ) روايت كرده كه ايشان فرمودند:. ((التمسوا
ليلة القدر فى العشر الا و اخر من رمضان . شب قدر را در دهه
پايانى ماه رمضان جست و جو كنيد ))
((33)) . از هـمـيـن روى اسـت كـه بـراى دهـه پـايانى ماه
مبارك رمضان آداب و اعمال ويژه اى از پيامبر گرامى (ص ) نقل
شده است عايشه همسر پيامبر گرامى (ص ) گويد:. ((كان رسول اللّه
(ص ) اذا دخل فى العشرالاواخر من رمضان احيا الليل و ايقظ اهله
و شد المئزر. هـنـگامى كه دهه پايان ماه مبارك فرا مى رسيد
پيامبر خدا(ص ) كمر به عبادت و شب زنده دارى مى بستندـ يا از
زنان دورى مى كردند ـ و خانواده و كسان خود را بيدار نگه مى
داشتند))
((34)) . علاوه بر اين , جايگاه رفيع شب قدر و جاى گرفتن
آن در دهه آخر ماه مبارك باعث شده است كه انـجـام سنت ((اعتكاف
)) در اين دهه مورد تاكيد فراوان روايات قرار گيرد ((اعتكاف ))
يك آيين عبادى است كه مكان آن مسجد جامع شهر است و داراى شرايط
و اعمال بسيار ويژه اى است و تاثير شگرفى در خودسازى دارد در
جريان اعتكاف انسان ازكارهاى روزنه منقطع شده و فقط به اعمال
سنگين آن مى پردازد و به دور از هياهوى زندگى با خداى خود خلوت
مى كند. از عبداللّه بن عمر از پيامبر گرامى (ص ) نقل شده كه
وى گويد:. ((ان النبى كان يعتكف فى العشر الاواخر من رمضان .
حـقـيـقـت ايـن اسـت كه پيامبر گرامى (ص ) دهه آخر ماه مبارك
رمضان را اعتكاف مى كردند))
((35)) . روايات ديگرى هم در اين باره هست كه در جاى خود
خواهد آمد. پس شب قدر در دهه پايانى ماه مبارك است اما اين كه
كدام شب , روايات و نظريات متفاوتى است گـروهـى عـقـيـده
دارنـد كه شب مشخصى و ثابتى نيست , بلكه در بين شب هاى دهه
پايانى در گـردش اسـت و در يـكـى از شب هاى دهه است و علامت
هاى خاصى را براى پى بردن به آن ذكر كـرده اند
((36)) اما اين گفتار پايه استوار و قابل اعتمادى
ندارد,چون ((شب قدر)) قطعا ثابت و لايتغير است , اگر چه ندانيم
كدام شب است . ((ابن حزم اندلسى )) مى گويد:. شب قدر معين است
و هرگز تغيير نمى كند, اما كسى نمى داند كدام يك از شب هاى دهه
آخر ماه رمضان است
((37)) . اين كه گفته اند اين شب نشانه هاى خاصى دارد, از
جمله هواى متعادلى دارد كه نه گرم است و نـه سـرد و ياصبحگاهان
آن شب , خورشيد كم فروغ و بدون شعاع است و مواردى از اين قبيل
, اولا جـاى درنـگ دارد, زيـرا ايـن علامت ها در رواياتى آمده
است كه اعتبار چندانى ندارند و ثانيا: اين علامت ها نمى توانند
گسترده و كارآمد باشندوگرنه تاكنون از چشم عموم پنهان نمى
ماندند. به اين ترتيب , باز دليل روشن و قابل اعتمادى براى اين
شكل از علامت ها در اختيار نيست . الـبته اگر سخن از كشف شهود
و رابطه با واقعيت هاى پشت پرده و ملكوت شب قدر: چون ديدن نزول
فرشتگان ازآسمان و تقدير مقدرات آن شب باشد, سخن حقى است و هر
كس شايستگى آن را بيايد به مقدار شان و مقامش مى تواند از اين
راه را دريابد و ببيند كه در زبان اهل معرفت يا روايات به آن
((رؤية ليلة القدر))
((38)) گويند و اين گونه ديدن , شدنى است و دور از دسترس
نيست .
قوى ترين حدس در ارتباط با تعيين شب قدر.
در ميان شب هاى دهه پايانى ماه مبارك بيشترين تاكيد در
روايات بر شب هاى فرد است .
مـشـهـورترين و قوى ترين حدس بين علماى شيعه درباره شب قدر,
مربوط به شب بيست و سوم است
((39)) . البته ((نوى )) در شرح كتاب ((صحيح مسلم )) شب و
بيست و سوم را قوى دانسته است :. گـفـته شده : شب قدر, شب بيست
و سوم است و اين قول بسيارى از صحابه و غير صحابه است ))
((40)) . امـا قـوى تـريـن احتمال درباره شب قدر از نظر
دانشمندان اهل سنت شب بيست و هفتم است و رايج ترين و بهترين
زمان براى شب زنده دارى در بين اهل سنت نيز همان شب است .
((ابن حجر)) گويد:.
((بهترين نظرها و اقوال آن است كه شب قدر يكى از شب هاى
فرد دهه آخر است شافعى ها به شب بيست و يكم و بيست و سوم
اميدوارترند, به خاطر روايت ((ابو سعيد خدرى )) و روايت ((جهنى
)), اما جمهور ومشهور اهل سنت به شب بيست و هفتم اميد بيشترى
بسته اند كه شايد شب قدر باشد
((41)) . عارف واصل ((ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى )) مى
گويد:. شب بيست و سوم , شب قدر است و از همه افضل است و همان ,
شب ((جهنى )) است احتمال قوى است كه شب بيست و هفتم شب قدر
باشد
((42)) .
شب ((جهنى )) چه شبى است ؟
در جـاى جاى تاريخ از شب ((جهنى )) سخن به ميان آمده است ,
اينك اين پرسش پيش مى آيد كه شب ((جهنى )) چه شبى است و وى
كيست ؟
. ((عـبـداللّه )) پسر ((انيس )) از تيره ((جهنية )) و از گروه
انصار بود او مردى باديه نشين و دامدار بود كه در فاصله اى دور
ازمدينه زندگى مى كرد. وى روزى محضر مبارك پيامبر(ص ) شرفياب
شد و عرض كرد:. ((يا رسول اللّه (ص ) انى رجل شاسع الدار فمرنى
بليلة انزلها. اى پـيـامـبـر خدا! من مردى باديه نشين هستم و
خانه ام از مدينه دور است , بفرماييد كدام شب ـ براى نمازو
احياى شب قدر ـ در مدينه حضور يابم ؟
)). پيامبر(ص ) فرمودند: ((شب بيست و سوم ماه رمضان ))
((43)) . از آن پس هر سال شب هاى بيست و سوم ماه مبارك ,
عبداللّه با شتر و گوسفندان و خانواده اش به مدينه مى آمد و به
شب زنده دارى و نماز مى پرداخت و فرداى آن روز دوباره به صحرا
كوچ مى كرد
((44)) . از آن هـنگام , شب بيست و سوم به ((ليلة الجهنى
)) معروف شد روايت ياد شده را شيعه و سنى هر دو نقل كرده
اندمجموعه رواياتى كه در موضوع تعيين شب قدر وارد شده است ما
را در رسيدن به نظر درست كمك مى كند وچشم اندازى را بر روى
ديدگان ما مى گشايد كه بتوانيم با اطلاعات بيشترى به ارزيابى
ديدگاه ها بپردازيم . ايـن جـسـت و جوى فشرده را در روايات شب
هاى نوزدهم , بيست و يكم , بيست و سوم و بيست و هفتم محدودكرده
ايم , زيرا ديگر احتمالات درباره شب قدر بسيار ضعيف است . در
ادامه گلچين و نمونه اى از اين روايات همراه با شرح و ترجمه
فشرده تقديم مى گردد:.
شب بيست و يكم و بيست و سوم .
عبدالواحد بن المختار الانصارى مى گويد:.
ازحضرت باقر(ع ) از ليلة القدر, پرسيدم فرمود: در دو شب است :
شب بيست و سوم و بيست و يكم . گفتم : يكى از آن دو را ذكر كن .
فرمود: چه مى شود كه عمل كنى در دو شب كه يكى از آن ها ((ليلة
القدر)) است ؟
((45)) .
شب بيست و سوم .
شيخ صدوق از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه , فرمودند:.
((من نام فى الليلة التى يفرق كل امر حكيم لم يحج تلك السنة و
هى ليلة ثلاث و عشرين من شهر رمضان لا ن فيهايكتب وفد الحاج و
فيها تكتب الا رزاق والاجال و ما يكون من السنة الى السنة . در
آن شبى كه امورات از روى حكمت از هم جدا و ممتاز مى شود (شب
قدر) اگر كسى بخوابد از حج آن سال محروم مى گردد و آن شب بيست
و سوم ماه مبارك است , زيرا در آن شب است كه از حـجاج نام
نويسى شده , روزى (و معيشت )ها و مرگ هاو آن چه مربوط به آن
سال است تا سال آينده رقم مى خورد))
((46)) . عبداللّه بن عمر گويد:. ((شـخـصـى خدمت پيامبر(ص
) رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا من در خواب ديده ام كه گويا
شب قدرهفت روز مانده به آخر رمضان است . پيامبر(ص ) فرمودند:
مى بينم كه خواب هاى شما بر شب بيست و سوم توافق دارند ـ و اين
صحيح اسـت ـ بـنـابـر اين (چون ) شب بيست و سوم ـ شب قدر است ـ
هركس خواهد آن شب را احيا دارد
((47)) . در تفسير ((الدر المنثور)) داستانى درباره شب
بيست و سوم از خليفه دوم آورده شده كه خلاصه آن چنين است :.
((سعيد بن جبير)) گويد: روزى خليفه دوم ياران پيامبر(ص ) را به
جلسه اى كه موضوع آن تعيين شـب قدر بود فراخواند و از ((ابن
عباس )) كه آن روز جوان نورسى بود نيز براى اين جلسه دعوت
خصوصى به عمل آورد. خليفه دوم ـ عمر ـ از حاضران خواست درباره
موضوع جلسه اظهار نظر كنند. آنان گفت و گوى زيادى كردند و هر
كس نظرى داد يكى گفت : شب بيست و يكم است , ديگرى گفت : شب
بيست و سوم است , سومى گفت : شب بيست و هفتم است . گويا اين
سخنان خليفه را قانع نكرد و منتظر بود حرف آخر را از
((عبداللّه بن عباس )) بشنود. ابن عباس همچنان خاموش بود و به
اين گفتارها گوش فرا داده بود خليفه بدو رو كرد و گفت : ابن
عباس ! چرا سخن نمى گويى ؟
ابن عباس گفت : خدا بهتر مى داند كدام شب قدر است ؟
خليفه گفت : ما نيز اين را مى دانيم اما تو چه مى گويى ؟
. ابن عباس گفت : خدا تك است و تك را دوست دارد, هفت آسمان را
آفريد گردش ايام را بر هفت قـرار داد, طـواف بر گرد خانه و سعى
بين صفا و مروه راهفت بار قرار داد, تكون انسان را درهفت مرحله
به انجام رساند و روزى او را ازهفت چيز مقدر كرد, پس عدد هفت
در نزد خدا داراى ارزش است . ابن عباس گويد: هنگامى كه سخن را
به پايان بردم خليفه رو كرد به من و گفت : من نيز با تو هم راى
هـستم , خدا بهترمى داند, اما يقين دارم كه هفت شب مانده به
آخر ماه مبارك ـ شب بيست و سوم ـ شب قدر است
((48)) . در ((مجمع البيان )) دنباله داستان به اين شكل
آمده است :. ابـن عـبـاس گـفـت : خـليفه اضافه كرد كه من نيز
با تو هم عقيده ام و شب بيست و سوم را شب قدرمى دانم
((49)) . در ((در المنثور)) و در روايت ديگرى آمده است :.
خليفه دوم خطاب به ابن عباس گفت : تو با هوشمندى چيزى را از
اعداد هفت دريافت كردى كه ما به آن توجه و التفات نكرديم
((50)) . نظير روايت فوق از حضرت على (ع ) روايت شده كه
نزد ايشان با شخص ديگرى گفت و گو شده است
((51)) .
شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم .
از جـمـلـه
احـتمالاتى كه درباره شب قدر داده شده اين است كه شب قدر در شب
هاى نوزدهم و بيست و يكم و بيست وسوم به طور مشترك مى باشد.
((حسام بن على (( گويد:. از امام صادق (ع ) جويا شدم كه كدام
شب , شب قدر است
فـرمـودنـد: اطـلـبـها فى تسع عشرة واحدى و عشرين و ثلاث و
عشرين , شب قدر را در شب هاى نوزدهم وبيست و يكم و بيست و سوم
جست و جو كن !
((52)) . ((زراره )) مى گويد:. از يـكـى از دو امام
بزرگوار ـ باقر يا صادق (ع ) ـ پرسيدم غسل كردن در كدام يك از
شب هاى ماه مـبـارك مستحب است ؟
فرمودند: نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و فرمودند: شب بيست
و سوم شب جهنى است
((53)) . چون پرسش مربوط به غسل شب احيا است پس معلوم مى
شود اين سه شب ((قدر)) است , گرچه از روايات فوق استفاده مى
شود كه هر سه شب قدر است . امـا بـا مـراجـعـه به روايات ديگر,
به اين نتيجه مى رسيم كه ((تقدير)) داراى مراحلى است كه هر
مرحله مخصوص يكى از اين شب هاست . ((زراره )) به سند صحيح از
امام صادق (ع ) روايت كرده كه آن حضرت فرمودند:. ((التقدير فى
ليلة تسع عشرة و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضا فى
ليلة ثلاث و عشرين . انـدازه گـيـرى و تـقدير شب قدر در شب
نوزدهم است و قطعى شدن آن در شب بيست و يكم و امضاى آن در شب
بيست و سوم است ))
((54)) . در روايت ديگرى امام صادق (ع ) فرمودند:. شـب
نـوزدهـم ماه مبارك رمضان مرحله تقدير است , شب بيست و يكم حكم
صادر مى شود و در شـب بـيـست و سوم تقديرها تا شب قدر سال
آينده قطعى مى شود, ولى آن چه خدا بخواهد انجام مى شود
((55)) . كتاب شريف ((وسائل الشيعه )), باب ((تعيين ليلة
القدر)) از امام صادق (ع ) مراحل سه گانه تقدير را به طور
مشروح توضيح داده است . بـنـابراين روشن شد كه چرا روايت
((جهنى )) و ديگر روايات روى شب بيست و سوم بيشتر تاكيد دارنـد
آن هـم بـه ايـن خاطر است كه شب هاى نوزدهم و بيست و يكم
مقدماتى است براى قطعى شدن تقديرها و سرنوشت هاى ساليانه كه در
شب بيست و سوم صورت مى گيرد. شـب نـوزدهـم اعمال ساليانه هر
انسان و ميزان كارهاى نيك و بد او بررسى شده و پرونده اش به
مـنـظـور صـدور حـكـم آمـاده مى شود و تكليف هركس با توجه به
عملكرد گذشته او به صورت مقدماتى ارزيابى مى شود و در شب بيست
ويكم با توجه به آخرين تحولى كه ممكن است در روحيه و مـوضـع
گـيـرى او پـديـد بيايد, احكامى به صورت پيشنهادى صادر مى شود
اما باز هم با توبه و بـازگـشت و تغيير جهت , ممكن است تجديد
نظر شود, كه در شب بيست و سوم برحسب آخرين تغييرات و وضعيت
نهايى احكام به امضاى حاكم شب قدر, ولى خدا و صاحب امر, مى
رسد.
شب بيست و هفتم .
دو روايت از ابى در زمينه شب بيست و هفتم وارد است :.
((زربـن حبيش گويد: ((ابى )) بى ترديد قسم مى خورد كه شب قدر
شب بيست و هفتم است پسر حـبـيش گويد: از ((ابى )) پرسيدم : از
كجا مى دانى كه بيست و هفتم شب قدر است ؟
پاسخ داد: با هـمـان علامت و نشانى كه پيامبر(ص ) داده اند, كه
در بامداد شب قدر, خورشيد كم فروغ و بدون شعاع طلوع مى كند
((56)) . از عايشه همسر پيامبر گرامى (ص ) روايت شده است
كه حضرت فرمودند:. ليلة سبع و عشرين . در شب بيست و هفتم براى
درك شب قدر جست و جو كنيد؟
چرا شب قدر پنهان است ؟
گر چه از تاكيد برخى روايات صحيح بر بعضى از شب ها مانند
شب بيست و سوم مى توان شب قدر را بـه صـورت قـوى حـدس زد, باز
هم به طور قطع و يقين نمى توان گفت شب قدر كدام يك از شب ها
است . گاهى از برخى روايات استفاده مى شود كه اين پنهان كارى
ها با توجه و عمد بوده است . على القاعده بايد پشت اين پنهان
كارى ها فوايدى نهفته باشد كه براى رسيدن به آن به نظرياتى از
بـرخـى عـالـمـان رجـوع مـى كـنـيـم كه ارزشمند است نيز
رواياتى نقل شده كه در اين جا بدان مى پردازيم . ((ابن ابى
الحديد معتزلى )) در شرح نهج البلاغه از قول ((ابن عرادة )) مى
گويد:. به حضرت على (ع ) عرض شد: بگوييد كدام شب , قدر است ؟
حضرت فرمود:. ((ما اخلو من ان اكون اعلمها فاستر علمها و لست
اشك ان اللّه انما يسترها عنكم نظرا لكم لا نكم لو
اعلمكموهاعملتم فيها و تركتم غيرها ارجوان لا تخطئكم ان شا
اللّه . مى دانم كدام شب , شب قدر است اما از شما پنهان نمى
دارم و ترديد ندارم كه خداوند از روى لطف وعـنـايت آن را بر
شما پنهان داشته است , زيرا اگر مى دانستيد كدام شب , ((قدر))
است در همان شب كارهاى خوب انجام مى داديد و شب هاى ديگر را
رها مى كرديد. اميدوارم اگر خدا بخواهد ـ (در اين مورد) به ـ
خطا ـ (و بيراهه ) ـ نرويد
((57)) . حـضـرت عـلـى (ع ) در اين سخن گران بها به يكى از
فوايد مهم نهان بودن شب قدر عطف توجه فرمود مى فرمايند: اگرشب
قدر شناخته شده بود, مردم به عبادت و اعمال نيك همان شب بسنده
كـرده و از فـيـض راز و نياز و توبه و استغفارديگر شب ها كه
نقش اساسى در انسان سازى و تكامل بشر دارد, محروم مى ماندند.
از ايـن رو خـداوند متعال از در لطف و عنايت در آمده و شب قدر
را پنهان داشته است تا شما را به فضايل و كمالات افزون ترى
نايل گرداند. ((ابى بن كعب )) گويد:. بـه خـدا سـوگـند! ابن
مسعود مى دانست شب قدر در ماه رمضان است ـ نه در تمام سال ـ
اما از آشكار كردن آن ناخشنود بود و (نگفت ) چون ترسيد شما به
عبادت همان شب خاص بسنده كنيد و ديگر شب ها راناديده بگيريد
((58)) . ((فـخـر رازى )) در ايـن بـاره سـخنى گويا دارد
كه فشرده اى از آن را مى آوريم و به همان اكتفا مى كنيم . وى
مى گويد: شب قدر به چند دليل پنهان است :. دليل اول : پنهان
داشتن آن شب نظير ساير موارد از روى مصلحت است خداوند خشنودى
خود را در طـاعـات پنهان كرده است تا مردمان به همه طاعات رو
آروند, ناخشنودى خود را در گناهان پـنـهـان كـرده اسـت تا از
همه گناهان بپرهيزند, ولى و حجت خود را از ديد مردم پنهان كرده
تا هـمـگـان را تـعـظـيـم و احترام كنند, اجابت را در بين
دعاها پنهان داشته است تا در همه دعاها بـكـوشـنـد, بـزرگ
تـريـن نام خود را در ميان نام هايش پنهان كرده است تا همه
اسما اللّه رابزرگ شمارند, نماز ميانى (وسطى ) را در بين
نمازها مخفى داشته تا بر اداى همه نمازها بكوشند (همان طور كه
قرآن فرموده : حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى ),. رضـايـت
خـود از نـوع توبه را در ميان اقسام توبه پنهان كرده است تا
همه توبه ها برپا داشته شود, زمـان مرگ را پنهان كرد تا بندگان
همواره ترسان باشند, و اين شب شب (قدر) را پنهان داشت تا اين
كه تمام شب هاى رمضان را بزرگ شمارند. دليل دوم : شب قدر پنهان
است براى حفظ حرمت و قداست آن و لطف به بندگان . گـنـاه درشـب
قـدر هـتـك حـرمـت و شـكستن حريم نظام هستى است شب قدر ناموس
عالم خلقت است . اگر اين شب آشكار باشد و گنه كار دانسته اين
حرمت را زير پا بگذارد كيفر بسيار سنگين و بيش از گـنـاهان
معمولى نصيب او مى گردد, بنابراين براى حفظ حرمت شب قدر و لطف
به بندگان اين شب را پنهان داشت . دلـيـل سـوم : خـداونـد آن
را پنهان داشت تا بندگان براى درك و رسيدن به آن عبادت بيشترى
بكنند و از اين رهگذرپاداش افزونترى دريافت دارند. دليل چهارم
: اين كه بندگان به احتمال درك شب قدر, تمام شب هاى رمضان را
در كرنش به سر مى برند و در اين مى كوشند خداوند بر فرشتگان
مباهات مى كند كه بنگريد اينان را, كه شما مفسد و خون ريزشان
مى پنداشتيد چگونه در تكاپوى شب قدر ـ صرف گمان و احتمال شب
قدر داشتن ـ سر از پا نمى شناسند. اين تلاش و تكاپوى آنان ,
سخنان خداى تعالى را كه هنگام خلقت انسان در پاسخ اعتراض
فرشتگان كـه گفت : ((من چيزى از اين آفريده خاكى و مخلوق جديد
مى دانم كه شما نمى دانيد)) آشكارتر مى كند
((59)) .
آيا شب قدر مختص زمان پيامبر(ص ) بوده يا دائمى است ؟
شـب قـدر هـمـيـشگى است از چيزهايى كه همه مسلمانان بر آن
اتفاق دارند, همين مطلب است ((على بن سلطان محمدقارى )) گويد:.
كـسـانـى كـه آراى شـان مـورد اعتماد است , اجماع دارند كه شب
قدر تا ابد ادامه دارد, به خاطر روايات صحيح و مشهورى كه در
اين باره است
((60)) . امـا در ((صحيح بخارى )) حديثى نقل شده مبنى بر
اين كه شب قدر مختص به زمان پيامبر(ص ) است . ((محمد جمال
الدين القاسمى )) گويد:. در صـحيح بخارى است كه شب قدر از ميان
رفته است ((ابن حجر)) در كتاب ((فتح البارى )) به نـقـل ازعـده
اى از دانـشـمـنـدان آورده اسـت كـه شب قدر مخصوص يك شب بود كه
در زمان پـيـامبر(ص ) اتفاق افتاد,شايد دليل اين قول حديث
صحيحى باشد كه صحيح بخارى آن را روايت كرده است
((61)) . بخارى مى گويد:. عـبادة بن صامت )) گويد: پيامبر
آهنگ آن داشتند كه ما را از شب قدر به طور دقيق آگاه كنند در
راه به دومسلمان برخورد كردند كه دوستانه با هم بگومگو مى
كردند. آن حـضرت با خاطرى آزرده به جمع ما آمده و فرمودند: اين
بگومگو سبب شد, شب قدر برداشته شـودو شـايد خير شما در اين
باشد سپس فرمودند: شب قدر را در شب هاى بيست و يكم , بيست و
سوم و بيست وپنجم جست و جو كنيد
((62)) . پاره اى از شارحان اين حديث گفته اند:. ايـن
برداشتن , كلى نيست واصل شب قدر را از ميان نمى برد, بلكه
آگاهى از شب قدر را كه كدام شب است , ازميان برمى دارد
((63)) . به هرحال اگر هم اين را نظر و رايى به حساب آوريم
, عقيده اى است مردود, زيرامخالف با قرآن و ده هـا روايـت
صـحيح و قطعى است و از طرفى در ستيز با اجماع همه علما و عقيده
مسلمانان در قرون متوالى است . البته اين مسئله كه شب قدر براى
هميشه است , همان گونه كه گفتيم از بديهيات است و نياز به دليل
و برهان ندارد,اما آوردن روايات و بعضى دلايل ديگر تاكيدى است
بر اين حقيقت . ((جلال الدين سيوطى )) در اين باره چند روايت
آورده است :. 1 ـ ((محمد بن نصر)) از ((سعيد بن المسيب )) چنين
روايت كرده كه :. از سـعـيد سؤال شد آيا شب قدر در زمان گذشته
ـ عصر پيامبر(ص ) ـ بود و از بين رفت يا اين كه هر ساله
وهميشگى است ؟
. ((سعيد بن المسيب )) پاسخ داد:. بل هى لامة محمد(ص ) ما بقى
منهم اثنا. شب قدر در امت پيامبر اسلام (ص ) جارى است حتى اگر
دو نفر از آنان باقى باشند))
((64)) . 2 ـ ((عبداللّه بن مكانس )) ملازم معاويه گويد به
((ابوهريرة )) گفتم :. گـمـان مـى كـنـند شب قدر از ميان رفته
است ابو هريرة گفت : دروغ است ! گفتم : آيا در همه ماه هاى
رمضانى كه پيش رو دارم شب قدر موجود است ؟
پاسخ داد: آرى
((65)) . 3 ـ ((عبداللّه بن عمر)) گويد:. دربـاره شـب قدر
از پيامبر(ص ) سؤال شد ـ آيا پيوسته و همه ساله است يا مختص
زمان خاصى ؟
ـ من نيزبه اين پرسش و پاسخ گوش داده بودم آن حضرت در پاسخ
فرمودند: همه ماه هاى رمضان داراى شب قدراست . واخـرج ابـو
داود و الـطبرانى عن ابن عمر قال : سئل رسول اللّه صل اللّه
عليه و سلم و انا اسمع عن ليلة القدر, فقال : هى فى كل رمضان
))
((66)) . 4ـ ((محمد بن نصر)) از ابوذر نقل كرد كه گفت :.
به پيامبر(ص ) عرض كردم : يا رسول اللّه (ص )! مرا از شب قدر
آگاه كن و اين كه اين شب چه شبى است ؟
. همان شب قدرى كه در زمان انبياى پيشين هم بود و در آن شب بر
آنان وحى نازل مى شد. اينك كه از دنيا رخت بر بسته اند ـ و
زمان آنان سپرى شده است ـ آيا شب قدر هم همراه آنان رخت بربسته
و از بين رفته است ؟
يا ـ در امت شما ـ تا روز قيامت باقى است ؟
. پيامبر(ص ) پاسخ فرمودند: بل هى الى يوم القيامه ـ شب قدر
مختص پيامبران پيشين نبوده ـ بلكه تا روزقيامت ـ پايان اين
جهان ـ جريان دارد
((67)) . ((هشام بن الحكم )) در خبر صحيح از امام صادق (ص
) روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند:. ((ليلة القدر فى كل سنة
و يومها مثل ليلتها. شب قدر در تمام سال ها موجود است و روز
قدر نيز مانند شب قدر است ))
((68)) . نتيجه . از مجموع اين روايات به خوبى استفاده مى
شود كه شب قدر اختصاص به عصر پيامبر(ص ) نداشته , بـلـكـه در
هـمه زمان ها تا روزى كه حتى دو نفر از امت حضرت محمد مصطفى (ص
) روى زمين باشند پابرجاست . علاوه بر روايات گذشته , روايت
نغز ديگرى در اين زمينه وارد شده است كه اميدواريم به پاره اى
از آن ها در آينده اشاره كنيم و اين گستره جهان باز است كه اهل
مطالعه و تحقيق خود مى توانند با جست و جو و كنكاش در لابه لاى
جوامع روايى و كتب تفسيرى به آن دست يابند.
شب قدر عمومى است يا اختصاصى ؟
مـنـظور اين است كه آيا شب قدر از آغاز آفرينش تا روز
رستاخيز و در تمام امتها جارى است , و به ديـگر سخن يك سنت
جارى در متن آفرينش بشر از ابتدا تا مقصد اين كاروان است يا
اختصاص به امت مسلمان دارد؟
. در ابتدا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه اگر ما بدانيم شب قدر
در امت هاى گذشته هم بوده يـا اختصاص به امت اسلامى دارد, چه
تغييرى در تلقى ما از اين شب بوجود مى آيد؟
چون شب قدر يـك مـسئله پذيرفته شده و مسلم و قطعى است و در نزد
مسلمانان از اهميت درخورى برخوردار است . البته دانستن هر چيز
بهتر از ندانستن آن است , اما سخن اين است كه آيا دانستن اين
((گذشته )) به ((حال )) ما اثرمى گذارد يا خير. در پـاسـخ بايد
گفت : قطعا بى تاثير نيست , اما ميزان آن بستگى به نوع نگرش
اشخاص و گروه ها دارد. دانـسـتـن اين موضوع دست كم ذهن ما را
به اين سؤال متوجه مى كند كه مگر شب قدر چه شبى است كه پا به
پاى بشر از اولين نفر تا آخرين نفر همراه است ؟
. شـايد وراى نگرش سطحى ما به اين شب اسرار آميز, حقايقى نهفته
باشد كه ما به آن بى توجه يا از آن دوريم ؟
. پس از اين پرسش و پاسخ نوبت مى رسد به بررسى اين دو نظر. در
اين زمينه دو گونه روايت داريم :. از دسـتـه اى اسـتفاده مى
شود كه شب قدر از مختصات اين امت است و در ميان پيشينيان چنين
چيزى نبوده است در مقابل , بخش ديگرى از اين روايات , عمومى
بودن را خاطرنشان كرده و بر آن تاكيد دارند. . دو عقيده نيز در
اين جا هست كه ريشه در همين تقسيم روايات دارد. گروهى مى
گويند: شب قدر از مختصات امت اسلامى است . ((عـلـى بن سلطان
محمد قارى )) نظر خود را در قالب يك پرسش مطرح مى كند و مى
گويد: آيا شب قدر مختص اين امت است يا نه ؟
. آن گاه پاسخ مثبت داده و مى گويد:. نـظـر درسـت تـر هـمـيـن
اسـت كـه بـگـوييم اختصاصى است چنان چه ((ابن حجر)) نيز اين را
پذيرفته است ))
((69)) . اين سخن تاييدى است بر اين كه در خصوص موضوع ياد
شد, نظر ديگرى هم هست كه مورد قبول وى نيست . به هر روى ,
((مالك بن انس )) ـ پيشواى مالكى ها ـ در كتاب خود از پيامبر(ص
) روايت كرده كه :. آن حضرت ملاحظه فرمودند و ديدند اعمال صالح
امت هاى پيشين زياد و عمرشان طولانى تر است درمـقـابـل , عـمر
افراد امتش پايين و كارهاى نيك آنان اندك است , به گونه اى كه
اين عمر آنان كـوتـاه است وپاسخ گوى آن مقدار از اعمال
گذشتگان نيست , بنابراين , خداوند براى جبران اين كاستى , شب
قدر را به اوعطا فرمود
((70)) . باز ((على بن عروة )) گويد:. روزى پيامبر از چهار
بنى اسرائيلى به نام هاى ايوب , زكريا, خرقيل پسر عجوز و يوشع
پسر نوده ياد كردند, كه هريك هشتاد سال خداوند را پرستيدند و
كوچك ترين گناهى از آنان سر نزد. يـاران پـيـامبر(ص ) از اين
موضوع شگفت زده شدند در اين هنگام فرشته وحى فرود آمد و عرض
كـرد: يامحمد! آيااين ماجرا مايه شگفتى امت تو شده است ؟
(اينك ) خداوند بهتر از آن را بر تو نازل كرد ـ و به تو عطا
فرمود آن گاه جبرئيل خواند:. انا انزلناه فى ليلة القدر و ما
ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر. سـپـس بـه
پيامبر(ص ) عرض كرد: اين (شب قدر) براى تو و امتت از آن چه ـ
پرستش طولانى آن چهار نفر ـ كه مايه تعجب شده بود بهتر است
پيامبر و مردم , همگى از اين لطف الهى غرق شادمانى شدند
((71)) . آن چـه از ايـن روايـت به دست مى آيد اين است كه
شب قدر به عنوان طرحى نو و جايگزين مطرح است , يعنى به جاى عمر
طولانى پيشينيان , خداوند شب قدر را به اين امت لطف فرموده است
. پـس , فـرصـت شـب قدر براى جبران كاستى و كمبود به امت
اسلامى اختصاص يافته است , شب قدرى كه تقريبابرابر با هشتاد
سال واندى است يك عمر طولانى است . نـمـونـه اى از روايات را
كه مى گفتند شب قدر از مختصات امت اسلامى است آورديم , اما
روايات بخش دوم :. ((جـلال الـدين سيوطى )) در تفسير ((الدر
المنثور)) روايتى از ابوذر نقل كرده است كه در بحث قبل آن را
ذكر كرديم . ابـوذر گويد: به پيامبر(ص ) عرض كردم : يا رسول
اللّه ! مرا ازشب قدر آگاه كن كه چيست ؟
همان شـب قـدرى كـه درزمان پيامبران قبل بوده است و از طرف
خداوند در آن شب بر آنان ((وحى )) نازل مى شده است , اين كه
پيامبران گذشته به ديار ديگر شتافته و عصر و زمانشان گذشته است
, آيا شب قدر هم از بين رفته است يا تا روز قيامت باقى است ؟
. پـيـامـبر اسلام (ص ) در پاسخ فرمودند: ((بل هى الى يوم
القيامة )), شب قدر تا قيام قيامت پا بر جا است . اين سخن آن
حضرت دو وجه دارد:. اول : خود كلام ايشان است كه مى فرمايد: شب
قدر تا قيامت بر پا است ,. دوم : كه با اندك دقتى به دست مى
آيد, اين است كه شب قدر در امت هاى گذشته هم بوده است . بـا
كـمـى دقـت مـى بـينيم كه ايشان با قاطعيت گفتند: همان شب قدرى
كه در زمان پيامبران گذشته بوده است و در آن شب بر آنان وحى
نازل مى شده است شيوه سخن گفتن ابوذر به دور از ترديد بوده و
يك جمله خبرى بسيار ساده وعارى از تاكيد است . بـايد ديد
پيامبر(ص ) در برابر اين سخن قاطع ابوذر چه واكنشى نشان دادند
آيا منكر آن شده و رد كردند و فرمودندآن چه گفتى صحت ندارد؟
در آن ترديد كرده و نپذيرفتند. بى گمان شيوه پرسش و پاسخ به
گونه اى است كه ترديد بردار نيست . به اين ترتيب حديث ابوذر دو
بخش دارد: بخش نخست اين كه شب قدر در زمان پيامبران پيشين
بـوده اسـت وبخش دوم اين كه در آن شب وحى بر آنان نازل مى شده
است , و پيامبر گرامى (ص ) هيچ يك از آن دو را رد نكردند. از
آن چه از ((الدرالمنثور)) درباره عمومى بودن شب قدر از نظر
گذرانديم , به روايتى از امام نهم حضرت جواد(ع )منتقل مى شويم
كه فرمودند:. قـطعا و يقينا خداوند ـ يادش والا باد ـ همراه و
هم گام با آفرينش گيتى , شب قدر را هم آفريد و آفرينش نخستين
پيامبر(ص ) و وصى اش (آدم و شيث ) را در آن شب مقرر فرمود و
حكم فرمود در هـر سـال شبى باشد كه در آن شب شرح و تفصيل امور
تا سال آينده مانند چنين شبى فرود آيد هر كس آن شب را انكار
كند, علم خداى عزوجل را ردكرده است , زيرا پيامبران و رسولان و
محدثان ـ آنان كه فرشتگان با آنان حديث و سخن گويند ـ قيام و
اقدام به وظيفه نكنند, جز با حجت خدايى كه ـ پاره اى از آن حجت
ها را ـ در آن شب و ـ بخش ديگر را به واسطه فرشته وحى در غيرآن
شب ـ دريافت مى دارند. به خدا سوگند كه فرشتگان و فرشته روح در
شب قدر آن امر را بر آدم فرود آوردند. و بـه خـدا سـوگند حضرت
آدم از دنيا نرفت جز اين كه داراى وصى بود و بر تمام پيامبران
بعد از آدم هم آن امر درشب قدر نازل شده است و براى هر وصى بعد
از پيامبر هم جريان بر همين گونه بـوده اسـت ـ كه در آن شب آن
امر بر اونازل مى شده است ـ به خدا سوگند از جمله آن , امرى بر
تـمـام پـيامبران تا حضرت محمد(ص ) در شب قدر نازل مى شد, اين
بود كه به فلانى وصيت كن ـ شخص خاصى را وصى خود قرار ده
((72)) .
بررسى روايات دوگانه .
تـا ايـن جـا دو دسـتـه روايت ذكر كرديم كه گروهى بر
اختصاص داشتن شب قدر به امت اسلام پـافـشـارى مـى كـنـند و
درمقابل دسته اى ديگر بر عدم اختصاص و اين كه شب قدر در امت
هاى گذشته هم بوده است اين دو طايفه رو در روى يكديگر قرار
دارند.
راه حل و جمع روايات .
اين مشكل با دقت و تامل بيشتر در دو گروه قابل جمع بندى
است .
دسـته اى از روايات كه به اختصاصى بودن قدر نظر دارند, به
دنبال بيان ويژگى هايى هستند كه در آن شب نصيب امت اسلامى شده
است . به عبارت ديگر, آنچه امت اسلام را با شب قدر از امت هاى
پيشين ممتاز و جدا مى كند, ويژگى ها و امتيازاتى است كه در آن
شب از آن امت گشته است . شايد يكى از آن ويژگى ها, برترى آن بر
هزار ماه باشد كه در امت هاى گذشته نبوده است . بـنابر اين ,
روايات دلالت كننده بر اختصاص شب قدر به امت پيامبر گرامى (ص
), هيچ منافاتى با آن گروه ديگر كه مى فرمايند شب قدر از اول
خلقت و در امت هاى قبل هم جريان داشته , ندارند. با اين توضيح
, رويارويى اين دو دسته از بين مى رود. ايـنك گامى فراتر نهاده
و چند فصل ديگر در اين جا مى گشاييم تا از اين رهگذر اين شب
عزيز را بيشتر شناخته و باآمادگى بيشترى به استقبالش برويم
|
|
|
|