نگاهى به راهبردهاى ارزشى پيامبر(ص)درمسير وحدت اسلامى
مقدمه
عنوان «راهبردهاى ارزشى و اجتماعى» به بررسى نقش و
تاثير پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در به كارگيرى عامل
«وحدت اسلامى» به عنوان يكى از ابزارها در جامعه اسلامى
آن زمان مىپردازد.
در يك تقسيمبندى كلى نقش پيامبر اكرمصلى الله عليه
وآله در پايهگذارى وحدت امت اسلامى شامل سه مطلب بنيادين
مىشود: نخست تلاش در وضعيت جامعه عربى آن زمان و به
كارگيرى عوامل «سياسى» جهت زمينهسازىهاى لازم; سپس
برنامهريزىهاى «فرهنگى» در مسير ترسيم دورنماى امت
واحده براى مسلمانان و ايجاد فضاى رشد فكرى و ارتقاى فهم
مردم نسبتبه مسؤوليتهاى خود; و در نهايت، به كار بستن
راهحلهايى كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از آنها به
عنوان ابزار تحقق وحدت بهره مىگرفت.
اين چنين راهبردهايى را مىتوان تحت عنوان «دعوت ارزشى
پيامبرصلى الله عليه وآله برشمرد كه پارهاى از آنها شامل
«راهبردهاى ارزشى ملى و مذهبى»، «راهبردهاى ارزشى قومى و
ميهنى» و نيز «راهبردهاى ارزشى اجتماعى و فردى» خواهند
بود. و اينك به هر بخش اشارهاى گذرا خواهيم كرد.
راهبردهاى ملى و مذهبى
الف) ايجاد وحدت ملى و همبستگى ايمانى
ورود پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به مدينه همراه با
عقد قراردادهايى بين گروههاى گوناگون بود. اين پيمانها را
مىتوان يكى از بارزترين شواهد به كارگيرى رهيافت وحدت
اسلامى در جامعه آن زمان شمرد.
پيماننامه عمومى مدينه: يكى از مهمترين اين پيمانها،
اولين قراردادى بود كه بين پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله
و طوايف و قبايل موجود يثرب بسته شد و بعضى آن را «نخستين
قانون اساسى مكتوب جهان» دانستهاند. اين تدبير بهترين
مقوله براى به وجود آوردن وحدت ملى و همبستگى دينى بود چرا
كه وحدت ميان قبايل درگير، حقوق اجتماعى يهوديان و نيز
مهاجران مسلمانان را تصمين مىكرد و از سوى ديگر، اين
پيمانها مقدمات تشكيل يك وحدت سياسى و حكومتى را فراهم
مىآورد.
به عنوان نمومه در مفاد قرارداد بين مسلمين بروشنى قيد
شده بود كه مسلمين امت واحدهاى، جداى از مردم ديگر هستند:
(انهم امة واحدة من دون الناس)، و ارتباطى بين مسلمانان و
كافران نيست و دورى بين مسلم و مسلم نبايد باشد. اگر چه
روح حاكم بر اين پيمانها همانا به كارگيرى ابزار وحدت
اسلامى در جهت راهبرد ارزشى پيامبر اكرمصلى الله عليه
وآله در جامعه اسلامى است و از همينرو تمام زموارد آن
مصداق اين امر قرار دارند، ولى به بعضى از آن موارد اشاره
مىكنيم: (1)
- مسلمين در برابر ظلم و تجاوز و توطئه و فساد با هم
متحد خواهند بود.
- هيچ مؤمنى بدون اشاره ساير مؤمنان در جهاد فى
سبيلالله صلح نمىكند و صلح جز براى همگان اجرا نخواهد
شد.
- تمامى گروهها (كه به جنگ مشغولاند) به ترتيب وارد
جنگ خواهند شد و جنگيدن به يك گروه (دومرتبه پشتسرهم)
تحميل نخواهد شد.
- «ذمة الله» نسبتبه همه افراد يكسان است.
- اگر اختلافى بين مسلمين بروز كرد، مرجع حل آن خدا و
رسول خواهند بود.
- مسلمين، فرد مقروض و مديونى را كه دين او سنگين است
رها نخواهند ساخت، بلكه اور ا كمك مىكنند.
و در قسمت ديگرى از اين عهدنامه تاريخى كه طرف خطاب آن
يهوديان مدينه بودند، امورى پيشداورى شد كه توجه به مفاد
آن حاكى از انگيزه تحقق وحدت ملى توسط پيامبر اكرمصلى
الله عليه وآله است:
- مسلمانان و يهوديان امت واحدهاند و مانند يك ملت در
مدينه زندگى خواهند كرد و هر يك دين خود را دارند.
- به يهوديان همپيمان، همراهى و كمك خواهد شد و
متقابلا وقتى مسلمين آنها را به مصالحه مىخوانند، يهوديان
بايد بپذيرند.
- مسلمين و يهود هر دو بايد بر ضد كسانى كه با اين
قرارداد به مخاصمه برمىخيزند، مبارزه كنند.
- هر دو بايد با يارى يكديگر در برابر مهاجمان به يثرب
بجنگند.
- هيچ كافرى از ناحيه دو طرف اجير نشود مگر اين كه به
مصلحت هر دو گروه باشد.
به هر حال، بايد چنين نتيجه گرفت كه كوشش براى ايجاد
حساسيت مشترك دينى و ملى يكى از شاخصترين راهحلهاى
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در جهت تحقق وحدت اسلامى
شمرده مىشود.
تثبيت وحدت ايمانى: پيامبرصلى الله عليه وآله بعدها نيز
در مسير تثبيت همبستگى ايمانى مسلمين مكررا بر اين موضوع
تاكيد فرمود. در بخشى از سخنان حضرت پس از فتح مكه و در
مسجدالحرام چنين نقل كردهاند كه فرمود: «المسلم اخ المسلم
والمسلمون هم يد واحد على من سواهم تتكافوا دمائهم يسعى
بذنبهم ادناهم». (2)
ايجاد چنين حس مشترك دينى و پيوستگى مذهبى واحد بين
مؤمنان در كلام زيبايى منسوب به حضرت كاملا مشهور است كه:
«المؤمنون كنفس واحدة».
همچون آن يك نور خورشيد سما صد شود نسبتبه صحن خانهها
ليك يك باشد همه انوارشان چون كه برگيرى تو ديوار از ميان
چون نماند خانهها را قاعده مؤمنان مانند نفس واحده
و البته رمز اين پرتو نورانى نيز در روح انسانى و الهى
مؤمنان خواهد بود كه:
جان حيوانى ندارد اتحاد تو مجو اين اتحاد از روح باد
جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهاى شيران خداست
(مولوى)
ب) پيوند روح اخوت و برادرى
پيدايش تعلق اجتماعى: در نخستين سال ورود پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله به مدينه يكى از مهمترين ابتكارها
و راهبردهاى مهم حضرت در به كارگيرى عامل وحدت دينى واقع
مىشود; يعنى پيوند (عقد) مواخات بين كليه مسلمانان اعم از
مرد و زن:
دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت يك ز ديگر جان خون آشام
داشت كينهاى كهنهشان از مصطفى محو شد در نور اسلام و صفا
اولا اخوان شدند آن دشمنان همچو اعداد عنب در بوستان وز دم
المؤمنون اخوه، به پند درشكستند و تن واحد شدند غورهاى كو
سنگ بست و خام ماند در ازل حق كافر اصليش خواند نى اخى نى
نفس واحد باشد او در شقاوت نحس ملحد باشد او آفرين بر عشق
كل اوستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد
(مولوى)
رسول خداصلى الله عليه وآله در يك مجلس عمومى
مىفرمايد: «تآخوا في الله اخوين اخوين». (3)
اين پيمان برادرى همگانى تنها براساس نفى انگيزههاى
قومى و قبيلهاى و بر محور حق و همكارى اجتماعى شكل گرفت
چه اين كه: «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم واتقوا
الله لعلكم ترحمون». (حجرات /10)
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بين هر مهاجر و يكى از
مردم مدينه عقد برادرى بست و در يك انگاره تاريخى، حضرت
على را در دنيا و آخرت برادر خود خواند كه: «انه منى و انا
منه».
به هر ترتيب، اين تصميم داهيانه، كارآمدترين ابزار تحقق
الفت فراگير در جامعه آن زمان بود كه نشان از همه كوشش
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله براى پيدايش يك تعلق
اجتماعى بالنده بر محور ايمان به خدا داشت.
محبت الهى پايه تشكيل جامعه آرمانى: جامعه مطلوب پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله، نظامى است كه تمامى اعضاى آن بر
محور ديانت توحيدى، پيوند برادرى با يكديگر دارند و مكلف
هستند آن را استوار نگه دارند تا خداوند عزيز حكيم نيز
زمينههاى الفت و وحدت دلها را (به قدرت خود) پايدار سازد
و بدينسان پايههاى تفاهم اجتماعى جامعه اسلامى محكم
گردد: «وان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله هو الذى ايدك
بنصره وبالمؤمنين × والف بين قلوبهم لو انفقت ما فى الارض
جميعا ما الفتبين قلوبهم و لكن الله الف بينهم انه عزيز
حكيم.» (انفال /62 و63)
براساس مفاد آيات الهى اولا بدون تحقق الفت اجتماعى
نمىتوان سخن از جامعه كرد; ثانيا تحقق اين امر تنها به
ستخداست، ثالثا مؤمنان نيز قادرند شرايط و زمينههاى وحدت
اجتماعى را فراهم آورند. (4)
كلام راستين خداوند پيرامون مساله برادرى قبايل يثربى
نيز بس گوياست; «واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا
واذكروا نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم
فاصبحتم بنعمته اخوانا... «(آل عمران /103)
جامعه آرمانى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله كه در آن
روح اخوت و برادرى موج مىزند، جامعهاى است كه در شدت بر
كفر و رحمتبه ايمان، حول يك محور، وحدت مىيابند، يعنى:
«محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء
بينهم». (فتح/29)
جامعهاى كه مانند پيكرهاى واحد است و تمام افراد آن
در ارتباطى وحدتبخش با يكديگر پايدار مىمانند و روح عشق
و ايمان مذهبى در تار و پود آن جريان دارد: «مثل المؤمنين
فى توادهم وتراحمهم وتعاطفهم كمثل جسد واحد اذا اشتكى منه
عضو تداعى له سائر الاعضاء بالسهر والحمى». (5)
بهرهورى از ظرفيتهاى اجتماعى: در نتيجه پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله با طرح پيمان برادرى انصار و
مهاجران، از ظرفيتخاص چارچوب اجتماعى جامعه عربى (كه
حمايت از همپيمانان خود بوده) در جهت اهداف تحقق امت
واحده بهره برد و اين موفقيتبارز پيامبرصلى الله عليه
وآله نه تنها باعث تعجب افرادى چون ابوسفيان شد، كه حتى
آثار و پيامدهاى اين مساوات اسلامى تا مقدم داشتن اموال و
دارايىها نسبتبه يكديگر پيش رفت. مورخان نقل مىكنند كه
در جريان برادرى مهاجر و انصار، پيمانى بسته شد كه شامل
مشاركت در ميراث هم بود و در همين راستا رويداد تقسيم
غنايم جنگى «بنىالنضير» از بهترين نمونه
هاست.
به هر حال، سراسر وقايع تاريخ اسلام گوياى شواهدى است
كه نقش پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را در جلوگيرى از
افتراق صفوف مسلمين و متقابلا بهرهبرى ابزار وحدت اسلامى
نشان مىدهد و اين دستور آشكار قرآن بود كه: «ولاتكونوا
كالذين تفرقوا واختلفوا...» (آلعمران /105)تلاش پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله در ايجاد وحدت به اوج كوششهاى
ممكن، مىرسد و چون آرمان وحدت را يكى از رسالتهاى الهى
بعثتخود مىداند; و رنج تفرق مؤمنان بر او گران مىآيد و
سخت مهربان و هواخواه آنان است، پس در اين راه تمام توان
خود را به كار مىبرد كه: «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز
عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رءوف رحيم».
(توبه/128) و شايد به همين دليل است كه خود مىفرمايد: «ما
اوذى نبى مثل ما اوذيت.» (6)
راهكار سازگارى و همدلى: موضوع «اصلاح ذات البين» و
سفارشها و موضعگيرىهاى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله
پيرامون آن نيز، در رديف راهكارهاى ايجاد برادرى قرار
مىگيرد:
«... وفى الخبر عن ابىايوب قال: قال رسولاللهصلى
الله عليه وآله: يا ابا ايوب الا ادلك على صدقة يحبها الله
و رسوله قال: بلى. فقال رسولالله: تصلح بين الناس اذا
تفاسدوا... و فى راويه تسعى فى صلاح ذات البين اذا تفاسدوا
و تقرب بينهم اذا تباغضوا». (7)
و نيز نقل شده كه درباره آيه اخوت از پيامبر اكرمصلى
الله عليه وآله پرسش كردند، فرمود: مزد آن كس كه در
برقرارى آشتى ميان مردمان بكوشد; برابر مزد كسى است كه در
راه خدا پيكار كند. (8)
بدينترتيب يكى از اين شيوهها را در تصميمى كه پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله مبنى بر «اصلاح ذات البين» در
مورد تقسيم غنايم جنگ بدر مىگيرد، مشاهده مىكنيم. قطعا
فقدان قانون خاص تقسيم غنايم و نيز عدم آمادگى تربيتى و
اخلاقى كامل مسلمانان آن دوره، عواملى بود تا در وحدت
پوياى جامعه اسلامى ايجاد خلل كند. از اينرو، پيامبرصلى
الله عليه وآله مامور به اصلاح امور و حفظ يكپارچگى ملت
مىشود و مؤمنان نيز موظف به رعايت همدلى و تبعيت از رسول
اكرمصلى الله عليه وآله كه: «فاتقوا الله واصلحوا ذات
بينكم واطيعوالله ورسوله ان كنتم مؤمنين». (انفال /1)
پيامبرصلى الله عليه وآله به گونهاى اختلافزدايى
مىكند كه شقاقى (هر چند ناچيز) در پيكره وحدت دينى مسلمين
سر برنياورد; چنان كه مورخان نقل كردهاند، پيامبر
اسلامصلى الله عليه وآله حتى براى گروهى هم كه در جنگ
حاضر نبودند سهمى از غنيمت قرار مىداد. (9)
جالب توجه است كه پيش از آغاز جنگ بدر، پيامبر اكرمصلى
الله عليه وآله با وجود اعلام حمايت عدهاى از مهاجران، در
انتظار اعلام رضايت انصار مبنى بر آمادگى جهاد نبرد با
دشمن است; چون محتواى قرارداد انصار با پيامبرصلى الله
عليه وآله درباره دفاع از حضرت در داخل شهر مدينه بود و نه
همراهى در جنگهاى خارج، لذا پيش از حركتبه دنبال راى و
نظر انصار بود و پس از اطمينان از يارى آنان آماده كارزار
مىگردد.
اين امر در واقع نشان از اهتمام پيامبر اكرمصلى الله
عليه وآله به رعايتسنتهاى اجتماعى و ملاحظه شرايط خاص
سياسى زمان دارد. (10)
تفوق به جاى تفرق: رويداد ديگرى كه در جريان جنگ احد
شاهديم دستورى است كه قرآن به پيامبرصلى الله عليه وآله
مىدهد مبنى بر عدم ملامت پاره اى مسلمانان به سبب فرار از
جنگ و در برابر، بخشودن آنها و سعى در اميدوار ساختن و
همكارى به گونهاى كه جذب جامعه اسلامى شوند و در مسير
اصلاح و تربيت روحى قرار گيرند: «فاعف عنهم واستغفر لهم
وشاورهم فى الامر...» (آلعمران /159)
قطعا يكى از ريشههاى اصلى چنين تصميم پسنديدهاى،
همخوانى با وحدت و يكپارچگى سياسى امت اسلام بوده است تا
از اين طريق پيشاپيش زمينه افتراق بين گروههاى مسلمان (به
علت طرد افرادى از مبارزين كه در جريان جنگ دچار خطا و
تخلف شدند) و ساير اقشار جامعه، محو شود.
در همين جنگ است كه به نقل تاريخ; جوان مسلمان ايرانى
پس از وارد آوردن ضربهاى بر افراد سپاه دشمن مىگويد:
«خذها و انا الغلام الفارسى» (اين ضربت را تحويل بگير كه
منم يك جوان ايرانى) اما پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله
او را خطاب و عتاب نمود كه چرا نمىگويى منم يك جوان
انصارى؟! و منظور آن است كه به اين وسيله هم، آهنگ
برانگيخته شدن تعصبات قومى ديگر را خاموش، و وحدت صفوف
اسلام را حفظ كند و هم، ملاك افتخار و ارزش را از محور قوم
و نژاد و مليتبه دين و مكتب و ارزشهاى توحيدى بازگرداند.
بدينسان حضرت از هر عاملى براى نگهدارى تفوق اجتماعى و
جلوگيرى از تفرق استفاده مىكرد و حتى در جريان تخريب مسجد
ضرار!
حفظ وفاق ملى: سياست پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله
درباره ويران كردن مسجد ضرار دقيقا به قصد ايجاد يك مانع
مؤثر براى جلوگيرى از ظهور شكاف سياسى در جامعه اسلامى بود
تا پياپى، وفاق ملى آسيب نبيند.
يك مثال ديگر اندر كژروى شايد ار از نقل قرآن بشنوى اين
چنين كژ بازيى مىباختند مسجدى جز مسجد او ساختند فرش و
سقف و قبهاش آراسته ليك تفرق جماعتخواسته قصدشان تفريق
اصحاب رسول فضل حق را كى شناسد هر فضول
بر اين اساس، پيامبر بزرگوار اسلامصلى الله عليه وآله
حتى در آخرين سفارشهاى خود به امت اسلامى نيز چنين
مىگويد: «ايها الناس، ان دماءكم و اموالكم عليكم حرام الى
ان تلقوا ربكم، كحرمة يومكم هذا، و كحرمة شهركم هذا...» و
نيز در آخر خطبه دارد كه: «... ايها الناس اسمعوا قولي و
اعقلوه، اعلموا ان كل مسلم اخ للمسلم و ان المسلمين اخوة.»
(11)
2 - راهبردهاى قومى و ميهنى
الف) نفى نژادپرستى و قوميتگرايى
يكى ديگر از راهحلهايى كه پيامبر مكرم اسلامصلى الله
عليه وآله در مسير بنيانگذارى وحدت امت اسلامى به كار
مىگرفت، نفى نژادپرستى، قوميتگرايى و تبعيضهاى ناروا و
ناپسند بود.
شكستن ارزشهاى جاهلى: مبارزه پيامبر اكرمصلى الله عليه
وآله با بردهدارى آن زمان كه همراه افزايش تدريجى قدرت
سياسى و اجتماعى حضرت با قاطعيت روزافزونى نيز توام بود،
بهترين شاهد است. اين جنبش، بخشى از حركتهاى عدالتخواهى
پيامبرصلى الله عليه وآله در برابر ظلم آشكار آن دوره به
شمار مىآيد چرا كه حضرت به دنبال تاسيس جامعه فلاحپسند
دينى و پايهگذارى حزب رستگاران است كه: «الا ان حزب الله
هم المفلحون» (مجادله /22) و نيك، از قرآن آموخته كه فلاح
و سعادت با ظلم و شقاوت قابل جمع نيست: «.. انه لايفلح
الظالمون». (انعام /35)
يكى از تلاشهاى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در دوره
ابتدايى حضور ده ساله مكه مكرمه، گسستن مبانى نظام ارزشى
حاكم بر جامعه جاهلى آن زمان بود. در بافت پيوندهاى
عشيرهاى; بردگان و كنيزكان بدون اذن صاحبان خود، حق
هيچگونه تصميمگيرى مستقل و يا اظهار مشاركت اجتماعى خاص
نداشتند. اجازه بردها در پذيرش يا عدم پذيرش معتقدات دينى
خويش نيز به دستخود آنان نبوده است.
دعوت فرهنگى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به توحيد،
و نيز دعوت ارزشى حضرت به ايجاد تعلق دينى و حب اجتماعى
توحيدى، سبب شد تا زمينه شكستن چنين تبعيضهاى ظالمانهاى
فراهم گردد، معيارهاى جاهلى روابط نسبى از بينرفته و در
نهايت افراد، بدون وابستگى قومى و قومگرايى به دين جديد
بگرايند چرا كه: «لاعصبية فى الاسلام».
حاصل توفيق پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در به
كارگيرى اين راه، مسلمان شدن افرادى از عشيرهها و قبايل
متعدد مشركين و تمرد آنان از قوانين نظام قبيلهاى و سپس،
پيوستن به صفوف مؤمنان بود. اين روش، علاوه بر تاثيرگذارى
«ارزشى و اجتماعى» يعنى ايجاد ياس و وحشت در دل مشركان و
ويران شدن اصول ارزش حاكم، زمينهاى براى زايش نظام
اجتماعى جديد پديد آورد.
ارزش مساوات توحيدى: بعدها پيامبر اكرمصلى الله عليه
وآله در قالب فرمان، ارشاد يا نصيحت، مسلمانها را رهنمون
به آزادسازى بردگان مىسازد و خود نيز چنين مىكند و اين
فرمان «خداى» بود كه ايمان به خود و آخرت و پيامبران را
با بخشش مال در جهت آزادى انسانهاى ديگر همسنگ مىداند:
«.. ولكن البر من آمن بالله واليوم الآخر والملئكة والكتاب
والنبيين واتى المال على حبه ذوى القربى و... وفى الرقاب
و...» (بقره /177)
حضرت، افرادى مانند «زيد بن حارثه» را فرمانده سپاه
اسلام، «بلال حبشى» را مؤذن ويژه قرار مىدهد و از «سلمان
فارسى» ايرانى تجليل مىكند و به او مقام و منزلت والا
مىبخشد تا به اين ترتيب هم با تبعيضهاى موجود به مبارزه
برخيزد: «من اعتق مؤمنا اعتقه الله العزيز الجبار...«و هم
بتدريج ارزش تقوا را ملاك منصبها و منزلتهاى اجتماعى،
معرفى نمايد كه: «ان اكرمكم عندالله اتقيكم...» (حجرات
/13)
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آشكارا اعلام مىكرد آن
غلام حبشى و اين سيد قريشى (هر دو) در نزد من يكسان هستند
و بدينسان آن حضرت را منادى به حق مساوات توحيدى
دانستهاند. چه اين كه: «كلكم لآدم و آدم من تراب ليس
لعربى على عجمى فضل الا بالتقوى». (12)
به هر حال رعايت تساوى و عدالت توسط پيامبر اكرمصلى
الله عليه وآله كه دقيقا در برابر ظلم و تبعيضهاى رايج
قرار داشت، از مؤثرترين راهكارهاى ايجاد وحدت اسلامى در
جامعه آسيبديده آن روزگار بود.
در متون تاريخى و روايى مىخوانيم كه حضرت تفاوتى بين
برده و غيربرده نمىگذاشت و خود نيز در اجراى احكام، طعم
شيرين حق مساوات و عدالت را به ديگران مىچشانيد; كه حتى
در جمع مسلمانان، جايگاه پيامبر خداصلى الله عليه وآله
ناپيدا بود و هر زمانى در مجلس مىنشست افراد ناشناس
بسادگى نمىتوانستند حضور رسولاللهصلى الله عليه وآله را
نزد مردم بيابند. اوج درخشش اين مساواتطلبى حتى در چشمان
مبارك رسول رحمت نيز نمايان بود كه: «كان رسولالله يقسم
لحظاته بين اصحابه، ينظر الى ذا وينظر الى ذا بالسوية».
(13)
البته شكى نيست كه همه اين آداب الهى در جلب حمايت توده
مردم بسيار مؤثر بوده است. حضرت در يك تمثيل گويا
مىفرمايد: «ان الناس من عهد آدم الى يومنا هذا مثل اسنان
المشط لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا
بالتقوى.» (14)
اين سيره با درايتى خاص و تدبيرى موشكافانه در دوران
حكومت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز دنبال مىشود تا
همواره نقش خود را به عنوان يكى از ابزارهاى ارزشى
وحدتساز ايفا كند. پيامبرصلى الله عليه وآله درصدد است تا
همه پايههاى نابرابرىهاى جاهلى را از ميان بردارد و
بازگشتبه عهد جاهليت و پسند احكام غيرالهى را ناممكن سازد
كه: «افحكم الجاهلية يبغون...» (مائده/50)
رسول اللهصلى الله عليه وآله خود، آغازگر اين
حركتبزرگ اجتماعى - ارزشى است و از هر رخدادى در جهت القا
و تثبيت روح مساوات و عدالت انسانى در جامعه نوپاى آن زمان
بهره مىبرد. در جايى به زيبايى تمام مىفرمايد: «ان الله
يكره من عبده ان يراه مميزا بين اصحابه». (15)
بدينترتيب مىتوان نتيجه گرفت: نفى قوميتگرايى و هر
نوع تعصب ناپسند جاهلى، هميشه مدنظر پيامبر گرامى
اسلامصلى الله عليه وآله بوده است و هشدارهاى حضرت نيز به
كسانى كه حسب و نسب را ملاك افتخارات و ارزشها مىدانستند،
در تاريخ اسلام ثبتشده است:
«سلمان فارسى در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله نشسته
بود. عدهاى از بزرگان اصحاب نيز حاضر بودند و سخن از اصل
و نسب به ميان آمد هر كسى درباره اصل و نسب خود چيزى
مىگفت تا اين كه از سلمان سؤال كردند... او گفت: انا
سلمان بن عبدالله، كنت ضالا فهدانى الله عزوجل بمحمد، كنت
عائلا فاغنانى الله بمحمد وكنت مملوكا فاعتقنى الله بمحمد.
سپس پيامبرصلى الله عليه وآله وارد شدند و سلمان گزارش
جريان را به حضرت رساند. رسول اكرمصلى الله عليه وآله به
آن جماعت كه همه از قريش بودند فرمود: يا معشر قريش ان حسب
الرجل دينه و مروئته خلقه و اصله عقله. (16)
همچنين در روايت ديگرى، افتخار و فخرفروشى بر محور
تعصبات قومى را از آتش جهنم مىشمارد: «ليدعن رجال فخرهم
باقوام انما هم فحم من فحم جهنم...» (17)
در همين رديف بايد بر زندگى بسيار ساده پيامبر عزيزصلى
الله عليه وآله اشاره كرد كه به نقل
اميرالمؤمنينعليهالسلام حتى اجازه نصب پردهاى با نقش و
نگار معمولى را بر در خانه خود نمىدهد. اين امر، بهترين
شاهد و عالىترين زمينه براى جذب انسانهاى محروميت كشيده
آن زمان و عامل تحقق وحدت دينى بود. به نقل صحابه آن حضرت:
«كان رسولاللهصلى الله عليه وآله خفيف المؤونة».
زيباترين تعبير پيرامون نقش ارزشى پيامبران همان است كه
در نهجالبلاغه مىخوانيم: «مع قناعة تملا القلوب والعيون
غنى و خصاصة تملا الابصار و الاسماع اذى». (18)
حمايت از محرومين: در جهت نفى تعصبات قومى، خطمشى حمايت
از محرومين و بيچارگان نيز قرار دارد. اين گروه كه عمدتا
بردگانى از مردان و زناناند طبق قوانين حاكم، زير پوشش
حمايتى هيچ قوم و قبيلهاى نبودند و لذا از كليه حقوق
اجتماعى و سياسى محروم مىشدند و به دليل ساختسياسى خاص
دوران جاهلى و نيز ناتوانىهاى گوناگون اين افراد، امكان
پىريزى جامعهاى مستقل را هم نداشتند.
در چنين شرايطى، مخالفت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله
با تبعيضها و قومگرايىها و از سوى ديگر، حمايت از
محرومان، سبب جذب اين گروه به اسلام و پيامبرصلى الله عليه
وآله مىشد و بدينترتيب گروه كثيرى بر محور رسول خداصلى
الله عليه وآله وحدت اجتماعى و سياسى پديد مىآوردند. در
واقع، محتواى فكرى دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا و كرامت
انسانى و نيز مقتضاى عملكرد او، نقش يك ابزار پويا براى
ايجاد وحدت اسلامى نوين را ايفا كرد.
اين اعلام حمايت و جانبدارى كه بتدريج دامنه پوشش آن
نيز گسترده مىشد، توانست نيروهاى خسته و گريزان، ستمديده
و درگير ترديدهاى فكرى را به مركزى واحد هدايت كند و
پايههاى وحدت دينى را استوار سازد.
ب) نقش بيت
الله
با نظرى به رويدادهاى تاريخ اسلام بعضى راهحلهاى ديگر
نيز به چشم مىآيد كه در آنها به نحوى از ظرفيت و مقتضيات
موجود جامعه آن زمان در جهت تحقق وحدت اسلامى بهرهبردارى
شده است.
در اينباره تاثير كعبه مكرمه و كيفيت استفاده پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله از آن به عنوان يكى از ابزارهاى
ارزشى وحدتساز شايان توجه است چه اين كه: «ان اول بيت وضع
للناس للذى ببكة مباركا وهدى للعالمين». (آلعمران /96)
پيامبرصلى الله عليه وآله از موقعيت مكانى مكه و فرصت
زمانى ايام حج در مقطعى كه تمام مردم جزيرةالعرب به آن جا
مىآمدند بهره مىبرد تا دعوت توحيدى خود را به مهتران و
بزرگان قبايل ارائه دهد. در متون تاريخى نام قبيلههاى
«بنىحنيفه»، «كنده»، «بنىصعصعه»، «كلب» و ديگران را
در فراخوان حضرت مىبينيم و حتى گرايش مردم يثرب به اسلام
هم از طريق همين تدبير در استفاده از موقعيتخانه خدا و
موسم حجبوده است: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما
للناس». (مائده /97)
ميزان كارآمدى اين عامل در تمايل و كشش تودهها به سوى
پيامبرصلى الله عليه وآله به قدرى بود كه كفار و مشركان را
كاملا در موضع انفعالى قرار مىداد. آن گونه كه پيش از
آغاز مراسم براى جلوگيرى از شعاع نفوذ پيام نبىصلى الله
عليه وآله به مشورت مىپرداختند تا مناسبترين شيوههاى
تبليغى و روانى را براى تغيير اذهان مخاطبان و مردم به كار
گيرند. شعارهاى روانى - سياسى آنها اين بود: «وقالوا يا
ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون». (حجر/6)
و مهم اين است كه در تبليغاتشان، روح تعصبهاى نژادى و
قومى موج مىزد: «ويقولون ائنا لتاركوا الهتنا لشاعر
مجنون». (صافات /36)
3 - راهبردهاى اجتماعى و فردى
الف) حميت عربى و حس مشترك
بهرهبردارى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از اخلاق و
خصوصيات روحى عرب جاهلى در جهت اهداف توحيدى و بويژه تحقق
وحدت اسلامى، يكى ديگر از راهبردهاى ارزشى به شمار مىآيد.
ظرفيتهاى روحى جامعه آن زمان در تمامى شرايط اجتماعى
خاص خود تنيده شده بود و پيوندى مستحكم با پيشينه
تاريخىاش داشت; سعى پيامبرصلى الله عليه وآله اين بود كه
قابليتها را به سمت مطلوبيتهاى موردنظر هدايت كند و به
نوعى، آميزههاى اخلاقى نوينى به وجود آورد. بدينسان
پيامبر عزيزصلى الله عليه وآله از اين امكانات اخلاقى و
روحى براى پديدآورى يك همگرايى دينى و استحكام علايق مشترك
اعراب در جهت آرمانهاى امت واحده استفاده مىكند.
روحيه تعصب و حميت عربى، تعهد و وفاى به عهد و پيمان،
شجاعت و دلاورى يا ميهماننوازى، نمايانگر شاخصههاى
اجتماعى اعراب جاهلى شده است: «اذ جعل الذين كفروا فى
قلوبهم الحمية حمية الجاهلية...» (فتح /26)
و در همين حركت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله اصلاح و
بهسازى ارزشهاى حاكم در چارچوب نظام ارزشى اسلام را يكى از
كليدهاى رويكرد اتحاد اسلامى مىداند. به اين صورت كه تعصب
به قوم و قبيله، حفظ و بزرگداشت منزلت عشيره و رؤسا و
بزرگان آن و نيز واكنش در حمايت از افراد طايفه (كه معمولا
به نحو صريح يا ضمنى توام با گونهاى تعهد و پيمان بود)
بارها و بارها در تاريخ اسلام سبب حمايت از حضرت در مواضع
مختلف و اصولا، زمينه تشكيل اولين وحدت سياسى و علنى اسلام
تلقى مىگردد. پيامبرصلى الله عليه وآله خود مىفرمود: «ما
نالت منى قريش شيئا اكرهه حتى مات ابوطالب.» (19)
به هر حال، چنين بيعتهايى نه تنها در محدوده داخلى كه
بيشتر در تعهد قبايل نسبتبه يكديگر نيز كاربرد داشت و طبق
رسوم جاهلى تا زمان اعلام انصراف همپيمان يا همپيمانان
به قوت خود باقى مىمانده است. و پيامبرصلى الله عليه وآله
نيز از همين طريق ديگران را دعوت به اسلام مىكرد و در طول
تاريخ مكرر بين حضرت و افراد يا گروهى از ياران، پيمانهاى
گوناگونى منعقد مىگرديد كه تكرار آن حاصلى جز فراگيرى
دامنه وحدت اسلامى نداشت. شبيه آنچه در «عقبه اولى»،
«عقبه ثانيه»، «بيعت در غزوه بدر»، «بيعت رضوان» و غير
آنها روى داد.
شجاعت و دليرى اعراب كه ريشه در وضعيتخاص آن جامعه و
نيز مسايل جغرافيايى و طبيعى داشت، هيچگاه به صورت مطلق
از ناحيه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مطرود و مذموم
دانسته نشد بلكه اين روحيهخاص نيز در مسير اصلاح و امور
پسنديده و صحيح قرار گرفت. و بدون ترديد اين امر در گسترش
حاكميتسياسى اسلام كه فقط در طى ده سال، بيش از هشتاد
غزوه و سريه را در پرونده خود جاى داده، تاثير بسزايى
داشته است.
حضرت، در جنگهاى بسيارى ضمن تجليل و تمجيد از روحيه
شجاعت و سلحشورى سربازان اسلام، ارزشمندى آن را در محدوده
عبادت و تقواى الهى مورد سنجش و مقايسه قرار مىداد و
بدينسان شيوه تعديل و تصحيح ويژگىهاى اخلاقى اعراب را
برمىگزيد مانند: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة
الثقلين» از سوى ديگر، پيامبرصلى الله عليه وآله در تقويت
و اصلاح روحيه مهماننوازى اعراب نيز مىكوشد كه اين نيز
سبب جذب فزونتر افراد به قلمرو مسلمانان است.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مسلمين را امر به سخاوت
و بخشش اموال و انفاق دارايىهاى خود مىكرد بر مبناى: «لن
تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون...«(آلعمران /92) و خود
مىفرمود: «فاحسنوا صحبة السلام بالسخاء...» نيز در دوره
اوليه تكون جامعه اسلامى از انصار مىخواست مهاجران را
مورد حمايت قرار دهند و مسلمانان مدنى هم با توجه به همان
روحيه خاص اجتماعى، (كه اكنون صبغه دينى هم پيدا كرده بود)
چنين كردند تا آن جا كه براى اسكان مهاجران در خانههاى
خود به قرعهكشى روى آوردند: «والذين تبوءو الدار والايمان
من قبلهم يحبون من هاجر اليهم ولايجدون فى صدورهم حاجة مما
اوتوا ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة ومن يوق شح
نفسه فاولئك هم المفلحون». (حشر /9)
بدينترتيب بهرهبرى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از
اين ظرفيت روحى كه با صحه گذاشتن و تعديل دينى همراه بود،
سبب شد تا وحدت اسلامى، هر روز با اقتدار بيشترى همراه
باشد و به مرور زمانى، تسرى يابد. البته نزد اسلام، اصل
تعدد در مليت و اقوام نفى نمىشود اما ستيزهجويى و ايجاد
تشتت در وحدت سياسى و وفاق عمومى جامعه اسلامى نيز مورد
قبول نيست. چه اين كه: «انا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم
شعوبا وقبائل لتعارفوا...» (حجرات /13) بدينترتيب چنانچه
تعصب در مسير پايبندى بر غير حق و تهى شدن از ارزشهاى دينى
و انسانى و تنها به صرف تكيه بر قوميت و ملىگرايى باشد،
مورد پذيرش دين و پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله نيست:
«ليس منا من دعى الى عصبية». (20)
ب) آداب اخلاقى
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله يكى از اهداف
عالى رسالتخود را اتمام اخلاق نيك و تكميل فضايل الهى و
اخلاقى انسان مىداند كه: «انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»
(21) و بر اين بنيان يكى از موارد ديگرى كه مىتوان
در زيرمجموعه راهبردهاى ارزشى پيامبرصلى الله عليه وآله در
جهت ايجاد زمينه وحدت اسلامى ياد كرد، نحوه رفتار فردى و
آداب خاصى است كه از آن حضرت در متون تاريخى آوردهاند چه
اين كه: «وانك لعلى خلق عظيم». (قلم /4)
برخوردهاى پرجاذبه: اخلاق نرم و خوى پر جاذبه رسول حق
همواره يكى از مهمترين ابزارهاى ارزشى وحدت دينى و
فرونشاندن اختلافها و نزاعها و جذب انسانهاى
پاكسرشتبوده است: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت
فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك...» (آلعمران/159)
رويدادهاى تكاندهنده تاريخ اسلام آن چنان آشكار و
گوياست كه هيچ نيازى به ترجمان تحليلى ندارند چه اين كه:
«الم نشرح لك صدرك» (شرح /1) يكى از هزاران: فردى به نام
«غورث بن الحارث» در برابر پيامبرصلى الله عليه وآله
شمشير در دست گرفت و گفت: «من ينجيك منى»، رسول خداصلى
الله عليه وآله مىفرمايد: «الله». لرزه بر اندام او
افتاد و شمشير از دستبينداخت. سپس، پيامبر او را آزاد
كرد. همين شخص هر جا مىرود مىگويد: «جئتكم من عند خير
الناس». (22)
و به واقع عنوان: «اطهر المطهرين شيمة واجود المستمطرين
ديمة...» (23) تنها بر او زيبنده بود. اين سلوك
و اخلاق نيكوى الهى است كه او را اسوه حسنه و نمونه برتر
انسان كامل مىدانند تا آن جا كه محبت معجزهآساى او سبب
مىشد مخالفان سرسختش به صف دوستان مؤمن سوق يابند
(24) و اين آداب الهى، محور جمع و وحدت دلها قرار
گيرد. دعوت فطرى پيامبرصلى الله عليه وآله جان تشنه هر
حقخواهى را مجذوب او مىساخت و اين، نيكوترين ابزار براى
دميدن روح وحدت دينى بود:
در دل هر امتى كز حق مزه است روى و آواز پيمبر معجزهست
چون پيمبر از برون بانگى زند جان امت در درون سجده كند
(مولوى)
پيوندهاى خانوادگى: در رديف آداب ويژه پيامبر مىتوان
به فلسفه پيوندهاى خانوادگى حضرت اشارهاى كوتاه كرد. بدون
ترديد با توجه به جايگاه خاص نظام قبيلهاى در جامعه آن
روز، يكى از آثار اجتماعى اين امر ايجاد الفت، پيوند بين
قبايل، و وحدت لايههاى اجتماعى بوده است. اين نوع
پيوندهاى قبيلهاى (به نوعى) بديل حلفهاى قانونى و رسمى
شناخته مىشود و پيش از اسلام نيز ازدواجهاى متقابل،
دشمنىها را به دوستى تبديل مىساخت. به عنوان نمونه
ازدواج پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله با «جويريه دختر
حارث» از طايفه بنىمصطلق بود كه مسلمانان، به سبب اين
خويشاوندى، بقيه اقوام او را آزاد كردند و در نهايت تمام
طايفه او به اسلام پيوستند و يا ازدواج حضرت با «صفيه دختر
حى بن اخطب يهودى»، سردار بنىقريظه كه پس از اسارت،
همسرى پيامبر خدا را در برابر آزادى و الحاق به خانواده
خود برمىگزيند و در آخر، به همراه گروهى از اقوام، اسلام
مىآورند.
4 - امت اسلامى و وحدت دينى
اين بحث را با نظرى به رسالت امت اسلامى در تداوم رحمت
نبوى تا تحقق وحدت اسلامى، به پايان مىبريم:
«وحدت»، جوهره قوام، پايدارى و حيات هستى است و
پيامبران، مامور و سرپرست احياى رحمت مطلقه الهى در دنياى
انسانى:
برگ و ساز كائنات از وحدت است اندرين عالم حيات از وحدت
است
(اقبال لاهورى)
و محمد خاتمصلى الله عليه وآله، پيامبر وحدت و رسول
رحمت: «وجعلنى رسول الرحمة و رسول الملاحم». (25)
رحمت واسعه الهى، با او جريان يافته: «واطيعوا الله
والرسول لعلكم ترحمون» (آلعمران/132) و امتبشرى حول
خاتميت او گرد مىآيند: «ما كان محمد ابا احد من رجالكم
ولكن رسول الله وخاتم النبيين» (احزاب /40) و با اين همه،
چشمه جوشان رحمت الهى است كه: «فبما رحمة من الله لنت
لهم...» (آلعمران /159)
نداى وحدت او، صداى وحدتطلبى تمامى انبياى الهى است و
اين آهنگ شيرين در حلقوم مبارك او به كمال نهايى خود
مىرسد:
نام احمد نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش
ماست
(مولوى)
او آخرين پيامبران از سلسله مناديان رحمت و وحدت الهى
است; «تقدم در غايت و تاخر در نوبت دارد يعنى: «لولاك لما
خلقت الافلاك».
پس سرى كه مغز آن افلاك بود اندر آخر خواجه لولاك بود
با محمد بود عشق پاك جفت بهر عشق او خدا لولاك گفت
(مولوى)
و از اينرو، به تمام شاخ و برگهاى اين شجره طيبه;
رنگ، عطر، و ميوه حيات ابدى مىبخشد و با خاتميت او، درخت
نبوت الهى معنا مىيابد كه: «ما من نبى آدم و من سواه الا
تحت لوائى» (26) يعنى:
«هر چه دارند اوليان و آخريان همه از عكس او دارند و
سايه اويند»!
(مولوى)
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع در ظلال
محمد
(سعدى)
و از اين پس، امت محمدى او; «امة مرحومة» و «امة آخرون
السابقون»، و نيز، آخرين نخبگانىاند كه پذيراى حضور
اويند;
پس به معنى آن شجر از ميوه زاد گر به صورت از شجر بودش
ولاد مصطفى زين گفت كادم و انبياء خلف من باشند در زير لوا
بهر اين فرموده است آن ذوفنون رمز نحن الآخرون السابقون گر
به صورت من ز آدم زادهام من به معنى جد جد افتاده
ام
(مولوى)
و بىشك امت محمدصلى الله عليه وآله رسالت گسترش دعوت
او را تا توسعه امت واحده الهى در پهنه ارض به دوش دارند
چرا كه: «كنتم خير امة اخرجت للناس...» (آلعمران /110) و
همانانند كه برگزيدگان خدايند و غير آنان، زيانكاران: «ومن
يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من
الخاسرين» (آلعمران /85)
به آرزوى روزى كه وحدت اسلامى، راهى براى پيوند جوامع
اسلامى، به امت واحده الهى گردد و دعوت «امت» با دعوت
«خداى»، همسان كه: «والله يدعوا الى دارالسلام ويهدى من
يشاء الى صراط مستقيم». (يونس /25) آن افق روشن و درخشان
كه پيامبر وحدت براى امت عزيز اسلام به زيبايى تمام ترسيم
نمود و شايسته: «فطوبى لك يا محمد ولامتك». (27)
طريقى كه وحدت امت را زمينه احياى امت واحده مىدانست
چرا كه احياء امت واحده را با جوهره اقامه دين (تقوا و
عبوديت الهى) همرديف شمرده: «... ان هذه امتكم امة واحدة
وانا ربكم فاعبدون» (انبياء /92) و از سويى، اقامه دين حق
(در سلسله انبياء) را نيز به وحدت مىپيوندد: «شرع لكم من
الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينا اليك ما وصينا به
ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين ولا تتفرقوا
فيه...» (شورى /13)
و بدون ترديد استجابت و پذيرش نداى «پيامبر وحدت» به
وحدت دينى، قبول و احياى حيات ابدى انسانى و الهى امت اوست
كه: «يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم
لما يحييكم» (انفال /24) و اين دستور قطعى الهى است كه:
«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول
ولاتبطلوا اعمالكم» (محمد /33) دستورى كه تخلف از آن،
تباهى و سياهى آشكارا، به دنبال دارد: «ومن يعص الله
ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا». (احزاب /36)
خلاف پيمبر كسى ره گزيد كه هرگز به منزل نخواهد رسيد
مپندار سعدى كه راه صفا توان رفت جز بر پى مصطفى
(سعدى)
و به اين ترتيب; امت واحده، راهى است تا تفوق تمام: «هو
الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله
وكفى بالله شهيدا.» (فتح /26) و سپس تسرى اين حقيقت نهفته
الوهى به همه وجدانهاى خفته كه: «محمد رسول الله» (فتح
/29)
و در نهايت از حال تا آينده امت واحده فرايندى استبه
ميزان يك اراده جمعى يك تمايل معمولى و نيز صبرى استوار و
پايدار: «يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان
الله مع الصابرين» (بقره /153) و آن گاه پيامد آب حيات
وعده الهى: «فاصبر ان وعد الله حق» (روم/60)
اين رهيافتى است كه به جاى مقصد، مسير، و مايههاى
درونى، بيشتر نيازمند همگرايى اراده و تمايلات وحدتطلبانه
مسلمانان جهان حول محور جمع و نظام بخشيدن به آن است.
امر حق را حجت و دعوى يكى است خيمههاى ما جدا دلها يكى
است از حجاز و چين و ايرانيم ما شبنم يك صبح خندانيم ما
(اقبال لاهورى)
و آينده روشن، از آن مؤمنان مجاهدى است كه نور وحدت
مىنشانند و كمال آن مىافشانند چه اينكه: «يريدون ان
يطفئوا نور الله بافواههم ويابى الله الا ان يتم نوره ولو
كره الكافرون» (توبه/32) و آنگاه خشنود از سپاس الهى: «و
رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم». (توبه/72)
نتيجهگيرى
وحدت امت همواره يكى از آرمانهاى دينى پيامبران توحيدى
قلمداد مىشده و بر اين بنيان، يكى از محورهاى مهم دعوت
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز پىريزى شاكلههاى
پيدايش آن بوده است.
تحليل رويدادهاى تاريخ اسلام گوياى آن است كه در جهت
تلاشهاى «سياسى» و «فرهنگى» حضرت براى تحقق اين هدف،
«راهبردهاى ارزشى» نيز كارآيى خاص داشتهاند تا آن جا كه
با شناخت دقيق ظربفيتهاى اجتماعى حاكم بر جامعه،
ابزارهايى برگزيده شده تا زمينه پذيرش و گرايش همگانى را
به سوى ايجاد وحدت امت متمايل گرداند.
طرح پيماننامه ملى مدينه بهترين راه براى ايجاد يك
وحدت عمومى و القاى روحيه همبستگى دينى بود و در همين
راستا پيمان ويژه مسلمين، راهكارى مذهبى براى پيوند روح
برادرى به حساب مىآمد. استفاده از راهبردهاى ملى و مذهبى
تنها مىتوانست پايههاى استوارى اجتماعى جامعه را نمايان
سازد; اما، در اين ميان مبارزه با نژادپرستى و قومگرايى و
يا به كارگيرى عاقلانه موقعيتها و مكانهاى تجمع عمومى
نيز، از جمله راهكارهاى قومى و ميهنى لازم جهت دستيابى به
وحدتطلبى شمرده مىشد و با اين همه، بهرهگيرى پيامبرصلى
الله عليه وآله از ظرفيتهاى اخلاق اجتماعى و نيز توان
اخلاق فردى، امرى قابل توجه است.
بدينترتيب، يكى از ضرورىترين راههاى پىريزى وحدت
دينى در امتبزرگ اسلامى، هماهنگى ارادهها و تمايلات
ارزشى جوامع بر بنياد همانند سازى ابزارهاى سهگانه فوق
است; يعنى: «راهبردهاى ملى و مذهبى»، «قومى و ميهنى» و
نيز «اجتماعى و فردى».
پىنوشتها و مآخذ
1- حميدالله، محمد: اولين قانون اساسى مكتوب در جهان،
ترجمه غلامرضا سعيدى، تهران، انتشارات بعثت، 1365، ص
55-64.
2- علامه هندى، علاءالدين، كنزالعمال فى سنن الاقوال و
الافعال، بيروت، مؤسسه الرسالة، 1985م، ج 1، ص149.
3- آيتى، محمد ابراهيم، تاريخ پيامبر اسلام، تهران،
انتشارات دانشگاه تهران،1366، ص235.
4- تفصيل اين سخن را در جاى خود بايد دنبال كرد; نگاه
كنيد: حسينى، سيد حسين: «علوم انسانى اسلامى، مبناى تحقق
وحدت فرهنگى»، نامه فرهنگ، بهار1377، شماره29 و نيز:
جزوه درسى «عرفان دينى» از همين قلم.
5- روايت پيامبرصلى الله عليه وآله در كنزالعمال، جلد
1، ص149.
6- علامه مجلسى، محمدتقى، بحارالانوار، تهران، دارالكتب
الاسلاميه،1403 ق، جلد39، ص56.
7- الميبدى، ابوالفضل رشيدالدين، كشفالاسرار و
عدةالابرار، به اهتمام علىاصغر حكمت، تهران، اميركبير،
1361، جلد9، ص 271-267.
8- حاج سيد جوادى و ديگران، دايرةالمعارف تشيع، تهران،
سازمان دايرةالمعارف تشيع،1366، جلد 1، ص243.
9- تاريخ پيامبر اسلام، ص272.
10- بهشتى، سيد محمد، محيط پيدايش اسلام، تهران، دفتر
نشر فرهنگ اسلامى،1367، ص147.
11- ابنهشام، ابومحمد عبدالملك: السيرة النبويه، قم،
انتشارات ايران،1363، جلد 4، ص250.
12- يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب: تاريخ يعقوبى،
ليدن،1883م، جلد 2، ص110.
13- كلينى رازى، ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق:
الاصول من الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه،1363، جلد 8،
ص268.
14- بحارالانوار، جلد22، ص348.
15- مطهرى، مرتضى، سيره نبوى، تهران، انتشارات
صدرا،1367، به نقل از «هديه الاحباب» داستان روايت را
آورده است.
16- مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ايران، تهران،
انتشارات صدرا، 1362، ص75 و76.
17- سنن ابىداوود، جلد 2، ص624 به نقل منبع پيشين،
ص74.
18- نهجالبلاغه، ترجمه دكتر سيدجعفر شهيدى، تهران،
انتشارات سهامى عامل، 1371، خطبه 192، ص215.
19- تاريخ پيامبر اسلام، ص168.
20- بحارالانوار،جلد73، ص283.
21- همان، جلد16، ص210.
22- البخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، چهار
جلدى، بيروت، دارالمعرفة للطباعة والنشر، بىتا، جلد 2،
ص539.
23- نهجالبلاغه، خطبه 105.
24- پارهاى مورخان داستانى از كافرى خشن و معاند نقل
مىكنند كه به خانه پيامبرصلى الله عليه وآله به مهمانى
رفت و در نهايتبا ايمان خارج شد. اين جريان نمونه جالبى
از همين تاثير اخلاقى و الهى خاص پيامبر رحمت است. نگاه
كنيد: زرينكوب، عبدالحسين، بحر در كوزه، تهران،
علمى،1367، ص104 و 105.
25- شيخ صدوق، ابوجعفر، معانىالاخبار، تصحيح علىاكبر
غفارى، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات،1399 ق، ص51.
26- بحر در كوزه، ص115.
27- معانىالاخبار، ص51.
يادآورى: جهت رعايت اختصار، بسيارى از پاورقىهاى
توضيحى، تفسيرى يا معرفى منابع حذف گرديد.
فصلنامه مشكوة شماره 60
ختم نبوت و گستردگى طرح سياسى اسلام
ذوب بودن سياست در دين و جداناپذيرى اين دو از همديگر,
در نبوت ها پيوسته سير تكاملى داشته تا اين كه در كامل
ترين نبوت ها, اين سير به اوج خود رسيد. دين اسلام كه وجه
تمايز آن از ديگر اديان اكمل بودن آن است , طبيعى است اين
كامل تر بودن , بايد در همه امور و صحنه ها تجلى داشته
باشد. از اين رو توحيد در اسلام , از توحيد در ديگر اديان
كامل تر, و نيز مفهوم نبوت , پاك تر و منزه تر, و اصل
امامت , مترقى تر و مفهوم معاد, روشن تر و دقيق تر مى
باشد. همچنين شريعت اسلام , وسيع تر و عميق تر و تجربه
نبوى پيامبر اسلام ) آن پر بارتر و ميدان آن وسيع تر و
گسترده تر است .
طرح سياسى اسلام ـ جنبه اى كه بيشتر از ديگر جنبه ها,
مدنظر در اين بحث مى باشد ـ وسيع تر و از شمول بيشترى نسبت
به ديگر اديان برخوردار است و چنانچه بخواهيم آمارى از
كتاب ها و تأليفاتى كه در اين زمينه نوشته شده است تهيه
كنيم , يك كار كتابشناسى (ببوگرافى > گسترده مشتمل بر
هزاران اسم و عنوان كتاب و مقاله خواهد شد وما در اين جا
درصد تشريح ابعاد برنامه سياسى اسلام در زمينه حكومت و
دولت و تغيير و تحول اجتماعى و انقلاب و يا درگيرى و
مواجهه سياسى نيستيم , و تنها مى خواهيم اشاره اى به اين
نكته داشته باشيم كه خاتميت به اين معنا نيست كه نبوت ها
از وظايفى كه پيش از اين مد نظرشان بود, از اين پس ديگر
صرف نظر كرده ];ك ك نا و يا اين كه آن تأثير و كاركردى را
كه داشته اند از دست دادند. بلكه خاتميت يك مفهوم و معناى
ديگر دارد كه همان اكمل بودن است . خاتميت يعنى اين كه خط
انبيا با آمدن پيامبر اسلام به اوج خود رسيد و ديگر پس از
اسلام , بشريت نياز به نبوت و دين جديد ندارد چرا كه اسلام
يك دين جاودانه است و اين توانايى را دارد كه پاسخ گوى
تمام مقتضيات زمان و مكان تا روز قيامت باشد.
به بيان ديگر خداوند تنها يك دين بيشتر ندارد و آن
اسلام است , و اين سلسله اديان و نبوت ها همگى به اين دين
انتساب دارند نه دين ديگر. از اين رو شايد تعبير از نبوت
ها به اديان دقيق نباشد. چرا كه خداوند يك دين بيشتر ندارد
و آن اسلام است و نقش رسالت ها و نبوت ها بيان درجات و
مرتبه هاى متفاوت از آن دين واحد است . رسالت حضرت نوح (ع
) و انبياى تابع آن براى بيان و تبليغ رتبه اول از آن دين
بوده , و رسالت و آيين ابراهيم و نبوت هاى تابع آن براى
بيان مرتبه اى بالاتر آن بوده است و در مورد حضرت موسى و
حضرت عيسى نيز امر بر همين منوال است . تا اين كه نوبت به
حضرت محمد (ص ) رسيد كه پيام رسان آخرين و بالاترين رتبه
آن دين واحد بود و رتبه اى بالاتر از آن وجود نداشته تا
سبب پيدايش نبوت جديدى شود. ين و سياست در يك نگاهى مقايسه
اى بين اسلام و نبوت هاى پيش از آن رسالت اسلام در رابطه
با دين و سياست نسبت به رسالت ها و نبوت هاى پيش از خود
داراى ويژگى هاى منحصر به فردى است كه آن را متمايزتر و
برجسته تر كرده است .
شرح تمام اين ويژگى ها از حوصله اين نوشتار خارج است ,
لذا به بيان برخى از اين ويژگى ها اكتفا مى كنيم : ـ مطالب
سياسى و اجتماعى : در عميق ترين لايه هاى تكاليف و فرايض
عبادى و دينى , بيان شده است . بطور مثال متون ادعيه
همواره بر فرم ها و قالب هاى جمعى تأكيد دارد و فرم فردى
را مهمل گذشته است . و نمازهاى يوميه در مراتب فضيلت با هم
متفاوت است , و كمترين مرتبه نماز مربوط به نماز فرادا است
, و حال آن كه مرتبه بالاتر آن نماز جماعت در مسجد جامع
است و نماز جمعه كه از دو ركعت و دو خطبهء اجتماعى تشكيل
شده و همراه با اسلحه اى است كه امام جمعه بر آن تكيه مى
زند و در سايه دولت شرعى اقامه مى شود. حج نيز يك فريضه
دينى است كه همزمان با بعد تعبد و تهجد به عميق ترين و
حساس ترين مسايل مربوط به اجتماع و سياست مى پردازد و حتى
در مورد روزه نيز مى توان گفت كه خداوند متعال آن را يك
پديده اجتماعى قرار داده كه همه افراد امت اسلامى را شامل
مى شود.
نماز عيد مظهر وحدت امت اسلام , اقتدار, پيروزى و عزت
آن است و چنانچه مرورى دقيق بر قرآن كريم داشته باشيم , مى
توانيم به ده ها مورد از اين قبيل برخورد كنيم . به طور
مثال آن جايى كه خداوند متعال مى فرمايد: <الذين ان مكناهم
فى الارض أقاموا الصلاة و آتوا الزكاة و امروا بالمعروف و
نهوا عن المنكر...> <آنان كسانى هستند كه اگر آن ها را در
زمين مكنت و قدرت دهيم نماز را اقامه كنند و زكات را بجا
آورند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند>.
بنابراين نماز عمق و محتواى درونى نظام اسلامى را تشكيل
مى دهد و هرگاه خداوند متعال اين فرصت را به مومنان بدهد
كه اين نظام را تشكيل دهند, مومنان به ترسيخ و تأكيد و عمق
بخشيدن به اين محتوا در جامعه اسلامى خواهند پرداخت و حال
آن كه شما با چنين نگرشى پيرامون فرائض دينى در هيچ يك از
اديان گذشته برخورد نمى كنيد.
ـ ربط دادن مسايل ايمانى با مسايل اجتماعى : بارزترين
شاهد بر اين مدعا ربط دادن مكرر قرآن كريم بين ايمان و عمل
صالح در پيش از پنجاه مورد مى باشد و اين دلالت دارد بر
اين كه اسلام يك طرح و يك نظام اجتماعى است و حتى نماز كه
انتظار مى رود فردى باشد در اسلام يك عنصر اجتماعى است چرا
كه نماز: <تنهى عن الفحشاء و المنكر>.
ـ نظام سياسى : همچنين اسلام با داشتن يك نظام سياسى
روشن و گسترده و متكامل از ديگر اديان سماوى ممتاز شناخته
شده است . نظام سياسى اسلام با ديگر برنامه ها, نظام ها و
عقايد آن , همگونى و انسجام كامل دارد. درگيرى شديد در
امامت و خلافت كه تاريخ اسلام شاهد آن بوده , در واقع از
جهت عدم شفافيت نظام سياسى اسلام نيست بلكه علت آن انحراف
از اسلام , هواپرستى و تعصب قبيله اى و قومى بوده كه مانع
شده است تا تعداد];ّّنا زيادى از صحابه رسول خدا از اعتراف
كردن به حقانيت حضرت على (ع ) و تسليم در برابر فرمان رسول
خدا امتناع كنند و افزون بر اين , تعصبات قبيله اى آن ها
را وا داشت كه هر كدام آب را به آسياب خود بريزند, تا جايى
كه نزديك بود امت از دين پيامبر ارتداد پيدا كند وگرنه
منابع تاريخى و روايى مسلمين همگى بر اين مسأله اتفاق نظر
دارند كه پيامبر اسلام در جاهاى متعدد بر خلافت حضرت على
(ع ) و اين كه ايشان امام مسلمين بعد از پيامبر است تصريح
فرمودند.
ـ تجربه سياسى كامل پيامبر اسلام : تجربه سياسى پيامبر
اسلام بسيار پر بار و شامل مراحل گوناگونى بود. درگيرى و
انقلاب , سپس حكومت و تجربه دولت دارى , پس از آن آغاز
فتوحات و توسعه قلمرو سرزمين اسلامى و مطرح شدن اسلام در
سطح جهانى , سرفصل هاى اصلى تجربهء سياسى پيامبر اسلام (ص
) بود كه هر كدام مى تواند در بيان سيرهء سياسى پيامبر و
رابطهء اين سيره با سياست و حكومت , بسيار راهگشا و تعيين
كنده باشد در سطور ذيل چند موضوع و مفهوم سياسى ديگر در
اين رابطه بطور مختصر توضيح داده مى شود.
بيين پاره اى از مفاهيم سياسى در تجربهء سياسى پيامبر
اسلام ـ قرآن كريم منصب حكومت را از شؤون پيامبر اكرم (ص )
مى داند
آيات متعدد قرآنى , بيانگر اين مطلب است كه مقام و منصب
حكومت , يكى از شؤون پيامبر گرامى اسلام (ع ) بوده است كه
به برخى از آن ها, اشاره مى كنيم :
1 <انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما
اراك الله ولا تكن للخائنين خصيماً> <ما كتاب را ـ به حق ـ
بر تو فرو فرستاديم , تا بين مردم براساس آن چه خداوند به
تو آموخته است حكم برانى ; پس مدافع خيانت كاران مباش >.
2 <يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و
اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شىء فردوه الى الله و
الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن
تاويلاً> .
<هان , اى مؤمنان ! از خدا, پيامبر و اولى الامر خود
پيروى كنيد; و چون در چيزى نزاع كرديد, اگر به خدا و روز
قيامت ايمان داريد, آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد; اين
كارى پسنديده است , و فرجام بهترى ـ هم ـ دارد>. 3 <فلا و
ربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى
انفسهم حرجا مما قضيت و يسلِّمُوا تسليماً>. <نه , سوگند
به پروردگارت كه آنان ايمان نمى آورند مگر اين كه در
مشاجره هايى كه بين آن هاست تو را داور قرار دهند; و در
درون خود, نسبت به قضاوت تو در تنگنا نباشند, و تسليم محض
حكم تو شوند>. 4 <النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم ...> .
<پيامبر نسبت به مؤمنان (در امور مربوط به زندگى شان )
از خود آن ها, سزاوارتر است >. از آيات ياد شده ـ و نظاير
آن ـ به دست مى آيد, كه مسأله ى حكومت و تصدى امور جامعه ,
يكى از شؤون نبوت و وظايف نبوت و وظايف پيامبران الهى است
. همان گونه كه ابلاغ پيام هاى الهى , تعليم و تزكيه ,
دعوت به توحيد, پند و اندرز, هدايت و ارشاد نيز از شؤون و
اهداف ديگر نبوت است با اين تفاوت كه رسالت پيام رسانى و
وعظ و اندرز, و امر به معروف و نهى از منكر بدون حمايت و
پشتيبانى مردم نيز انجام پذير است , به همين جهت است كه
اين اهداف توسط همهء پيامبران و در هر شرايطى , تحقق مى
يابد اما, وظيفهء حكومت , بدون حمايت و پشتيبانى مردمى
انجام شدنى نيست از اين روى , چه بسا برخى يا بسيارى از
پيامبران , موفق به تشكيل حكومت دينى نشده اند; ولى اين
امر به تفكيك نبوت از حكومت و دين از سياست , دلالت نمى
كند. همانطور كه دليلى بر اين كه اين گروه از پيامبران در
جهت تأسيس حكومت , تلاشى نكرده اند ـ نيز ـ نيست . ـ
تجربهء بيعت به عنوان يك اصل مهم سياسى و حكومتى در سيرهء
پيامبر اسلام بيعت كه از آن به صفقه هم تعبير مى شود, در
اصل عبارت است از دست به دست هم زدن پس از انجام معامله
براى ايجاب بيع و يا براى مبايعت و اطاعت و اين دست به دست
هم زدن در مورد معامله ى كالا و اجناس , نشانه ى لزوم و
وجوب معامله و بيع بوده است ,يعنى اين معامله قابل فسخ نمى
باشد و سيره و شيوه ى عرب چنين بود كه وقتى چيزى را مى
فروختند, به نشانه ى لزوم معامله دست به دست هم مى دادند.
اين عمل در مورد تعيين حاكم نيز توسعه پيدا مى كند, و سيره
و سنت اجتماعى چنين مى شود كه مردم توسط];ّّنا بيعت كردن ,
حاكم مورد نظر خود را تعيين مى نمودند.
راغب اصفهانى در مفردات القرآن بيعت را چنين معنا مى
كند:
<و بايع السلطان اذا تضمن بذل الطاعة له بما رضخ له و
يقال : لذلك : بيعة و مبايعة>. فلانى با سلطان بيعت كرد,
وقتى گفته مى شود كه بيعتش متضمن بذل اطاعت باشد, البته
اطاعت بقدر مقدور و به اين عمل بيعت و مبايعه گفته مى شود
.
در معناى بيع , بيعت و مبايعه , نقل و انتقال وجود
دارد, چون نتيجه ى نقل و انتقال كه همان تصرف است , با دست
انجام مى گيرد, به همين جهت دست به دست زدن هنگام بذل
اطاعت را مبايعه و بيعت خوانند, و حقيقت آن اين است كه
بيعت كننده , دست خود را به بيعت كننده مى بخشد, يعنى اين
دست مال تو است مى توانى به آن هرگونه تصرف نمايى , و من
در برابر تو دست ندارم .
خليل ابن احمد گويد:
<البيعة: الصفقة على ايجاب البيع , و على المبايعة و
الطاعة> .
بيعت , عبارت است از دست زدن بدست , براى لزوم بيع , و
قرارداد و مبايعت و اطاعت . قيومى گويد: <و تطلق ايضاً على
المبايعة و الطاعة>.
<بيعت اطلاق مى شود بر تعهد و اطاعت >.
بآيعوه بالخلافةِ و بويع له بالخلافة: او را به خلافت
برگزيدند, يا حكومت او را بگردن نهادند. پس بيعت عبارت است
از فرمانبردارى و پيمان بستن براى حكومت در اسلام نيز, اين
عادت معروف و معمول , براى ميثاق و پيمان با امام (ع ) و
وجوب اطاعت از او, مورد استفاده قرار گرفته است و بيعت
همان طريقه و شيوه ى شرعى است كه بوسيله آن , مردم سرنوشت
سياسى خود را تعيين مى كنند, و حاكم دلخواه و مورد نظر خود
را بر مى گزينند, از اين رو بيعت ارتباط عميق و اساسى با
رياست و حاكميت در دولت اسلامى وحيات سياسى مسلمين دارد.
در سيره ى پيامبر اسلام (ع ) مى خوانيم كه به منظور
الزام اطاعت از حاكميت خود, از مردم بيعت مى گرفت و اخذ
بيعت در حيات سياسى آن حضرت چندين بار تكرار شد و بيعت
اساسى ترين سنگ زير بناى نظام سياسى ,];ّّنا اجتماعى اسلام
را شكل داده است . چنانكه پيامبر اسلام (ص ) با خصومت شديد
مشركين مكه روبرو گرديد, سالى در موسم حج در يك شب ماهتابى
, شش نفر از قبيله ى <اوس > در عقبه كه محلى است در نزديكى
منا, به آن حضرت بيعت كردند.
در سال ديگر, دوازده نفر نمايندگان دو قبيله ى <اوس > و
<خزرج > در همان محل با آن حضرت بيعت نمودند, و حضرت
پيامبر اسلام (ص ) بموجب اين قرار داد, رييس و فرمانده
اقلاً دوازده نفر خانواده ى مدنى شناخته شد آنان از پيامبر
(ص ) تقاضاى معلم كردند تا به آنان قرآن بياموزد, حضرت ,
مصعب ابن عمير را بحيث معلم و نمايندهء خود با آن ها
فرستاد. و او اين توفيق را يافت كه دو دسته ى متخاصم <اوس
> و <خزرج > را كه ساليان دراز با همديگر در حل جنگ بودند,
با هم آشتى دهد.
در سال سوم , از ميان كاروان پانصد نفرى حجاج كه از
مدينه به مكه آمده بودند, هفتاد و سه نفر مسلمان كه دو نفر
زن نيز به همراه آنان بودند, به همراه معلم خود در عقبه
خدمت آن حضرت رسيدند. در اين جلسه ى سرى شبانه كه ديدگان
مشركان عرب همه در خواب رفته بود, نخست عباس عموى پيامبر
(ص ) گفت : اى خزرجيان ! شما پشتيبانى خود را نسبت به آئين
محمد (ص ) ابراز داشته ايد بدانيد كه وى گرامى ترين افراد
قبيله ى خود مى باشد, و تمام بنى هاشم اعم از مؤمن و غير
مؤمن , دفاع از او را بعهده دارند, ولى اكنون محمد (ص )
جانب شما را ترجيح داده و مايل است در ميان شما باشد, اگر
تصميم داريد كه روى پيمان خود بايستيد و او را از گزند
دشمنان حفظ كنيد, او مى تواند در ميان شما زندگى كند, و
اگر در لحظات سخت , قدرت دفاع از او را نداريد, هم اكنون
دست از او برداريد و بگذاريد او در ميان عشيرهء خود با
كمال عزت و مناعت و عظمت بسر ببرد. آنان گفتند: ما همانطور
كه از خانواده ى خود دفاع مى كنيم , از تو دفاع مى كنيم .
بدان ها گفته شد كه شايد اين دعوت بجنگ با همه ى دنيا
منتهى شود, آن ها عزم راسخ خود را اعلام كردند كه هيچ گاه
از عهد و پيمان خود دست بر نخواهند داشت . آنگاه حضرت
فرمود: از اين به بعد من نيز متعلق بشما هستم , خون شما
خون من و عفو شما عفو من است . آنگاه از آن ها تقاضا كردند
كه رؤساى طوايف شان را انتخاب كنند, و آنان دوازده نفر را
بعنوان رؤساى دوازده قبيله برگزيدند.
اين پيمان ها و بيعت ها بطور قطع اولين سنگ بناى سياست
اسلامى را با افراد و سرزمين ها و سازمان ها و قبايل
];ّّنا پى ريزى كرد و اين جمعيت اندك با بيعت و پيمان خود,
حاكميت مطلقه ى حضرت رسول خدا را پذيرفتند, و زمينه ى براى
تشكيل حكومت و دولت در مدينه را فراهم كردند.
همچنين قبل از فتح خيبر, حضرت پيامبر اسلام (ص ) اصحابش
را فراخواند, تا بدون حمل سلاح در مكه براى انجام عمره
شرفياب شوند, حضرت با همراهان كه هزار و سيصد و شصت نفر
بودند, در ذوالحليفه احرام بستند و بحركت ادامه دادند تا
به <حديبيه > رسيدند, اين خبر به اهل مكه رسيد و آنان از
اين امر به وحشت افتادند و قبايل همدست و هم پيمانان خود
را براى مقابله فرا خواندند پيامبر اسلام (ص ) نيز آمادگى
گرفت و فرمود: خداوند به من دستور داده كه بيعت بگيرم , و
مردم هم به آن حضرت بيعت كردند بر آن كه فرار نكنند يا آن
كه تا دم مرگ از اسلام و پيامبر دفاع نمايند. اهل مكه چون
چنين ديدند, ترسيدند و با رسول خدا مصالحه كردند. داستان
اين بيعت در قرآن آمده است و از آن بخوبى و اجلال يادكرده
است : <ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق
ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد
عليه الله فسيوتيه اجراً عظيماً> .
<آنانى كه در حديبيه با تو بيعت كردند, در حقيقت با خدا
بيعت كردند, دست خدا بالاى دست آن هاست , پس از آن هر كسى
نقض بيعت كند, به زيان خويش كرده است و هر كه بعهدش وفا
كند خدا پاداش بزرگى عطا نمايد>. <لقد رضى الله عن
المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما فى قلوبهم فانزل
السكينة عليهم و اثابهم فتحا قريباً>. <خداوند از مؤمنانى
كه در زير درخت با تو بيعت كردند, خوشنود گشت و از خلوص
قلب آن ها آگاه بود كه وقار و اطمينان كامل براى شان نازل
فرمود و به فتحى نزديك پاداش داد>. اين بيعت به بيعت رضوان
يا بيعت شجره معروف است .
مورد ديگرى كه بيعت در حيات سياسى رسول الله تكرار شد,
پس از فتح مكه بود كه تمامى مردها و زن هاى مكه به آن حضرت
بيعت نمودند, و به نبوت و حاكميت آن حضرت ملتزم شدند, و
حضرت پس از انجام بيعت شخصى را بنام <سدوم > بعنوان حاكم
مكه مقرر فرمود. مردان به شيوه ى معمول بيعت مى كردند اما
در مورد زنان حضرت فرمود: من با زنان مصافحه نمى كنم , امر
كرد ظرف آبى بياوريد, حضرت دست خود را در ميان ظرف فرو برد
و بيرون كرد و فرمود: زن ها دست خود را در ظرف فرو ببرند و
اين بيعت شان است و داستان اين بيعت را]; نا خداوند در
قرآن آورده است :
<يا ايها النبى اذا جاءك المؤمنات يبايعنك على ان لا
يشركن بالله شيئا ولا يسرقن ولا يزنين و لا يقتلن اولادهن
و لا ياتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن ولا يعصينك
فى معروف فبايعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحيم > .
<اى پيامبر! چون زنان مؤمن آيند تا با تو بيعت كنند, بر
آن كه ديگر هرگز شرك بخدا نورزند و سرقت و زنا نكنند, و
اولاد خود را به قتل نرسانند, و به كسى افتراء و بهتان
ميان دست و پاى خود نبندند ـ فرزند خود را بدروغ بغير پدرش
نسبت ندهند ـ و با تو در هيچ امر معروفى مخالفت نكنند, با
اين شرايط با آنان بيعت كن و براى آنان از خداوند آمرزش
بطلب كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .>
از جمله ى <ولا يعصينك فى معروف > يعنى با تو در هيچ
امر معروفى مخالفت نكنند اولا اين نكته استفاده مى شود كه
آن چه رسول خدا در مجتمع اسلامى , سنت و مرسوم مى كند,
براى جامعه ى اسلامى عمل معروف و پسنديده مى شود, و مخالفت
با آن , در حقيقت تخلف از سنت اجتماعى و بى اعتبار كردن آن
است . ثانياً از قيد <فى معروف > معلوم مى شود كه اطاعت از
تمام اوامر پيامبر واجب است ,زيرا فرمان هاى او همه اش
معروف است و همچنين مقرر مى دارد كه اطاعت از حاكمى كه به
معروف امر نكند, بر رعيت واجب نيست .
چنان چه رواياتى هم در اين زمينه هست كه براى كسى كه
اطاعت خدا را نمكند اطاعتى نيست . براساس اين سيره , تعيين
زمامدار به شيوه ى بيعت در ميان مسلمين امر قابل قبول و
مورد اتفاق بوده است , اميرالمؤمنين (ع ) كه امامتش منصوص
بود, گهگاه براى حقانيت و تأييد و تحكيم حاكميت خود به
بيعت مردم استدلال كرده است , چنانچه امام (ع ) در نامه ى
خود به معاويه نوشت : <انه بايعنى القوم الذين بايعوا
ابابكر و عمرو عثمان على مابايعوهم عليه فلم يكن للشاهد ان
يختار ولا للغائب ان يرد>. <با من همان گروهى بيعت كرده
اند كه با ابوبكر و عمرو عثمان بيعت كردند, پس حاضران حق
انتخاب ديگرى و غائبان حق رد و مخالفت با اين بيعت را
ندارند.
در نامه ى ديگر به معاويه مى نويسد:
<اما بعد فان بيعتى لزمتك و انت بالشام لانه بايعنى
القوم الذين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان >. <بيعت من بر
تو لازم شده در حالى كه تو در شام هستى , چون با من همان
گروهى بيعت كرده اند كه با ابوبكر و];ّّنا عمر وعثمان بيعت
كرده بودند>. نقض پيمان و نقض بيعت , از عمل هاى زشتى است
كه درقرآن و روايات از آن تقبيح شده و اين عمل عاملى است
براى بى ثباتى سياسى و تزلزل اركان جامعه و همچنين حضرت
اميرالمؤمنين در نهج البلاغه از نقض كنندگان بيعت شديداً
نكوهش كرده و آنان را از دسته هاى شيطان شمرده است .
ـ تحقق عدالت و امنيت , فلسفهء تشريع جهاد در اسلام
فلسفهء تشريع جهاد در اسلام بدين جهت است كه بساط شركت ,
بت پرستى , فساد, تجاوز و بيدادگرى از جامعه و زمين پرچيده
شود و امت مسلمان در سايهء عدالت و آزادى و در محيط دور از
گمراهى , تباهى و تبعيض به زندگى توأم با مهر و محبت و
خلوص به سر ببرند و نظام سياسى مبتنى بر قسط و عدالت را
حاكم سازند.
قرآن مى فرمايد:
<و قاتلو هم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين لله ...>
در آيه اى ديگر مى فرمايد:
<... ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و
بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً...> <و اگر
خداوند (با اذن جهاد) بعضى از انسان هارا به وسيلهء بعضى
ديگر دفع نكند, ديرها ,صومعه ها, معابد يهود و نصارى و
مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى
گردد>. اميرالمؤمنين (ع ) مى فرمايد:
<فو الله ما غزى قوم قط فى عقردارهم الا ذلوا>.
<به خدا سوگند! هر ملتى در درون خانه اش مورد هجوم دشمن
قرار گيرد حتماً ذليل خواهد شد>. در جاى ديگر مى فرمايد:
<ولعمرى لوكنا نأتى ما أتيتم ما قام للدين عمود و لا
اخضر للايمان عود> .
<به جانم سوگند, اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم , هرگز
پايه اى براى دين برپا نمى شد و شاخه اى از درخت ايمان سبز
نمى گرديد>.
و در نيايشى , هدف و فلسفهء توسل به جنگ و جهاد را چنين
بازگو مى فرمايد: <اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا
منافسةً فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام ولكن
لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن
المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك >.
<پروردگارا! تو مى دانى آن چه ما انجام داديم نه براى اين
بود كه ملك و سلطنتى به دست آوريم و نه براى اين كه از
متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم , بلكه به خاطر اين بود كه
نشانه هاى از بين رفتهء دينت را باز گردانيم و صلح و
مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم ديده ات
در ايمنى قرار گيرند و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى
سپرده شده , بار ديگر عملى گردد>.
پيامبر اكرم (ص ) در مورد اهميت جهاد در اسلام مى
فرمايد:
<الخير كله فى السيف و تحت ظل السيف ولا يقيم الناس الا
بالسيف و السيوف مقاليد الجنة و النار>. <تمام خير در
شمشير است و هيچ چيز مايهء نظام و انضباط مردم نمى گردد,
مگر شمشير و شميرها كليدهاى بهشت و دوزخند>.
از مفهوم اين كلمات گهربار فلسفهء جنگ و جهاد در اسلام
مشخص مى شود و اسلام كه هدفش تعليم و تربيت انسان هاست و
مى خواهد كه آن ها را از ظلمات به سوى نور هدايت كند,گاهى
متوسل به جهاد با شرايط اسلامى آن مى شود.
پيامبر اكرم (ص ) و حضرت على (ع ) نيز در مدت حكومت
خويش درگير جنگ هاى فراوانى بوده اند پيامبر اكرم (ص ) در
مدت ده سال حكومت حدود 80غزوه را فرماندهى كردو حضرت على
در سه جنگ بزرگ با مارقين وقاسطين و ناكثين به نبرد پرداخت
.
بعضى از احكام اسلام به گونه اى است كه بدون توسل به
جهاد امكان اجراى آن ها وجود ندارد; لذا جهاد يكى از
فروعات دينى شمرده شده است و بر هر شخص مكلفى واجب كفايى
است كه در جهاد شركت كند و دين و آئينى كه حكم جهاد و
فروعات آن را در بر نداشته باشد, ناقص و ناپايدار است و در
اثر هر گردبادى , بنيان آن افكنده مى شود.
ـ اقدام پيامبر (ص ) براى گسترش حكومت اسلامى و ارسال
نامه و سفير به سوى پادشاهان و سران قبايل همان طور كه در
جاى خودش تبيين شده , پيامبر اسلام (ص ) رحمت للعالمين
بوده و به سوى تمام بشريت مبعوث شده بود, همان طور كه قرآن
مى فرمايد:
<و ما ارسلناك الا كافة للناس > .
و بر اين اساس به محض استقرار حكومت در مدينه , پيامبر
(ص ) سفيران خويش را به سوى پادشاهان و رؤساى قبايل ارسال
كرد تا آنان را به دين اسلام دعوت كند كه در اين جا به
برخى از آن ها اشاره مى شود: در نامه اى به نجاشى ثانى ,
پادشاه حبشه مى نويسد:
<اين نامه اى است از نبى به نجاشى , عظيم حبشه . سلام
على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسول و شهد ان الااله الا
الله وحده لا شريك له ولم يتخذ صاحبة ولا ولدا و ان محمد
عبده و رسوله تو را به دعوت الهى دعوت مى كنم . همانا من
رسول پروردگار هستم . پس اسلام بياور تا سالم باشى >.
<قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم
الا نعبد الا الله و ر نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا
اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون >
<پس اگراز دعوتم روى گرداندى گناه نصارى بر عهدهء تو مى
باشد>. در نامه اى به هوذة بن على الحنفى پادشاه يمامه مى
نويسد: <بسم الله الرحمن الرحيم . از محمد رسول خدا به
هوذة بن على سلام على من اتبع الهدى . بدان كه دين من به
زودى فراگير مى شود, پس اسلام بياور تا سالم باشى و تو را
بر آن چه كه در سلطهء توست ابقاء مى كنم >. يا در نامه اى
به رفاعة بن زيد الجذامى مى نويسد: <بسم الله الرحمن
الرحيم . اين كتابى است از محمد رسول خدا به رفاعة بن زيد
و تمام قوم و عشيره اش كه آن ها را به سوى خدا و رسولش
دعوت مى كند پس هر كس دعوتم را بپذيريد از حزب الله و حزب
رسول خدا خواهد بود و هركس رويگردان شود تا دو ماه به وى
مهلت داده مى شود>.
در نامه ى به جيفر و عبد از فرزندان جلندى مى نويسد:
<بسم الله الرحمن الرحيم . از محمد بن عبدالله به جيفر
و عبد دو فرزند جلندى . السلام على من اتبع الهدى اما بعد.
من شما را به سوى اسلام دعوت مى كنم اسلام بياوريد تا سالم
بمانيد. من رسول خدا به سوى تمام مردم هستم تا همه را
انذار كنم و به تحقيق كه وعدهء عذاب به كافران محقق خواهد
شد. شما اگر اسلام آورديد با شما هم پيمان هستم و
اگررويگردان شديد پادشاهى شما زايل بوده و سپاهم به سوى
شما خواهد آمد و نبوتم بر پادشاهى شما سيطره پيدا خواهد
كرد>.
همچنين پيامبر اسلام در نامه هايى كه به واليان و
فرستادگان خويش نوشته است , آن ها را به عدل و دادگرى و
اقامهء حق دعوت نموده و در عين حالى كه تلاش آن حضرت براى
توسعه و گسترش دين مبين اسلام را نشان مى دهد, هيچ نشانه
اى از سعى و تلاش وى براى برقرارى حكومتى پادشاهى و موروثى
كه هدف آن گسترش تصرفات وافزايش اموال و افراد باشد به چشم
نمى خورد.
براى مثال در نامه اش به عمرو بن خرام كه وى را والى
نجران كرده بود مى نويسد: <يا ايها الذين آمنوا اوفوا
بالعقود. اين عهدنامه اى است از رسول الله به عمرو بن خرام
هنگامى كه او را روانه ء يمن كرد. او را به تقواى الهى
دعوت مى كنم ; زيرا خداوند با تقوى مى كنم ; زيرا خداوند
با تقوى پيشگان و نيكوكاران است و او را توصيه مى كنم كه
مردم را به خير و نيكى بشارت داده و بدان امر كند و به
مردم قرآن بياموزد و آن ها را نسبت بدان فقيه كند و مردم
را در حالى كه طاهر و با طهارت نيستند از مس قرآن نهى كند
و مردم را از حقوقى كه برايشان و بر عليه شان هست آگاه كند
و در حق پرستى و صداقت با آن ها نرم و ملايم و در مقابل
ظلم و ستم شديد و سخت گير باشد; زيرا خداوند از ظلم كراهت
دارد و آن را نهى كرده و گفته است : الا لعنة الله على
القوم الظالمين . و مردم را به بهشت بشارت دهد و آن ها را
در عمل براى رسيدن به بهشت تشويق كند و آن ها را ازآتش
جهنم و اعمالى كه باعث سقوط در آن مى شود بترساند و با
مردم مدارا كند تا در دين فقيه شوند و به آن ها دستورات حج
و سنت ها و فرائض آن را بياموزد>.
همان طور كه ملاحظه مى شود, وى در نامه اش به هوذة بن
على مى نويسد كه دين من به زودى فراگير مى شود و يا در
نامه اش به جيفر و عبد مى نويسد كه من رسول خدا به سوى
تمام مردم هستم تا همه را انذار كنم ; و همهء اين به علاوه
نامه هايش به قيصر روم و خسرو پرويز پادشاه ايران كه از
دولت هاى قدرتمند آن زمان بودند; دال بر اين ];ّّنا است كه
حكومت يكى از اهداف يا از لوازم مهم بعثت پيامبر اكرم (ص )
بوده و وى در انديشهء جهانى كردن رسالت خويش بوده است ,
چنان كه قرآن مى فرمايد:
<و ما ارسلناك الا كافة للناس ...> گسترش اسلام در اقصى
نقاط جهان و دل سپردن بيش از يك ميليارد نفر به اين دين
حنيف نشانهء صدق گفتار نبى مكرم است كه به پادشاه يمامه
نوشته بود:
<بدان كه دين من به زودى فراگير مى شود>.
اگر پيامبر اسلام درصدد گسترش حكومت اسلامى و محكم كردن
پايه هاى آن نبود, در آخرين لحظات زندگى اش نگران سپاه
اسلام به فرماندهى اسامة بن زيد نبود و آن همه رنج و مشقت
را براى برپايى نظام اسلامى متحمل نمى شد.
ـ قوه قضائيه در حكومت مدينه
در زمان پيامبر اسلام محكمه و دادگاه بصورت كنونى وجود
نداشت و قوهء قضائيه بصورت يك قوهء مستقل از قوهء مقننه و
قوهء مجريه با تشكيلات گستردهء امروز سابقهء تاريخى اسلامى
ندارد.
بلكه تفكيك قواى سه گانه در تاريخ اسلام سابقه اى
نداشته و تقسيم بندى قواى كشور به قوهء مقننه و قوهء
قضائيه و قوهء مجريه بعدها پيدا شده است .
تا قبل از هجرت پيامبر اسلام (ص ) چيزى به نام داد سرا
يا دادگاه وجود نداشت ; چون تعداد مسلمانان كم بود و طبعاً
مراجعات بسيار اندك بود و نيازى به تشكيلات قضايى نبود;
ولى پس از هجرت به مدينه و گسترش اسلام , به تدريج به
نيازهاى قضايى جامعهء اسلامى افزوده مى شد به گونه اى كه
كم كم پيامبر اسلام (ص ) فرصت قضاوت نمى يافت .
ظاهراً نخستين فردى كه از طرف پيامبر اسلام مأموريت قضا
مى يافت . امام على (ع ) بود. او جريان مأموريت قضايى خود
را براى يمن چنين تعريف مى كند:
<پيامبر اسلام به من مأموريت داد كه به عنوان قاضى به
كشور يمن سفر كنم . گفتم : يا رسول الله : من جوانم
و];ّّنا شما مرا به عنوان قاضى در ميان جمعى مى فرستى كه
بزرگسال و با تجربه اند> .
پيامبر فرمود:
<خداوند دلت را در رابطه با شناخت حق راهنمايى مى كند و
زبانت را براى اداى آن چه حق تشخيص داده اى استوار مى
دارد. وقتى دو طرف دعوا در برابر ت ؟ نشستند, قضاوت نكن
مگر پس از اين كه از ديگرى بشنوى همانطور كه از اولى شنيده
اى كه اين گونه برخورد با مسايل قضايى براى تشخيص حكم
مناسبت تر است > .
بدين ترتيب حضرت على (ع ) به سمت قضاوت منصوب شد و اين
سمت در طول عمر مبارك رسول اكرم (ص ) تداوم يافت و حتى
باگسترش حوزهء حكومتى اسلام , در مواردى ضرورت ايجاد مى
كرد كه افراد غير متخصص كه معلومات اندك قضايى داشتند با
راهنمايى هاى لازم به قضاوت بپردازند و در اين مورد معقل
بن يسار مى گويد:
<پيامبر اسلام (ص ) به من مأموريت داد كه ميان قوم خود
قضاوت كنم . گفتم : يا رسول الله من خوب از عهده ء اين كار
بر نمى آيم .>
پيامبر فرمود:
<مانعى ندارد, خداوند به قاضى كمك مى كند تا آن جا كه
عمداً به حقوق مردم تجاوز نكند> (و اين جمله را سه بار
تكرار كرد).
و به تدريج كارها و مراجعات پيامبر اسلام به قدرى زياد
شد كه او در مركز اسلام (مدينه ) هم نمى توانست به تمام
كارهاى قضايى برسد و گاهى افرادى را مأمور مى كرد كه قضاوت
كنند.
يكى از اين موارد جريانى است كه عقبة بن عامر نقل مى
كند:
<او مى گويد كه روزى نزد پيامبر اسلام بودم تا اين كه
دو نفر براى قضاوت به پيامبر مراجعه كردند. پيامبر به من
فرمود كه ميان آن ها قضاوت كن . گفتم : يا رسول الله ! شما
سزاوارتر هستيد كه قضاوت نمائيد. پيامبر دستور داد كه ميان
آن ها قضاوت كنم . گفتم : برچه اساسى يا رسول الله ؟
فرمود: تلاش كن كه به آن چه حق و حكم الهى است پس از اين
تلاش اگر اشتباه نكرده باشى و حكم تو مطابق واقع باشد, ده
پاداش نزد خدا دارى و اگر اشتباه كنى يك پاداش > .
به هر صورت تا زمانى كه پيامبر اسلام زنده بود زمينه
براى تشكيل يك نظام قضايى منسجم فراهم نشد اما اصول و
قواعد قضاوت پايه گذارى شد و اين جريان پس از پيامبر در
زمان حكومت ابوبكر و تا اواسط حكومت عمر, به همين شكل
ادامه داشت ...
ابن خلدون در اين رابطه مى نويسد:
<... منصب قضاء يكى از جايگاه هايى است كه جزء وظايف
خليفه است ;زيرا جايگاه قضاء و داورى براى بر طرف كردن
خصومت هاى مردم لازم است ...منتها اين داورى بايد براساس
احكام شرعى باشد و از كتاب و سنت اخذ شده باشد و خلفا در
صدر اسلام به طور مستقيم عهده دار مقام قضاء مى شدند و هيچ
قسمت از امور قضا را به ديگرى واگذار نمى كردند...>.
تا اين كه در اواسط حكومت عمر كه فتوحات عظيمى نصيب
مسلمين شد و زندگى سادهء صدر اسلام به اشرافيت و تجاوز به
حقوق همديگر تبديل شد; لذا به اين فكر افتاد كه يك سيستم
قضايى رسمى ايجاد كند و سعيد بن مصيب نقل مى كند كه :
<نه پيامبر و نه ابوبكر به صورت رسمى قاضى انتخاب
نكردند و تنها عمر از يزيد بن اخت النمر به صورت رسمى دعوت
كرد كه قسمتى از امور قضايى را بر عهده بگيرد>.
و در هر حال منصب قضا مخصوص پيامبر و خليفه بوده است و
قاضى مى بايست كه با اجازهء آن ها به قضاوت بپردازد.
اين خلدون هم در اين رابطه مى نويسد:
<نخستين خليفه اى كه قضاوت را به ديگران تفويض كرد, عمر
بود كه ابوالدرداء را در مدينه به كمك خواست و شريح قاضى
را در بصره و ابوموسى اشعرى را در كوفه به منصب قضا
برگماشت و آنان را در اين امر شريك خويش شناخت >.
به اين ترتيت اگر چه قضاوت ازوظايف مخصوص پيامبر اكرم
(ص ) بوده است كه در جاى خود تبيين شده است ; ولى سيستم
قضايى منظم و منسجمى را تشكيل نداد چون احساس نياز نمى شد,
اما اصول و قواعد اصلى آن را بيان فرمودند و خلفا هم
براساس آن اصول عمل كردند و به تدريج نهاد و تشكيلات قضا
را بنيان نهادند تا آن جا];ّّنا كه منصب قضاوت را به غير
خود تفويض مى كردند .
ـ پيامبر اسلام و اقدام براى تعيين جانشين تشكيل حكومت
براى اجراى احكام و ايجاد زمينهء رشد و تعالى انسان ها
لازم و حفظ آن واجب است . پيامبر (ص ) بعد از هجرت به
مدينه اين حكومت را تشكيل داد و حالا بعد از گذشت يك دهه
از عمر اين حكومت , زمان ارتحال آن وجود مقدس فرا رسيد و
آن بزرگوار مى ديد كه حكومت نوپاى اسلامى با چند خطر و
مسألهء مهم مواجه است :
افراد بسيارى بودند كه به تبع جوّ عمومى و مشاهدهء قدرت
و شوكت مسلمان ها به خصوص بعد ازفتح مكه در سال هشتم ,
اسلام ظاهرى آورده بودند; ولى ايمان در قلب آن ها نفوذ
نكرده بود و آمادگى كامل داشتند كه براى خلاصى از نماز و
زكات و... با كمترين بهانه اى از اسلام منحرف شوند و راه
كفر و ارتداد و الحاد پيش گيرند و تعداد اينان هم كم نبود
و در بعضى از مناطق جنوبى حجاز چنين واقعه اى رخ داد و
خليفهء اول با مشكلات زياد توانست كه ريشهء ارتداد را
بخشكانده .
گروهى ازدشمنان سرسخت نيز با توجه به شرايط, رنگ عوض
كرده و با اظهار اسلام مترصد فرصت براى ضربه زدن بودند.
اين منافقان زيرپوشش اسلام براى رسيدن به آمال دنياى
خودكار مى كردند و براى آيندهء بعد از پيامبر, نقشه ها و
برنامه هاى داشتند. پيامبر (ص ) بيشترين خطر را از اين
ناحيه احساس مى كرد و آيات بسيارى از قرآن نيز در افشاى
نقشه ها و دسيسه هاى آنان نازل شده بود; ولى با وجود
مبارزهء شديد پيامبر (ص ), اين ها در جامعهء اسلامى ريشه
دوانده و مايه گرفته بودند.
با توجه به اين كه تقريباً در سال دهم هجرى , اسلام
همهء شبه جزيرهء را فتح كرده بود و به صورت قدرتى در برابر
قدرت هاى جهانى آن روز (روم ـ ايران ) نمود يافته بود,
طبيعى بود كه از جانب آنان مورد هجوم قرار گيرد.
با توجه به موارد فوق و موارد مشابه , پيامبر (ص ) يقين
داشت كه واگذاردن امرحكومت و تعيين نكردن جانشين به معناى
رها كردن حكومت در لبهء پرتگاه است و در آن صورت بعد از
وفات وى قطعاً حكومت به دست ];ّّنا افراد ناشايسته و بى
كفايت خواهد افتاد و هر آن ممكن است ساقط گردد و زحمات
بيست و سه سالهء او به هدر رود; بنابراين چاره اى نبود جز
اين كه شايسته ترين , عالم ترين , مديرترين و مدبرترين فرد
را براى تصدى حكومت بعد از خودتعيين نمايد و به امرخدا اين
كار را سامان دهد و از مردم براى جانشينى خود بيعت بگيرد
تا امر حكومت به دست نا اهلان نيفتد.
رسول خدا (ص ) همهء علوم خود را به پسر عمش على (ع )
آموخت و او و فرزندان معصومش را به عنوان ثقل كبير و قرين
ثقل اكبر ; يعنى قرآن به جامعه اسلامى معرفى كرد و اعلام
نمود: <اى مردم ! من در ميان شما دو چيز گرانبها و وزين به
يادگار مى گذارم كه آن دو قرين و همراه يكديگرند و از هم
جدايى نمى پذيرند تا اين كه در حوض كوثر بر من وارد شوند;
آن دو, كتاب خدا قرآن و اهل بيتم هستند و تا زمانى كه به
اين دو چنگ زنيد, هرگز گمراه نمى شويد> .
در اقدامى ديگر, بعد از بازگشت ازسفر حج , در محلى به
نام غدير خم , به امر خدا همهء حاجيان را جمع كردو بعد از
يك خطابهء مهم به امر پروردگار, برترين شخصيت جهان اسلام ;
يعنى على بن ابيطالب را به جانشينى منصوب كرد. و از مردم
براى ايشان بيعت گرفت و با اين اقدام , رهبرى آيندهء نظام
اسلامى را تعيين فرمود و آن را به دست با كفايت ترين فرد
بعد از خود سپرد اما با تمام تمهيدات لازم براى تضمين
سلامت آيندهء نظام اسلامى , متأسفانه به وصاياى ايشان عمل
نشد و عهد و پيمان ها به فراموشى سپرده شد و خلافت به مسير
ديگرى رفت و كسانى ديگر به عنوان مرجع علمى و مفسر قرآن
شهرت يافتند و منشاء اختلاف ها و تفرقه ها گشتند. با اين
حال حضرت على (ع ) و فرزندانش در تبليغ احكام و تفسير قرآن
و جلوگيرى از تحريف دين سعى وكوشش فراوان كردند و براى به
عهده گرفتن زعامت سياسى نيز اقداماتى را سامان دادند وهمگى
در راه پياده كردن احكام قرآن كريم كه در سايهء تشكيل
حكومت عدل اسلامى ممكن است محبوس و يا تبعيد گشته و
سرانجام به شهادت رسيدند.
پى نوشتها:
1 حج 41
2 نساء 105
3 نساء 59
4 نساء 65
5 احزاب 6
6 لسان العرب : ابن منظور, جمال الدين محمد, ج 1 ص 26
دارصادر بيروت .
7 مفردات راغب : اصفهانى , راغب , ص 155 چاپ اول ,
دارالساميه بيروت .
8 الميزان : طباطبايى , علامه محمد حسين , ج 18 ص 419 چاپ
هشتم , قم , چاپخانهء دفتر انشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين , زمستان 1375; تفسر مفاتيح الغيب
: فخرالدين , امام محمد رازى , ج 13 ص 88 چاپ
دارالفكر لبنان , 1414قمرى .
9 كتاب العين : فراهيدى , خليل ابن احمد, ج 1 ص 208 چاپ
اول , قم , چاپخانهء باقرى , 1414قمرى .
10 مصباح المنير: فيومى , احمد, ص 49 چاپ اول , نشر مؤسسه
ى دارالهجرة, 1405قمرى .
11 منجد الطلاب : بندرريگى , محمد, ص 41 چاپ چهارم ,
انتشارات اسلامى تهران , ناصر خسرو پاساز
مجيدى .
12 فرهنگ الرائد: مسعود, جبران , ترجمه : انزابى نژاد,
رضا, ج 1 ص 408 چاپ اول , مشهد, انتشارات
آستان قدس رضوى .
13 رسول اكرم در ميدان جنگ : حميد الله , محمد, ص 22
14 همان , ص 26 به نقل از سيره ى ابن هشام : ص 297
15 قرائت هاى معاصر از انديشه ى سياسى اسلام : آصفى , مهدى
, ترجمهء دانش , سرور, ص 177ـ 178چاپ
اول , چاپخانهء امير, انتشارات مؤسسه فرهنگى ثقلين .
16 فتح 10
17 فتح 18
18 ممتحنه 12
19 پيشين , طباطبايى , ج 19 ص 412ـ 411 تفسير فى ظلال
القرآن , قطب , محمد, ج 8 ص 70 چاپ هفتم ,
1391 داراحياء التراث العربى بيروت .
20 نهج البلاغه صحيحى صالحى , صالح , صبحى , ص 366 نامهء 6
21 پيشين , آصفى , ص 222به نقل از پيكار صفين : نصرابن
مزاحم , ص 290
22 ر.ك : خطبه هاى 7و 8و 8و 22
23 بقره 193
24 حج 40
25 نهج البلاغهء فيض الاسلام : خطبهء 27 ص 94
26 نهج البلاغهء فيض الاسلام : خطبهء 55 ص 145
27 نهج البلاغهء فيض الاسلام : خطبهء 131 ص 406
28 وسائل الشيعة: ج 11 ص 15
29 سبأ 28
30 آل عمران 64
31 ن . گ : مستدرك حاكم : 2632; بداية و نهايه : 833;
سيرهء ذينى دحلان هامش الحلبيه : 693
32 ن .گ : مكاتيب الرسول : 136 السيرة الحلبيه .
33 ن .گ : مكاتيب الرسول : 144
34 ن .گ : مكاتيب الرسول : 147 السيرة الحلبية: 2843 اعيان
الشيعة: 142 السيرة النبوية هامش الحلبية:
763 الجمهرة 461 صبح الاعشر: 3806 المواهب اللدنية: 4043
35 مكاتيب الرسول : 197 تنوير الحوالك فى شرح موطأ مالك :
1571 الطبرى : 3882 البداية و النهاية:];نا 765
36 سبأ 28
37 كنز العمال : حسام الدين هندى .
38 سنن ابى داود: ج 3 ص 301
39 ميزان الحكمة: محمدى رى شهرى , واژهء القضاء باب 3368
حديث 16561
40 ميزان الحكمة: محمدى رى شهرى , واژهء القضاء باب 3396
حديث 16568
41 مقدمهء ابن خلدون : گنابادى , محمد پروين , ج 1 ص 423
42 همان .
43 تاريخ طبرى , ج 2 ص 490 550 قاهره , 1358ق .
44 تفسير نمونه : ج 24 ص 145 قم , 1366ش .
45 بحارالانوار: ج 6 ص 179و ج 22 ص 461
46 بحارالانوار: ج 6 ص 179و ج 22 ص 461
انديشه حكومت دينى , ج 1 , ص 439 - 465