خداشناسى
بسط توحيد
آنچه كه انبيا براى او مبعوث شده بودند و تمام كارهاى
ديگر، مقدمه آن است ((بسط توحيد))
و شناخت مردم از عالم است . ارائه عالم به آنطورى كه هست ، نه
به آن طورى كه ما ادراك مى كنيم . و دنبال اين بودند كه همه
تهذيب ها، تعليم ها و همه كوششها در اين باشد كه مردم را از
اين ظلمتكده هايى كه همه عالم ظلمت است ، نجات بدهند و به نور
برسانند غير حق تعالى نور نيست ؛ همه ظلمتند. و اگر چنانچه ما
از اين حجابهاى ظلمانى بيرون برويم و همين طور اگر موفق بشويم
از حجابهاى نورانى هم بيرون برويم و همه حجابها را خرق كنيم ،
آن وقت حق را به همه صفات و اسمايش مشاهده مى كنيم و غير او
كسى نيست ، سراب است . البته به آن معناى كاملش ، نادرى از
اولياى خدا به تبع انبيا موفق شدند و ديگران مراتب پايين تر را
تا برسد به ما كه هيچ .
بيانات امام در جمع مسئولان لشكرى و
كشورى - صحيفه نور جلد:19 - صفحه :171 - تاريخ سخنرانى
:30/3/64.
تحقق مكتب الوهيت
و ايده توحيد
والاترين و بالاترين و ارزشمندترين - مقصدى است و
مقصودى - است - كه از صدر عالم در ازل ، و از پس اين جهان تا
ابد عرضه شده است و خواهد شد. و آن مكتب الوهيت به معنى وسيع
آن و ايده توحيد با ابعاد رفيع آن است كه اساس خلقت و غايت
آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غيب و شهود است ؛ و آن
در مكتب محمدى - صلى الله عليه و آله و سلم - به تمام معنى و
درجات و ابعاد متجلى شده ، و كوشش تمام انبياى عظام - عليهم
سلام الله - و اولياى معظم - سلام الله عليهم - براى تحقق آن
بوده و راهيابى به كمال مطلق و جلال و جمال بى نهايت جز با آن
ميسر نگردد، آن است كه خاكيان را بر ملكوتيان و برتر از آنان
شرافت داده و آنچه براى خاكيان از سير در آن حاصل مى شود، براى
هيچ موجودى در سراسر خلقت در سر و علن حاصل نشود.
وصيتنامه امام به مناسبت حلول سال نو -
صحيفه نور جلد:21 - صفحه :203 - تاريخ سخنرانى :15/3/68.
نشر توحيد و
معارف الهى
عمده مقصد و مقصود انبياى عظام و تشريع شرايع و تاءسيس
احكام و نزول كتابهاى آسمانى ، خصوصا قرآن شريف جامع - كه صاحب
و مكاشف آن نور مطهر رسول خدا ختمى - صلى الله عليه و آله -
است . نشر توحيد و معارف الهيه و قطع ريشه كفر و شرك و دوبينى
و دوپرستى بوده ، و سر توحيد و تجريد در جميع عبادات قلبيه و
قالبيه سارى و جارى است .
آداب الصلوة - صفحه 298.
معرفت حق ، آرمان
اصلى وحى
آرمان اصلى وحى اين بوده است كه براى بشر معرفت ايجاد
كند، معرفت به حق تعالى ، در راس همه امور اين معناست . اگر
تزكيه گفته شده است و دنبالش تعليم گفته شده است ، براى اين
است كه نفوس تا تزكيه نشوند نمى توانند برسند.
بيانات امام در جمع مسئولان لشكرى و
لشكرى - صحيفه نور جلد:19 - صفحه :143 - تاريخ سخنرانى
:29/1/64.
معرفة الله ،
تمام مقصد انبيا
تمام مقاصد انبيا، برگشتش به يك كلمه است و آن معرفت
الله ، تمام مقدمه اين است ؛ اگر دعوت به عمل صالح شده است ،
اگر دعوت به تهذيب نفس شده است ، اگر دعوت به معارف شده است ،
تمام برگشتش به اين است كه آن نقطه اصلى را كه در فطرت همه
انسانها هست ، حجاب را بردارند تا انسان برسد به آن ، و آن
معرفت حق است ، مقصد عالى همين است پيام امام در جمع رؤ ساى سه قوه - صحيفه
نور جلد:20 - صفحه :156 - تاريخ سخنرانى :1/1/65.
حقيقت توحيد،
غايت نبوات
جميع مقاصد كتاب الهى برگشت به مقصد واحد كند و آن
((حقيقت توحيد))
است ، كه غايت همه نبوات و نهايت مقاصد همه انبياى عظام -
عليهم السلام - است .
آداب الصلوة - صفحه 298.
قرآن و احاديث
مشحون از معرفة الله
نظر در ذات براى اثبات وجود و توجيه و تنزيه و تقديس آن
، غايت ارسال انبيا و آمال عرفا بوده ؛ و قرآن كريم و احاديث
شريفه مشحون از علم به ذات و كمالات و اسما و صفات ذات مقدس
است ، و ملحدين اسما را حق تعالى فرموده . و هيچ كتابى از كتب
حكما و متكلمين بيشتر از كتاب الهى و كتب معتبره اخبار، و مثل
اصول كافى و توحيد شيخ صدوق ، غور در اثبات ذات و اسما و صفات
ننمودند.
چهل حديث - صفحه 192 - 193.
الهى شدن عالم ،
هدف بعثت
تمام انبيا كه مبعوث شده اند، تمام كتب آسمانى كه آمده
اند، براى اين است كه اين انسان را از اين بتخانه بيرونش
بياورند و اين بت را بشكنند و خداپرست بشوند، همه انبيا آمدند
براى اينكه اين عالم را عالم الهى اش كنند بعد از اينكه يك
عالم شيطانى است ، يك عالمى است كه حكومت ، حكومت شيطان است .
تفسير سوره حمد - صفحه 51.
شناساندن حق به
جميع اسما و صفات
رسول اكرم و ساير انبيا نيامدند كه اينجا حكومت تاءسيس
كنند، مقصد اعلا اين نيست ؛ نيامدند كه اين جا عدالت ايجاد
كنند، آن هم مقصد اعلا نيست ، اينها همه مقدمه است . تمام
زحمتها كه اينها كشيدند - چه - از حضرت نوح گرفته ، از حضرت
ابراهيم گرفته تا آمده است اينجا، (به ) رسول اكرم رسيده است ،
تمام مشقتهايى كه كشيدند و كارهايى كه كردند، مقدمه يك مطلب
است و او معرفى ذات مقدس حق . (است ) كتابهاى آسمانى هم كه
بالاترينش كتاب قرآن كريم است ، تمام مقصدش همين است كه معرفى
كند حق تعالى را با همه اسماء و صفاتى كه دارد.
بيانات امام در جمع رؤ ساى سه قوه -
صحيفه نور جلد:20 - صفحه :156 - تاريخ سخنرانى :19/8/66.
برچيدن حجاب از
جلوه ازلى
بعثت انبيا براى برچيده استتار - است - از جلوه جمال
ازلى - جلت عظمته است .
شرح حديث عقل و جهل - صفحه : 132.
حصول لقاء الله
تمام شرايع و اديان و تمام احكام و اخلاق و معاملات و
هدايات و نهايات و ارتياضات براى تهيه حصول لقاء الله است ، و
آن مقصد اصلى از همه چيز است .
شرح حديث عقل و جهل - صفحه :298
توجه دادن فطرت
به كمال مطلق و انقطاع نفس از عالم طبيعت
تمام احكام الهى به طريق كلى به دو قسمت منقسم شود كه
يكى اصلى و استقلالى ، و ديگر فرعى و تبعى است ، و جميع
دستورات الهيه به اين دو مقصد، يا بى واسطه يا با واسطه رجوع
كند:
مقصد اول : كه اصلى است و استقلالى ، توجه دادن فطرت است به
كمال مطلق ، كه حق - جل و علا - و شئون ذاتيه و صفاتيه و
افعاليه اوست كه مباحث مبداء و معاد و مقاصد ربوبيات ، از
ايمان بالله و كتب و رسل و ملائكه و يوم الآخره ، و اءهم و
عمده مراتب سلوك نفسانى و بسيارى از فروع احكام از قبيل مهمات
صلاة و حج ، به اين مقصد مربوط است ، يا بى واسطه يا با واسطه
.
مقصد دوم : كه عرضى و تبعى است ، تنفر دادن فطرت است از شجره
خبيثه دنيا و طبيعت ، كه ام النقايص و ام الامراض است .و
بسيارى از مسائل ربوبيات ، و عمده دعوتهاى قرآنى و مواعظ الهيه
و نبويه و لويه ، و عمده ابواب ارتياض و سلوك ، و كثيرى از
فروع شرعيات از قبيل صوم و صدقات واجبه و مستحبه ، و تقوا و
ترك فواحش و معاصى به آن رجوع كند.
شرح حديث عقل و جهل - صفحه :79
رهانيدن نور فطرت
از ظلمات جهل
آن دو فطرت الهيه يكى تنفر از نقص و ناقص است ؛ و دوم
عشق به كمال و كامل است . و اين دو، كه يكى اصلى ذاتى و ديگرى
تبعى ظلى است ، از فطرتهايى است كه تمام عائله بشرى بدون
استثناى احدى بدان مخمرند؛ و در جميع سلسله بشر، با اختلاف
عقايد و اخلاق و طبايع و امزجه و امكنه و عادات در بدوى و حضرى
و وحشى و متمدن و عالم و جاهل و الهى و طبيعى ، اين دو فطرت
مخمر است ؛ گرچه خود آنها از آن مختلف باشند و در تشخيص كمال و
نقص و كامل و ناقص مختلف باشند. آن وحشى خوانخوار آدمكش كمال
را به آن داند كه غلبه پيدا كند به جان و عرض مردم ؛ و
خوانخوارى و آدمكشى را كمال تشخيص داده و بدان صرف عمر كند. و
آن دنيا طلب جاه و مالخوار كمال را به مال و جاه داند و عشق به
آن دارد.
بالجمله ، صاحب هر مقصدى مقصد خويش را كمال و صاحب آن مقصد را
كامل داند، و عشق به آن دارد و از غير آن متنفر است . انبيا -
عليهم السلام - و علماى بالله و اصحاب معرفت آمدند تا مردم را
از احتجاب بيرون آورند و نور فطرت آنها را از ظلمات جهل خلاصى
دهند و به آنها كامل و كمال را بفهمانند. و پس از تشخيص كمال و
كامل ، توجه به آن و ترك غير محتاج به دعوت نيست ، بلكه نور
فطرت ، خود بزرگترين راهنماهاى الهى است كه در تمام سلسله بشر
موجود است .
آداب الصلوة - صفحه : 117
بسط معرفة الله
اقبال به حق و اغراض از ماسوى
تمام دعوتهاى حقه الهيه و شرايع كامله ربانيه - چه در
كشف حقايق توحيد و سراير تفريد و تجريد،و چه در بسط فضايل و
محاسن اخلاقيه ، و چه در تشريع احكام الهيه - بيرون از مقصد كه
يكى مقصود بالذات و بالاستقلال است و ديگرى مقصود بالعرض و
بالتبعيه است ، نيست .
آنچه مقصد ذاتى و غايت بعثت و دعوت انبيا - عليهم السلام - و
مجاهدت و مكاشفت كمل و اوليا - عليهم السلام - است آن است كه
انسان طبيعى لحمى حيوانى بشرى ، انسان لاهوتى الهى ربانى
روحانى شود، و افق كثرت به افق وحدت متصل شود، و آخر و اول
پيوند به هم شود، و اين كمال حقيقت معرفت است كه در حديث شريف
قدسى به آن فرمايد: ((كنت كنزا
مخفيا فاحببت ان اعرف ، فخلقت الخلق لكى اعرف
)). در حديث شريف فرمايد: ((اول
الدين معرفته ))(211).
و تمام اعمال قلبيه و قالبيه و افعال روحيه و جسديه براى حصول
اين مقصد مقدس است ، و به غايت بسط معارف الهيه است . و چون
اين مقصد ذاتى استقلال حاصل نشود مگر به دو امر: يكى
((اقبال ))
به سوى خداى تعالى ، و ديگر ((ادبار))
از غير حق تعالى و اعراض از ما سوى ؛ از اين جهت كليه دعوتهاى
الهيه يا دعوت بر اقبال به سوى حق تعالى است ، يا دعوت (به )
اعراض از غير اوست .
و كليه اعمال قلبيه و قالبيه و ظاهره ، و باطنه يا نفس اقبال
بر خدا و يا اعانت به آن كند، و يا اعراض از ما سوى الله است
يا معين آن است .
شرح حديث - صفحه : 297 -298
الهى كردن همه
امور
آن چيزى كه انبيا مى خواستند اين بود كه همه امور را
الهى كنند. تمام ابعاد عالم را و تمام ابعاد انسان را كه خلاصه
عالم است ، عصاره عالم است ، انبيا براى اين آمدند كه همه
اينها را الهى كنند؛ يعنى انسان كه خلاصه (و) عصاره همه عالم
است ، يك انسان الهى بشود كه وقتى كه هر كارى مى كند روى جنبه
الهيت بكند. انبيا اينطور بودند كه معاشرتهايشان هم جنبه الهى
داشته است ، ازدواجهاشان هم جنبه الهى داشته ، همه چيزهايشان ،
هر جهتى كه ما به نظرمان يك جهت مادى حيوانى هست آنها اين جنبه
را انسانى ، اين جنبه را الهى كرده اند. اگر جنگ مى كنند، جنگ
هايشان الهى است و براى اوست ، اگر صلح مى كنند، صلح شان هم
الهى است و براى اوست در مقابل طاغوت ، يك جنبه الهى در مقابل
طاغوت است . طاغوت همه چيزش مادى است ، شيطانى است ، معنويات
را هم مى كشد طرف ماديات و طرف دنيا، لكن آنها كه تابع دستورات
الهى هستند، همين مادياتى كه همه از آن استفاده مى كنند همين
ماديات را با يك صورت معنويت به آن مى دهند، با جنبه معنويت به
اينها نگاه مى كنند، همه عالم را به جنبه الهيت نگاه مى كنند،
همه را مظاهر خدا مى دانند.
بيانات امام در جمع دانشجويان - صحيفه
نور جلد:7 - صفحه :59 - 60 - تاريخ سخنرانى :16/3/58.
توجه به جنبه
الوهيت انبيا
آن چيزى كه در قرآن است آن جنبه الوهيتش است ، هميشه هر
چيزى طرح شده به جنبه الوهيت طرح شده است ، همه چيز در آن است
اما به جنبه الوهيتش اسلام براى خدمت به خدا آمده است . انبيا
خدمه خدا هستند و براى خدا آمده اند و براى توجه دادن همه
موجودات اينجا و همه انسانهاى اينجا به خداى تبارك و تعالى .
بيانات امام در جمع استادان دانشگاه -
صحيفه نور جلد:8 - صفحه :8 - تاريخ سخنرانى : 13/4/58.
انسان سازى
انسان ، موضوع انبيا
اگر براى هر علمى موضوعى است ... علم همه انبيا هم
موضوعش ((انسان
)) است و اگر براى هر دولتى برنامه اى است ،
برنامه رسول اكرم - صل الله عليه و اله وسلم - را مى شود گفت
همان سوره اى كه در اول وارد شده است آن برنامه رسول خداست :
((بسم الله الرحمن الرحيم .
اقراء باسم ربك ، اقراء باسم ربك الذى خلق ، خلق الانسان من
علق ، اقراء و ربك الاكرم الذى علم بالقلم ، علم الانسان مالم
يعلم )).(212)
تمام انبياء موضوع بحثشان ، موضوع تربيتشان ، موضوع علمشان
انسان است . آمده اند انسان را تربيت كنند، آمده اند اين موجود
طبيعى را از مرتبه طبيعت به مرتبه عالى مافوق الطبيعه ماوفوق
الجبروت برسانند. تمام بحث انبيا در انسان است . از اول ، هركس
هر يك از انبيا كه مبعوث شدند، مبعوث شدند براى انسان و براى
تربيت انسان .
بيانات امام در روحانيون حوزه قم -
صحيفه نور جلد:7 - صفحه :223 - تاريخ سخنرانى :7/4/58
كتب انبيا، كتب
انسان سازى
انبيا آمدند كه ما را هوشيار كنند، تربيت كنند. انبيا
براى انسان آمده اند و براى انسان سازى آمده اند، كتب انبيا
كتب انسان سازى است . قرآن كريم كتاب انسان است . موضوع علم
انبيا انسان است هر چه هست با انسان حرف است ، انسان منشاء همه
خيرات است و اگر انسان نشود منشاء همه ظلمات است . در سر دو
راهى واقع است اين موجود، يك راه ، راه انسان ، يك راه ، راه
منحرف از انسانيت تا از چه حيوانى سر بيرون بياورد...
انبيا آمدند كه بفهمانند به ما كه قضايا چه هست . ما همه حيران
، سرگردان ، همه عالم سرگردانند نمى دانند قضايا چيست ،
اينهايى كه ادعاى انسان شناسى و اسلام شناسى مى كنند ادعاست .
كى انسان را مى شناسد و كى اسلام را؟ يك پرده هايى ، يك ورقهاى
بسيار مختصرى از انسان ، يك ورقهاى بسيار مختصرى از اسلام وقتى
كه كسى بشناسد خيال مى كند انسان را شناخته ، اسلام را شناخته
.
انسان (را) به معناى حقيقى انسان ، به آن معنايى كه انسان است
جز ذات مقدس حق و آنهايى كه ملهمند به الهام او، كسى نمى
شناسد.
بيانات امام در روحانيون حوزه قم -
صحيفه نور جلد:7 صفحه :224 - تاريخ سخنرانى :7/4/58.
اقامه عدل و
تربيت انسان
انبيا همه آمدند آدم را درست كنند، همه يك نبى نيامده
است كه مقصدش اين معنا نباشد كه انسان را اصلاح كند.
اقامه عدل همان درست كردن انسانهاست ، عدل يك چيزى نيست الا
اينكه از انسان صادر شود و ظلم همان است كه از انسان صادر
بشود. اقامه عدل تحول دادن ظالم به عادل است ، تحول دادن مشترك
به مؤ من است .
تفسير سوره حمد 129.
مقصد اصلى رسالت
انبيا
نهضت هايى كه به وسيله انبيا و اوليا - عليهم السلام
واقع شده است ، قابل مطالعه است ما كه تابع مكتب انبيا هستيم
بايد آن نهضتها را مطالعه كنيم و بفهميم نهضت چه بوده است ،
براى چه بوده است ... آيا فقط اين بوده است كه دست ستمكاران را
كوتاه كنند ؟ آيا دعوت انبيا فقط براى اين بوده است كه مزاحمين
با مستضعفين را كنار بزنند و همين كه غلبه بر آنها كردند و كار
را به پيروزى و راندن آنها رساندند كار تمام است ؟ آيا مقصد
انبيا اين است كه ظالم نباشد فقط؟ يامقصد بالاتر از اين است
؟...انبيا آمده اند تا مردم را، تا جامعه را ترتيبى بدهند كه
رفاه زندگى مادى آنها باشد؟ مقصد انبياء اين بوده است كه
مستكبرين بروند و مستضعفين به نواى دنيا برسند؟ يا مقصد بالاتر
از اينهاست ؟ مقصد انبيا دنيا بوده است ؟ اينهمه انبيا آمده
اند و دعوت كردند و كشته شدند، جنگها كردند و زحمتها كشيدند،
فقط براى اين بود كه مستكبرين را كنار بزنند و توده هاى مردم
را براى آنها رفاه حاصل كنند؟ يا مقصد بالاتر از اينهاست ؟
خداى تبارك و تعالى كه انبياء را فرستاده است ، براى تعمير
دنيا فقط فرستاده است ؟ يا مقصد بيشتر از اينهاست و بالاتر از
اينهاست ؟... رفتن مستكبرين مقدمه است ، رفاه مستضعفين يكى از
مقاصد اسلام است ... مكتب اسلام يك مكتب مادى نيست ، يك مكتب
مادى معنوى است . ماديت را در پناه معنويت اسلام قبول دارد،
معنويات ، اخلاق ، تهذيب نفس . اسلام براى تهذيب انسان آمده
است . براى انسان سازى آمده است . همه مكتب هاى توحيدى براى
انسان سازى آمده اند.
بيانات امام در جمع پاسداران - صحيفه
نور جلد:7 - صفحه :15 - 16 - تاريخ سخنرانى :8/3/58.
تبديل انسان
طبيعى به انسان الهى
تمام دعوتهاى حقه الهيه و شرايع كامله ربانيه - چه در
كشف حقايق توحيد و سراير تفريد و تجريد، و چه بسط فضايل و
محاسن اخلاقيه ، و چه در تشريع احكام الهيه - بيرون از دو مقصد
كه يكى مقصود بالذات و با استقلال است و ديگرى مقصود بالعرض و
بالتبعيه است ، نيست .
آنچه مقصد ذاتى و غايت بعثت و دعوت انبيا - عليهم السلام - و
مجاهدت و مكاشفت كمل و اوليا - عليهم السلام است ، آن است كه
انسان طبيعى لحمى حيوانى بشرى ، انسان لاهوتى الهى ربانى
روحانى شود، و افق كثرت به افق وحدت متصل شود.
شرح حديث عقل و جهل - صفحه : 297.
به فعليت رساندن
انسان
اساس عالم بر تربيت انسان است ، انسان عصاره همه
موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبيا آمده اند براى
اينكه اين عصاره بالقوه را بالفعل كنند و انسان يك موجودى الهى
بشود كه اين موجود الهى تمام صفات حق تعالى در اوست و جلوه گاه
نور مقدس حق تعالى است .
بيانات امام در جمع نمايندگان كشورى -
صحيفه نور جلد:14 - صفحه :103 - تاريخ سخنرانى :7/12/59.
نشان دادن راه
كمال مطلق
پيغمبرها براى همين آمده بودند كه مردم را هدايت كنند
به آن راهى كه مى رسند به آن كمال مطلق و از اين حيرتها و از
اين سرگشتگيها نجات پيدا مى كنند، براى نجات انسان است از اين
ظلمت طبيعت به نور، بلكه از حجابهاى نور و ظلمت براى ماوراى
اينها.
بيانات امام در جمع روحانيون و ائمه
جماعات - صحيفه نور جلد:12 - صفحه :232 - تاريخ سخنرانى
:15/4/59.
ساختن انسان جامع
اسلام براى اين انسانى كه همه چيز است يعنى از طبيعت تا
ماوراى طبيعت تا عالم الوهيت مراتب دارد، اسلام تز دارد،
برنامه دارد اسلام ، اسلام مى خواهد انسان را يك انسانى بسازد
جامع ، يعنى رشد به آنطور كه هست بدهد - از - حظ طبيعت دارد،
رشد طبيعى به او بدهد؛ حظ برزخيت دارد رشد برزخيت به او بدهد؛
حظ روحانيت دارد، رشد روحانيت به او بدهد؛ حظ عقلانيت دارد،
رشد عقلانيت به او بدهد، حظ الوهيت دارد، رشد الوهيت به او
بدهد. همه خظوظى كه انسان دارد و به طور نقص است ، الان نرسيده
است ، اديان آمده اند كه اين ميوه نارس را رسيده اش كنند، اين
ميوه ناقص را كاملش كنند.
بيانات امام در مورد نقش انسان ساز مكتب
اسلام - صحيفه نور جلد:2 - صفحه :155 - تاريخ سخنرانى
:22/7/57.
راهنمايى به مقام
والاى انسانى
انسان حيوان نيست ، انسان يك موجودى است كه در طرف
سعادت به بالاترين مقام مى رسد، در طرف كمال به بالاترين مقام
موجود - است - مى رسد و اگر انحراف داشته باشد از پست ترين
موجودات پست تر است . انبيا كه ديدند مردم در هلاكت هستند از
حيث اخلاق ، از حيث عقايد، از حيث اعمال ، مكتب هايى را خداى
تبارك و تعالى به آنها الهام كرد تا نجات بدهد انسان را به همه
ابعادى كه دارد. اگر انسان حيوانى بود مثل ساير حيوانات ، لكن
حيوانى كه تدبير دارد، حيوانى كه اهل صنعت است ، اگر اين بود
احتياج به آمدن انبيا نداشت ، براى اينكه اين راه ، راهى است
كه ماديين خودشان ادراك مى كنند.
آمدن انبيا براى اين است كه آن راههايى كه بشر نمى داند، آن
حقايقى را كه انسان نمى داند، به آنها تعليم بفرمايند. انبيا
براى راهنمايى يك مقام بالاتر، يك مقام انسانى بالاتر آمده
اند.
قرآن كتاب آدم سازى است ، براى آدم ساختن آمده اند، كتاب حيوان
سازى نيست ، كتاب تعمير ماديت نيست ، همه چيز است ، انسان را
به تمام ابعاد تربيت مى كند، ماديات را قبول دارد در پناه
معنويات و ماديات را تبع معنويات قرار مى دهد.
بيانات امام در جمع پاسداران - صحيفه
نور جلد: 7 - صفحه :16 - تاريخ سخنرانى :8/3/58.
تربيت ، جهل نيل
به مراتب مافوق طبيعت
بعث انبيا براى اين است كه اين بشر اين چيزهايى را كه
اطلاع ندارد، اين مراتب از انسانيت را كه خود بشر مطلع نيست و
كيفيت تربيت را (تا اطلاع بر خود درد و دوا نباشد نمى شود
معالجه كرد - انبيا آمدند تا اين انسان را به آن مراتبى كه
كسانى ديگر، علماى طبيعت نمى توانند اين مراتب را اطلاع پيدا
كنند و تربيت كنند انسان را، اين مراتب را تربيت بدهند و نمو و
مورد ارتقاء بدهند.
تمام علماى طبيعت به هر مرتبه اى كه برسند، آخر اداركاتشان ،
اين مراتب ادراكات همين خصوصيات عالم طبيعت است . از عالم
طبيعت به ماوراى اين عالم طبيعت كه آن عالم با اين عالم در
موجوديت شبيه اند والا در مرتبه وجود، آنجا خيلى بالاتر از
اينجاست و ما الان خواب هستيم و آنجا را - الان - با اين چشم
طبيعى نمى توانيم ببينيم . چون انسان قابليت اين را دارد كه
تربيت بشود و آن مراتب مافوق طبيعت را هم پيدا بكند و كسى نيست
كه به انسان اين نحو تربيت را بكند، خداى تبارك و تعالى انبيا
را ماءمور فرمودند كه اينها بيايند و تربيت كنند اين انسان را
كه برسد به آن مراتب مافوق طبيعت و هر چيزى كه در آن قابليت
هست فعليت پيدا بكند، و تربيت يك تربيت الهى بشود.
بيانات امام در مورد ابعاد سياسى -
عبادى احكام اسلام - صحيفه نور جلد:2 - صفحه :231 - تاريخ
سخنرانى :6/8/57.
تربيت جهت نيل به
مراتب مافوق طبيعت
انسان مراتب سيرش از طبيعت است تا مافوق طبيعت ، تابرسد
به آنجايى كه مقام الوهيت است ، سير از طبيعت تا رسيدن به
مقامى كه غير از خدا هيچ نمى بيند، مراتب معنوى انسان . و اين
موجود كه قابل اين است كه از اين طبيعت سير بكند و تمام معنويت
ها را در خودش ايجاد بكند با تربيت هاى صحيح و برسد به يك
مقامى كه حتى فوق مقام ملائكه الله باشد، احتياجات انسان يك
همچو احتياج است . انسان مثل يك حيوان نيست كه احتياجش به
خوردن و خوابيدن باشد، انسان يك موجودى است كه خداى تبارك و
تعالى تا حالا او را خلق كرده است براى اينكه همه جهاتى كه در
عالم هست در انسان هست ، منتها به طور قوه است ، به طور
استعداد است و اين استعدادها بايد فعاليت پيدا بكند... تحقق
پيدا بكند... هر چه علوم طبيعى ترقى بكند انسان را به آن
چيزهايى كه در طبيعت به آن احتياج دارد مى رساند، آن ورق بالا
كه فوق طبيعت است ، هيچ يكى از اين علوم بشرى به آنجا نمى
رسد...اين مكتبهاى توحيدى كه بالاترينش اسلام است ، آمده اند
براى اينكه انسان درست كنند، نيامده اند كه يك حيوانى منتها
داراى ادراكاتى كه حدود همان حيوانيت و همان مقصدهاى حيوانى
باشد، منتها يك قدرى زيادتر. نيامده اند اينها را درست كنند
آمده اند انسان درست كنند. اينكه شما گفتيد كه هيچ مكتبى مثل
اسلام نيست و هيچ رژيمى مثل اسلام نيست ، نكته اش اين معناست
كه اسلام است كه مى تواند انسان را از مرتبه طبيعت تا مرتبه
روحانيت ، تا فوق روحانيت تربيت كند. غير اسلام و غير مكتبهاى
توحيدى اصلا كارى به ماورا ندارند، عقلشان هم به ماوراى طبيعت
نمى رسد، علمشان هم به ماوراى طبيعت نمى رسد، آنى كه علمش به
ماوراى طبيعت مى رسد آنى است كه از راه وحى باشد، آنى است كه
ادراكش ادراك متصل به وحى باشد و آن انبياء هستند.
بيانات امام در جمع پاسداران آباده -
صحيفه نور جلد:7 - صفحه :282 - 272 - تاريخ سخنرانى :13/4/58.
تربيت بعد معنوى
و ماوراى طبيعى انسانها
انسان اگر به همين حد طبيعت بود و بيشتر از اين چيزى
نبود، ديگر احتياج به اينكه يك چيزى از عالم غيب براى انسان
فرستاده بشود تا انسان را تربيت بكند، تربيت آن ورق را بكند
چون آن ورق نبود احتياج هم نبود، لكن چون انسان مجرد از اين
عالم طبيعت يك حقيقتى است ، همين خود خصوصياتى كه در انسان هست
دال بر اين است كه ، يك ماورايى از براى اين طبيعت هست چون
انسان يك ماورايى دارد و به حسب براهينى كه در فلسفه ثابت است
ماوراى اين طبيعت در انسان هست و انسان داراى يك عقل بالامكان
مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد، تربيت آن ورق كه ورق معنوى
انسان باشد بايد كسى اين تربيت را بكند كه علم به آن طرف ، علم
حقيقى به آن طرف داشته باشد و علم به روابط كه مابين انسان و
آن طرف طبيعت و آن طرف هست ، آن روابط را بتواند ادراك بكند و
آن بشر نيست ، بشر ندارد. همين قدر مورد طبيعت را او مى تواند
ادراك بكند، هر چه ذره بين بيندازند ماوراء طبيعت با ذره بين
ديده نمى شود آن محتاج به آن است كه يك معانى ديگرى در كار
باشد و چون اين روابط بر بشر مخفى است و خداى تبارك و تعالى كه
خالق همه چيز است اين روابط را ميداند از اين جهت به وحى الهى
براى يك عده اى از اشخاصى كه كمال پيدا كرده اند و كمالات
معنويه را دنبالش كردند و فهميدند، روابطى حاصل مى شود مابين
انسان و عالم وحى ، به او وحى مى شود و براى تربيت آن ورق دوم
انسان بعث مى شوند اينها، مى آيند در بين مردم و مردم را تربيت
مى خواهند بكنند.
بيانات امام در جمعى از ايرانيان -
صحيفه نور جلد:2 - صفحه :227 - تاريخ سخنرانى :6/8/57.
آشنا ساختن با
حيات ابدى و لوازم آن
انبيا آمدند و كتابها آوردند و دعوتها نمودند با اينهمه
تشريفات و اينهمه تحمل رنج و تعب كه ما را از خواب غفلت بيدار
و از سكر طبيعت هوشيار كنند و ما را به عالم نور و نشئه بهجت و
سرور رسانند و به حيات ابدى و نعمتهاى سرمدى و لذتهاى جاويدانى
رسانند و از هلاك و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهايى
دهند؛ تمام اينها براى خود ما، بدون اينكه براى آنها نتيجه اى
حاصل شود و آن ذوات مقدسه احتياجى به ايمان و اعمال ما داشته
باشند.
آداب الصلوة - صفحه 35.
رساندن انسان به
كمال لايق و سعادت جامع
انبيا - عليهم السلام - كه براى سعادت بشر مبعوث شدند،
يعنى سعادت همه جانبه بشر، سعادت دنياى بشر، سعادت حيات ديگر.
بشر، آنها مى خواستند كه انسانها را به كمال لايق به انسانيت
برسانند.
بيانات امام در مورد نقش اجانب در ايجاد
وابستگى - صحيفه نور جلد:4 - صفحه :270 - تاريخ سخنرانى
:8/11/57.
تبيين راههاى
سعادت دنيوى و اخروى
خداى تبارك و تعالى نه احتياج به ماها دارد و نه احتياج
به تربيت ما دارد، همه ما اگر مشرك هم بشويم ، شديم جهنم ، همه
ما هم موحد هم بشويم يك نفعى نمى رسد تمام مربوط به خودماست
بعث انبيا براى تربيت ماست كه ما در آن ورق كه بايد تربيت
بشويم ، جورى تربيت بشويم كه آنجا هم زندگيمان زندگى سعادتمند
باشد. اگر اين تربيت نباشد و انسان با همان خوى حيوانى از اين
عالم به عالم ديگر برود، در آن عالم سعادت ندارد و به شقاوت مى
رسد، انسان در آن عالم به ظلمات مى رسد انبيا آمده اند كه ما
را از اين عالم طبيعت كم كم تربيت كنند و آن مقدارى كه مربوط
به تربيت هاى معنوى است به ما بفرمايند به وحى من الله تعالى
تا ما كه اگر انبياء نباشند يك حيوانى هستيم كه هر چه هست همين
طبيعت است ، بيشتر از اين ادراك نداريم ، ما را ببرند به آن
عالم و تقويت كنند كه ما وقتى از اين عالم منتقل به يك عالم
ديگرى شديم زندگى آن عالم هم يك زندگى سعادتمند باشد.
تمام نكته آمدن انبياء اين است كه تربيت كنند اين بشر را كه
قابل از براى اين است كه تربيت بشود و مافوق حيوانات است ، اين
را تربيتش كنند براى اينكه همان طورى كه اينجا زندگى سعادتمند،
اگر همه اوضاع طبيعت به وفق مراد باشد يك زندگى سعادتمند در
اينجا دارند، آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند لطفى است از
جانب خداى تبارك و تعالى به بشر كه قابل از براى اين است كه
تربيت بشود و تربيت بشر به وحى خدا و به تربيت انبياء اين است
كه چيزهايى كه رابطه بوده است مابين آن عالم و اين عالم ،
چيزهايى كه اگر آن كارها را ما انجام بدهيم در تربيت معنوى ما
دخالت دارد، آنها را به ما بيان كردند كه اين كارها را بكنيم .
ما نمى دانيم البته كه آيا رابطه ما بين نماز و سعادت آن عالم
چيست ، رابطه اش را ما نمى دانيم خدا مى داند، چنانچه من و شما
كه طبيب نيستيم نميدانيم كه رابطه ما بين اين قرصى كه طبيب مى
دهد با آن مرض چيست ؛ لكن رابطه دارد آن كه عالم است اين رابطه
را ادراك كرده است و به ما گفته است و ما هم بايد اطاعت كنيم
تا مرضمان خوب بشود اين رابطه را كه بين اين اعمال ماست ،
اعمال صالحه ما با آن عالم است اين را انبيا مى دانند به وحى
خداى تبارك و تعالى و آمده اند براى اينكه به ما بگويند كه
فلان كار را اگر بكنيد اين رابطه دارد اينجا با آن عالم و روح
شما را تربيت مى كند اين كه شما در آن عالم وقتى كه مى رويد با
سعادت هستيد چيزهايى كه اگر چنانچه آن چيزها را انسان ارتكاب
كنند مثل سمومات مى ماند كه اگر انسان يكى كه مسموم است بخورد
مسموم مى شود و به هلاكت مى رسد، در عالم ماوراء الطبيعة و روح
هم اينطورى است كه بعضى از چيزهاست كه اگر چنانچه آن چيزها را
عمل كند انسان ، يا اعتقاد به آن پيدا كند مثل سم قاتل مى ماند
به مراتبش كه يك وقت مسموم مى كند انسان را لكن قابل علاج است
، يك وقت مسموم مى كند و اگر تا آخر برود ديگر علاج هم ندارد
آنها هم براى ما گفته اند كه نكنيد، گفته اند نكنيد، اين كار
را نكنيد آن كار را نكنيد، آن كار را نكنيد، البته يك مقدارى
از امورى كه آنها فهميده اند ((بكنيد
و نكنيد)) باز براى تنظيم عالم
طبيعت است و اجتماع است لكن بسيارى از امور راجع به تنظيم امور
اجتماع نيست ، راجع به ماوراى طبيعت است انسان چون يك مجموعه
اى است كه احتياج به همه چيز دارد، انبياء آمده اند كه آن همه
احتياجات انسان را هر چه احتياج دارد انسان براى انسان بيان
كنند كه انسان اگر عمل بكند به سعادت تمام مى رسد.
بيانات امام در ميان جمعى از ايرانيان -
صحيفه نور جلد:2 - صفحه :227 - 228 - تاريخ سخنرانى :6/8/57.
تبيين راههاى
سعادت دنيوى و اخروى
كوششهايى كه انبيا مى كردند و جنگ هايى كه با مخالفين
راه حق مى كردند و خصوصا جنگهايى كه در صدر اسلام واقع شد،
مقصد جنگ نبوده است و مقصد كشورگشايى هم نبود...انبيا آنهمه
زحمت كشيدند نه فقط براى اينكه طرف را از صحنه خارج كنند و
خودشان صحنه را دست بگيرند، بلكه مقصد اصلى اين بوده است كه
اين انسانهايى كه انسانيت ندارند، اين اشخاصى كه در راه خلاف
دارند سير مى كنند و آنها مى ديدند كه اين راه خلاف ، راه
شقاوت است ، راه ضلالت است ، راهى است كه مردم را در اين دنيا
به شقاوت و در آن دنيا هم به مهلكه مى كشاند، انبيا از طرف
خداى تبارك و تعالى مامور شدند براى نجات مردم .مردم را اگر به
حال خودشان مى گذاشتند جز يك حيوانى كه خوردن و خوابيدن را و
شهوات را ادراك بكند و در راه آن عمل بكند، چيز ديگر را نمى
توانستند بفهمند، از باب اينكه ورق ماوراى طبيعت بر مردم
پوشيده است . اينكه مردم مى دانند، همين عالم را عالم طبيعت
را، آنهايى كه علمشان ديگر زياد هست ، يك خصوصيات طبيعت را
زيادتر مى فهمند، لكن همه آنها همين است كه از طبيعت بهره ور
مى شوند و به طبيعت توجه دارند و انسان را هم به همين جنبه
طبيعى مى شناسند و براى همين جنبه طبيعى انسان هم زحمت مى
كشند. تمام زحمات ماديين كه مربوط به مكتب الهى نباشد صرف
ادراك طبيعت و خصوصياتى كه در طبيعت است مى شود و استفاده از
طبيعت ، آنهم طبيعت انسان از طبايع عالم . هر چه نگاه بكنيد از
اين تمدن هاى بزرگ ، جديد، از اين پيشرفت هاى عظيم انسانى مى
بينيد كه همه آن مربوط به همين طبيعت است و مربوط به استفاده
انسان از طبيعت است ، آنهم استفاده انسان طبيعى از عالم طبيعت
. از عالم طبيعت به آن طرف اين موجودات طبيعى نمى توانند
بفهمند و لهذا اينها راهى به آن عالم ندارند مگر از راه وحى كه
همه عالم را در تحت سيطره اش هست و چون اين انسان مثل ساير
حيوانات نيست كه همان حيات طبيعى و دنيايى باشد بلكه انسان يك
طور خلق شده است كه علاوه بر حيات طبيعى ، حيات مابعدالطبيعه
هم دارد و آن حيات مابعدالطبيعه ، حيات صحيح انسان است ، اينجا
همان حيات حيوانى است ، از اين جهت مردم محتاج شده اند به
اينكه در پيدا كردن راه صحيح از طريق وحى به اينها گزارش داده
بشود و خداى تبارك و تعالى هم منت بر مردم گذاشت و انبيا را
مبعوث فرمود تا اينكه راه را به اينها نشان بدهند. تمام
تعليمات انبيا براى مقصد، نشان دادن راهى است كه انسان ناچار
از اين راه بايد عبور كند. ناچار انسان از اين عالم طبيعت به
يك عالم ديگرى عبور مى كند، اگر سر خود باشد يك حيوانى است كه
از اين عالم به عالم ديگر مى رود و اگر چنانچه به راه انبيا
برود انسانيتش كامل مى شود و هر چه بيشتر اطاعت كند بيشتر
انسانيتش رشد مى كند. تمام كوشش انبيا براى اين بوده است كه
انسان را بسازند، تعديل كنند، انسان طبيعى را مبدل كنند به يك
انسان الهى ، در همين عالم كه هست هم ، باز اينطور باشد. نظر
انبيا به اين عالم با نظر اشخاص ديگر فرق دارد، آنها مى خواهند
اين عالم را الهى كنند، يعنى به هر چه نگاه مى كنند آثار الهيت
در آن ملاحظه كنند. ساير قشرها چه فلاسفه باشند و چه ساير
دانشمندان باشند خصوصا دانشمندان طبيعى ، اينها تمام نظرشان به
اين است كه آثار طبيعت را كشف كنند و استفاده از طبيعت بكنند.
انبيا طبيعت را قبول دارند لكن طبيعت را مهار مى كنند به طورى
كه در تحت الوهيت مهار بشود، در تحت عالم بالاتر باشد. همان
استفاده اى را كه ماها كه اطلاعى از آن واقعيات نداريم از اين
عالم طبيعت مى كنيم آن آدمى كه از ماعداى طبيعت هم اطلاع دارد
همين استفاده را مى كند بافرق اينكه ، اين كه استفاده مى كند
نظرش به همين طبيعت است و او كه استفاده مى كند طبيعت را آثار
آن عالم مى بيند و حق تعالى را در طبيعت مشاهده مى كند.
بيانات امام در جمع كاركنان وزارت
اقتصاد - صحيفه نور جلد: 8 - صفحه :81 - 82 - تاريخ سخنرانى
:17/4/58.
تبيين راههاى
سعادت دنيوى و اخروى
آن عباداتى كه انبيا آورده اند و شما را به آن دعوت
كردند مثل نماز، مثل روزه ، مثل حج ، اينطور چيزها، اينها يك
امورى هستند كه ، نسخه هستند از طبيب هاى واقعى كه آمدند شما
را برسانند به يك مرتبه هاى كمالى كه همانطورى كه از طبيعت
استفاده مى كنيد مادامى كه در طبيعت هستيد، وقتى كه نفوس شما
از اين طبيعت بيرون رفت و نفس عاقله شما در يك عالم ديگر رفت
آنجا هم با يك تربيت صحيح رفته باشد و يك زندگانى كاملا
سعادتمند شما داشته باشيد.
بيانات امام در جمع كاركنان وزارت
اقتصاد - صحيفه نور جلد:2 - صفحه : 232 - تاريخ سخنرانى
:6/8/57.
توجه دادن به
عالم غيب و روحانيت
هدف دعوت انبيا و مرسلين در هر حكم و تحريض و ترغيبى ،
دعوت به سوى حق و به كمال رساندن افراد انسان و توجه دادن آنان
به عالم غيب و روحانيت است . كمال انسانى با دو اصل متحقق است
، و معناى كمال داشتن ذات انسان آن است كه وجودش به گونه اى
صفا داشته باشد كه از كدورات عارى شود و اين امر با دو عامل
متحقق مى شود: ((حكمت
)) و ((حريت
)).
((حكمت ))
عبارت است از علم پيدا كردن نسبت به نظام وجود (نه به ماهيات و
مفاهيم و حدود) و مطالعه نظام موجودات عالم ، و اما
((حريت ))
عبارت است از آنكه فرد بتواند خود را از عبوديت شهوت و نقص
خلاص نمايد. اين حريت ذاتى است و هر قدر انسان بيشتر اسير شهوت
و حرص و طمع و ظلمت حسد باشد كمتر به كمال مى رسد.
تقريرات اسفار
ساختن انسان الهى
صالح در خلوت و جلوت
خدا مى خواهد مردم را به اعلى عليين برساند از اسفل
سافلين بكشاندشان تا اعلى عليين و اين در غير رژيم هاى انبيا
جاهاى ديگر اصلا مطرح نيست . چكار دارند به اينكه مردم بشوند
يك مردم الهى ، به ما چه ربط دارد، اينجا خلاف نظم نكنند،
اينجا كارى نكنند به حكومت ما ضرر بزند، هر چه مى خواهد باشد.
انبيا اينطور نيستند، انبيا به شما كار دارند، توى صندوقخانه
هم كه هستى به تو كار دارند. هيچ كس نيست ، لكن حكم خدا هست
دنبال شما.
آنها مى خواهند يك انسانى تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقى
نداشته باشد، همانطورى كه خيانت نمى كند در جلوت و در پيش مردم
براى اينكه از مردم ملاحظه مى كند، انبيا مى خواهند كه انسانى
درست كنند كه پيش مردمش و غياب مردمش ديگر فرقى نباشد، هر دويش
آدم باشد، وقتى كه آدم شد، چه در خلوت آدم است ، چه در بين
مردم هم آدم است
بيانات امام در جمع پاسداران آباده -
صحيفه نور جلد:8 - صفحه :4 - تاريخ سخنرانى :13/4/58
تبديل كردن انسان
به افضل خلايق
تمام زحمتى كه انبيا كشيده اند و تمام رنج هايى كه
اولياى خدا از بدو خلقت تاكنون كشيده اند و بعدها هم تا آخر
خواهند كشيد مقدمه اين بوده است كه اين موجودى كه در خارج مى
گويند انسان ، انسان بشود. تمام كتب آسمانى كه بر انبيا نازل
شده است براى اين بوده است كه اين موجودى كه اگر سر خود باشد،
خطرناكترين موجودات عالم است ، تحت تربيت و تعليم الهى واقع
بشود و بهترين موجودات و افضل تمام خلايق بشود.
نهضت هاى اسلامى ، نهضت هاى توحيدى ، تمام براى همين معينى
بوده است . در اسلام همه امور مقدمه انسان سازى است . اگر رها
كنند اين موجود دو پا را، تمام عالم را به تباهى مى كشد. براى
جلوگيرى از اين فسادهاى بزرگ و اين جنگ هاى ويران كن و اين
كارهاى بسيار ناروا كه در كشورها هست انبيا آمده اند تا بشر را
هدايت كنند به راهى كه همه در آن راه سير كنند و همه انسان
صحيح و كامل بشوند. اگر اين موجود دو پا تربيت شد تمام حوايج
دنيا و آخرت بشر تحقق پيدا مى كند و اگر اين موجود دو پا سرخود
شد يا به خلاف مسيرطبيعى خودش حركت كرد تمام عالم به تباهى
كشيده مى شود.
از اين جهت تمام انبيا معلم ها هستند و تمام بشر دانشجو انبيا
مكتبى دارند كه در آن مكتب مى خواهند اين موجود دوپايى كه
بدترين موجودات است و اگر رها بشود خطرناكترين موجودات عالم
است ، اين را به راه مستقيم ، به صراط مستقيم هدايت كنند و
اجراى اين امر را هم خودشان متكفلند.
بيانات امام در جمع گروهى از دانشجويان
پاكستان و معلمين - صحيفه نور جلد:13 - صفحه :52 تاريخ سخنرانى
:8/6/59
خارج كردن انسان
از ظلمات طبيعت و ماوراى طبيعت
اسلام و همه مكتب هاى توحيدى آمده اند كه اين انسانى كه
يك موجود مادى است ابتدائا مثل ساير موجودات مادى ؛ يعنى بعد
از اينكه يك مراحلى سير كرده حالا رسيده است كه شده است يك
موجودى مادى داراى چشم و گوش و حواس و خواص ، ساير حيوانات هم
همين را دارند، مكتب هاى الهى آمدند كه اين موجودى كه قابل اين
است كه همه چيز بشود، انسان يك نسخه كوچكى هست از همه عالم ...
يعنى انسان در آن همه چيزهايى كه در همه چيز هست ، هست . تمام
عوالم غيب و شهود در انسان هست منتها يك
مقداريش بالفعل است ،
يك مقداريش بالقوه است
انبيا آمدند كه دست اين انسان را بگيرند، از اين چاه بيرون
ببرندش ، دست انسان را بگيرند از اين ظلمت ها بيرون ببرند و به
نور برسانند الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور(213)
خدا اخراج مى كند به وسيله انبياء بوسيله تعليمات ، تعليمات
انبياء براى اين است كه اين ظلمت هايى كه در اطراف يك موجودى
هجوم به آن آوردند از همه اطراف دست آن ها را بگيرد و از اين
ظلمت ها بيرون بياورد ما وقتى در همين وضع فعلى كه ملاحظه مى
كنيم گرفتار يك ظلمت هايى هستيم غير از اين ظلمت هايى كه براى
ما هست راجع به ماوراء طبيعت در همين جا ما يك گرفتارى هايى
داريم كه اينها ظلمات اند و انبياء آمدند كه ما را از اين نجات
بدهند
بيانات امام در جمع گروهى از جامعه پيشه
وران اصفهان - صحيفه نور جلد:10 صفحه :276 - تاريخ سخنرانى
:21/9/58
اعتلاى بشر از
مرتبه حيوانى به جايگاه انسانى
اگر انبيا نيامده بودند، شايد همه مردم ، الا نادرى ،
همه شان مثل حيوانات جنگل و بدتر از او به جان هم مى افتادند.
حالا هم مى بينيد كه آنهايى كه به اين حصار ايمان نزديكترند از
اين جنايات دورترند...تربيت هاى انبياست كه نجات داده اين مردم
را از حد حيوانيت و آن جنونى كه انسان دارد در قدرت طلبى و
شهوترانى.
بيانات امام در جمع مديران صندوقهاى قرض
الحسنه صحيفه نور جلد:12 صفحه :171 تاريخ سخنرانى :20/3/59
رها ساختن از
علقه هاى خلاف فطرت
همه دعوت انبيا اين بوده است كه مردم را از اين
سرگردانى اى كه دارند هر كه يك طرف مى رود و هر كه يك مقصدى
دارد اين مردم را از اينجا دعوت كنند و راه را نشانشان بدهد كه
اين راه است ، ديگر آن راه ها كه مى رويد رها كنيد، راه همين
است اهدنا الصراط المستقيم
(214)، ان ربى على صراط المستقيم
(215) آن طرف ، طرف ندارد، دنياست و ماوراى آن
، آنچه كه مربوط به نفسانيت انسان است ، شهوات انسان است ،
آمال و آرزوهاى انسان است اين دنياست آن دنيايى كه تكذيب شده
است .
اين عالم طبيعت ، اين عالم طبيعت نور است ، دلبستگى هاى به اين
عالم انسان را بيچاره مى كند، ظلمت ما از اين دلبستگى هايى است
كه ما داريم به اين دنيا، به اين مقام ، به اين مسند، به اين
اوهام ، به اين خرافات . همه انبيا آمدند براى اينكه دست شما
را بگيرند از اين علايقى كه همه اش بر ضد آنى است كه طبيعت و
فطرت شما اقتضا مى كند، شما را دستتان را بگيرند و از اين
علايق نجاتتان بدهند و واردتان كنند به عالم نور.
بيانات امام در جمع گروهى از زنان
انقلاب اسلامى صحيفه نور جلد:12 صفحه :241 تاريخ سخنرانى
:21/4/59
|
وارستگى از تعلقات ، تشبث به مقام ربوبيت
سرمنشاء همه كمالات
وارسته شدن نفس از تعلقات است و بدبختى هر انسان
تعلق به ماديات است . توجه و تعلق نفس به ماديات ،
انسان را از كاروان انسان ها باز مى دارد و بيرون
رفتن از تعلقات مادى و توجه به خداى تبارك و تعالى
انسان را به مقام انسانيت مى رساند. انبياء هم
براى همين دو جهت آمده بودند: بيرون كردن مردم را
از تعلقات و تشبث به مقام ربوبيت .
بيانات امام در جمع طلاب
حوزه علميه قم - صحيفه نور جلد:7 صفحه :191 تاريخ
سخنرانى :3/4/58
هدايت از حجابهاى ظلمانى و نورانى به سوى نور مطلق
انبيا آمدند مردم را از اين دنيا، از اين
ظلمتها بيرون بكشند و به مبدا نور برسانند... تمام
انبيا براى همين آمده اند و تمام علوم وسيله است ؛
و عينيت مال آن نور است ، ما عدمهاييم ، اصلمان از
آنجاست ، عينيت مال آنجاست . همه انبيا هم آمده
اند كه ما را از اين ظلمتها بيرون بكشند و به نور
برسانند، نه به انوار؛ از حجابهاى ظلمانى و از
حجابهاى نورانى بيرون بكشند، و به نور مطلق متصل
كنند.
تفسير سوره حمد - صفحه :
144-145.
نجات
انسان از چاه نفسانيت
همه انبيا آمده اند براى اينكه دست انسان
را بگيرند و از اين چاه عميقى كه در آن افتاده است
- و آن چاهى كه از همه عميقتر است چاه نفسانيت است
- او را از اين چاه در بياورند و جلوه حق را به او
نشان دهند تا اينكه همه چيز را فراموش و نسيان
كند.
تفسير سوره حمد - صفحه :
113.
تزكيه نفس و زدودن روحيه طغيان
((اقرا باسم
ربك الذى خلق ))(216)
و در همين سوره است كه ((ان
الانسان ليطغى ان راه استغنى ))(217)
اين سوره براى اولين مورد وحى و در اولين نزول وحى
اين آيه در اين سوره وارد شده است كه
((كلا ان الانسان
ليطغى ان راه استغنى ))
معلوم مى شود كه طغيان و طاغوت بودند از امورى است
كه در راس امور است و براى طاغوت زدايى بايد
تعليم كتاب و حكمت و تعلم كتاب و حكمت كرد و تزكيه
كرد. انسان اينطورى است ، وضع روحى همه انسان ها
اينطور است كه تا يك استغنايى پيدا مى كند طغيان
پيدا مى كند استغناى مالى پيدا مى كند. به حسب
همان مقدار طغيان پيدا مى كند، استغناى علمى پيدا
مى كند به همان مقدار طغيان پيدا مى كند، مقام
پيدا مى كند به مقدارى كه مقام پيدا كرده است
طغيان مى كند...انگيزه بعثت اين است كه ما را از
اين طغيان ها نجات دهد و ما تزكيه كنيم خودمان را،
نفوس خودمان را مصفا كنيم و نفوس خودمان را از اين
ظلمات نجات بدهيم . اگر اين توفيق براى همگان حاصل
شد دنيا يك نورى مى شود نظير
نور قرآن و جلوه نور
حق
بيانات امام در جمع اقشار
مردم تبريز - صحيفه نور جلد: 14 - صفحه : 253 -
تاريخ سخنرانى : 11/3/60
اصلاح حال انسانها
از صلاح و فساد و سعادت و شقاوت ما به حق
تعالى - نعوذبالله - يا انبياى عظام و مبلغين وحى
يا اولياى كرام - عليهم السلام - نفع و ضررى نمى
رسد. عالم همه فاسد شود، در مملكت حق - جل و علا -
خللى وارد نشود، و همه صالح و نيكوكار شود، توسعه
در مملكت حق نشود.
بشر و هرچه با او مساس دارد، در مقابل عظمت ممالك
الهيه .قدر محسوسى ندارد تا صلاح و فساد او مورد نظر
باشد. پس با اينهمه ، تشريفات فروفرستادن وحى و
دستورات الهيه و زحمت و تعب انبياء و فداكارى و از
خود گذشتن اوليا همه براى صلاح حال ماست . آنها مى
دانند عاقبت كار مفسدان چه خواهد بود. آنها از
نشآت غيبيه اطلاع دارند و مى خواهند ما خوابها را
بلكه بيدار كنند و به وظايف خود آشنا كنند.
شرح حديث عقل و جهل - صفحه
:256
جلوگيرى از اطلاق طبيعت انسانى
وهم و غضب و شهوت ممكن است از جنود رحمانى
باشند و موجب سعادت و خوشبختى انسان گردند، اگر
آنها را تسليم عقل سليم و انبيا عظيم الشاءن نمايى
. و ممكن است از جنود شيطانى باشند، اگر آنها از
سرخود گرانى و ((وهم
))بر آن دو قوه
بااطلاق عنان حكومت دهى . و اين نيز پوشيده نماند
كه هيچ يك از انبياى عظام - عليهم السلام - جلو
شهوت و غضب و وهم را به طور كلى نگرفته اند، و هيچ
داعى الله تاكنون نگفته است بايد شهوت را بكلى كشت
و نائره غضب را بكلى خاموش كرد و تدبير
((وهم
)) را از دست داد؛
بلكه فرموده اند بايد جلو آنها را گرفته كه در تحت
ميزان عقلى و قانون الهى انجام وظيفه دهند ؛ زيرا
اين قواهر يك مى خواهند كار خود را انجام دهند و
به مقصود خويش نايل شوند اگر چه مستلزم فساد و هرج
و مرج هم شود. مثلا نفس بهيمى مستغرق شهوت خود
سرعنان گسيخته مى خواهد مقصد و مقصود خود را انجام
دهد، اگر چه به زناى با محصنات در خانه كعبه باشد.
و نفس قتل انبيا و اوليا گردد. نفس داراى واهمه
شيطانيه مى خواهد كار خود را انجام دهد، اگر چه
مستلزم فساد در ارض باشد و عالم درهم و برهم گردد.
انبيا - عليهم السلام - آمدند، قانونها آوردند و
كتابهاى آسمانى بر آنها نازل شد كه جلوگيرى از
اطلاق و زياده روى طبيعت كنند و نفس انسانى را در
تحت قانون عقل و شرع درآورند و آن را مرتاض و مؤ
دب كنند كه خارج از ميزان عقل و شرع رفتار نكنند.
چهل حديث - صفحه : 16 -17
تعاليم انبيا جلوگير اطلاق طبيعت
آنهايى كه گمان كردند نبى ختمى و رسول
هاشمى - صل الله عليه و آله - دعوتش داراى دو جنبه
است : دنيايى و آخرتى ، و اين را مايه سرافرازى
صاحب شريعت و كمال نبوت فرض كرده اند، از ديانت
بيخبر، و از دعوت و مقصد نبوت عارى و برى هستند.
دعوت به دنيا از مقصد انبيا عظام بكلى خارج ، و حس
شهوت و غضب و شيطان باطن و ظاهر براى دعوت به
دنيا كفايت مى كنند، محتاج به بعث رسل نيست -
اداره شهوت و غضب قرآن و نبى لازم ندارد. بلكه
انبيا مردم را از دنيا باز دارند و تقييد اطلاق
شهوت و غضب كنند و تحديد موارد منافع نمايند، غافل
گمان كند دعوت به دنيا كنند. آنها مى فرمايند مال
را از هر راه تحصيل نكن و شهوت را با هر طريق فرو
ننشان - نكاح بايد باشد، تجارت و صناعت و زراعت
بايد باشد - با آنكه در كانون شهوت و غضب ، اطلاق
است . پس ، آنها جلوگير اطلاق هستند نه داعى به
دنيا. روح دعوت به تجارت ، تقييد و بازدارى از به
دست آوردن باطن است ؛ و روح دعوت به نكاح ، تحديد
طبيعت و جلوگيرى از فجور و اطلاق قوه شهوت است .
بلى ، آنها مخالف مطلق نيستند چه كه آن مخالف نظام
اتم است .
آداب الصلوة - صفحه : 45
-46
عدالت اجتماعى و حكومت دينى
اقامه عدالت اجتماعى
(218)و قيام به قسط
اقامه عدل فردى و اجتماعى
اساسا انبياى خدا صلوات الله و سلامه عليهم
- مبعوث شدند براى خدمت به بندگان خدا، خدمت هاى
معنوى و ارشادى و اخراج بشر از ظلمات به نور و
خدمت به مظلومان و ستمديدگان و
((اقامه عدل ))،
عدل فردى و اجتماعى .
پيام امام به مناسبت افتتاح
مجلس خبرگان صفحه نور جلد: 18 صفحه : 43 تاريخ
سخنرانى : 23/4/62
بسط
عدالت اجتماعى در جامعه
انگيزه انبيا در انقلاباتشان ، در قيامشان
دنيا نبوده است ، اگر دنيا را اصلاح كردند تبع
بوده است ، انگيزه الهى بوده است ، براى خدا بوده
و براى معارف الهى و براى ((بسط
عدالت الهى در جامعه )).
ديدار با گروهى از مسئولان
كشور - صحيفه نور جلد: 20 - صفحه : 64 - تاريخ
سخنرانى : 21/7/60.
نقش
عدل الهى بر صورت عالم
... اگر ممكن بود طريق خير و سعادت را به
مردم بطور ديگر نشان بدهند، مى دادند، به موجب
وسعت رحمت ؛ و اگر ممكن بود اكراها مردم را به
سعادت برسانند مى رساندند؛ لكن هيهات ! راه آخرت
راهى است كه جز با قدم اختيار نمى توان آن را
پيمود. سعادت با زور حاصل نشود؛ فضيلت و عمل صالح
بدون اختيار فضيلت نيست و عمل صالح نمى باشد؛ و
شايد معنى آيه شريفه : ((لا
اكراه فى الدين ))(219)
نيز همين باشد.
بلى آنچه در آن اعمال اكراه و اجبار مى توان نمود
صورت دين الهى است نه حقيقت آن ، انبيا - عليهم
السلام - ماءمور بودند كه صورت را با هر طور ممكن
است تحميل مردم كنند تا صورت عالم صورت عدل الهى
شود و مردم را ارشاد به باطن نمايند تا مردم به
قدم خود آن را بپيمايند و به سعادت برسند.
آداب الصلوة - صفحه : 37
قيام
جهت برپايى قسط
قيام انسان ها به قسط بر رفع ستمگرى ها و
چپاولگريهاست كه سياست كلى انبياى عظام و خصوص
حضرت رسول خاتم - صلوات الله عليه - است .
پاسخ امام به نامه خالدبن
عبدالعزيز - صحيفه نور جلد: 15 - صفحه : 186 -
تاريخ سخنرانى :17/7/60.
اصلاح جامعه با بينات و حديد
تمام انبيا از صدر بشر و بشريت ، از آنوقتى
كه آدم - عليه السلام - آمده است تا خاتم انبيا -
صلى الله عليه و آله و سلم - تمام انبيا براى اين
بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فداى
جامعه مى كردند. ما فردى بالاتر از خود انبيا
نداريم ، مافردى بالاتر از ائمه - عليهم السلام -
نداريم ، اين فردها خودشان را فدا مى كردند براى
جامعه . خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه انبيا را
ما فرستاديم ، بينات به آنها داديم ، آيات به آنها
داديم ، ميزان برايشان داديم و فرستاديم
((ليقوم الناس
بالقسط))(220)
غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند عدالت
اجتماعى در بين مردم باشد، ظلم ها از بين برود،
ستمگرى ها از بين برود و ضعفا به آنها رسيدگى
بشود، قيام به قسط بشود. دنبالش هم مى فرمايد
((وانزلنا الحديد))(221)
تناسب اين چيست ؟ تناسب اين است كه با حديد بايد
اينها انجام بگيرد، با بينات ، با ميزان و با حديد((فيه
باس شديد))(222)؛
يعنى اگر چنانچه شخصى يا گروهى بخواهند يك جامعه
را تباه كنند، يك حكومتى را كه حكومت عدل است ،
تباه كنند، با بينات با آنها بايد صحبت كرد،
نشنيدند با موازين ، موازين عقلى ، نشنيدند با
حديد....
تمام انبيا براى اصلاح جامعه آمده اند، تمام . و
همه آنها اين مساءله را داشتند كه فرد بايد فداى
جامعه بشود. فرد هر چه بزرگ باشد، بالاترين فرد كه
ارزشش بيشتر از هر چيز است در دنيا، وقتى كه با
مصالح جامعه معارضه كرد اين فرد بايد فدا بشود.
سيدالشهداء روى همين ميزان آمد رفت و خودش و اصحاب
و انصار خودش را فدا كرد، كه فرد بايد فداى جامعه
بشود، جامعه بايد اصلاح بشود.
((ليقوم الناس بالقسط(223)))
بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا
بكند. جانها را دادند، مال ها را دادند، زحمت ها
كشيدند، نمى شود گفت پيغمبر يك شب و روز راحت
خوابيده باشد، تمام زمان عمرش صرف اين شد كه با هر
ترتيبى كه مى شود، با قرآن ، با احاديث خودش ، با
كلمات خودش ، با موعظه هاى خودش ، وقتى كه مى بيند
نمى شود اين ، با شمشير، با شمشير مى زند و اشخاصى
كه مى خواهند اين جامعه را از بين ببرند و ملت را
تباه بكنند، آن با شمشير، وقتى نمى شود با بينه و
ميزان عمل كرد، با حديد عمل مى كند.
ما همان ادعا مى كنيم كه ما امت رسول الله هستيم و
شيعه على ابن ابيطالب ، ما بايد مطالعه بكنيم
ببينيم آنها چه كردند. شيعه اين نيست كه فقط بگويد
من شيعه هستم ، اين است كه ببيند چه كردند آنها،
دنبال كند همان چيزهايى را كه آنها كردند. پيغمبر
اكرم چقدر جنگ در زمان او واقع شد براى اينكه
اصلاح كند جامعه را، براى اينكه دست ستمكارها را
كوتاه كند، دست اين سرمايه دار چپاولگر را كوتاه
كند، دست آن جبارهاى ظالم را كوتاه كند، تمام عمرش
مشغول اين بود در مكه ، به آنطور نمى توانست ، به
بينات و به ميزان و به موعظه ها عمل مى كرد تا
وقتى كه درصدد بود، نه اينكه نشسته بود همين طور،
صدد بود آدم جمع مى كرد تا وقتى كه مدينه مهيا شد
و ايشان هم آمدند مدينه ، ديگر همه اش مسائل ،
مسائل جنگ بود و مسائل سياست بود و اينها. اگر امت
رسول الله هستيم ، اين رسول الله .
پيام امام به مناسبت سومين
سالروز 17 شهريور - صحيفه نور جلد:15 - صفحه
:148-149 - تاريخ سخنرانى :18/6/60.
شكستن كنگره هاى ظلم
نبوت اصلا آمده است ، نبى اصلش مبعوث است
براى اينكه قدرتمندهايى كه به مردم ظلم مى كنند
پايه هاى ظلم آنها را بشكند و اين كنگره هاى ظلم
كه با زحمت اين بيچاره ها، به خون دل اين بيچاره
ها، به استثمار گرفتن اين مردم ضعيف اين پايه هاى
قصر بالا رفته و كنگره هايش ، كنگره اى بوده است
كه بوده است ، آمدن پيغمبر اكرم (ص ) براى شكستن
اين كنگره ها و فرو ريختن اين پايه هاى ظلم بوده
است ، و از آن طرف چون بسط توحيد است ، اين جاهايى
كه مبدا ستايش غير خدا بود و آتش پرستى بوده است ،
آنها را منهدم كرده است و آتش ها را خاموش كرده
است .
بيانات امام در مورد چهارم
آبان - صحيفه نور جلد: 2 - صفحه : 214 تاريخ
سخنرانى :4/8/ 58.
مداومت براى زدودن ظلم
سازش با ظالم ، ظلم بر مظلومين است ...
سازش با ظالم ، يعنى ، اينكه دست ظالم را باز كن
تا ظلم كند. اين خلاف راى تمام انبياست . انبياى
عظام ، تا آن جا كه توانستند جديت كردند كه ظلم را
از اين بشر ظالم بزدايند، به موعظه ، به نصيحت ،
به امر به معروف ، به نهى از منكر، به
((انزلنا الحديد و
فيه باس شديد))(224)،
((آخر الدواء الكى
(225)))؛
بعد از آنكه موعظه نشد، نصيحت نشد، آخر دوا است
اين كه داغش كنند شمشير، آخر دواست .
بيانات امام در جمع مسئولان
لشكرى و كشورى - صحيفه نور جلد:19 - صفحه :20 -
تاريخ سخنرانى :10/4/63.
پيوند دنيا و آخرت در تعاليم انبيا
اقامه عدل در كنار دعوت به
معنويت و آخرت
گفته نشود كه اينها دعوت به آن طرف (آخرت )
مى كنند و اينجا (دنيا) نه . انبيا در عين حالى كه
همه دعوتهايشان براى آنجا بود، اينجا عدالت را
رواج مى دادند.
تفسير سوره حمد - صفحه :
148.
اقامه عدل در كنار دعوت به معنويت و آخرت
عدل را همين انبيايى كه همه مصايب براى
آنها بود و اهل ذكر و فكر و همه چيز بودند و در
دنيا اقامه كردند. به ضد ستمگرها قيام كردند.
تفسير سوره حمد - صفحه :
149 - 150.
اقامه قسط و حكومت عدل از بزرگترين واجبات
آنچه گفته شده و مى شود كه انبيا - عليهم
السلام - به معنويات كار دارند و حكومت و سررشته
دارى دنيايى مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان
از آن احتراز مى كردند و ما نيز بايد چنين كنيم
اشتباه تاسف آورى است كه نتايج آن به تباهى كشيدن
ملت هاى اسلامى و باز كردن راه براى استعمارگران
خونخوار است . زيرا آنچه مردود است حكومت هاى
شيطانى و ديكتاتورى و ستمگرى است - كه - براى سلطه
جويى و انگيزه هاى منحرف و دنيايى كه از آن تحذير
نموده اند، جمع آورى ثروت و مال و قدرت طلبى و
طاغوت گرايى است و بالاخره دنيايى است كه انسان را
از حق تعالى غافل كند. و اما حكومت حق براى نفع
مستضعفان و جلوگيرى از ظلم و جور و اقامه عدالت
اجتماعى همان است كه مثل سليمان بن داود و پيامبر
عظيم الشان اسلام - صلى الله عليه و آله - و
اوصياى بزرگوارش براى آن كوشش مى كردند از
بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات
است : چنانچه سياست سالم كه در اين حكومت بوده از
امور لازمه است .
وصيتنامه سياسى - الهى -
حضرت امام (ره ) - صحيفه نور جلد:21 - صفحه :178 -
تاريخ سخنرانى :15/3/68.
قيام
عملى براى اقامه عدل و تشكيل حكومت
وقتى كه مفاد آيات شريفه را مى خوانيم يا
سيره انبيا را ملاحظه مى كنيم ، مى بينيم كه آنها
تمامشان يكى از كارهايى كه البته مقصد نبوده لكن
مقدمه بوده ، اين بوده است كه عدالت را در دنيا
ايجاد كنند پيغمبر مى خواهد عدالت ايجاد كند تا
بتواند آن مسايلى كه دارد كه آن مسايل ، انسان مى
خواهد درست كند، آن مسايل را طرح كند، و از زمانى
كه وحى براى پيغمبرها آمده است يكى از مسائلشان
همين معنا بوده است كه معارضه مى كردند با كسانى
كه ظلم داشتند، ظالم بودند، ستمگر بودند، خونخوار
بودند و هر كدام به يك صورتى با آنها معارضه مى
كردند و گمان نشود كه هيچ پيغمبرى تو خانه اش مى
نشست و فقط يا دعا مى خواند و يا احكام مى گفته ،
خير اينطور نيست احكام را مى گفتند دنبالش مى
رفتند براى اجرا.
ابراهيم مسايل را مى گفت بعد هم برمى داشت بت هايى
كه آن وقت مثل اين بود كه يكى به خداى تبارك و
تعالى در مذهب ما جسارت كند، اين طور معارضه مى
كرد باهاشان ؛ ولى مسائل را هم مى گفت ، مقابله مى
كرد با ستم ، مقابله مى كرد با ظلم ... حتى حضرت
عيسى - سلام الله عليه - كه اين اشخاصى كه تابع او
هستند خيال مى كنند كه حضرت عيسى فقط يك معنوياتى
مى گفته است ايشان هم همين طور بوده ، از اول بنا
بوده بر اين كه معارضه كند آن وقتى كه متولد شده ،
تازه متولد شده است مى گويد كه من كتاب آوردم .
قرآن اين را نقل مى كند كه تازه متولد شده بوده ،
وقتى كه مادرش به واسطه آن تهمت كه مى زدند، (يهود
برش مى زدند) ناراحت بود همچو كه متولد شد گفت كه
نه ، غصه نخور، اگر كسى آمد پيشت باهات صحبت بكند،
تو بگو كه من صائمم و صائم بوده لابد و برويد از
آن بچه بپرسيد. اينها آمدند، حضرت تازه متولد شده
بود، آمدند بنا كردند به حضرت مريم حرف هاى نا
مربوط زدن ، حضرت مريم هم اشاره كرد به او كه
برويد آن جا، گفتند: ما چه جور با اين تكلم كنيم ؟
بعد ايشان شروع كرد كه خدا به من كتاب داده است .
ببينيد چى مى گويد، اين مساله كتاب دادن معلوم مى
شود يك مسايلى قبل از اين است كه ايشان متولد بشود
- من را - كتاب به من داده ، به من توصيه كرده چه
بكنم ، چه بكنم همان مسايل را مى گويد يك همچو
حضرت عيسايى نمى نشيند تو خانه و مساءله بگويد تا
چه بشود. اگر مساءله مى خواست بگويد و مساءله گو
بود، ديگر چرا دارش مى كشيدند؟ ديگر چرا اذيتش مى
كردند؟! و همين طور ساير انبيا و آن چيزى كه از
همه مشهودتر است ، حضرت رسول سلام الله عليه است
كه آمد و تشكيل اداره داد، تشكيل حكومت داد: اين
معنايش اين است كه كار دارند. به حكومت ، در سياست
كار دارند و تشكيل حكومت دادن جز اين است كه دخالت
در سياست است و وارد شدن در عرصه سياست است ؟
بيانات امام در جمع رؤ ساى
سه قوه - صحيفه نور جلد:20 - صفحه :157- 158 -
تاريخ سخنرانى :19/8/66.
قيام
عملى بر عليه ستمگران
اشخاص بيدار اينطورند. اينطور نيست كه
بنشينند توى مسجد و كار به اين كارها نداشته
باشند. بنشينند توى خانه هايشان و كار به كسى
نداشته باشند. بيطرف باشند. كارى ما به اين كارها
نداريم . اگر اين منطق انبيا بود كه فرعون نمى رفت
سراغ موسى ، موسى نمى رفت سراغ فرعون . اگر منطق
انبيا اين بود كه ابراهيم نمى رفت هجمه كند بر
آنها، پيغمبر اين كار را نمى كرد. منطق انبيا اين
نيست . منطق انبيا اين است كه
((اشداء))(226)
بايد باشند بر كفار و بر كسانى كه بر ضد بشريت
هستند، بين خودشان هم رحيم باشند. و آن شدت هم
رحمت است بر آنها.
بيانات امام در ديدار با
اعضاى خبرگان - صحيفه نور جلد:19 - صفحه :96-
تاريخ سخنرانى :14/11/63.
هدايت حق جويان و سركوبى ستمگران
دينهاى بزرگ پيامبران سابق و دين بسيار
بزرگ اسلام در عين حالى كه يك دستشان به كتابهاى
آسمانى و براى هدايت مردم ،(بود) دست ديگر به
اسلحه ها بود. ابراهيم خليل - سلام الله عليه - با
يك دست صحف را داشت و با دست ديگر تبر براى سركوبى
بتها.
موسى كليم - سلام الله عليه - با يك دست تورات را
داشت و با دست ديگر عصا - عصايى كه فرعونيان را به
خاك مذلت كشاند، عصايى كه اژدها بود، عصايى كه
خيانتكاران را مى بلعيد. پيغمبر بزرگ اسلام با يك
يك دست قرآن را داشت و با دست ديگر شمشير، شمشير
براى سركوبى خيانتكاران و قرآن براى هدايت ، آنها
كه قابل هدايت بودند، قرآن راهنماى آنهابود و
آنهايى كه هدايت نمى شدند و توطئه گر بودند، شمشير
بر سر آنها.
بيانات امام خطاب به ملت
مسلمان ايران - صحيفه نور جلد:8 - صفحه :269 -
تاريخ سخنرانى :2/6/58.
انبيا فقط ناصح امت نبودند
انبياى عظام سلام - الله عليهم - از آدم تا
خاتم كه تشريف آورده اند و انبياى بزرگ اولواالعزم
كه در بين مردم تشريف داشته اند، همه آنها براى
اينكه پرچم ((توحيد))
را و ((عدالت
)) را در بين ملتها
برپا كنند - پيامبران - تمام پيامبران در طول
تاريخ اينطور نبوده است كه فقط يك ناصحان باشند،
بلكه آنها براى تهذيب اخلاق مردم به گفتار، به
كردار، به عمل ، به فعاليت مامور بودند و خداى
تبارك و تعالى آنها را براى اينكه انسانها را
بسازند، براى اينكه خلق انسانى در آنها رشد پيدا
بكند و اعمال و افعال انسانى داشته باشند، مبعوث
فرموده است و همه در هر حالى كه بوده اند كوشش خود
را كرده اند.
بيانات امام پس از شهادت
آية الله مصطفى خمينى - صحيفه نور جلد:1 - صفحه
:257 - تاريخ سخنرانى :10/10/56.
دو
ماموريت بزرگ انبيا
انبيا هم كه مبعوث شدند، براى اين مبعوث
شدند كه معنويات مردم را و آن استعدادها را شكوفا
كنند كه در آن استعدادها بفهمند به اينكه چيزى
نيستيم و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را از تحت
سلطه استكبار بيرون بياورند.
از اول انبيا اين دو شغل را داشته اند: شغل معنوى
كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند، از اسارت خودش
خارج كنند (كه شيطان بزرگ است ) و مردم و ضعفا را
از گير ستمگران نجات بدهند. اين دو شغل ، شغل
انبياست . وقتى انسان حضرت موسى را، حضرت ابراهيم
را ملاحظه مى كند و چيزهايى كه از اينها در قرآن
نقل شده است ، مى بيند كه اينها همين دو سمت را
داشتند، يكى دعوت مردم به توحيد و يكى نجات بيچاره
ها از تحت ستم . اگر در تعليمات حضرت عيسى - سلام
الله عليه - در اين امر كم است حضرت عيسى كم عمر
كرد و كم تماس پيدا كرد با مردم ، والا شيوه او هم
همان شيوه حضرت موسى است و همه انبيا، و بالاترين
آنها كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است .
اين دو شيوه را به عيان در قرآن و سنت در عمل خود
رسول الله مى بينيم . قرآن دعوت به معنويات الى
حدى كه بشر مى تواند به او برسد وفوق او و بعد هم
اقامه عدل (مى كند) پيغمبر هم و ساير كسانى كه
لسان وحى بودند، آنها هم اين دو رويه را داشتند.
خود پيغمبر هم عملش اينطور بود تا آن روزى كه
حكومت تشكيل نداده بود، معنويات را تقويت مى كرد.
به مجرد اينكه توانست حكومت تشكيل بدهد علاوه بر
معنويات اقامه عدل كرد، حكومت تشكيل داد و اين
مستمندان را از زير بار ستمگران تا آنقدر كه اقتضا
داشت وقت ، نجات داد. و اين سيره مستمره انبيا
(است ) بايد (در بين ) كسانى كه خودشان را تابع
انبيا مى دانند اين سيره مستمره باقى باشد. هم
جهات معنوى كه اشخاصى كه با معنويات آشنا هستند،
آنها بايد تقويت بكنند و همه مردم را، خود مردم هم
همين طور، جهات معنويات را تقويت بكنند و هم آن
مساله دوم كه اقامه عدل است ؛ حكومت اسلام بايد
اقامه عدل بكند در عين حالى كه معنويات را تصحيح
مى كند و ترويج مى كند. و ما اگر تابع اسلام هستيم
و تابع انبياء هستيم اين سيره مستمره انبيا بوده
است و اگر تا ابد هم فرض كنيد انبيا بيايند باز
همين است ، باز جهات معنوى بشر تا آن اندازه اى كه
بشر لايق است ، (و) ادامه اقامه عدل در بين بشر و
كوتاه كردن دست ستمكاران و ما بايد اين دو امر را
تقويت كنيم .
بيانات امام در جمع مسوولان
لشكرى و كشورى - صحيفه نور جلد:18 - صفحه :32-33 -
تاريخ سخنرانى :21/4/64.
راهنمايى براى سعادت دو عالم
انبيا هستند كه ما را به راه مستقيم هدايت
مى كنند و كيفيت تربيت و تعليمى كه براى آن عالم
هم باشد، هم اين عالم و هم آن عالم ، نه اينكه
انبيا به اين عالم كارى ندارند، اين عالم هم با هر
چيزى كه بگوييد، آنها منافى و مخالف با آن نيستند،
مخالف با دل بستن به دنيا هستند، اين دو تا اشتباه
مى شوند.
بيانات امام در جمع بانوان
مكتب ولى عصر (عج ) - صحيفه نور جلد:8 - صفحه :63
- تاريخ سخنرانى :16/4/58.
راهنمايى به معنويت و ماديت
انبيا هم ، همه چيزهايى كه مربوط به روح و
مربوط به مقامات عقليه و مربوط به مراكز فيضيه است
براى ما بيان كرده اند و قرآن هم بيان كرده است و
اهلش مى دانند و هم آن چيزهايى كه وظايف شخصيه
است و دخيل در ترقيات انسان و تكامل انسان است در
سنت و در كتاب بيان شده است و هم آن چيزهايى كه
مربوط به اجتماع است و امور سياسى است و امور
اجتماعى است و راجع به تنظيم و تربيت اجتماع است ،
بيان فرموده است و ما همه و همه بشر مكلفند بر
اينكه همه اين مراتب را، همه اين مقامات را مواظبت
كنند و منحصر به يك طرف نكنند.
بيانات امام پس از شهادت
حاج آقا مصطفى خمينى - صحيفه نور جلد:20 - صفحه
:30 - تاريخ سخنرانى :10/10/56.
عارفان ، حاضر در صحنه سياست ، سالكان ، قائم به
قسط خيال كردند يك دسته زيادى كه معناى عرفان
عبارت از اين است كه انسان يك محلى پيدا بشود و يك
ذكرى بگويد و يك سرى حركت بدهد و يك رقصى بكند و
اينها، اين معنى عرفان است ، مرتبه اعلاى عرفان را
امام على - سلام الله عليه - داشته است و هيچ اين
چيزها نبوده در كار. خيال مى كردند كه كسى كه عارف
است بايد ديگر بكلى كناره گيرد از همه چيز و برود
كنار بنشيند و يك قدرى ذكر بگويد و يك قدرى تغنى
بشود و يك قدرى چه بكند و دكاندارى .
اميرالمومنين در عين حالى كه اعرف خلق الله بعد از
رسول الله در اين امت ، اعرف خلقالله به حق تعالى
بود، معذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كارى به هيچى
نداشته باشد، هيچ وقت هم حلقه ذكر نداشت . مشغول
بود به كارهايش ؛ ولى آن هم بود.
يا خيال مى شود كه كسى كه اهل سلوك است ، اهل سلوك
بايد به مردم ديگر كار نداشته باشد، در شهر هرچه
مى خواهد بگذرد، من اهل سلوكم ، بروم يك گوشه اى
بنشينم و ورد بگويم و سلوك به قول خودش پيدا كند.
اين سلوك در انبيا زيادتر از ديگران بوده است ، در
اوليا زيادتر از ديگران بوده است ، لكن نرفتند در
خانه شان بنشينند و بگويند كه ما اهل سلوكيم و
چكار داريم كه به ملت چه مى گذرد، هر كه هر كارى
مى خواهد بكند اگر بنا باشد كه اهل سلوك - بايد -
بروند كنار بنشينند، پس بايد انبيا هم همين كار را
بكنند و نكردند. موسى بن عمران اهل سلوك بود ولى
معذلك رفت سراغ فرعون و آن كارها را كرد ابراهيم
هم همين طور، رسول خدا هم كه همه مى دانيم .
رسول خدايى كه سالهاى طولانى در سلوك بوده است ،
وقتى كه فرصت پيدا كرد، يك حكومت سياسى ايجاد كرد
براى اينكه عدالت ايجاد بشود، تبع ايجاد عدالت
فرصت پيدا مى شود براى اين كه هر كس هر چيزى دارد
بياورد. وقتى كه آشفته است نمى توانند، در يك محيط
آشفته نمى شود كه اهل عرفان ، عرفانشان را عرضه
كنند، اهل فلسفه ، فلسفه شان را، اهل فقه ، فقه
شان را، لكن وقتى حكومت يك حكومت عدل الهى شد و
عدالت را جارى كرد و نگذاشت كه فرصت طلب ها به
مقاصد خودشان برسند، يك محيط آرام پيدا ميشود، در
اين محيط آرام همه چيز پيدا مى شود.
ديدار با مسئولان لشكرى و
كشورى - صحيفه نور جلد:20 - صفحه :30 - تاريخ
سخنرانى :2/6/65.
قيام
با تمام قوا عليه حكومتهاى طاغوت
سيره انبياى عظام - صلى الله نبينا و عليهم
اجمعين - و ائمه اطهار - عليهم السلام - كه سرآمد
عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند، و
وارستگان به ساحت الهى در قيام به همه قوا عليه
حكومتهاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده ، و در
اجراى عدالت در جهان رنجها برده و كوششها كرده
اند، به ما درسها مى دهد.
نقطه عطف - صفحه : 14.
قيام
عملى براى اقامه عدل به همراه دعوت به معنويات
ما فرض مى كنيم اينى كه گفته مى شود، گفته
شده است غلط و بر خلاف واقع كه بعض انبيا قيام
براى اقامه عدل نكردند، همان موعظه كردند، همان
صحبت كردند، ما فرض مى كنيم كه اين حرف ،
((جنگ نكردند))
- ما فرض مى كنيم - صحيح باشد؛ اما شما ملاحظه
كنيد مقدس ترين چيزهايى كه براى كفار بوده است ،
بتها بوده اند...
اگر ابراهيم خليل الله ما فرض كنيم هيچ كارى نكرده
جز اين كه عصايش را كشيده و بت ها را شكسته
مقدسترين چيزى كه پيش بت پرستها بوده آن بوده اين
قيام بر ضد آنها نيست ؟ اين قيام مسلحانه نيست ؟
اين بالاتر از قيام مسلحانه نيست ؟... بنابراين ،
اين حرف غلط كه حضرت عيسى - سلام الله عليه - همين
موعظه كرده و نصيحت كرده يا حضرت موسى همان مقدار
كارهاى مختصر را كرده حالا بعضى شان كه خوب قيام
كردند، ولى اين مساءله مساءله اى بوده است كه در
تمام ايام ، در تمام دنيا از صدر عالم تا حالا
بوده و تا آخر هم خواهد بود كه هركس قيام كرد براى
اين كه عدالت ايجاد كند، حكومت عدل ايجاد كند،
سيلى خورده .... ابراهيم خليل الله تاوان را پس
داد، موساى كليم الله داد و رسول خدا داد و
اميرالمومنين آن همه شدت كشيد و ائمه ما آن قدر
سختى كشيدند براى اين كه آنها همه در نظر داشتند
كه حكومت عدل ايجاد كنند. اگر فقط حضرت ابراهيم مى
آمد و دعا مى كرد و ذكر مى كرد، اين ديگر تو آتشش
نمى انداختند. اگر حضرت رسول سلام الله عليه فقط
آن وقت كه در مكه بود، فقط دعا مى خواند، بيش از
اين نبود، اما او با اين چيزهايى كه پيش آنها شريف
بود، پيش آنها عظمت داشت مبارزه مى كرد، از اين
جهت باهاش مخالفت مى كردند و اگر هر كس بنشيند
همان دعا بكند، هيچ كس كاريش ندارد اگر مسلمانها
هم بنشينند دست دراز كنند طرف خدا، خدايا رحمت كن
كى را، لعنت كن كى را و چى را، هيچ كس كارشان
ندارد اما اين خلاف سيره انبياست . خلاف شيوه
انبياست .
ديدار با مسئولان و پرسنل
جهاد سازندگى - صحيفه نور جلد:20 - صفحه :142-141
- تاريخ سخنرانى :23/5/66.
سردمدارى مبارزه و بيان احكام دينى
آنها خيال مى كنند كه انبيا آمده اند
مساءله بگويند، تمام . شما كدام يك از انبيا را
سراغ داريد كه در امور اجتماعى به آنطور حادش شركت
نكرده و سردمدار نبوده است ؟ موسى - عليه السلام -
يك شبان با عصايش راه مى افتد مى رود سراغ فرعون ،
نمى آيد توى بازار مساله بگويد. اين هم هست البته
اما مى رود سراغ فرعون ، خدا هم او را مى فرستد
(كه ) دنبال فرعون برويد او را دعوت كنيد، دعوتش
كنيد، به قول لين هم دعوتش كنيد(227)
و امثال ذلك ، وقتى كه قول لين نشد آنوقت قيام مى
خواهد.
پيغمبر اكرم كدام روز نشست همين طورى فقط مساله
بگويد، كارى به كار جامعه نداشته باشد؟ اينهايى كه
مى گويند آخوند چه كار دارد به امور سياسى ،
پيغمبر اكرم كدام روزش از مسائل سياسى خارج بود؟
دولت تشكيل مى داد، با اشخاصى كه بر ضد اسلام ،
ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه ميكرد، جنگ
مى كرد. ما را آنطور مى خواستند منزوى كنند كه
لباس جندى را مى گفتند با عدالت منافات دارد. حضرت
امير لباس جندى داشت ، با عدالت منافات داشت ؟!
حضرت سيدالشهدا نداشت لباس جندى ؟
مساله دخالت در سياست در راس تعليمات انبياست ،
مساله جنگ مسلحانه با اشخاصى كه آدم نمى شوند و مى
خواهند ملت را تباه كنند، در راس برنامه هاى انبيا
بوده است . ما همه تعليمات انبيا را كنار گذاشتيم
، فقط به آن تعليماتى كه با دخالت نكردن در جامعه
، اينها همينش را گرفته ايم ، نمازش را گرفته ايم
و باقى را رها كرديم . مگر امكان دارد كه انسان
مسلمان باشد به فقط نماز خواندن و روزه گرفتن و حج
رفتن و امثال ذلك و در امر مسلمين دخالت نكردن ؟
اگر اهتمام به امر مسلمين كسى نكند مسلم نيست ، به
حسب روايت منسوب الى رسول الله .(228)
پيام امام به مناسبت سومين
سالروز 17 شهريور - صحيفه نور جلد:15 - صفحه
:146-147 - تاريخ سخنرانى :17/6/60.
ارشاد و هدايت به موازات اقامه عدل
...((اگر اين
طرف صورتمان را زدند، آن طرفش (را) هم چيز مى كنم
( نگه مى داريم )، تا يكى هم آن طرف بزنند))،
اين را به حضرت عيسى هم به غلط نسبت دادند، خود
اين جانورها. حضرت عيسى ، پيغمبر است ، پيغمبر كه
نمى تواند منطقش اين باشد شما ديديد پيغمبرها را،
منتهى حضرت عيسى كم عمر كرد در بين ملت بعد تشريف
برد به معراج ، به بالا.
شما همه مى دانيد كه تاريخ انبيا را، آن حضرت
ابراهيم است كه تقريبا راس انبيا طرف بود با تبرش
برداشت اين بت ها را همه را شكست . هيچ خوف اين هم
نداشت . كه بيندازندش توى آتش ، خوف اين حرفها را
نداشت . اگر داشت كه پيغمبر نبود يك همچو موجودى
كه با يك قدرت هاى بزرگ جنگ مى كند و يك تنه خودش
تنهايى در مقابل يك همچو قدرت هايى مى ايستد كه
بعدا بيايند بخواهند آتشش بزنند، اين منطقش اين
نيست كه اگر آن طرف را سيلى زدند بر مى گردد اين
طرف هم بزنند، اين منطق آدم هاى تنبل است ، اين
منطق آنهايى است كه خدا را نمى شناسند، قرآن
نخواندند اينها آن هم حضرت موسى كه ( با يك عصا)
يك نفر بود، يك نفر چوپان ، مقابل كى ؟ مقابل
فرعون كه داد خدايى مى زد، اينها هم داد خدايى مى
خواهند بزنند، مى بينند حالا خيلى خريدار ندارد،
اگر يك خرده سست بياييد آنها هم مى گويند
((انا ربكم الاعلى
(229))).
اين مزخرفات هميشه بوده در دنيا و حالا هم هست و
بعدها هم خواهد بود اين هم حضرت موسى سلام الله
عليه ، اين هم رسول اكرم كه تاريخش را خوب مى
دانيد ديگر كه تنهايى مبعوث شد، سيزده سال نقشه
كشيد و ده سال جنگ كرد نگفت كه ما را چه به سياست
، اداره كرد ممالكى را مملكتى را، نگفت ما چكار
داريم به اين حرفها آن هم حكومت حضرت امير است كه
همه تان مى دانيد و آن وضع حكومتش و آن وضع سياستش
و آن وضع جنگ هايش ، نگفت كه ما بنشينيم در خانه
مان دعا بخوانيم و زيارت بكنيم و چكار داريم به
اين حرفها، به ما چه .
بيانات امام در به مناسبت
چهلم شهداى قم - صحيفه نور جلد:2 - صفحه : 27-28 -
تاريخ سخنرانى :29/11/56.
نبرد
در كنار وعظ
آن مذهبى كه جنگ درش نيست ، ناقص است اگر
باشد، و من گمانم اين است كه حضرت عيسى - سلام
الله عليه - اگر به او مهلت مى دادند، همين ترتيبى
كه حضرت موسى سلام الله عليه - عمل مى كرد، همان
طورى كه حضرت نوح سلام الله عليه عمل مى كرد، آن
هم با كفار آن طور عمل مى كرد. اين اشخاصى كه گمان
مى كنند كه حضرت عيسى اصلا سر اين كارها را نداشته
است و فقط يك ناصح بوده ، اينها به نبوت حضرت عيسى
(ع ) لطمه وارد مى كنند. - معلوم مى شود - اگر اين
طور باشد، معلوم مى شود كه يك واعظى بوده ، نه يك
نبى اى بوده است . واعظ غير نبى است . نبى ، همه
چيز دارد، شمشير دارد، نبى جنگ دارد، نبى صلح
دارد، يعنى ، جنگ اساسش نيست ، براى اين كه اصلاح
را در دنيا توسعه بدهد، براى اين كه مردم را نجات
بدهد جنگ مى كند.
بيانات امام در جمع اقشار
مردم - صحيفه نور جلد:19 - صفحه :84 - تاريخ
سخنرانى :20/9/63.
پيوند مبارزه عليه ظلم با تعهد دينى
كسى كه تاريخ انبيا را ديده باشد و تاريخ
اسلام را ديده باشد و تاريخ زندگى حضرت رسول -
سلام الله عليه - را و ائمه اطهار و اصحاب رسول
الله را ديده باشد مى بيند كه اينها از اولى كه
وارد شدند در ميدان و به حد بلوغ رسيدند و رسول
اكرم از اولى كه آن رسالت به او محول شد تا آنوقتى
كه در بستر مرگ خوابيده بود يا شهادت ، بين اين
بستر و آن بعثت ، تمام فعاليت بوده است ، جنگ بوده
، دفاع بوده و كسى كه زندگى اميرالمومنين - سلام
الله عليه - را مشاهده كند نيز همين طور بوده ،
جهاد در راه خدا و جهاد در راه احكام خدا بوده است
و ساير - ائمه عليهم السلام -. البته آن كه از همه
بارزتر و معروفتر است سيدالشهدا - سلام الله عليه
- است . اگر وضع تفكر سيدالشهدا - سلام الله عليه
- مثل بعض مقدسين زمان خودش بود، آنها طرحشان
اين بود كه بماند همان در جوار حضرت رسول - سلام
الله عليه - و عبادت كند، اگر وضع تفكر مولا هم
اينطور بود كربلايى پيش نمى آمد، يك راحت طلبى بود
و كناره گيرى از جامعه و دعا و ذكر بود، لكن وضع
تفكر جور ديگرى بود. اگر چنانچه ائمه ما عليهم
السلام سازش مى كردند با اهل ظلم و ستم ،
احتراماتشان بسيار زياد بود، خلفا حاضر بودند كه
آنها را هر جور احترام مى خواهند بكنند كه آنها
دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسى بن جعفر همين
طور من باب اتفاق نبود كه چندين سال در حبس بسر
برد، و تبعيد بعض ائمه و احضار از مدينه ، بردنشان
به محل خليفه همچو نبود كه اينها يك مردم عادى
باشند كه همين بنشينند و درسى بخوانند و درسى
بگويند و مطالعه اى بكنند و عبادت خدا را بكنند و
در جوار رسول خدا عبادت كنند. اگر طرز افكار آنها
هم اين بود، اين مذهب ، اين مذهبى كه در مقابل ظلم
در طول تاريخ واقع شده است نبود. اين دو رشته ، از
اول خلقت تا حالا بوده است . رشته تعهد به اسلام و
ايستادگى در مقابل ظلم و ستم و ديكتاتورى و قدرت
هاى شيطانى ، وسازش .
بيانات امام در ديدار اقشار
مردم - صحيفه نور جلد:15 - صفحه :45 - 46 - تاريخ
سخنرانى :8/4/60.
نگاه
يك بعدى به اسلام
خطاى يك بعدى ديدن اسلام
يك فاجعه اى براى اسلام از اول تا حالا
بوده و آن فاجعه اينكه اسلام را نشاخته اند، كسانى
كه بحث از اسلام كردند، چه در سابق و چه در لاحق ،
اينها اسلام را با همه ابعادش نشناخته اند. هر كسى
يك بعدى از ابعاد اسلام را در آن نظر كرده است و
همه مطالبى كه در اسلام بوده است و در قرآن كريم
بوده است ، به همان معنايى كه خودش ادراك كرده
برگردانده است .
بيانات امام در مورد نقش
انسان ساز مكتب اسلام - صحيفه نور جلد:2 - صفحه
:153 - تاريخ سخنرانى :22/7/57.
گرفتارى اسلام به نگرشهاى يك بعدى
اسلام هميشه مبتلا بوده به اين يك طرف
ديدنها، هميشه مبتلا بوده . اينكه در روايت است كه
اسلام غريب است
(230)، از اول غريب بوده و الان هم
غريب است ، براى اينكه غريب آن است كه نمى شناسند
او را، در يك جامعه اى هست او اما نمى شناسند، نمى
شناسند اسلام را، هيچ وقت شناخته نشده به آنطورى
كه بايد باشد، مگر پيش خودمان ، هميشه يك ورق را
گرفته اند، آن ورق ديگر را حذفش كرده اند يا
مخالفت با آن كرده اند. يك مدت زيادى گرفتار عرفا
ما بوديم ، اسلام گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان
خوب بود اما گرفتارى براى اين بود كه همه چيز بر
مى گردانند به آن طرف ، هر چه دستشان ، هر آيه اى
دستشان مى آمد مى رفت آن طرف ، مثل تفسير ملا
عبدالرزاق ، خوب بسيار مرد دانشمندى ، بسيار مرد
با فضيلتى ؛ اما همه قرآن را برگردانده به آن طرف
، كانه قرآن با اين كارها كار ندارد. يك وقت هم
گرفتار شديم به يك دسته ديگرى كه همه معنويات را
بر مى گردانند به اين طرف ، اصلا به معنويات كار
ندارند، كانه اسلام آمده براى اينكه اسلام هم
طريقه اش مثل هيتلر كه او آمد كه دنياگيرى كند و
كشورگشايى كند، اسلام هم آمده كشورگشايى كند. هر
چه مربوط به زندگى است و هر چه مربوط به طبيعت است
و هر چه اينها را گرفته اند، هر چه معنويات است
برگردانده اند به اين طرف . بعضى از تفسيرها، بعضى
از اشخاصى كه مى خواهند اظهار فضيلت مثلا بكنند،
ملاحظه كنيد همه مسائل را برگردانده اند به اين آب
و خاك ، همه چيز را فداى حيوانيت كرده اند. عرفا
همه چيز را فداى انسانيت كرده اند، خوب باز او،
اما اينها غفلت از آن كرده اند. اسلام همه چيز است
آقا، اسلام آمده انسان درست كند و انسان . همه چيز
است ، همه عالم است انسان .
بيانات امام در جمع وعاظ
تهران - صحيفه نور جلد:8 - صفحه :71 - تاريخ
سخنرانى :17/4/58.
عدم
محدوديت احكام اسلام به عالم غيب يا شهادت
برداشت هاى مختلفى كه از اسلام شده است به
حسب نظرهاى مختلفى كه صاحبنظرها داشتند و بينشى كه
داشتند بسيار اختلاف هست و هيچ كدامش نرسيده است
به حدى كه اسلام را بشناسد... چه بسا اشخاصى كه
خيال مى كنند كه پيغمبر اكرم كه آمده است يا ساير
انبيايى كه خداى تبارك و تعالى فرستاده است ، براى
اين است كه مردم را از اين ظلمها و بى عدالتيها و
امثال اين نجات بدهد و ماموريت همين است كه عدالت
ايجاد كند در اجتماع و در افراد و ماموريت به همين
قدر بيشتر نيست . چه بسا اشخاصى كه اقتصاد را در
يك مطلب با اهميتى تلقى مى كنند و ماموريت انبيا.
را محدود به اين بكنند كه اينها آمده اند مردم را
به يك شكم سير و يك زندگى رفاه برسانند و همين است
ماموريت انبيا و چه بسا اشخاصى كه به حسب ديد
عرفانى كه دارند بعثت انبيا را محدود مى كنند به
اينكه براى بسط معارف الهى است و غير از اين بعثت
چيزى نيست . و همين طور فلاسفه يك طور فكر مى
كنند، فقهاى اسلام ، ملتها يك طور فكر مى كنند،
روشنفكرها يك طور فكر مى كنند و مومنين هم هر كدام
به يك نحو فكرى دارند و همه قاصرند از رسيدن به
آنچه كه هست ...
گمان نبايد بشود كه اسلام آمده است براى اينكه اين
دنيا را اداره بكند يا آمده است فقط براى اينكه
مردم را متوجه به آخرت بكند يا آمده است كه (فقط)
مردم را آشناى به معارف الهيه بكند. محدود كردن ،
هر چه باشد خلاف واقعيت است . انسان غير محدود است
و مربى انسان غير محدود است و نسخه تربيت انسان كه
قرآن است غير محدود است ، نه محدود به عالم طبيعت
و ماده است ، نه محدود به عالم غيب است ، نه محدود
به عالم تجرد است ، همه چيز است .
بيانات امام در جمع مديران
صندوقهاى قرض الحسنه - صحيفه نور جلد:12 - صفحه :
169-170 - تاريخ سخنرانى :20/3/59.
|