اوصاف روزه داران شرح خطبه شعبانيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله  
 

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


جلسه هفدهم

بسم الله الرحمن الرحيم
نماز بالاترين عبادت  
و من تطوع فيه بصلاة كتب الله له براءة من النار و من ادى فيه فرضا كان له ثواب من ادى سبعين فريضة فما سواه من الشهور و من اكثر فيه من الصلاة على ثقل الله ميزانه يوم تخف الموازين و من تلا فيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن ، فى غيره من الشهور ؛
اى مردم ! هر كس در ماه مبارك رمضان نماز، مستحبى بخواند، خداوند، عالم ، برات آزادى از آتش را براى او مى نويسد. و هر كس ، در ماه رمضان ، نماز واجب به جا آورد، ثواب هفتاد نماز واجب در غير از ماه رمضان براى او خواهد بود و هر كس در ماه رمضان ، بر من زياد، صلوات بفرستد، خداوند ميزان اعمال او را در روزى كه ميزان ديگران سبك باشد، سنگين خواهد نمود. و هر كس ، يك آيه قرآن را در ماه رمضان ، تلاوت كند، ثواب كسى كه تمام قرآن را در غير از اين ماه بخواند، به او داده خواهد شد.
بالاترين عبادت در اسلام ، نماز است ، و هيچ عبادتى به اندازه نماز، موجب تقرب به ذات اقدس الهى نيست ، ترك عمدى آن ، موجب كفر است و اولين چيزى كه روز قيامت ، انسان بايد حسابرسى آن را پس دهد، نماز است . اگر نمازش قبول شد، به باقى اعمال او رسيدگى مى شود و اگر نه ، كليه اعمالش رد مى شود. نماز پايه و اساس دين مقدس است ، نماز معراج مؤ من است و همانند نهرى جارى ، شبانه روز پنج بار، موجب شستشوى انسان از گناهان مى گردد.
تمام اين مطالب كه بيان شد، مضمون رواياتى است كه مرحوم صاحب جواهر - شيخ محمد حسن نجفى - در اول كتاب صلاة خود، به آن اشاره فرموده است (218).
نافله علامت ايمان 
علامت مؤ من آن است كه شبانه روز پنجاه ماه و يك ركعت نماز بخواند. هفده ركعت واجب و سى و چهار ركعت نافله ، بياييد اگر در غير از ماه مبارك ، نماز نافله ، نمى خوانيم ، لااقل در اين ماه بخوانيم .
نافله نماز ظهر، هشت ركعت يعنى چهار تا دو ركعت است كه پيش از نماز ظهر و بعد از اذان خوانده مى شود. و نافله نماز عصر نيز هشت ركعت است كه پيش از نماز عصر، خوانده مى شود و نافله نماز مغرب ، چهار ركعت است و بعد از نماز مغرب خوانده مى شود و نافله نماز عشاء دو ركعت نشسته است به نام (و تيره ) كه يك ركعت حساب مى شود و نافله نماز صبح نيز دو ركعت است و قبل از نماز صبح خوانده مى شود و نافله نماز شب هم هشت ركعت است كه با دو ركعت بعد از آن ، به نام شفع و يك ركعت ديگر به نام وتر جمعا يازده ركعت مى باشد. در نماز وتر، مستحب است قنوت آن را طول داد و براى چهل مؤ من دعا كرد و هفتاد مرتبه استغفار نمود و سيصد مرتبه العفو گفت و هفت مرتبه هذا مقام العائذ بك من النار ناگفته نماند، اينها تمام استحباب در استحباب است . يعنى اگر خوانده نشود هيچ اشكالى ندارد و ثواب نماز شب را داريم . حتى اگر يازده ركعت بدون سوره و بدون طماءنينه و حتى نشسته بخوانيد ثواب نماز شب را مى بريد.
روز بيستم است چند روايت براى بخوانم تا تشويق برخواندن نافله شويد به خصوص نماز شب كه اگر نمى خوانيد، در باقى مانده ماه مبارك بخوانيم و ان شاء الله عادت كنيم كه براى هميشه و مابقى عمرمان بخوانيم (در جلسه سوم نيز تذكراتى دادم ).
در بحارالانوار، از محاسن برقى به سندى از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه :
قال رسول الله صلى الله عليه و آله قال الله تعالى ما تحبب الى عبدى بشى ء احب الى مما افترضته عليه و انه ليحتب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها اذا دعانى اجبته و اذا ساءلنى اعطيه ؛ (219).
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى متعال مى فرمايد: هيچ چيزى به اندازه انجام واجباتى كه بر بندگانم واجب نموده ام سبب دوستى آنها با من نمى شود به درستى كه بنده ام با خواندن نماز نافله ، آنچنان با من دوست مى شود كه من هم دوستدار او مى شوم . و وقتى او را دوست داشتم ، همانند، گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، و همانند، چشمش مى شوم كه با آن مى بيند و همانند زبانش كه با آن حرف مى زند و همانند دستش كه با آن كار مى كند و پايش كه با آن راه مى رود. آرى ، آنچنان بنده ام خدايى مى شود كه اگر مرا بخواند، پاسخش مى گويم و اگر خواهشى از من كند، برآورده مى سازم .
مرحوم مجلسى براى اين حديث ، چهار معنا ذكر مى كند كه اولى از همه آشكارتر است . آنجا كه مى گويد:
بنده خدا آنچنان متخلق به اخلاق خدايى مى شود و خدا در نزدش عزيز مى شود كه اراده و تصميم خود را فراموش مى كند و از خواسته هاى نفسانى صرف نظر مى نمايد و در نتيجه نمى بيند مگر آنچه از خدا دوست دارد ببيند. و هيچ چيز نمى شنود، جز به خواست و رضاى خدا و كارى نمى كند جز آنچه موجب نزديكى اش به خدا گردد. و راهى نمى رود جز راهى كه او بخواهد.
پاداش اخروى نافله شب  
سروران ارجمند روشن ترين مصداق اين حديث اميرالمؤ منين عليه السلام است ، روايت ديگرى است كه در بحارالانوار، از علل الشرايع به سندى از على بن محمد نوفلى نقل شده است كه مى فرمايد:
قال سمعته يقول ان العبد ليقوم فى الليل فيميل به النعاس يمينا و شمالا و قد وقع ذقنه على صدره فياءمر الله تعالى ابواب السماء فتنفتح ثم يقول الملائكة انظروا الى عبدى ما يصيبه فى التقرب الى بما لم افترض ‍ عليه راجيا منى لثلاث خصال ذنبا اغفره له او توبة اجددها له اورزقا ازيده فيه اشهدوا ملائكتى انى قد جمعتهن له ؛ (220).
شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود: به درستى كه گاهى بنده خدا آخر شب بيدار مى شود، در حالى كه از كسالت خواب به چپ و راست خم مى شود و يا سرش را خم كرده و چانه اش را به سينه مى چسباند، پس در اين هنگام ، خداى تعالى امر مى كند، تا درهاى آسمان باز مى شود، سپس به فرشتگان مى فرمايد: به بنده من نگاه كنيد، با آن كه نماز شب را بر او واجب ننموده ام ، ولى به سبب تقرب به من ، خود را به چه زحمتى وادار نموده است و يكى از اين سه خواسته را از من مى خواهد: يا گناه او را بيامرزم و يا تجديد توبه نموده با من رابطه برقرار كند و يا آن كه روزى بيشترى مى خواهد اى فرشتگان ! شما شاهد باشيد هر سه جهت را به او بخشيدم .
همچنين در بحارالانوار، از مجالس صدوق به سندى از ابن عباس نقل مى كند:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله فى حديث فمن رزق صلاة الليل من عبد او امة قام لله مخلصا فتوضا وضوءا سابغا و صلى الله عزوجل بنية صادقة و قلب سليم ، و بدن خاشع و عين دامعة جعل الله تعالى خلفة تسعة صفوف من الملائكة فى كل صف ما لايحصى عددهم الا الله احد طرفى كل صف فى المشرق و الاخر بالمغرب قال فاذا فرغ كتب الله عزوجل له بعددهم درجات ؛ (221).
رسول خدا فرمود: هر بنده اى كه توفيق خواندن نماز شب پيدا كند - مرد يا زن - و با اخلاص آخر شب از خواب برخيزد و وضوى كاملى بگيرد و با نيت پاك و قلبى سالم و بدنى با خشوع و چشمى اشك بار نماز بخواند، خداى تعالى پشت سر او نه صف فرشته قرار مى دهد كه عدد هر صفى را غير از خدا هيچ كس نمى تواند بشمارد؟ يك طرف صف در مشرق و ديگرى در مغرب است ، پس هنگامى كه از نماز فارغ شد، به عدد تمام فرشته ها براى او درجه نوشته مى شود.
برادران گرچه شرايطش مشكل است ولى پاداش و اجرش نيز خيلى زياد است و انصافا ارزش آن را دارد خدا به من و شما توفيق مرحمت فرمايد.
پاداش دنيوى نافله شب  
اين ها مربوط به اجر و ثواب آخرتى و اما اجر دنيايى آن ، بحارالانوار، از ثواب الاعمال صدوق ، به سندى از معاوية بن عمار از ابى عبدالله عليه السلام چنين نقل مى كند:
قال صلاة الليل تحسن الوجه و تحسن الخلق و تطيب الريح و تدر الرزق و تفصى الدين و تذهب بالهم و تجلو البصر ؛ (222)
امام صادق عليه السلام فرمود: نماز شب ، روى انسان را نكو و خلق او را خوب و بويش را پاكيزه و رزق را زياد مى كند و موجب ادا شدن قرض و برطرف شدن غم و اندوه و باعث زيادى نور چشم ميگردد.
روايت ديگرى بحارالانوار از ثواب الاعمال ، به سندى از امام صادق عليه السلام چنين نقل مى كند كه :
جاء رجل الى ابى عبدالله عليه السلام فشكا اليه الحاجة فاءفرط فى الشكاية حيت كاد ان يشكو الجوع فقال له ابوعبدالله عليه السلام يا هذا اتصلى فقال الرجل نعم فالتفت ابوعبدالله عليه السلام الى اصحابه فقال كذب من زعم انه يصلى بالليل و يجوع بالنهار ان الله تبارك و تعالى ضمن صلاة الليل قوت النهار (223)؛
شخصى خدمت امام صادق عليه السلام آمد و اظهار فقر و تنگدستى كرد و از حال خود بسيار بد گفت (حتى آنكه گفت اكنون گرسنه ام و غذا نخورده ام ) حضرت به او فرمود: ببينم تو نماز شب مى خوانى ؟ راوى گفت : آن شخص پاسخ داد: آرى ، پس امام صادق عليه السلام رو كردند به اصحاب و فرمودند: هر كس خيال كند كه نماز شب مى خواند و روز گرسنه باشد، او دروغ مى گويد: زيرا خداوند متعال ضمانت فرموده كه در برابر نماز شب ، رزق و روزى روز را بدهد(224).
عابدترين انسان ها اميرالمؤ منين عليه السلام  
هم اكنون برويم سراغ عبادت و نمازهاى اميرالمؤ منين عليه السلام ابتدا عرض مى كنم بر همه روشن است كه هيچ كس در عبادت و خلوص نيت به حضرت على عليه السلام نخواهد رسيد زيرا خود آن بزرگوار در نهج البلاغه عبادت را سه قسم نموده در حالى كه خود، داراى بهترين قسم است آنجا كه مى فرمايد:
ان قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادت التجار و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار
گروهى ، خدا را براى رسيدن ، به ثواب و پاداش ، عبادت مى كنند كه اين نوع ، عبادت تجار و بازرگانان است . و گروهى خدا را به جهت ترس از عذاب و كيفر، عبادت مى كنند و اين نوع عبادت ، عبادت بردگان است ، و گروهى خدا را به خاطر شكرگزارى از نعمت هايش عبادت مى كنند كه اين نوع عبادت ، عبادت آزاد مردان است .
در جاى ديگرى مى فرمايد:
الهى ما عبدتك خوفا من عقابك و لاطمعا فى ثوابك ولكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك (225)؛
پروردگارا! تو را به خاطر ترس از عقاب و كيفر و به جهت رسيدن به ثواب و پاداش عبادت نمى كنم ، بلكه دريافتم كه ذات مقدست سزاوار پرستش است ، بنابراين تو را عبادت مى كنم .
برادران ! اين خلوص نيت ، مختص به مولا اميرالمؤ منين و يازده فرزند اوست . ناگفته نماند، كه هر سه قسم عبادت ، صحيح است ، و انجام وظيفه مى باشد، ولى قسم سوم نور على نور است و اكثر ماها آن دو قسم اول را داريم .
در چند روايت وارد شده است كه آن حضرت در شبانه روز، يك هزار ركعت نماز مى خواند از جمله در بحارالانوار از كافى نقل مى كند به سندى از ابى بصير از ابى عبدالله عليه السلام :
قال : ان عليا فى آخر عمره يصلى فى كل يوم و ليلة الف ركعة
امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام در آخر عمرش ، شبانه روزى هزار ركعت نماز مى خواند:
همچنين از امام باقر عليه السلام نقل شده كه :
قال كان على بن الحسين عليه السلام يصلى فى اليوم و الليلة الف ركعة كما كان يفعل امر المؤ منين عليه السلام كانت له خمسائه نخلة و كان عند كل نخلة ركفين (226)؛
و از مناقب ابن شهر آشوب نقل مى كند: به سندى از سليمان بن المغيرة از مادرش كه :
سئلت ام سعيد سرية على عليه السلام عن صلوة على فى شهر رمضان فقالت : رمضان و شوال سواء يحيى الليل كله (227)؛
از كنيز اميرالمؤ منين ، - ام سعيد - پرسيدم كه اميرالمؤ منين در ماه رمضان چگونه و چه مقدار نماز مى خواند؟ او گفت : رمضان و شوال حضرت فرقى نداشت ؛ او تمام شب را به نماز خواندن مى گذراند.
همچنين از خصال نقل مى كند و در نهج البلاغه نيز همين مضمون وارد شده است به سندى از نوف بكالى :
قال : بت ليلة عند اميرالمؤ منين عليه السلام فكان يصلى الليل كله و يخرج ساعة بعد ساعة فينظر الى السماء و يتلوا القرآن : قال : فمربى بعد هدء من الليل فقال لى يانوف اراقد انت ام رامق ؟ فقلت رامق ارمقك ببصرى يا اميرالمؤ منين ! قال يا نوف ! طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة اولئك الذين اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و ماءها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا و قرضوا من الدنيا قرضا على منهاج عيسى بن مريم ان الله عزوجل اوحى الى عيسى بن مريم : قل للملاء من بين اسرائيل لايدخلوا بيتا من بيوتى الا بقلوب طاهرة و ابصار خاشعة ، واكف نقيه و قل لهم : اعلموا انى غير مستجيب لاحد منكم دعوة ولاحد من خلقى قبله مظلمة ؛ (228).
نوف مى گويد: يك شب تا صبح در خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام بيدار بودم . ديدم حضرت تمام شب را به نماز گذرانيد، و هر ساعت بيرون مى رفت و نگاه به آسمان مى نمود و قرآن تلاوت مى كرد. او گفت : پس از آن كه سكوت شب فراگير شد، اميرالمؤ منين عليه السلام از كنارم گذشت و فرمود: اى نوف ! خوابى يا بيدار؟ گفتم : بيدارم يا اميرالمؤ منين ! و توجهم كاملا به شما است . فرمود: اى نوف ! خوشا به حال آنان كه از دنيا بريدند، و به آخرت دل بستند .آنهايى كه زمين را براى خود فرش و خاكش را زيرانداز و آب آن را بهترين خوراك و قرآن را زينت و لباس و دعا را شعار خود قرار دادند و چنان از دنيا دل كندند كه عيسى بن مريم عليه السلام دل بريد. به درستى كه خداى عزوجل به عيسى خطاب كرد كه به گروهى از بنى اسرائيل بگو: به هيچ خانه اى وارد نشوند، جز با دل پاك ، و چشم اشكبار، و دست پاكيزه ، و به آنان بگو: كه بدانند به درستى كه من دعاى فردى كه به بندگانم ستم كرده است را مستجاب نمى كنم .
اشكالات ابن تيميه و پاسخ علامه امينى 
مرحوم علامه امينى قدس سره - آن مرد خدا جو و عاشق اميرالمؤ منين عليه السلام - در كتاب الغدير كه درباره فضايل اميرالمؤ منين عليه السلام بحث مى كند، موضوع هزار ركعت نماز خواندن اميرالمؤ منين و امام حسين و امام سجاد عليهماالسلام را بيان كرده و بعد از بحث طى الارض آن حضرت ، مى فرمايد:
سالها عقيده مسلمين بر آن بوده ، تا اين كه ابن تيميه اى پيدا شد و شروع به اشكال تراشى در اين فضيلت نمود. به اين صورت كه شبى هزار ركعت نماز خواندن خلاف سنت نبوى است و اصلا ممكن نيست ، و موجب تند خواندن ، و برخلاف خضوع و خشوع مى باشد. (و در آخر كلامش گفته كه ) عثمان نيز تمام شب را به عبادت صبح مى كرد و تمام قرآن را در يك ركعت نماز مى خوانده (229).
سپس علامه به اشكالات او پاسخ دندان شكن داده و مى نويسد:
اما اين كه گفته بود زياد نماز خواندن ، خلاف سنت است معلوم مى شود كه ابن تيميه به سنت نبوى و به شئون فقه و عبادات بسيار ناآشنا است ؛ زيرا بهترين عبادات و كارها نماز است ؛ چنانچه در چندين روايت وارد شده است كه از طرق عامه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است :
الصلوة خير موضوع ؛ فمن استطاع ان يستكثر فليستكثر ؛
بهترين موضوع نماز است هرچه انسان بيشتر مى تواند بخواند، پس بخواند
ناگفته نماند كه سى و چهار ركعت نمازهاى مستحب را نافله سبب دار مى گويند ولى نافله بدون سبب كه به آنها نافله هاى مبتئه گفته مى شود يعنى نمازهاى مستحبى غير اينها قطعا مطلوب شارع و موجب تقرب به ذات احديت خواهد بود و در اين امر هيچ شكى نيست .
سپس مرحوم علامه امينى ، از كتاب برادران سنى نقل مى كند كه عده زيادى تمام شب را به عبادت صبح مى كردند، و نام چهارده نفره را ذكر مى كند كه گفته اند: شبانه روزى يا هر شبى هزار ركعت نماز مى خوانده اند. او تمام اين مطالب را با ذكر مدرك و شماره صفحه بيان فرموده است . (230).
اما در مورد اين اشكال ابن تيميه كه گفته بود: ممكن نيست كه هزار ركعت نماز را در يك شب يا شبانه روز خواند. مرحوم علامه امينى پاسخ مى دهد: اين اشكال ناشى از طبع خسته و نشاط نداشتن در عبادت و كسالت روحى از انس به خداى متعال است ولى كسى كه شيرينى و لذت عبادت را چشيده است ، هزار ركعت نماز را امرى عادى مى داند.
و بعد نمونه هايى نقل مى كند كه گفته اند:
افرادى ، هزاران ذكر و رود در روز داشته اند، تا اين كه دقيقا حساب مى كند كه هر هزار ركعت نماز، هشتاد و سه هزار كلمه است و اذكار گفته شده ، به مراتب بيشتر از هزار ركعت است . همانگونه كه تعداد كلمات هزار ركعت نماز، پنج هزار و پنجاه و هفت كلمه از كلمات قرآن بيشتر است ؛ زيرا كلمات قرآن شريف هفتاد و هفت هزار و نهصد و سى چهار كلمه است و خودش گفته كه عثمان ، در يك ركعت ، ختم قرآن مى نموده (حالا آيا بين مغرب و عشا بوده يا بعد از عشا بوده كه در هر صورت ممكن نيست ) و نيز نام كسان ديگر را مى برد كه گفته اند: در يك ركعت ، ختم قرآن ، مى نموده اند و همچنين پانزده نفر را نام مى برد كه در هر روز يك ختم قرآن خوانده اند و ده نفر را نام مى برد كه شبانه روزى يك ختم قرآن داشته اند و هشت نفر را نام مى برد كه شبانه روزى دو ختم قرآن داشته اند و چند نفر را نام مى برد كه در هر شب ، دو ختم مى خوانده اند و پنج نفر كه شبانه روزى سه ختم و دو نفر را در هر روز، چهار ختم قرآن داشته اند و يا هشت ختم قرآن و يا بيشتر. او در آخر كلامش مى فرمايد:
قال الامينى : ان هى الا اساطير الاولين و خز عبلات السلف كتبتها يد الاوهام الباطله
آرى ، همه اين مزخرفات ، جلوى چشم اين تيميه بوده ، يا گويا نديده و نشنيده است و اينجا كر و كور بوده ولى نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد. مگر مى شود نماز اميرالمؤ منين و امام سجاد را ببيند و حرف نزند؟ پس ‍ كينه و بغض چگونه آشكار شود؟ اين همان يك بام و دو هوا است .
نماز و عبادت اميرالمومنين عليه السلام در لحظات آخر 
برادران امروز روز بيستم ماه رمضان است ، نمى دانم ديشب اميرالمؤ منين نمازهاى نافله را چگونه خوانده است فكر نمى كنم سرپا خوانده باشد، شايد نشسته خوانده بياييد برويم كوفه كنار مسجد بزرگ كوفه خانه اميرالمؤ منين است ، از امام حسن عليه السلام بايد اجازه ورود بگيريم ، در عالم معنا وارد مى شويم ، مى بينيم اصحاب خاص حضرت دور بستر شهادت را گرفته اند، و نگاه به حضرت مى كنند و گريه مى كنند.
در كتاب بحارالانوار در ضمن روايت مفصلى در باب شهادت اميرالمؤ منين عليه السلام را از بعضى كتب قديمه از محمد بن حنيفه نقل مى كند كه او مى گويد:
شب بيستم ماه رمضان ، سم تا قدم هاى آن حضرت اثر كرده بود، و آن شب نماز نشسته خواند و مرتب به ما وصيت و سفارش مى فرمود و خبر از شهادت خودش مى داد. چون صبح شد، به مردم ، اجازه ورود داد. آنان وارد مى شدند و سلام مى كردند و حضرت پاسخ سلام آنها را مى داد. پس فرمود: اى مردم ! از من سوال كنيد، پيش از آن كه از ميان شما بروم . ولى پرسشها را سبك كنيد؛ به سبب درد و مصيبتى كه امامتان دارد پس مردم شديدا گريه كردند و به خاطر رعايت حال آن كه حضرت سوال نكردند.
پس حجربن عدى از جا بلند شد و اشعارى در تمجيد از اميرالمؤ منين و اهل بيت عليهم السلام و تاءسف در مصيبت حضرت و لعن بر قاتل او خواند. پس از شنيدن اشعار، حضرت به او نگاه كرد و فرمود: اى حجر! هنگامى كه تو را به برائت و دورى از من بخوانند، در آن وقت چه ميگويى ؟ عرض كرد: به خدا سوگند يا اميرالمؤ منين ! اگر مرا با شمشير تكه تكه كنند و شعله هاى آتش را روشن كنند و مرا در آن بيندازند، هر آينه اينها را مى پذيرم ؛ ولى از تو تبرى نمى جويم ، حضرت فرمود: اى حجر! موفق به هر خيرى شوى و خدا تو را پاداش نيكو از اهل بيت پيغمبر مرحمت فرمايد! (231).
پس حضرت فرمود: آيا شير هست ؟ پس ظرف شيرى آوردند. حضرت گرفت و آشاميد در اين هنگام به ياد ابن ملجم ملعون افتاد كه چرا براى او شير نگذاشت . پس فرمود: (و كان امر الله قدر مقدورا) (232) بدانيد من تمام شير را خوردم و براى اسير شما چيزى نگذاشتم ، اين آخرين رزق من از دنيا بود اى فرزندانم ! شما را به خدا براى او شير ببريد. پس براى ابن ملجم نيز شير بردند و او نيز خورد.
وصيت اميرمؤ منان عليه السلام  
سه وصيت از اميرالمؤ مين عليه السلام بعد از ضربت خوردن نوشته اند يكى از آنها را براى شما نقل كنم .
سيد رضى رحمة الله در نهج البلاغه وصيت آن حضرت را آورده و مى گويد: آن حضرت كمى قبل از شهادتش فرمود:
وصيتى لكم ان لاتشركوا بالله شيئا و محمد صلى الله عليه و آله فلا تضيعوا سنته اقيموا هذين العمودين و خلاكم ذم انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و عذا مفارقكم ان ابق فانا دمى و ان افن فالفناء ميعائى و ان اعف فالعفوا لى قربة و هو لكم حسنة فاعفوا الا تحبون ان يغفرالله لكم (233) و الله ما فجاءنى من الموت وارد كرهته ولا طالع انكرته و ماكنت الا كقارب ورد و طالب وجد و ما عندالله خير للابرار (234)(235).
وصيت من به شما اين است كه هيچ چيزى را براى خدا شريك قرار ندهيد و همچنين به شما سفارش رسول خدا را مى كنم كه سنتش را ضايع نكنند و اين دو ستون مهم را برپا داريد در اين صورت هيچ سرزنشى بر شما نخواهد بود.
من تا ديروز صاحب و همنشين شما بودم و امروز، در بستر شهادت براى شما پند و عبرت هستم . (كه شما نيز چنين روزى داريد) و فردا از ميان شما خواهم رفت . اگر زنده بمانم كه خودم صاحب خون خودم هستم و اگر بميرم ، به من وعده مرگ داده شده و اگر ببخشم و عفو كنم ، پس عفو براى من ، سبب تقرب و براى شما نيكوكارى است . پس عفو كنيد؟ آيا دوست نداريد كه خدا شما را بيامرزد؟ به خدا سوگند از اين كه مرگ ناگهانى به سراغ من آمده است از آن ناراحت نيستم . من درست مثل كسى مى مانم كه در شب تار دنبال آب گشته باشد و آن را پيدا كند و اكنون گم شده ام را يافته ام (و ما عندالله خير للابرار) آن نعمت هايى كه در نزد خدا براى خوبان هست از هر چيزى بهتر و برتر است .
اين جا به على چشم اميد هم باز است  
اينك از كوفه برويم نجف . اين اشعار در چهار چوب درب حرم مطهر نوشته است .

اين جا به على ، چشم اميد همه بز است

اين درگه آن پادشه بنده نواز است

 

آرند سوى كعبه نماز اهل جهانى

صد كعبه در اين جا به طواف است  نماز است
 

گردد به ره معرفتش پاى خرد لنگ

از بس كه در اين راه نشيب است وفراز است
 

يك شعله ز شمع حرم محترم اوس

اين مشعل خورشيد كه در سوز و گاز است
 

اى تابع قرآن ! تبعيت ز على كن

قرآن همه راز است و على كاشف رز است
 

جز او كه بود عالم اسرار دو عالم

بى پرده به اظهار سلونى كه مجاز ات
 

اينجا است حق و حق طلبان جملهبه گردش

اجماع ، ديگر معركه شعبده باز اس
 

آدم ديگر از روضه رضوان نكند ياد

كاسوده در اين بارگه عرش طراز

است
اميرمؤ منان عليه السلام در بستر شهادت  
برادران شنيدند اميرمؤ منان عليه السلام در بستر شهادت ، اصحاب دورش بودند. اهل بيتش بودند. شير طلبيد دادند و نوشيد. آب مى طلبيد؛ حاضر بود. آن حضرت حال يك يك آنها و آينده آنان را مى دانست ولى نمى دانم حضرت زينب كه خيلى بى تابى مى كند، گريه و ناله مى كند خبر از روز عاشورا و روز يازدهم محرم سال 61 هجرى دارد يا نه يعنى درست بيست و يك سال ديگر. آرى امروز يك زخم - اگر چه مؤ ثر و كارى بيشتر بر فرق پدر نمى بيند؛ ولى عصر عاشورا چشمش به جسد بدون سر و قطعه قطعه و بدون لباس برادر افتاد خدايا چه مى بينم ! اين همان حسين است كه جايش روى سينه پيامبر بود. يوم على صدر المصطفى و يوم على جدث الثرى . لذا ديد بهتر از همه خود رسول الله است كه طرف خطاب قرارش دهد و به همه مردم بفهماند اين حسينى كه كشته ايد و به اين حال افتاده است ، نور چشم رسول خدا است رو برگردانيد طرف مدينه و از ته جگر ناله زد: يا رسول الله هذا حسينك مرمل بالدماء مقطع الاعضاء مجذوذ الراءس من القضاء، مسلوب العمامه و الرداء

اگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
 

بر پيكر شريف اما زمان فتاد
 

بى اختيار ناله هذا حسين از او

سر زد چنانكه آتش از او در جهان فتاد
 

پس با زبان پر گله آن بضعة البتول

رو كرد در مدينه كه يا ايهاالرسول
 

اين كشته فتاده به هامون حسين توست

وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
 

اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
 

وين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگى

دود از زمين رسانده ، به گردون حسين توست
 

اين خشك لب فتاده ممنوع از فرات

كز خون او زمين شده ، جيحون حسين توست (236)

لاحول ولاقوة الابالله العلى العظيم

فهرست

جلسه هيجدهم

بسم الله الرحمن الرحيم
ثواب فرستادن صلوات در ماه رمضان 
و من اكثر فيه من الصلاة على ثقل الله ميزانه يوم تخف الموازين و من تلا فيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور
اى مردم ! هر كس در ماه رمضان بر من زياد صلوات بفرستد، خداوند، ترازوى اعمال او را سنگين خواهد فرمود در روزى كه ترازوها سبك باشد. و هر كس در ماه رمضان يك آيه از قرآن تلاوت كند، پاداش كسى را دارد كه تمام قرآن را ختم كند؛ در غير از ماه رمضان ، از ماه هاى ديگر.
برادران در جلسه دوم و پنجم درباره ثواب قرائت قرآن در ماه مبارك اشاره اى داشتم و رواياتى نقل كردم ، امروز نيز دو روايت راجع به اين موضوع و چند روايت راجع به صلوات فرستادن تقديم كنم و بعد راجع به قرآن ناطق اميرالمومنين عليه السلام عرايضى تقديم كنم ، ابتدا روايات صلوات را عرض كنم .
در سفينة البحار از عيون اخبار الرضا چنين نقل مى كند:
قال الرضا عليه السلام : من لم يقدر على ما يكفر من ذنوبه فلكيثر من الصلوة على محمد و آله فانها تهدم الذنوب هدما (237).
امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس توانايى نداشته باشد كه كفاره گناهان خود را بدهد، پس بايد بر محمد و آل او زياد صلوات بفرستد؛ به درستى كه صلوات گناهان را به تمام معنا از بين مى برد.
و همچنين از قرب الاسناد نقل ميكند:
عن احدهمان عليه السلام : اثقل ما يوضع فى الميزان يوم القيمة الصلوة على محمد و على اهل بيته (238)
امام باقر يا امام صادق عليه السلام فرمودند: سنگين ترين چيزى كه روز قيامت ، در ترازوى اعمال انسان گذاشته مى شود، ثواب صلوات بر محمد و اهل بيت او خواهد بود.
از كتاب خصال از امام صادق عليه السلام چنين نقل مى كند كه :
قال : ما من عمل افضل يوم الجمعة من الصلوة على محمد و آله (239).
هيچ عملى در روز جمعه ، فضيلتش از صلوات فرستادن ، بر محمد و آل او بيشتر نيست .
اين روايت را هم از امالى صدوق گوش كنيد:
قال : صلى الله عليه و آله من صلى على و لم يصل على آلى ؛ لم يجدريج الجنة و ان ريحها لتوجد من مسيرة خمس ماة ، عام ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود هر كس بر من صلوات بفرستد ولى بر اهل بيتم صلوات نفرستد، بوى بهشت را نخواهد شنيد و به درستى كه بوى بهشت از دورى پانصد سال راه به مشام مى رسد (240).
و در روايت ديگرى اميرالمومنين عليه السلام از رسول صلى الله عليه و آله اكرم صلى الله عليه و آله نقل ميكند:
قال لاتصلوا على صلاة مبتورة بل صلوا الى اهل بيتى ولاتقطعوهم فان كل نسب و سبب يوم القيامة منقطع الا نسبى (241).
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بر من صلوات نفرستيد صلواتى نيمه كاره ، بلكه حتما اهل بيتم را به من اضافه كنيد و آن ها را جدا نسازيد به درستى كه هر نسبت و رابطه روز قيامت ، بريده مى شود، مگر نسبت من .
اللهم صل على محمد و آل محمد.
با همه اين تاءكيدات مرحوم آيت الله خويى ، قدس سره در درس مى فرمود: شخصى بوده از علماى عامه به نام ضبى كه وقتى صلوات مى فرستاد مى گفت : اللهم صل على محمد وحده ؛ يعنى خدايا بر محمد به تنهايى درود بفرست و اين نهايت بدبختى است . لابد مى خواسته بوى بهشت را نشنود.
ثواب قرائت قرآن ، در ماه رمضان 
و اما درباره قرائت قرآن ، در ماه مبارك رمضان ، در بحارالانوار، از معانى الاخبار و امالى شيخ صدوق رحمة الله به سندى از جابر از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: لكل شى ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (242) براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن ، ماه رمضان است و همچنين از شيخ صدوق ، رحمة الله به سندى از عمروالشامى از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:
ان الشهور عندالله اثنا عشر شهرا فى كتابى الله يوم خلق السموات و الارض فغرة الشهور شهر الله عزوجل و هو شهر رمضان و قلب شهر رمضان ليلة القدر و نزل القرآن ، فى اول ليلة من شهر رمضان فاستقبل الشهر بالقرآن (243).
به درستى كه ماه ها در نزد خداى متعال ، دوازده ماه است ، در كتاب خدا؛ روزى كه پروردگار، آسمان ها و زمين را خلق فرمود، پس ابتداى ماه ها، ماه خداوند است و آن ماه رمضان است و قلب ماه رمضان شب قدر است ، و قرآن در اولين شب ماه رمضان ، نازل شده است . پس با قرآن به استقبال ماه برويد.
فضايل مولاى متقيان امير مؤ منان عليه السلام  
برادران برويم سراغ موضوع اصلى امروز؛ اينك شمه اى كوتاه از فضائل و خصوصيات بارز مولاى متقيان على عليه السلام را برايتان نقل ميكنيم . چند روايت به سمع مباركتان برسانم دلتان نورانى شود.
در بحارالانوار، از مناقب چنين نقل مى كند:
روى الثقات عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : يا على لك اشياء ليس لى مثلها ان لك زوجة مثل فامطة وليس لى مثلها و لك ولدان من صلبك وليس لى مثلهما من صلبى و لك مثل خديجة ام اهلك و ليس لى مثلها (244) حماة و لك صهر مثلى و لك اخ فى النسب مثل جعفر و ليس لى مثله فى النسب ولك ام مثل فاطمة بنت اسد الهاشمية المهاجرة وليس لى مثلها (245).
افراد موثقى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل كرده اند كه فرمود: يا على ! تو خصوصياتى دارى كه من مثل آن ها را ندارم . تو همسرى نزد مانند فاطمه اطهر دارى ، كه من مثل او را ندارم ، يا على ! تو دو پسر از صلب خود - بدون واسله - مثل حسن و حسين دارى كه من ندارم و تو مادر زنى چون خديجه دارى (كه اولين زن مسلمان است ) و من مثل او را ندارم . و تو پدر زنى همانند من دار (رسول خدا) كه من ندارم و تو برادرى از پدر و مادر خود (برادر نسبى ) مثل جعفر ابن ابى طالب دارى (شهيد در جنگ موته ) و من برادر نسبى مثل او ندارم و تو برادرى مانند فاطمه بنت اسد ماشميه دارى كه مهاجرت به مدينه نمود و من مثل او مادرى ندارم .
برادران گويا پيامبر صلى الله عليه و آله بر اميرالمؤ منين بر اين اوصاف غبطه مى خورد.
در روايت ديگرى بحارالانوار از امالى صدوق به سندى از قاسم بن ابى سعيد چنين نقل مى كند:
اتت فاطمة عليها السلام النبى صلى الله عليه و آله فذكرت عنده ضعف الحال فقال لها اما تدرين ما منزلة على عندى كفانى امرى و هو ابن اثنتى سنة و ضرب بين يدى بالسيف و هو ابن ست عشرة سنة و قتل الابطال و هو ابن تسع عشرة سنة و فرج همومى و هو ابن عشرين سنة و رفع باب خيبر وهو ابن اثنين و عشرين سنة وكان لايرفعه خمسون رجلا قال فاشرق لون فاطمة عليهاالسلام و لم تقر قدماه حتى اتت عليا عليه السلام فاخبرته فقال كيف لو حدثك بفضل الله على كله (246).
روزى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله وارد شد پس از ضعف و سستى و ناتوانى حال خود براى حضرت تعريف كرد. رسول خدا فرمود: آيا نميدانى منزلت و مقام على عليه السلام در نزد من چه اندازه است ؟ او از امر من پيروى كرد، در حالى كه دوازده سال داشت . شجاعان روزگار را به خاك هلاكت انداخت در حالى كه شانزده سال از عمرش مى گذشت غم و غصه مرا برطرف نمود، در حالى كه بيست سال داشت در قلعه خيبر را از جا كند، در حالى كه بيست و دو ساله بود، (و نتوانست بماند، تا اين كه خدمت اميرالمؤ منين آمد و جريان را بازگو نمود. حضرت فرمود: اگر رسول خدا تمامى فضل و كرمى كه خداوند به من عطا كرده است را براى تو مى گفت ، آن وقت چه مى كردى ؟!

من از مفصل اين نكته مجملى خواندم

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

برادران خدا شاهد و گواه است كه هر خصلت و فضيلتى از ايمان و تقوى و علم و زهد و شجاعت و سخاوت و كه تصور كنيد، اميرالمؤ منين عليه السلام نهايت درجه آن را دارا است . اين موضوعى است كه دوست و دشمن به آن اعتراف كرده اند؛ تا آنجا كه آن حضرت از تمام انبياء افضل بوده است مرحوم مجلسى در جلد چهلم بحارالانوار، بابى باز نموده مبنى بر اعلميت آن حضرت نسبت به تمام انبياء و مشترك بودن حضرت ، با رسول گرامى اسلام در تمام علوم به جز نبوت (247).
 

رخ يوسف يد موسى دم عيسى دارى

آن چه خوبان همه دارند، تو تنها دارى

همچنين او بابى باز نموده مبنى بر اين كه آن حضرت خصال تمام انبيا را داشته و با رسول اكرم صلى الله عليه و آله در تمام فضايل شريك بوده است به جز نبوت . و روايات بسيار جالبى نقل نموده است (248).
او در قسمتى از كتاب خود، داستانى را از كتاب فضايل ابن شاذان و روضة الواعظين نقل مى كند ومقايسه بسيار جالبى بين آن حضرت و هفت نفر از انبياء مى نمايد مى نويسد (249).

حره در حضور حجاج 
جمعى از موثقين نقل كرده اند: هنگامى كه حره دختر حليمه سعديه (خواهر رضاعى رسول اكرم صلى الله عليه و آله ) بر حجاج بن يوسف ثقفى وارد شد و در برابر او قرار گرفت ، حجاج پرسيد: آيا تو حره ، دختر حليمه سعديه هستى ؟ گفت : فراسة من غير مؤ من ؛ در عين حالى كه مؤ من نيستى ولى خوب فهميدى (چون مؤ من فراست دارد و با زيركى حدس مى زند) حجاج گفت : خدا،تو را فرستاده است . شنيده ام ، كه تو على را از ابوبكر و عمر و عثمان برتر ميدانى و او را ترجيح مى دهى ؟ حره گفت : هر كس كه گفته من ، فقط آن حضرت را بر اين سه نفر ترجيح مى دهم ، دروغ گفته است .
حجاج گفت : پس غير از اين ها، او را از چه كسانى برتر مى دانى .
حره گفت : من اميرالمؤ منين عليه السلام را بر آدم و نوح و لوط و ابراهيم و داود و سليمان و عيسى ترجيح مى دهم . حجاج گفت : واى بر تو! حضرت را بر صحابه كه ترجيح مى دهى . هيچ ، بر هفت نفر از انبياى اولوالعزم نيز ترجيح مى دهى ؟ اگر دليل و برهان بر گفتارت نياورى ، تو را خواهم كشت . حره گفت : من او را ترجيح نداده ام ؛ بلكه خداى تبارك و تعالى او را ترجيح داده است ، آنجا كه در قرآن مجيد درباره آدم فرموده است : (و عصى آدم ربه فغوى ) (250)؛ آدم مخالفت كرد با پروردگارش ، پس گمراه شد، و درباره على عليه السلام فرموده است : (و كان سعيكم مشكورا) (251) سعى و كوشش شما در نزد خدا محفوظ است و پاداش دارد. حجاج گفت : احسنت يا حرة ! ولى چرا على را بر نوح و لوط ترجيح مى دهى و افضل مى دانى ؟
حره گفت : خداوند درباره آنان فرموده :
ضرب الله مثلا للذين كفروا و امراءت نوح و امراءت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين (252).
خداوند براى كسانى كه كافر شدند، به زن نوح و لوط مثال مى زند، كه همسران دو بنده صالح ، از بندگان ما بودند. پس به آنان خيانت كردند، و ارتباطشان با نوح و لوط هيچ سودى براى آنان نداشت و گفته شد همراه با ديگر كافران ، داخل آتش شويد. ولى على بن ابيطالب عليه السلام ازدواجش در آسمان ، زير درخت سدرة المنتهى منعقد شد و همسرش دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه زهرا عليها السلام - است كه خشنودى خدا در خشنودى او است و غضب خدا در غضب او.
حجاج گفت : احسنت ، ياحرة ! خوب ، بگو بدانم چرا على را بر پدر انبياء حضرت ابراهيم خليل الله برتر ميدانى ؟
حرة گفت : خداى متعال او را برتر دانسته ؛ زيرا درباره ابراهيم مى فرمايد:
و اذ قال ابراهيم رب ارنى تحى الموتى قال اولم تؤ من قال بلى ولكن ليطمئن قلبى (253).
به خاطر بياور آن زمان را كه ابراهيم گفت : پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مرده را زنده مى كنى ، خطاب رسيد: مگر ايمان ، نياورده اى ؟ گفت : بلى ولى مى خواهم كه اطمينان پيدا كنم و به چشم ببينم .

بسى فرق است ديدن تا شنيدن

شنيدن كى بود مانند ديدن

ولى مولاى من - اميرالمومنين عليه السلام - درباره اين موضوع كلامى دارد كه هيچ كس از مسلمانان شكى در آن ندارد. آن جا كه فرمود:
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا؛ اگر پرده ها برداشته شود بر يقينم افزوده نخواهد شد.
(زيرا يقين من به نهايت رسيده است ) و اين گفتارى است كه هيچ - نه از پيش حضرت و نه بعد از او - به آن اقرار نكرده است
حجاج گفت : احسنت ، يا حرة .
خوب ، به چه سبب ، على را برتر از موسى - كليم الله - مى دانى ؟ناگفته نماند كه در ابتداى داستان در كلام حره ، نام موسى نبود بلكه هفت نفر بودند حرة گفت : خداوند درباره موسى فرموده است : (فخرج منها خائفا يتقرب ) (254) هنگامى كه موسى دشمن خود را در آن شهر (كه گويا پايتخت مصر بوده ) كشت ، پس در حال ترس از آن شهر خارج شد و منتظر خبرهاى جديد شد. ولى على بن ابيطالب عليه السلام در ليلة المبيت در رختخواب رسول اكرم صلى الله عليه و آله تمام شب را خوابيد و هيچ نترسيد و خداوند در حق او فرمود: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (255)كسانى از مردم ، جان خود را در برابر رضاى خدا معامله مى كنند.
حجاج گفت : احسنت يا حره !
خوب ، بگو چرا على را بر داود و سليمان ترجيح مى دهى و برتر مى دانى ؟
حرة گفت : خداى بزرگ او را برتر دانسته كه درباره داوند فرموده است :
يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لاتتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله (256).
اى داود! ما تو را خليفه و جانشين در زمين قرار داديم پس در بين مردم به حق قضاوت كن و از هواى نفس پيروى نكن تا آن كه از راه خداوند بزرگ گمراه نشوى .
حجاج گفت : قضاوت داود درباره چه بود؟ حره گفت : درباره دو مرد كه يكى باغ انگور داشت و ديگرى گله گوسفندى ، كه گوسفندان در باغ انگور چريدند و آن را خراب نمودند و آن دو نفر جهت قضاوت نزد داود رفتند. داود دستور داد؛ گوسفندان فروخته شوند و پول آنها صرف باغ شود تا مثل اول گردد. پس سليمان گفت : اى پدر! به جاى فروش گوسفندان ، بهتر است از شير و پشم آن ها استفاده شود كه صاحب گوسفندها نيز ضرر كمترى ببيند و خداوند در اين باره فرمود (ففهمناها سليمان )(257).
ولى مولاى ما اميرالمؤ منين - عليه السلام - فرمود: سلونى عما فوق العرش سلونى عما تحت العرش سلونى قتل ان تفقدونى و هم او بود كه در روز فتح خبير به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد، پس رسول خدا به حاضرين فرمود: برتر از همه شما و داناتر از همه شما و قاضى تر از همه شما، همانا على است ؛ افضلكم و اعلمكم و اقضاكم على . حجاج گفت : احسنت ! آفرين ! خوب حره ! چرا على را برتر از سليمان مى دانى ؟
حره گفت : خداوند او را فضيليت داده ؛ زيرا درباره سليمان فرموده است : (رب هب لى ملكا لاينبغى لاحد من بعدى ) (258) خدايا ملك و قدرتى به من بده كه بعد از من سزاوار احدى نباشد ولى مولاى ما - اميرالمؤ منين عليه السلام - خطاب به دنيا فرمود:
طلقتك يا دنيا ثلاثا حاجة لى فيك ، فعند ذلك انزل الله تعالى فيه تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لايريدون علوا فى الارض و لا فسادا (259).
اى دنيا! من تو را سه طلاقه كرده ام ، و اصلا نيازى به تو ندارم ، و خداوند درباره او اين آيه را نازل فرمود: ما آن خانه آخرت را براى كسانى قرار داديم كه اراده بزرگى و فساد در زمين ندارند.
حجاج گفت : احسنت يا حره !
خوب ، بگو چرا على را بر عيسى بن مويم ترجيح مى دهى و برتر مى دانى ؟ حره گفت : زيرا خداوند عزوجل او را فضيلت داده آن جا كه فرموده :
و ان قال الله ياعسى ابن مريم اءاءنت للناس اتخذونى و امى الهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لى ان اقول ما ليس لى بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك انك انت علام الغيوب ما قلت لهم الا ما امرتنى به (260).
به خاطر بياور! زمانى را كه خداوند فرمود: اى عيسى بن مريم ! آيا تو به مردم گفته اى كه من و مادرم را دو خدا - غير از پروردگار - بدانند؟ عيسى گفت : خدايا! تو منزهى - من حق ندارم غير از آن چه حق است ، چيزى بگويم . اگر چنين گفته باشم ، تو خود مى دانى خدايا تو از آن چه در نفس من است ، با خبرى ؛ ولى من از آن چه در ذات تو است خبر ندارم . به درستى كه تو هر چيز پنهان را مى دانى ، خدايا! من به آنان چيزى نگفته ام مگر آن چه به من دستور فرموده اى .
پس خداوند قضاوت در اين موضوع را به قيامت انداخت ؛ ولى على بن ابيطالب عليه السلام هنگامى كه طايفه نصيريه از غلات درباره حضرت ادعاى نا به جايى نمودند، حضرت آنان را كشت و در كار آنان تاءخير ننمود.
آرى حجاج ! اين است فضايل آن بزرگوار كه هيچ قابل قياس با ديگران نيست . حجاج گفت : احسنت ؛ آفرين ! اى حره ! چه خوب از پاسخ سرفراز بيرون آمدى و اگر چنين نبود، تو را مى كشتم .
پس او را آزاد كرد و جايزه و صله داد - رحمة الله عليها(261).
درباره مقايسه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام با حضرت عيسى در جاى ديگر ديده ام كه حره گفت : زايمان حضرت مريم در بيت المقدس ، بود كه به او خطاب شد: اخرجى ! هذا بيت العبادة لابيت الولاده ، ولى هنگامى كه فاطمه بنت اسد مى خواست اميرالمؤ منين را به دنيا آورد، ديوار كعبه شكافت و او داخل شد كه جمع زيادى ديدند و بعد از سه روز از آن جا بيرون آمد، در حاليكه حضرت را در آغوش داشت (262).

در كعبه شد پديد و به محراب شد شهيد

نازم به حسن مطلع و حسن ختام تو

تمام فضائل در على عليه السلام جمع است  
عزيزان در بيست و يكم است شما از شنيدن ، فضايل اميرالمؤ منين عليه السلام و من از گفتن آن ها لذت مى بريم يك حديث ديگر كه جامع خيلى از فضايل آن بزرگوار است بخوانم .
در بحارالانوار، از احتجاج طبرى چنين نقل شده است :
قال سليم بن قيس : حدثنى سلمان و المقداد و حدثنيه بعد ذلك ابوذر ثم سمعته من على بن ابيطالب عليه السلام قالوا ان رجلا فاخر على بن ابيطالب عليه السلام فقال الرسول الله لما سمع به لعلى عليه السلام فاخر العرب فانت فهيم اكرمهم ابن علم و اكرمهم صهرا و اكرمهم نفسا و اكرمهم زوجة و اكرمهم اخا و اكرمهم عما و اكرمهم ولدا و اعظمهم حلما و اكثرهم علما واقدهم سلما و اعظمهم غناء بنفسك و مالك و انت اقروؤ هم لكتبا الله و اعلمهم بسنتى و اشجعهم لقاء و اجودهم كفا و ازهدهم فى الدنيا و اشدهم اجتهاد و احسنهم خلقا و اصدقهم لسانا و احبهم الى الله و الى و ستبقى بعدى ثلاثين سنة تعبد الله و تصبر على ظلم قريش لك ثم تجاهدهم فى سبيل الله اذا وجدت اعوانا فتقاتل على تاءويل القرآن ، كما قاتلت معى على تنزيله ثم تقتل شهيدا تخضيب لحيتك من دم راءسك قاتلك يعدل عاقر الناقة فى البغض الى الله و البعد منه (263).
سليم بن قيس گفت : سلمان و مقداد براى من نقل كردند و بعد از آن ، ابوذر نيز نقل كرد و بعد هم از خود على بن ابيطالب شنيديم ، كه گفتند: شخصى بر اميرالمؤ منين عليه السلام اظهار فخر و بزرگى نمود، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين موضوع را شنيد، به آن حضرت فرمود: يا على ! تو بايد به تمام مردم فخر و مباهات كنى ؛ زيرا پسر عموى تو گرامى ترين فرد است و پدر زن تو نيز چنين است . همچنين ، تو گرامى ترين فرد از نظر نفس و گرامى ترين فرد از نظر همسرى (زهراى اطهر) و نيز گرامى ترين فرد از نظر برادرى (جعفر طيار كه در جنگ موته شهيد شد و با ملايكه در بهشت پرواز مى كند) و گرامى ترين فرد از نظر عمويى (حمزه سيدالشهدا) و گرامى ترين فرد از نظر فرزندانى (حسن و حسين عليهما السلام ) و بزرگترين فرد از جهت حلم و بردبارى هستى و بيشترين فرد از نظر علمى و سابقترين فرد از نظر پذيرش اسلامى و با سخاوت ترين فرد به جانت و مالت (در راه اسلام ) هستى و تو وقارى ترين فرد براى كتاب خدا هستى ، و داناترين فرد، به سنت من مى باشى ، و شجاع ترين فرد و زاهدترين فرد، در دنيا، هستى و شديدترين فرد از جهت كوشش (در تحصيل رضاى خدا) هستى و نكوترين فرد از نظر اخلاقى ، و راستگوترين فرد، در گفتارى و عزيزترين فرد در نزد خدا و من مى باشى يا على ! تو بعد از من ، سى سال در دنيا مى مانى و در اين مدت خدا را عبادت مى كنى و بر ظلم و ستمى كه قريش بر تو را مى دارند صبر مى كنى . (بيست و پنج سال غصب خلافت و خانه نشينى ) سپس با آنان در راه خدا جهاد مى كنى . و هنگامى كه ياران و اصحابى يافتى ، پس با آنان جنگ مى كنى بر تاءويل و پياده كردن احكام قرآن (جنگ جمل و صفين و نهروان ) همانگونه كه همراه من با كفار جنگ نمودى بر نزول قرآن سپس كشته مى شوى . در حالى كه شهيد، هستى و محاسنت با خون سرت رنگين خواهد شد، قاتل تو
در دشمنى با خدا و كفرش ) هم رديف پى كننده ناقله صالح است او دشمن خدا و دور از رحمت حق خواهد بود.
اميرالمؤ منين عليه السلام را نشناختند  
سروران ، عزيزان دوستان اميرالمؤ منين عليه السلام به خود آن حضر قسم امروز على راحت شد و دنيا و مردم دنيا على و زهرا و اولادشان را نشناختند، و قدر آنان را ندانستند، خودم از زبان مرحوم علامه امينى رحمة الله در مدرسه نواب مشهدى بالاى منبر شنيدم كه فرمود به خدا قسم اگر از اول عالم تا آخر عالم مظلومى همانند اميرالمؤ منين عليه السلام پيدا شود؟

على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را

كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را
 

دل اگر خداشناسى ، همه در رخ على بين

به على شناختم من به خدا قسم خدا را
 

به خدا قسم كه در دو عالم ، اثر از فنا نماند

چو على گرفته باشد، سرچشمه بقا را
 

مگر اگر سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزد، همه جان ماسوا را
 

برو اى گداى مسكين در خانه على زن

كه نگين پادشاهى ، دهد از كرم گدا را
 

نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم ، شه ملك لافتى را
 

به دو چشم خون فشانم ، هله اى نسيم رحمت

كه ز كوى او غبارى به من آرتوتيا را
 

به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت

چه پيام ها سپردم ، همه سوز دل صبا را
 

چو تويى قضاى گردان ، به دعاى مستمندان

كه زجان ما بگردان ، ره آفت قضا را
 

چو زنم چو ناى هر دم ، ز نواى شوق او دم

كه لسان غيب خوش تر به نوازد اين نوا را
 

همه شب در اين اميدم ، كه نسيم صبحگاهى

به پيام آشنايى بنوازد آشنا را
 

به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من

چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
 

به جز از على كه آرد، پسرى ، ابوالعجايب

كه علم كند به عالم شهداى كربلا را
 

ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا (264).

ذكر توسل ؛ جريان شهادت  
و اما ماجراى شهادت حضرت و وقوع مصيبتى بزرگ در شب جمعه ، بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرى در ثلث اول در بحارالانوار از بعضى كتابهاى قديمى ، مفصلا نقل مى كند كه فشرده ، و خلاصه آن را عرض مى كنم (265).
محمد بن حنفيه مى گويد:
هنگامى كه تاريكى شب بست و يكم ، جهان را فرا گرفت ، اميرالمؤ منين عليه السلام اولاد اهل بيتش را جمع نمود و با همه آنان خداحافظى و وداع كرد و به حفظ ايمان و اجراى احكام رسول سفارش كرد. در حالى كه همه گريه مى كردند، فرمود: شم را به خدا مى سپارم . سپس وصيت هايى درباره غسل و كفن و دفن فرمود. عرق بر پيشانى مباركش جارى شد، با دست پاك كرد، محمد حنفيه گفت : بابا! چرا با دست ؟ فرمود: فرزندم ! از رسول خدا شنيدم ، مرگ مؤ من كه نزديك مى شود، پيشانيش عرق مى كند و دانه دانه مثل مرواريد، مى گردد. بعد با يك يك فرزندان خداحافظى كرد حسنم خداحافظ. حسينم خداحافظ. زينب خداحافظ، ام كلثوم خداحافظ، عباسم خداحافظ.
سپس به امام حسين عليه السلام فرمود: عزيزم ! تو شهيد اين امتى و بايد در برابر مشكلات صبر كنى لايوم كيومك يا اباعبدالله ناگهان بى هوش شد و بعد از مدتى به هوش آمد و فرمود:
اين است رسول خدا و عمويم حمزه و برادرم جعفر و اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله همه مى گويند: عجل قدومك علينا فانا مشتاقون اليك .
فرزندانم ! همه شما را به خدا مى سپارم لمثل هذا فليعمل العاملون ؛ (همه اين روز را داريم . ان الله مع الذين اتقوا و الذينهم محسنون اشهدا ان لااله الا الله لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله بعد از آن مكرر شهادتين را تكرار مى كرد فرمود: يا ملائكه ربى ارفقوا بى .
بعد دست و پاى مبارك را به طرف قبله دراز نمود، و چشم ها را بست و روحش به شاخسار جنان پرواز نمود و جان به جان آفرين تسليم كرد. و قضى شهيد مسلما، و اماماه واشهيداه وا مظلوماه .
لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم .