سياهترين هفته تاريخ   

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


2-9 گفتگوى فاطمه عليهاالسلام
بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم شدت بيشترى يافت ، زنان و فرزندان گرد او را گرفته اند، اميرالمؤ منين عليه السلام نيز در آنجا حضور دارد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خطاب به على عليه السلام مى فرمايد: سر مرا در دامان خود بگذار.
زهرا عليهاالسلام نيز در حضور داد، مى بيند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم لحظه هاى آخر عمر خود را مى گذراند، او اشك مى ريزد و ناله سر ميدهد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم او را تسليت داده مى فرمايد: دخترم ؛ پدرت بعد از اين لحظه ها، هيچ اندوهى ندارد، او مى رود و تو را به خداوند مى سپارد.
فاطمه ؛ فرزندم ؛ جامه خود را بر پيامبر مدريد، صورت خود مخراشيد، وليكن اى فرزندم ، آنچه را پدرت در سوگ ابراهيم گفته است ، بگوى : (چشم گريان است و قلب دردناك ، و آنچه خداى را به خشم آورد نگوئيم ،اى ابراهيم ما همگان در مرگ تو اندوهگين هستيم ).(574) فاطمه در كنار پدر نشسته و به صورت او نگاه مى كند، اشك مى ريزد و با خود زمزمه مى كند:
(اى سفيد روئى كه ابر سپيد از چهره ات آب مى طلبيد، اى اميد پدر مردگان ، و پناهگاه بيوه زنان ). پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم چشمان خود را باز مى كند، و با صدائى كه به سختى از سينه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بيرون مى آيد مى فرمايد: دخترم ؛ فاطمه ام ...! اين گفتار عموى تو است ...! ابوطالب اين اشعار را گفته است ...! اما تو آن را مگو؛ تو از قرآن بگو: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل اءفان مات او قتل انقلبتم على اءعقابكم ) محمد نيز هم چون رسولان گذشته ، پيامبرى است ؛ اگر بميرد يا كشته شود آيا شما به عقب برمى گرديد؟ فاطمه عليهاالسلام از اين جهت كه مى بيند پدر در آخرين لحظات زندگى است ، نگران است ، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نيز به او مى گويد: تصور نشود، پدر با آن مقام و منزلت والائى كه دارد زندگى جاودان دارد؟ نه ...! او هم مى رود همچون پيامبران گذشته كه رفتند؛ اين يك واقعيت است و انسان نبايد در مقابل واقعيت خود را ببازد و از آن بهراسد.
(دخترم نزديك بيا و آن قدر نزديك بيا كه جز تو كسى صداى مرا نشود(575) )
عايشه گويد: زنان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گرد او را فرا گرفته بودند، فاطمه عليهاالسلام آمد او چنان گام بر مى داشت كه گويا رسول الله است كه دارد راه مى رود. پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: خوش آمدى دخترم ، و او را كنار خود نشاند، آنگاه در گوش او زمزمه اى نمود، فاطمه گريان شد، مجددا در گوشى با او سخن گفت ، ديدم فاطمه شادان گرديد، آنچنان كه خنده اى بر لبانش نقش بست .
عايشه گفت : فاطمه ...؛ تو را به خدا بگو؛ پيامبر به تو چه گفت كه گريان گشتى ، و بعد چه گفت كه شادمان شدى ؟ فاطمة عليهاالسلام در پاسخ گفت : من راز رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم را فاش نگردانم . و چون پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم وفات يافت ، مجدد از او سؤ ال نمودم ، گفت : اما اكنون ؛ پس آرى مى گويم : او بار اول مرا از مرگ خود خبر داد، ناراحت شدم ، و بار دوم فرمود: آيا راضى نيستى كه بانوى بانوان بهشت باشى .(576)
و در روايت ديگرى است : فاطمه عليهاالسلام گفت : پيامبر بار دوم به من فرمود: تو اولين شخصى از خانواده من هستى كه به من ملحق خواهى شد.(577)
3 -9 مسواك
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم به مسواك نمودن بسيار اهميت مى داد، بگونه اى كه در اين باره فرمود: اگر بيم آن نمى رفت كه براى امت من سخت باشد، دستور مى دادم ، روزى پنج بار مسواك كنند. مسواك را از چوب (اراك ) تهيه نموده ، و او خود هميشه از اين نوع مسواك استفاده مى كرد. زيرا اين مسواك ، دندان را تميز كرده ، و نيز مواد غذائى جا مانده ، در لاى دندان را پاك مى كند، و لثه هاى دندان را تقويت مى نمايد.
و در روايتى است كه جبرئيل دستور مسواك و خلال كردن دندان و حجامت را از جانب خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نازل نمود(578) پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به حدى به اين موضوع اهميت مى داد كه حتى در آخرين لحظات زندگى آن را فراموش نكرد. او در بستر بيمارى افتاده ، و شايد لحظاتى ديگر زندگى را وداع گويد. اما در اين لحظه نيز مسواك مى زند.
ابن اثير مى نويسد: عايشه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را ديدم كه مى فرمايد: خداوندا امر در سختى هاى مرگ يارى ده ، در اين حال بعضى از فرزندان ابى بكر وارد شد، در حالى كه چوب مسواكى در دست داشت .(579) پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به او نظر افكند، از نگاه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دريافت كه او مسواك را مى خواهد، به همين جهت مسواك را نرم نموده ، در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم قرار دادم ، و جنابش مسواك نمودند، و آن را بر زمين گذارند، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بعد از لحظاتى از دنيا مى رود.(580)
4 - 9 تصدق
در اسلام به صدقات اهتمام زيادى داده شده است ، و آيات قرآن سراسر تشويق و ترغيب در صدقه است ، زيرا صدقات ، حقوق واجب محرومين و مستضعفين است ، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به اهميت آن آگاه بوده و حتى در آخرين لحظات از زندگى خود اهميت آن را فراموش نكرده ، و عملا زمامداران را، و كسانى كه اينگونه اموال نزد آنان است ، تشويق به مبادرت در اين واجب نموده است :
مبلغى از صدقات نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بود، از بيم آنكه اين مبلغ نزد او بماند، و دنيا را ترك گويد: آنها را به خانواده خود سپرد تا صدقه دهند... روز يكشنبه ، يك روز پيش از وفات خود هنگامى كه به هوش آمد، سؤ ال كرد: آن مبلغ را به مستحق آن پرداخت نموديد؟ عايشه پاسخ داد خير، هنوز آن مبلغ نزد من مى باشد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دستور داد، آن مبلغ را آوردند، و عايشه آن در دست پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نهاد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: چه گمان داريد؟ اگر محمد صلى الله عليه و آله وسلم پروردگار خود را ملاقات نمايد، و هفت دينار صدقه نزد او باشد؟ و آنها را در ميان فقراى مسلمين توزيع نمود.(581)
عايشه گويد: دينارهايى از طلا به دست پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رسيد، آنها را تقسيم نمود، بجز شش دينار كه آنها را به يكى از زنان خود سپرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به خواب نرفت ، كه سؤ ال كرد: آن شش دينار چه شد؟ گفتند: به فلان همسرت داده شد؛ فرمود: آن را بياوريد، سپس آن را در ميان پنج خانواده از انصار تقسيم نمود، سپس ‍ فرمود: بقيه را نيز انفاق كنيد، و فرمود: اكنون راحت شدم و به خواب رفت .(582)
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم شبى را به صبح رساند، چهره مباركش ‍ گوياى اين مسئله بود كه موضوع مهمى او را به خود مشغول داشته است ، و شب را در فكر آن مسئله به صبح رسانده است ، از او سؤ ال شد: چهره ات گوياى اين است كه شب گذشته موضوع مهمى تو را به خود مشغول داشته است . رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: به خاطر دو (اوقية ) طلاى صدقه بود كه من آن را به مصرف خودش ‍ نرسانده و شب گذشته نزد من باقى مانده بود.(583)
سهل بن سعد گويد: هفت دينار نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بود، و آن را به عايشه سپرده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در بيمارى خود به عايشه دستور داد: آنها را به نزد على عليه السلام بفرست ، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بى هوش گرديد، و عايشه به او مشغول گرديد، تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم سه بار آن را تكرار كرد، و همه اين دفعات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بى هوش مى گرديد، و عايشه به او مشغول بود، پس دينارها را به نزد على عليه السلام فرستاد، و او آنها را صدقه داد.(584)
حلبى شافعى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در بيمارى خود چهل برده را آزاد نمود، و هفت و يا شش دينار نزد او بود، و به عايشه دستور داد آنها را صدقه بدهد، و در روايتى ، به عايشه دستور داد كه آنها را به نزد على عليه السلام بفرستد، تا او آنها را صدقه دهد، و عايشه آنها را به نزد على عليه السلام فرستاد، و او آنها را صدقه داد.(585)
5 - 9 پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در آغوش على عليه السلام
الف : از طريق اهلبيت عليهم السلام
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آخرين لحظات زندگى خود فرمود: برادرم را صدا زنيد بيايد، عايشه پدرش را خواند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او روى گرداند، و حفضة پدر خود را صدا زد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او نيز روى گرداند، ام سلمة على عليه السلام را فرا خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى مدتى طولانى با او به آهستگى صحبت كرد تا اينكه بى هوش گرديد، در اين هنگام حسن و حسين عليه السلام آمدند، در حالى كه فرياد مى كشيدند و گريه مى كردند، خود را به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم انداختند، على عليه السلام خواست آنان را از روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دور نمايد، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به هوش آمد، و فرمود: على آنان را به حال خود واگذار، تا من آنان را ببويم و آنان مرا ببويند، و از آنان توشه بردارم و آنان از من توشه بردارند. آگاه على عليه السلام را زير پوشش خود فرا خواند، و لبهاى خود را بر لبانش گذارد، و نجوى را با او آغاز نمود، و چون لحظه احتضار فرا رسيد، به على عليه السلام فرمود: سر مرا در دامان خود قرار ده زيرا امر خداوند فرا رسيد، و چون جان من از تنم مفارقت نمود، آن را با دست خود بگير و به صورت خود مسح نما، سپس مرا رو به قبله نما، و خود متصدى امور من باش ، و اولين كسى كه بر من نماز گذارد توئى ، و از من جدا مشو، تا اينكه مرا در مرقدم قرار دهى ، و از خداوند متعال يارى طلب .
على عليه السلام سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در دامان خود قرار داد، پيامبر عليه السلام بى هوش گرديد، و فاطمه گريان شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اشاره كرد كه به او نزديك شود، و رازى را با او در ميان نهاد كه فاطمه شاد گرديد، و چهره اش شاداب شد.... پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بدرود زندگى گفت ، و على عليه السلام دست راست خود را در زير چانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار داد، در اين هنگام روح مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از تن جدا شد و در دستان على عليه السلام قرار گرفت ، و آن را به صورت خود مسح نمود، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به جانب قبله قرار داد و عبايش را به رويش كشيد، و متصدى اموراتش گرديد.(586)
ب : از طريق اهل سنت
احمد در مسند خود از ابن عباس : چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيمار گرديد، در آن بيمارى كه از دنيا رفت ، فرمود: على عليه السلام را بگوئيد بيايد، عايشه گفت : ابابكر را بگوئيم بيايد؟ حفضة گفت : عمر را برايت صدا كنيم ؟ ام الفضل گفت : عباس را صدا زنيم ؟ و چون همگى حاضر شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سر خود را بلند نمود و چون على عليه السلام را در جمع حاضرين مشاهده نفرمود، ساكت شد، و عمر گفت : از نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برخيزيد و عايشه گفت : واى بر شما! جز على ابن ابى طالب را نمى خواهد و چون او را ديد، لباس خود را گشود و او را به زير لباس (عباى ) خود كشيد، و او را در بر گرفت تا اينكه بدرود زندگى گفت ، در حالى كه دست او روى على عليه السلام قرار داشت .(587) طبرانى در(ولايت ) ودار قطنى در(صحيح ) و سمعانى در(فضائل ) و گروهى از بزرگان شيعه ، از حسين بن على بن الحسن بن الحسن و عبدالله بن عباس و ابى سعيد خدرى ، و عبدالله بن حارث ، از عايشه (لفظ روايت از صحيح دارقطنى است ): چون لحظه احتضار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد (و او در خانه عايشه بود) فرمود: بگوئيد دوست من بيايد، من ابوبكر را فرا خواندم ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او نگاه كرد، سر خود را بر زمين نهاد سپس فرمود: دوستم را بگوئيد بيايد، عمر را خواندند؛ و چون به او نظر افكند، فرمود: دوستم را بگوئيد بيايد؛ و من گفتم : واى بر شما او جز على بن ابى طالب را نمى خواهد.... تا آخر حديث .(588) محمد بن سعد بن منيع بصرى دو گونه روايات در اين مورد نقل مى كند، و ما نمونه اى از هر دو دسته روايات را ذكر مى كنيم ، ابن سعد شش روايت در مورد على عليه السلام بيان مى كند:
1- جابربن عبدالله انصارى گويد: كعب الاحبار در زمان عمر بپا خواست ، و ما نزد عمر حضور داشتيم ، از عمر سؤ ال نمود: آخرين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چه بود؟ عمر گفت : از على عليه السلام سؤ ال كنيد، كعب گفت : او اكنون كجاست ؟ عمر گفت : همين جاست ، و از او سؤ ال كرد، و على عليه السلام پاسخ داد: او را به سينه خود تكيه دادم ، پس سر خود را روى شانه ام گذارد، و فرمود: الصلاة ، الصلاة : نماز را به پا داريد.
2- اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در بيمارى خود، فرمود: برادرم را بخوانيد پس على عليه السلام را صدا كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به من نزديك شود، و من به او نزديك شدم ، و او به من تكيه داد، و با من سخن مى گفت ، بگونه اى كه آب دهن مبارك به من اصابت نمود، سپس مرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرا رسيد، و در دامان من سنگين شد، و من فرياد برآوردم ، عباس مرا درياب كه نزديك است هلاك شوم ؛ پس ‍ عباس آمد، و هر دو را به زمين گذارديم . (589)
3- شعبى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه سرش در دامان على عليه السلام قرار داشت ....(590)
4- ابو غطفان گويد: از ابن عباس سؤ ال كردم : آيا ملاحظه نموديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در هنگام وفات سرش در دامن چه كسى بود، گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود، ابو غطفان گفت : عروة از عايشه نقل نموده كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه سرش روى سينه من قرار داشت ؛ ابن عباس گفت : آيا تو آن را باور مى كنى ؟ به خدا سوگند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود...(591) دسته دوم روايات وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در آغوش عايشه مى داند، اين روايات دو قسم هستند، بخشى در صدد نفى وصيت پيامبر است كه بيشترين اين روايات را تشكيل مى دهند، عايشه براى نفى وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مدعى شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغوش او از دنيا رفت پس چگونه وصيت كرده است ؟ (592) ابن سعد اين باب را به همان عنوان نامگذارى كرده است : (ذكر من قال ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لم يوص و انه توفى و راءسه فى حجر عائشة : بيان آنكه گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نكرد و اينكه او را در دامان عايشه بدرود زندگى گفت ) و دسته دوم كه يكى در روايت است ، فقط متعرض وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان عايشه است . (593)
پاسخ اينكه اينگونه روايات اولا معارض است با روايات صحيحى كه از اهل بيت عترت و طهارت ، و نيز رواياتى كه در صحاح اهل سنت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغوش على عليه السلام بدرود زندگى گفت ، چنانچه اميرالمؤ منين عليه السلام خود نيز به اين موضوع تصريح نموده است ، و آيا همه وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در همان لحظه وفات و آن هم در آغوش عايشه بوده است كه به اين گونه عايشه مى خواهد وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را نفى كند؟.
اولا معارض است با رواياتى كه از سوى اهل سنت در اين زمينه وارد شده است ، ديگر اينكه صريح سخن اميرالمؤ منين عليه السلام ، روايات عايشه را تكذيب مى كند، على عليه السلام مى فرمايد:
و لقد قبض رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ان راءسه لعلى صدرى و لقد سالت نفسه فى كفى فاءمررتها على وجهى ... (594) : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه سرش روى سينه ام قرار داشت بدرود زندگى گفت ، و روح مباركش در دست من قرار گرفت و آن را بر چهره خود مسح نمودم ... ابن ابى الحديد گويد: گفته شده است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در هنگام وفات ، خون اندكى از دهانش بيرون آمد و على عليه السلام آن را به روى خود كشيد. (595) سيد محسن الامين (ره ) در اين رابطه گويد:
اينكه گفته مى شود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان عايشه بدرود زندگى گفت ، نمى تواند صحت داشته باشد، زيرا عادة زنان چنين مسائلى را متعهد نمى شوند، به دليل ضعفى كه دارند بى تابى مى كنند، و نيز ممكن نيست على عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در مثل چنين حالتى رها سازد، و امر او را به زنان واگذار نمايد... و ابن سعد، تعدادى روايات در مورد اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغوش على عليه السلام بدرود گفت ذكر نموده اند از آن جمله روايت ابو غطفان است .(596)
و حاكم در مستدرك از احمد بن حنبل ، از ام سلمه روايت نموده است ، ام سلمة گويد: و آنچه كه من به آن سوگند ياد مى كنم ، اين است كه على عليه السلام ، آخرين كسى بود كه با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدار كرد، صبحگاهان از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عيادت نموديم ، و او مى گفت : على آمد؟ على آمد؟ فاطمه عليهاالسلام گفت : گويا او را پى كارى فرستاديد؟ پس از آن على عليه السلام آمد، گمان داشتيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حتما با او كارى دارد، و به همين جهت از خانه خارج گشتيم ، و نزديك در نشستيم و من از همگان به در نزديك تر بوديم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود را در آغوش على عليه السلام انداخت و شروع كرد با او راز گفتن و نجوى نمودن ....(597)
6-9 سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
بى ترديد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، در هنگام رحلت سفارشاتى داشته است ، هم در مورد مسائل اعتقادى ، و هم در مورد اموالى كه به هر جهت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فاقد آن نبوده است . (598) از قبيل زره و شمشير، اسب و آن چيزهائى كه مخصوص ‍ به خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده است ، و نيز دستور العمل هايى كه هر چند در طول دوران زندگى همواره به عنوان فرستاده پروردگار و نيز معلم اخلاق به فرزندان مكتب خود آموخته است ، اما برخى از اين دستورالعمل ها به دليل اهميت ويژه اى كه داشته است در طول دوران بيمارى ، و نيز در آخرين لحظات ، همواره به آن سفارش ‍ داشته است (برخى از آن در فصل (وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ) گذشت ). و ليكن متاءسفانه مشاهده شده ، در برخى از احاديث كه تعداد آن اندك نيز نمى باشد خواسته شده است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، از اين حق هم محروم باشد، حقى كه قرآن كريم با صراحت از آن ياد نموده است : كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية (599) : بر شما لازم است كه در هنگامى كه مرگ كسى از شما فرا رسد، هرگاه مالى از خود بر جاى گذارد اين كه وصيت نمايد. و در راستاى همين دستورالعمل قرآنى است كه طلحة بن مصرف از ابن ابى اءوصى سؤ ال مى كند: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود؟ و هنگامى كه پاسخ مى دهد: نه ، سؤ ال مى كند: پس چرا به مردم دستور داده شده وصيت كنند؟. (600) و ما دو نمونه از اين نوع احاديث را ذكر مى كنيم : عايشه گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دينار و درهمى و گوسفندى و شترى از خود به جاى نگذارد، و به چيزى وصيت نكرد.(601)
به عايشه گفته شد: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد على عليه السلام وصيت كرد؟ عايشه گفت : سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان من بود، و او بدرود زندگى گفت ، و من احساس ‍ نكردم ، چه موقع به على عليه السلام وصيت نمود؟(602)
امام سندى در اين مورد گويد:
معلوم است اين حديث مانع آن نمى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبل از اين لحظه ، وصايائى داشته باشد (البته در صورت صحت حديث به بخش پيشين مراجعه شود - م -) و اين حديث چنين اقتضا دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مرگ ناگهانى از دنيا رفته ، و به همين جهت وصيتى ننموده ، در حالى كه او بارها از مرگ خود پيش از اين خبر داده بود.
ابن كثير گويد روايات زيادى راجع به چيزهائى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اختصاص داشته است وارد شده ، از قبيل خانه ها و محل سكونت زنان خود، و خدمه اش و اسبان و شتران و گوسفندان و استر و الاغ و سلاح و جامه و اثاثيه و انگشتر، و نيز چيزهائى كه خداوند آنها را به او اختصاص داده بود از قبيل زمينهاى بنى نصير و خيبر و فدك ...
و نيز محمد بن جرير طبرى چندين صفحه كتاب تاريخ كبير خود را اختصاص داده است به اموالى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تعلق داشته است از قبيل بردگان ، اسبان ، استران ، شتران باركش و سوارى ، شتران شيرده ، شمشيرها و سپر حضرت .(603)
گرچه خواسته اند همه اين اموال را صدقه بدانند، (در اين مورد رواياتى نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل نموده اند، كه در آينده متعرض آن مى شويم (604) ) تا زهراء عليه السلام را از فدك محروم بدارند، و نيز نفى وصيت كلى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اين جهت است كه وصيت در مورد على عليه السلام را نفى كنند، چنانچه از بسيارى از اين روايات چنين استشمام مى شود.
اكنون بعضى از موارد وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه در تاريخ به ثبت رسيده است :
الف : وصيت به پرداخت ديون و انجام وعده هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
اى على تو برادر من ، و وزير من هستى ، بدهكارى مرا پرداخت مى نمائى ، و وعده هاى مرا به انجام مى رسانى ، و ذمه مرا تبرئه مى كنى .(605)
و به همين دليل است كه نوشته اند: على عليه السلام ، ديون پيامبر را بعد از رحلتش اداء نمود، و پس از محاسبه معلوم شد، همه آن مبلغ پانصد هزار درهم بوده است . (606)
به عبدالرزاق گفته شد: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام چنين سفارشى كرده بود؟ و او گفت : آرى من ترديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در انى مورد به او وصيت نموده بود، و اگر چنين نبود، هرگز نمى گذاردند او چنين كارى انجام دهد(607)
شيخ مفيد(ره ) پس از ذكر حديث (كنف و دواة ) مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله به عباس عموى خود، پيشنهاد مى دهد كه وصيتش را بپذيرد، و او عرضه ميدارد: توان آن را ندارم . سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، از على عليه السلام مى خواهيد وصيتش را بپذيرد، و او همه شرايط وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى پذيرد، پس آنگاه انگشتر خود را از انگشت در آورده ، به على عليه السلام مى دهد تا در انگشت خود نمايد، آنگاه شمشيرها و زره هاى خود را به او مى سپارد. (608)
ب : سفارش به نماز
چون هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرا رسيد، مى فرمود: نماز، و بردگان ، و اين دو را تكرار مى كرد(609)
ام سلمه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: الصلاه الصلاه و ما ملكت ايمانكم : نماز؛ نماز؛ و بردگان خود.
ج : سفارش به بردگان
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بى هوش مى شد، و به هوش مى آمد، و مى فرمود: الله الله فى ما ملكت ايمانكم : از خداى در مورد بردگان خود، بر حذر باشيد، به آنان لباس (خوب ) بپوشانيد، آنان را سير كنيد، و به نرمى با آنان سخن بگوييد. (610)
د: حسن ظن به خداوند
از جابر است گويد: شنيدم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه روز پيش از وفات خود مى فرمود: كسى از شما دنيا را ترك نگويد، مگر اينكه به خداوند حسن ظن داشته باشد. (611)
ه‍: آئين جزيرة العرب
عبدالله بن عتية گفت : آخرين سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين بود كه در سرزمين عرب دو آئين نبايد وجود داشته باشد. و فرمود: اگر زنده ماندم نخواهم گذارد، دو آئين در سرزمين عرب ، وجود داشته باشد، (بايد همه مسلمان شوند)(612)
و: عامل نجات
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه به على عليه السلام ، و فضل بن عباس تكيه داده بود، وارد مسجد شد، و به منبر صعود نموده ، فرمود: مرگ من نزديك شده است ، هر كس وعده اى من به او داده ام و يا از من طلبى دارد، مرا خبر دهد تا به او پرداخت شود، اى مردم ، بدانيد كه بين خدا و بندگان هيچ گونه واسطه اى وجود ندارد، كه خيرى به او برساند؛ و يا شر و بدى را از او دور گرداند، جز عمل و كردار صالح او؛ اى مردم ؛ كسى ادعا نكند، و چنين آرزوئى نداشته باشد، به آن خداوندى كه مرا از روى حق ، به رسالت مبعوث نمود، هيچ چيز جز عمل ، تواءم با رحمت پروردگار، انسان را نجات نمى بخشد، و اگر من (كه پيامبر شما هستم ) از خداى نافرمانى كنم (در آتش ) سقوط خواهم كرد.

7 - 9 تاريخ وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
در مورد تاريخ وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نيز بين مورخين شيعه و اهل سنت از يك طرف ، و در ميان هر يك از اين دو گروه به خصوص اهل سنت ، اختلاف شديدى وجود دارد.
على بن عيسى اربلى گويد: پذيرفتن اختلاف در مورد ولادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم سهل و آسان است ، زيرا شناختى نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ، و مسائلى كه از او بروز كرد نداشتند، و خود مردمى بى سواد بوده و چندان اهميتى به ضبط تاريخ ولادت فرزندان خود نمى دادند، اما اختلاف در روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ، شگفت آور است ، گرچه مى توان گفت : چندان جاى شگفتى نيز نمى باشد، زيرا كسانى كه در مورد اذان و اقامه اختلاف دارند، اذان و اقامه اى كه در طول چندين سال بعثت بارها و بارها از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم شنيده اند، چنين اختلاف دارند(614) ، در اين مورد نيز شگفت آورتر است چرا كه در مورد اذان و اقامه امكان دارد روايات مختلف باشد، و ديدگاههاى مختلف ، اما حادثه رحلت چرا؟.(615)
زيرا وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فاجعه اى بس عظيم به شمار مى آيد، و نبايستى ، تاريخ اين روى داد عظيم ، مبهم باشد، كه باعث اختلاف در آن شود، مگر اينكه انگيزه هاى سياسى را نيز در آن دخيل بدانيم ، چرا كه سران قوم به امر بيعت اشتغال داشتند، و در همان لحظات اوليه رحلت ، به آن آگاهى پيدا كردند چون لحظه وفات ، تا خبر دادن به ابى بكر و حضور او در منزل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و آگاهى او به رحلت طولى نمى كشد، زيرا فاصله مدينه تا (سنح ) منزل ابوبكر حدود سه كيلومتر بوده است اما بعضى از مورخين نوشته اند جنازه پيامبر را در روز چهارشنبه يعنى سه روز بعد از رحلت به خاك سپردند، (در صورت صحت ) اين سؤ ال مطرح مى شود كه چرا، امر بيعت آنان را به خود مشغول نموده كه از تدفين پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم غافل بمانند، لذا هم در تاريخ وفاة و هم در روز به خاك سپارى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اختلاف صورت مى گيرد، و البته اين مسئله قابل قبول نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم سه روز روى زمين بماند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم با آگاهى به مسائل بعدى ، مسئوليت تجهيز و تدفين را به على عليه السلام واگذار كرده كه در بخش بعدى از آن مطلع مى شويم . مگر اينكه گفته شود: تاءخير آن نيز به دلائل سياسى بوده و اين رازى است كه فقط پيامبر از آن آگاه بوده اند. پيش از آن كه روايات در مورد وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را ذكر نمائيم ، توجه به دو نكته ضرورى است :
1 - اينكه همه مورخين بر اين باورند كه وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در روز دوشنبه صورت گرفته است .
ابوجعفرى طبرى گويد: در ميان اهل علم هيچ اختلافى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در روز دوشنبه از ماه ربيع الاول (616) وفات يافت ، وليكن اختلاف در اين است كه اين دوشنبه كدام دوشنبه است .(617) ابن عباس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در روز دوشنبه ، تولد نمود، و روز دوشنبه مبعوث شد و روز دوشنبه از مدينه خارج گرديد، و روز دوشنبه وارد مدينه شد، و روز دوشنبه بدرود زندگى گفت .(618) البته اين روايت كه ولادت و بعثت و هجرت همه را در يك روز دانسته است ، مورد اعتماد نبوده ، و مرحوم اربلى اين قول را به جمهور (علماى اهل سنت ) نسبت داده است ، و اما تاريخ وفات را دوشنبه مى داند.(619) روايتى در كافى است كه روز دوشنبه را روزى شوم دانسته ، و دليل اين شومى را وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم مى داند، امام عليه السلام در اين رابطه مى فرمايد: و چه روزى شوم تر از روز پنجشنبه است ، روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را در آن روز از دست داديم ، و وحى از ميان برداشته شد.(620)
2 - نكته دوم اينكه روز عرفه (نهم ذى الحجه ) حجة الوداع ، روز جمعه بوده است ، و اين مسئله مورد اتفاق همگان است :
سهيلى گويد: اجماع مسلمين است كه روز عرفه (نهم ذى حجة ) حجة الوداع روز جمعه بوده است .(621)
على بن عيسى اربلى نيز همين اجماع را نقل مى كند.(622)
با توجه به دو نكته ثابت شده ياد شده ، كه روز عرفه ، حدود سه ماه قبل از وفات كه روز جمعه بوده است ، و نيز اينكه وفات روز دوشنبه واقع شده است ، تلاشى از سوى پيشينيان و نيز معاصرين انجام شده كه بتوانند، روز قطعى وفات را دريابند، و بدانند كه اين دوشنبه با كدام يك از روزهاى ماه صفر و يا ربيع الاول موافق است . شيعه دو نظريه ابراز داشته است :
1 - اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم روز دوشنبه (623) دوازدهم ربيع الاول سال يازده هجرت وفات يافت .(624)
2 - روز دوشنبه دو روز مانده از ماه صفر سال دهم هجرت ، در شصت و سه سالگى .(625)
شيخ مفيد در ارشاد، و طبرسى در اعلام الورى نيز وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را سال دهم هجرت مى دانند و اكثر علماى شيعه تاريخ وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم روز دوشنبه دو روز مانده از ماه صفر مى دانند.(626) و قول اول تقريبا متروك است .
علماى اهل سنت نيز در اين زمينه نظريات متفاوتى دارند:
1- دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرى روز دوشنبه ، اين قول را تقريبا اكثر علماى اهل سنت بيان داشته اند، و به آن اعتماد بيشترى دارند.(627)
2 - دوم ربيع الاول كه مورد اعتناء نمى باشد.(628) طبرى گويد: فقهاى اهل حجاز چنين نظرى دارند.(629)
3 - اول ربيع الاول سال يازدهم هجرى نيز به آن توجه نمى شود.(630)
4 - دو روز مانده به آخر ربيع الاول .(631)
گفته شد پيشينيان تلاشى در اين راستا انجام داده اند اما هيچك از اينگونه تلاشها نتيجه بخش نبوده است .
سهيلى گويد: ممكن نيست وفات كه روز دوشنبه است با دوازدهم ربيع الاول مصادف شده باشد، مگر اينكه گفته شود: روز سيزدهم و يا چهاردهم ربيع الاول ، روز وفات بوده است ، زيرا مسلمين اجماع دارند كه عرفه در روز جمعه بوده ، و در اين صورت ، آغاز محرم ، روز جمعه و يا روز شنبه است ، اگر شنبه باشد، اول صفر، يكشنبه است و يا دوشنبه و در هر صورت ، دوازدهم ربيع الاول دوشنبه نخواهد بود، و كلبى گويد: روز دوم ربيع الاول ، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم وفات يافت . طبرى گويد: اين قول گرچه خلاف راءى اكثريت است ، اما بعيد نيست درست باشد، در صورتى كه سه ماه (ذى الحجه و محرم و صفر را) 29 روز بدانيم ، كه البته اين مطلب درست نيست . على بن عيسى اربلى (ره ) نيز چنين تلاشى را در كتاب خود ذكر كرده است ، او گويد: صاحب كتاب (تنوير) گويد: ترديدى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم روز دوشنبه وفات يافته است ، و سيره نگاران در اين مورد اختلاف نموده اند، ابن اسحق گويد: دوازدهم (ربيع الاول )، اين نظريه قطعا باطل است ، و اصول علمى مورد اتفاق پيروان كتاب (قرآن ) و سنت (پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم )، مخالف آن است ، زيرا ثابت شده است كه عرفه در حجة الوداع روز جمعه بوده ، بنابراين اول ذى الحجة روز پنجشنبه بوده ، و آغاز محرم ، روز جمعه و يا شنبه خواهد بود، اگر جمعه باشد، آغاز صفر روز شنبه ، و يا يكشنبه خواهد بود، و اگر محرم روز شنبه آغاز شود، ماه صفر يكشنبه ، و يا دوشنبه ، و اگر ماه صفر شنبه آغاز گردد، ربيع الاول يكشنبه ، و يا دوشنبه خواهد بود، و اگر ماه صفر يكشنبه آغاز شود آغاز ربيع الاول دوشنبه ، و يا سه شنبه ، خواهد شد، و اگر دوشنبه باشد، آغاز ربيع الاول ، سه شنبه و يا چهارشنبه مى باشد، و به هر حال ، روز دوشنبه ، مصادف با دوازدهم ربيع الاول نخواهد بود.(632) و اگر دوم ربيع الاول را روز وفات بدانيم (قول دوم اهل سنت ) در يك صورت با دوشنبه موافق مى شود، و آن اين كه سه ماه ذى الحجة و محرم و صفر را، بيست و نه روز بدانيم . كه البته از نظر علوم ستاره شناسى ، اندك است كه چنين اتفاقى انجام شود، و سه ماه پشت سر هم 29 روز باشد.
و اما بر اساس محاسبه ياد شده ، روايت شيعه كه گويد: دو روز به آخر صفر، وفات پيامبر صورت گرفته است صحيح است ، و با دوشنبه هم آهنگ مى شود زيرا طبق فروض ياد شده آغاز صفر، شنبه ، يكشنبه ، و يا دوشنبه خواهد بود. و براى تسهيل مراجعه در پايان همين بخش ‍ جدولى ارائه خواهد گرديد.
ابن اثير در كتاب البداية و النهاية گويد: در يك صورت مى توان اشكال ياد شده در مورد، روز داوازدهم ربيع الاول را برطرف كنيم و آن اينكه بگوئيم اول ذى الحجة در مدينه شب جمعه بوده است ، و در مكه شب پنجشنبه و تاءييد اين مطلب گفتار عايشه است كه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم پنج روز از ذى قعده مانده از مدينه خارج شده باشد.(633)
ابن كثير تلاش دارد، با ايجاد احتمال اختلاف افق مكه و مدينه راه حلى براى مسئله بيابد، در حالى كه اختلاف افق مسئله اى را حل نمى كند، ديگر اينكه گفتار عايشه كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم پنج روز مانده از ذيقعده مدينه را ترك گفت ، نيز گرهى را نمى گشايد، مگر اينكه مقصود از پنج روز را، بيست و پنجم ذيقعده دانسته و ماه ذيقعده را تمام بدانيم ، كه در اين صورت شش روز خواهد شد و نه پنج روز، ديگر اينكه اختلاف افق را چگونه مى توان ثابت كرد؟
محمد حسين هيكل تاريخ وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را با تاريخ مسيحى برابر دانسته ، و دوازدهم ربيع الاول را مصادف با هفتم ژوئن 632 - م - برآورد نموده است .(634) محمد رضا در كتاب (محمد رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم )، تاريخ وفات را برابر با هشتم ژوئن ، و دوازدهم ربيع الاول را تاريخ وفات رسول صلى الله عليه و آله وسلم دانسته است .(635) اين دو نيز با قطعى شمردن تاريخ وفات ، روز دوازدهم ربيع الاول ، آن را با تاريخ ميلادى برابر نموده اند، در حالى كه بحث در اين است كه آيا / 12 ربيع الاول با توجه به عرفه بودن روز جمعه ، و قطعى بودن وفات در روز دوشنبه ، آيا مى توان وفات را روز دوازدهم دانست ، كه گفته شده : پاسخ منفى است . بنابر آنچه گذشت وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم طبق قول معتبر شيعه است كه به آن نيز عمل مى شود.(636)
جدول رؤ يت ماههايى كه احتمال مى رود، در بيان تاريخ قطعى وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم مؤ ثر باشد.
(1): ذى الحجه 29 - روز جمعه = آغاز محرم
30 - روز شنبه = آغاز محرم
(2): جمعه
آغاز محرم 29- روز شنبه = آغاز صفر
30 - روز يكشنبه = آغاز صفر
(3): شنبه
آغاز محرم 29- روز يكشنبه = آغاز صفر
30 - روز دوشنبه = آغاز صفر
در فروض ياد شده آغاز صفر، يكى از روزهاى شنبه ، يكشنبه ، و دوشنبه خواهد بود.
(4): شنبه 29 - روز يكشنبه = آغاز ربيع الاول
آغاز صفر 30 - روز دوشنبه = آغاز ربيع الاول
(5): يكشنبه 29 - روز دوشنبه = آغاز ربيع الاول
آغاز صفر 30 - روز سه شنبه = آغاز ربيع الاول
(6) دوشنبه 29 - روز سه شنبه = آغاز ربيع الاول
آغاز صفر 30 - روز چهارشنبه = آغاز ربيع الاول
در فرض ياد شده آغاز ربيع الاول يكى از روزهاى يكشنبه ، و شنبه ، سه شنبه ، و چهارشنبه ، و در هيچيك از فروض ياد شده دوازدهم ربيع الاول با دوشنبه كه روز قطعى وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم است ، مصادف نخواهد بود وليكن در صورتى كه روز وفات را دور روز مانده به آخر صفر بدانيم ، دوشنبه در يكى از فروض ياد شده مصادف با دور روز مانده به آخر صفر است ، چنانچه شيعه گويد.
8 - 9 وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
على عليه السلام گويد: جبرئيل در بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم كه بر اثر آن از دنيا رفت هر روز و هر شب به نزد او مى آمد، و مى گفت : خداوند به تو سلام مى رساند و مى گويد: چگونه اى ، در حالى كه او خود به تو آگاه تر است ، وليكن مى خواهد شرافت و كرامت تو را بر مردمان افزون كند، و مى خواهد عيادت بيمار را در ميان امت تو سنت و امر پسنديده اى بگرداند، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اگر دردى مى داشت ، به او مى گفت مى بينى درد دارم . و جبرئيل مى گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم بدان كه خداوند به تو سخت نمى گيرد، در حالى كه هيچيك از آفريدگان را به اندازه تو دوست ندارد، وليكن دوست مى دارد، صدايت ، و دعايت را بشنود، تا در هنگام ملاقات با او مستوجب درجات و مقاماتى كه براى تو در نظر گرفته است قرارگيرى . و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم راحت بود و دردى نداشت ، پاسخ مى داد: مى بينيد كه راحت هستم و دردى ندارم ، و جبرئيل مى گفت : پس خداى را سپاس گوى ، زيرا خداوند دوست دارد سپاس ‍ شود، و شكرش افزون گردد.
على عليه السلام افزود: و جبرئيل در زمان مقررى كه فرود مى آمد بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم وارد شد، ما فرود آمدن او را احساس ‍ كرديم ، پس هر آنكه در خانه بود از خانه خارج گرديد، بجز من ، در اين هنگام جبرئيل عرضه داشت : اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم خداوند به تو سلام مى رساند، و از تو سؤ ال مى كند، در حالى كه او به تو آگاه تر است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: من از دنيا مى روم ؛ جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم بشارت باد، زيرا خداوند اراده نمود در عوض آنچه مى بينى ، كرامتى را كه براى تو مهيا نموده است ابلاغ كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: فرشته مرگ از من اجازه ورود خواست من به او اجازه دادم ، و او بر من وارد گرديد، من از او خواستم تا آمدن تو اقدامى نكند، جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم خداوند مشتاق ملاقات تو مى باشد، و تا كنون فرشته مرگ از كسى اجازه نگرفته است و از اين به بعد نيز اجازه نخواهد گرفت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به جبرئيل فرمود: همين جا باش تا عزرائيل برگردد.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به زنان اجازه داد كه وارد شوند، پس به فرزند خود گفت : دخترم فاطمه ، نزديك من بيا، سپس خود را به روى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم انداخت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رازى به او گفت ، و فاطمه عليهاالسلام سر خود را بلند نمود در حالى كه مى خنديد، و ما از تبسم او در شگفت شديم ، از او سؤ ال كرديم ؟ و او گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم از مرگ خود خبر داد، و فاطمه عليهاالسلام گريه كرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به او فرمود: دخترم گريه مكن ، من از خداوند درخواست نمودم ، كه تو را زودتر از همه افراد اهل بيتم به من ملحق نمايد، و اكنون خبردار شدم ، خداوند دعاى مرا پذيرفته است ، و به همين جهت گريه نمودم .
از امام صادق عليه السلام روايت شده است ، كه فرمود: جبرئيل عليه السلام ، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم آمد و عرضه داشت : اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم اين آخرين هبوط من است به دنيا.
عطاء ابن يسار گويد: در وقت احتضار رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم جبرئيل نزد او آمد، و عرضه داشت : اى محمد اكنون به آسمان صعود نموده و هرگز به زمين باز نگردم .
و نيز از امام باقر عليه السلام است : چون هنگام وفات پيامبر فرا رسيد، مردى اجازه ورود خواست ، اميرالمؤ منين عليه السلام ، نزد او رفت و از او سؤ ال نمود: چه حاجتى دارى ؟ پاسخ داد: مى خواهم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بروم ، حضرت فرمود: اين امر ممكن نيست ، بگو حاجتت چيست ؟ عرضه داشت : بناچار بايد نزد او روم ، على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بازگشت ، و مطلب را گفت ، حضرت به او اجازه داد، و او نزد بالين رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نشست ، سپس عرضه داشت : من رسول خدا هستم ، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: تو از كدام رسولان خداوند مى باشى ؟ عرض كرد من فرشته مرگ هستم ، خداوند مرا نزد تو فرستاده ، و تو را بين لقاى پروردگار، و بازگشت به دنيا مخير ساخته است پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: فرصت بده برادرم جبرئيل بيايد، تا با او مشورت نمايم ، جبرئيل فرود آمد، و عرضه داشت : اى رسول گرامى ؛ آخرت براى تو بهتر و سزاوارتر است ، و پروردگارت آن قدر به تو عطا كند كه راضى شوى ، لقاى پروردگار براى تو بهتر است .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به عزرائيل روى نموده و فرمود: لقاى پروردگار براى من بهتر است ، ماءموريت خود را به انجام رسان ، جبرئيل به فرشته مرگ گفت : شتاب مكن بگذار نزد پروردگار خود روم ، و برگردم عزرائيل پاسخ داد: ديگر دير شده است ، نفس پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در وضعيتى قرار گرفته است كه نمى توانم آن را بازگردانم ، در اين موقع جبرئيل عرضه داشت : اين آخرين فرود من به دنيا است ، زيرا نياز من در فرود به دنيا تو بودى !.
و روايت شده است : على عليه السلام خود را از زير پوششى كه رسول اكرم به روى خود گذارده بود بيرون كشيد، و فرمود: خداوند اجر و مزد شما را در مرگ رسول خدا فراوان گرداند، به او عرض شد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم چه سخنى با تو گفت ؟ فرمود: يك هزار باب علم به روى من گشود، كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده گردد، و به من دستوراتى داد كه به آن عمل خواهم نمود، انشاءالله .(637)
ابن ماجة در سنن ، و ابويعلى در مسند خود روايت كند، چون بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم شدت يافت ، و جبرئيل خبر وفاتش را داد، فاطمه مى گفت : پدر؛ چه قدر به خداى خود نزديك شده است ، پدر؛ بهشت فردوس جايگاه اوست ، پدر؛ دعوت پروردگار خود را اجابت نمود.
در (كافى ) است : زنان بنى هاشم جمع شدند، و شروع كردند، صفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را بر شمردن ، فاطمه عليهاالسلام فرمود: بر شمارى فضائل را رها كنيد، به دعا مواظبت داشته باشيد.
و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: اى على عليه السلام هر كس ‍ دچار مصيبتى شود، مصيبت خود را، در مورد من بياد آورد، و اميرالمؤ منين عليه السلام اين اشعار را سرود:

الموت لا والدا يبقى و لا ولدا

هذا السبيل الى اءن لا ترى اءحدا

مرگ نه پدر، و نه فرزندى را بر جاى نخواهد گذارد# اين راه ادامه دارد تا اينكه ديگر كسى را نيابى

هذا النبى ولم يخلد لامته
لو خلد الله خلقا قبله خلدا

اين پيامبر است و براى امت خود جاودان نماند # اگر خداوند آفريده اى پيش از او جاودان مى كرد، او را جاودان مى نمود

للموت فيها سهام غير خاطئة
من فاته اليوم سهم لم يفته غدا

مرگ تيرهائى دارد كه خطا نمى رود # اگر امروز تيرى به او اصابت نكرد، فردا به او اصابت مى كند
و زهرا عليها السلام فرمود:

اذا مات قرم قل ذكره
و ذكر ابى مذمات و الله ازيد

هرگاه بزرگ قومى از دنيا رود يادش اندك شود # و يا پدرم ، از هنگام مرگ بخدا افزون مى شود

تذكرت لماذا فرق الموت بيننا
فعزيت نفسى بالنبى محمد

به ياد آوردم پراكندگى را كه مرگ در ميان ما وجود آورد# نفس خود را به مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم تسليت گفتم
 

فقلت لها ان الممات سبيلنا
و من لم يمت فى يومه مات غدا

با خود گفتم : مرگ راه ماست # و كسى كه امروز نميرد فردا خواهد مرد(638)   

9 - 9 تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
الف : غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
سؤ ال شد اى پيامبر گرامى ، مرگ ، چه هنگام به سراغ شما مى آيد؟ فرمودند: فراق نزديك شده است ...
گفتند: اى پيامبر گرام صلى الله عليه و آله وسلم چه كسى تو را غسل مى دهد؟.
فرمودند: مردانى از خانواده ام ، به اين كار مبادرت ورزند، هر كس به من نزديكتر است ، در اين كار اولويت دارد. سؤ ال شد: از چه پارچه اى كفن را آماده نمائيم ؟.
فرمودند: همين پيراهنى كه در بر دارم ، اگر خواستيد؟ و يا اينكه در پيراهن مصرى و يا حله يمانى .
سؤ ال شد: اى رسول گرامى كه بر شما نماز خواند؟ و فرياد گريه مردم بلند شد. پيامبر فرمود: آرام باشيد، خداوند شما را بيامرزد، و پاداش ‍ نيك اعطا كند، هرگاه مرا غسل داديد و كفن پوشيديد، مرا در خانه ام بر سرير خود در كنار قبرم بگذاريد، و سپس از منزل خارج شويد، و ساعتى در انتظار بمانيد.
اولين گروهى كه بر من نماز مى گذارند، فرشتگانند، و پس از آن گروه ، گروه آمده بر من نماز مى گذاريد، و مرا با آه و ناله خود ميازاريد، اولين كسانى كه پيش از شما بر من نماز مى گذارند، مردان خانواده ام هستند، پس از آن زنان اهل بيت من ، و پس از آن همه مسلمين . و سلام مرا به آنان كه حضور ندارند، و نيز كسانى كه بعدا به اسلام مى گروند، ابلاغ نمائيد.(639)
على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم وصيت نمود جز من كسى او را غسل ندهد، زيرا اگر كسى عورت مرا ببيند (بجز تو)(640) چشمانش كور شود(641) على عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به من وصيت كرد تا او را با هفت مشك آب از چاه خود، چاه (غرس ) غسل دهم (642)
ابن كثير گويد:
بعضى از روايان اهل سنت بيان داشته اند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به على عليه السلام فرمود: يا على لا تبد فخذك و لاتنظر الى فخذ حى و لا ميت : اى على ران خود را هرگز منمايان ، و به ران زنده و مرده اى نگاه مكن . و ابن كثير از اين روايت نتيجه مى گيرد، كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم شخص خود او بوده است ، و اين خود گوياى آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به على عليه السلام دستور داده بود تا او را غسل دهد.
گرچه نيازى به اينگونه تلاش نيست ، زيرا در اين رابطه روايات فراوانى وجود دارد و ابن كثير خود نيز چندين روايت در اين رابطه نقل نموده است ، او مى نويسد: بيهقى و ابو عمر و كيسان از يزيد بن بلال از اميرالمؤ منين نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: كسى جز من او را غسل ندهد... و همين حديث را حافظ ابوبكر بزاز در مسند خود نقل نموده و گفته است : محمد بن عبدالرحيم از عبدالصمد نعمان از كيسان ابو عمرو، از يزيد بن بلال از اميرالمؤ منين عليه السلام : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم وصيت نمود جز من كسى او را غسل ندهد.(643)
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در آن بيمارى كه از دنيا رفت به على عليه السلام فرمود: اى على هرگاه بدرود زندگى گفتم ، مرا غسل ده ؛ على عليه السلام عرضه داشت ، من تا كنون چنين كارى انجام نداده ام ، رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: به زودى آماده مى شوى ، و يا آسان خواهد بود... .
مفيد گويد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به على عليه السلام فرمود:...اى على هرگاه از دنيا رفتم تو مرا غسل مى دهى ... (644) و اگر هيچ روايت ديگرى در اين جهت وجود نمى داشت ، فقط آن روايت كه همه مورخين متعرض آن شده اند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: مرا نزديك ترين مردان اهل بيتم غسل دهد.(645) در اين جهت كفايت مى كرد.
محمد حسنين هيكل گويد: در نتيجه نزديك ترين افراد خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم كه على عليه السلام در راءس آنان قرار داشت ، متصدى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گرديد.(646) اشاره به وصيت پيامبر است كه به اين گونه هم به غسل وصيت نمود، و هم اينكه نزديك ترين افراد خانواده خود را معرفى كرد، تا آيندگان ، خلافت را به دليل نزديكى با پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نربايند. اكنون ببينيم عملا چه كسى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را غسل داده است .
على عليه السلام به كمك فضل ، و عباس ، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل دادند فضل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را در برگرفته بود (او را از اين پهلو به آن پهلو حركت مى داد) و عباس آب مى ريخت او را (طبق روايت اهل سنت ) در حالى كه پيراهن به تن داشت از چاهى كه به آن (غرس ) مى گفتند، و در زمين قبا متعلق به خيثمة قرار داشت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم از آب آن مى نوشيد، غسل دادند.(647)
و على عليه السلام فرمود: چه نيكو و خوشبو هستى ، چه در زندگى و چه در حال مرگ .
و نوشته اند كه على عليه السلام فرمود: آنچه در ديگران (از آلودگى ) هنگام مرگ ديده مى شود، در پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ديده نشد، با وجود تلاشى كه در اين رابطه انجام گرديد.(648)
و چون اميرالمؤ منين عليه السلام خواست رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را غسل دهد، فضل بن عباس را طلبيد كه آب به دست او دهد، و چشمان فضل را با پارچه اى بست ، آنگاه پيراهن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را از يقه تا ناف پاره نمود و او را غسل داده ، حنوط نمود و در كفن پيچيد، و چون از كار غسل و كفن فراغت جست ، به تنهايى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نماز خواند.(649) ابن سعد چندين روايت ذكر ميكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را در پيراهن خود غسل دادند.(650) و نيز محمد بن جرير طبرى مى نويسد: چون خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل دهند، اختلاف كردند، كه آيا او را همانند مردگان خود برهنه نمائيم ، و يا با پيراهن او را غسل دهيم ، در اين حال بودند كه همگى دچار چرت زدگى شده بخواب رفتند، در اين حال از گوشه خانه كسى كه معلوم نشد كيست آواز برداشت : كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را بشوئيد در حالى كه پيراهن بر تن دارد، عايشه گفت : برخاستند و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را از روى پيراهن غسل دادند.(651)
حلبى شافعى مى نويسد: دوبار به خواب رفتند، بار اول صدائى شنيدند كه مى گفت : او را غسل ندهيد، زيرا پاك و پاكيزه است ، و عباس مخالفت كرد و گفت : دستور واجبى را به خاطر صدائى كه نمى دانيم از كيست رها نمى كنيم ، و با ديگر كه خواب بر آنان غلبه كرد، صداى ديگرى شنيدند كه مى گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را با پيراهن غسل دهيد، و من خضر هستم ، و صداى اول ، از شيطان بود و... ذهبى گويد: اين حديث منكر است ، و اين قصه را دنبال كرده تا آنجا كه گويد: على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دستور داد كه جز من كسى او را غسل ندهد، و فرمود: كسى عورت مرا نبيند، بجز تو وگرنه كور شود.(652) و با توجه به اين حديث است كه گفته اند: پس پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را با پيراهن غسل دادند. واقع مسئله اين است كه گويا اين حضرات ، در صحنه حضور نداشته اند، چنانچه در صفحات آينده متعرض اين جهت مى شويم (653) و چون حضور نداشته اند در جريات مسائل قرار نگرفته اند، كه چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل داده اند، به فصل (سايبان بنى ساعدة ) مراجعه شود.
حميرى در اين رابطه گويد:

هذا الذى وليته عورتى
ولو راءى عورتى سواه عمى
(على ) آن كسى است كه جسم خود را به او سپردم # و اگر كسى جز او عورت مرا ببيند كور گردد.
و عبدى گويد:
من ولى غسل النبى و من
لففه من بعده فى الكفن
آنكه متصدى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گرديد # و آنكه او را بعد ز او در كفن پيچيد.
و ديگرى گويد:
كان بغسل النبى مشتغلا
فافتتنوا والنبى لم يقبر

او (على عليه السلام ) مشغول غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گرديد، پس مردم دچار فتنه شدند در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم هنوز دفن نشده بود.(654)
ب : تكفين پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم :
چون از غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فراغت حاصل شد، او را در سه كفن پيچيدند، دو پارچه (صحارى (655) ) و يك پارچه (حبرة (656) ) سرتاسرى (657) ابن سعد روايات متعددى در مورد نوع پارچه كفن رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نقل نموده است ، و در باب غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را على عليه السلام غسل داد، و على عليه السلام و عباس و فضل و شقران او را كفن نمودند.(658)
شايد مقصودش يارى كردن على عليه السلام است در كفن نمودن رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم ، چرا كه در روايات معتبره كه على عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل داد، شيخ مفيد (ره ) گويد: چشمانش را بست ، و دستور داد كه به او آب دهد، و خود غسل و حنوط و تكفين رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را بر عهده گرفت .(659)
و در روايات اهل سنت آمده است : على عليه السلام گفت : چون خواستيم پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل دهيم ، در را به روى همه مردم بستيم ، انصار فرياد برآوردند: ما دائى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم هستيم ، و آن مقام و منزلت را در اسلام داريم .(660) و قريش سزاوارتر از ديگران است ... (661) و در آينده خواهيم گفت : روز وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ابوبكر در منزل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بود كه عمر او را در جريان مسائل سقيفه گذارد.(662)
و در روايت ديگرى است : از ابوبكر خواستند تا وساطت نمايد، و او پاسخ داد: آنان خود سزاوارتر از ديگران هستند، از على عليه السلام و عباس بخواهيد، زيرا كسى نزد آنان نمى رود، مگر آنكه را خود بخواهند.(663)
ج : نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم :
گفته شده ، على عليه السلام مشغول تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بود، در اين حال گروهى در مسجد تجمع نموده ، و از خود سؤ ال مى كردند، چه كسى امامت در نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را عهده دار مى شود، و او را در كجا بايد به خاك سپرد، و على عليه السلام از كار غسل فراغت حاصل نمود، و به تنهائى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نماز خواند، و آنگاه به سوى مردمى كه در مسجد فراهم آمده بودند رفت و به آنان گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در مرگ و زندگى خود امام و پيشواى ما مى باشد، بنابراين مردم گروه ، گروه ، آمده بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نماز بخوانند.(664)
ابو جعفرى طبرى مى نويسد چون از كار غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فراغت جستند، مردم گروه گروه در خانه رسول صلى الله عليه و آله وسلم حضور پيدا كرده ، نماز گذارند و چون نماز مردان به پايان رسيد، زنان آمدند، و پس از زنان ، كودكان نماز گذاردند، پس از آن بردگان نماز خواندند، و كسى امامت آنان را به عهده نگرفت .(665) (دستور پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم : به اين كه مردم گروه گروه نماز بخوانند، چون پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به اختلاف بعد از خود آگاه بود و مى دانست كه حكومت در دست اهل بيت نخواهد بود و آنان نتيجتا امامت در نماز را عهده دار خواهند گرديد، دستور داد، نماز ميت به جماعت خوانده نشود - م -)
ابوجعفر عليه السلام گويد:... مردم ده نفر، ده نفر مى آمدند و نماز مى گذاردند، روز دوشنبه و شب سه شنبه و روز سه شنبه ، نماز مى خواندند، تا اينكه همه بستگان و خواص نيز نماز گذاردند، و گردانندگان گردهمائى سايبان بنى ساعده حضور نيافتند، و على عليه السلام بريدة را به نزد آنان فرستاد، و بيعت آنان پس از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم صورت گرفت .(666)
ابن سعد گويد: ابوبكر و عمر و تنى چند از مهاجرين و انصار، به اندازه گنجايش خانه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم آمدند و گفتند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ، ديگران نيز همانند ابى بكر سلام كردند، و پس از آن ، ابوبكر و عمر گفتند: خداوندا ما گواهى مى دهيم كه او دستورات خداوند را به مردم ابلاغ نمود، و در راه خداوند پيكار كرد تا اينكه خداوند دين خود را عزت بخشيد.... خداوندا ما را از كسانى قرار ده كه از آنچه بر او نازل شده است پيروى كردند، و ما را با او در روز قيامت جمع نما تا او ما را بشناسد و ما او را بشناسيم ، و ما ايمان خود را با هيچ چيز عوض نمى كنيم ... (667)
حلبى شافعى بعد از ذكر اين داستان گويد: و اين كلمات دلالت دارد بر اينكه مقصود از نماز، دعاء است و نه نماز معروف ميت .(668)
د: دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
و در محل دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اختلاف شد، برخى گفتند: در بقيع او را به خاك سپاريم ، و برخى گفتند: در صحن مسجد، اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خود را قبض روح نمى كند، مگر در بهترين جا، پس شايسته است او را در همان حجره اى كه بدرود زندگى گفت ، دفن نمائيم ، پس همگى موافقت نمودند.(669) و آنگاه رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را كه در آن بسترى بود، برداشتند و جاى آن را حفر نمودند.(670) و گفته اند: كسى كه اين پيشنهاد را داد، ابوبكر بود.(671) در حالى كه عايشه گويد: صداى بيل و كلنگ ما را متوجه نمود كه مى خواهند پيامبر صلى الله عليه و آله را دفن نمايند.(672)
عباس بن عبدالمطلب شخصى را پى ابى عبيده جراح گوركن اهل مكه ، و نيز به دنبال زيد بن سهل گوركن مدينه فرستاد، قبر آماده شد، عباس بن عبدالمطلب و فرزندش فضل ، و اسامة بن زيد به قبر داخل شدند، تا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را به خاك بسپارند. انصار از پشت خانه صدا برآوردند: اى على عليه السلام افتخار شركت در خاك سپارى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را نصيب ما بگردان ، و حضرت فرمود: اوس بن خولى (كه مرد فاضلى بود و در جنگ بدر شركت داشت ) وارد شود، آنگاه حضرت به او فرمود: در قبر فرود آيد، و على عليه السلام جسد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را روى دست اوس ‍ گذارد، و فرمود: در قبر فرود آيد، و على عليه السلام جسد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را روى دست اوس گذارد و فرمود: او را در لحد قرار دهد، و آنگاه فرمود: از قبر خارج شود، پس از آن اميرالمؤ منين خود وارد قبر گرديد، و گونه راست پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را به سوى قبله ، روى خاك نهاد، و خشت هاى لحد را چيد و به روى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خاك ريخت .(673)
ظاهر عبارت مفيد آن است كه دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در همان روزى انجام شد كه وفات يافت .(674) ابن شهر آشوب گويد: روز دوشنبه و شب سه شنبه تا صبح و روز سه شنبه مردم دسته ، دسته مى آمدند و بر پيكر پاك رسول صلى الله عليه و آله وسلم نماز مى گذاردند.(675)
ابن اثير مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در روز دوشنبه وفات يافت ، و روز سه شنبه دفن شد.(676)
ابن هشام مى نويسد: شب چهارشنبه دفن گرديد.(677)
ابن سعد در طبقات دو روايت دارد در شب سه شنبه ، و دو روايت دارد كه در روز سه شنبه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دفن شد.(678)
طبرى از واقدى نقل مى كند، دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم روز بعد از وفات در نيمه روز سه شنبه صورت گرفت .(679) و در جاى ديگر مى گويد: نيمه شب چهارشنبه .(680) و نيز گويد: سه روز بعد از وفات انجام شد.(681) به اين گونه هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ، ابوبكر در مدينه حضور نداشت ، پس از سه روز آمد و چهره پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را گشود، و ميان چشمانش را بوسيد و گفت پدر و مادرم فدايت گردد و بعد خارج شد و اعلان نمود پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را مرگ فرا رسيده ، در حالى كه عمر مى گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نمرده است .(682)
از مجموع آنچه گذشت ، و موافق با روايت ابن شهر آشوب نيز هست كه تصريح داشت روز دوشنبه و شب و روز سه شنبه مردم بر پيكر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نماز مى گذارند، اينكه روايت روز سه شنبه صحيح ترين روايات است ، چنانچه ابن اثير نيز آن را صحيح ترين روايات دانسته است ، پس از اين كه روايت اخير طبرى را كه سه روز بعد از وفات ، دفن پيامبر انجام شده را ذكر مى كند. و هيچ گونه منافاتى نيز با شب چهارشنبه ممكن است نداشته باشد.
ابن ابى الحديد گويد: من از اين روايت در شگفتم ، فرض كنيم ابوبكر و همراهانش مشغول به امر بيعت بوده و نتوانستند، در مراسم يا تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور يابند، على بن ابى طالب عليه السلام و عباس و ديگر اعضاى خانواده و اهل بيت به چه كارى اشتغال داشتند، كه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را همچنان ، به مدت سه روز رها كنند، او را نشويند، و حتى به او دست نزنند تا اينكه ابوبكر حضور يابد؟. و نيز اگر بگوئيم حضور ابى بكر پيش از انجام بيعت بوده است ، و ليكن ابوبكر در مدينه حضور نداشته و پس از سه روز حضور يافته و كسى در اين مدت جراءت نداشته است ، راز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كند، و پرده از روى او بردارد؟. اين مطلب نيز درست نمى آيد، زيرا صبحگاه دوشنبه ابوبكر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور داشته و با كسب اجازه به سنح مى رود و فاصله سنح تا مدينه حدود سه كيلومتر است ، بلكه يكى از محلات مدينه است و خبر به سرعت به آنجا مى رسد، پس چگونه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه بلاتكليف مى ماند.(683)
واقع مطلب همانست كه ابن ابى الحديد اظهار مى دارد، زيرا اولا بيعت در همان روز وفات انجام گرديد.(684) و همان روز بود كه عمر به دنبال ابى بكر آمد و او را در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يافت . (685) و او را به سايبان بنى ساعده هدايت كرد تا بيعت انجام گيرد. ديگر اينكه حضور ابى بكر چه ضرورتى دارد كه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را سه روز رها سازند، مگر نه اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سفارش كرده بود نزديكانش و اهل بيتش او را غسل دهند و تجهيز نمايند، پس انتظار چرا، و آيا اين معقول است بگوئيم كسى جرئت چنين كارى را نداشت ، و ابوبكر قبل از بيعت چه كاره بود كه جلو اين كار را بگيرد، و على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام و حسنين و عباس ‍ عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و همه بنى هاشم حضور دارند، بخصوص در روايت تعبير زننده اى دارد كه گويد: (تا اينكه شكم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متورم گرديد). من فكر مى كنم اين روايت براى توجيه عمل اصحاب است كه كار بيعت پرداختند و جنازه را فراموش كردند، زيرا در برخى از روايات است كه حتى براى دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز جز خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور نداشتند.(686) و در بعضى از روايات است كه با شنيدن صداى بيل متوجه شدند كه دارند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دفن مى كنند.(687)
ه : سوگ نامه :
على عليه السلام وارد قبر گرديد، و چهره مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گشود، قطرات درشت اشك مانع آن مى شد كه ديدگان حضرتش چهره دوست و حبيب را درست ببيند، چه لحظه اى دردناك است اين لحظه ، لحظه اى كه آرزو دارد، جان به همراه آن دردناكش از بدن خارج گردد، شعاع ديد على عليه السلام از لابلاى پرده اشك گذر كرده خود را به چهره حبيبش مى رساند، تا آخرين وداع را بنمايد، او در اين لحظه ناچار است ، همه وجود خود را به خاك بسپارد، چه واجب دردناكى است ، كه رگه هاى قلبش را پاره مى كند، او خود را براى هجرانى ابدى كه در دنيا ديگر، ملاقاتى ندارد، آماده مى كند: با نگاهى اشك آلوده و آميخته با حسرت ، كه نمى تواند حتى يك لحظه آن را به ديگر سوئى كشاند، اندوه بزرگ خود را ابراز مى دارد:
باءبى انت و امى يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والنباء و اخبار السماء خصصت حتى صرت مسليا عمن سواك ، و عممت حتى صار الناس ‍ فيك سواء، و لو لا انك امرت بالصبر، و نهيت عن الجزع ، لانفدنا عليك ماء الشئون و لكان الداء مما طلا، و الكمد محالفا، و قلا لك ، و لكنه مالا يملك رده ، و لا يستطاع دفعه ، بابى انت و امى ، اذكرنا عند ربك ، و اجعلنا من بالك :
پدر و مادرم فدايت ،اى رسول گرامى ، با مرگ تو رشته نبوت گسسته گشت ، و گزارش دادن از آسمان ، و اخبار آن بريده شد، كه با مرگ هيچكس چنين نشود، به مصيبت خود يك ويژه گى داده اى ، و آن اين كه مصيبت تو موجب تسليت است ، يعنى آن قدر مصيبت و اندوه فراوان است كه مصايب ديگر را ناچيز مى كند، و به آن عموميت داده اى يعنى همگان به سوگت نشسته اند، اگر نه اين بود كه به ما دستور داده اى صبر پيشه سازيم ، آنقدر بر تو مى گريستيم كه سرچشمه اشكمان خشك گردد، و اندوهمان پيوسته و مدام ، و اين درد جانكاه براى هميشه همراه من خواهد بود، و اين همه در مصيبت تو اندك است ، پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى ديگر به ياد آور، و در خاطر خود نگه مى دار.
و نيز فرمود:

نفسى على زفراتها محبوسة
يا ليتها خرجت مع الزفرات
نفس من در كنار آه اندوه بار خود، به زندان افكنده شده است اى كاش به همراه آه عميق ، نفس من از بدن خارج مى گشت .
 
لا خير بعدك فى الحياة و انما
اخشى مخافة ان تطول حياتى
پس از تو در زندگى دنيا خيرى نيست و من از آن مى ترسم كه زندگى من طولانى شود.
و نيز فرمود:
اءمن بعد تكفين النبى و دفنه
باثوابه اسى على هالك ثوى

آيا كسى كه پس از تكفين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و دفن او با لباس هايش غمين است كه در جاى نابود كننده اقامت گزيند؟

رزءنا رسول الله فينا فلن نرى
بذاك عديلا ما حيينا من الورى
مصيبت ما از دست دادن رسول خداست كه تا زنده ايم همتايى براى او در ميان خود نخواهيم يافت .
 
و كان لنا كالحصن من دون اهله
لهم معقل حرز حريز من العدى
او همانند دژى بود براى خانواده اش پناهگاه محكمى بود كه آنها را از دشمنان مصون مى داشت .
 
فيا خير من ضم الجوانح و الحشا
و يا خير ميت ضمه التراب و الثرى
اى بهترين انسانها، و اى بهترين مرده اى كه تاكنون خاك و گل نمناك آن را در بر گرفته است .
 
كان امور الناس بعدك ضمنت
سفينة موج البحر و البحر قد طمى

گويا امور مردم بعد از تو در كشتى كه دچار امواج درياست قرار گرفته و دريا در حال مد است و كشتى را به حركت درآورده است .

و ضاق فضاء الارض عنهم برحبه
لفقد رسول الله اذ فيه قد قضى

و فضاى وسيع زمين براى آنان تنگ شده است ، به خاطر فقدان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه بدرود زندگى گفته است .
و نيز فرمود:

ما غاض دمعى عند نائبة
الا جعلتك للبكاء سببا

در هر مصيبتى اشك من سرازير نگرديد، مگر اينكه تو را وسيله گريه خود قرار دهم .
و نيز فرمود:

الى الله اشكو لا الى الناس اشتكى
ارى الارض تبقى و الاخلاء تذهب
به خداوند شكايت مى برم ، و نه به نزد مردم مى بينم زمين برقرار است و دوستان مى روند.
و فاطمه عليهاالسلام فرمود:
قل للمغيب تحت اطباق الثرى
ان كنت تسمع صرختى و ندائيا
بگو به آن كه در زير طبقات گل نمناك قرار دارد، اگر فرياد و صداى مرا مى شنوى .
 
صبت على مصائب لو اءنها
صبت على الايام صرن لياليا
بر من مصيبت هائى وارد آمد كه اگر آن مصائب به روزهاى جهان مى ريخت به شب مبدل مى شدند.
 
قد كنت ذات حمى بظل محمد صلى الله عليه و آله و سلم
لا اءخش من ضيم و كان جماليا
سايه محمد صلى الله عليه و آله و سلم پشتوانه من بود از هيچ ستمى نمى هراسيدم و او زيبائى من بود.
 
فاليوم اءخشع للذليل و اتقى
ضميمى و ادفع ظالمى بردائيا
پس امروز در مقابل فرد ذليلى خشوع نموده ، و ستم ستمگر خود را به گوشه لباس خود دفع مى كنم .
 
فاذا بكت قمرية فى ليلها
شجنا على غصن بكيت صباحيا
اگر كبوتر قمرى در شب خود از روى اندوه بر شاخه اى مى گرييد، من صبحگاهان گريه سر مى دهم .
 
فلا جعلن الحزن بعدك مونسى
و لا جعلن الدمع فيك و شاحيا
حزن و اندوه را پس از تو مونس خود مى نمايم و با اشك گردن بندى ساخته به گردن خود مى آويزم (688)
 
فهرست

فصل دهم : داستان سايبان بنى ساعده

1-1-10 آغاز داستان
چه روز سخت ، وحشتناك ، و غم انگيزى بود! آن روز....آرى آن روز، حزن و اندوهى جاودانه مسلمين را در بر گرفته بود!.
هنوز آفتاب آن روز آسمان ، يك سوم راه خود را نپيموده بود، كه خورشيد زمين ، در آسمان آفتاب افول كرد.
آرى آن روز.... و چه روزى بود براى اهل مدينه ... مدينه ماتم زده ، و مسلمانان در سوگ نشسته .
آنان در آن روز همه چيز خود را از دست دادند... رحمت ، عاطفه و انسانيت ، اخلاق ملكوتى و آسمانى ، عزت و مجد زندگى و سعادت خود را از دست دادند، آنان پيامبر عزيز خود را در اين روز كه انديشه آن جاودانى و پايان ناپذير است از دست مى دهند.
سنگينى مصيبت و عظمت آن چنان است ، كه ضرب المثل بزرگترين دردها و مصيبت هاى مسلمين مى گردد. آنچنان ضربه اين روز، سهمگين است كه هر كس مصيبت بزرگ خود را همچون روز فقدان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شمارد، انه كيوم مات فيه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : و اين مصيبت عظمت آن همانند روز وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است .
اكنون درب خانه رسول بزرگ ، به روى مردم بسته شده است ، آن خانه اى كه مركز آمال و انديشه هاى بزرگ آنان بود. و مردم ، در بيرون خانه ، و در مسجد رسول صلى الله عليه و آله و سلم ، حيرت زده اجتماع نموده اند. و آن سوى در، و پشت ديوار...در خانه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله و سلم در بستر مرگ آرميده است . گروهى از بستگان و مهاجرين گرداگرد، پيكر مطهرش ‍ قرار گرفته اند.
على عليه السلام ، محور خلافت ، و آنكه هيچ ترديدى ، در جاى گزينى اش از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وجود ندارد، و حتى تصور آن نمى رود از اين محور تجاوز نمايد.(689) در جمع آنان حضور دارد، و به تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اشتغال دارد.
عمر در مسجد مشغول سرگرم كردم مردم است ، و به شدت فرياد مى كشد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمرده است ... و مردم را تهديد مى كند، و بيم مى دهد...(690)
ابوبكر از منزل خود، در (سنح ) بازگشت نموده ، راهى منزل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شود.(691)
انصار نيز در سايبان بنى ساعده (محل پذيرائى مردم در كنار خانه رئيس ‍ قبيله ) اجتماع بزرگى تشكيل داده اند، تا در مورد بزرگ ترين ، موضوع ، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به گفتگو بپردازند، و اين خبر در مسجد به گوش عمر مى رسد.(692)
در آن لحظات كه عمر در مورد رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، سخن مى گفت ، دو نفر از قبيله (اوس ) به نام هاى (معن بن عدى ) و (عويم بن ساعدة ) شتاب زده خود را به عمر مى رسانند.
معن تصميم دارد با عمر راجع به تجمع انصار سخن گويد، و ليكن عمر آنچنان به خود مشغول است كه در آغاز به او توجه نمى نمايد، و اما (معن ) دست بردار نيست ، بازوى عمر را مى فشارد و مخفيانه موضوع اجتماع انصار را به عمر مى گويد: و عمر بى نهايت هراسان مى گردد و شتاب زده به سوى خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روانه مى شود، در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به شدت مى كوبد:
ابابكر! عمر شما را مى خواند! و ابوبكر پاسخ مى دهد: من اكنون در اينجا مشغول هستم ، و به جمع حاضرين ملحق مى شود. و ليكن دوباره حلقه در به صدا در مى آيد، و در پى آن فريادى از پشت در بلند است : (ابابكر... فرزند خطاب است ، تو را فرا مى خواند؟) ابوبكر فرياد گوينده را قطع مى كند: و آيا در اين ساعت ؟ واى بر تو فرزند خطاب ؟ مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مرا به خود مشغول داشته در انديشه تجهيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هستم ...؟
عمر: اما نه ... حضور تو لازم و ضرورى است ، و موضوع تجمع انصار را مخفيانه مطرح مى كند، و ابوبكر نيز شتاب زده و هراسان به همراهى عمر و ابوعبيده كه در راه ملاقات مى كنند، به سوى سايبان ياد شده مى شتابند.(693)
و در آنجاست كه بيعت با ابى بكر براى جاى گزينى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم صورت مى پذيرد. حضور اين سه نفر را با يكديگر نبايد، از باب تصادف و اتفاقى دانست . و اكنون چهره هاى سرشناس ، و گروههاى درگير، امر بيعت را مورد بررسى قرار دهيم :