|
9 - 9 تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم
الف : غسل
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
سؤ ال شد اى پيامبر گرامى ، مرگ ، چه هنگام به سراغ شما
مى آيد؟ فرمودند: فراق نزديك شده است ...
گفتند: اى پيامبر گرام صلى الله عليه و آله وسلم چه كسى تو را
غسل مى دهد؟.
فرمودند: مردانى از خانواده ام ، به اين كار مبادرت ورزند، هر
كس به من نزديكتر است ، در اين كار اولويت دارد. سؤ ال شد: از
چه پارچه اى كفن را آماده نمائيم ؟.
فرمودند: همين پيراهنى كه در بر دارم ، اگر خواستيد؟ و يا
اينكه در پيراهن مصرى و يا حله يمانى .
سؤ ال شد: اى رسول گرامى كه بر شما نماز خواند؟ و فرياد گريه
مردم بلند شد. پيامبر فرمود: آرام باشيد، خداوند شما را
بيامرزد، و پاداش نيك اعطا كند، هرگاه مرا غسل داديد و كفن
پوشيديد، مرا در خانه ام بر سرير خود در كنار قبرم بگذاريد، و
سپس از منزل خارج شويد، و ساعتى در انتظار بمانيد.
اولين گروهى كه بر من نماز مى گذارند، فرشتگانند، و پس از آن
گروه ، گروه آمده بر من نماز مى گذاريد، و مرا با آه و ناله
خود ميازاريد، اولين كسانى كه پيش از شما بر من نماز مى
گذارند، مردان خانواده ام هستند، پس از آن زنان اهل بيت من ، و
پس از آن همه مسلمين . و سلام مرا به آنان كه حضور ندارند، و
نيز كسانى كه بعدا به اسلام مى گروند، ابلاغ نمائيد.(639)
على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم وصيت
نمود جز من كسى او را غسل ندهد، زيرا اگر كسى عورت مرا ببيند
(بجز تو)(640)
چشمانش كور شود(641)
على عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به
من وصيت كرد تا او را با هفت مشك آب از چاه خود، چاه (غرس )
غسل دهم
(642)
ابن كثير گويد:
بعضى از روايان اهل سنت بيان داشته اند پيامبر صلى الله عليه و
آله وسلم به على عليه السلام فرمود: يا على لا تبد فخذك و
لاتنظر الى فخذ حى و لا ميت : اى على ران خود را هرگز منمايان
، و به ران زنده و مرده اى نگاه مكن . و ابن كثير از اين روايت
نتيجه مى گيرد، كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم شخص
خود او بوده است ، و اين خود گوياى آن است كه پيامبر صلى الله
عليه و آله وسلم به على عليه السلام دستور داده بود تا او را
غسل دهد.
گرچه نيازى به اينگونه تلاش نيست ، زيرا در اين رابطه روايات
فراوانى وجود دارد و ابن كثير خود نيز چندين روايت در اين
رابطه نقل نموده است ، او مى نويسد: بيهقى و ابو عمر و كيسان
از يزيد بن بلال از اميرالمؤ منين نقل مى كند كه پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم فرمود: كسى جز من او را غسل ندهد... و
همين حديث را حافظ ابوبكر بزاز در مسند خود نقل نموده و گفته
است : محمد بن عبدالرحيم از عبدالصمد نعمان از كيسان ابو عمرو،
از يزيد بن بلال از اميرالمؤ منين عليه السلام : پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم وصيت نمود جز من كسى او را غسل ندهد.(643)
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در آن بيمارى كه از دنيا رفت
به على عليه السلام فرمود: اى على هرگاه بدرود زندگى گفتم ،
مرا غسل ده ؛ على عليه السلام عرضه داشت ، من تا كنون چنين
كارى انجام نداده ام ، رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم
فرمود: به زودى آماده مى شوى ، و يا آسان خواهد بود... .
مفيد گويد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به على عليه
السلام فرمود:...اى على هرگاه از دنيا رفتم تو مرا غسل مى دهى
...
(644) و اگر هيچ روايت ديگرى در اين جهت وجود
نمى داشت ، فقط آن روايت كه همه مورخين متعرض آن شده اند، كه
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: مرا نزديك ترين مردان
اهل بيتم غسل دهد.(645)
در اين جهت كفايت مى كرد.
محمد حسنين هيكل گويد: در نتيجه نزديك ترين افراد خانواده
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم كه على عليه السلام در راءس
آنان قرار داشت ، متصدى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
گرديد.(646)
اشاره به وصيت پيامبر است كه به اين گونه هم به غسل وصيت نمود،
و هم اينكه نزديك ترين افراد خانواده خود را معرفى كرد، تا
آيندگان ، خلافت را به دليل نزديكى با پيامبر صلى الله عليه و
آله وسلم نربايند. اكنون ببينيم عملا چه كسى رسول خدا صلى الله
عليه و آله وسلم را غسل داده است .
على عليه السلام به كمك فضل ، و عباس ، پيامبر صلى الله عليه و
آله وسلم را غسل دادند فضل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را
در برگرفته بود (او را از اين پهلو به آن پهلو حركت مى داد) و
عباس آب مى ريخت او را (طبق روايت اهل سنت ) در حالى كه پيراهن
به تن داشت از چاهى كه به آن (غرس ) مى گفتند، و در زمين قبا
متعلق به خيثمة قرار داشت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
از آب آن مى نوشيد، غسل دادند.(647)
و على عليه السلام فرمود: چه نيكو و خوشبو هستى ، چه در زندگى
و چه در حال مرگ .
و نوشته اند كه على عليه السلام فرمود: آنچه در ديگران (از
آلودگى ) هنگام مرگ ديده مى شود، در پيامبر صلى الله عليه و
آله وسلم ديده نشد، با وجود تلاشى كه در اين رابطه انجام
گرديد.(648)
و چون اميرالمؤ منين عليه السلام خواست رسول خدا صلى الله عليه
و آله وسلم را غسل دهد، فضل بن عباس را طلبيد كه آب به دست او
دهد، و چشمان فضل را با پارچه اى بست ، آنگاه پيراهن پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم را از يقه تا ناف پاره نمود و او را
غسل داده ، حنوط نمود و در كفن پيچيد، و چون از كار غسل و كفن
فراغت جست ، به تنهايى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
نماز خواند.(649)
ابن سعد چندين روايت ذكر ميكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم را در پيراهن خود غسل دادند.(650)
و نيز محمد بن جرير طبرى مى نويسد: چون خواستند پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم را غسل دهند، اختلاف كردند، كه آيا او را
همانند مردگان خود برهنه نمائيم ، و يا با پيراهن او را غسل
دهيم ، در اين حال بودند كه همگى دچار چرت زدگى شده بخواب
رفتند، در اين حال از گوشه خانه كسى كه معلوم نشد كيست آواز
برداشت : كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را بشوئيد در
حالى كه پيراهن بر تن دارد، عايشه گفت : برخاستند و پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم را از روى پيراهن غسل دادند.(651)
حلبى شافعى مى نويسد: دوبار به خواب رفتند، بار اول صدائى
شنيدند كه مى گفت : او را غسل ندهيد، زيرا پاك و پاكيزه است ،
و عباس مخالفت كرد و گفت : دستور واجبى را به خاطر صدائى كه
نمى دانيم از كيست رها نمى كنيم ، و با ديگر كه خواب بر آنان
غلبه كرد، صداى ديگرى شنيدند كه مى گفت : پيامبر صلى الله عليه
و آله وسلم را با پيراهن غسل دهيد، و من خضر هستم ، و صداى اول
، از شيطان بود و... ذهبى گويد: اين حديث منكر است ، و اين قصه
را دنبال كرده تا آنجا كه گويد: على عليه السلام فرمود: پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم دستور داد كه جز من كسى او را غسل
ندهد، و فرمود: كسى عورت مرا نبيند، بجز تو وگرنه كور شود.(652)
و با توجه به اين حديث است كه گفته اند: پس پيامبر صلى الله
عليه و آله وسلم را با پيراهن غسل دادند. واقع مسئله اين است
كه گويا اين حضرات ، در صحنه حضور نداشته اند، چنانچه در صفحات
آينده متعرض اين جهت مى شويم
(653) و چون حضور نداشته اند در جريات مسائل
قرار نگرفته اند، كه چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را
غسل داده اند، به فصل (سايبان بنى ساعدة ) مراجعه شود.
حميرى در اين رابطه گويد:
(على ) آن كسى است كه جسم خود را به او سپردم # و اگر كسى جز
او عورت مرا ببيند كور گردد.
و عبدى گويد:
آنكه متصدى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گرديد # و
آنكه او را بعد ز او در كفن پيچيد.
و ديگرى گويد:
او (على عليه السلام ) مشغول غسل پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم گرديد، پس مردم دچار فتنه شدند در حالى كه پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم هنوز دفن نشده بود.(654)
ب : تكفين پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم :
چون از غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فراغت حاصل
شد، او را در سه كفن پيچيدند، دو پارچه (صحارى
(655) ) و يك پارچه (حبرة
(656) ) سرتاسرى
(657) ابن سعد روايات متعددى در مورد نوع پارچه
كفن رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نقل نموده است ، و در
باب غسل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گويد: پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم را على عليه السلام غسل داد، و على عليه
السلام و عباس و فضل و شقران او را كفن نمودند.(658)
شايد مقصودش يارى كردن على عليه السلام است در كفن نمودن رسول
خدا صلى الله عليه و آله وسلم ، چرا كه در روايات معتبره كه
على عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل داد،
شيخ مفيد (ره ) گويد: چشمانش را بست ، و دستور داد كه به او آب
دهد، و خود غسل و حنوط و تكفين رسول خدا صلى الله عليه و آله
وسلم را بر عهده گرفت .(659)
و در روايات اهل سنت آمده است : على عليه السلام گفت : چون
خواستيم پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را غسل دهيم ، در را
به روى همه مردم بستيم ، انصار فرياد برآوردند: ما دائى هاى
رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم هستيم ، و آن مقام و منزلت
را در اسلام داريم .(660)
و قريش سزاوارتر از ديگران است ...
(661) و در آينده خواهيم گفت : روز وفات پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم ابوبكر در منزل پيامبر صلى الله عليه
و آله وسلم بود كه عمر او را در جريان مسائل سقيفه گذارد.(662)
و در روايت ديگرى است : از ابوبكر خواستند تا وساطت نمايد، و
او پاسخ داد: آنان خود سزاوارتر از ديگران هستند، از على عليه
السلام و عباس بخواهيد، زيرا كسى نزد آنان نمى رود، مگر آنكه
را خود بخواهند.(663)
ج : نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم :
گفته شده ، على عليه السلام مشغول تجهيز پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم بود، در اين حال گروهى در مسجد تجمع
نموده ، و از خود سؤ ال مى كردند، چه كسى امامت در نماز بر
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را عهده دار مى شود، و او را
در كجا بايد به خاك سپرد، و على عليه السلام از كار غسل فراغت
حاصل نمود، و به تنهائى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
نماز خواند، و آنگاه به سوى مردمى كه در مسجد فراهم آمده بودند
رفت و به آنان گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در مرگ و
زندگى خود امام و پيشواى ما مى باشد، بنابراين مردم گروه ،
گروه ، آمده بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نماز بخوانند.(664)
ابو جعفرى طبرى مى نويسد چون از كار غسل پيامبر صلى الله عليه
و آله وسلم فراغت جستند، مردم گروه گروه در خانه رسول صلى الله
عليه و آله وسلم حضور پيدا كرده ، نماز گذارند و چون نماز
مردان به پايان رسيد، زنان آمدند، و پس از زنان ، كودكان نماز
گذاردند، پس از آن بردگان نماز خواندند، و كسى امامت آنان را
به عهده نگرفت .(665)
(دستور پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم : به اين كه مردم گروه
گروه نماز بخوانند، چون پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به
اختلاف بعد از خود آگاه بود و مى دانست كه حكومت در دست اهل
بيت نخواهد بود و آنان نتيجتا امامت در نماز را عهده دار
خواهند گرديد، دستور داد، نماز ميت به جماعت خوانده نشود - م
-)
ابوجعفر عليه السلام گويد:... مردم ده نفر، ده نفر مى آمدند و
نماز مى گذاردند، روز دوشنبه و شب سه شنبه و روز سه شنبه ،
نماز مى خواندند، تا اينكه همه بستگان و خواص نيز نماز
گذاردند، و گردانندگان گردهمائى سايبان بنى ساعده حضور
نيافتند، و على عليه السلام بريدة را به نزد آنان فرستاد، و
بيعت آنان پس از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم صورت
گرفت .(666)
ابن سعد گويد: ابوبكر و عمر و تنى چند از مهاجرين و انصار، به
اندازه گنجايش خانه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم آمدند و
گفتند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ، ديگران
نيز همانند ابى بكر سلام كردند، و پس از آن ، ابوبكر و عمر
گفتند: خداوندا ما گواهى مى دهيم كه او دستورات خداوند را به
مردم ابلاغ نمود، و در راه خداوند پيكار كرد تا اينكه خداوند
دين خود را عزت بخشيد.... خداوندا ما را از كسانى قرار ده كه
از آنچه بر او نازل شده است پيروى كردند، و ما را با او در روز
قيامت جمع نما تا او ما را بشناسد و ما او را بشناسيم ، و ما
ايمان خود را با هيچ چيز عوض نمى كنيم ...
(667)
حلبى شافعى بعد از ذكر اين داستان گويد: و اين كلمات دلالت
دارد بر اينكه مقصود از نماز، دعاء است و نه نماز معروف ميت .(668)
د: دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم
و در محل دفن پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اختلاف
شد، برخى گفتند: در بقيع او را به خاك سپاريم ، و برخى گفتند:
در صحن مسجد، اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خداوند پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم خود را قبض روح نمى كند، مگر در
بهترين جا، پس شايسته است او را در همان حجره اى كه بدرود
زندگى گفت ، دفن نمائيم ، پس همگى موافقت نمودند.(669)
و آنگاه رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را كه در آن
بسترى بود، برداشتند و جاى آن را حفر نمودند.(670)
و گفته اند: كسى كه اين پيشنهاد را داد، ابوبكر بود.(671)
در حالى كه عايشه گويد: صداى بيل و كلنگ ما را متوجه نمود كه
مى خواهند پيامبر صلى الله عليه و آله را دفن نمايند.(672)
عباس بن عبدالمطلب شخصى را پى ابى عبيده جراح گوركن اهل مكه ،
و نيز به دنبال زيد بن سهل گوركن مدينه فرستاد، قبر آماده شد،
عباس بن عبدالمطلب و فرزندش فضل ، و اسامة بن زيد به قبر داخل
شدند، تا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را به خاك بسپارند.
انصار از پشت خانه صدا برآوردند: اى على عليه السلام افتخار
شركت در خاك سپارى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را نصيب ما
بگردان ، و حضرت فرمود: اوس بن خولى (كه مرد فاضلى بود و در
جنگ بدر شركت داشت ) وارد شود، آنگاه حضرت به او فرمود: در قبر
فرود آيد، و على عليه السلام جسد مطهر رسول خدا صلى الله عليه
و آله وسلم را روى دست اوس گذارد، و فرمود: در قبر فرود آيد،
و على عليه السلام جسد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم
را روى دست اوس گذارد و فرمود: او را در لحد قرار دهد، و آنگاه
فرمود: از قبر خارج شود، پس از آن اميرالمؤ منين خود وارد قبر
گرديد، و گونه راست پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را به سوى
قبله ، روى خاك نهاد، و خشت هاى لحد را چيد و به روى پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم خاك ريخت .(673)
ظاهر عبارت مفيد آن است كه دفن پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم در همان روزى انجام شد كه وفات يافت .(674)
ابن شهر آشوب گويد: روز دوشنبه و شب سه شنبه تا صبح و روز سه
شنبه مردم دسته ، دسته مى آمدند و بر پيكر پاك رسول صلى الله
عليه و آله وسلم نماز مى گذاردند.(675)
ابن اثير مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در روز
دوشنبه وفات يافت ، و روز سه شنبه دفن شد.(676)
ابن هشام مى نويسد: شب چهارشنبه دفن گرديد.(677)
ابن سعد در طبقات دو روايت دارد در شب سه شنبه ، و دو روايت
دارد كه در روز سه شنبه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دفن
شد.(678)
طبرى از واقدى نقل مى كند، دفن پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم روز بعد از وفات در نيمه روز سه شنبه صورت گرفت .(679)
و در جاى ديگر مى گويد: نيمه شب چهارشنبه .(680)
و نيز گويد: سه روز بعد از وفات انجام شد.(681)
به اين گونه هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ،
ابوبكر در مدينه حضور نداشت ، پس از سه روز آمد و چهره پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم را گشود، و ميان چشمانش را بوسيد و
گفت پدر و مادرم فدايت گردد و بعد خارج شد و اعلان نمود پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم را مرگ فرا رسيده ، در حالى كه عمر
مى گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نمرده است .(682)
از مجموع آنچه گذشت ، و موافق با روايت ابن شهر آشوب نيز هست
كه تصريح داشت روز دوشنبه و شب و روز سه شنبه مردم بر پيكر
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نماز مى گذارند، اينكه روايت
روز سه شنبه صحيح ترين روايات است ، چنانچه ابن اثير نيز آن را
صحيح ترين روايات دانسته است ، پس از اين كه روايت اخير طبرى
را كه سه روز بعد از وفات ، دفن پيامبر انجام شده را ذكر مى
كند. و هيچ گونه منافاتى نيز با شب چهارشنبه ممكن است نداشته
باشد.
ابن ابى الحديد گويد: من از اين روايت در شگفتم ، فرض كنيم
ابوبكر و همراهانش مشغول به امر بيعت بوده و نتوانستند، در
مراسم يا تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور يابند،
على بن ابى طالب عليه السلام و عباس و ديگر اعضاى خانواده و
اهل بيت به چه كارى اشتغال داشتند، كه جنازه پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم را همچنان ، به مدت سه روز رها كنند، او را
نشويند، و حتى به او دست نزنند تا اينكه ابوبكر حضور يابد؟. و
نيز اگر بگوئيم حضور ابى بكر پيش از انجام بيعت بوده است ، و
ليكن ابوبكر در مدينه حضور نداشته و پس از سه روز حضور يافته و
كسى در اين مدت جراءت نداشته است ، راز رحلت پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم را كشف كند، و پرده از روى او بردارد؟. اين
مطلب نيز درست نمى آيد، زيرا صبحگاه دوشنبه ابوبكر نزد پيامبر
صلى الله عليه و آله و سلم حضور داشته و با كسب اجازه به سنح
مى رود و فاصله سنح تا مدينه حدود سه كيلومتر است ، بلكه يكى
از محلات مدينه است و خبر به سرعت به آنجا مى رسد، پس چگونه
جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، دوشنبه و سه شنبه و
چهارشنبه بلاتكليف مى ماند.(683)
واقع مطلب همانست كه ابن ابى الحديد اظهار مى دارد، زيرا اولا
بيعت در همان روز وفات انجام گرديد.(684)
و همان روز بود كه عمر به دنبال ابى بكر آمد و او را در خانه
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يافت .
(685) و او را به سايبان بنى ساعده هدايت كرد
تا بيعت انجام گيرد. ديگر اينكه حضور ابى بكر چه ضرورتى دارد
كه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را سه روز رها
سازند، مگر نه اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
سفارش كرده بود نزديكانش و اهل بيتش او را غسل دهند و تجهيز
نمايند، پس انتظار چرا، و آيا اين معقول است بگوئيم كسى جرئت
چنين كارى را نداشت ، و ابوبكر قبل از بيعت چه كاره بود كه جلو
اين كار را بگيرد، و على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام و
حسنين و عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و همه
بنى هاشم حضور دارند، بخصوص در روايت تعبير زننده اى دارد كه
گويد: (تا اينكه شكم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متورم
گرديد). من فكر مى كنم اين روايت براى توجيه عمل اصحاب است كه
كار بيعت پرداختند و جنازه را فراموش كردند، زيرا در برخى از
روايات است كه حتى براى دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
نيز جز خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور نداشتند.(686)
و در بعضى از روايات است كه با شنيدن صداى بيل متوجه شدند كه
دارند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دفن مى كنند.(687)
ه : سوگ نامه :
على عليه السلام وارد قبر گرديد، و چهره مبارك پيامبر
صلى الله عليه و آله و سلم را گشود، قطرات درشت اشك مانع آن مى
شد كه ديدگان حضرتش چهره دوست و حبيب را درست ببيند، چه لحظه
اى دردناك است اين لحظه ، لحظه اى كه آرزو دارد، جان به همراه
آن دردناكش از بدن خارج گردد، شعاع ديد على عليه السلام از
لابلاى پرده اشك گذر كرده خود را به چهره حبيبش مى رساند، تا
آخرين وداع را بنمايد، او در اين لحظه ناچار است ، همه وجود
خود را به خاك بسپارد، چه واجب دردناكى است ، كه رگه هاى قلبش
را پاره مى كند، او خود را براى هجرانى ابدى كه در دنيا ديگر،
ملاقاتى ندارد، آماده مى كند: با نگاهى اشك آلوده و آميخته با
حسرت ، كه نمى تواند حتى يك لحظه آن را به ديگر سوئى كشاند،
اندوه بزرگ خود را ابراز مى دارد:
باءبى انت و امى يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لقد
انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والنباء و اخبار
السماء خصصت حتى صرت مسليا عمن سواك ، و عممت حتى صار الناس
فيك سواء، و لو لا انك امرت بالصبر، و نهيت عن الجزع ، لانفدنا
عليك ماء الشئون و لكان الداء مما طلا، و الكمد محالفا، و قلا
لك ، و لكنه مالا يملك رده ، و لا يستطاع دفعه ، بابى انت و
امى ، اذكرنا عند ربك ، و اجعلنا من بالك :
پدر و مادرم فدايت ،اى رسول گرامى ، با مرگ تو رشته نبوت گسسته
گشت ، و گزارش دادن از آسمان ، و اخبار آن بريده شد، كه با مرگ
هيچكس چنين نشود، به مصيبت خود يك ويژه گى داده اى ، و آن اين
كه مصيبت تو موجب تسليت است ، يعنى آن قدر مصيبت و اندوه
فراوان است كه مصايب ديگر را ناچيز مى كند، و به آن عموميت
داده اى يعنى همگان به سوگت نشسته اند، اگر نه اين بود كه به
ما دستور داده اى صبر پيشه سازيم ، آنقدر بر تو مى گريستيم كه
سرچشمه اشكمان خشك گردد، و اندوهمان پيوسته و مدام ، و اين درد
جانكاه براى هميشه همراه من خواهد بود، و اين همه در مصيبت تو
اندك است ، پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى ديگر به ياد
آور، و در خاطر خود نگه مى دار.
و نيز فرمود:
نفس من در كنار آه اندوه بار خود، به زندان افكنده شده است اى
كاش به همراه آه عميق ، نفس من از بدن خارج مى گشت .
|
لا خير بعدك فى الحياة و
انما |
پس
از تو در زندگى دنيا خيرى نيست و من از آن مى ترسم كه زندگى من
طولانى شود.
و نيز فرمود:
|
اءمن بعد تكفين النبى و
دفنه |
آيا كسى كه پس از تكفين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و
دفن او با لباس هايش غمين است كه در جاى نابود كننده اقامت
گزيند؟
|
رزءنا رسول الله فينا فلن
نرى |
|
بذاك عديلا ما حيينا من
الورى |
مصيبت ما از دست دادن رسول خداست كه تا زنده ايم همتايى براى
او در ميان خود نخواهيم يافت .
|
و كان لنا كالحصن من دون
اهله |
|
لهم معقل حرز حريز من العدى
|
او همانند دژى بود براى خانواده اش پناهگاه محكمى بود كه آنها
را از دشمنان مصون مى داشت .
|
فيا خير من ضم الجوانح و
الحشا |
|
و يا خير ميت ضمه التراب و
الثرى |
اى بهترين انسانها، و اى بهترين مرده اى كه تاكنون خاك و گل
نمناك آن را در بر گرفته است .
|
سفينة موج البحر و البحر قد
طمى |
گويا امور مردم بعد از تو در كشتى كه دچار امواج درياست قرار
گرفته و دريا در حال مد است و كشتى را به حركت درآورده است .
|
و ضاق فضاء الارض عنهم
برحبه |
|
لفقد رسول الله اذ فيه قد
قضى |
و فضاى وسيع زمين براى آنان تنگ شده است ، به خاطر فقدان رسول
خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه بدرود زندگى گفته است .
و نيز فرمود:
در هر مصيبتى اشك من سرازير نگرديد، مگر اينكه تو را وسيله
گريه خود قرار دهم .
و نيز فرمود:
|
الى الله اشكو لا الى الناس
اشتكى |
|
ارى الارض تبقى و الاخلاء
تذهب |
به خداوند شكايت مى برم ، و نه به نزد مردم مى بينم زمين
برقرار است و دوستان مى روند.
و فاطمه عليهاالسلام فرمود:
|
قل للمغيب تحت اطباق الثرى |
|
ان كنت تسمع صرختى و ندائيا
|
بگو به آن كه در زير طبقات گل نمناك قرار دارد، اگر فرياد و
صداى مرا مى شنوى .
|
صبت على الايام صرن لياليا
|
بر من مصيبت هائى وارد آمد كه اگر آن مصائب به روزهاى جهان مى
ريخت به شب مبدل مى شدند.
|
قد كنت ذات حمى بظل محمد
صلى الله عليه و آله و سلم |
|
لا اءخش من ضيم و كان
جماليا |
سايه محمد صلى الله عليه و آله و سلم پشتوانه من بود از هيچ
ستمى نمى هراسيدم و او زيبائى من بود.
|
فاليوم اءخشع للذليل و اتقى |
|
ضميمى و ادفع ظالمى بردائيا
|
پس امروز در مقابل فرد ذليلى خشوع نموده ، و ستم ستمگر خود را
به گوشه لباس خود دفع مى كنم
.
اگر كبوتر قمرى در شب خود از روى اندوه بر شاخه اى مى گرييد،
من صبحگاهان گريه سر مى دهم .
|
فلا جعلن الحزن بعدك مونسى |
|
و لا جعلن الدمع فيك و
شاحيا |
حزن و اندوه را پس از تو مونس خود مى نمايم و با اشك گردن بندى
ساخته به گردن خود مى آويزم
(688)
|