پس از حمد و ستايش بى مانند خداوند، و درود بى كران بر رسول
اكرم (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيتش (عليهم السلام ) آن
پاكان بى مانند آفرينش هستى . كتاب سياهترين هفته تاريخ شامل
بخشى از رويدادهاى تلخ دوران بيمارى و پس از رحلت پيامبر
بزرگوار (عليهم السلام ) را مطرح نموده است نه تنها به عنوان
رويدادهاى تاريخ مورد توجه و عنايت است كه از زاويه پند و
اندرز و عبرت بايد به آن نگاه كرد بلكه بررسى اين گونه
رويدادها قبل از هر چيز بحثى است اعتقادى كه در زندگى رفتارى
انسان مسلمان تاءثير فوق العاده اى داشته و سرنوشت آنان را رقم
مى زدند، و در واقع نتيجه رسالتهاى پيامبران الهى است كه با به
كارگيرى آن در زندگى ، سعادت انسان را رقم مى زند، و با ناديده
گرفتن و از زاويه يك رويداد گذشته تاريخى به آن نگاه كردن ،
خواننده به هدف مطلوب بعثت پيامبران الهى و بخصوص نبى اكرم
(صلى الله عليه و آله ) نخواهد رسيد.
بنابراين هرگز نبايد فراموش كنيم چرا على و آلش (عليهم السلام
) خانه نشين شدند، و انگيزه آنان چه بوده است و چگونه شد كه آن
همه سفارشات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) را ناديده
گرفتند، و چرا اصحاب رسول گرامى كه شاهد آن همه معجزات پيامبر
اكرم (صلى الله عليه و آله ) بودند، در اين موقعيت خطير و حساس
سكوت اختيار كردند، و چرا دخت گرامى رسول را تنها گذاردند، با
آنكه آن همه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در موردش سفارش
نموده بود، و آيا همه اين مسائل را باور كنيم ؟ ما در اين كتاب
بخشى از رويدادهايى كه در ارتباط با اينگونه مسائل است مورد
بحث و بررسى قرار مى دهيم باشد كه مورد توجه صاحبان اصلى مكتب
قرار گيرد، و خدمتى هر چند ناچيز به حق و حقيقت باشد، اميد
آنكه مورد توجه پارسى زبانان و جويندگان حقيقت قرار گيرد.
لازم به ذكر است كه در اين مختصر تلاش بر اين بوده كه عمدتا
مسائلى را كه ممكن است مورد قبول نباشد، از كتب معتبر برادران
اهل سنت نقل شود و چه خوب است كه مسائل عقيدتى به ميان كشيده
شود تا در ميدان بحث حقايق روشن شوند، بديهى است بحث در
اينگونه مسائل هرگز به معناى جبهه گيرى در ميادين مختلف زندگى
نبوده بلكه هدف از آن ايجاد وحدت هر چه بيشتر بين برادران اهل
سنت و شيعه است كه اميد مى رود با انديشيدن در مطالب كتاب
حقايق ، هر چه بهتر آشكار گردد و همه مسلمين در پرتو ولايت
مطلقه اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به اهداف عالى اسلامى
دست يابيم ، و اين است وحدت حقيقى مسلمانان كه براى دين و دنيا
سودمند مى باشد. ارديبهشت 1374 هجرى شمسى
حوزه علميه قم ، على محدث (بندرريگى ).
1-1 در فرصتهاى پراكنده
ابن عباس و سدى : چون آيه :
((انك ميت و انهم ميتون :
(1) تو خواهى مرد و آنان نيز مى ميرند))،
نازل گرديد، پيامبر (ص ) فرمود: ((اى
كاش مى دانستم مرگ من چه موقع خواهد بود؟))
پس از آن سوره (نصر) نازل گرديد، پس از نزول سوره نصر، پيامبر
(صلى الله عليه و آله ) در نماز، بين تكبير و قرائت ، سكوت مى
كرد و مى فرمود: سبحان الله و بحمده استغفر الله و اتوب اليه ،
از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) علت آن را سؤ ال كردند؟
فرمود: ((خبر مرگ مرا دادند))
پس از آن گريه شديدى كرد، عرض شد: اى رسول خدا (صلى الله عليه
و آله )، آيا بخاطر مرگ گريه مى كنى ؟ در حالى كه خداوند
گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ؟ پيامبر (صلى الله
عليه و آله ) فرمود: ((پس ترس انتقال
به آخرت ، تنگناى قبر، تاريكى لحد و ترسهاى فراوان قيامت چه مى
شود؟)) و بعد از نزول سوره ياد شده به
مدت يكسال زنده ماند.
اسباب نزول از واحدى : عكرمة از ابن عباس روايت نموده گويد:
چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از جنگ حنين فراغت جست ،
و سوره فتح نازل گرديد، فرمود: اى على و اى فاطمه : اذا جا
نصرالله والفتح ، و تا آخر سوره را قرائت فرمود.(2)
(اشاره به نزديكى ايام رحلت پيامبر).
در مجمع از مقاتل : چون سوره نصر نازل گرديد، پيامبر (صلى الله
عليه و آله ) آن را براى اصحاب خود قرائت نمود، اصحاب شادمان
شدند و به يكديگر بشارت دادند، عباس عموى پيامبر (صلى الله
عليه و آله ) نيز اين خبر را دريافت نمود و گريه كرد، پيامبر
(صلى الله عليه و آله ) فرمود: چه چيز تو را به گريه آورد؟
عرضه داشت : گمان دارم ، اين سوره حامل پيام رحلت است ؟ پيامبر
(صلى الله عليه و آله ) فرمود: آنچنان است كه مى گوئى .
و نيز در مجمع ، از ام سلمة آمده است : رسول خدا (صلى الله
عليه و آله ) در اين اواخر، نمى نشست و برنمى خاست ، و رفت و
آمد نمى كرد، مگر اينكه مى فرمود: سبحان الله و بحمده استغفر
الله و اتوب اليه ، پس از آن سوره نصر را قرائت مى كرد.
مرحوم علامه طباطبائى گويد: در اين معنا با اختلافاتى اندك در
گفته رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، روايات بسيارى آمده است
و در اين كه چگونه اين سوره دلالت دارد بر فرارسيدن ايام رحلت
، گويد: مضمون آيه دلالت دارد بر فراغ پيامبر (صلى الله عليه و
آله ) از تلاش و مجاهدت ، و پايان يافتن و تماميت ماءموريت او،
و پس از اتمام ماءموريت هنگام زوال فرا مى رسد.(3)
2-1 در مراسم حجة الوداع
جابر گويد: در حجة الوداع در حضور پيامبر اكرم (صلى
الله عليه و آله ) بوديم ، در هنگام رمى جمرات فرمود: (مناسك
خود را از من فراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم )(4)
و به همين مضمون در كامل ابن اثير است به اضافه اين جمله هرگز
مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد.(5)
پيامبر در هنگام بازگشت از حجة الوداع در اجتماع بزرگ حاجيان
از نزديك بودن ارتحال خود خبر مى دهد: خداوند لطيف و آگاه به
من خبر داده است :
و اين كه نزديك است فراخوانده شوم و من دعوت خداى را اجابت
نمايم .(6)
ه: عبدالله بن مسعود گويد: پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله
) يك ماه قبل از رحلت خود ما را از آن آگاه نمود. ما در منزل
عايشه جمع شده بوديم ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به
ما نگاه كرد و چشمانش گريان شد، و فرمود: مرحبا بكم ، خداوند
به شما زندگانى بخشد، و بيامرزد، و در پناه خود قرار دهد، و
خداوند شما را حفظ نمايد، و توفيق عطا فرمايد، به شما رزق و
روزى دهد، و يارى و هدايت كند شما را، سپس فرمود: شما را به
پرهيزكارى توصيه مى كنم ، و به خدا مى سپارم ....
عرض كرديم : يا رسول الله رحلت شما در چه موقع خواهد بود؟
فرمود: فراق نزديك شده ، و بازگشت به سوى خداوند است .(7)
3 - 1 در مدينه
ابو مويهبة برده رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) گويد:
شبى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مرا از خواب بيدار
كرد، و فرمود: من ماءموريت دارم براى اهل بقيع استغفار كنم (پس
با من بيا)، گويد: من با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) خارج
شدم ، تا بقيع آمديم ، آنگاه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به
اهل بقيع سلام كرد، و سپس فرمود: گوارا باد بر شما آنچه را
فعلا در آن قرار داريد، در حقيقت فتنه ها هم چون شب تار روى
آرو گرديده است ، آنگاه فرمود: كليد خزينه هاى زمين به من
واگذار شد، و اين كه زندگى جاويد در دنيا داشته باشم ، و در
پايان نيز بهشت از آن من باشد، و يا اين كه ديدار پروردگار را
برگزينم ، و من ديدار خداوند را برگزيدم .(8)
طبرى گويد: ابو مويهبة گفت : اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله
) جاودانگى در دنيا و سپس بهشت را برگزين ، فرمود: هرگز، من
ديدار با پروردگار را برگزيدم .(9)
ابن كثير روايت ابو مويهبة را ذكر كرده و بعد ادامه مى دهد:
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بعد از اين جريان 7 يا 8
روز ديگر، بيشتر در دنيا نماند.(10)
ابن كثير همچنين در داستان اعتكاف 20 روز آخر ماه رمضان پيامبر
(صلى الله عليه و آله ) و نزول دو بار قرآن را در سال ذكر مى
كند.
در روايتى شيخ مفيد اضافه اى بر آنچه ابن اثير گفته ، گويد:
پيامبر اكرم به على (عليه السلام ) فرمود: در هر سال قرآن يك
بار بر من عرضه مى شد و امسال جبرئيل دو بار اين كار را انجام
داده است ، و من آن را نشانه نزديك بودن ايام مرگ خود مى دانم
. شيخ مفيد اضافه كرده ، گويد: پيامبر اكرم هر سال ده روز آخر
ماه رمضان اعتكاف مى نمود و امسال بيست روز اعتكاف كرد.(11)
عايشه گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از بقيع بازگشت
نمود، او مشاهده نمود، من از سردرد مى نالم ، فرمود: چه ضررى
داشت اگر تو پيش از من مى مردى ، من تو را تجهيز نموده ، كفن
مى پوشاندم ، بر تو نماز گزارده و تو را به خاك مى سپردم . و
عايشه پاسخ داد: اگر چنين مى شد، (بعد از دفن من ) به خانه
بازگشته و با يكى از زنان خود همبستر مى شدى .(12)
ابن كثير، اين روايت را به چند طريق ذكر مى كند، كه مضمون همه
آنها يكى است .(13)
المراغى اين روايت را با مقدارى اختلاف ، ذكر مى كند: هنگامى
كه عايشه متوجه شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دچار سردرد
شديد شده است ، خود نيز از سردرد شكايت كرد.(14)
اى كاش چنين بود، و من زنده بوده ، بر تو نماز گزارده و تو را
دفن مى كردم .(15)
روض الانف
(16) و كامل ابن اثير نيز به همين گونه روايت
را نقل مى كنند.(17)
4-1 يك ماه پيش از رحلت
عبدالله بن مسعود گويد: پيامبر اكرم (صلى الله عليه و
آله ) يك ماه پيش از وفات خود، خواص اصحاب خود را در خانه
عايشه فراخواند و جريان نزديك بودن وفات خود را به اطلاع اصحاب
رساند.(18)
حبيب السير با اختلافى جزئى همين مطلب را يادآور مى شود.(19)
از مجموع آنچه گذشت ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) از
رحلت خود آگاهى داشته است و به اين گونه نبوده است كه عارضه
رحلت به صورت ناگهانى انجام شده ، و با تصور اينكه دچار بيمارى
گشته و از آن شفا مى يابد، تا آنچه را بايد سفارش كند به آينده
واگذار نمايد. و نيز مشاهده شد از سخنان پيامبر (صلى الله عليه
و آله ) نوعى نگرانى احساس مى شد.
|
 |