پيام غدير

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما

 

پاسخى از امام زمان (عج ) درباره انتصابى بودن امام


در كتاب احتجاج طبرسى از احمد بن اسحاق نقل شده كه او ضمن پرسشهايى كه از حضرت حجة بن الحسن - عجل اللّه تعالى فرجه شريف - مى نمايد از جمله مى پرسد:
چرا مردم خود نمى توانند رهبر و امام انتخاب كنند و بايد اين انتخاب از طرف خدا باشد؟
- حضرت حجت (عج ): امام مصلح يا مفسد؟
- احمد بن اسحاق : البته امام مصلح و عادل .
- حضرت حجت (عج ): با توجه به اين كه جز خدا كسى از درون و ضمير پنهان اشخاص و صلاح و فساد آنان خبر ندارد، آيا اين احتمال نمى رود كه مردم بر اثر عدم آگاهى (از حقيقت باطنى افراد) فرد مفسدى را به جاى مصلحى انتخاب كنند؟
- احمد بن اسحاق : بله .
- حضرت حجت (عج ): علت همين است حال دليل و شاهدى براى تو مى آورم كه عقل تو پذيراى آن باشد، سپس حضرت اشاره به داستان حضرت موسى مى نمايد كه خلاصه آن چنين است :
حضرت موسى با آن جامعيت و وسعت عقل و كمال علمى كه داشت و با توجه به عالم غيبت اتصال داشت و بر او وحى نازل شد هفتاد نفر از بهترين مردم خود را كه در ايمان و اخلاقشان هيچ شكى نداشت براى ميقات پروردگارش با خود برد، اما اين گونه انتخاب او، روى افراد نااهل و منافق انجام گرفت و آن جريان كه خداوند در قرآن مى فرمايد پيش آمد (يعنى آن هفتاد نفر برگشتند و گفتند: تا وقتى كه خدا را آشكارا به ما نشان ندهى ما به تو ايمان نمى آوريم .) در جايى كه انتخاب كسى كه خداوند او را به نبوت برگزيده روى افراد صالح قرار نگيرد (63) با آنكه آن حضرت فكر مى كرد آنها بالاترين درجه شايستگى و صلاحيت را دارند و از همه افراد موجود در جامعه اصلح مى باشند، نتيجه مى گيريم كه جز آن خدايى كه از درون سينه ها و دلها آگاه است و علم او به نهان و آشكار مردم احاطه دارد، كسى نمى تواند امام و رهبر را انتخاب و تعيين نمايد و صالح و فاسد را تشخيص ‍ دهد. (64)

فهرست

معناى مولا

منظور از كلمه مولا در اين روايت پيامبر(ص ) كه فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولا چيست ؟ شايد گفته شود: مولابه معناى دوست و يار و ياور است ، نه به معناى سرپرست و كسى كه بتواند در حق مردم تصرف كند و اطاعت كردن از او، واجب باشد.
پاسخ اين توجيه ، اين است كه :
1 - اگر مراد پيامبر(ص ) دوستى با على (ع ) بود و اينكه آن حضرت يار و ياور مردم باشد، ديگر لازم نبود كه پيامبر(ص ) در آن صحراى گرم و سوزان و در موقعيت حساس حج و آن حضرت بى نظير، فرمان توقف دهد و صبر كند تا جلو رفته ها برگردند و عقب مانده ها برسند و مهمتر از همه ، آيه قرآن ، نازل شود و ياور بودن على (ع ) را با مقدمات بسيار در سخنرانى خود بيان كند و از مردم اعتراف بگيرد. پس معلوم مى شود مساله ديگرى در كار بوده كه پيامبر(ص ) اين گونه عمل كرده است .
2 - اعلام دوستى با على (ع ) مساله اى نبود كه رسول خدا(ص ) در مورد آن تبليغ نكرده باشد، زيرا پيامبر(ص ) بارها در اين مورد صحبت كرده و آن را به مردم گشزد نموده بود.
3 - اعلام اين مطلب كه على (ع ) دوست مردم است . وحشتى براى پيامبر(ص ) بوجود نمى آورد تا لازم شود خدا او را تسلى و دلدارى دهد به همان گونه كه در آيات قرآن آمده است .
4 - دوستى با حضرت على (ع ) و ياور مردم بودن ، آن قدر مهم نبود كه خداوند با لحن قاطع به رسولش بگويد: اگر انجام ندهى ، رسالتت را به پايان نرسانده اى .
5 - موضوع دوستى ، احتياجى به بيعت گرفتن از مردم ، تبريك گفتن به حضرت على (ع ) با مراسم مخصوص ندارد. آيا اين عاقلانه است كه به خاطر يك دوستى ساده ، در بيابانى گرم و سوزان ، خيمه درست كنند و به مردم دستور بدهند كه با يك دوست بيعت كنند.
6 - پيامبر در مراسم حج ، از جدايى با مردم و ملاقات با خدا سخن گفت و به آنها گوشزد كرد كه به فكر آينده خود باشند و از قرآن و عترت جدا نشوند و پس از آن نيز، حديث ثقلين را بارها و بارها تكرار كرد.
همه اين مسائل نشان مى دهد كه موضوع غدير خم بسيار با اهميت تر از سخنانى است كه اهل سنت مطرح مى كنند و آن ، موضوع رهبرى آينده حكومت اسلامى و جانشينى پيامبر(ص ) است زيرا بعد از رحلت پيامبر(ص )، اولين رهبر مسلمان قرآن و دومين آن عترت بوده است . (65)

فهرست

انديشه هاى كلامى غدير


از آن زمان كه آفتاب ولايت و امامت على (ع ) در غدير، بر جامعه اسلامى تابيدن گرفت ، متفكران و انديشوران و همچنين پيشوايان معصوم براى ارشاد فكرى مردم ، در جهت مبانى عقلى امامت و ولايت ، بحثهاى فراوانى را انجام داده اند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم .
فهرست

استدلال امام صادق (ع )

هشام بن حكم مى گويد امام صادق (ع ) در جواب شخص كافرى كه پرسيده بود: وجود پيامبران را چگونه اثبات مى كنيم ؟ فرمود: چون ثابت شد كه جهان را هستى بخشى است كه از ما و همه مخلوقات والاتر و برتر و حكيم تر است و در اوج رفعت و عظمت است ممكن نيست كه بندگان او را ببينند و لمس نمايند و بى واسطه با او گفتگو كنند، بنابراين ، ضرورت دارد كه پروردگار، نمايندگانى در ميان خلق داشته باشد كه خواسته خداوند را براى مردم بيان و آنان را به مصالح و مفاسدشان رهبرى نمايند و واسطه رساندن فيض الهى به مردم باشند، اين واسطه هاى فيض ، پيامبرانند.
حكيمانى به حكمت و معرفت تربيت شده و به رسالت مبعوث گشته اند و آنان با آنكه در خلقت ظاهرى با مردم شريكند اما در احوال و اخلاق و كمالات و فضايل از مردم برترند و آمدن چنين رسولانى در هر عصر براى هر نسل لازم و ضرورى است تا زمين از وجود حجت خدا خالى نباشد. (66)
منصور بن حازم در گفتگويى كه با امام صادق (ع ) دارد و درباره معرفت اللّه ، نياز مردم به حجتهاى الهى است ، مى گويد:
من به كسانى كه منكر امام بعد از پيامبر(ص ) بودند گفتم :
- آيا شما مى دانيد كه پيامبر حجت خدا بر مردم بود و اطاعتش بر مردم لازم ؟
- آرى .
- وقتى پيامبر خدا از ميان مردم رفت حجت خدا بر مردم كيست ؟
- قرآن .
من چون در قرآن انديشه كردم ، دريافتم حتى كسانى كه به قرآن ايمان ندارند در بحث و مجادله و براى غلبه بر رقباى خود، بدان تمسك مى جويند و آيات قرآن را براى منافع و عقايد خود تفسير به راى مى كنند پس متوجه شدم كه قرآن را نگهبان و پاسدارى لازم است كه آن را بر اساس حقيقت و آن گونه كه نازل شده تبيين و تفسير كند به طورى كه او هر چه درباره قرآن بگويد درست و حق باشد پس به ايشان گفتم :
- نگهدار و پاسدار قرآن كيست ؟
- ابن مسعود، حذيفه و... قرآن را مى دانستند.
- آيا آنها تمام قرآن را مى دانستند؟
- نه .
در پايان ، منكران به اين نتيجه رسيدند كه كسى جز على (ع ) دانا و عالم به تمام قرآن نيست ، زيرا وقتى قرآن در بين مردم باشد و از طرفى ، هيچ كس ، تفسير تمامى آن را نداند، اگر كسى پيدا شود كه تمام آن را بداند او حجت خداست و اطاعتش بر مردم واجب است . چنين كسى تنها على بن ابى طالب است كه هر چه درباره قرآن بگويد حق است (67)
 
فهرست

برترى مقام امامت بر نبوت

امام صادق (ع ) فرمود: خداى تبارك و تعالى ابراهيم را بنده خود برگزيد قبل از آنكه پيامبر شود، و او را پيامبر نمود قبل از آنكه رسول شود، و او را رسول خود ساخت پيش از آنكه خليل شود، و او را دوست گرفت قبل از آنكه او را امام قرار دهد، چون همه اين مقامات و مراتب را فراهم آورد، فرمود: انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهد الظالمين من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، اين مقام امامت براى ابراهيم ، بزرگ جلوه كرد عرض نمود: از فرزندان من هم ، به امامت مى رسند؟ خدا فرمود: پيمان من به ستمكاران نمى رسد. شخص غير خردمند نمى تواند پيشواى افراد پرهيزكار و عاقل قرار گيرد و ظالم از نظر خدا، كم خرد است و او نمى تواند در راس امتى باشد كه در بين آنان افراد متقى و وارسته وجود دارند. (68)
در يك بيان كوتاه مى توان فرق بين نبى و رسول و امام را اين گونه بيان كرد: نبى كسى است كه پيام خدا را از خدا دريافت مى كند ولى مسؤ ول ابلاغ آن نيست . رسول پيام خدا را دريافت مى كند و مسؤ ول رساندن آن به مردم است . امام ، پيام را از خدا به صورت وحى دريافت نمى كند اما آنچه توسط جبرييل بر رسول نازل گشته آن را پاسدارى و به مردم نه تنها ابلاغ مى كند بلكه مامور و مسؤ ول اجراء و انجام پيام حق نيز مى باشد و بدين دليل چون مسؤ وليت امام از نبى بالاتر است مقام امامت از رسالت و نبوت والاتر است . لازم به ذكر است كه با اين توضيح گمان نشود كه به مقام على (ع ) از پيامبر(ص ) بالاتر است چون پيامبر اكرم (ص ) علاوه بر مقام نبوت و رسالت ، مقام امامت را نيز دارا بود.
وجود امام در كوچكترين اجتماع ضرورى است ، همچنان كه قوق ثقل ، زمين را از مخاطرات و لرزش و زير و رو شدن حفظ مى كند وجود امام نيز اجتماع بشرى را از هرج و مرج و بى سامانى حفظ مى كند. ابوحمزه مى گويد به امام صادق (ع ) عرض كردم آيا مى شود زمين بدون امام باشد؟ فرمود: اگر زمين بى امام و پيشوا باشد فرو مى رود ( و نظمش از هم مى پاشد). و اين ضرورت به گونه اى اهميت دارد كه حتى پيشواى غير عادل نيز از نداشتن رهبر براى جامعه بهتر است ، زيرا نداشتن رهبرى ، بنيان اجتماع را متزلزل و ويران مى كند. در فرهنگ اسلام لزوم امام تا بدان جاست كه در روايت مى فرمايد: اگر دو نفر وجود داشته باشند يكى از آن دو رهبر و پيشواى ديگرى است . (69)
مساله انسجام و نظام اجتماع اسلامى و نظم و سازماندهى آن از نظر رسول اكرم (ص ) به اندازه اى مهم و حساس بود كه پيامبر(ص ) فرمود: اگر سه نفر با هم مسافرت مى كنيد يك نفر را به عنوان سرپرست و رهبر انتخاب كنيد.
امام باقر مى فرمايد:
هر كس خداى را با زحمت عبادت كند ولى امام و پيشوايى كه خدا معين كرده نداشته باشد عبادت و زحمتش ناپذيرفته و او گمراه و سرگردان است و خداوند اعمال او را دشمن مى دارد و داستان چنين كسى به گوسفندى مى ماند كه چوپان و گله خود را گم كرده و تمام روز سرگردان از اين سو به آن سو مى رود و هنگام شب وقتى چوپانى را مى بيند به سوى او مى رود و شب را در خوابگاه آن گله بسر مى برد، هنگام كوچ گله گوسفند متوجه مى شود كه اين گله و چوپان ، ناشناس است باز حيران و سرگردان به جستجوى چوپان و گله خود ادامه مى دهد تا به آنها بپيوندد و از تنهايى و غربت برهد، باز، چوپان ديگرى او را صدا مى زند كه بيا و به چوپان و گله خود بپيوند كه تو از آشنايان خود گم گشته اى ، پس با ترس و وحشت حركت كند و كسى نباشد كه او را به محل اصلى خود هدايت كند، در اين بين گرگ از فرصت استفاده كرده او را طعمه خود مى كند. به خدا قسم كسى كه از اين امت باشد و امام عادل از جانب خدا را نداشته باشد حال او چنين است ؛ گم گشته و گمراه است و اگر با اين حال بميرد با كفر و نفاق از دنيا رفته است . رهبران جور و رهروان آنان از دين خدا بركنارند، خود گمراه و مايه ضلالت مردم مى باشند اعمالى كه انجام مى دهند مانند خاكسترى است كه تند بادى در روز طوفانى بر آن بتازد و همه را با خود ببرد و چيزى نصيبشان نشود و اين است گمراهى بزرگ . (70)
اسماعيل بن جابر مى گويد: به حضرت امام محمد باقر (ع ) عرض كردم اجازه مى دهيد عقيده خود را كه با آن ، خدا را مى پرستم بر شما عرضه كنم ؟ فرمود: بگو، عرض كردم شهادت مى دهم كه جز خداى يگانه بى همتا، كسى شايسته پرستش و بندگى نيست و محمد بنده و رسول اوست و به آنچه پيامبر(ص ) از جانب خدا آورده حق و شهادت مى دهم كه على (ع ) امام امت است و خدا اطاعت او را واجب ساخته است و بعد از او امام حسن و حسين (ع )... تا رسيد به خود حضرت آنگاه عرض كردم شما امام و حجت خدا هستيد، فرمود: دين خدا و ملائكه او همين است . (71)
 
فهرست

استدلال هشام بن حكم

هشام بن حكم ، جوانى عالم و با شهامت و غيرتمند بود كه با برهان و استدلال ، مرزدار سنگرهاى عقيده و تفكر و فرهنگ امامت و ولايت بود. روزى امام صادق (ع ) به او فرمود:
داستان مباحثه و مناظره خود با عمرو بن عبيد را گزارش كن ؟ او عرض كرد: از جلالت شما شرم مى كنم كه سخن بگويم . حضرت فرمود: چون به شما امر كردم شما انجام دهيد. هشام گفت :
به من خبر دادند كه عمرو بن عبيد در مسجد چيزهايى مى گويد، بر من سخت آمد، براى بحث با او روز جمعه اى وارد بصره شدم وقتى به مسجد رسيدم جمعيت زيادى را ديدم كه دور عمرو، حلقه زده اند و از او سؤ ال مى كنند، او لباس پشمينه سياهى به كمر بسته و عبايى بر دوش انداخته بود، من مردى غريبم آيا اجازه مى دهى مساله بپرسم ؟ گفت : بله . گفتم شما چشم داريد؟ گفت پسر جان ، اين چه سوالى است كه مى كنى ؟ گفتم : سوالات من از اين قبيل است . گفت : بپرس پسر جان ، اگر چه پرسش تو خردمندانه نيست . گفتم شما جواب بدهيد. گفت : بپرس .
- شما چشم داريد؟
- بله .
- با آن چه مى كنيد؟
- با آن رنگها و اشياء و اشخاص را تشخيص مى دهم .
- بينى داريد؟
- بله .
- با آن چه مى كنيد؟
- بوسيله آن مى بوييم .
- آيا شما زبان داريد؟
- بله .
- با آن چه مى كنيد؟
- با آن مزه خوراكيها را مى چشم .
- گوش داريد؟
- بله .
- با آن چه مى كنيد؟
- صداها را مى شنوم .
- شما قلب داريد؟
- بله .
- با آن چه مى كنيد؟
- قوام و دوام و انسجام و هماهنگى همه اعضا وابسته به قلب است .
- شما با وجود اين اعضا چه نيازى به قلب داريد؟
- پسر جان ، هرگاه يكى از اعضا در كارشان اختلالى به وجود آيد به قلب ارجاع داده مى شود تا رفع اختلال و مشكل شود.
- پس خداوند، قلب را براى رفع ترديد و اختلال در بدن قرار داده است ؟
- بله .
- پس نتيجه مى گيريم كه در بدن ، قلب لازم است تا اعضا استوار باشد و در رفع مشكل به او رجوع نمايند.
- بله .
- اى عمرو بن عبيد، خداى تبارك كه براى اعضاى بدن تو، رهبر قرار داده ، تا حيات بدن و اعضا حفظ شود و اعضا را بدون امام و هادى رها نكرده چگونه ممكن است ، اين همه مردم را در تحير و سرگردانى قرار دهد و آنان در آماج ترديد و تفرقه قرار گيرند و براى ايشان امام و رهبر قرار ندهد تا در سرگردانى به او رجوع كنند و او راه را نشان دهد و مقصد را معرفى كند؟
او ساكت شد و به من جوابى نداد. سپس رو به من كرد، و گفت : تو هشام بن حكمى ؟گفتم : نه گفتت : از رفقاى او هستى ؟گفتم : نه ، گفت : اهل كجايى ؟گفتم : كوفه . گفت : تو خودت هشامى . آنگاه مرا در آغوش كشيد و به جاى خود نشانيد و خود او برخاست و تا آخرين لحظه كه من آنجا بودم چيزى نگفت . امام صادق (ع ) خنديد و فرمود: اين را چه كسى به تو ياد داد؟ عرض كردم : آنچه از شما شنيده بودم حفظش كردم . فرمود: به خدا سوگند اين مطلب در صحف ابراهيم و موسى مى باشد. (72)
 
فهرست

فخرالدين رازى

فخرالدين رازى در قسمتى از كتاب نهاية العقول بر جاده انصاف آمده و بر اصحاب خود اعتراض كرده كه هرگاه نبى (ص ) در هدايت امت اين مقدار اهتمام داشته كه در جزيى ترين موضوع 36 وظيفه مستحب بيان فرمايد و اين امور سهل جزيى را براى امت بى تكليف نگذارد، چگونه مى تواند از دنيا رحلت كند و وصى و خليفه اى كه حافظ احكام شرع و دين و بيضه اسلام و سعادت امت به متابعت و شقاوتشان به مخالفت او منوط باشد نصب نكند و اين امر مهم را مهمل گذارد و تعقيب اين امر كه به پايه تالى نبوت و ثانى رسالت است ، به اقتضاى راى ملت و مقتضيان اختيار ايشان تقويض نمايد چنان كه طريقه اهل سنت است . اگر كسى از خرمن عقل يك جو بهره داشته باشد هرگز اين قول باطل را باور ندارد و تجويز اين احتمال محال را نهايت حماقت طبع و سفاهت نفس و منتهاى سخافت عقل مى شمرد. همانا عقل صريح مستقيم حكم كند كه در قانون ، حكمت بالغه و عنايت اولى واجب است كه امام خلق و خليفه رسول اللّه از جانب خدا جناب مقدس ربوبى منصوب و به نص صريح الهى منصوص و بر حس ‍ استحقاق ذاتى و كمال نفس قدسى در فطرت اولى و انصاف به ملكات ملكيه و اضعاف كمالات بشريه در فطرت ثانيه به اين درجه عاليه مخصوص باشد چنانچه مذهب شيعه است منكر اين حقيقت در نظر صاحب نظران از دايره بصيرت عقلى خارج و از حوزه استقامت حليت فطرت انسانى بيرون مى ماند. (73)
 
فهرست

گواهى به ولايت على (ع ) (شهادت ثالثه )

گواهى و تصديق امامت و ولايت على (ع ) بعد از شهادت به يگانگى خدا و رسالت پيامبر(ص )، شهادت ثالثه خوانده مى شود و آن اذان و اقامه گفتن اشهد ان عليا ولى اللّه است . و اين ، اوج اعتلاى يك ملت است كه بدان درجه از رشد و كمال برسد، كه نمازش با گواهى بر وحدانيت خدا و رسالت نبى اكرم (ص ) و ولايت امير مومنان آغاز شود. اگر بخواهيم به اهميت و جايگاه اين شهادت پى ببريم لازم است ، بدانيم كه ريشه و اصالت آن به زمان پيغمبر اكرم (ص ) مى رسد كه آن حضرت آن را تاييد و تقرير فرموده است و جمعى از اصحاب بزرگ پيامبر(ص ) بر آن مداومت داشتند. شيخ عبداللّه مراغى ، دانشمند اهل سنت ، مى نويسد: سلمان فارسى در زمان رسول اكرم (ص ) در اذان و اقامه ، بعد از شهادت بر خدا و رسول (ص )، شهادت بر ولايت على (ع ) مى داد، گروهى از ياران پيامبر(ص ) به حضور او شتافته عرض كردند: يا رسول اللّه امروز چيز شگفتى كه تا كنون به گوشمان نخورده بود، شنيديم ! حضرت فرمود: چه شنيديد؟ گفتند: سلمان را ديديم كه در اذان ، بعد از شهادت به رسالت پيامبر(ص ) به ولايت على بن ابى طالب ، شهادت مى داد. پيامبر(ص ) فرمود: چيز خوبى شنيديد.و وقتى همين موضوع را درباره ابوذر حضور پيامبر(ص ) عرض كردند، پيامبر خدا(ص ) فرمود: مگر فراموش كرديد كه در عيد غدير خم گفتم : من كنت مولاه فهذا مولاه ؛ هر كس را من مولاى اويم ، على نيز مولاى اوست . هر كس اين پيمان را بشكند جز به خودش آسيب نمى رساند. آنچه در اين بيان ، قابل دقت است اينكه ، سلمان با آن درجه اخلاص و نزديكى به پيامبر(ص ) كه رسول حق (ص ) درباره اش فرمود: سلمان از ما اهل بيت (ص ) است و ابوذر با آن صدق و راستى گفتارش كه پيامبر(ص ) درباره اش فرمود: آسمان سايه نيفكند و زمين بر پشت خود نديده كسى را كه راستگوتر و باوفاتر از ابوذر باشد. آيا مى شود آنان بدون اجازه پيامبر چنين كنند؟ و خودسرانه چيزى به اجراى اذان اضافه كنند كه بدعت شود؟ تحقيقا كارى كه آنها انجام مى دادند با تاييد و تقرير پيامبر(ص ) بوده است . در دوران خلافت بنى اميه و بنى عباس ، دوستان اهل بيت (ص ) در شدت فشار و ستم قرار داشتند و قدرت بيان شهادت ثالثه نداشتند و دشمنان اهل بيت (ص ) بودند كه در اذانها و قنوتها و خطبه هاى نماز جمعه به امير مومنان ناسزا مى گفتند و اين شعار خطبا و ائمه جمعه بود تا آن كه عمروبن عبدالعزيز اين بدعت را برداشت .
 
فهرست

پيروان غدير (شيعه )

شيعه به معناى پيروان و ياران است . شيعة الرجل : اتباعه و انصاره . جمع آن ، اشياع و شيع بر وزن عنب است . (74) در قرآن نيز آمده است : فوجد فيها رجلين يقتلان هذا من شيعة و هذا من عدوه ؛ (75) موسى در شهر، دو مرد ديد كه مقتله مى كردند: يكى از پيروان و ديگرى از دشمنانش بود. راغب در كتاب مفردات ، شياع را به معناى انتشار و نيرومند دانسته است شيعه كسانى اند كه شخص به واسطه آنها نيرومند مى شود. طبرسى در ذيل آيه ثم لننزعن من كل شيعة ايهم اسد على الرحمن عتيا (76) گفته است : شيعه جماعتى است كه در امرى به يكدگر يارى كنند. قول راغب و طبرسى ، مخالف آنچه از اقرب ، نقل شده نيست ، زيرا جماعت در اثر پيروى از يكديگر، به هم يارى مى كنند و در اثر پيروى و تبعيت ، شخص به وسيله آنها تقويت مى شود. شيع ، جمع شيعه و به معناى فرقه هاست ، در قرآن هم آمده است : و لقد ارسلناه من قبلك فى شيع الاولين (77) مجمع البيان در ذيل آيه فوق مى گويد: اصل آن از مشايعت به معناى متابعت است ، گويند: شايع فلان فلانا على امره يعنى در كارش از او پيروى كرد. از آن جمله است شيعه على (ع )، و آنها كسانى اند كه در كار آن حضرت از وى متابعت نموده و به امامتش گردن نهادند. (78) ابن منظور - يكى از دانشمندان اهل سنت - در كتاب لسان العرب در معناى شيعه مى گويد: شيعه ، گروهى است كه دوستدار خاندان پيامبر(ص ) و هوادار آنهاست . (79) دكتر سعيد عبدالفتاح عاشور، به هنگام بررسى اين بخش از كتاب لسان العرب ، مى نويسد: هر گاه شيعه به معناى دوستدار خاندان پيامبر(ص ) باشد، كدام مسلمانى است كه خواهان شيعه نباشد. برخى از نويسندگان و مورخان ، پيدايش شيعه را پس از رحلت رسول اكرم (ص ) و يا پس از قتل عثمان دانسته و برخى فراتر رفته ، تكوين مذهب شيعه را در ايام طلحه و زبير، دانسته اند، در حالى كه ما معتقديم ، شخص رسول اكرم (ص ) مذهب تشييع را ايجاد كرده و در نخستين روزهاى بعثت ، كه بنى هاشم را بر اساس ‍ آيه و انذر عشيرتك الاقربين دعوت كرد، فرمود: هر كه از شما با من بيعت كند جانشين من خواهد بود و كسى جز على (ع ) پاسخ مثبت به حضرتش نداد، (80) از آن روز، پيروان واقعى حضرتش ، مشخص و متمايز گرديدند، پيامبر اكرم (ص ) در آن مناسبت و در مناسبتهاى گوناگون ديگر تا حجة الوداع ، تنها و تنها على را برادر، وارث ، وزير، وصى ، خليفه و جانشين خود معرفى كرد و به مردم فهماند كه هر كس را او مولايش است ، پس على نيز مولا و سرور اوست و بايد از او فرمان ببرد و ولايتش را بپذيرد. و بى گمان اهل سنت واقعى ، كسانى هستند كه در روز نخست ، پيغام مولا و رهبرشان ، رسول خدا(ص ) را با دل و جان شنيدند و پذيرفتند و در برابر نص صريح او، اجتهاد نكردند و با پيامبر، مخالفت نورزيدند و پيروى از على را مانند پيروى از رسول خدا(ص ) واجب و لازم دانستند: انما وليكم اللّه و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون . (81) جالب اينجاست ، روايتهايى كه پيامبر در آنها دستور پيروى از على داده را داده است . و على را به عنوان وصى ، ولى ، و خليفه خود تعيين كرده است ، در مصادر اهل سنت ، صدها روايت است و با اين حال ، نه تنها به آن اهميت نداده ، بلكه آن را رها كرده و از آن مى گذرند. رسول اكرم (ص ) بر واژه شيعه اصرار داشته و على را شيعه خود دانسته و رستگارى و سعادت دنيا و آخرت و بشارت به بهشت را در شيعيان على ، منحصر نموده است ، و اصلا اين نام مقدس را آن حضرت بر پيروان على گذارده ، نه اينكه پس از وفاتش ، نامگذارى شده باشد. حال در برابر اين روايتها كه شيعيان على را مى ستايد و متجاوز از 120 مورد در مصادر قطعى و موثق اهل سنت آمده است ، آنان چه پاسخى دارند و چگونه آن را با وضعيت خويش منطبق مى دانند، خود بايد پاسخگو باشند، و يا اينكه سر تسليم و اطاعت را فرود آورده و اين سخنان حضرت رسول اكرم (ص ) را نيز مانند ديگر سخنانش ، با قلبى پاك و عارى از هر كينه و تعصبى ، بپذيرند - و چنين توقع بجايى هم از حق جويان هست - چه اينكه در كتاب خدا آمده است : و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى (82) او هرگز از روى هوا و هوس سخن نمى گويد و سخنش جز وحى منزل نيست . و در آيه ديگرى مى فرمايد: و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نها كم فانتهوا ، (83) و هرچه از رسول خدا به شما رسيد، به آن عمل كنيد و از هر چه شما را بازداشت ، امتناع ورزيد. آرى ، رسول اكرم (ص ) در موارد گوناگونى ، شيعيان على را ستوده و آنان را بشارت به بهشت برين و رستگارى ، داده است . جالب است كه بيشتر اين احاديث در كتابهاى معتبر حديث و تفسير اهل سنت آمده است كه براى نمونه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1 - هيثمى در كتاب مجمع الزوائد روايت كرده است كه رسول خدا(ص ) به على فرمود: انت و شيعتك تردون على الحوض رواة مرويين مبيضه وجوهكم ، و ان اعداءك يردون على الحوض ظماء مقمحين ،(84) تو و شيعيانت بر حوض من وارد مى شويد در حالى كه سيراب و شادكام و رو سفيد هستيد و همانا دشمنانت بر حوض من وارد مى شوند در حالى كه تشنه لب و اندوهگين اند.
2 - ابو سعيد خدرى از ام سلمه نقل مى كند كه رسول خدا(ص ) به على فرمود: انت و اصحابك فى الجنة . انت و شيعتك فى الجنة . يا على تو يارانت در بهشت هستيد، تو و شيعيانت در بهشت هستيد.
3 - ابن عدى و ذهبى نيز، كه هر دو از علماى بزرگ اهل سنت اند در كتابشان از رسول خدا(ص ) نقل كرده اند كه به على فرمود: اما انك يا ابن ابى طالب و شيعتك فى الجنة (85)
4 - احمد بن محمد فقيه طبرى در فضايل به اسنادش از طاوس ، از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا(ص ) به على فرمود: لو اجتمعت الخلائق على ولايتك لما خلق اللّه النار ولكن انت و شيعتك الفائزون يوم القيامة اگر تمام آفريدگان بر ولايتت اجتماع مى كردند، خداوند هرگز جهنم را نمى آفريد و همانا تو و شيعيانت ، رستگاران روز رستاخيز هستيد.
5 - در كشف الغمة ، ابوبكر بن مردويه به اسنادش از ابو هريره نقل كرده كه رسول خدا(ص ) به على فرمود: انت معى و شيعتك فى الجنة . تو و شيعيانت همراه من در بهشت هستيد. سپس رسول خدا اين آيه را تلاوت فرمود: اخوانا على سرر متقابلين برادرانى كه رو به روى يكديگر بر تختهاى بهشتى تكيه زده اند.
6 - در كنز الكراجكى ، و كفاية الطالب حديثى از جابر بن عبداللّه نقل كرده اند كه رسول خدا به على فرمودند: و ان شيعتك على منابر من نور مبيضه وجوههم حولى اشفع و يكونون غدا فى الجنة جيرانى (86) همانا شيعيانت با سيمايى نورانى بر منبرهايى از نور گرداگرد من (در روز رستاخيز) خواهند بود و من شفاعتشان خواهم كرد و آنان فردا در بهشت همسايگان من اند.
7 - در امالى از سنانى ، از اسدى ، طى روايتى از على (ع ) نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: يا على ! همانا تو وصى ، خليفه ، وزير، وارث و پدر فرزندان من هستى و شيعيانت شيعيان من و دوستانت دوستان من و دشمنانت دشمنان من .... خوشا به كسى كه از تو پيروى كرد و چه بدبخت شد كسى كه با تو دشمنى نمود. و بى گمان فرشتگان ، با ولايت و محبت تو به خداى متعال نزديك مى شوند. به خدا قسم ياران و دوستانت در آسمان بيشتر از زمين هستند.
8 - ابن جرير طبرى در تفسير آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية مى گويد: حافظ جمال الدين زرندى از ابن عباس نقل مى كند كه وقتى اين آيه نازل شد رسول خدا(ص ) به على فرمود: هو انت و شيعتك ، تاتى انت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضيين ... (87) خير البريه (بهترين مردم ) تو و شيعيانت هستيد. همانا تو و شيعيانت در روز قيامت محشور مى شويد در حالى كه از خداوند راضى هستيد و خداوند از شما راضى خواهد بود. ابن حجر عسقلانى در الصواعق المحرقة نيز اين حديث را آورده است .
9 - ابن عساكر در تاريخ خود از رسول اكرم (ص ) نقل مى كند كه فرمود: ياعلى نخستين چهار نفرى كه وارد بهشت مى شوند من و تو و حسن و حسين هستيم و سپس ذريه ما و پس از آنها همسران ما هستند و شيعيانمان در طرف راست و چپ ما قرار دارند.(88)
10 - در مستدرك حاكم آمده است كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود:
من اصل درختم و فاطمه فرعش و على لقاحش و حسن و حسين ميوه هايش و شيعيانمان برگهاى آن درخت اند(89)
 

فهرست

زمينه سازى پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى غدير

پيامبر بزرگ اسلام صلى اللّه عليه و آله ، پيش از آنكه على عليه السلام را در غدير خم از جانب خداوند متعال به امامت ، منصوب نمايند، بارها و بارها در مكانها و موقعيتهاى مختلف ، فضايل على عليه السلام را به عبارتهاى گوناگونى گوشزد كرده اند. تعبيرهايى كه پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و آله درباره على عليه السلام به كار برده اند، براى هيچ كس ‍ نفرموده اند.
خواننده هوشيار با تاءمل در اين احاديث و سخنان گهربار پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، نيك در مى يابد كه منظور آن حضرت از بر شمردن اين فضايل براى على عليه السلام چيزى جز زمينه سازى براى غدير و به دست دادن معيارهاى براى شناخت امام آينده جامعه اسلامى نبوده است ، از نظر عقلى نيز روشن است كه خبر دادن مردم به امر مهمى چون امامت و انتصاب فردى براى اين مقام ، نيازمند آن است كه اذهان مردم ، تا حدودى ، آماده باشد.
به نظر ما تنها اين سخن پيامبر صلى اللّه عليه و آله كه فرمود: على مع الحق و الحق مع على ؛ على با حق است و حق با على است
مى تواند معيار محكمى براى شناخت امامت و ولايت آن حضرت چه آنكه : در خانه اگر كس است يك حرف بس است .ولى براى آشنايى بيشتر خوانندگان با معيارهايى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله به دست داده اند و زمينه چينى كه براى اين مساله مهم انجام داده اند برخى از احاديث آن حضرت صلى اللّه عليه و آله را در اين باره نقل مى كنيم :
1 - دوستى على عليه السلام
الف - دوستى على معيار ايمان و كفر
آنكه تو را دوست داشته باشد، مؤ من داشته باشد، مؤ من است و آن كس كه تو را دوست نداشته باشد كافر يا منافق است (90)
ب - دوستى على عليه السلام مصونيت از گناه
دوست داشتن على بن ابيطالب (ع ) ثوابى است كه گناه كردن هم به آن ضرر نمى زند و دشمنى كردن با آن حضرت ، گناهى است كه كار نيك هم براى آن هم فايده ندارد (91).
ج - دوست على عليه السلام در بهشت با پيامبر است :
هر كس مى خواهند به زندگى من زنده باشد و به مرگ من بميرد و در جنت عدن منزل كند و به نهالى كه خدايش كاشته بچسبد و به او بگويد: باش تا باشد بايد دوستدار على بن ابيطالب (ع ) باشد و اوصياى از فرزندانش را پيروى كند زيرا آنان عترت من اند و از گل من آفريده شده اند و از دشمنانشان به خدا شكوه كنند كه منكر فضل آنهايند و قطع صلح آنها كنند... (92).
د - دوستى على نعمت است :
دوستى على (ع ) نعمت است و پيروى از او فضيلتى است كه فرشتگان به آن معتقدند، و صالحان گرد اويند. پس از من كسى در جهان گام ننهاد جز آنكه على بهتر از اوست از نظر عزت و افتخار و دليل راه از نه سخت است و نه شتاب كار نه سهل انگار در تباهى و نه عناد ورز، زمين او را حمل مى كند و گرامى مى دارد (93).
ه‍ - دوستى على (ع ) وسيله پذيرش اعمال :
آگاه باش كسى كه على را دوست داشته باشد خداوند نماز و روزه و نماز شب او را قبول مى كند، و خدا تمام كارهاى او را مى پذيرد و دعاى او را اجابت مى كند. آگاه باشد كسى كه على (ع ) را دوست داشته باشد فرشتگان براى او طلب آمرزش مى كنند. كسى كه به فضيلتى از فضايل على (ع ) گوش ‍ كند خداوند همه گناهان او را كه به وسيله گوش خود انجام داده مى بخشد (94).
و - دوستى با على (ع ) دوستى با پيامبر (ص ):
آگاه باش كسى كه على (ع ) را دوست داشته باشد يعنى مرا دوست دارد و كسى كه مرا دوست داشته باشد خدا از او راضى است و كسى كه خدا از او راضى باشد بهشت را به او پاداش مى دهد(95).
2 - على همراه با قرآن :
على همراه با قرآن است و قرآن همراه على است ، اين دو از هم جدا نمى شوند تا اينكه در حوض به من وارد شوند (96).
3 - على (ع ) همچون سوره توحيد:
اى على ! تو مانند سوره قل هو اللّه احد هستى هر كس كه تو را قلبا دوست داشته باشد مثل اين است كه ثلث قرآن را خوانده باشد وكسى كه تو را قلبا دوست داشته باشد و با زبانش هم به تو كمك كند مانند اين است كه دو ثلث قرآن را خوانده است و كسى كه تو را با دل و زبان دوست داشته باشد و با دستش هم كمك كند مثل اين است كه همه قرآن را خوانده باشد(97).
4 - على (ع ) پدر امت :
حق على (ع ) بر امت اسلامى مانند حق پدر بر فرزند است (98).
5 - على و شيعيانش پيروزند:
براستى على (ع ) و پيروان او در روز قيامت رستگارند.
6 - نام على (ع ) صداى در بهشت :
روى در بهشت ، حلقه اى از ياقوت سرخ بر طلاى ناب است وقتى كه اين حلقه بر در بهشت زده شود، از آن صداى يا على شنيده مى شود(99).
7 - على (ع ) اولين بهشتى :
على (ع ) اولين كسى است كه وارد بهشت مى شود(100).
8 - سيراب از چشمه سلسبيل :
حضرت على (ع ) اولين كسى است كه از چشمه سلسبيل و زنجبيل خواهد نوشيد و على و شيعيانش ، پيش خدا جايى دارند كه همه از اولين و آخرين ، حسرت آن را خواهند خورد (101).
9 - على (ع ) شخصيت ناشناخته :
اى على ! هيچ كس غير از خداوند و من ، تو را آن طور كه شايسته است نشناخته اند، چون مقام تو بسيار با عظمت و رفيع است ، مردم نمى توانند شخصيت واقعى ات را بشناسد. پنج تن آل عبا، حقايقى هستند كه پنهان و ناشناخته اند، فقط آنچه را كه از جايگاه آنان مى توان شناخت اين است كه فضايل آنان ، شرق و غرب را فراگرفته كه اين خود، چشم اندازى بيش ‍ نيست (102).
10 - تماشاى سيماى على (ع ) عبادت است :
نگاه كردن به صورت على (ع ) مثل عبادت كردن است ، به ياد على (ع ) بودن مانند عبادت كردن است ، و ايمان هيچ بنده اى قبول نمى شود، مگر به شرط آن كه با على (ع ) دوست و از دشمنانش بيزار باشد (103).
11 - عطر فضيلت على (ع ): همراه فرشتگان :
هر گروهى كه گرد هم جمع شوند و درباره فضايل على (ع ) صحبت كنند، فرشتگان آسمان به جمع آنان آمده و بر اطراف آنان حلقه مى زنند، تا زمانى كه آن گروه متفرق شوند و بعد از متفرق شدن ، آنها فرشتگان هم به آسمان برمى گردد. ساير فرشتگان به آنها مى گويند، ما بوى خوشى از شما استشمام مى كنيم ، آنها جواب مى دهند ما در زمين در جمع گروهى بوديم كه درباره فضايل على (ع ) صحبت مى كردند، و از بركت آنان ، ما خود را معطر ساختيم . آن ملائكه مى گويند: پس ما را هم به آن محل ببريد، فرشتگان جواب مى دهند:
آن گروه پراكنده شدند و هر كدام به منزل خود رفتند و آن ملائكه باز هم تقاضاى خود را تكرار ميكنند كه ما را به محلى ببريد كه صحبت از فضيلت على (ع ) باشد (104).
12 - پرچمدار بزرگ :
در جنگ خيبر، مسلمانان قلعه هايى از يهوديان را فتح كردند، اما هنوز دژهاى مستحكم وطيح و سلالم باقى مانده بود كه آنان از درون قلعه ها مقاومت مى كردند. جنگاوران اسلام بيش از ده روز با يهوديان ، دست و پنجه نرم كرده و هر روز، بى نتيجه به لشگرگاه برمى گشتند. بنابه نوشته طبرى در يكى از ده روز، ابوبكر ماءمور فتح قلعه ها گرديد، ولى پس از مدتى بدون اخذ نتيجه بازگشت ، روز ديگر، فرماندهى لشكر به عمر واگذار شد او نيز نتوانست قلعه ها را بگشايد (105) در اين هنگام بود كه پيامبر (ص ) فرمود:
اين پرچم را فردا به دست كسى مى دهم كه خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست مى دارند و خداوند اين دژ را به دست او مى گشايد.. (106).
همه منتظر بودند كه ببينند، اين سردار پرافتخار كيست ؟ كه ناگاه سكوت پر انتظار همه اصحاب و سرداران با اين جمله پيامبر كه فرمود: على كجاست ؟در هم شكست . در پاسخ عرض كردند: او دچار عارضه چشم است .
پيامبر (ص ) فرمود: على را نزد من آوريد، على (ع ) پيش پيامبر (ص ) آمد. پيامبر مقدارى از آب دهان خود را به چشم او ماليد. (روايات زيادى در اين باره موجود است كه وقتى پيامبر آب دهان خود را بر چشم على (ع ) ماليد. چشمانش بهبود يافت به طورى كه ديگر اثرى از درد نماند) بعد پيامبر (ص ) پرچم را به دست على (ع ) داد و خداوند، به وسيله او، پيروزى را نصيب اسلام كرد (107).
13 - محبوب پيامبر:
هيچ كس را در نزد رسول خدا، محبوبتر از على (ع ) نديدم و نيز زنى را از همسر على (ع ) پيش پيامبر (ص ) عزيز و گرامى تر نيافتم (108).
14 - على (ع ) برگزيده خدا:
پيامبر (ص ) به فاطمه (س ) فرمود: پروردگار من ، توجهى به اهل زمين كرد و پدرت را از ميان آنان انتخاب نمود و براى بار دوم توجه كرد و شوهرت را انتخاب نمود و بعد به من وحى كرد كه براى او همسر انتخاب كنم و وى را جانشين خودم قرار دهم (109).
15 - ارزشهاى بيكران على (ع )
باز پيامبر (ص ) فرمود: برادرم على (ع ) نزد خداوند، آنقدر برترى دارد كه به دليل زيادى فضايل و برتريهايش ، نمى توان آن ها را شمرد. آن كس كه از فضيلتها و شخصيت او سخن بگويد و خودش اعتقاد قلبى به او داشته باشد، خداوند گناهان او را كه درگذشته مرتكب شده و يا در آينده مرتكب شود، مى بخشد هر چند كه گناهانش به اندازه گناهان جن و انس ‍ باشد.
كسى كه فضيلت از فضايل حضرت على (ع ) را بنويسد تا زمانى كه آن نوشته باقى است ، فرشتگان از خدا مى خواهند كه از گناهان آن شخص ‍ چشم پوشى كند.
و هر كس كه به نوشته هايى كه درباره فضيلت على است نگاه كند، خداوند گناهان او را كه توسط چشم انجام داده مى بخشد.
سپس به على (ع ) نگاه كرد و فرمود: هركس به ياد على (ع ) باشد مانند اين است كه عبادت كرده و خداوند ايمان هر كس را به شرطى قبول مى كند كه با دوستى و محبت و ولايت على (ع ) همراه بوده و از دشمنان على (ع ) بيزار باشد (110).

فهرست

غدير از نگاه شاعران


سراسر ادب فارسى آكنده از اشعار نغز و لطيفى است كه شاعران مسلمان تحت تاثير اقيانوس ناپيدا كرانه غدير سروده اند. اين شاعران با ارادتى تمام ، به ولايت و عشق سوزان به امير ولايت ، در صف آن حادثه بزرگ تاريخى ، شعر سرودند و آثار گرانبها و لطيفى از خود به يادگار گذاشتند. اينك آن اشعار به عنوان ميراثى بزرگ براى ما به يادگار مانده است . در اين فراز كتاب ، بعضى از آنها را نقل مى كنيم . ظاهرا نخستين شعرى كه در آن ، نام غدير خم آمده ، از منوچهرى دامغانى باشد كه در نيمه نخستين قرن پنجم هجرى (سال 432) در گذشته ، و شعرى كه مورد نظر است ضمن مسمطى است در تهنيت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوى و اين است . (111)
 

آهنى در كف ، چون مرد غدير خم
 
به كتف باز فكنده سر هم دو كم
 
كه مرد غدير خم مراد از حضرت على بن ابى طالب است ، چنان كه آقاى دكتر دبير سياقى ، مصحح ديوان منوچهرى ، نيز در تعليقات اشاره كرده و مرحوم دهخدا هم در لغتنامه ، ذيل غديرخم ، همين بيت را از منوچهرى ذكر كرده است . پس از آن بايد از حكيم ناصر خسرو قباديانى ، دانشمند و شاعر عاليقدر قرن پنجم هجرى قمرى ، نام ببريم كه شعرش يكسره حكمت و دين و عقايد مذهبى است و در اين زمينه قصايدش بيمانند است . او فراوان از على و آل او نام برده و آنان را ستوده و پيروى آن بزرگواران را فرض شمرده و توصيه كرده است . در اينجا از اشعار او كه بخصوص اشارتى به غديردارد مى آوريم .
در قصيده اى به مطلع (112)
اى زده تكيه بر بلند سرير
بر سرت خز و زير پاى حرير
مى گويد:
با خرد باش يكدل و همبر
چون نبى با على به روز غدير
و در قصيده اى به مطلع (113)
بنالم به تو اى عليم قدير
ز اهل خراسان صغير و كبير
مى گويد:
بياويزد آن كس به غدر خداى
كه بگريزد از عهد محكم ، شبر يا شبير
و در قصيده اى به مطلع .(114)
اى خردمند هنرپيشه و بيدار و بصير
كيست از خلق به نزديك تو هشيار و خطير
پس از مقايسه اى ميان آنچه به صفات عالى و خوب ممتاز است با آنچه كه به ظاهر ممكن است خوب و پسنديده جلوه كند، و در اين ميان ، براى تميز هر يك ، بصيرت و آگاهى در خور است ، مى گويد:
شرف چيز به هنگام پديد ازو
چون پديد آمد تشريف على روز غدير
بر سر خلق مرا او وصى كرد نبى
اين به اندوه ددر افتاد ازو، آن به زحير
او سزايد كه وصى بود نبى را در خلق
كه برادرش بد و بن عمم و داماد و وزير
پشت احكام قرآن بود به شمشير خداى
بهتر از تيغ سخن نبود هى ظهير
و در قصيده اى به مطلع : (115)
پشتم به فضل خداى است و طاعتش
تا در رسم مگر به رسول و شفاعتش
پس از اشاره به پيامبر اكرم و دين او گفته است :
آگاه تويى كه پيمبر كراسپرد
روز غدير خم ، به منبر، ولايتش
آن را سپرد كايزد مردين و خلق را
اندر كتاب خويش بدو كرد اشارتش
آن را كه چون چراغ ابدى پيش آفتاب
از كافران شجاعت ، پيش شجاعتش
آن را كه در ركوع غنى كرد بى سوال
درويش را به پيش پيمبر، سخاوتش
آن را كه جود نام نهادش رسول حق
امروز نيز اوست سوى خلق كنيتش
آن را كه هر شريفى نسبت بدو كنند
زيرا كه از رسول خداست نسبتش
آن را كه به جاى پيمبر جز او نخفت
با دشمنان صعب ، به هنگام هجرتش
آن را كه مصطفى چو همه عاجز آمدند
در حرب روز بدر، بدو داد رايتش
شير مبارزى كه سرشته است روزگار
اندر دل مبارز مردان مهابتش
در بود مر مدينه علم رسول را
زيرا جز او نبود سزاى امانتش
گر علم بايدت به در شهر علم شو
تا بر دلت بتابد نور سعادتش
نيز در قصيده اى به مطلع : (116)
صعبتر عيب جهان سوى خرد چيست ، فناش
پيش اين عيب سليم است بلاها و عناش
اشاره اى به فريب جهان و بيوفايى او با اهل فضل و ادب و مردم روزگار مى كند و سپس از عرش خدا سخن مى گويد و آن را تعبير به حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) و سخن او و نور و پرتو او مى كند، آنگاه مى گويد: (117)
عرش اين عرش كسى بود كه در حرب ، رسول
چو همه عاجز گشتند بدو داد لواش
آنكه معروف بدو شد به جهان روز غدير
وز خداوند ظفر خواست پيمبر به دعاش
آنكه با علم و شجاعت چو قوى داد عطا
به ركوع اندر بفزود سيم فضل سخاش
هر خردمند بداند كه وصف على است
چو رسيد اين به گوش شنوايش
يكى ديگر از شاعران ، كه در وصف غدير، شعر سروده ، قآنى شيرازى است كه گفته است :
عيد غدير
گفت كه فردا مگر نه عيد غدير است
عيد بادش چو بوى عود معطر
دربه چنين روزى از جهاز هيونان
ساخت نشستنگهى رسول مطهر
گرد وى انبوه از مهاجر و انصار
فوجى چون موج بحر بيحد و بيمر
خرد و كلان ، خوب و زشت ، بنده و آزاد
پير و جوان ، شيخ و شاب ، منعم و مضطر
بر شد و گفتا الست اولى منكم
گفتند آرى ، ز ما به مايى بهتر
دست على را سپس گرفت و برافراخت
قطب هدى را پديد شد خط محور
گفت كه اى خلق بنگريد تناتن
گفت كه اى قوم بشنويد سراسر
هوكش مولا منم ، على اش مولاست
اوست پس از من به خلق سيد و سرور (118)
 
صفحه قبل فهرست صفحه بعد