رسالت قرآن و پيامبر صلى الله عليه وآله

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما

 

مقدمه مترجم

در زمانى كه در عراق بوديم سالى چند بار در نجف اشرف و كربلاى معلّى، زيارتهاى مخصوص حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت ابى‏عبدالله الحسين عليه السلام مانند غدير و مولود در نجف و نيمه رجب، و نيمه شعبان، و اربعين در كربلا اتّفاق مى‏افتاد كه در اين ايّام هزاران نفر از ارادتمندان و شيعيان اهل‏بيت عصمت و طهارت از كشورهاى خليج و هند و پاكستان و ايران و افغانستان و آفريقا و سوريه و لبنان و ساير نقاط جهان به نجف و كربلا آمده و براى اظهار محبّت و مودّت و دوستى به حضرت اميرالمؤمنين و سيّدالشهداء عليهماالسلام به زيارت مى‏پرداختند.
و چون حضرت آيةالله العظمى مجاهد آقاى حاج سيّد محمد شيرازى دام ظلّه، هميشه در فكر بودند كه بتوانند هديه‏اى معنوى از براى آن جمعيّت انبوه تقديم نمايند، لذا در هر مناسبتى كتاب مختصرى تأليف كرده و بعد از چاپ، هزاران نسخه آن را به صورت جزوه به مردم هديه كرده تا اينكه با وظايف خود، اسلام و تشيّع، برنامه‏هاى مذهبى و خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام بيشتر آشنا شوند.
اين كتاب مختصر كه در روز بعثت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نوشته و پخش شده است در باره چگونگى پياده كردن قوانين اسلام و احكام قرآن به دست امين وحى خدا يعنى خاتم انبياء صلى الله عليه وآله نوشته شده است...
اميدواريم مسلمانان جهان بااقتدا به رهبر و نجات دهنده آنها در دنيا و آخرت يعنى حضرت رسول صلى الله عليه وآله و اهل بيت اطهارش عليهم السلام برنامه‏ها و دستورالعملهاى حضرتش را در زندگانى پياده كرده، و آن را زنده كنند تا دو مرتبه عزّت و سعادت از دست رفته خود را يافته و با تمسّك به قرآن و عترت، پروردگار متعال نظر لطف و مرحمت به آنها بيفكند، و از گرفتاريها و بدبختيها و استعمارگران شرق و غرب رهائى يافته و به خوشبختى دو جهان نائل گردند.
به اميد روز پيروزى اسلام بر كفر جهانى و پياده كردن احكام اسلام و ظهور حضرت مهدى آل محمٌد(عجل الله تعالى فرجه الشريف) و سرافرازى مسلمانان جهان. آمين ربّ‏العالمين.

فهرست

نزول قرآن

در بيست و هفتم رجب١٣٨٧   هجرى چهارده قرن بر بعثت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله رسول بزرگوار اسلام مى‏گذرد.
در اين روز اوّلين سوره قرآن كريم بر پيامبر نازل شد، البتّه قرآن يك مرتبه كامل از طرف پروردگار متعال (به بيت‏المعمور) كه در آسمان مى‏باشد نازل شد، ودر ماه مبارك رمضان در قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اين وحى آسمانى جايگزين شد، كه خداوند در قرآن كريم اشاره مى‏فرمايد: (شهر رمضان الّذى أنزل فيه القرآن) ماه رمضانى كه قرآن در آن نازل شد.
و مى‏فرمايد: (انّا أنزلناه فى‏ليلة القدر) ما آن را در شب قدر (بر قلب پيامبر) نازل كرديم، كه همه مسلمانان مى‏دانند كه شب قدر افضل‏ترين شب ماه مبارك رمضان است، پس از آن در ظرف بيست و سه سال كم‏كم و آيه آيه توسّط امين وحى خدا يعنى جبرئيل بر حضرت رسول صلى الله عليه وآله نازل شد، كه ابتداى نزول آن در (غار حراء) در مكه مكرّمه در بيست و هفتم ماه رجب، سيزده سال قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه وآله به مدينه منوّره بود، در وقتى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله در آن غار مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار خويش بود.
در اين اثنا جبرئيل از طرف خداوند از آسمان نازل شد، و به حضرتش خطاب كرد و گفت: بخوان.
حضرت محمد صلى الله عليه وآله فرمودند: چه بخوانم؟
جبرئيل گفت:
(بسم‏الله الرحمن الرحيم، اقرأ باسم ربّك الّذى خلق، خلق الانسان من علق... تا آخر سوره).
به نام پروردگار بخشنده مهربان، بخوان به نام خداوندى كه خلق كننده است، و انسان را از علقه (نوعى كرم كه با چشم ديده نمى‏شود) خلق كرد.
مانند چنين روزى خداوند به بشر، بزرگترين هديه خود را تقديم كرده و مهم ترين دستورالعمل را از براى يك زندگانى سعادت‏بخش در دنيا، كه انسان با عملكرد آن به عظيم‏ترين راه سعادت ابدى يعنى بهشتى كه عرض آن به عرض آسمانها و زمين است خواهد رسيد، و آن نزول قرآن كريم بوده از طرف پروردگار براى دستورالعمل بشر.
اين كتاب، بر محبوب ترين و بزرگوارترين پيامبر خدا نازل شده كه ايزد متعال درباره عظمت او در يك حديث قدسى مى‏فرمايد: (لولاك لما خلقت الأفلاك).
(اگر وجود پرجود تو را نيافريده بودم، زمين و آسمان و ديگر افلاك را هم خلق نمى‏كردم).
لذا، بر مسلمانان است بطور خصوص و بر ساير بشر است عموما كه اين روز بزرگ را جشن گرفته، و به همديگر دست برادرى و اخوّت داده، و با همّت و اتّحاد بيعت خود را با رسول بزرگوارشان تجديد كرده، و عهد و پيمان بندند كه دوباره به كتاب آسمانى خود، يعنى قرآن كريم برگشته و احكام آن را دستورالعمل زندگانى خود قرار دهند، تا انشاءالله دو مرتبه شخصيّت از دست رفته اسلامى خود را به دست آورده و استعمارگران غاصب و دشمن اسلام و انسانيّت را از بين برده و بتوانند با همّت والاى خود و انفاس قدسيّه پيامبرشان، و عمل كردن به فرمانهاى آن بزرگوار و كتاب آسمانيش بارديگر به اسلام عزيز برگشته و با سعادت و خوشبختى يك دولت اسلامى هزار ميليونى تشكيل داده، و دنيا را از شرّ و كفر شرق و غرب نجات داده، و مستضعفان دنيا را به سعادت دنيا و آخرت كشانند.

فهرست

ختم نبوت و تعيين اوصيا

پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله خاتم انبياء است، و بعد از او خداوند متعال پيامبرى نخواهد فرستاد، و دين اسلام تا ابد و تا قيام قيامت دين جهانيان خواهد بود.
و هركس بعد از حضرت رسول صلى الله عليه وآله ادّعاى پيامبرى كند دروغگو و دجّال است، و هر حكمى غير از احكام اسلام بر مردم جهان عرضه شود تمام باطل است، چه آنكه از طرف پيامبران قبل از اسلام باشد، و چه از طرف بشر، چون حكم خدا بر تمام احكام برترى دارد، و ممكن نيست كه عقل بشرى بتواند بهتر از آن را بياورد.
حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم كه آخرين پيامبر خدا است، از نواده‏هاى اسماعيل ذبيح‏الله فرزند حضرت ابراهيم خليل الرحمان عليهماالسلام مى‏باشد، و افضل تمام بشر على‏الاطلاق است، و او پيامبر بود در وقتى كه حضرت آدم عليه‏السلام ميان گل و آب بود.
حضرتش از براى هدايت بشر مبعوث شد تا نمايانگر راه آنها به خير دنيا و سعادت آخرت باشد، و مى‏فرمايد:
(انّما بعثت لأتّمم مكارم الأخلاق).
من مبعوث شدم تا متمّم تمام خوبيها شوم، و مردم را به اخلاق پسنديده دعوت كنم.
اوّلين ازدواج پيامبر با يك زن باشخصيّت و پاكدامن و اصيل و پرهيزكار به نام (خديجه كبرى) بود، و در آن وقت عمر شريف حضرت بيست و پنج سال بود، و خداوند از ثمره اين ازدواج اولادى به او عطا فرمود كه يكى از آنها دختر بزرگوار او بى‏بى دو عالم صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سيّده زنان عالم عليهاالسلام است كه نسل و ذرّيه حضرتش ازايشان مى‏باشد، و او مادر حسن و حسين عليهماالسلام و بقيّه خلفاى برحقّ حضرتش مى‏باشد، كه اگر بخواهيم در شخصيّت ايشان سخن بگوئيم احتياج به يك كتاب جداگانه دارد، و همين براى عظمتش كافى است كه او (معصومه) است، و اسلام صحيح و اصيل، از طرف او و فرزندانش به جهانيان رسيده است.
عمر شريف حضرتش به چهل سالگى كه رسيد رسما از طرف پروردگار متعال به پيامبرى مبعوث شد، و سيزده سال در مكه مكرّمه بود و مردم را به سوى خداپرستى دعوت مى‏كرد، و در اين راه از قوم و قبيله خود و بقيّه مردم آن ديار جز اذيّت و ناراحتى چيزى نديد، و آنقدر بر او ظلم و ستم روا داشتند كه مى‏فرمايد:
(ما أوذى نبىّ مثل ما أوذيت): (هيچ پيامبرى به اندازه من از قوم خود اذيّت و آزار نديد) ولى در مقابل به آنها دعا مى‏كرد و مى‏فرمود:
(اللّهم اهدِ قومى، فانّهم لا يعلمون): (پروردگارا، قوم مرا هدايت كن و از تقصير آنها بگذر، چون نادان مى‏باشند).
ولى هرچند آنها را نصيحت كرد و به يكتاپرستى دعوت كرد، نتيجه نداشت بلكه كينه و دشمنى آنها به حضرت رسول صلى الله عليه وآله بيشتر شد، تا اينكه تصميم به قتل حضرتش گرفتند و ايشان ناچار مكٌه مكرٌمه را ترك كرده، و راهى مدينه منوٌره گشتد، كه قبلاً بذر اسلام را در آن شهر پاشيده، و عدّه‏اى پيرو اسلام گشته بودند.
لذا، مسلمانان آن ديار مقدم حضرت را گرامى داشتند و با استقبال گرم مسلمانان و مردم آنجا روبرو شدند. حضرت با فعّاليّت شبانه‏روزى خود و يارانش در مدينه اساس حكومت اسلامى را پايه ريزى كردند، و با سخنرانيهاى گرم خود كه توأم با آيات قرآنى بود، مردم را به اخوّت و برادرى دعوت كردند، و با اتّحاد و اتّفاق و پيروى از دستورات خداوند، از تنبلى و پستى و جنگ و دشمنى با يكديگر نجات دادند، و توانستند با نيروى ايمان و نقشه‏هاى حكيمانه پيامبر صلى الله عليه وآله در اندك زمانى، مكّه معظّمه و بعد هم جزيره عربستان را به اسلام دعوت كنند، و بعد هم نقشه جهانى كردن اسلام را پياده نمايند. بعد از ده سال تبليغ و خدمت مسلمانان به بزرگترين تمدّن آن روز دست يافتند، ولى در اثر سمّى كه يك زن يهودى در غذا به خورد آن حضرت داد، روح بزرگش به عالم اعلى پرواز كرد، و در هنگام وفات عمر شريفش شصت و سه سال بود.
قبل از وفات از براى خودش به امر پروردگار متعال دوازده وصى و خليفه تعيين كرد، كه يكى پس از ديگرى زمام امور مردم را به دست گيرند، و آنها را به راه راست و اسلام صحيح هدايت گردانند، و فرمودند: هركس از خطّ آنها دور شود، و راهى غير از راه آنها انتخاب كند، گمراه است. خلفاى آن حضرت عبارتند از:
١ ـ اميرالمؤمنين علىّ بن ابى‏طالب عليه السلام
٢ ـ حضرت امام حسن عليه السلام
٣ ـ حضرت امام حسين سيدالشّهداء عليه السلام
٤ ـ حضرت امام زين‏العابدين سجّاد عليه السلام
٥ ـ حضرت امام محمّد باقر عليه السلام
٦ ـ حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
٧ ـ حضرت امام موسى كاظم عليه السلام
٨ ـ حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام
٩ ـ حضرت امام محمد جواد عليه السلام
١٠ ـ   حضرت امام على هادى عليه السلام
١١ ـ   حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
١٢ ـ   حضرت امام حجّة بن الحسن العسكرى عليه السلام
كه ايشان، يعنى امام دوازدهم زنده و از انظار مردم غائب است هم چنانكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله و بقيّه ائمّه عليهم السلام اطّلاع دادند، كه در آخرالزمان در وقتى كه مشيّت خداوند تعلّق گيرد ظاهر خواهد شد، و دنيا را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد خواهد كرد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و دختر بزرگوار و عالى‏مقامش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، و اين دوازده حجّت خدا بر مردم كه نام برديم معصوم مى‏باشند، و هيچ گناه و خلافى از آنها سر نخواهد زد، از هر بدى و زشتى منزّه مى‏باشند، و خداوند در باره آنها فرموده است:
(انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهّركم تطهيرا).
يعنى: (خداوند مى‏خواهند شما اهل‏بيت عصمت و طهارت را هميشه از بديها پاك و منزّهتان گرداند) لذا فضائل و كمالات آنها به حدّ اعلى مى‏باشد، كه دردنيا بيش از آن قابل امكان نيست، و آنها از سوى پروردگار داراى تمام علوم و فضائل و خوبيها مى‏باشند، و بر تمام بشر واجب است كه از آنها پيروى كنند، چون پيروى از آنها پيروى از پروردگار است، و مخالفت با آنها مخالفت با خدا و سرپيچى از احكام و دستورات اوست.
حضرت رسول الله صلى الله عليه وآله پيروى خلفاى دوازده گانه خود را با قرآن برابر دانسته و به مسلمانان فرموده است:
(انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتى أهل بيتى، ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى أبداً، و أنهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض).
يعنى:
من در ميان شما دو گنجينه سنگين و پرارزش را گذاشته‏ام:
يكى: كتاب خدا.
و ديگرى: عترت و اهل‏بيت خودم (كه مفسّر قرآن و احكام آن مى‏باشند).
اگر به اين دو گنجينه گرانبها متمسّك شويد، بعد از من گمراه نخواهيد شد.
و اين دو از هم جدا نمى‏شوند تا اينكه نزد حوض كوثر، بر من وارد شوند
فهرست

بهترين دستور، و بهترين تطبيق كننده

قرآن، داراى بهترين دستورات و احكام الهى است، و پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله بهترين تطبيق‏كننده اين دستورات بودند.
دانستن يك نظام صحيح كه بتوان بشر را به آن دعوت كرد، و آن را با عقل و ادراك بشرى نزديك ساخت، امرى است بسيار مشكل، ولى نظامى كه گرفتاريهايش نسبتا كم باشد، و به راه صحيح نزديك باشد از مشكل‏ترين امورى است كه حكما و فلاسفه را متحيّر ساخته، و هميشه به فكر فرو برده است. از زمان قديم هركس كه آمده و دستور العملى براى بشر ساخته بعد از مدتى به مشكلات برخورد كرده و از همه لحاظ احتياج به اصلاح داشته، و با زمانى توافق مى‏كرده، ولى با پيشرفت علوم و تمدّن بعد از مدّتى، قابل تطبيق نبوده است.
لذا، هميشه عقلا و مفكّرين جهان در هر زمان و هر مكان، كنفرانسها تشكيل مى‏دهند و جلسات طولانى دور هم جمع مى‏شوند، و شبها و روزهاى فراوانى را باهم به بحث و بررسى امور مى‏پردازند، تا شايد بتوانند نظام صحيحى از براى مردم بياورند، و آن را دستورالعمل زندگى قرار دهند، و فكر مى‏كنند:
چه نظامى از براى مردم و حكومت صحيح است؟
چگونه بايد اقتصاد مملكت تنظيم شود؟
چه دستوراتى از براى حلّ امور قضائى و مشكلات آن بهتر است؟
وضع ارتش، پليس و كارمندهاى دولت بايد چگونه باشد؟
چگونه بايد با فساد و دزدى و زورگوئى مقابله كرد؟
و همچنين نسبت به تمام شئون مربوط به مملكت و يا ملّت، خانواده، تجارت، كشاورزى، صنعت، فرهنگ، و تربيت و غيره...
ولى اگر انسان عميقا اسلام را مطالعه كند، و برنامه‏هاى آن را بداند، و بتواند آن طور كه خدا و پيامبر و ائمّه اطهار دستور داده‏اند به آن عمل كند، خواهد دانست كه تنها راه نجات از بدبختيها و گرفتاريها قرآن است، كه داراى بهترين قوانين و احكام از براى بشر است، و افضل، و اكمل، و صحيح‏ترين دستورالعملى است كه ممكن نيست كسى بتواند مانند آن را تا روز قيامت بياورد.
اين، يك امر طبيعى است، چون قرآن از لحاظ دستور و قانون به حدّ كمال رسيده است، و آن را خدائى كه خود خالق بشر است، براى آنها انتخاب كرده، و اگر ممكن بود قانونى بهتر از اين در دنيا اجرا شود، خدا همان را از براى بندگانش مى‏فرستاد.
لذا قوانين بشرى، در مقابل قرآن، تمام ناقص و غير قابل قبول است.
قرآن، نظام و برنامه خدا و خالق هستى و كائنات است، او بشر را آفريده، و احتياجات بندگان خود را از روزى كه آنها را روى زمين خلق كرده تا قيام قيامت مى‏داند، و او به بندگان خود رؤوف و مهربان است، و در مقابل دستورهايش هيچ احتياجى به ثروت و جاه و مقام ندارد، لذا در دستورهاى قرآن تمام عناصر كمال موجود است كه آن عبارت است از:
علم منظّم پروردگار به تمام امور، و احتياج نداشتن مطلق او به بندگان، و مهربانى او نسبت به بشر.
اما ساير نظامها كه از فكر و مغز بشر درست شده، هرچند كسى كه اين نظامها را مى‏گذارد و از براى بشر وضع مى‏كند، مجرّد از منافع شخصى و فرصت‏طلبى باشد، ولى ممكن نيست كه از روحيّه‏هاى افراد بشر و ريزه‏كاريهاى كائنات اطّلاع داشته باشد، مخصوصاً نسبت به نسلهاى آينده، و پيشرفتهائى كه قطعاً در آينده انجام خواهد شد.
لذا، اگر نظرى به قوانين جهان امروز اندازيم، خواهيم ديد هميشه مانند كشتى در طوفان است، و هر روز يك قانون جديد مى‏شود، و قانون قبلى را نقض مى‏نمايد، لذا هميشه مشاكل روى هم متراكم و زياد مى‏شود و گرفتاريها و بدبختيهاى مردم افزوده مى‏شود... اين از يك سو.
از سوى ديگر احساسات و عواطف و دلبستگيها و ديگر انگيزه‏هاى بشرى لابد و حتماً اثرات خود را در قانون گذاران خواهد گذاشت، هرچند كه آنها منزّه و متّقى باشند، و كمترين اين احساسات، در زندگى و محيط و عادات و تقاليد و طرز تربيت و فرهنگ آنها مى‏باشد، آيا ممكن است انسان خود را از تمام اينها تهى كند، و قانون گذار شود؟
اضافه بر اين، ادلّه علمى كه مقايسه و مقارنه كردن ميان نظام‏هاى بشرى، و قوانين عاليه قرآن است مى‏گويد، هيچ نظامى شبيه نظام آسمانى نيست، و هرچند نظامهاى خوب جهان امروز كه بعد از هزاران انقلاب و آزادى و زحمات طاقت‏فرسا به وجود آمده با اسلام مقايسه شود، باز هم افضل و اكمل و بهتر آن در قرآن كريم است، و به اين حقيقت فلاسفه و حكماى غرب كه هيچ ربطى به اسلام ندارند اعتراف كرده‏اند.
اين نسبت به قرآن.
ولى نسبت به حضرت رسول عاليقدر و بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله ، اگر نظرى در تاريخ مفصّل جهان از روز خلقت تا امروز بنگريم، مردى ديده نشده كه در كارها و رفتار و كردارش حتّى شباهت به حضرت محمّد صلى الله عليه وآله داشته باشد، دينى را از براى بشر بياورد كه ميان زمين و آسمان را ربط دهد، و خواسته‏هاى روحى و جسمى بشر را برآورده سازد، و ميان عقل و عاطفه انسانى موافقت ايجاد كند، و دنيا و آخرت را از براى سعادت بشر جمع كند، و بتواند آن را بر مردم تطبيق كرده، و خودش از طرف پروردگار مؤسّس دين و دولت آنها شود.
در وقتى كه وضع مردم و سرزمين حجاز طورى بود كه اين كار در آنجا از سخت‏ترين امور به شمار مى‏آيد، چون از طرفى وضع جهانى آن روز اقتضا نداشت كه پيامبر بتواند چنين كارى انجام دهد، و مردم آن ديار از لحاظ تمدّن متأخّرترين مردمان، و از لحاظ وحشيّت همين بس كه كودكان خود را زنده به گور مى‏كردند، و در ميان دو ابرقدرت نيرومند آن روز، يعنى فارس و روم قرار گرفته بودند.
آيا مانند پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلّم مثل و مانندى سراغ داريد كه بتواند يك چنين محيطى و چنين مردمانى را به اوج عظمت و سرافرازى رساند كه جهان فارس و روم از براى آنها سر تعظيم فرود آورند؟
پس بر مسلمانان ـ و غير مسلمانان ـ يعنى كسانى كه ادّعاى تمدّن و دانش مى‏كنند - واجب است كه قرآن را دستورالعمل خود قرار دهند، و بر تطبيق احكام و قوانين آن، از حضرت محمد صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت اطهارش پيروى نمايند، و بدانند كه اسلام با معجزه بر مسلمانان تطبيق نشده، بلكه با گامهاى دقيق پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه وآله پياده شد، و تا به حال موجب اعجاب و تحسين بزرگان جهان مى‏باشد.

فهرست

آيا ممكن است اسلام مجدداً حكمفرما شود؟

آيا ممكن است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامه‏هاى رهائى‏بخش آن پياده شود؟
سؤالى است بر لبهاى همه كسانى كه منتظر جواب مى‏باشند... و اكثرا در جواب كلمه (نه) (ممكن نيست) (نمى‏شود) (با دنياى روز قابل تطبيق نيست) و غيره را مى‏شنوند، ولى اين جوابها يا از جهل و نادانى به اسلام است، و يا مغرضانه است، اينها دليل مى‏آورند:
١ ـ اسلام تطبيق نشد، و احكام آن پياده نشد، مگر در يك دورانهاى كوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلى الله عليه وآله و بعضى از خلفاى طاهرين و معصوم آن حضرت، و امّا در ساير دورانها فقط اسلام لفظى بود، و هيچ كس آن را تطبيق عملى نمى‏كرد، و در تاريخ مشاهده مى‏كنيم كه در دوران اكثر خلفاى اسلامى، و كاخهاى امرا و رؤسا و شبه آن از اسلام خبرى نبود، بلكه هميشه به مقدّسات اسلامى اهانت شده و بر ضدّش عمل مى‏شده، پس به عقيده ما دينى كه حكّامش اين چنين به آن رفتار مى‏كردند، قابل تطبيق نيست.
٢ ـ قوانين و دستورات اسلامى بسيار سخت و دشوار است، آيا ممكن است در امروز قانون غلام و كنيز را تطبيق كرد؟ يا قانون بريدن دست دزد را؟ و آيا خمس و زكات از مردم گرفتن از براى اقتصاد سنگين مملكت اسلامى كافى است؟ و مى‏شود ماليات زور و باطل را از مردم نگرفت؟
اين بحثها و مجادلات هيچ واقعيتى ندارد، و برگشت اسلام به زندگى مردم بسيار آسان‏تر از بقاى قوانين و زندگى باكفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به هواپيما، و غير اسلام از ساير نظامها، مانند سفر با چهارپايان است، پس هر وقت ما به اسلام برگرديم به هدفمان زودتر خواهيم رسيد.
و بايد دانست كه اين آيا، آياها تمام از حلقوم استعمارگران پخش مى‏شود، كه مى‏دانند اگر مسلمانان بيدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده كنند، آن آقائى و عزّت و شوكت ازدست رفته خود را يافته، و همين غربيها، جيره خوار و زير دست آنان خواهند گرديد.
امّا اينكه مى‏گويند اسلام تطبيق نشد، مگر در يك دوران كوتاه، اين گفتار خلاف واقع است، چون كه ظاهر عمومى كشورهاى اسلامى در تمام تاريخ اسلام و حكومت آن اسلامى بوده، منتهاى امر، خليفه و يا امير هتك حرمت اسلام مى‏كرده، و در وضع شخصى خود و حاشيه و اطرافيانش بوده، و اين بى‏حرمتيها را اكثر رؤساى بقيّه مبادى و اديان هم دارا مى‏باشند، مانند نظامهاى دموكراسى، كه رؤسايش اكثرا مستبدّ و هتك قوانين را مى‏كنند، ولى كشور از حالت دموكراسى بودن خارج نمى‏شود، و غرض ما از اين كلام صبغه و نظر عمومى اسلام بوده، به اين معنا كه:
دستور عمومى در قضاوتها قرآن و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله بوده، و مردم در احكام پيرو قرآن و دستورات آن بوده‏اند، خلاف امروز كه دستورالعمل در تمام كشورهاى به ظاهر اسلامى از غرب و يا شرق مى‏آيد، و ابدا در احكام از اسلام و قرآن اسمى نيست.
امّا اينكه مى‏گويند: قوانين اسلام سخت است، خلاف واقع است، بلكه برعكس بسيار آسان است، اگر هر مسلمانى به قوانين اسلامى عمل كند، و اين بحث مفصّلى است كه خواننده محترم بايد مراجعه كند به كتابهاى اسلامى و مطالعه كند تاريخ تطبيقى اسلام را (هدف از اين كلام، كيفيّت حكومت در كشور اسلامى است)، و بعد مقايسه كند آن را با كتابهاى قوانين روز، و تاريخ جهان امروز، تا به دست آورد، كدام آسان‏تر و به حال مردم بيشتر موافقت مى‏كند، و با فكر و عقل بيشتر سازش دارد.
اگر بخواهيم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصيل آن شويم بايد يك بحث مفصّلى را شروع كنيم، كه آن با اين كتاب مختصر مناسب نيست، ولى اشاره‏اى به آن مى‏كنيم.
قانون غلام و كنيز در اسلام، غير از قانون حكمفرماى در جهان بوده، كه (لنكولن) آن را ملغى نمود و از بين برد، بلكه قانون اسلام بهترين حلّ مشكل از براى اسراى جنگ كفّار با مسلمين بود.
ولى بنده و كنيز در دنياى غرب يك مهر عارى بر پيشانى انسانيّت و بشر بود، كه اسلام آن را از روز اوّل رفض كرد، پس افتخار از بين بردن بندگى براى اسلام است نه (لنكولن).
قانون بندگى در اسلام اين است كه هر دولت باطلى كه بدون دليل و سبب، يعنى فقط دشمنى و عداوت، آن را وادارد كه با مسلمانان جنگ كند، اگر مسلمانان عده‏اى از آنها را در جنگ اسير كنند، حاكم و رئيس دولت اسلامى مخيّر و آزاد است كه:
١ ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند.
٢ ـ از او تاوان و فديه بگيرد، و آزاد گرداند.
٣ ـ او را بنده گرداند ـ الى غير ذلك ـ.
هريك از اين حكمها را مى‏تواند بر حسب صلاح و حكمت انجام دهد.
و بندگى يك نوع جريمه و اهانتى است از براى اسير كافر تا اينكه چشم زخمى از براى بقيّه كفّار شود، و ديگر بيهوده با مسلمانان، دشمنى نكنند، و به كشورهاى آنها يورش نبرند، و ديگر اينكه اگر اسير زندانى شود، گذشته از اينكه بايد خرج غذاى او را داد، نيروى او هدر رفته، و ممكن است از لحاظ جسمى و روحى بيمار شود، ولى به عنوان بنده مى‏تواند زير نظر و سلطه مولايش آزادانه به هركار و فعّاليّت كه وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار جامعه اسلامى قرار گيرد.
آيا اين كار بهتر از آن نيست كه اسير را كشته و يا زندانى گردانند؟ و فعّاليت و نيروى او كوبيده شود؟
و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممكن است ازاو كارهاى خطرناك و خرابكارى سر زند، و يا چون حمايت و پشتوانه‏اى ندارد كشته شود، و يا اينكه مفاسد ديگرى مانند جاسوسى از براى دشمن، و غيره انجام دهد، ولى وقتى زير نظر يك شخص با شرايط مخصوص قرار گيرد به عنوان بنده، مقيّد گرديده و نمى‏تواند در دولت اسلامى خرابكارى و يا جاسوسى و كار خلافى انجام دهد.
و من حاضرم جوابگوى هركسى باشم كه در اين قانون، و آن حدودى كه اسلام مقرّر كرده از براى اسير، حلّ بهترى ارائه دهد؟
امّا قانون (بريدن دست دزد) تاريخ نشان مى‏دهد كه اين قانون، دزدى را از كشورهاى اسلامى و مردم آن از بين برد و نفى كرد، و در مدّت دو قرن كامل فقط در دولت اسلامى چند دست بريده شد، و حال بايد از هر انسان باوجدان و منصفى سؤال شود آيا اين بهتر است يا اينكه دزد را مدّتى در زندان گذاشت، و با دزدهاى ديگر آشنا شود، و تازه شيوه و راه جيب‏برى و دزدى را بهتر ياد گيرد، و بعد از آزادى دو مرتبه با فوت و فنهاى بهترى به كار دزدى ادامه دهد، و افراد ديگر هم جرأت دزدى كردن پيدا كنند؟ چون مجازات زندان براى افرادى كه نفس آنها شرور و پست است چيز مهمّى نيست، لذا مى‏بينيم هر روز دزدى رو به ازدياد است، ديگر چگونه مى‏گويند كه بريدن دست دزد، كارى زشت و ناپسند است، ولى نمى‏گويند آدم كشى زشت است، با اينكه قوانين جزائى از براى بعضى از جريمه‏ها قانون اعدام را گذاشته است؟
ديگر اينكه اينها فكر نمى‏كنند در جهان امروز چه جرمها، و آدم كشى‏هائى انجام مى‏گيرد، از براى دزدى، و چه قدر افراد بى‏گناه هرساله به قتل مى‏رسند براى اينكه دزدان اموال آنها را سرقت كنند و يا اگر كشته نشوند چقدر عليل و زخمى موجود است كه از براى دفاع از ثروت خود به دست دزدان آسيب ديده‏اند، چرا اين كارها و جرمها را محكوم نمى‏كنند؟ ولى قانونى كه اسلام از براى اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان، آنقدر مورد هجوم قرار مى‏گيرد، آيا اين غير از دشمنى مغرضانه به قوانين اسلامى چيز ديگرى است؟
امّا خمس و زكات:
هردو، از دستورات بسيار خوب و افتخارآميز اسلام است.
چون كه مالياتهاى اسلامى فقط در اين دو به اضافه خراج و جزيه منحصر است، با اينكه هميشه پول در دولت اسلامى زياد بوده، چون برنامه‏هاى اسلامى براى (كيفيّت صرف مال) بسيار منظّم مى‏باشد، و اين سه مطلب كه مختصراً در باره آنها صحبت شد، احتياج به يك كتاب مستقل دارد، تا اين مختصر در آن شرح داده شود، و فقط بايد دانست كه ماليات غير از اينها در اسلام نيست، چون اكثر امور مملكت اسلامى را مردم خود اداره مى‏كنند، و چون دولت اسلامى مردمى است لذا احتياج به ماليات ندارد، بلكه اكثر كارهاى اجتماعى را مردم خود انجام مى‏دهند، و دولت فقط بايد ناظر باشد كه خلاف شرع رفتار نكنند و به كسى اجحاف نشود، و مسلمين پيش روند.

فهرست

راه برگشت اسلام به زندگى چگونه است؟

اين سؤال را هميشه اكثر مسلمانان بيدار كه شيرينى احكام اسلام را درك كرده‏اند، و مى‏دانند كه تمام مشاكل مسلمين از اين است كه از چارچوب اسلام خارج گشته‏اند... مى‏نمايند، و عدّه‏اى از مفكّرين و نويسندگان اسلامى، جواب اين سؤال را داده‏اند، ولى آنچه به فكر مى‏رسد آن است كه راه برگشت به اسلام بسيار سهل و آسان است، به شرط اينكه افراد قدرتمند و بانفوذ و شخصيّت‏هاى متديّن مسلمانان در كشورهاى اسلامى پياده كردن آن را به عهده بگيرند.
اوّلين قدم اين است كه دانشگاههاى ما كه تمام قوانين وضعى شرق و غرب را در باره حقوق و قضاء تدريس مى‏كنند، آن را مبدّل به تدريس قوانين اسلامى نمايند، و اگر قوانين اسلامى جاى قوانين كفرآميز و ساختگى بشرى را بگيرد، نظام مملكت كم‏كم اسلامى خواهد شد، چون دانشگاه حقوقى و قضائى خود مركز نورافشانى تمام دستورها و نظامها است، لذا اگر تبديل شود، نظام مملكت تبديل خواهد شد، و اين اوّل كار خواهد بود.
امّا نسبت به كيفيّت و چگونگى اين كار، بايد عدّه‏اى داوطلبانه خود را وقف اسلام كنند، و شب و روز مشغول فعّاليت شوند، و مسلمانان را از خواب غفلت بيدار كرده، و تشويق عمل به دستورهاى اسلامى و قرآن نمايند، و هروقت ملّت خودشان اسلام را بخواهند و حلاوت احكام آن را درك كنند، مى‏شود با هم متّحداً قيام نمايند، و از مسئولين خود بخواهند كه در كشورهاى اسلامى بايد قوانين اسلام پياده گردد، و اين كار نبايد فقط به زبان گفته شود، بلكه از براى تطبيق آن بايد همگى اصرار ورزند، و نبايد از كار خسته شوند، و هرچند زمان طولانى لازم داشته باشد، بايد با صبر و حوصله، و در پنهان و عيان، سعى كنند، تا وسائل پيروزى بر حكمفرمايان را فراهم سازند، آن وقت خواهند ديد كه پياده شدن قوانين اسلامى چقدر آسان است، چون كار كردن مسالمت‏آميز ولى با اصرار، و تهيّه كردن وسائل پيروزى و استعداد ملّت قطعاً انسان را به هدف و مقصود مى‏رساند، و تاريخ شاهد قول و گفته ما مى‏باشد، چه در دوران قبل و چه در حال، البتّه معلوم است كه افرادى كه به اين كار مهم، و اين قيام مقدّس دست بزنند، بايد در راه هدف مقدّس خود، خون بدهند، زندان بروند، شكنجه تحمّل كنند، تا اينكه به هدف برسند.
كما اينكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله از براى پياده كردن اسلام، تمام اين مشاكل را خود و يارانش تحمّل كردند، و همچنين اهل‏بيت طاهرينش، ائمّه دوازده‏گانه ما، كه خلفاى برحقّ او بودند، و دختر طاهره‏اش حضرت فاطمه زهرا سلام‏الله عليها، همه نوع شكنجه‏ها و اذيّت و آزارها را از براى اسلام عزيز و واقعى تحمّل كردند، ولى درنتيجه پيروز شدند و توانستند اسلام حقيقى را تا حال نگه دارند، و به ما برسانند، و از انحرافات دور سازند.
پس ما هم اگر واقعا پيرو معصومين عليهم السلام هستيم بايد فعّاليت كنيم تا اسلام را نگهدارى كرده، و دستورات آن را پياده كنيم، خصوصاً در اين دوران كه قوانين كفر در رگهاى اجتماع ما ريشه دوانيده، و مانند سرطان شده است، و ريشه‏هاى اصيل اسلامى را از تمام زندگانى ما قطع كرده‏اند، و مسلمانى ما فقط اسمى بر زبانها مانده، و بعضى عادات و احكام آن را فقط اجرا مى‏كنيم، و اگر وضع ما چنين باشد، قطعاً در نسلهاى آينده اصلا خبرى از اسلام نخواهد بود، و اگر ما امروز احساس اين مسئوليّت را نكنيم عاقبت بدى در دنيا دچار نسلهاى آينده مان خواهد بود، و خود ما عاقبت بدى در آخرت، در مقابل محكمه عدل پروردگار خواهيم داشت، چون پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله فرموده است: (كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته) يعنى: شما مسلمانان تمام بايد مانند چوپانى باشيد كه مسئول حفظ گوسفندان خود است.
اميدواريم كه تمام مسلمانان در باره اسلام و قرآن، احساس مسئوليّت كرده، و هركس باندازه خود فعّاليت نمايد براى اعلاى كلمه لااله الاّالله، محمّد رسول الله، كه آن فقط توسّط پياده كردن احكام اسلام عملى خواهد شد

فهرست

از بين بردن يأس و نااميدى

مهمترين چيزى را كه ما بايد براى رسيدن به هدفمان كه، تطبيق احكام اسلام و زنده كردن دستورات آن است، از بين ببريم (يأس و نااميدى است) كه متأسّفانه مانند ديوى بر جامعه اسلامى دوستدار احكام قرآن، سايه افكنده... اين يا از تلقين غرب و شرق است و يا جهل به واقع، و يا از حسن نيّت – چون كه بعضيها مى‏بينند كه اسلام از تمام كارها و برنامه‏هاى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى ما دور شده، لذا مأيوس شدن از كار يك امر طبيعى گشته - و همگى از برگشت دستورات اسلام به جامعه اسلامى و تطبيق آن بر مسلمانان نااميد مى‏باشند، و اين يك راه سدّى مقابل مسلمانان ايجاد كرده، كه آنها حتّى كوچكترين قدمى از براى تأسيس حكومت اسلامى و پياده كردن احكام آن برنمى‏دارند، و مثل آنها مانند خانواده‏اى است كه عزيزترين فرد آنها بيمار گشته، و هرچه از آنها دارو و پزشك مى‏طلبد آنها فقط غصّه مى‏خورند، چون همگى از شفاى او مأيوس گشته‏اند، و از بهبودى او دست شسته‏اند، آيا اين كار سبب نزديكى مرگ او نمى‏شود؟ ولى اگر همگى فعّاليت كنند و باهم فكر كنند و به بيمار اهتمام دهند، شايد پزشك فهميده و دانشمندى پيدا كنند كه مرض را تشخيص داده و با يك داروى شفابخش، بيمار عزيز آنها را از مرگ قطعى نجات دهد، ولى چه بايد كرد؟ از بين بردن يأس از قلبهاى مأيوسين كار آسانى نيست، و تنها اسلام است كه از دست پيروانش شاكى است و مى‏نالد، ولى آنها منتظر مرگ و از بين رفتن آن مى‏باشند، چونكه از زنده شدن و برگشت به زندگانى مسلمانان نااميد شده‏اند، بلكه ممكن است با بعضى وسائل و انديشه‏هاى صحيح، علماى نفس چاره‏اى از براى اين كار پيدا كنند، كه مهمترين آن:
١ ـ در هر مجلس و محفل و جلسه‏اى كه تشكيل مى‏دهيم (يأس) را سرزنش كنيم، و مردم را بيدار كرده، و شرافت اطمينان و رجاء و اميد كه ضدّ يأس است دردلها جايگزين نااميدى گردانيم، و بدانيم در هر قدم كه براى سربلندى و تطبيق احكام خداوند برداريم، پروردگار پشتوانه ماست، همچنان كه در قرآن كريم مى‏فرمايد: (ولا تيأسوا من روح الله، انّه لا ييأس من روح الله الاّ القوم الكافرون)، يعنى: هيچوقت از رحمت پروردگار مأيوس نگرديده، و مأيوس نمى‏شود از رحمت خدا، مگر قوم كافران، اين رحمت همان يارى خداوند است به عاملين در راهش.
٢ ـ بايد انسان فكر كند كه خداوند متعال به هركس كه او را در راه اسلام و تطبيق دستورات او يارى كند، نصرت خواهد داد، چنان كه مى‏فرمايد:
(ان تنصروا الله ينصركم و يثبّت أقدامكم) يعنى: اگر شما خدا را يارى كنيد، او هم شما را يارى مى‏كند، و در هدفتان ثابت قدم خواهيد شد، پس پشتوانه ما بسيار قوى خواهد بود، اگر واقعا هدفمان خدا و نصرت دين او باشد.
ديگر اينكه تمام نظامها و مبادى جهان از براى تطبيق و پياده كردن آن دولتها به دشوارى و مشكلات برخورد مى‏كنند، و تطبيق اسلام مشكل‏تر از بقيّه نظامها نخواهد بود، مخصوصاً كه كشورهاى ما، در ظاهر اسلامى است، و اكثريّت مردم مسلمان مى‏باشند، و محبّ دستورهاى اسلامند، و اسلام بزرگترين پشتوانه را در نفوس اجتماع دارد.
٣ ـ بايد انسان مراجعه و مطالعه كند، تا تاريخ تأسيس اسلام را كه چگونه پيامبرصلى الله عليه وآله كار را شروع كرد بداند، آن وقت يأس و نااميدى را كنار گذاشته، و به آن حضرت اقتدا كند، و مشغول تبليغ و فعاليّت شود، تا انشاءالله بزودى به نتائج پرثمر كارها برسد.
٤ ـ مغول، دولتهاى اسلامى را غزو كرد، كه اوضاع آن روز، مانند غزو فكرى امروز غربيها بود.
باز هم مى‏بينيد چگونه دو مرتبه جهان اسلام، به پاى خويش استقامت و قيام كرد، و همچنين ساير قيامهاى ضدّ اسلامى و مشاكلى كه از براى مسلمانان پيش آمد، مانند جنگهاى صليبى و غيره، كه عاملانش در سر داشتند اسلام را ريشه كن كنند، ولى مانند ابرى بود كه به آسمان آمد و از بين رفت، و دو مرتبه نور اسلام برگشت و مسلمانان با فعّاليّت هرچه بيشتر خرابكاريهاى دشمن را از بين برده، و مانند آن بود كه هيچ بلائى به سر اسلام نيامده، و اگر بنا به اختصار نبود، جمله‏اى از حكايات تاريخى را نقل مى‏كردم، تا اينكه اميد و رجاء در قلوب مسلمانان از براى كار و فعّاليّت و برگشت به اسلام زياد شود، و همگى انشاءالله دست به دست هم داده و بتوانيم يك حكومت واحد اسلامى در جهان تشكيل دهيم

فهرست

تقويت نيرو در مقابل دشمن

لازم است بر كسانى كه در راه خدا و قرآن گام بر مى‏دارند و فعّاليت مى‏كنند، بدانند كه واجب است در مقابل كفّار و مشركين و دشمنان اسلام هميشه بايد خود را نيرومند و قدرتمند گردانند، و سعى كنند تمام انواع سلاحهائى را كه دشمن به كار مى‏برد فراهم نمايند، تا اينكه دشمن هميشه در هراس باشد، و بداند كه با يك كشور قوى و نيرومند روبرو است، و اگر چنين نباشد، با زور سر نيزه و قدرت تمام معادن و خيرات ما را مى‏برند، و ما در مقابل مانند بنده ذليل،   بايد تماشا كنيم، و اگر كوچكترين حركتى انجام دهيم در نطفه خفه خواهيم شد. لذا دولتهاى اسلامى بايد سعى كنند، تمام انواع سلاحهاى دنياى روز را به هر قيمتى كه شده خود، در ممالك خويش تهيّه و فراهم سازند، و مغزهاى متفّكر جوانان مسلمان را به كار اندازند، و از هوش سرشار آنها استفاده كنند، تا انشاءالله از دولتهاى كفر قدرتمندتر شوند، و اگر جدّا مسلمانان به اين فكر بودند خداوند آنها را يارى مى‏كرد، و از غربيها پيش افتاده بودند، چونكه فكر جوانان ما قطعا از افكار آن مغزهاى الكلى بيشتر كار مى‏كند، ولى آنها از همان مختصر فكر و هوش و علمشان استفاده مى‏كنند، و ما در خواب غفلت فرو رفته‏ايم، و اگر هم افرادى در ما نبوغ كنند به دست همان كفّار مى‏سپاريم، كما اينكه عدّه بسيارى از متفكّرين و مخترعين و مبتكرين اروپا از جوانان مسلمان كشورهاى اسلامى مى‏باشند، ما بايد خود مخترع شويم، و در مقابل شرق و غرب، عرض اندام كنيم نه اينكه هميشه دستمان به سوى آنها دراز باشد، و هميشه ثروتهاى هنگفت از براى خريد اسلحه به آنها بپردازيم، و باز هم زير دست و مستضعف باشيم، و هر وقت دشمن اراده كند سلاح ندهد، و با يك چشم بر هم زدن، ما را از بين ببرد.
پس بايد هميشه در فكر بود كه نيرويمان با دشمن مساوى باشد، آن وقت با نيروى ايمان كه هميشه كمك و پشتوانه ما خواهد بود، پيروزى قطعى نصيبمان خواهد شد، البتّه اين كلام بر طبق موازين طبيعى مى‏باشد، كه خداوند از براى اين جهان قرار داده است، و الاّ نتيجه عمل و فعّاليّت بسيار بعيد به نظر مى‏رسد، و وضع ما، در مقابل دشمن مانند توپ فوتبال خواهد بود كه به هر طرف كه بخواهند با پا مى‏زنند.
انسان مجاهد، دائماً بايد قول پروردگار متعال را به نظر آورد، آنجا كه مى‏فرمايد: (انّا لننصر رسلنا والّذين آمنوا فى‏الحياة الدّنيا و يوم يقوم الأشهاد) ما فرستادگان خود، و كسانى كه به آنها ايمان آورده‏اند، يارى خواهيم كرد، در دنيا و در آخرت. و هميشه بايد به ياد داشت كه چگونه اسلام با عدّه مختصر كمى به پا خاست و پيشرفت كرد، اين امور، و اين طرز فكر، باعث مى‏شود كه اميد انسان از براى كار كردن و برپا ساختن حكومت اسلامى زياد گردد، و بايد همچنين در مقابل آيات اميد و پايدارى و استقامت قرآن، آيات ديگر را هم در نظر گيرد و تطبيق كند، خداوند متعال مى‏فرمايد:
(و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) در مقابل كفّار تا آن اندازه كه برايتان امكان دارد نيرو جمع‏آورى كنيد، و مى‏فرمايد:
(يا ايّها النبىّ حرّض المؤمنين على القتال) اى پيامبر، مؤمنين را برجنگ با كفّار تشويق كن.
و بايد بدانيم كه چگونه حضرت مسيح عليه‏السلام وقتى به اندازه كافى يار و ياور نداشت، يهوديها به گفته خودشان بر او مسلّط شدند و او را خواستند اعدام كنند، ولى خداوند متعال به طرز، معجزه آسائى ايشان را نجات داد و به طرف آسمان پرواز كرد و هنوز هم به عقيده ما مسلمانان زنده و در آسمان چهارم مكان دارد، و روايات زيادى از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله رسيده كه حضرت عيسى عليه السلام در وقت ظهور امام زمان حضرت حجّة بن الحسن المهدى (عجل الله تعالى فرجه)، در آخرالزمان به طرف زمين خواهد آمد، و يكى از ياران و ياوران امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) خواهد بود، ولى يهوديها بعد از آنكه خيال كردند كه او به چوبه دار آويخته و اعدام شد، پيروان او را تا سيصد سال تعقيب كرده، و آنها را به انواع شكنجه‏ها كشيده، و از شهر و ديار خود دربدر مى‏كردند، و همچنين بود حالت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در ابتداى اسلام، كه ياوران و پيروان او هنوز كم و ضعيف بودند، به انواع شكنجه‏ها مبتلا، و عدّه‏اى از آنها زير شكنجه جان دادند، و مى‏خواستند خود حضرت را به قتل برسانند، تا اينكه مجبور شدند از آن ديار هجرت كنند، مسلمانان به حبشه هجرت كردند، و بعد از آنكه پيامبر از دست مشركين نجات يافت و به مدينه منوّره هجرت كرد، مسلمانان ديگر هم به او ملحق گشتند، و آن حضرت در مدينه كم‏كم وسائل پيشبرد و پيروزى را آماده كرد و مسلمانان تقويت يافتند، و دشمن نتوانست حضرتش را از بين ببرد.
در آن روز و آن زمان، حضرت توانستند وسائل جنگى و تبليغاتى خود را تقويت كنند، به اندازه‏اى كه در مقابل كفّار ايستادگى نمايند، البتّه مسلمانان از لحاظ نيرو و سلاح ضعيف‏تر از كفّار، ولى از لحاظ نيروى ايمان و تبليغاتى بسيار روحيّه قوى و ارزنده‏اى داشتند، و حضرت رسول صلى الله عليه وآله كمبود سلاح را با تقويت نيروى ايمان در مسلمانان، و نقشه‏هاى دقيق جنگى و روشهاى فكرى صحيح كامل گرداند.
ولى امروزه، متأسّفانه هيچ نسبتى ميان نيروهاى كفر و اسلام نيست (البتّه نه از لحاظ كميّت، ممكن است كسى خيال كند كه ما عدد مسلمانان را كه يك ميليارد مى‏باشد مى‏گوئيم)(1) از جهت كيفيّت سخن مى‏گوئيم، كه وسائل جنگى كفّار به اوج عظمت نيروئى رسيده، و آنها مى‏توانند در يك مدّت كوتاه جهان را نابود گردانند، ولى وسائل و قواى ما مسلمانان با كمال تأسّف بايد بدون پروا گفت در بعضى اوقات زير صفر مى‏باشد، و اين امر براى هيچ مسلمانى پوشيده نيست.
چرا ما مسلمانان بايد يك جنبه اسلام را كه نماز و روزه و خمس و حج و غيره مى‏باشد بگيريم، و جنبه ديگر آن را كه مقابله با كفّار و جمع‏آورى نيرو و سلاح است ترك كرده باشيم، و هيچ به فكر آن هم نيستيم كه حيات ما، رهبرى ما، اسلام ما، قرآن ما، شخصيت ما، آبرو و حيثيت، تمام مربوط به آن است كه در مقابل شرق و غرب بتوانيم ايستادگى كنيم، و تهيّه وسائل نيروى خودمان را به دست جوانان و مخترعين و متفكّرين خود تهيّه كنيم.
يكى از دوستانم قبل از مدّتى از يكى از كشورهاى آفريقائى آمده بود و با تأثّر مى‏گفت (اگر حالت مسلمانان به همين گونه كه من در آنجا ديدم ادامه پيدا كند قطعاً كمتر از نيم قرن ديگر اسلام در آفريقا محو خواهد شد) بعد گفت: چون مسيحيان در آنجا رخنه كرده‏اند و در هريك از شهرهاى آنها چهار بنياد خيرى تأسيس كرده‏اند:
١ ـ دبستان، از براى فرهنگ و عقيده كودكان
٢ ـ كليسا، براى دعوت به مسيحيّت و عبادت مردم
٣ ـ بيمارستان، براى معالجه بيماران
٤ ـ يك بنياد خيرى از براى كمك به فقرا و محرومين جامعه آفريقائى كه كمكهاى خود را بدون مقابل در اختيار مردم مى‏گذارد.
البتّه تمام اين خدمات در مقابل يك چيز است، و آن دست كشيدن از اسلام و قبول كردن مسيحيّت است (يعنى پيروى كردن صد در صد مردم از غرب و استعمارگران، و تبعيّت از آنها مى‏باشد).
آيا بعد از اين تبليغات و فعّاليتها راهى مى‏باشد كه اسلام در آنجا رشد و نمو نمايد؟ با اينكه هيچ يك از اين بنيادهاى اساسى را ما مسلمانان در آنجا نداريم؟
خلاصه: نيروهاى كفر و گمراه كننده از دو جهت داراى بزرگترين قدرت مى‏باشند، يكى مادّى، و ديگرى تبليغاتى، و ما، در مقابل آنها داراى هيچ يك از آنها نيستيم، مگر به شكل خيلى مختصر و ضعيف (يا اينكه كشورهاى اسلامى داراى منابع سرشار مادّى و انسانى مى‏باشند، ولى متأسّفانه چون اكثر سران كشورهاى اسلامى سرسپرده غرب و يا شرق مى‏باشند، لذا اين منابع را استعمارگران به ثمن بخس از دست آنها خارج كرده، و بعد منافع همان منابع اسلامى را از براى نابودى اسلام و مسلمانان بكار مى‏گيرند) بدين جهت ما بايد اين دو نيروى فوق‏الذكر را در خودمان تقويت نمائيم، يا اينكه از لحاظ كميّت كمتر امّا از لحاظ كيفيّت بيشتر باشد، پس لازم است از براى مبلّغين و مجاهدين و خدمتگذارانى كه مى‏خواهند در راه رسيدن به حكومت اسلامى و برگشت اسلام كوشش كنند، و مسلمانان را دو مرتبه به حكم قرآن دعوت كنند، و دستورات اسلامى را پياده گردانند، هيچوقت خود را گول نزنند، كه فقط بااميد به هدف خواهند رسيد، و بگويند چون پروردگار متعال پشتيبان و ياور ماست پس هيچ قدرتى در مقابل اسلام نمى‏ايستد.
آيا خداوند نفرموده است:
(كلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء، من عطاء ربّك، و ما كان عطاء ربّك محظورا).
يعنى: هريك را مدد مى‏كنيم (اهل حق و باطل را) از بخشش پروردگارت، و بخشش پروردگارت باز داشته نخواهد شد.
البتّه لطف و مرحمت پروردگار بر مسلمانان و كافر، و متديّن و بى‏دين، و بر سر همه مى‏باشد.
چون دنيا را خداوند براى امتحان بندگانش قرار داده، و در اينجا هيچ كس را از لطف و كرمش محروم نمى‏گرداند.
و چون دوره امتحان است، لذا از لحاظ لطف باران رحمتش بر سر تمام بندگانش مى‏بارد.
و در آخرت هركس به نتيجه عمل خود خواهد رسيد

فهرست

تقويت نفس و روح

در فصل گذشته متذكّر شديم كه پياده كردن احكام اسلام در جهان و جامعه، احتياج به كار و كوشش افرادى مجاهد و مخلص دارد، البتّه بايد گفت افراد هيچ وقت نبايد مأيوس گردند، و اگر ديدند كه مردم به آنها اقبال نمى‏كنند، بگويند چون زحمات ما به جائى نمى‏رسد، پس بايد از كار و كوشش و جهاد و فعّاليّت دست برداشت.
اين، در واقع گول زدن خود، و فرار از كار است، با اينكه كار دسته‏جمعى قطعاً از براى رسيدن به هدف بهتر است و زودتر انسان را به پيروزى مى‏رساند، ولى بايد دانست كه حاصل جمع كارهاى فردى، كار اجتماعى مى‏باشد، و نهرهاى آب جارى ايجاد نمى‏شود مگر از چشمه‏هاى كوچك، و دريا از قطره‏هاى باران، و تاريخ بسيار نشان داده كه كارهاى فردى هسته اوليّه‏اش از فكر يك نفر شروع شده و در آخر به نتيجه و هدف رسيده، بعد از اينكه فرد فرد، به كار جذب شدند، ولو بعد از مرگ فرد اوّل كه بنيان گذار آن فكر و هدف بوده است.
لذا، بر هريك از مسلمانان واجب است كه كار فردى را شروع كرده، و به اندازه توان و همّت و كوشش خود، مردم را از براى پياده كردن دستورات اسلام، و احكام قرآن دعوت كنند، گرچه در اين راه ياورى نداشته باشند مگر ايزد متعال، و گرچه كارش بسيار كوچك هم باشد، بر هر مسلمان واجب است كه به اندازه توان و نيروهاى خود در اين راه قدم بردارد، و هميشه بايد سخن رسول اكرم صلى الله عليه وآله به حضرت امير مؤمنان على عليه السلام را به ياد داشته باشد، كه فرمودند:
(يا على، لأن يهدى الله بك رجلاً واحدا، خير لك ممّا طلعت عليه‏ الشمس).
يا على، اگر خداوند متعال توسّط تو، يك مرد را هدايت نمايد بهتر است از براى تو، از آنچه آفتاب بر او مى‏تابد، چون اسلام اجر و ثواب هدايت يك انسان را در آخرت و نزد خدا، بيشتر از ارزش تمام منظومه شمسى مى‏داند، كه از جمله آن زمين و خيرات و معادن و ثروت فراوان آن است كه غير از خداوند كسى اندازه آنها را نمى‏داند.
اگر يك فرد، واقعاً خود را از براى اسلام وقف كرده باشد و شبانه روز كار جدّى و مستمرّ انجام دهد، چه بسا بتواند بزرگترين خدمت بنيان گذارى يك حكومت اسلامى را به عهده بگيرد، و اگر هدفش واقعاً خدا باشد و در اين راه هميشه او را در نظر داشته باشد، و تقوى و پرهيزكارى را در راه رسيدن به هدف در پيش گيرد، قطعاً خداوند هم او را كمك و يارى خواهد كرد.
يكى از علماى ايران، كه خدا يار و ياورش باشد، خود نقل مى‏كرد كه تصميم گرفتم در مقابل مدارس دولتى كه اكثر برنامه‏هايش از غرب و يا شرق مى‏باشد، و در آنها از اسلام هيچ خبرى نيست، بلكه برنامه‏هاى ضدّ اسلامى مانند تشويق بى‏حجابى، و نظريّات داروين در آنها تبليغ مى‏شود، مدارس اسلامى تأسيس كنم.
اوّل از يك اطاق در منزل خودم شروع كردم، و حال با گذشت ربع قرن، بحمدالله مدارس دينى ما، در ايران داراى پنجاه هزار دانش‏آموز مى‏باشد، از پسر و دختر.
و در لبنان، يكى از علما همّتش را در اين گذاشت كه كتابهائى در باره اهل‏بيت عصمت و طهارت بنويسد، و ولاى مردم را به خاندان حضرت رسول صلى الله عليه وآله محكم گرداند، و با اين عمل خود، توانست وجهه لبنان را تغيير دهد، و مردم را از تشيّع لفظى به تشيّع عملى كشاند.
از اين مثالها زياد است، كه هميشه يك فرد فعّال توانسته در جامعه اثرات خوبى را بگذارد، همان طورى كه غربيها مشغول فعّاليّت مى‏باشند تا جوانان ما را از دين و اسلام دور سازند، ما هم بايد با همان راه و روشها جوانان خود را به طرف اسلام سوق دهيم، و فكر آنها را از لحاظ دينى تقويت نمائيم.
فرد فعّال و مجاهد هميشه بايد نفس و روح خود را تقويت كند، و خيال نكند كه نمى‏تواند به افراد مجاهد و بزرگ برسد، بلكه هميشه همّت گمارد و تصميم بگيرد و نيرو صرف كند، تا انشاءالله به هدف و مقصود خود برسد، و تصميم او طورى باشد كه سعى نمايد نتيجه عملش را مهمتر از بزرگان پياده كند، چنانكه شاعر مى‏گويد:
انّ فريدون لم يكن ملكــا                 ولم يكــــن بالعبير معجونا
جاد و أعطى، فنال مرتبة                   فجد و أعطى، تكون فريدونا
فريدون، از روز اوّل، پادشاه نبود، و با عنبر و بوهاى خوش هم او را معجون نكرده بودند، ولى او از سخاوت و دست بازى به اين مرتبه رسيد، تو هم سخى شو، تا فريدون شوى.
پس افراد فعّال كه توانسته‏اند بزرگترين خدمات را به اسلام كنند، هيچكدام ملائكه آسمانى نبودند، بلكه آنها هم يك فرد و بشر بودند، ولى نفس خود را تقويت كردند و شخصيّت خود را با فعّاليّت و خدمت بالا بردند، تا اينكه به درجات عاليه نائل گرديدند.
و هر فردى مى‏تواند به آنها اقتدا كند، اگر دوست دارد به اسلام و برگشت حكم قرآن در كشورهاى اسلامى خدمت كند

فهرست

تقوى از مهمترين عوامل پيروزى

شاعر مى‏گويد:
شكوت الى وكيع سوء حـظّى                   فأرشـدنى الى ترك المعاصـى
و علّله بـأن العـلــــم فـضـل                 و فضــل الله لا يؤتـى لعاصى
به وكيع (كه يكى از علما بود) از بدشانسى خود شكايت كردم.
او مرا نصيحت كرد كه ديگر گناه نكنم.
و گفت: علم و دانش موهبتى است از جانب خدا.
و اين فضل و موهبت به گناهكاران داده نمى‏شود.
شايد سخت‏ترين شرط از براى تطبيق اسلام چه از براى يك فرد و چه از براى تمام مردم (تقوى) و خدا را در هرحال به ياد داشتن در هر كوچك و بزرگى باشد، و اين شرط اساسى پيروزى انسان است.
در اين راه ولو بعد از زمانى طولانى - كما اينكه از مشكل‏ترين امور، كه پروردگار متعال در دفع عداوت مى‏فرمايد:
(لا يلقّاها الاّ الّذين صبروا، ولا يلقّاها الاّ ذو حظّ عظيم).
به آن نمى‏رسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ.
و در مثال آمده: (فاقد الشى‏ء لا يكون معطيا له) كسى كه خود داراى چيزى نيست نمى‏تواند آن چيز را به ديگران ببخشد، پس كسى كه مى‏خواهد اسلام را پياده كند بايد اوّل نفس خود را با تقوى مسلّح گرداند، و شب و روز مواظب آن باشد، و در هر حركت و سكونى و قول و عملى، و داد و ستدى، و رضايت و غضب، و شبيه آن، خدا را در نظر داشته باشد، و هيچ خلافى از او سر نزند، و هيچ وقت فكر تهمت زدن و يا دروغ گفتن و غيبت كردن، و دو به هم زنى و بدبينى و غرور، و تكبّر بر ديگران را نكند، و با مردم با خوش‏اخلاقى و تواضع رفتار كند، يعنى آنچه حقيقت اسلام است به مردم نشان دهد.
امّا اينكه گفتيم از شروط مهم تطبيق اسلام و راه تبليغ (تقوى) است، چون كه اصلاً پياده كردن اسلام براى همين هدف است، و آيا ممكن است انسان به هدفى برسد كه خود به آن عمل نمى‏كند؟ ديگر آنكه چه نتيجه‏اى دارد كه انسان سعى كند اسلام تطبيق شود، و دستورات آن پياده گردد، ولى خود او به آن دستورات عمل نكند؟ آيا در اين وقت مصداق قول پروردگار قرار نمى‏گيرد كه مى‏فرمايد:
(يا ايّهاالّذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا مى‏گوئيد آنچه را كه خود عمل نمى‏كنيد؟
و در حديث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة يوم‏القيامة رجل دعى الى الله فقبل المدعوّ، فأدخله الله الجنّة و أدخل الداعى الى‏النار بتركه لما دعى اليه).
شديدترين و سخت‏ترين مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس فراوان در روز قيامت را مردى دارا است كه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند، و شنوندگان به واسطه سخنهاى او به بهشت مى‏روند، ولى دعوت‏كننده به سوى جهنّم روانه خواهد شد، چون او به آنچه مى‏گفت عمل نمى‏كرد، و چون كه محور دعوت به سوى خدا از براى رضايت او است، لذا مى‏بينيم انبياء و ائمّه أطهار عليهم‏السلام به غير از خدا هيچ چيزى را در نظر نداشتند، و بسيار از براى آنها ممكن بود حاكم بر مردم شوند، ولى حاضر نمى‏شدند، كه كوچكترين خدمتى به ظالم و يا از براى غير خداوند متعال انجام دهند، چون مى‏ديدند كه اين امر مى‏شود، ولى با مقدارى عصيان خدا ولو بسيار مختصر...
و واضح‏ترين مثال كه در ذهن ما مسلمانان مى‏باشد، تاريخ و زندگانى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و خلفاى برحقّش ائمه اطهار عليهم‏السلام مى‏باشند، كه اگر مى‏خواستند كوچكترين كمكى به حكومتهاى زمان خود كنند، دنيا به طرف آنها روى مى‏آورد، و براى آنهاممكن بود به آزادى كامل بتوانند عدّه زيادى از مردم را دور خود جمع كنند، ولى همين تأييد مختصر را حاضر نشدند انجام   دهند،و از براى خود زندان و شهادت و فرار و فشار را ترجيح دادند، كه طبيعتاً از هدايت و ارشاد مردم هم محروم مى‏شدند، چون كه آنها مى‏ديدند كه محور واقعى و اساسى حركت آنها (تقوى و پرهيزكارى) است، و اگر هدايت با تقوى امكان داشت، پس به نتيجه مطلوب خواهند رسيد، و الاّ لازم بود كه تقوى را ملازم خود گردانند، و همان تقوى و حقيقت آنها بود كه تا امروز نام آنها در صفحات تاريخ به پاكى و پاكيزگى برده مى‏شود، و كوچكترين نقطه ضعفى در زندگانى آنان به چشم نمى‏خورد، ولى دشمنان آنها كه حكومت را به هزار راه نامشروع و نيرنگ و دروغ‏پردازى به دست مى‏آوردند، نامشان تا به حال و تا ابد در تاريخ سياه خواهد بود، و هميشه مردم از آنها به زشتى و پليدى ياد مى‏كنند.
ديگر اينكه اسلام مطلقا اين كلام را قبول ندارد كه: (هدف وسيله را توجيه مى‏كند)
و اينكه گفتيم (تقوى) از سخت‏ترين شروط است، مطلبى است روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههاى آزادى به سوى آن باز باشد، تملّق گوئيهاى مردم از يك سو، و وسوسه‏هاى شيطانى از سوى ديگر، هميشه با انسان باشد، خواهيم ديد كه تقوى و پرهيزكارى از مشكل ترين امور خواهد بود.
به قول شاعر:
نفسى و شيطانى و دنيا و الهوى***كيف الخلاص و كلّهم أعدائى؟
نفس اماره و شيطان و دنيا و هوا و هوس.
همه دشمنان من مى‏باشند، چگونه از آنها نجات يابم؟
شيخ انصارى (قدّس سره) فرموده است:
(عالم شدن چه مشكل، آدم شدن چه اشكل).
و قبل از ايشان خداوند متعال خطاب عجيبى به پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نموده و مى‏فرمايد:
(ولو لا أن ثبّتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا، اذن لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات).
اگر نه اينكه ثبات مى‏داديم تو را، هر آينه نزديك بود كه به سوى ايشان (يعنى كفّار) اندكى ميل كنى، آنگاه مى‏چشانديم تو را دوچندان عذاب زندگى، و دو چندان عذاب مرگ را.
و در داستان حضرت يوسف عليه السلام در قرآن كريم آمده:
(و همّ بها لولا أن رأى برهان ربّه).
اگر نديده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش او (زليخا) جواب مثبت داده بود.
و از اين مثالها بسيار زياد است

فهرست

مقايسه بين اسلام و ديگر مكتبها

كسى كه مى‏خواهد احكام اسلام را پياده كند، و نظام قرآن را به زندگانى و به جامعه بشرى برگرداند، و در تمام امور مردم را به سوى اسلام دعوت كند، بايد به دو جهت اهميّت فراوان دهد، تا مقدّمه تطبيق اسلام به دست آيد.
١ ـ جهت ايجابى، كه ترويج و نشر نظام اسلام است.
٢ ـ جهت سلبى، كه مشاكل و بديهاى نظامهاى غير اسلامى است.
امّا جهت ايجابى: پس به تأسيس مؤسّسات اسلامى و فرهنگى و ملّى به تمام انواع آن.
١ ـ بناى مساجد، و نصب بلندگوهاى تبليغاتى در آنها.
٢ ـ باز كردن مدارس حفظ قرآن، و تعليم تفسير و تجويد آن، و همچنين تعليم ساير علوم اسلامى.
٣ ـ باز كردن مدارس دينى در تمام شهرها و كشورهاى اسلامى.
٤ ـ باز كردن مدارس براى تبليغ و تربيت مبلّغ و خطيب و اديب و غيره...
٥ ـ باز كردن مدارس جديد كه شامل علوم اسلامى به اندازه حاجت و علوم روز به تمام انواع غير حرام آن.
٦ ـ باز كردن مدارس ايتام، و مهد كودك، واماكن خاصّى از براى معلولين و بزرگسالان و مستمندان، و كارگاه‏هاى صنعتى و كارهاى دستى و غيره، از براى كسانى كه خود داراى سرمايه نيستند و يا اينكه نمى‏توانند از براى كار خود بازاريابى كنند.
٧ ـ باز كردن درمانگاه و بيمارستان و زايشگاه، طبق قوانين اسلام، از لحاظ طبّ و پرستارى و غيره.
٨ ـ گذاشتن صندوقهاى خيرى از براى برنامه‏هاى اسلامى و انسانى، از قبيل اطعام فقرا، و خريد لباس و پوشاك براى مستمندان و ايتام، و كمك به ازدواج جوانان، و بناى ساختمانهاى فقرا، و كمك به درماندگان و بيچارگان، و دادن سرمايه به بيكاران از براى كار، و شبه اين كارها، كه البتّه بسيار زياد است.
٩ ـ تأسيس چاپخانه‏هاى مدرن، از براى چاپ كتابهاى اسلامى و غيره، كه منافاتى با اسلام ندارد.
١٠ ـ   باز كردن و تأسيس كتابخانه‏هاى عمومى
١١ ـ   اخراج و نوشتن روزنامه و مجلات و نشريّات اسلامى
١٢ ـ   به وجود آوردن دوره‏هاى ورزشى و مسابقات اسلامى، و جلسات دينى.
١٣ ـ   تأسيس هيئتهاى تبليغى سيّار، و كتابخانه‏هاى اسلامى سيّار، و فيلمهاى اسلامى سيّار، و نمايشنامه‏هاى اسلامى، تا با اين روشها مردم را به سوى اسلام تشويق كرده و آنها را كم‏كم با برنامه‏هاى اسلامى آشنا گردانيم.
١٤ ـ   تأليف هرچه بيشتر از كتابهائى كه تمام جوانب اسلام را بحث كرده باشند، با وسعت انتشار آن به صورت مستمر، و من گمان مى‏كنم كه اگر ما مسلمانان ده هزار قسم كتاب بتوانيم در شؤون مختلف و برنامه‏هاى اسلامى تأليف كنيم، هنوز نتوانسته‏ايم تمام جوانب اسلامى را از براى مردم جامعه با توجه به اختلاف فهم و مستواهاى علمى آنها شرح داده باشيم.
١٥ ـ اقامه مجالس جشن و سوگوارى در مناسبات دينى، مخصوصاً در ايّام شهادت و ميلاد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و ائمّه اطهار و حضرت زهرا عليهم‏السلام.
١٦ ـ تأسيس باشگاههاى اسلامى، و نشان دادن نمايش و هنرهاى اسلامى را، بطورى كه بتوانيم جوانان خود را به آنجا دعوت كرده و از اماكن فساد و بى‏دينى نجات دهيم.
١٧ ـ تأسيس ايستگاههاى راديوئى و تلويزيونى در هر شهر، و توجيه مردم به سوى اسلام.
١٨ ـ تشويق كردن مردم در موسمهاى اسلامى، به اجراى برنامه آن موسم، مانند رفتن به حج و عمره، و زيارت اماكن مقدّسه، مخصوصا مراقد مشرّفه ائمّه اطهار، و تشكيل كنفرانسهاى اسلامى در ايّام زيارات مخصوصه امير مؤمنان حضرت على عليه السلام و همچنين زيارات حضرت سيدالشهداء حسين بن على عليه السلام، كه هزاران نفر از مسلمانان جهان در اين اماكن حضور دارند.
١٩ ـ   تأسيس دوره‏هاى علمى از براى ترجمه كتابهاى دينى به لغات زنده جهان.
٢٠ ـ   تأسيس موسّسات بزرگ اسلامى از براى پخش نوار به زبانهاى مختلف و رساندن احاديث و سخنان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و خاندان معصومش عليهم السلام به مردم جهان.
٢١ ـ   فرستادن عدّه‏اى از جوانان خوش استعدادمان به خارج، براى كسب علوم و اختراعات و اكتشافات اروپائيان، و بعد از آن خودكفا شدن در امور خود.
البتّه برنامه‏هاى ديگر مربوط به اسلام از لحاظ فرهنگى و سياسى و اقتصادى و اجتماعى بسيار زياد است، كه هركدام در واقع يك فصل بايد درباره آنها بحث كرد، ولى هدف از نوشتن اين كتاب به اختصار مى‏باشد.
امّا بحث ما از لحاظ سلبى كار كردن!
اسلام، خود يك مبدأ و عقيده است، و يك فرهنگ و تمدّن و تاريخ، و داراى قوانين تشريعى مى‏باشد، كما اينكه غير از اسلام هم تمام مبادى و ملل گذشته و حاضر داراى عقيده، تاريخ، تمدّن، و تشريع مى‏باشند، و بر همه واضح است كه زيبائيهاى هرچيز وقتى هويدا مى‏شود، كه مقايسه به غير شود، چون كه (الأشياء تعرف بأضدادها) (هرچيز با مقايسه ضدّش واضح و معلوم مى‏شود) پس اگر توانستيم مقارنه و مقايسه كنيم اسلام را در امور مختلف با بقيّه اديان و عقائد، قطعاً هر انسان عاقلى با تمام وجود و تصميم مسلمان خواهد شد، مگر اينكه معاند باشد، كه غالباً اين افراد بسيار كم مى‏باشند، و ضررى به اجتماع نخواهند زد، و قصد من از اين كلام اين نيست كه سلبى كار كردن يعنى هجوم آوردن و بدگوئى كردن از ساير عقايد و تمدّنها، بلكه قصد اين است كه حقايق و خرافات ساير اديان را بيان كنيم و مقايسه با حقائق اسلامى نمائيم، تا اينكه حقّ و حقيقت واقعى كه سبب سعادت و خوشبختى بشر دردنيا و آخرت مى‏باشد روشن گردد، و كدام شخصى است كه رغبت نداشته باشد خود و اجتماعش به سعادت و واقعيّت برسد؟ شايد تمام بشر به حقيقت دست يابند

فهرست

صنعتى كردن كشورهاى اسلامى

از مهمترين امورى كه سبب بيدارى مسلمانان و تطبيق قوانين بر زندگانى مى‏شود، صنعتى كردن كشورهاى اسلامى است، چون كه قسمت بزرگى ازگناه انحراف و دورى از دستورات اسلامى به گردن بى‏سوادى و ابتدائى بودن كشورهاى اسلامى از لحاظ صنعت روز است. كشورهاى ما هميشه خود را محتاج به صنايع غربى مى‏دانند، لذا به آنها به نظر احترام مى‏نگرند، و اين نوع ديد غربى و حقارت كه در خود احساس مى‏كنيم سبب شده است كه هرچه آنها بگويند بپذيريم چه از لحاظ عقايد و چه از لحاظ تمدّن و صنعت، چون انسان محتاج هميشه دست دراز كرده و مجبور است از براى رفع احتياج، هرچه اربابان بگويند بپذيرد.
امام و پيشواى ما امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:
(احتج الى من شئت تكن أسيره، واستغن عمّن شئت تكن نظيره، واحسن، الى من شئت تكن أمره) سخن مولا سه قسمت است:
١ ـ محتاج هركس كه باشى اسير و بنده او هستى.
٢ ـ اگر احتياج به كسى نداشته باشى، بشرى مثل و مانند او هستى.
٣ ـ اگر بر ديگران احسان كنى و آنها محتاج شما باشند، شما بر آنها آقا خواهى بود.
و در مثال آمده (چه بسا احسانى سبب بندگى انسانى شود) و چون اسلام هميشه خواسته مسلمانان آقا و عزيز باشند، لذا بايد سعى كنيم و همّت نمائيم كه دنياى غرب محتاج ما شود، و با اين معادن و چشمه‏هاى نفت و طلائى كه خداوند به ما ارزانى داده، چرا ما بايد ذليل باشيم، و تمام خيرات و بركات ما را برده، و در مقابل آن با ذلّت، مقدار مختصرى از صنايع خود را به ما واگذارند،، اسلامى كه شما را عزيز گردانيده، خودكفائى مسلمانان را در تمام امور از كفّار واجب مى‏داند، ولى ما مسلمانان در خواب غفلت فرو رفته و با صورت باز تمام اجناس غربى را در كشورهايمان وارد كرده و مورد استفاده قرار مى‏دهيم، و آنچه كه هيچ به فكر آن نيستيم به خود كفائى رسيدن است، و مادامى كه كشورهاى ما زندگانى خود را به حالت ابتدائى و احتياج مى‏گذرانند، چه بخواهيم و چه نخواهيم، زير يوغ استعمار غربى و فكرى آنها به سر خواهيم برد. در حديث آمده:
(من لا معاش له لا معاد له) هركس در آمدى نداشته باشد، آخرتى هم نخواهد داشت، اشاره به آن است كه مرد خداشناس و مسلمان نبايد بيكار باشد، بلكه بايد هميشه كوشش و فعّاليّت نمايد تا هيچوقت محتاج دشمنان خود نباشد، و صنعتى كردن كشورهاى اسلامى از همه لحاظ، با اينكه احتياج به (نيرو) و (مادّه) و (طرح نقشه) دارد، ولى شروع كردن به آن ولو كم‏كم و توسّط افراد خيرخواه، سبب جلب و آوردن بسيارى از كارخانه‏ها خواهد شد، به اندازه امكانات و اين كار معلوم نيست آنقدرها مشكل باشد، و من خيال مى‏كنم هر مقدارى كه ما احتياجمان از صنايع خارجى كم شود و خودكفا شويم، به همان اندازه مى‏توانيم اسلام را پياده كنيم، به شرط آنكه با آن يك توجيه و اداره صحيح هم بوده باشد

فهرست

معرفى و تبليغ اسلام در غرب

معرّفى و تبليغ اسلام در غرب:
ما مسلمانان، مخصوصا مبلّغين دلسوز، و كسانى كه جدّا مى‏خواهند خدمتگذار اسلام باشند و احكام آن را پياده كنند، بايد تمام نيرو و امكانات خود را صرف كنند، و بهترين اوقات خود را بذل نمايند تا اينكه اسلام را در غرب معرّفى كرده، و مردم را به عقائد و دستورات اسلامى آشنا گردانند، چون كه غربيها از زندگانى مادّى عاجز و درمانده شده‏اند، و حيران در جستجوى راهى هستند كه از مشاكل و سختيهائى كه در آن افتاده‏اند نجات يابند، ولى هر روز بر مشكلات آنها افزوده مى‏شود، و تمام قوانين و نظامها و اديان را تجربه كرده‏اند و (با همه آنها درمان كرده‏اند، ولى شفا نيافته‏اند) لذا اگر جداً عدّه‏اى از اهل علم و فضلا با تمام جديّت و اخلاص سعى كنند آنها را اصلاح نمايند و اسلام را در آن كشورها معرّفى كرده و مردم آن ديار را به دين اسلام دعوت كنند، رجا و اميدوارى فراوانى هست كه عدّه زيادى از آنها به اسلام بگروند، و در آينده نزديك اسلام تمام غرب را فتح كند، به شرط آنكه شرايط جمع شود، و زمينه‏سازى از براى يك حركت واسع اسلامى گذاشته شود، چون كه امروزه ديگر غل و زنجير تعصّبات شكسته شده، و بيشتر مغزهاى بشرى در جستجوى حقائق و اديان واقعى مى‏باشند، و در غرب خلأ عقائدى موجود است، و كليساهاى نصارى نمى‏تواند اين فضاى خالى عقائدى را پرگرداند، و اين خود بهترين كمك را از براى نمو اسلام در غرب خواهد كرد، و عدّه‏اى از علماى غرب پيش‏بينى كرده‏اند كه آينده غرب از براى اسلام خواهد بود. فيلسوف بزرگ انگلستان (برناردشو) مى‏گويد:
(اگر مردى مانند محمد صلى الله عليه وآله زمام جهان غرب را به دست گيرد، مى‏تواند از تمام بيماريها و علل، آن را شفا دهد، بلكه بايد پيامبر اسلام را نجات دهنده انسانيّت ناميد، و من معتقدم كه دين محمّدى تنها دينى است كه تمام شرايط لازم را در خود دارا است، و موافقت با تمام احتياجات زندگى دارد، و پيش‏بينى مى‏كنم كه در آينده دين محمد صلى الله عليه وآله مورد قبول مردم (اروپا) واقع خواهد شد، و امروز هم مى‏بينيم كه عدّه‏اى از اروپائيان او را قبول كرده‏اند و پيرو دين اسلام شده‏اند، و چقدر جهان امروز به مردى چون محمد صلى الله عليه وآله احتياج دارد، كه مشاكل جهان را حل كند).
ضرورى است براى اصلاح امور اسلامى شروطى فراهم گردد:
١ ـ تعداد بسيارى مبلّغ فعّاليّت خود را شروع كرده و لااقل كار را از هزار نفر شروع كنند.
٢ ـ افراد مبلّغ خود داراى بيشترين صفت (تقوى)، (اخلاص)، (اخلاق)، (پايدارى)، (تصميم)، (رأفت) بوده باشند.
٣ ـ دانا به فرهنگ اسلام، و قوانين بقيّه اديان على‏الخصوص مسيحيّت باشند، به اضافه دانستن لغتهاى خارجى.
٤ ـ در امور معاش اعتماد به نفس داشته باشند، و مقدارى از وقت خود را صرف كار براى امرار معاش و زندگانى، و مقدارى را صرف تبليغ اسلام نمايند، همچنان كه اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه وآله و همچنين ائمّه اطهار (عليهم‏السلام) و يارانشان مى‏كردند، و زندگى از دست رنج و عرق جبين را بزرگترين عبادت در راه خدا مى‏دانستند.
لازم است كه مبلّغين اهميّت بسيارى به تبليغ دين و دنياى مردم دهند، همان طور كه اسلام امر كرده است، و مبلّغ وقت خود را فقط صرف تبليغ نكند، بلكه بايد به امور مردم هم اهتمام دهد، و كارهاى مربوط به دنياى آنها را تا حدّ امكان حل نمايد، و به گرفتاريهاى آنها رسيدگى كند، اگر مشكله‏اى براى او پيش آمده و يا قرضى به گردن اوست و يا سرمايه مى‏خواهد، و يا احتياج به كمك فكرى دارد، هرقدر كه در توان مبلّغ است، بايد براى او انجام دهد، و او را از مشاكل نجات دهد، و به سبب اينكه مردم دور انبياء و ائمّه اطهار عليهم‏السلام جمع مى‏شدند، اين بود كه آنها مردم را به دنيا و آخرت هردو باهم تشويق مى‏كردند، حضرت رسول صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
(اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبدا، واعمل لآخرتك كأنّك تموت غدا).
براى دنياى خود كوشش كن، مانند كسى كه هميشه زنده خواهد بود، و از براى آخرت خود چنان كوشش كن مانند آنكه فردا خواهى مرد، و حضرت موسى عليه‏السلام بنى اسرائيل را هم از ظلم فرعون نجات داد، و هم از بى‏دينى، و حضرت عيسى عليه‏السلام مردم كر و كور و پيس را شفا مى‏داد، و پيامبر عظيم‏الشأن اسلام صلى الله عليه وآله مى‏فرمودند:
(اذا اتّبعتمونى تكونوا ملوكا فى‏دنياكم، و سعداء فى‏آخرتكم) اگر از من پيروى كنيد در دنيا پادشاه و آقا خواهيد شد، و در آخرت سعادتمند.
از ضروريّات تبليغ اين است كه مبلّغ در هرجا كه مشغول تبليغ مى‏شود فورا بايد با همّت مردم و اهل خير يك (مسجد و مدرسه و كتابخانه و مجلّه و صندوق خيريّه تأسيس نمايد) تا در مسجد مردم را جمع‏آورى وتبليغ كند و در مدرسه كودكان را تربيت كند و در كتابخانه جوانان از كتابهاى اسلامى استفاده نمايند و صندوق خيريه از براى جمع‏آورى تبرّعات و كمك كردن به بيچارگان و كارهاى خير باشد، چون كه اين كارها هسته‏هاى اوّليّه است براى كار، و فعّاليت و جمع كردن مردم و رسيدن به مؤسّسات خيرى و بزرگ، و اگر خداوند بخواهد و اراده كند و مسلمانان دست به دست هم داده و چنين حركتى ايجاد كنند، اميدواريم كه يك قرن نگذرد مگر اينكه مردم غرب، فوج فوج داخل اسلام شوند، و اين كار بزرگترين خدمت است به اسلام و قرآن و بشريّت.
هيچ كس خيال نكند كه مردم غرب ممكن نيست اسلام را بپذيرند چون ماديّت در آنها طغيان كرده، و قدرت تبشير مسيحيّت در آنجا زياد است، و سياست آنجا بر ضدّ اسلام است، اينها تمام دليل است كه اسلام در آنجا منتشر مى‏شود، چونكه مردم از ماديّت و سياستمداران مادّى خود عاجز شده‏اند، و برايشان ثابت شده كه مسيحيّت عاجز است مشكلات زندگانى آنها را حل نمايد، لذا آنها در ظروف فعلى بيشتر از هر وقت ديگر، براى قبول دين صحيح و پاكيزه اسلام قابليّت دارند

فهرست

آزادى در اسلام

مهمترين چيزى كه بايد مبلّغين به مردم مخصوصاً به كسانى كه مى‏خواهند به سوى اسلام جلب شوند، و به جوانان مسلمانى كه از اسلام دور شده‏اند و از مسائل اسلامى اطّلاعى ندارند بفهمانند، چهار چيز مى‏باشد:
١ ـ آزاديهاى زيادى كه در اسلام مى‏باشد، چنانكه پروردگار عالميان در قرآن كريم در وصف پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
(يضع عنهم اصرهم والأغلال الّتى كانت عليهم) فرو مى‏نهد از ايشان بار گرانشان را و آن تكاليف شاقه‏اى كه بود. چون در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله، عدّه‏اى از مردم كه بسيار اندك بودند در خوشى و راحتى بسر مى‏بردند، ولى اكثريّت در فقر و بدبختى و با يك قوت لايموت، نيروى خود را از براى همان طبقه مرفّه و سرمايه‏دار صرف مى‏كردند، و عبد و بنده مطيع اربابان خود بودند، و اگر از اوامر آنها سرپيچى مى‏كردند به اشدّ مجازات مى‏رسيدند، و زير سخت‏ترين شكنجه‏هاى جسمى قرار مى‏گرفتند، پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله آن افراد بيچاره و مستضعف را از دست ظالمان نجات داد، و آنها را از قيد بندگى آزاد كرد، و هيچ دينى مانند اسلام به مردم آزادى نبخشيده، نه قبل از اسلام، و نه بعد از آن، و در اسلام تجارت، كشاورزى، ساختمان، سفر كردن، خريد و فروش و غيره... تمام آزاد است، به شرط آنكه حقوق ديگران پايمال نشود، از آزادى سوء استفاده نشود، و در چهارچوب قوانين اسلامى انجام گيرد.
٢ ـ دين اسلام هميشه با راكد بودن و تنبلى و عقب افتادگى در جنگ است، حتّى از لحاظ (شهوات جنسى و جسدى) اسلام بيشترين قدر امكان راه را از براى مردم باز گذاشته است، ولى در حدّ و مرز پاكيزگى و تقوى و مصالح اجتماعى و خصوصى ديگران.
٣ ـ پيشرفتى كه در تمام امور در اسلام موجود است، غير از چيزهائى كه اصيل است و ممكن التغيير نيست، مثلا (توحيد و يگانگى خداوند، و راستگوئى، و حرمت شرب خمر، و لازم بودن عدالت و غيره) در اين امور پيشرفت معنى ندارد، چون خود بر نظام و مصلحت حقيقى و اصيل مى‏باشد، ولى (امور ساختمانى، سفر، لباس، و پيشرفتهاى ديگر روز و جديد فيزيكى، پزشكى، رياضى و اتمى) كه تمام مربوط به زندگى و دنياى بهتر و زيستن راحت‏تر است در اسلام آزاد، بلكه هميشه اسلام مسلمانان را از براى پيشبرد اين هدفها تشويق كرده، ولى همان كشورهاى استعمارى كه فقط پيشرفت فساد را در جوانان ما به اسم تمدّن به پيش مى‏برند، تا آنها را از اسلام دور گردانند، و هميشه در خواب غفلت فرو بروند، سعى مى‏كنند كه جلو آن فعاليّتها در كشورهاى اسلامى گرفته شود، تا هميشه مسلمانان محتاج غرب و شرق باشند، و هيچ وقت پيشرفت نكنند.
٤ ـ آبادى زمين، و پيشرفت علوم فرهنگى، كه هميشه اسلام بيش از تمام اديان و قوانين پيروان خود را به آن تشويق مى‏كند، و راه و نقشه‏هاى دقيقى از براى پيشبرد اين دو هدف وضع كرده است.
بر همه روشن است كه دانستن اين امور و حدود آنها و مقايسه به ساير اديان و مبادى، احتياج به دانش و معلومات فراوانى دارد كه به سه امر مهم آن اشاره مى‏كنيم:
١ ـ اسلام و مسائل اسلامى و احكام آن راخوب بداند.
٢ ـ به ساير اديان و مبادى و احكام آنها علم داشته باشد.
٣ ـ بتواند مقارنه و مقايسه صحيح و دقيق بين اسلام و آنها بنمايد

فهرست

نتيجه بحث

اگر تمام بحثهاى سابق را خوب دانستيم، پس مىگوئيم چنانكه معلوم باشد:
الف ـ آسانى قوانين و دستورات اسلامى در همه امور.
ب ـ هول و ترس نگرفتن حكّام و امرا و رؤساى كشورهاى اسلامى از اسلام.
چون دولت اسلامى بناى عزل و راندن رؤساى كشورها را ندارد، بلكه از حكّام مى‏طلبد كه اسلام را اوّلاً برخود و بعد بر مردم تطبيق كنند، و اگر خلاف اسلام و دستورات اسلامى عمل كنند، آن وقت مسلمانان كسى ديگر را انتخاب خواهند كرد، لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله، شيوخ و بزرگان عشاير را كه به منزله رؤسا و امراى امروز بودند به جاى خود گذاشت، و از براى آنها احترام قائل بود، به شرط آنكه تابع احكام اسلام شوند، و از براى قوانين اسلامى سر فرود آورند، و تاريخ نشان نداده كه پيامبر صلى الله عليه وآله يكى از آنها را كه اسلام را پذيرفته است عزل كرده باشد.
ج ـ كرامت و شخصيّت بشرى در سايه اسلام و حكومت اسلامى محفوظ خواهد ماند، و هيچ قانونى در جهان به اندازه اسلام شخصيّت و بزرگوارى و آقائى به انسان نمى‏تواند كرامت كند.
د ـ اسلام دين سلم و سلام و سعادت است، كه جهان بشرى با شوق عجيبى در جستجوى آن است.
حال اگر اين امور چهارگانه به اضافه مباحث سابق را بدانيم، خواهيم دانست كه اگر مردم جهان را به اسلام صحيح و واقعى دعوت كنيم، قطعاً فوج فوج، دعوت ما را پذيرفته، و به اسلام ايمان خواهند آورد.
از خداوند متعال خواهانيم كه همگى را به آنچه رضايت اوست توفيق عنايت فرمايد، و ما را از دعوت كنندگان و مبلّغين اسلام قرار دهد، تا بتوانيم انشاءالله ازخدمتگذاران قرآن و پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت أطهار عليهم‏السلام قرار گرفته، و دستورات آن بزرگواران را كه از طرف پروردگار داده شده پياده نمائيم اوست كمك كننده و يارى دهنده مستضعفان.
اللهمّ انّا نرغب اليك فى دولة كريمة تعزّ بها الاسلام و أهله، و تذلّ بها النفاق و أهله، و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبيلك

فهرست