پيامبر
اسلام صلى الله عليه وآله خاتم انبياء است، و بعد از
او خداوند متعال پيامبرى نخواهد فرستاد، و دين اسلام
تا ابد و تا قيام قيامت دين جهانيان خواهد بود.
و هركس بعد از حضرت رسول صلى الله عليه وآله ادّعاى
پيامبرى كند دروغگو و دجّال است، و هر حكمى غير از
احكام اسلام بر مردم جهان عرضه شود تمام باطل است، چه
آنكه از طرف پيامبران قبل از اسلام باشد، و چه از طرف
بشر، چون حكم خدا بر تمام احكام برترى دارد، و ممكن
نيست كه عقل بشرى بتواند بهتر از آن را بياورد.
حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم كه آخرين
پيامبر خدا است، از نوادههاى اسماعيل ذبيحالله فرزند
حضرت ابراهيم خليل الرحمان عليهماالسلام مىباشد، و
افضل تمام بشر علىالاطلاق است، و او پيامبر بود در
وقتى كه حضرت آدم عليهالسلام ميان گل و آب بود.
حضرتش از براى هدايت بشر مبعوث شد تا نمايانگر راه
آنها به خير دنيا و سعادت آخرت باشد، و مىفرمايد:
(انّما بعثت لأتّمم مكارم الأخلاق).
من مبعوث شدم تا متمّم تمام خوبيها شوم، و مردم را به
اخلاق پسنديده دعوت كنم.
اوّلين ازدواج پيامبر با يك زن باشخصيّت و پاكدامن و
اصيل و پرهيزكار به نام (خديجه كبرى) بود، و در آن وقت
عمر شريف حضرت بيست و پنج سال بود، و خداوند از ثمره
اين ازدواج اولادى به او عطا فرمود كه يكى از آنها
دختر بزرگوار او بىبى دو عالم صديقه كبرى حضرت فاطمه
زهرا سيّده زنان عالم عليهاالسلام است كه نسل و ذرّيه
حضرتش ازايشان مىباشد، و او مادر حسن و حسين
عليهماالسلام و بقيّه خلفاى برحقّ حضرتش مىباشد، كه
اگر بخواهيم در شخصيّت ايشان سخن بگوئيم احتياج به يك
كتاب جداگانه دارد، و همين براى عظمتش كافى است كه او
(معصومه) است، و اسلام صحيح و اصيل، از طرف او و
فرزندانش به جهانيان رسيده است.
عمر شريف حضرتش به چهل سالگى كه رسيد رسما از طرف
پروردگار متعال به پيامبرى مبعوث شد، و سيزده سال در
مكه مكرّمه بود و مردم را به سوى خداپرستى دعوت
مىكرد، و در اين راه از قوم و قبيله خود و بقيّه مردم
آن ديار جز اذيّت و ناراحتى چيزى نديد، و آنقدر بر او
ظلم و ستم روا داشتند كه مىفرمايد:
(ما أوذى نبىّ مثل ما أوذيت): (هيچ پيامبرى به اندازه
من از قوم خود اذيّت و آزار نديد) ولى در مقابل به
آنها دعا مىكرد و مىفرمود:
(اللّهم اهدِ قومى، فانّهم لا يعلمون): (پروردگارا،
قوم مرا هدايت كن و از تقصير آنها بگذر، چون نادان
مىباشند).
ولى هرچند آنها را نصيحت كرد و به يكتاپرستى دعوت كرد،
نتيجه نداشت بلكه كينه و دشمنى آنها به حضرت رسول صلى
الله عليه وآله بيشتر شد، تا اينكه تصميم به قتل حضرتش
گرفتند و ايشان ناچار مكٌه مكرٌمه را ترك كرده، و راهى
مدينه منوٌره گشتد، كه قبلاً بذر اسلام را در آن شهر
پاشيده، و عدّهاى پيرو اسلام گشته بودند.
لذا، مسلمانان آن ديار مقدم حضرت را گرامى داشتند و با
استقبال گرم مسلمانان و مردم آنجا روبرو شدند. حضرت با
فعّاليّت شبانهروزى خود و يارانش در مدينه اساس حكومت
اسلامى را پايه ريزى كردند، و با سخنرانيهاى گرم خود
كه توأم با آيات قرآنى بود، مردم را به اخوّت و برادرى
دعوت كردند، و با اتّحاد و اتّفاق و پيروى از دستورات
خداوند، از تنبلى و پستى و جنگ و دشمنى با يكديگر نجات
دادند، و توانستند با نيروى ايمان و نقشههاى حكيمانه
پيامبر صلى الله عليه وآله در اندك زمانى، مكّه معظّمه
و بعد هم جزيره عربستان را به اسلام دعوت كنند، و بعد
هم نقشه جهانى كردن اسلام را پياده نمايند. بعد از ده
سال تبليغ و خدمت مسلمانان به بزرگترين تمدّن آن روز
دست يافتند، ولى در اثر سمّى كه يك زن يهودى در غذا به
خورد آن حضرت داد، روح بزرگش به عالم اعلى پرواز كرد،
و در هنگام وفات عمر شريفش شصت و سه سال بود.
قبل از وفات از براى خودش به امر پروردگار متعال
دوازده وصى و خليفه تعيين كرد، كه يكى پس از ديگرى
زمام امور مردم را به دست گيرند، و آنها را به راه
راست و اسلام صحيح هدايت گردانند، و فرمودند: هركس از
خطّ آنها دور شود، و راهى غير از راه آنها انتخاب كند،
گمراه است. خلفاى آن حضرت عبارتند از:
١ ـ اميرالمؤمنين علىّ بن ابىطالب عليه السلام
٢ ـ حضرت امام حسن عليه السلام
٣ ـ حضرت امام حسين سيدالشّهداء عليه السلام
٤ ـ حضرت امام زينالعابدين سجّاد عليه السلام
٥ ـ حضرت امام محمّد باقر عليه السلام
٦ ـ حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
٧ ـ حضرت امام موسى كاظم عليه السلام
٨ ـ حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام
٩ ـ حضرت امام محمد جواد عليه السلام
١٠ ـ حضرت امام على هادى عليه السلام
١١ ـ حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
١٢ ـ حضرت امام حجّة بن الحسن العسكرى عليه السلام
كه ايشان، يعنى امام دوازدهم زنده و از انظار مردم
غائب است هم چنانكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله و
بقيّه ائمّه عليهم السلام اطّلاع دادند، كه در
آخرالزمان در وقتى كه مشيّت خداوند تعلّق گيرد ظاهر
خواهد شد، و دنيا را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده،
پر از عدل و داد خواهد كرد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و دختر بزرگوار و
عالىمقامش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، و اين دوازده
حجّت خدا بر مردم كه نام برديم معصوم مىباشند، و هيچ
گناه و خلافى از آنها سر نخواهد زد، از هر بدى و زشتى
منزّه مىباشند، و خداوند در باره آنها فرموده است:
(انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت
ويطهّركم تطهيرا).
يعنى: (خداوند مىخواهند شما اهلبيت عصمت و طهارت را
هميشه از بديها پاك و منزّهتان گرداند) لذا فضائل و
كمالات آنها به حدّ اعلى مىباشد، كه دردنيا بيش از آن
قابل امكان نيست، و آنها از سوى پروردگار داراى تمام
علوم و فضائل و خوبيها مىباشند، و بر تمام بشر واجب
است كه از آنها پيروى كنند، چون پيروى از آنها پيروى
از پروردگار است، و مخالفت با آنها مخالفت با خدا و
سرپيچى از احكام و دستورات اوست.
حضرت رسول الله صلى الله عليه وآله پيروى خلفاى دوازده
گانه خود را با قرآن برابر دانسته و به مسلمانان
فرموده است:
(انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتى أهل بيتى،
ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى أبداً، و أنهما لن
يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض).
يعنى:
من در ميان شما دو گنجينه سنگين و پرارزش را
گذاشتهام:
يكى: كتاب خدا.
و ديگرى: عترت و اهلبيت خودم (كه مفسّر قرآن و احكام
آن مىباشند).
اگر به اين دو گنجينه گرانبها متمسّك شويد، بعد از من
گمراه نخواهيد شد.
و اين دو از هم جدا نمىشوند تا اينكه نزد حوض كوثر،
بر من وارد شوند
 |
قرآن،
داراى بهترين دستورات و احكام الهى است، و پيامبر
اسلام صلى الله عليه وآله بهترين تطبيقكننده اين
دستورات بودند.
دانستن يك نظام صحيح كه بتوان بشر را به آن دعوت كرد،
و آن را با عقل و ادراك بشرى نزديك ساخت، امرى است
بسيار مشكل، ولى نظامى كه گرفتاريهايش نسبتا كم باشد،
و به راه صحيح نزديك باشد از مشكلترين امورى است كه
حكما و فلاسفه را متحيّر ساخته، و هميشه به فكر فرو
برده است. از زمان قديم هركس كه آمده و دستور العملى
براى بشر ساخته بعد از مدتى به مشكلات برخورد كرده و
از همه لحاظ احتياج به اصلاح داشته، و با زمانى توافق
مىكرده، ولى با پيشرفت علوم و تمدّن بعد از مدّتى،
قابل تطبيق نبوده است.
لذا، هميشه عقلا و مفكّرين جهان در هر زمان و هر مكان،
كنفرانسها تشكيل مىدهند و جلسات طولانى دور هم جمع
مىشوند، و شبها و روزهاى فراوانى را باهم به بحث و
بررسى امور مىپردازند، تا شايد بتوانند نظام صحيحى از
براى مردم بياورند، و آن را دستورالعمل زندگى قرار
دهند، و فكر مىكنند:
چه نظامى از براى مردم و حكومت صحيح است؟
چگونه بايد اقتصاد مملكت تنظيم شود؟
چه دستوراتى از براى حلّ امور قضائى و مشكلات آن بهتر
است؟
وضع ارتش، پليس و كارمندهاى دولت بايد چگونه باشد؟
چگونه بايد با فساد و دزدى و زورگوئى مقابله كرد؟
و همچنين نسبت به تمام شئون مربوط به مملكت و يا ملّت،
خانواده، تجارت، كشاورزى، صنعت، فرهنگ، و تربيت و
غيره...
ولى اگر انسان عميقا اسلام را مطالعه كند، و
برنامههاى آن را بداند، و بتواند آن طور كه خدا و
پيامبر و ائمّه اطهار دستور دادهاند به آن عمل كند،
خواهد دانست كه تنها راه نجات از بدبختيها و گرفتاريها
قرآن است، كه داراى بهترين قوانين و احكام از براى بشر
است، و افضل، و اكمل، و صحيحترين دستورالعملى است كه
ممكن نيست كسى بتواند مانند آن را تا روز قيامت
بياورد.
اين، يك امر طبيعى است، چون قرآن از لحاظ دستور و
قانون به حدّ كمال رسيده است، و آن را خدائى كه خود
خالق بشر است، براى آنها انتخاب كرده، و اگر ممكن بود
قانونى بهتر از اين در دنيا اجرا شود، خدا همان را از
براى بندگانش مىفرستاد.
لذا قوانين بشرى، در مقابل قرآن، تمام ناقص و غير قابل
قبول است.
قرآن، نظام و برنامه خدا و خالق هستى و كائنات است، او
بشر را آفريده، و احتياجات بندگان خود را از روزى كه
آنها را روى زمين خلق كرده تا قيام قيامت مىداند، و
او به بندگان خود رؤوف و مهربان است، و در مقابل
دستورهايش هيچ احتياجى به ثروت و جاه و مقام ندارد،
لذا در دستورهاى قرآن تمام عناصر كمال موجود است كه آن
عبارت است از:
علم منظّم پروردگار به تمام امور، و احتياج نداشتن
مطلق او به بندگان، و مهربانى او نسبت به بشر.
اما ساير نظامها كه از فكر و مغز بشر درست شده، هرچند
كسى كه اين نظامها را مىگذارد و از براى بشر وضع
مىكند، مجرّد از منافع شخصى و فرصتطلبى باشد، ولى
ممكن نيست كه از روحيّههاى افراد بشر و ريزهكاريهاى
كائنات اطّلاع داشته باشد، مخصوصاً نسبت به نسلهاى
آينده، و پيشرفتهائى كه قطعاً در آينده انجام خواهد
شد.
لذا، اگر نظرى به قوانين جهان امروز اندازيم، خواهيم
ديد هميشه مانند كشتى در طوفان است، و هر روز يك قانون
جديد مىشود، و قانون قبلى را نقض مىنمايد، لذا هميشه
مشاكل روى هم متراكم و زياد مىشود و گرفتاريها و
بدبختيهاى مردم افزوده مىشود... اين از يك سو.
از سوى ديگر احساسات و عواطف و دلبستگيها و ديگر
انگيزههاى بشرى لابد و حتماً اثرات خود را در قانون
گذاران خواهد گذاشت، هرچند كه آنها منزّه و متّقى
باشند، و كمترين اين احساسات، در زندگى و محيط و عادات
و تقاليد و طرز تربيت و فرهنگ آنها مىباشد، آيا ممكن
است انسان خود را از تمام اينها تهى كند، و قانون گذار
شود؟
اضافه بر اين، ادلّه علمى كه مقايسه و مقارنه كردن
ميان نظامهاى بشرى، و قوانين عاليه قرآن است مىگويد،
هيچ نظامى شبيه نظام آسمانى نيست، و هرچند نظامهاى خوب
جهان امروز كه بعد از هزاران انقلاب و آزادى و زحمات
طاقتفرسا به وجود آمده با اسلام مقايسه شود، باز هم
افضل و اكمل و بهتر آن در قرآن كريم است، و به اين
حقيقت فلاسفه و حكماى غرب كه هيچ ربطى به اسلام ندارند
اعتراف كردهاند.
اين نسبت به قرآن.
ولى نسبت به حضرت رسول عاليقدر و بزرگوار اسلام صلى
الله عليه وآله ، اگر نظرى در تاريخ مفصّل جهان از روز
خلقت تا امروز بنگريم، مردى ديده نشده كه در كارها و
رفتار و كردارش حتّى شباهت به حضرت محمّد صلى الله
عليه وآله داشته باشد، دينى را از براى بشر بياورد كه
ميان زمين و آسمان را ربط دهد، و خواستههاى روحى و
جسمى بشر را برآورده سازد، و ميان عقل و عاطفه انسانى
موافقت ايجاد كند، و دنيا و آخرت را از براى سعادت بشر
جمع كند، و بتواند آن را بر مردم تطبيق كرده، و خودش
از طرف پروردگار مؤسّس دين و دولت آنها شود.
در وقتى كه وضع مردم و سرزمين حجاز طورى بود كه اين
كار در آنجا از سختترين امور به شمار مىآيد، چون از
طرفى وضع جهانى آن روز اقتضا نداشت كه پيامبر بتواند
چنين كارى انجام دهد، و مردم آن ديار از لحاظ تمدّن
متأخّرترين مردمان، و از لحاظ وحشيّت همين بس كه
كودكان خود را زنده به گور مىكردند، و در ميان دو
ابرقدرت نيرومند آن روز، يعنى فارس و روم قرار گرفته
بودند.
آيا مانند پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلّم مثل
و مانندى سراغ داريد كه بتواند يك چنين محيطى و چنين
مردمانى را به اوج عظمت و سرافرازى رساند كه جهان فارس
و روم از براى آنها سر تعظيم فرود آورند؟
پس بر مسلمانان ـ و غير مسلمانان ـ يعنى كسانى كه
ادّعاى تمدّن و دانش مىكنند - واجب است كه قرآن را
دستورالعمل خود قرار دهند، و بر تطبيق احكام و قوانين
آن، از حضرت محمد صلى الله عليه وآله و اهلبيت اطهارش
پيروى نمايند، و بدانند كه اسلام با معجزه بر مسلمانان
تطبيق نشده، بلكه با گامهاى دقيق پيامبر عزيز اسلام
صلى الله عليه وآله پياده شد، و تا به حال موجب اعجاب
و تحسين بزرگان جهان مىباشد.
 |
آيا ممكن
است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامههاى رهائىبخش آن
پياده شود؟
سؤالى است بر لبهاى همه كسانى كه منتظر جواب
مىباشند... و اكثرا در جواب كلمه (نه) (ممكن نيست)
(نمىشود) (با دنياى روز قابل تطبيق نيست) و غيره را
مىشنوند، ولى اين جوابها يا از جهل و نادانى به اسلام
است، و يا مغرضانه است، اينها دليل مىآورند:
١ ـ اسلام تطبيق نشد، و احكام آن پياده نشد، مگر در يك
دورانهاى كوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلى الله عليه
وآله و بعضى از خلفاى طاهرين و معصوم آن حضرت، و امّا
در ساير دورانها فقط اسلام لفظى بود، و هيچ كس آن را
تطبيق عملى نمىكرد، و در تاريخ مشاهده مىكنيم كه در
دوران اكثر خلفاى اسلامى، و كاخهاى امرا و رؤسا و شبه
آن از اسلام خبرى نبود، بلكه هميشه به مقدّسات اسلامى
اهانت شده و بر ضدّش عمل مىشده، پس به عقيده ما دينى
كه حكّامش اين چنين به آن رفتار مىكردند، قابل تطبيق
نيست.
٢ ـ قوانين و دستورات اسلامى بسيار سخت و دشوار است،
آيا ممكن است در امروز قانون غلام و كنيز را تطبيق
كرد؟ يا قانون بريدن دست دزد را؟ و آيا خمس و زكات از
مردم گرفتن از براى اقتصاد سنگين مملكت اسلامى كافى
است؟ و مىشود ماليات زور و باطل را از مردم نگرفت؟
اين بحثها و مجادلات هيچ واقعيتى ندارد، و برگشت اسلام
به زندگى مردم بسيار آسانتر از بقاى قوانين و زندگى
باكفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به
هواپيما، و غير اسلام از ساير نظامها، مانند سفر با
چهارپايان است، پس هر وقت ما به اسلام برگرديم به
هدفمان زودتر خواهيم رسيد.
و بايد دانست كه اين آيا، آياها تمام از حلقوم
استعمارگران پخش مىشود، كه مىدانند اگر مسلمانان
بيدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده كنند، آن آقائى و
عزّت و شوكت ازدست رفته خود را يافته، و همين غربيها،
جيره خوار و زير دست آنان خواهند گرديد.
امّا اينكه مىگويند اسلام تطبيق نشد، مگر در يك دوران
كوتاه، اين گفتار خلاف واقع است، چون كه ظاهر عمومى
كشورهاى اسلامى در تمام تاريخ اسلام و حكومت آن اسلامى
بوده، منتهاى امر، خليفه و يا امير هتك حرمت اسلام
مىكرده، و در وضع شخصى خود و حاشيه و اطرافيانش بوده،
و اين بىحرمتيها را اكثر رؤساى بقيّه مبادى و اديان
هم دارا مىباشند، مانند نظامهاى دموكراسى، كه رؤسايش
اكثرا مستبدّ و هتك قوانين را مىكنند، ولى كشور از
حالت دموكراسى بودن خارج نمىشود، و غرض ما از اين
كلام صبغه و نظر عمومى اسلام بوده، به اين معنا كه:
دستور عمومى در قضاوتها قرآن و سنّت پيامبرصلى الله
عليه وآله بوده، و مردم در احكام پيرو قرآن و دستورات
آن بودهاند، خلاف امروز كه دستورالعمل در تمام
كشورهاى به ظاهر اسلامى از غرب و يا شرق مىآيد، و
ابدا در احكام از اسلام و قرآن اسمى نيست.
امّا اينكه مىگويند: قوانين اسلام سخت است، خلاف واقع
است، بلكه برعكس بسيار آسان است، اگر هر مسلمانى به
قوانين اسلامى عمل كند، و اين بحث مفصّلى است كه
خواننده محترم بايد مراجعه كند به كتابهاى اسلامى و
مطالعه كند تاريخ تطبيقى اسلام را (هدف از اين كلام،
كيفيّت حكومت در كشور اسلامى است)، و بعد مقايسه كند
آن را با كتابهاى قوانين روز، و تاريخ جهان امروز، تا
به دست آورد، كدام آسانتر و به حال مردم بيشتر موافقت
مىكند، و با فكر و عقل بيشتر سازش دارد.
اگر بخواهيم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصيل آن شويم
بايد يك بحث مفصّلى را شروع كنيم، كه آن با اين كتاب
مختصر مناسب نيست، ولى اشارهاى به آن مىكنيم.
قانون غلام و كنيز در اسلام، غير از قانون حكمفرماى در
جهان بوده، كه (لنكولن) آن را ملغى نمود و از بين برد،
بلكه قانون اسلام بهترين حلّ مشكل از براى اسراى جنگ
كفّار با مسلمين بود.
ولى بنده و كنيز در دنياى غرب يك مهر عارى بر پيشانى
انسانيّت و بشر بود، كه اسلام آن را از روز اوّل رفض
كرد، پس افتخار از بين بردن بندگى براى اسلام است نه
(لنكولن).
قانون بندگى در اسلام اين است كه هر دولت باطلى كه
بدون دليل و سبب، يعنى فقط دشمنى و عداوت، آن را
وادارد كه با مسلمانان جنگ كند، اگر مسلمانان عدهاى
از آنها را در جنگ اسير كنند، حاكم و رئيس دولت اسلامى
مخيّر و آزاد است كه:
١ ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند.
٢ ـ از او تاوان و فديه بگيرد، و آزاد گرداند.
٣ ـ او را بنده گرداند ـ الى غير ذلك ـ.
هريك از اين حكمها را مىتواند بر حسب صلاح و حكمت
انجام دهد.
و بندگى يك نوع جريمه و اهانتى است از براى اسير كافر
تا اينكه چشم زخمى از براى بقيّه كفّار شود، و ديگر
بيهوده با مسلمانان، دشمنى نكنند، و به كشورهاى آنها
يورش نبرند، و ديگر اينكه اگر اسير زندانى شود، گذشته
از اينكه بايد خرج غذاى او را داد، نيروى او هدر رفته،
و ممكن است از لحاظ جسمى و روحى بيمار شود، ولى به
عنوان بنده مىتواند زير نظر و سلطه مولايش آزادانه به
هركار و فعّاليّت كه وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار
جامعه اسلامى قرار گيرد.
آيا اين كار بهتر از آن نيست كه اسير را كشته و يا
زندانى گردانند؟ و فعّاليت و نيروى او كوبيده شود؟
و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممكن است ازاو كارهاى
خطرناك و خرابكارى سر زند، و يا چون حمايت و
پشتوانهاى ندارد كشته شود، و يا اينكه مفاسد ديگرى
مانند جاسوسى از براى دشمن، و غيره انجام دهد، ولى
وقتى زير نظر يك شخص با شرايط مخصوص قرار گيرد به
عنوان بنده، مقيّد گرديده و نمىتواند در دولت اسلامى
خرابكارى و يا جاسوسى و كار خلافى انجام دهد.
و من حاضرم جوابگوى هركسى باشم كه در اين قانون، و آن
حدودى كه اسلام مقرّر كرده از براى اسير، حلّ بهترى
ارائه دهد؟
امّا قانون (بريدن دست دزد) تاريخ نشان مىدهد كه اين
قانون، دزدى را از كشورهاى اسلامى و مردم آن از بين
برد و نفى كرد، و در مدّت دو قرن كامل فقط در دولت
اسلامى چند دست بريده شد، و حال بايد از هر انسان
باوجدان و منصفى سؤال شود آيا اين بهتر است يا اينكه
دزد را مدّتى در زندان گذاشت، و با دزدهاى ديگر آشنا
شود، و تازه شيوه و راه جيببرى و دزدى را بهتر ياد
گيرد، و بعد از آزادى دو مرتبه با فوت و فنهاى بهترى
به كار دزدى ادامه دهد، و افراد ديگر هم جرأت دزدى
كردن پيدا كنند؟ چون مجازات زندان براى افرادى كه نفس
آنها شرور و پست است چيز مهمّى نيست، لذا مىبينيم هر
روز دزدى رو به ازدياد است، ديگر چگونه مىگويند كه
بريدن دست دزد، كارى زشت و ناپسند است، ولى نمىگويند
آدم كشى زشت است، با اينكه قوانين جزائى از براى بعضى
از جريمهها قانون اعدام را گذاشته است؟
ديگر اينكه اينها فكر نمىكنند در جهان امروز چه
جرمها، و آدم كشىهائى انجام مىگيرد، از براى دزدى، و
چه قدر افراد بىگناه هرساله به قتل مىرسند براى
اينكه دزدان اموال آنها را سرقت كنند و يا اگر كشته
نشوند چقدر عليل و زخمى موجود است كه از براى دفاع از
ثروت خود به دست دزدان آسيب ديدهاند، چرا اين كارها و
جرمها را محكوم نمىكنند؟ ولى قانونى كه اسلام از براى
اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان،
آنقدر مورد هجوم قرار مىگيرد، آيا اين غير از دشمنى
مغرضانه به قوانين اسلامى چيز ديگرى است؟
امّا خمس و زكات:
هردو، از دستورات بسيار خوب و افتخارآميز اسلام است.
چون كه مالياتهاى اسلامى فقط در اين دو به اضافه خراج
و جزيه منحصر است، با اينكه هميشه پول در دولت اسلامى
زياد بوده، چون برنامههاى اسلامى براى (كيفيّت صرف
مال) بسيار منظّم مىباشد، و اين سه مطلب كه مختصراً
در باره آنها صحبت شد، احتياج به يك كتاب مستقل دارد،
تا اين مختصر در آن شرح داده شود، و فقط بايد دانست كه
ماليات غير از اينها در اسلام نيست، چون اكثر امور
مملكت اسلامى را مردم خود اداره مىكنند، و چون دولت
اسلامى مردمى است لذا احتياج به ماليات ندارد، بلكه
اكثر كارهاى اجتماعى را مردم خود انجام مىدهند، و
دولت فقط بايد ناظر باشد كه خلاف شرع رفتار نكنند و به
كسى اجحاف نشود، و مسلمين پيش روند.
 |
اين سؤال
را هميشه اكثر مسلمانان بيدار كه شيرينى احكام اسلام
را درك كردهاند، و مىدانند كه تمام مشاكل مسلمين از
اين است كه از چارچوب اسلام خارج گشتهاند...
مىنمايند، و عدّهاى از مفكّرين و نويسندگان اسلامى،
جواب اين سؤال را دادهاند، ولى آنچه به فكر مىرسد آن
است كه راه برگشت به اسلام بسيار سهل و آسان است، به
شرط اينكه افراد قدرتمند و بانفوذ و شخصيّتهاى متديّن
مسلمانان در كشورهاى اسلامى پياده كردن آن را به عهده
بگيرند.
اوّلين قدم اين است كه دانشگاههاى ما كه تمام قوانين
وضعى شرق و غرب را در باره حقوق و قضاء تدريس مىكنند،
آن را مبدّل به تدريس قوانين اسلامى نمايند، و اگر
قوانين اسلامى جاى قوانين كفرآميز و ساختگى بشرى را
بگيرد، نظام مملكت كمكم اسلامى خواهد شد، چون دانشگاه
حقوقى و قضائى خود مركز نورافشانى تمام دستورها و
نظامها است، لذا اگر تبديل شود، نظام مملكت تبديل
خواهد شد، و اين اوّل كار خواهد بود.
امّا نسبت به كيفيّت و چگونگى اين كار، بايد عدّهاى
داوطلبانه خود را وقف اسلام كنند، و شب و روز مشغول
فعّاليت شوند، و مسلمانان را از خواب غفلت بيدار كرده،
و تشويق عمل به دستورهاى اسلامى و قرآن نمايند، و
هروقت ملّت خودشان اسلام را بخواهند و حلاوت احكام آن
را درك كنند، مىشود با هم متّحداً قيام نمايند، و از
مسئولين خود بخواهند كه در كشورهاى اسلامى بايد قوانين
اسلام پياده گردد، و اين كار نبايد فقط به زبان گفته
شود، بلكه از براى تطبيق آن بايد همگى اصرار ورزند، و
نبايد از كار خسته شوند، و هرچند زمان طولانى لازم
داشته باشد، بايد با صبر و حوصله، و در پنهان و عيان،
سعى كنند، تا وسائل پيروزى بر حكمفرمايان را فراهم
سازند، آن وقت خواهند ديد كه پياده شدن قوانين اسلامى
چقدر آسان است، چون كار كردن مسالمتآميز ولى با
اصرار، و تهيّه كردن وسائل پيروزى و استعداد ملّت
قطعاً انسان را به هدف و مقصود مىرساند، و تاريخ شاهد
قول و گفته ما مىباشد، چه در دوران قبل و چه در حال،
البتّه معلوم است كه افرادى كه به اين كار مهم، و اين
قيام مقدّس دست بزنند، بايد در راه هدف مقدّس خود، خون
بدهند، زندان بروند، شكنجه تحمّل كنند، تا اينكه به
هدف برسند.
كما اينكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله از براى پياده
كردن اسلام، تمام اين مشاكل را خود و يارانش تحمّل
كردند، و همچنين اهلبيت طاهرينش، ائمّه دوازدهگانه
ما، كه خلفاى برحقّ او بودند، و دختر طاهرهاش حضرت
فاطمه زهرا سلامالله عليها، همه نوع شكنجهها و اذيّت
و آزارها را از براى اسلام عزيز و واقعى تحمّل كردند،
ولى درنتيجه پيروز شدند و توانستند اسلام حقيقى را تا
حال نگه دارند، و به ما برسانند، و از انحرافات دور
سازند.
پس ما هم اگر واقعا پيرو معصومين عليهم السلام هستيم
بايد فعّاليت كنيم تا اسلام را نگهدارى كرده، و
دستورات آن را پياده كنيم، خصوصاً در اين دوران كه
قوانين كفر در رگهاى اجتماع ما ريشه دوانيده، و مانند
سرطان شده است، و ريشههاى اصيل اسلامى را از تمام
زندگانى ما قطع كردهاند، و مسلمانى ما فقط اسمى بر
زبانها مانده، و بعضى عادات و احكام آن را فقط اجرا
مىكنيم، و اگر وضع ما چنين باشد، قطعاً در نسلهاى
آينده اصلا خبرى از اسلام نخواهد بود، و اگر ما امروز
احساس اين مسئوليّت را نكنيم عاقبت بدى در دنيا دچار
نسلهاى آينده مان خواهد بود، و خود ما عاقبت بدى در
آخرت، در مقابل محكمه عدل پروردگار خواهيم داشت، چون
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله فرموده است: (كلّكم
راع و كلّكم مسئول عن رعيّته) يعنى: شما مسلمانان تمام
بايد مانند چوپانى باشيد كه مسئول حفظ گوسفندان خود
است.
اميدواريم كه تمام مسلمانان در باره اسلام و قرآن،
احساس مسئوليّت كرده، و هركس باندازه خود فعّاليت
نمايد براى اعلاى كلمه لااله الاّالله، محمّد رسول
الله، كه آن فقط توسّط پياده كردن احكام اسلام عملى
خواهد شد
 |
مهمترين
چيزى را كه ما بايد براى رسيدن به هدفمان كه، تطبيق
احكام اسلام و زنده كردن دستورات آن است، از بين ببريم
(يأس و نااميدى است) كه متأسّفانه مانند ديوى بر جامعه
اسلامى دوستدار احكام قرآن، سايه افكنده... اين يا از
تلقين غرب و شرق است و يا جهل به واقع، و يا از حسن
نيّت – چون كه بعضيها مىبينند كه اسلام از تمام كارها
و برنامههاى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى ما دور شده،
لذا مأيوس شدن از كار يك امر طبيعى گشته - و همگى از
برگشت دستورات اسلام به جامعه اسلامى و تطبيق آن بر
مسلمانان نااميد مىباشند، و اين يك راه سدّى مقابل
مسلمانان ايجاد كرده، كه آنها حتّى كوچكترين قدمى از
براى تأسيس حكومت اسلامى و پياده كردن احكام آن
برنمىدارند، و مثل آنها مانند خانوادهاى است كه
عزيزترين فرد آنها بيمار گشته، و هرچه از آنها دارو و
پزشك مىطلبد آنها فقط غصّه مىخورند، چون همگى از
شفاى او مأيوس گشتهاند، و از بهبودى او دست شستهاند،
آيا اين كار سبب نزديكى مرگ او نمىشود؟ ولى اگر همگى
فعّاليت كنند و باهم فكر كنند و به بيمار اهتمام دهند،
شايد پزشك فهميده و دانشمندى پيدا كنند كه مرض را
تشخيص داده و با يك داروى شفابخش، بيمار عزيز آنها را
از مرگ قطعى نجات دهد، ولى چه بايد كرد؟ از بين بردن
يأس از قلبهاى مأيوسين كار آسانى نيست، و تنها اسلام
است كه از دست پيروانش شاكى است و مىنالد، ولى آنها
منتظر مرگ و از بين رفتن آن مىباشند، چونكه از زنده
شدن و برگشت به زندگانى مسلمانان نااميد شدهاند، بلكه
ممكن است با بعضى وسائل و انديشههاى صحيح، علماى نفس
چارهاى از براى اين كار پيدا كنند، كه مهمترين آن:
١ ـ در هر مجلس و محفل و جلسهاى كه تشكيل مىدهيم
(يأس) را سرزنش كنيم، و مردم را بيدار كرده، و شرافت
اطمينان و رجاء و اميد كه ضدّ يأس است دردلها جايگزين
نااميدى گردانيم، و بدانيم در هر قدم كه براى سربلندى
و تطبيق احكام خداوند برداريم، پروردگار پشتوانه ماست،
همچنان كه در قرآن كريم مىفرمايد: (ولا تيأسوا من روح
الله، انّه لا ييأس من روح الله الاّ القوم الكافرون)،
يعنى: هيچوقت از رحمت پروردگار مأيوس نگرديده، و مأيوس
نمىشود از رحمت خدا، مگر قوم كافران، اين رحمت همان
يارى خداوند است به عاملين در راهش.
٢ ـ بايد انسان فكر كند كه خداوند متعال به هركس كه او
را در راه اسلام و تطبيق دستورات او يارى كند، نصرت
خواهد داد، چنان كه مىفرمايد:
(ان تنصروا الله ينصركم و يثبّت أقدامكم) يعنى: اگر
شما خدا را يارى كنيد، او هم شما را يارى مىكند، و در
هدفتان ثابت قدم خواهيد شد، پس پشتوانه ما بسيار قوى
خواهد بود، اگر واقعا هدفمان خدا و نصرت دين او باشد.
ديگر اينكه تمام نظامها و مبادى جهان از براى تطبيق و
پياده كردن آن دولتها به دشوارى و مشكلات برخورد
مىكنند، و تطبيق اسلام مشكلتر از بقيّه نظامها
نخواهد بود، مخصوصاً كه كشورهاى ما، در ظاهر اسلامى
است، و اكثريّت مردم مسلمان مىباشند، و محبّ دستورهاى
اسلامند، و اسلام بزرگترين پشتوانه را در نفوس اجتماع
دارد.
٣ ـ بايد انسان مراجعه و مطالعه كند، تا تاريخ تأسيس
اسلام را كه چگونه پيامبرصلى الله عليه وآله كار را
شروع كرد بداند، آن وقت يأس و نااميدى را كنار گذاشته،
و به آن حضرت اقتدا كند، و مشغول تبليغ و فعاليّت شود،
تا انشاءالله بزودى به نتائج پرثمر كارها برسد.
٤ ـ مغول، دولتهاى اسلامى را غزو كرد، كه اوضاع آن
روز، مانند غزو فكرى امروز غربيها بود.
باز هم مىبينيد چگونه دو مرتبه جهان اسلام، به پاى
خويش استقامت و قيام كرد، و همچنين ساير قيامهاى ضدّ
اسلامى و مشاكلى كه از براى مسلمانان پيش آمد، مانند
جنگهاى صليبى و غيره، كه عاملانش در سر داشتند اسلام
را ريشه كن كنند، ولى مانند ابرى بود كه به آسمان آمد
و از بين رفت، و دو مرتبه نور اسلام برگشت و مسلمانان
با فعّاليّت هرچه بيشتر خرابكاريهاى دشمن را از بين
برده، و مانند آن بود كه هيچ بلائى به سر اسلام
نيامده، و اگر بنا به اختصار نبود، جملهاى از حكايات
تاريخى را نقل مىكردم، تا اينكه اميد و رجاء در قلوب
مسلمانان از براى كار و فعّاليّت و برگشت به اسلام
زياد شود، و همگى انشاءالله دست به دست هم داده و
بتوانيم يك حكومت واحد اسلامى در جهان تشكيل دهيم
 |
لازم است
بر كسانى كه در راه خدا و قرآن گام بر مىدارند و
فعّاليت مىكنند، بدانند كه واجب است در مقابل كفّار و
مشركين و دشمنان اسلام هميشه بايد خود را نيرومند و
قدرتمند گردانند، و سعى كنند تمام انواع سلاحهائى را
كه دشمن به كار مىبرد فراهم نمايند، تا اينكه دشمن
هميشه در هراس باشد، و بداند كه با يك كشور قوى و
نيرومند روبرو است، و اگر چنين نباشد، با زور سر نيزه
و قدرت تمام معادن و خيرات ما را مىبرند، و ما در
مقابل مانند بنده ذليل، بايد تماشا كنيم، و اگر
كوچكترين حركتى انجام دهيم در نطفه خفه خواهيم شد. لذا
دولتهاى اسلامى بايد سعى كنند، تمام انواع سلاحهاى
دنياى روز را به هر قيمتى كه شده خود، در ممالك خويش
تهيّه و فراهم سازند، و مغزهاى متفّكر جوانان مسلمان
را به كار اندازند، و از هوش سرشار آنها استفاده كنند،
تا انشاءالله از دولتهاى كفر قدرتمندتر شوند، و اگر
جدّا مسلمانان به اين فكر بودند خداوند آنها را يارى
مىكرد، و از غربيها پيش افتاده بودند، چونكه فكر
جوانان ما قطعا از افكار آن مغزهاى الكلى بيشتر كار
مىكند، ولى آنها از همان مختصر فكر و هوش و علمشان
استفاده مىكنند، و ما در خواب غفلت فرو رفتهايم، و
اگر هم افرادى در ما نبوغ كنند به دست همان كفّار
مىسپاريم، كما اينكه عدّه بسيارى از متفكّرين و
مخترعين و مبتكرين اروپا از جوانان مسلمان كشورهاى
اسلامى مىباشند، ما بايد خود مخترع شويم، و در مقابل
شرق و غرب، عرض اندام كنيم نه اينكه هميشه دستمان به
سوى آنها دراز باشد، و هميشه ثروتهاى هنگفت از براى
خريد اسلحه به آنها بپردازيم، و باز هم زير دست و
مستضعف باشيم، و هر وقت دشمن اراده كند سلاح ندهد، و
با يك چشم بر هم زدن، ما را از بين ببرد.
پس بايد هميشه در فكر بود كه نيرويمان با دشمن مساوى
باشد، آن وقت با نيروى ايمان كه هميشه كمك و پشتوانه
ما خواهد بود، پيروزى قطعى نصيبمان خواهد شد، البتّه
اين كلام بر طبق موازين طبيعى مىباشد، كه خداوند از
براى اين جهان قرار داده است، و الاّ نتيجه عمل و
فعّاليّت بسيار بعيد به نظر مىرسد، و وضع ما، در
مقابل دشمن مانند توپ فوتبال خواهد بود كه به هر طرف
كه بخواهند با پا مىزنند.
انسان مجاهد، دائماً بايد قول پروردگار متعال را به
نظر آورد، آنجا كه مىفرمايد: (انّا لننصر رسلنا
والّذين آمنوا فىالحياة الدّنيا و يوم يقوم الأشهاد)
ما فرستادگان خود، و كسانى كه به آنها ايمان
آوردهاند، يارى خواهيم كرد، در دنيا و در آخرت. و
هميشه بايد به ياد داشت كه چگونه اسلام با عدّه مختصر
كمى به پا خاست و پيشرفت كرد، اين امور، و اين طرز
فكر، باعث مىشود كه اميد انسان از براى كار كردن و
برپا ساختن حكومت اسلامى زياد گردد، و بايد همچنين در
مقابل آيات اميد و پايدارى و استقامت قرآن، آيات ديگر
را هم در نظر گيرد و تطبيق كند، خداوند متعال
مىفرمايد:
(و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) در مقابل كفّار تا
آن اندازه كه برايتان امكان دارد نيرو جمعآورى كنيد،
و مىفرمايد:
(يا ايّها النبىّ حرّض المؤمنين على القتال) اى
پيامبر، مؤمنين را برجنگ با كفّار تشويق كن.
و بايد بدانيم كه چگونه حضرت مسيح عليهالسلام وقتى به
اندازه كافى يار و ياور نداشت، يهوديها به گفته خودشان
بر او مسلّط شدند و او را خواستند اعدام كنند، ولى
خداوند متعال به طرز، معجزه آسائى ايشان را نجات داد و
به طرف آسمان پرواز كرد و هنوز هم به عقيده ما
مسلمانان زنده و در آسمان چهارم مكان دارد، و روايات
زيادى از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله رسيده كه
حضرت عيسى عليه السلام در وقت ظهور امام زمان حضرت
حجّة بن الحسن المهدى (عجل الله تعالى فرجه)، در
آخرالزمان به طرف زمين خواهد آمد، و يكى از ياران و
ياوران امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) خواهد بود،
ولى يهوديها بعد از آنكه خيال كردند كه او به چوبه دار
آويخته و اعدام شد، پيروان او را تا سيصد سال تعقيب
كرده، و آنها را به انواع شكنجهها كشيده، و از شهر و
ديار خود دربدر مىكردند، و همچنين بود حالت پيامبر
اسلام صلى الله عليه وآله در ابتداى اسلام، كه ياوران
و پيروان او هنوز كم و ضعيف بودند، به انواع شكنجهها
مبتلا، و عدّهاى از آنها زير شكنجه جان دادند، و
مىخواستند خود حضرت را به قتل برسانند، تا اينكه
مجبور شدند از آن ديار هجرت كنند، مسلمانان به حبشه
هجرت كردند، و بعد از آنكه پيامبر از دست مشركين نجات
يافت و به مدينه منوّره هجرت كرد، مسلمانان ديگر هم به
او ملحق گشتند، و آن حضرت در مدينه كمكم وسائل پيشبرد
و پيروزى را آماده كرد و مسلمانان تقويت يافتند، و
دشمن نتوانست حضرتش را از بين ببرد.
در آن روز و آن زمان، حضرت توانستند وسائل جنگى و
تبليغاتى خود را تقويت كنند، به اندازهاى كه در مقابل
كفّار ايستادگى نمايند، البتّه مسلمانان از لحاظ نيرو
و سلاح ضعيفتر از كفّار، ولى از لحاظ نيروى ايمان و
تبليغاتى بسيار روحيّه قوى و ارزندهاى داشتند، و حضرت
رسول صلى الله عليه وآله كمبود سلاح را با تقويت نيروى
ايمان در مسلمانان، و نقشههاى دقيق جنگى و روشهاى
فكرى صحيح كامل گرداند.
ولى امروزه، متأسّفانه هيچ نسبتى ميان نيروهاى كفر و
اسلام نيست (البتّه نه از لحاظ كميّت، ممكن است كسى
خيال كند كه ما عدد مسلمانان را كه يك ميليارد مىباشد
مىگوئيم)(1)
از جهت كيفيّت سخن مىگوئيم، كه وسائل جنگى كفّار به
اوج عظمت نيروئى رسيده، و آنها مىتوانند در يك مدّت
كوتاه جهان را نابود گردانند، ولى وسائل و قواى ما
مسلمانان با كمال تأسّف بايد بدون پروا گفت در بعضى
اوقات زير صفر مىباشد، و اين امر براى هيچ مسلمانى
پوشيده نيست.
چرا ما مسلمانان بايد يك جنبه اسلام را كه نماز و روزه
و خمس و حج و غيره مىباشد بگيريم، و جنبه ديگر آن را
كه مقابله با كفّار و جمعآورى نيرو و سلاح است ترك
كرده باشيم، و هيچ به فكر آن هم نيستيم كه حيات ما،
رهبرى ما، اسلام ما، قرآن ما، شخصيت ما، آبرو و حيثيت،
تمام مربوط به آن است كه در مقابل شرق و غرب بتوانيم
ايستادگى كنيم، و تهيّه وسائل نيروى خودمان را به دست
جوانان و مخترعين و متفكّرين خود تهيّه كنيم.
يكى از دوستانم قبل از مدّتى از يكى از كشورهاى
آفريقائى آمده بود و با تأثّر مىگفت (اگر حالت
مسلمانان به همين گونه كه من در آنجا ديدم ادامه پيدا
كند قطعاً كمتر از نيم قرن ديگر اسلام در آفريقا محو
خواهد شد) بعد گفت: چون مسيحيان در آنجا رخنه كردهاند
و در هريك از شهرهاى آنها چهار بنياد خيرى تأسيس
كردهاند:
١ ـ دبستان، از براى فرهنگ و عقيده كودكان
٢ ـ كليسا، براى دعوت به مسيحيّت و عبادت مردم
٣ ـ بيمارستان، براى معالجه بيماران
٤ ـ يك بنياد خيرى از براى كمك به فقرا و محرومين
جامعه آفريقائى كه كمكهاى خود را بدون مقابل در اختيار
مردم مىگذارد.
البتّه تمام اين خدمات در مقابل يك چيز است، و آن دست
كشيدن از اسلام و قبول كردن مسيحيّت است (يعنى پيروى
كردن صد در صد مردم از غرب و استعمارگران، و تبعيّت از
آنها مىباشد).
آيا بعد از اين تبليغات و فعّاليتها راهى مىباشد كه
اسلام در آنجا رشد و نمو نمايد؟ با اينكه هيچ يك از
اين بنيادهاى اساسى را ما مسلمانان در آنجا نداريم؟
خلاصه: نيروهاى كفر و گمراه كننده از دو جهت داراى
بزرگترين قدرت مىباشند، يكى مادّى، و ديگرى تبليغاتى،
و ما، در مقابل آنها داراى هيچ يك از آنها نيستيم، مگر
به شكل خيلى مختصر و ضعيف (يا اينكه كشورهاى اسلامى
داراى منابع سرشار مادّى و انسانى مىباشند، ولى
متأسّفانه چون اكثر سران كشورهاى اسلامى سرسپرده غرب و
يا شرق مىباشند، لذا اين منابع را استعمارگران به ثمن
بخس از دست آنها خارج كرده، و بعد منافع همان منابع
اسلامى را از براى نابودى اسلام و مسلمانان بكار
مىگيرند) بدين جهت ما بايد اين دو نيروى فوقالذكر را
در خودمان تقويت نمائيم، يا اينكه از لحاظ كميّت كمتر
امّا از لحاظ كيفيّت بيشتر باشد، پس لازم است از براى
مبلّغين و مجاهدين و خدمتگذارانى كه مىخواهند در راه
رسيدن به حكومت اسلامى و برگشت اسلام كوشش كنند، و
مسلمانان را دو مرتبه به حكم قرآن دعوت كنند، و
دستورات اسلامى را پياده گردانند، هيچوقت خود را گول
نزنند، كه فقط بااميد به هدف خواهند رسيد، و بگويند
چون پروردگار متعال پشتيبان و ياور ماست پس هيچ قدرتى
در مقابل اسلام نمىايستد.
آيا خداوند نفرموده است:
(كلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء، من عطاء ربّك، و ما كان
عطاء ربّك محظورا).
يعنى: هريك را مدد مىكنيم (اهل حق و باطل را) از بخشش
پروردگارت، و بخشش پروردگارت باز داشته نخواهد شد.
البتّه لطف و مرحمت پروردگار بر مسلمانان و كافر، و
متديّن و بىدين، و بر سر همه مىباشد.
چون دنيا را خداوند براى امتحان بندگانش قرار داده، و
در اينجا هيچ كس را از لطف و كرمش محروم نمىگرداند.
و چون دوره امتحان است، لذا از لحاظ لطف باران رحمتش
بر سر تمام بندگانش مىبارد.
و در آخرت هركس به نتيجه عمل خود خواهد رسيد
 |
در فصل
گذشته متذكّر شديم كه پياده كردن احكام اسلام در جهان
و جامعه، احتياج به كار و كوشش افرادى مجاهد و مخلص
دارد، البتّه بايد گفت افراد هيچ وقت نبايد مأيوس
گردند، و اگر ديدند كه مردم به آنها اقبال نمىكنند،
بگويند چون زحمات ما به جائى نمىرسد، پس بايد از كار
و كوشش و جهاد و فعّاليّت دست برداشت.
اين، در واقع گول زدن خود، و فرار از كار است، با
اينكه كار دستهجمعى قطعاً از براى رسيدن به هدف بهتر
است و زودتر انسان را به پيروزى مىرساند، ولى بايد
دانست كه حاصل جمع كارهاى فردى، كار اجتماعى مىباشد،
و نهرهاى آب جارى ايجاد نمىشود مگر از چشمههاى كوچك،
و دريا از قطرههاى باران، و تاريخ بسيار نشان داده كه
كارهاى فردى هسته اوليّهاش از فكر يك نفر شروع شده و
در آخر به نتيجه و هدف رسيده، بعد از اينكه فرد فرد،
به كار جذب شدند، ولو بعد از مرگ فرد اوّل كه بنيان
گذار آن فكر و هدف بوده است.
لذا، بر هريك از مسلمانان واجب است كه كار فردى را
شروع كرده، و به اندازه توان و همّت و كوشش خود، مردم
را از براى پياده كردن دستورات اسلام، و احكام قرآن
دعوت كنند، گرچه در اين راه ياورى نداشته باشند مگر
ايزد متعال، و گرچه كارش بسيار كوچك هم باشد، بر هر
مسلمان واجب است كه به اندازه توان و نيروهاى خود در
اين راه قدم بردارد، و هميشه بايد سخن رسول اكرم صلى
الله عليه وآله به حضرت امير مؤمنان على عليه السلام
را به ياد داشته باشد، كه فرمودند:
(يا على، لأن يهدى الله بك رجلاً واحدا، خير لك ممّا
طلعت عليه الشمس).
يا على، اگر خداوند متعال توسّط تو، يك مرد را هدايت
نمايد بهتر است از براى تو، از آنچه آفتاب بر او
مىتابد، چون اسلام اجر و ثواب هدايت يك انسان را در
آخرت و نزد خدا، بيشتر از ارزش تمام منظومه شمسى
مىداند، كه از جمله آن زمين و خيرات و معادن و ثروت
فراوان آن است كه غير از خداوند كسى اندازه آنها را
نمىداند.
اگر يك فرد، واقعاً خود را از براى اسلام وقف كرده
باشد و شبانه روز كار جدّى و مستمرّ انجام دهد، چه بسا
بتواند بزرگترين خدمت بنيان گذارى يك حكومت اسلامى را
به عهده بگيرد، و اگر هدفش واقعاً خدا باشد و در اين
راه هميشه او را در نظر داشته باشد، و تقوى و
پرهيزكارى را در راه رسيدن به هدف در پيش گيرد، قطعاً
خداوند هم او را كمك و يارى خواهد كرد.
يكى از علماى ايران، كه خدا يار و ياورش باشد، خود نقل
مىكرد كه تصميم گرفتم در مقابل مدارس دولتى كه اكثر
برنامههايش از غرب و يا شرق مىباشد، و در آنها از
اسلام هيچ خبرى نيست، بلكه برنامههاى ضدّ اسلامى
مانند تشويق بىحجابى، و نظريّات داروين در آنها تبليغ
مىشود، مدارس اسلامى تأسيس كنم.
اوّل از يك اطاق در منزل خودم شروع كردم، و حال با
گذشت ربع قرن، بحمدالله مدارس دينى ما، در ايران داراى
پنجاه هزار دانشآموز مىباشد، از پسر و دختر.
و در لبنان، يكى از علما همّتش را در اين گذاشت كه
كتابهائى در باره اهلبيت عصمت و طهارت بنويسد، و ولاى
مردم را به خاندان حضرت رسول صلى الله عليه وآله محكم
گرداند، و با اين عمل خود، توانست وجهه لبنان را تغيير
دهد، و مردم را از تشيّع لفظى به تشيّع عملى كشاند.
از اين مثالها زياد است، كه هميشه يك فرد فعّال
توانسته در جامعه اثرات خوبى را بگذارد، همان طورى كه
غربيها مشغول فعّاليّت مىباشند تا جوانان ما را از
دين و اسلام دور سازند، ما هم بايد با همان راه و
روشها جوانان خود را به طرف اسلام سوق دهيم، و فكر
آنها را از لحاظ دينى تقويت نمائيم.
فرد فعّال و مجاهد هميشه بايد نفس و روح خود را تقويت
كند، و خيال نكند كه نمىتواند به افراد مجاهد و بزرگ
برسد، بلكه هميشه همّت گمارد و تصميم بگيرد و نيرو صرف
كند، تا انشاءالله به هدف و مقصود خود برسد، و تصميم
او طورى باشد كه سعى نمايد نتيجه عملش را مهمتر از
بزرگان پياده كند، چنانكه شاعر مىگويد:
انّ فريدون لم يكن ملكــا ولم يكــــن
بالعبير معجونا
جاد و أعطى، فنال مرتبة فجد و أعطى،
تكون فريدونا
فريدون، از روز اوّل، پادشاه نبود، و با عنبر و بوهاى
خوش هم او را معجون نكرده بودند، ولى او از سخاوت و
دست بازى به اين مرتبه رسيد، تو هم سخى شو، تا فريدون
شوى.
پس افراد فعّال كه توانستهاند بزرگترين خدمات را به
اسلام كنند، هيچكدام ملائكه آسمانى نبودند، بلكه آنها
هم يك فرد و بشر بودند، ولى نفس خود را تقويت كردند و
شخصيّت خود را با فعّاليّت و خدمت بالا بردند، تا
اينكه به درجات عاليه نائل گرديدند.
و هر فردى مىتواند به آنها اقتدا كند، اگر دوست دارد
به اسلام و برگشت حكم قرآن در كشورهاى اسلامى خدمت كند
 |
شاعر
مىگويد:
شكوت الى وكيع سوء حـظّى فأرشـدنى
الى ترك المعاصـى
و علّله بـأن العـلــــم فـضـل و
فضــل الله لا يؤتـى لعاصى
به وكيع (كه يكى از علما بود) از بدشانسى خود شكايت
كردم.
او مرا نصيحت كرد كه ديگر گناه نكنم.
و گفت: علم و دانش موهبتى است از جانب خدا.
و اين فضل و موهبت به گناهكاران داده نمىشود.
شايد سختترين شرط از براى تطبيق اسلام چه از براى يك
فرد و چه از براى تمام مردم (تقوى) و خدا را در هرحال
به ياد داشتن در هر كوچك و بزرگى باشد، و اين شرط
اساسى پيروزى انسان است.
در اين راه ولو بعد از زمانى طولانى - كما اينكه از
مشكلترين امور، كه پروردگار متعال در دفع عداوت
مىفرمايد:
(لا يلقّاها الاّ الّذين صبروا، ولا يلقّاها الاّ ذو
حظّ عظيم).
به آن نمىرسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ.
و در مثال آمده: (فاقد الشىء لا يكون معطيا له) كسى
كه خود داراى چيزى نيست نمىتواند آن چيز را به ديگران
ببخشد، پس كسى كه مىخواهد اسلام را پياده كند بايد
اوّل نفس خود را با تقوى مسلّح گرداند، و شب و روز
مواظب آن باشد، و در هر حركت و سكونى و قول و عملى، و
داد و ستدى، و رضايت و غضب، و شبيه آن، خدا را در نظر
داشته باشد، و هيچ خلافى از او سر نزند، و هيچ وقت فكر
تهمت زدن و يا دروغ گفتن و غيبت كردن، و دو به هم زنى
و بدبينى و غرور، و تكبّر بر ديگران را نكند، و با
مردم با خوشاخلاقى و تواضع رفتار كند، يعنى آنچه
حقيقت اسلام است به مردم نشان دهد.
امّا اينكه گفتيم از شروط مهم تطبيق اسلام و راه تبليغ
(تقوى) است، چون كه اصلاً پياده كردن اسلام براى همين
هدف است، و آيا ممكن است انسان به هدفى برسد كه خود به
آن عمل نمىكند؟ ديگر آنكه چه نتيجهاى دارد كه انسان
سعى كند اسلام تطبيق شود، و دستورات آن پياده گردد،
ولى خود او به آن دستورات عمل نكند؟ آيا در اين وقت
مصداق قول پروردگار قرار نمىگيرد كه مىفرمايد:
(يا ايّهاالّذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟
اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا مىگوئيد آنچه را كه
خود عمل نمىكنيد؟
و در حديث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة
يومالقيامة رجل دعى الى الله فقبل المدعوّ، فأدخله
الله الجنّة و أدخل الداعى الىالنار بتركه لما دعى
اليه).
شديدترين و سختترين مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس
فراوان در روز قيامت را مردى دارا است كه مردم را به
سوى خدا دعوت مىكند، و شنوندگان به واسطه سخنهاى او
به بهشت مىروند، ولى دعوتكننده به سوى جهنّم روانه
خواهد شد، چون او به آنچه مىگفت عمل نمىكرد، و چون
كه محور دعوت به سوى خدا از براى رضايت او است، لذا
مىبينيم انبياء و ائمّه أطهار عليهمالسلام به غير از
خدا هيچ چيزى را در نظر نداشتند، و بسيار از براى آنها
ممكن بود حاكم بر مردم شوند، ولى حاضر نمىشدند، كه
كوچكترين خدمتى به ظالم و يا از براى غير خداوند متعال
انجام دهند، چون مىديدند كه اين امر مىشود، ولى با
مقدارى عصيان خدا ولو بسيار مختصر...
و واضحترين مثال كه در ذهن ما مسلمانان مىباشد،
تاريخ و زندگانى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و
خلفاى برحقّش ائمه اطهار عليهمالسلام مىباشند، كه
اگر مىخواستند كوچكترين كمكى به حكومتهاى زمان خود
كنند، دنيا به طرف آنها روى مىآورد، و براى آنهاممكن
بود به آزادى كامل بتوانند عدّه زيادى از مردم را دور
خود جمع كنند، ولى همين تأييد مختصر را حاضر نشدند
انجام دهند،و از براى خود زندان و شهادت و فرار و
فشار را ترجيح دادند، كه طبيعتاً از هدايت و ارشاد
مردم هم محروم مىشدند، چون كه آنها مىديدند كه محور
واقعى و اساسى حركت آنها (تقوى و پرهيزكارى) است، و
اگر هدايت با تقوى امكان داشت، پس به نتيجه مطلوب
خواهند رسيد، و الاّ لازم بود كه تقوى را ملازم خود
گردانند، و همان تقوى و حقيقت آنها بود كه تا امروز
نام آنها در صفحات تاريخ به پاكى و پاكيزگى برده
مىشود، و كوچكترين نقطه ضعفى در زندگانى آنان به چشم
نمىخورد، ولى دشمنان آنها كه حكومت را به هزار راه
نامشروع و نيرنگ و دروغپردازى به دست مىآوردند،
نامشان تا به حال و تا ابد در تاريخ سياه خواهد بود، و
هميشه مردم از آنها به زشتى و پليدى ياد مىكنند.
ديگر اينكه اسلام مطلقا اين كلام را قبول ندارد كه:
(هدف وسيله را توجيه مىكند)
و اينكه گفتيم (تقوى) از سختترين شروط است، مطلبى است
روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههاى
آزادى به سوى آن باز باشد، تملّق گوئيهاى مردم از يك
سو، و وسوسههاى شيطانى از سوى ديگر، هميشه با انسان
باشد، خواهيم ديد كه تقوى و پرهيزكارى از مشكل ترين
امور خواهد بود.
به قول شاعر:
نفسى و شيطانى و دنيا و الهوى***كيف الخلاص و كلّهم
أعدائى؟
نفس اماره و شيطان و دنيا و هوا و هوس.
همه دشمنان من مىباشند، چگونه از آنها نجات يابم؟
شيخ انصارى (قدّس سره) فرموده است:
(عالم شدن چه مشكل، آدم شدن چه اشكل).
و قبل از ايشان خداوند متعال خطاب عجيبى به پيامبر
عظيم الشأن اسلام حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نموده
و مىفرمايد:
(ولو لا أن ثبّتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا،
اذن لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات).
اگر نه اينكه ثبات مىداديم تو را، هر آينه نزديك بود
كه به سوى ايشان (يعنى كفّار) اندكى ميل كنى، آنگاه
مىچشانديم تو را دوچندان عذاب زندگى، و دو چندان عذاب
مرگ را.
و در داستان حضرت يوسف عليه السلام در قرآن كريم آمده:
(و همّ بها لولا أن رأى برهان ربّه).
اگر نديده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش
او (زليخا) جواب مثبت داده بود.
و از اين مثالها بسيار زياد است
 |
كسى كه
مىخواهد احكام اسلام را پياده كند، و نظام قرآن را به
زندگانى و به جامعه بشرى برگرداند، و در تمام امور
مردم را به سوى اسلام دعوت كند، بايد به دو جهت اهميّت
فراوان دهد، تا مقدّمه تطبيق اسلام به دست آيد.
١ ـ جهت ايجابى، كه ترويج و نشر نظام اسلام است.
٢ ـ جهت سلبى، كه مشاكل و بديهاى نظامهاى غير اسلامى
است.
امّا جهت ايجابى: پس به تأسيس مؤسّسات اسلامى و فرهنگى
و ملّى به تمام انواع آن.
١ ـ بناى مساجد، و نصب بلندگوهاى تبليغاتى در آنها.
٢ ـ باز كردن مدارس حفظ قرآن، و تعليم تفسير و تجويد
آن، و همچنين تعليم ساير علوم اسلامى.
٣ ـ باز كردن مدارس دينى در تمام شهرها و كشورهاى
اسلامى.
٤ ـ باز كردن مدارس براى تبليغ و تربيت مبلّغ و خطيب و
اديب و غيره...
٥ ـ باز كردن مدارس جديد كه شامل علوم اسلامى به
اندازه حاجت و علوم روز به تمام انواع غير حرام آن.
٦ ـ باز كردن مدارس ايتام، و مهد كودك، واماكن خاصّى
از براى معلولين و بزرگسالان و مستمندان، و كارگاههاى
صنعتى و كارهاى دستى و غيره، از براى كسانى كه خود
داراى سرمايه نيستند و يا اينكه نمىتوانند از براى
كار خود بازاريابى كنند.
٧ ـ باز كردن درمانگاه و بيمارستان و زايشگاه، طبق
قوانين اسلام، از لحاظ طبّ و پرستارى و غيره.
٨ ـ گذاشتن صندوقهاى خيرى از براى برنامههاى اسلامى و
انسانى، از قبيل اطعام فقرا، و خريد لباس و پوشاك براى
مستمندان و ايتام، و كمك به ازدواج جوانان، و بناى
ساختمانهاى فقرا، و كمك به درماندگان و بيچارگان، و
دادن سرمايه به بيكاران از براى كار، و شبه اين كارها،
كه البتّه بسيار زياد است.
٩ ـ تأسيس چاپخانههاى مدرن، از براى چاپ كتابهاى
اسلامى و غيره، كه منافاتى با اسلام ندارد.
١٠ ـ باز كردن و تأسيس كتابخانههاى عمومى
١١ ـ اخراج و نوشتن روزنامه و مجلات و نشريّات
اسلامى
١٢ ـ به وجود آوردن دورههاى ورزشى و مسابقات
اسلامى، و جلسات دينى.
١٣ ـ تأسيس هيئتهاى تبليغى سيّار، و كتابخانههاى
اسلامى سيّار، و فيلمهاى اسلامى سيّار، و
نمايشنامههاى اسلامى، تا با اين روشها مردم را به سوى
اسلام تشويق كرده و آنها را كمكم با برنامههاى
اسلامى آشنا گردانيم.
١٤ ـ تأليف هرچه بيشتر از كتابهائى كه تمام جوانب
اسلام را بحث كرده باشند، با وسعت انتشار آن به صورت
مستمر، و من گمان مىكنم كه اگر ما مسلمانان ده هزار
قسم كتاب بتوانيم در شؤون مختلف و برنامههاى اسلامى
تأليف كنيم، هنوز نتوانستهايم تمام جوانب اسلامى را
از براى مردم جامعه با توجه به اختلاف فهم و مستواهاى
علمى آنها شرح داده باشيم.
١٥ ـ اقامه مجالس جشن و سوگوارى در مناسبات دينى،
مخصوصاً در ايّام شهادت و ميلاد پيامبر اسلام صلى الله
عليه وآله و ائمّه اطهار و حضرت زهرا عليهمالسلام.
١٦ ـ تأسيس باشگاههاى اسلامى، و نشان دادن نمايش و
هنرهاى اسلامى را، بطورى كه بتوانيم جوانان خود را به
آنجا دعوت كرده و از اماكن فساد و بىدينى نجات دهيم.
١٧ ـ تأسيس ايستگاههاى راديوئى و تلويزيونى در هر شهر،
و توجيه مردم به سوى اسلام.
١٨ ـ تشويق كردن مردم در موسمهاى اسلامى، به اجراى
برنامه آن موسم، مانند رفتن به حج و عمره، و زيارت
اماكن مقدّسه، مخصوصا مراقد مشرّفه ائمّه اطهار، و
تشكيل كنفرانسهاى اسلامى در ايّام زيارات مخصوصه امير
مؤمنان حضرت على عليه السلام و همچنين زيارات حضرت
سيدالشهداء حسين بن على عليه السلام، كه هزاران نفر از
مسلمانان جهان در اين اماكن حضور دارند.
١٩ ـ تأسيس دورههاى علمى از براى ترجمه كتابهاى
دينى به لغات زنده جهان.
٢٠ ـ تأسيس موسّسات بزرگ اسلامى از براى پخش نوار به
زبانهاى مختلف و رساندن احاديث و سخنان پيامبر اسلام
صلى الله عليه وآله و خاندان معصومش عليهم السلام به
مردم جهان.
٢١ ـ فرستادن عدّهاى از جوانان خوش استعدادمان به
خارج، براى كسب علوم و اختراعات و اكتشافات اروپائيان،
و بعد از آن خودكفا شدن در امور خود.
البتّه برنامههاى ديگر مربوط به اسلام از لحاظ فرهنگى
و سياسى و اقتصادى و اجتماعى بسيار زياد است، كه
هركدام در واقع يك فصل بايد درباره آنها بحث كرد، ولى
هدف از نوشتن اين كتاب به اختصار مىباشد.
امّا بحث ما از لحاظ سلبى كار كردن!
اسلام، خود يك مبدأ و عقيده است، و يك فرهنگ و تمدّن و
تاريخ، و داراى قوانين تشريعى مىباشد، كما اينكه غير
از اسلام هم تمام مبادى و ملل گذشته و حاضر داراى
عقيده، تاريخ، تمدّن، و تشريع مىباشند، و بر همه واضح
است كه زيبائيهاى هرچيز وقتى هويدا مىشود، كه مقايسه
به غير شود، چون كه (الأشياء تعرف بأضدادها) (هرچيز با
مقايسه ضدّش واضح و معلوم مىشود) پس اگر توانستيم
مقارنه و مقايسه كنيم اسلام را در امور مختلف با بقيّه
اديان و عقائد، قطعاً هر انسان عاقلى با تمام وجود و
تصميم مسلمان خواهد شد، مگر اينكه معاند باشد، كه
غالباً اين افراد بسيار كم مىباشند، و ضررى به اجتماع
نخواهند زد، و قصد من از اين كلام اين نيست كه سلبى
كار كردن يعنى هجوم آوردن و بدگوئى كردن از ساير عقايد
و تمدّنها، بلكه قصد اين است كه حقايق و خرافات ساير
اديان را بيان كنيم و مقايسه با حقائق اسلامى نمائيم،
تا اينكه حقّ و حقيقت واقعى كه سبب سعادت و خوشبختى
بشر دردنيا و آخرت مىباشد روشن گردد، و كدام شخصى است
كه رغبت نداشته باشد خود و اجتماعش به سعادت و واقعيّت
برسد؟ شايد تمام بشر به حقيقت دست يابند
 |
از
مهمترين امورى كه سبب بيدارى مسلمانان و تطبيق قوانين
بر زندگانى مىشود، صنعتى كردن كشورهاى اسلامى است،
چون كه قسمت بزرگى ازگناه انحراف و دورى از دستورات
اسلامى به گردن بىسوادى و ابتدائى بودن كشورهاى
اسلامى از لحاظ صنعت روز است. كشورهاى ما هميشه خود را
محتاج به صنايع غربى مىدانند، لذا به آنها به نظر
احترام مىنگرند، و اين نوع ديد غربى و حقارت كه در
خود احساس مىكنيم سبب شده است كه هرچه آنها بگويند
بپذيريم چه از لحاظ عقايد و چه از لحاظ تمدّن و صنعت،
چون انسان محتاج هميشه دست دراز كرده و مجبور است از
براى رفع احتياج، هرچه اربابان بگويند بپذيرد.
امام و پيشواى ما امير مؤمنان على عليه السلام
مىفرمايد:
(احتج الى من شئت تكن أسيره، واستغن عمّن شئت تكن
نظيره، واحسن، الى من شئت تكن أمره) سخن مولا سه قسمت
است:
١ ـ محتاج هركس كه باشى اسير و بنده او هستى.
٢ ـ اگر احتياج به كسى نداشته باشى، بشرى مثل و مانند
او هستى.
٣ ـ اگر بر ديگران احسان كنى و آنها محتاج شما باشند،
شما بر آنها آقا خواهى بود.
و در مثال آمده (چه بسا احسانى سبب بندگى انسانى شود)
و چون اسلام هميشه خواسته مسلمانان آقا و عزيز باشند،
لذا بايد سعى كنيم و همّت نمائيم كه دنياى غرب محتاج
ما شود، و با اين معادن و چشمههاى نفت و طلائى كه
خداوند به ما ارزانى داده، چرا ما بايد ذليل باشيم، و
تمام خيرات و بركات ما را برده، و در مقابل آن با
ذلّت، مقدار مختصرى از صنايع خود را به ما واگذارند،،
اسلامى كه شما را عزيز گردانيده، خودكفائى مسلمانان را
در تمام امور از كفّار واجب مىداند، ولى ما مسلمانان
در خواب غفلت فرو رفته و با صورت باز تمام اجناس غربى
را در كشورهايمان وارد كرده و مورد استفاده قرار
مىدهيم، و آنچه كه هيچ به فكر آن نيستيم به خود كفائى
رسيدن است، و مادامى كه كشورهاى ما زندگانى خود را به
حالت ابتدائى و احتياج مىگذرانند، چه بخواهيم و چه
نخواهيم، زير يوغ استعمار غربى و فكرى آنها به سر
خواهيم برد. در حديث آمده:
(من لا معاش له لا معاد له) هركس در آمدى نداشته باشد،
آخرتى هم نخواهد داشت، اشاره به آن است كه مرد خداشناس
و مسلمان نبايد بيكار باشد، بلكه بايد هميشه كوشش و
فعّاليّت نمايد تا هيچوقت محتاج دشمنان خود نباشد، و
صنعتى كردن كشورهاى اسلامى از همه لحاظ، با اينكه
احتياج به (نيرو) و (مادّه) و (طرح نقشه) دارد، ولى
شروع كردن به آن ولو كمكم و توسّط افراد خيرخواه، سبب
جلب و آوردن بسيارى از كارخانهها خواهد شد، به اندازه
امكانات و اين كار معلوم نيست آنقدرها مشكل باشد، و من
خيال مىكنم هر مقدارى كه ما احتياجمان از صنايع خارجى
كم شود و خودكفا شويم، به همان اندازه مىتوانيم اسلام
را پياده كنيم، به شرط آنكه با آن يك توجيه و اداره
صحيح هم بوده باشد
 |
معرّفى و
تبليغ اسلام در غرب:
ما مسلمانان، مخصوصا مبلّغين دلسوز، و كسانى كه جدّا
مىخواهند خدمتگذار اسلام باشند و احكام آن را پياده
كنند، بايد تمام نيرو و امكانات خود را صرف كنند، و
بهترين اوقات خود را بذل نمايند تا اينكه اسلام را در
غرب معرّفى كرده، و مردم را به عقائد و دستورات اسلامى
آشنا گردانند، چون كه غربيها از زندگانى مادّى عاجز و
درمانده شدهاند، و حيران در جستجوى راهى هستند كه از
مشاكل و سختيهائى كه در آن افتادهاند نجات يابند، ولى
هر روز بر مشكلات آنها افزوده مىشود، و تمام قوانين و
نظامها و اديان را تجربه كردهاند و (با همه آنها
درمان كردهاند، ولى شفا نيافتهاند) لذا اگر جداً
عدّهاى از اهل علم و فضلا با تمام جديّت و اخلاص سعى
كنند آنها را اصلاح نمايند و اسلام را در آن كشورها
معرّفى كرده و مردم آن ديار را به دين اسلام دعوت
كنند، رجا و اميدوارى فراوانى هست كه عدّه زيادى از
آنها به اسلام بگروند، و در آينده نزديك اسلام تمام
غرب را فتح كند، به شرط آنكه شرايط جمع شود، و
زمينهسازى از براى يك حركت واسع اسلامى گذاشته شود،
چون كه امروزه ديگر غل و زنجير تعصّبات شكسته شده، و
بيشتر مغزهاى بشرى در جستجوى حقائق و اديان واقعى
مىباشند، و در غرب خلأ عقائدى موجود است، و كليساهاى
نصارى نمىتواند اين فضاى خالى عقائدى را پرگرداند، و
اين خود بهترين كمك را از براى نمو اسلام در غرب خواهد
كرد، و عدّهاى از علماى غرب پيشبينى كردهاند كه
آينده غرب از براى اسلام خواهد بود. فيلسوف بزرگ
انگلستان (برناردشو) مىگويد:
(اگر مردى مانند محمد صلى الله عليه وآله زمام جهان
غرب را به دست گيرد، مىتواند از تمام بيماريها و علل،
آن را شفا دهد، بلكه بايد پيامبر اسلام را نجات دهنده
انسانيّت ناميد، و من معتقدم كه دين محمّدى تنها دينى
است كه تمام شرايط لازم را در خود دارا است، و موافقت
با تمام احتياجات زندگى دارد، و پيشبينى مىكنم كه در
آينده دين محمد صلى الله عليه وآله مورد قبول مردم
(اروپا) واقع خواهد شد، و امروز هم مىبينيم كه
عدّهاى از اروپائيان او را قبول كردهاند و پيرو دين
اسلام شدهاند، و چقدر جهان امروز به مردى چون محمد
صلى الله عليه وآله احتياج دارد، كه مشاكل جهان را حل
كند).
ضرورى است براى اصلاح امور اسلامى شروطى فراهم گردد:
١ ـ تعداد بسيارى مبلّغ فعّاليّت خود را شروع كرده و
لااقل كار را از هزار نفر شروع كنند.
٢ ـ افراد مبلّغ خود داراى بيشترين صفت (تقوى)،
(اخلاص)، (اخلاق)، (پايدارى)، (تصميم)، (رأفت) بوده
باشند.
٣ ـ دانا به فرهنگ اسلام، و قوانين بقيّه اديان
علىالخصوص مسيحيّت باشند، به اضافه دانستن لغتهاى
خارجى.
٤ ـ در امور معاش اعتماد به نفس داشته باشند، و مقدارى
از وقت خود را صرف كار براى امرار معاش و زندگانى، و
مقدارى را صرف تبليغ اسلام نمايند، همچنان كه اصحاب
حضرت رسول صلى الله عليه وآله و همچنين ائمّه اطهار
(عليهمالسلام) و يارانشان مىكردند، و زندگى از دست
رنج و عرق جبين را بزرگترين عبادت در راه خدا
مىدانستند.
لازم است كه مبلّغين اهميّت بسيارى به تبليغ دين و
دنياى مردم دهند، همان طور كه اسلام امر كرده است، و
مبلّغ وقت خود را فقط صرف تبليغ نكند، بلكه بايد به
امور مردم هم اهتمام دهد، و كارهاى مربوط به دنياى
آنها را تا حدّ امكان حل نمايد، و به گرفتاريهاى آنها
رسيدگى كند، اگر مشكلهاى براى او پيش آمده و يا قرضى
به گردن اوست و يا سرمايه مىخواهد، و يا احتياج به
كمك فكرى دارد، هرقدر كه در توان مبلّغ است، بايد براى
او انجام دهد، و او را از مشاكل نجات دهد، و به سبب
اينكه مردم دور انبياء و ائمّه اطهار عليهمالسلام جمع
مىشدند، اين بود كه آنها مردم را به دنيا و آخرت هردو
باهم تشويق مىكردند، حضرت رسول صلى الله عليه وآله
مىفرمايد:
(اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبدا، واعمل لآخرتك كأنّك
تموت غدا).
براى دنياى خود كوشش كن، مانند كسى كه هميشه زنده
خواهد بود، و از براى آخرت خود چنان كوشش كن مانند
آنكه فردا خواهى مرد، و حضرت موسى عليهالسلام بنى
اسرائيل را هم از ظلم فرعون نجات داد، و هم از
بىدينى، و حضرت عيسى عليهالسلام مردم كر و كور و پيس
را شفا مىداد، و پيامبر عظيمالشأن اسلام صلى الله
عليه وآله مىفرمودند:
(اذا اتّبعتمونى تكونوا ملوكا فىدنياكم، و سعداء
فىآخرتكم) اگر از من پيروى كنيد در دنيا پادشاه و آقا
خواهيد شد، و در آخرت سعادتمند.
از ضروريّات تبليغ اين است كه مبلّغ در هرجا كه مشغول
تبليغ مىشود فورا بايد با همّت مردم و اهل خير يك
(مسجد و مدرسه و كتابخانه و مجلّه و صندوق خيريّه
تأسيس نمايد) تا در مسجد مردم را جمعآورى وتبليغ كند
و در مدرسه كودكان را تربيت كند و در كتابخانه جوانان
از كتابهاى اسلامى استفاده نمايند و صندوق خيريه از
براى جمعآورى تبرّعات و كمك كردن به بيچارگان و
كارهاى خير باشد، چون كه اين كارها هستههاى اوّليّه
است براى كار، و فعّاليت و جمع كردن مردم و رسيدن به
مؤسّسات خيرى و بزرگ، و اگر خداوند بخواهد و اراده كند
و مسلمانان دست به دست هم داده و چنين حركتى ايجاد
كنند، اميدواريم كه يك قرن نگذرد مگر اينكه مردم غرب،
فوج فوج داخل اسلام شوند، و اين كار بزرگترين خدمت است
به اسلام و قرآن و بشريّت.
هيچ كس خيال نكند كه مردم غرب ممكن نيست اسلام را
بپذيرند چون ماديّت در آنها طغيان كرده، و قدرت تبشير
مسيحيّت در آنجا زياد است، و سياست آنجا بر ضدّ اسلام
است، اينها تمام دليل است كه اسلام در آنجا منتشر
مىشود، چونكه مردم از ماديّت و سياستمداران مادّى خود
عاجز شدهاند، و برايشان ثابت شده كه مسيحيّت عاجز است
مشكلات زندگانى آنها را حل نمايد، لذا آنها در ظروف
فعلى بيشتر از هر وقت ديگر، براى قبول دين صحيح و
پاكيزه اسلام قابليّت دارند
 |
مهمترين
چيزى كه بايد مبلّغين به مردم مخصوصاً به كسانى كه
مىخواهند به سوى اسلام جلب شوند، و به جوانان مسلمانى
كه از اسلام دور شدهاند و از مسائل اسلامى اطّلاعى
ندارند بفهمانند، چهار چيز مىباشد:
١ ـ آزاديهاى زيادى كه در اسلام مىباشد، چنانكه
پروردگار عالميان در قرآن كريم در وصف پيامبر اسلام
صلى الله عليه وآله مىفرمايد:
(يضع عنهم اصرهم والأغلال الّتى كانت عليهم) فرو
مىنهد از ايشان بار گرانشان را و آن تكاليف شاقهاى
كه بود. چون در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله،
عدّهاى از مردم كه بسيار اندك بودند در خوشى و راحتى
بسر مىبردند، ولى اكثريّت در فقر و بدبختى و با يك
قوت لايموت، نيروى خود را از براى همان طبقه مرفّه و
سرمايهدار صرف مىكردند، و عبد و بنده مطيع اربابان
خود بودند، و اگر از اوامر آنها سرپيچى مىكردند به
اشدّ مجازات مىرسيدند، و زير سختترين شكنجههاى جسمى
قرار مىگرفتند، پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله آن
افراد بيچاره و مستضعف را از دست ظالمان نجات داد، و
آنها را از قيد بندگى آزاد كرد، و هيچ دينى مانند
اسلام به مردم آزادى نبخشيده، نه قبل از اسلام، و نه
بعد از آن، و در اسلام تجارت، كشاورزى، ساختمان، سفر
كردن، خريد و فروش و غيره... تمام آزاد است، به شرط
آنكه حقوق ديگران پايمال نشود، از آزادى سوء استفاده
نشود، و در چهارچوب قوانين اسلامى انجام گيرد.
٢ ـ دين اسلام هميشه با راكد بودن و تنبلى و عقب
افتادگى در جنگ است، حتّى از لحاظ (شهوات جنسى و جسدى)
اسلام بيشترين قدر امكان راه را از براى مردم باز
گذاشته است، ولى در حدّ و مرز پاكيزگى و تقوى و مصالح
اجتماعى و خصوصى ديگران.
٣ ـ پيشرفتى كه در تمام امور در اسلام موجود است، غير
از چيزهائى كه اصيل است و ممكن التغيير نيست، مثلا
(توحيد و يگانگى خداوند، و راستگوئى، و حرمت شرب خمر،
و لازم بودن عدالت و غيره) در اين امور پيشرفت معنى
ندارد، چون خود بر نظام و مصلحت حقيقى و اصيل مىباشد،
ولى (امور ساختمانى، سفر، لباس، و پيشرفتهاى ديگر روز
و جديد فيزيكى، پزشكى، رياضى و اتمى) كه تمام مربوط به
زندگى و دنياى بهتر و زيستن راحتتر است در اسلام
آزاد، بلكه هميشه اسلام مسلمانان را از براى پيشبرد
اين هدفها تشويق كرده، ولى همان كشورهاى استعمارى كه
فقط پيشرفت فساد را در جوانان ما به اسم تمدّن به پيش
مىبرند، تا آنها را از اسلام دور گردانند، و هميشه در
خواب غفلت فرو بروند، سعى مىكنند كه جلو آن فعاليّتها
در كشورهاى اسلامى گرفته شود، تا هميشه مسلمانان محتاج
غرب و شرق باشند، و هيچ وقت پيشرفت نكنند.
٤ ـ آبادى زمين، و پيشرفت علوم فرهنگى، كه هميشه اسلام
بيش از تمام اديان و قوانين پيروان خود را به آن تشويق
مىكند، و راه و نقشههاى دقيقى از براى پيشبرد اين دو
هدف وضع كرده است.
بر همه روشن است كه دانستن اين امور و حدود آنها و
مقايسه به ساير اديان و مبادى، احتياج به دانش و
معلومات فراوانى دارد كه به سه امر مهم آن اشاره
مىكنيم:
١ ـ اسلام و مسائل اسلامى و احكام آن راخوب بداند.
٢ ـ به ساير اديان و مبادى و احكام آنها علم داشته
باشد.
٣ ـ بتواند مقارنه و مقايسه صحيح و دقيق بين اسلام و
آنها بنمايد
 |
اگر تمام
بحثهاى سابق را خوب دانستيم، پس مىگوئيم چنانكه معلوم
باشد:
الف ـ آسانى قوانين و دستورات اسلامى در همه امور.
ب ـ هول و ترس نگرفتن حكّام و امرا و رؤساى كشورهاى
اسلامى از اسلام.
چون دولت اسلامى بناى عزل و راندن رؤساى كشورها را
ندارد، بلكه از حكّام مىطلبد كه اسلام را اوّلاً
برخود و بعد بر مردم تطبيق كنند، و اگر خلاف اسلام و
دستورات اسلامى عمل كنند، آن وقت مسلمانان كسى ديگر را
انتخاب خواهند كرد، لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه
وآله، شيوخ و بزرگان عشاير را كه به منزله رؤسا و
امراى امروز بودند به جاى خود گذاشت، و از براى آنها
احترام قائل بود، به شرط آنكه تابع احكام اسلام شوند،
و از براى قوانين اسلامى سر فرود آورند، و تاريخ نشان
نداده كه پيامبر صلى الله عليه وآله يكى از آنها را كه
اسلام را پذيرفته است عزل كرده باشد.
ج ـ كرامت و شخصيّت بشرى در سايه اسلام و حكومت اسلامى
محفوظ خواهد ماند، و هيچ قانونى در جهان به اندازه
اسلام شخصيّت و بزرگوارى و آقائى به انسان نمىتواند
كرامت كند.
د ـ اسلام دين سلم و سلام و سعادت است، كه جهان بشرى
با شوق عجيبى در جستجوى آن است.
حال اگر اين امور چهارگانه به اضافه مباحث سابق را
بدانيم، خواهيم دانست كه اگر مردم جهان را به اسلام
صحيح و واقعى دعوت كنيم، قطعاً فوج فوج، دعوت ما را
پذيرفته، و به اسلام ايمان خواهند آورد.
از خداوند متعال خواهانيم كه همگى را به آنچه رضايت
اوست توفيق عنايت فرمايد، و ما را از دعوت كنندگان و
مبلّغين اسلام قرار دهد، تا بتوانيم انشاءالله
ازخدمتگذاران قرآن و پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله
و اهلبيت أطهار عليهمالسلام قرار گرفته، و دستورات
آن بزرگواران را كه از طرف پروردگار داده شده پياده
نمائيم اوست كمك كننده و يارى دهنده مستضعفان.
اللهمّ انّا نرغب اليك فى دولة كريمة تعزّ بها الاسلام
و أهله، و تذلّ بها النفاق و أهله، و تجعلنا فيها من
الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبيلك