7 . (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَلَي
اللّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعي إِلَي الإِسْلامِ
وَاللُِ لايَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمِينَ؛.
ظالم تر از آن كه به خدا دروغ مي بندد (پيامبر او را
تكذيب مي كند و معجزه او را سحر مي خواند) در حالي كه
به سوي اسلام دعوت مي شود كيست! خداوند گروه ستمگر را
هدايت نمي كند).
8 . (يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ
بِأَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ
كَرِهَ الْكافِرُونَ؛.
مي خواهند نور خدا را با دهن هاي خود خاموش كنند؛ خدا
كامل كننده نور خويش است (و آيين او سراسر جهان را
خواهد گرفت) اگر چه كافران كراهت داشته باشند).
9 .(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي
وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ(1)عَلَي
الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُوْنَ؛.
او (خدايى) است كه پيامبر خود را با كتاب هدايت
(كننده) و آيين حق و استوار فرستاد تا آن را بر تمام
آيين ها غالب و پيروز گرداند، اگر چه مشركان ناپسند
بشمارند).
جاي گفتگو نيست كه يكي از نعمت هاي بزرگ جهان طبيعت
(نور) است. نور داراي مزايا و امتيازاتي است كه زندگي
جانداران و گياهان بدون آن امكان پذير نيست و اگر روزي
روشني از صفحه هستي رخت بر بندد، طومار زندگي درهم
پيچيده مي شود. اكنون آثار چشمگير نور را مي توان در
چهار قسمت خلاصه كرد:.
1 . پرورش دهنده جانداران و گياهان . جانداران و
گياهان در پرتو نور، رشد نموده و به سر حدّ تكامل مي
رسند. تا چندي پيش تصور مي كردند كه اعماق دريا خالي
از نور است و فقط جانداران و گياهان خشكى، در پرورش
خود به نور نيازمندند، ولي اخيراً كشف گرديد كه نور
درتمام نقاط دريإ؛ هه وجود دارد و سازنده نور، بدن
هاي خود جانداران درياست وچه بسا احتمال مي دهند كه
پرورش آنها به وسيله انوار دريايي انجام مي گيرد.
توضيح اين كه، در اعماق بيش از 500 - 600 متر، ظلمت
حكمفرماست و نور خورشيد پس از آن كه به تدريج انوار
قرمز و نارنجي و زرد و سبز و آبي خود را از دست مي
دهد، جاي خود را به (نور تاريكى) مي دهد كه از بدن
موجودات زنده زير دريا ساطع است و از عمق ششصد متر به
بعد فقط موجودات دريا هستند كه از سطح بدن آنها نوري
كم و بيش مي تابد. حيوانات مزبور درحقيقت به مثابه
فانوس هاي زنده اي هستند كه در اعماق دريا روشن
شدهاند.(2)
اگر در ماه مرداد از عرشه كشتي به آب دريا بنگريد،
تصور مي كنيد كه ستارگان آسمان ده ها هزار برابر شده و
عكسشان در آب افتاده است و اگر دستتان را در آب فرو
ببريد انگشتان شما از ذرات نوراني پوشيده مي شود، اين
ذرات درخشنده از حيواني است ذره بيني كه به (نوكتيكوك)
موسوم است.
خلاصه نه تنها جانداران دريايي كه در اعماق پايين تر
از ششصد متري زندگي مي كنند، به دريا نور مي بخشند،
بلكه نباتات ثابت دريايي نيز اين اثر را دارند، و از
اين طريق، به پيدايش حيات و ادامه آن در اعماق آب ها،
امكان بخشيدهاند.(3)
2 . سريع ترين حركت، حركت نور است. نور درهر ثانيه 300
هزار كيلومتر (معادل 50 هزار فرسخ) سرعت دارد و هيچ
موجود مادي از نظر سرعت نمي تواند به پاي آن برسد؛
زيرا اگر جسمي معادل سرعت نور حركت كند بي درنگ تبديل
به انرژي و نيرو مي شود.
3 . نور از پديده هايي است كه طبعاً واضح و روشن است و
با ذرات خود، خويشتن را نشان مي دهد و در ديدن آن
نيازي به چيزي نداريم، بر خلاف پديده هاي ديگر مادي كه
در رؤيت آنها به نور نيازمنديم. رؤيت اشكال والوان و
تشخيص اجسام همگي به وسيله نور انجام مي گيرد.
4 . هنگام شب، پرده ضخيمي از تاريكي بر روي موجودات و
حركات انسان ها مي افتد. از اين نظر در تاريكي شب نمي
توان ميان عبادت عابدان و كارهاي خدا پسندانه مردان
نيك اجتماع و حركات مرموز دزدان و راهزنان فرق گذارد،
و پيوسته يغماگران و دزدان و گروه هاي تبهكار، از ظلمت
شب استفاده نموده از خانه هاي خود بيرون آمده و دست به
جنايت مي زنند. ولي از ترس اين كه روشني روز، پرده از
روي جنايات آنها بردارد، در پايان شب، به خانه هاي خود
برگشته و جامعه را به حال خود رها مي كنند.
اينها همگي آثار بارز نور حسي است ولي از آن جا كه نور
معنوي نيز از اين آثار به گونه اي برخوردار است، قرآن
لفظ نور را در نور معنوي به كار برده است كه ميان آن و
نور مادي از نظر آثار، مشابهت هايي وجود دارد.
قرآن علاوه بر اين كه لفظ (نور) را در مورد خود خدا به
كار برده(4) در سه مورد ديگر نيز
اين لفظ را به كار برده است:.
الف) لفظ (نور) را در اسلام و ايمان به كار برده و
ايمان را نور وكفر را (ظلمت) خوانده و مي فرمايد:.
(اللّهُ وَ لِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ
الظُّلُمِاتِ إلَي النُّورِ...؛(5).
خداوند دوست كساني است كه ايمان دارند؛ آنها را از
تاريكي (كفر) وارد روشني (ايمان) مي نمايد).
ب) در جاي ديگر اين لفظ را درباره قرآن به كار برده و
اين كتاب آسماني را كه راهنماي بشر در زندگي است، نور
ناميده و مي فرمايد:.
(... وَأَنْزَلْنِا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً؛(6).
نور روشني (قرآن) براي شما نازل كرديم).
ج) گاهي خود پيامبر را نور ناميده و مي فرمايد:.
(... قَدْ جِائَكُمْ مِنَ اللّهِ نُور وَ كِتاب مُبين؛(7).
ازجانب خدا نور (پيامبر) و كتاب روشني به سوي شما آمده
است).
بنابراين امكان دارد كه مقصود ازجمله (نور اللّه) در
جمله (لِيَطْفِئُوا نُورَ اللّه)(8)
همه و يا يكي از معاني سه گانه ياد شده باشد؛ مثلاً
ممكن است مقصود (قرآن) باشد؛ زيرا در آيه ششم به طور
كنايه نامي از قرآن برده و ياد آور شده كه مسيحيان پس
از شناسايي موعود انجيل، معجزه او را سحر خواندند.(9)
گذشته از اين در آيه هفتم كساني را كه به خدا افترا مي
بندند، در حالي كه به اسلام خوانده مي شوند، از
ستمگرترين افراد خوانده است. افتراي اين افراد اين است
كه معجزه پيامبر اسلام (قرآن) و موعود انجيل را سحر مي
خواندند، روي اين قراين مي توان گفت منظور از نوري كه
كافران در خاموش كردن آن مي كوشند همان قرآن است.
ممكن است مقصود پيامبر باشد؛ زيرا آيه ششم آمدن
پيامبري را كه نام او احمد است محور بحث قرار داده و
در آيه نهم نيز درباره بعثت او سخن مي گويد آن جا كه
مي فرمايد: (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ
بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ).
چنان كه احتمال دارد مقصود از (نور) آيين اسلام باشد؛
زيرا چنان كه ملاحظه مي فرماييد موضوع بعثت پيامبر را
با ارسال دين استوار (دين الحق) باز هم ذكر كرده است.
خلاصه در خلال اين آيات براي هر يك از معاني سه گانه،
قرينه وجود دارد ونمي توان يكي را بر ديگري ترجيح داد.
در هرحال قرآن نور است، پيامبر نور است، ايمان واسلام
نور است، چرا! زيرا هر يك ازآنها، آثار برجسته نور حسي
را به طرز جالب تر و ارزنده تري دارا هستند.
چرا آنها را نور
مي نامیم.
اگر نور حسي پرورش دهنده جانداران و گياهان است، نور
معنوي (قرآن، پيامبر، اسلام) نيز مربي دل و جان و موجب
تكامل انسان است و آدمي در سايه اين انوار الهى، كه
همگي از نور نامتناهي خداوند سرچشمه مي گيرند، به
آخرين حدّ تكامل علمي و عملي مي رسد.
اگر نور حسي نشان دهنده خود و موجودات ديگر است، نور
حق نيز پيوسته ساطع و فروزان و روشنگر قلوب و ارواح
است.
اگر نور حسي كوتاه كننده دست جنايتكاران و باز دارنده
آنان از جنايت است، نور معنوي نيز، تبهكاران اجتماع را
از هر نوع فعاليت ضدّ اخلاقي و اجتماعي باز داشته و
فرصت فعاليت به آنان نمي دهد.
اگر يغماگران اموال در تاريكي شب به فكر جنايت مي
افتند، در مواقعي كه نور معنوي در نقطه اي به ضعف مي
گرايد، دزدان اخلاق و سرمايه هاي انسانى، از فرصت
استفاده نموده به فكر سست كردن پايه هاي ايماني و ارزش
هاي اخلاقي مي افتند.
اگر نور حسي به سرعت سرسام آور، فواصل مكاني را طي مي
كند، نور معنوي در قلوب آماده وارواح پاك و سرشت هاي
دست نخورده آن چنان نفوذ مي كند كه در اندك زمانى،
قلوب ملت ها را تسخير نموده و دامنه نفوذ خود را به
دورترين نقاط گيتي مي رساند.
به همين مناسبت كه نور معنوي نيز به سان نور حسى، سرعت
نفوذ در قلوب و ارواح دارد، قرآن نويد قطعي مي دهد كه
اين نور (آيين حق) سرانجام سراسر جهان را فرا خواهد
گرفت و خداوند آن را بر همه اديان پيروز خواهد گردانيد
آن جا كه مي فرمايد:.
(لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّه؛ برهر چه به نام
دين است، پيروز خواهد ساخت).
تاريخ اين پيروزي قطعي.
در آيه نهم، نويد پيروزي اين حق را بر تمام ملل مي دهد
اكنون بايد ديد مقصود از (ملت مغلوب) چيست اگر مقصود
آيين شرك و بت پرستي باشد، اين نويد قطعي در زمان خود
رسول خدا صورت پذيرفت و مركز شرك، كه حجاز و يمن بود،
به تصرف مسلمانان در آمد و بت خانه ها، به مساجد و
معابد تبديل شد.
و اگر منظور همه شرايع رايج در آن عصر باشد و مقصود از
اين پيروزى، پيروزي از نظر برهان و دليل است، اين نوع
پيروزي نيز در زمان پيامبر انجام گرفت وقدرت برهاني
اسلام در صدر اول بر تمام ملل مخالف، روشن و مبين بود
و هيچ فرد با انصافي در استواري دلايل اسلام، شك
وترديدي به خود راه نمي داد. و هيچ بعيد نيست كه مقصود
همان پيروزي ظاهري و سركوبي دشمنان ومخالفاني بود كه
بر سر راه انتشار اسلام قرار داشتند. يك چنين پيروزي و
سركوبى، به نحوي در صدر اسلام صورت پذيرفت و اكثر نقاط
معمور و متمدن آن زمان پس از يك قرن در قلمرو حكومت
هاي اسلامي درآمد و حدود متصرفات مسلمانان به نحو
چشمگيري توسعه يافت و دولت اسلامي به صورت سنگين ترين
وزنه سياسي و مذهبي در سراسر گيتي در آمد و از جمله
(لِيُظْهِرَه) بيش از اين نيز استفاده نمي شود.
ولي اين پيروزي به صورت كامل تر و وسيع تر، كه سراسر
گيتي را فراگيرد، در موقعي تحقق خواهد پذيرفت كه حكومت
حقه الهي به وسيله آخرين سفير و وصىّ پيامبر خود، حضرت
حجة بن الحسن العسكريژ تأسيس شود و مزاج مردم جهان پس
از سر خوردگي ازحكومت هاي مادي و افكار شيطاني و اعمال
اهريمنى، براي پذيرفتن چنين حكومتى، كه براساس توحيد و
فطرت استوار است، آماده شود.(10).
بهترين
تجارت و بازرگاني.
10 . ( يِا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ
أَدُلُّكُمْ عَلي تِجِارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ
أَلِيمٍ؛.
اي افراد با ايمان، آيا به تجارتي كه شما را از عذاب
دردناك نجات مي دهد، راهنمايي كنم).
11 . (تُِؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ
وَتُجِاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ
أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْر لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ
تَعْلَمُونَ؛.
(اين تجارت عبارت است از اين كه) به خدا و پيامبر او
ايمان بياوريد، و در راه خدا با مال ها وجان هاي خود
جهاد نماييد اين (چنين تجارت) براي شما (از ثروت جهان)
بهتر (و سودمندتر) است اگر متوجه باشيد).
12 . (يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ
جَنّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ
وَمَسِاكِنَ طَيِّبَةً في جَنّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ
الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛.
(در اين صورت) گناهان شما رامي آمرزد و به بهشتي كه آب
از زير (درختان) آن جاري مي شود وخانه هاي پاكيزه اي
كه در بهشت جاويد است، وارد مي سازد، اين است كاميابي
بزرگ).
13 . (وَ أُخْري تُحِبُّونَهِا نَصْر مِنَ اللّهِ
وَفَتْح قَريب وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛.
و (نيز شما را به تجارت) ديگري (راهنمايي مي نمايم) كه
آن را دوست مي داريد و (آن) نصرتي است ازجانب خدا و
فتحي نزديك (فتح مكه) است. (اي پيامبر،) افراد با
ايمان را به آن بشارت ده).
هر فردي از افراد بشر، با سرمايه هاي گوناگون و مختلفي
آفريده شده است كه مي تواند با آنها، در اين جهان
تجارت بنمايد: گروهي سرمايه جواني و تندرستى، سرمايه
عقل و خرد را در مسير تحصيل مقام و منصب، مال و ثروت
قرار مي دهند وتمام سرمايه هاي مادي و معنوي خدا دادي
خود را در اين راه مصرف مي نمايند و هدفي جز اين
كالاهاي زودگذر و فنا پذير ندارند. يك چنين بازرگاني
از نظر منطق قرآن جز خسارت چيزي نيست؛ زيرا اين شخص در
برابر از دست دادن سرمايه هاي طبيعي و خدادادى، كالايي
را خريده است كه ثبات و دوام ندارد و پس از مرگ و
انتقال به سراي ديگر، از آن بهره اي نخواهد برد.
قرآن در سوره (عصر) به خسارت و ورشكستگي انسان در
تجارت با داشتن مواهب و سرمايه هاي بزرگ الهى، اشاره
كرده و مي فرمايد: (إِنَّ الإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ؛
بشر درزيان و خسارت است) و ملاك زيان كاري انسان همين
است كه از استعدادهاي سرشار ومواهب الهى، بهره اي جز
لذت چند روزه نمي برد و به فكر توشه بر گرفتن براي
زندگي در جهان ديگر نيست، وگاهي او را به اين عنوان
معرفي مي كند:.
(... هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالاً ُ
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيِوةِ الدُّ نْيا
وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛(11).
آيا شما را به زيان كارترين افراد از نظر كار و كوشش
آگاه سازم آنان كساني هستند كه (نتيجه) كار و كوشش
آنها در اين جهان بي نتيجه و تلف شده است و آنان تصور
مي كنند كه كار نيك و پرسودي انجام مي دهند).
قرآن حقيقت عمل و بازده كار و كوشش آنان را با لطيف
ترين تعبير (ضلّ سَعْيُهُم) مجسم نموده و مي رساند كه
اين افراد بر اثر گم كردن راه، نتيجه اي از كار و كوشش
خود نمي برند در صورتي كه اين افراد مي توانستند با
بهره گيري ازمواهب الهي علاوه برتأمين زندگي و ارضاي
خواست هاي درونى، موجبات خوشنودي خدا را فراهم سازند و
به لذايذ دنيا از نظر هدف و مقصد ننگرند، بلكه آن را
وسيله بدانند.
از آن جا كه قرآن از ديد وحى، رشته زندگي را براي پس
ازمرگ باقي و جاويد مي داند صرف اين سرمايه ها را فقط
در راه تأمين زندگي مادي جز گم كردن راه سعادت و كسب
خسارت چيز ديگري نمي داند.
ولي آن انسان مادي كه صفحه هستي را محدود به ماده و
پديده هاي مادي مي داند و رشته زندگي را در لحظه مرگ
پايان پذير تلقي مي كند چنين تجارت را موفقيت
وكاميابىِ محض نمي پندارد. بنابراين، داوري در اين
باره كه صرف مواهب در تأمين جهات مادي و ناديده گرفتن
امور معنوى، خسارت است يا تجارت، بستگي به اين دارد كه
چه نوع جهان بيني داشته باشيم و به گزارش پيامبران به
چه ديدي بنگريم. به طور مسلم با ديد وحي يك چنين
دنياداري جز زيان چيزي نيست و با ديد مادي تجارتي است
سرشار از بهره.
قرآن در آيات مزبور كساني را كه به خدا و رسول وي
ايمان مي آورند و در راه خدا جان ومال خود را بذل مي
نمايند به امور زير نويد مي دهد:.
1 . (يغفر لكم؛ گناهان شما را مي آمرزد). اين جمله مي
رساند كه جان بازي در راه خدا موجب آمرزش گناهان است.
2 . (يدخلكم جنات؛ شما را وارد بهشت مي كند). ولي از
آن جا كه يك چنين مزاياي معنوي براي تحريك گروهي كه
پيوسته به دنبال منافع دنيوي مي دوند كافي نبود، در
آيه 13 نويد مي دهد كه به همين نزديكي در پرتو كمك هاي
غيبي منطقه اي را فتح نموده و از اين رهگذر به يك
سلسله منافع مادي كه آن را بيش از كسب رضاي الهي دوست
مي دارند، نايل مي آيند.
درآيه 13 به طورتلويح مي رساند كه هدف اساسي از جهاد
همان مزاياي معنوي است و اما غنايم جنگي كه مورد علاقه
آنان مي باشد فقط براي تحريك و تهييج گروهي از مجاهدان
است:.
از آن جا كه در تفسير آيه (إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ
الَّذِينَ...) (آيه چهارم) از اين سوره درباره اهميت
جهاد به طور مشروح بحث كرديم رشته سخن را در اين جا
كوتاه مي كنيم.
1. ضمير (ليظهره) به (دين الحق) بر مي
گردد.
2. نظري به طبيعت و اسرار آن، ص60.
3. همان، ص65 - 67.
4. (اللّهُ نورُ السَّمواتِ
وَالأرْضِ...) - نور (24) آيه 35.
5. بقره (1) آيه 257.
6. نساء (4) آيه 174.
7. مائده (5) آيه 15.
8. ر . ك: آيه هشتم از سوره مورد
بحث و ترجمه آن.
9. (فَلَمّا جِائهُمْ
بِالْبَيِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبينُ).
10. نور الثقلين، ج5، ص317.
11. كهف (18) آيه 103 و 104.
14 . (يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا
أَنْصارَ اللّهِ كَمِا قِالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ
لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَي اللّهِ قالَ
الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ فَامَنَتْ
طائِفَة مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَكَفَرَتْ طائِفَة
فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلي عَدُوِّهِمْ
فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ؛.
اي افراد با ايمان، ياران خدا باشيد، هم چنان كه عيسي
فرزند مريم به حواريون(1) گفت:
ياران من (براي دعوت) به سوي خدا كيست حواريان گفتند:
ما ياران خدا هستيم. گروهي از بني اسرائيل ايمان
آوردند و گروهي ديگر كفر ورزيدند. افراد با ايمان را
بر ضدّ دشمنان كمك كرديم و سرانجام پيروز شدند).
حواريون عيسي دوستان و شاگردان خاصّ حضرتش بودند كه به
وي از صميم دل ايمان آورده بودند و آيين او را پس از
غيبت مسيح در جهان انتشار دادند و آنها دوازده نفرند و
اسامي ايشان به قرار زير است:.
1 . شمعون پطرس؛ 2 . اندرياس برادروى؛ 3 . يعقوب؛ 4 .
يوحنا برادروى؛ 5 . فيلسيبوس؛ 6 . برتونما؛ 7 . لوقا؛
8 . متي كه گاه به او لاوي نيز مي گويند؛ 9 . شمعون
غيور؛ 10 . ليبوس كه گاهي به او يهودا گفته مي شود؛ 11
. يعقوب صغير النيوس؛ 12 . يهوداي اسخريوطى.
(2)قرآن و انجيل با كمال صراحت
درباره حواريون حضرت مسيح داوري نموده اند: قضاوت قرآن
در حقّ آنها كاملاً يك نواخت است و همه را به خاطر
داشتن روح فداكاري و جان بازي در راه آيين مسيح مي
ستايد، حتي در آيه مورد بحث براي تحريك مسلمانان به
فداكاري در راه اسلام و اين كه در جرگه ياران خدا در
آيند، جريان حواريون رانقل مي كند و مي گويد، آنان
صريحاً به نداي ياري طلبانه مسيح چنين پاسخ گفتند:
(نحن انصار اللّه؛ ما ياران خدا هستيم). پس شما هم اي
مسلمانان به سان آنها ياران خدا باشيد و بدانيد بر
دشمن پيروز خواهيد شد هم چنان كه آنها پيروز شدند.
ولي قضاوت انجيل درباره آنها كاملاً متناقض است: گاهي
آنها را در پرتو قرب معنوي كه با مسيح داشتند صاحب
كرامات و خوارق عادات معرفي مي كند(3)
در صورتي كه در برخي از اناجيل، چهره اي از آنها ترسيم
مي شود كه نه تنها با آن مقام بلند و مرتبت رفيع آنان
سازگار نيست، بلكه آنان را افراد فاسق ولاابالي معرفي
مي نمايد.
يكي از دلايل اعجاز قرآن اين است كه پيرامون صدها
موضوع سخن گفته و درباره آنها بحث نموده است، ولي هيچ
گاه در قضاوت و داوري خود دچار تناقض و اختلاف نشده
است، چنين مصونيتي از يك فرد امّي درس نخوانده، نشانه
ارتباط وي با جهان وحي است، كه از هر نوع خطا مصون مي
باشد و گواه بر اين است كه اين كتاب محصول و تراوش فكر
وي نيست؛ زيرا عادتاً محال است كه يك فرد، آن هم مدتي
طولاني در مورد موضوعات گوناگون بحث و بررسي كند و در
اين مدت هرگز دچار اختلاف و تناقض گويي و يا لااقل شك
وترديد نگردد.
هر يك از اين موضوعات كه قرآن درباره آن به طور مكرر
بحث نموده نمونه زنده و گواه روشن براين مطلب است. يكي
از آن نمونه ها موضوع (حواريون) مسيح است كه در اين
آيه و آيات ديگر مورد بحث و گفتگو قرار گرفته
است.اكنون ما تمام آيه هايي را كه درباره آنان وارد
شده در اين جا گرد مي آوريم، سپس خود شما داوري نماييد
كه آيا همه اين آيات، جز يك هدف، كه آن طهارت و پاكي و
خلوص و ايمان راسخ آنان است، چيز ديگري را تعقيب مي
كند و بعداً داوري هاي متناقص انجيل را در حقّ آنان در
اين جا منعكس مي سازيم، تا روشن شود كدام يك شايستگي
كتاب آسماني بودن را دارد.
قرآن حواريون عيسي را چنين معرفي مي كند:.
1 . آنان ياران خدا بودند هنگامي كه مسيح، بني اسرائيل
را به آيين خود دعوت نمود و معجزات خود را براي آنها
شمرد و اعلام كرد كه من تصديق كننده تورات و در عين
حال حلال كننده برخي از حرام ها مي باشم، در اين هنگام
احساس كرد اكثريت بني اسرائيل در فكر كفر و انكار و
اعراض از رسالت وي مي باشند، لذا براي اين كه ياران
خود را از ديگران تميز دهد نداي خود را بلند كرد و
گفت:.
(... مَنْ أَنْصارِي إِلَي اللّهِ قَالَ
الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ امَنَّا
بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنّا مُسْلِمُونَ؛(4).
وقتي كه حضرت عيسي از آنان احساس كفر و انكار نبوت
نمود گفت: ياران من براي راهنمايي مردم به سوي خدا
كيست! حواريون گفتند: ما ياران خداييم. به او ايمان
داريم و گواه باش كه ما در برابر او تسليم هستيم).
در آيه مورد بحث هم، همين مطلب را از آنان نقل مي كند.
لطفاً به خود آيه و ترجمه آن در آغاز بحث مراجعه كنيد.
2 . به حواريون الهام مي شود. يكي از معاني وحي در
قرآن، همان الهام به قلب است. به طور مسلم الهام الهي
شرايط و قيودي دارد و از آن كساني است كه روح و روان
آنها، از لوث معاصي پاك شود و شايستگي خاص براي چنين
موهبت پيدا نمايند.
اگر به مادر موسي الهام مي شود (نوزاد خود را شيرده و
در صورت ترس از مأموران فرعون او را به دريا افكن واز
سرانجام كار نترس؛ زيرا ما او را به سوي تو باز خواهيم
گردانيد و از پيامبران مرسل قرار خواهيم داد) براي اين
است كه مادر موسي به چنين كرامتي شايسته بوده است.
حواريون عيسي به تصريح قرآن داراي چنين شايستگي بودند
و خداوند به آنان الهام نمود كه به او و پيامبرش ايمان
آورند آنان نيز به وي ايمان آوردند و حضرت مسيح را
گواه گرفتند كه در برابر دستورهاي خداوند تسليمند.
چنان كه مي فرمايد:.
(وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَي الْحَوارِيِّينَ أَنْ
امِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قالُوا امَنّا وَاشْهَدْ
بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ؛(5).
هنگامي كه به حواريون الهام كردم كه به من و پيامبر من
ايمان آوريد همگي گفتند: ايمان آورديم و گواه باش كه
ما تسليم هستيم).
3 . براي حواريون از آسمان مائده نازل مي شود. با اين
كه حواريون حضرت مسيح، به وي عقيده راسخ داشتند، براي
كسب اطمينان بيشتر و بالابردن مراتب يقين و ايمان خود،
از او درخواست نمودند كه از خدا بخواهد براي آنها
خواني از غذا از آسمان فرود آورد. اين معجزه خواهي نه
به آن معنا ست كه در نبوت مسيح شك و ترديد داشتند،
بلكه - همان طور كه گفته شد - اين درخواست براي كسب
يقين بيشتر و تحصيل بالاترين مراتب ايمان بود؛ زيرا
انسان هر چه هم به مطلبي مؤمن باشد باز مايل مي شود كه
آن را از نزديك لمس و مشاهده نمايد.
ابراهيم خليل الرحمان با اين كه ايمان راسخ، به معاد
انسان ها داشت كه روزي خداوند همه را زنده خواهد نمود،
مع الوصف از خدا خواست كه نحوه زنده كردن مردگان را به
او نشان دهد تا ازنزديك آن را مشاهده نمايد. هنگامي كه
مورد بازخواست خداوند قرار گرفت و خطاب آمد كه، مگر
ايمان به قدرت من ندارى وي در پاسخ گفت: چرا! (... وَ
لِكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِى...).(6)
آري ايمان راسخ دارم كه تو مردگان را زنده مي كنى، ولي
براي بالابردن ايمان و تكميل مراتب يقين مي خواهم آن
را به طور محسوس ببينم.
اتفاقاً عين همين تعليل در درخواست حواريون نيز منعكس
است؛ زيرا آنان پس از درخواست مائده آسماني رو به مسيح
كردند و گفتند:.
(... نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْهِا وَتَطْمَئِنَّ
قُلُوبُنِا وَنَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنِا وَ
نَكُونَ عَلَيْهِا مِنَ الشّاهِدينَ؛(7).
ما مي خواهيم از آن مائده بخوريم، تا قلوب ما مطمئن
گردد و بدانيم كه به ما، راست گفته ايد و بر وجود چنين
معجزه اي شاهد و گواه باشيم).
حضرت مسيح درخواست آنان را پذيرفت و از خداوند خواست
كه براي آنها، خواني از آسمان نازل كند وهمان روز را
بر عموم بني اسرائيل عيد و روز سرور قرار دهد و نشانِ
اي از خداوند بر صدق رسالت مسيح باشد. خداوند دعاي
مسيح را پذيرفت، و براي تثبيت ايمان آنها مائده اي از
آسمان بر آنها فرود آورد.(8).
اين آيات روشنگر مقام و موقعيت حواريون عيسي درنزد
قرآن مسلمانان است، كه همگي به آن ايمان داريم. حالا
ببينيم چهره آنان در كتاب هاي عهد جديد چگونه است!.
چهره حواريون در
عهد جديد.
مؤلف قاموس كتاب مقدس قطعات زيادي را در مورد شخصيت
آنان از عهد جديد گردآورده كه همگي حاكي از عظمت و
جلالت آنهاست، وما آن چه را ايشان در اين مورد نقل
نموده است در اين جا از نظر خوانندگان مي گذرانيم:.
حواريون شاگردان مخصوص حضرت مسيح هستند كه بر جلال او
شاهدند و آنها را در نهايت اقتدار برگزيده و با روح
خود مملو ساخت و تعاليم و خدمات مخصوص خود را به آنها
سپرد. بديهي است كه منصب حواريون مسيح به انقضاي حيات
خودشان منتهي شده و به نمايندگان آنها داده نمي شد.
آنان اشخاص عامي و امّي بودند كه از ميان مردم منتخب
گشته، بعد از دعوت و اعطاي دستور العمل كامل،آقاي مقدس
والهي خود را متابعت همي نمودند وهمواره از مشاهده
اعمال و افعال او از روح مقدس او شرمسار گشته، متدرجاً
حقايق وتعاليم انجيل را درك مي نمودند و پس از قيام
خود، آنها را به تمام دنيا مأمور فرمود كه اهل جهان را
موعظه و اندرز نمايند و ايشان را بر اظهار معجزات و
خوارق و غيره قدرت بخشيد.
بديهي است كه حواريون در اقتدار و اظهار معجزات و
خوارق عادات و غيره مساوي بودند وهيچ يك را برتري بر
ديگري نبود و هرگز ايشان مدعي اين معنا نبودند، لكن
هيچ يك از ايشان هم چو پولس مقتدر و توانا و كارپرداز
نبود.
حواريون به طور تدريج در فهم و ادراك رسالت مسيح ترقي
نمودند تا موقع افاضه روح بر تمام ايشان.
در (كتاب اعمال حواريون) وضع انكار لذات و زحمات اين
دوازده تن، كه شباهت به مسيح داشتند، وافعال ايشان،كه
بر طبق اراده حضرت اقدس الهي بود و محض محبتي كه به
خداوند ايشان داشتند، به جا مي آوردند، به طور تفصيل
مذكور است وخودشان را، تماماً با غيرت و محبتي كه بر
حسب ميل و رضاي مسيح بود وقف اين كار كرده وهمواره ما
را تعليم مي دهند.(9).
چهره ديگر حواريون در عهد
جديد.
اين بخش ها حاكي از صداقت و نزاهت حواريون است، ولي در
برابر آنها بخش هايي در عهد جديد وجود دارد، كه درست
نقطه مقابل آن همه ثنا و توصيف است و انسان نمي داند
كدام يك از اينها را باور كند؛ مثلاً همين انجيل متى،
كه حواريون را صاحبان كرامت و شفا دهندگان بيماران
معرفي مي كند در جاي ديگر درباره يهوداي اسخريوطي مي
گويد: وي دين خود را به دنيا فروخت و مسيح را درمقابل
سي درهم به يهود تسليم نمود و سرانجام پشيمان شد و خود
را خفه نمود و با اين كيفيت درگذشت. اينك عين عبارت
انجيل متي را ملاحظه نمائيد:.
(چون صبح گرديد، جميع رؤساي كهنه و مشايخ آن قوم
درباره عيسي مشورت كردند كه او را به قتل برسانند. پس
او را بسته بيرون كشيدند و به پنطيوس پيلاطس حاكم
تسليم نمودند وچون يهودا سي پاره نقره را به رئيس كهنه
و مشايخ رد نمود و گفت: خطا كرده ام؛ زيرا كه خون بي
گناهي را تسليم نموده ام. گفتند كه، ما را چه كار است
خود دانى. پس آن پاره هاي نقره را درهيكل افكند، برگشت
و خود را خفه نمود).(10).
حواري دزد.
اين حواري نه تنها در طول عمر چنين دسته گلي به آب
داده و عيساي بي گناه را تسليم دستگاه دژخيمان يهود
نموده است، گويا سابقه و پيشينه درستي نيز نداشته و
گاهي دست به دزدي مي زده است و انجيل يوحنا درباره وي
چنين مي نويسد:.
شش روز قبل از عيد فصح عيسي به بيت (عنيه) به مكان لفا
در مروه كه از ميان مردگان او را برخيزانيده بود، آمد.
در آن جا براي او طعام آماده كردند و مرثا خدمت مي كرد
و لعاذر يكي از هم نشينان بود. مريم رطل عطر سنبل خاص
گران قيمتي را گرفته، به پاهاي عيسي ماليد و پا هاي او
را به موي هاي خود خشك كرد و خانه به بوي آن عطر پر
شد. آن گاه يكي از شاگردانش، يعني يهوداي اسخريوطي پسر
شمعون كه بعد به او خيانت كرد، گفت: اين عطر چرا به
سيصد دينار فروخته نشد كه به فقيران داده شود، و گفتن
او اين را نه از آن جا بود كه براي فقيران مي انديشيد،
بلكه از اين سبب بود كه دزد بود و كيسه مي داشت و آن
چه را در آن مي افتاد مي برد.(11).
گرفتاري مسيح و خواب شيرين
حواريون.
مسيح در شب گرفتاري خود، به آنان دستور داد كه بيدار
بمانند ولي آنان بر خلاف دستور وي در خواب شيرين فرو
رفتند، حتي مسيح مقداري نماز خواند و پيش آنان آمد همه
را در خواب ديد و به پطرس گفت: نمي توانستيد يك ساعت
با من بيدار باشيد و دعا كنيد. بار ديگر رفت مشغول
نماز شد و برگشت دوباره همه را در خواب ديد، سپس
درمرتبه سوم برگشت و به حواريون گفت: حالا بخوابيد و
استراحت كنيد.(12).
نه تنها در شب گرفتاري عيسي به خواب رفتند، بلكه در
لحظه گرفتاري وى، او را رها نمودند و فرار كردند.(13).
اكنون ما كدام از اين دو ترسيم را بپذيريم؛ ترسيمي كه
آنان را در آستانه پيامبران قرار داده و صاحبان كرامت
و خارق عادت معرفي مي كند، يا ترسيم ديگري كه حاكي از
جبن و زبوني و ضعف ايمان آنان است تا آن جا كه كارهايي
انجام مي دهند كه هرگز يك مؤمن عادى، حاضر نيست آنها
را انجام دهد؛ مثلاً پيشواي خود را در برابر سي درهم
به دژخيمان يهود مي فروشند و در موقع گرفتاري مسيح به
خواب اندرند و يا پا به فرار مي گذارند، گويا عيسايي
نبوده و مسيحي نيامده است.
پيشواى
مسيحيان از مسيح، تبرى مى جويد.
پطرس، رئيس حواريون و خليفه عيسى، دراين كه مانند
ديگران در شب گرفتاري خوابيد و پس از گرفتاري پا به
فرار گذارد جاي گفتگو نيست. ولي سپس اندك شهامتي ازخود
نشان داد و دورادور از عقب سر وي به منزل رئيس كهنه
رفت و داخل گشت و نزد ملازمان براي ملاحظه انجام كار
نشست، تا آن جا كه پطرس در ايوان، در بيرون نشسته بود
و كنيزكي نزد وي آمد و گفت: تو نيز با عيساي جليلي
بودي و او در حضور همه انكار نمود و گفت: نمي دانم كه
چه مي گويىسپس كنيزك ديگري او را ديد و به اوگفت: اين
مرد هم با عيساي ناصري بوده است. پطرس سوگند خورد كه
آن مرد را نمي شناسم و پس از مدت كمى، كساني كه
ايستاده بودند پيش پطرس آمدند و گفتند: تو هم از آنها
مي باشى؛ زيرا لهجه تو، مرتو را آشكار مي سازد. در اين
موقع شروع به لعن و قسم خوردن نمود كه هرگز مسيح را
نمي شناسم. در اين موقع خروسي بانگ زد، آن گاه پطرس
سخن عيسي را كه به وي گفته بود كه، سه مرتبه مرا پيش
از بانگ خروس انكار خواهي كرد، به ياد آورد و بيرون
شتافت و زار زار گريست.(14).
پطرس، شيطان است.
هنگامي كه عيسي از سرنوشت خود به شاگردانش خبر مي داد،
پطرس او را گرفت و در آغاز ملامت نمود و گفت: خداوندا،
از تو دور باد، اين بر تو واقع نخواهد گشت! مسيح در
جواب وي گفت: شيطان، دور شو، كه موجب صدمه من هستى؛
زيرا انديشه تو از الهيات نيست، بلكه از افسانيات است.(15).
اينها نمونه هايي از داوري هاي ضد ونقيض عهد جديد است
كه در اين جا منعكس ساختيم، با اين وصف چگونه مي تواند
اين نوشته، راهنماي ملل جهان و چراغي فرا راه مردم آن
باشد.
در اين جا عظمت قرآن و اصالت و عدم تحريف آن براي اهل
تحقيق روشن مي شود كه حواريون را تأييد مي كند و
احاديث اسلامي نيز درباره حواريون يك نواخت است؛ همگي
عظمت وجان بازي آنان را بيان مي كنند. علامه مجلسى،
محدث معروف شيعه، روايات مربوط به آنان را در
بحارالانوار(16) گرد آورده است.
پايان.
1. مفسران ولغت نويسان براي (حوارى)
معاني متعددي ذكر كرده اند. ابن فارس در المقاييس مي
نويسد: اصول و ريشه معاني (حور) سه چيز است:.
الف) لون و رنگ. از اين جهت لفظ (حور) در شدت سفيدي و
سياهي چشم استعمال مي شود.
ب) رجوع و بازگشت. مانند (ظَنّ أن لَنْ يحور؛ او
انديشيد كه ديگر باز نخواهد گشت).
ج) گردش و مدار . اگر به دوست صميمي انسان حواري مي
گويند، شايد از نظر پاكي و صفاي قلب آنهاست كه نقطه
سياهي در روان او نيست.
طبرسي در مجمع البيان (ج1، ص447) مي گويد: علت اين
كه به دوستان مسيح (حوارى) مي گويند اين است كه، آنان
شغل رخت شويي داشتند و لباس هاي مردم را سفيد مي
كردند.
2. انجيل متى، باب 10، به اهتمام
بيبل سوسيتي كرت سيم، چاپ لندن 1837؛ قاموس كتاب مقدس،
ص414، ماده (رسول).3. همان، باب 10، جمله 1 از همان
چاپ، درباره اين دوازده نفرچنين مي نويسد: (پس دوازده
شاگرد خود را طلب فرموده ايشان را برارواح پليد قدرت
داد تا آن كه ايشان را اخراج نمايند و اين كه از
هرمرضي و رنجي شفا بخشند...).
4. آل عمران (3) آيه 52.
5. مائده (5) آيه 111.
6. بقره (2) آيه 260.
7. مائده (5) آيه 113.
8. ر . ك: مائده (5) آيه 114 و 115.
9. قاموس كتاب مقدس، ص414 و415. و
اين بخش ها را از انجيل هاي متى، لوقا، يوحنا و ساير
كتب عهد جديد، مانند (كتاب اعمال رسولان)، و (كتاب اول
قرنتيان) و (كتاب اول تسالونيكيان)، با ذكر خصوصيات
كتاب و فصل و شماره جمله ها نقل كرده است و چون اين
كتاب مورد اعتماد كليساهاي جهان است ديگر لزوم ندارد
مدرك هر يك از اين بخش ها را از كتاب هاي يادشده تعيين
كنيم.
10. انجيل متى، باب 27، جمله 1 - 5.
11. انجيل يوحنا، باب 12، جمله 1 -
6.
12. انجيل متى، باب 27، جمله 36 -
46 (با تلخيص).
13. همان، جمله 57 (با تلخيص).
14. همان، باب 26، جمله 58 - 75.
15. همان، باب 16، جمله هاي 23 -
27.
16. براي آگاهي بيشتر ر.ك:
بحارالانوار، ج 14، ص272 - 282.
|