4. (إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقِاتِلُونَ فِي
سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْيِان مَرْصُوص؛(1).
خداوند كساني را كه در راه او در صف واحدى، صفي هم چون
بنياني محكم و به هم پيوسته، جهاد مي كنند، دوست مي
دارد).
گروهي از غرب زدگان كه تحت تأثير تمدن خيره كننده
ماشيني و صنعتي غرب واقع شده اند، مي خواهند همه مسائل
اسلامي را طبق دلخواه آنان تفسير كنند، بلكه به همه
چيز از دريچه فكر آنان بنگرند، گرچه در اين پيروي
وتقليد نابه جا، فرسنگ ها از حقيقت دور بيفتند.
در اين افراد، عقده حقارت و خود كم بينى، كه معلول
پيشرفت غرب در صنعت و تكنيك مي باشد، طرز تفكر خاصي به
وجود آورده، و همگي چنين فكر مي كنند: همان طوري كه
بايد صنعت و تكنيك را از غرب آموخت، بايد معارف
ومعتقدات ديني را نيز طوري توجيه و تفسير كرد كه در
كام ملت غرب شيرين شود و مورد پسند جهان غرب قرار
گيرد.
اين طرز تفكر، آنان را بر اين داشته است كه بسياري از
معارف برجسته آيين آسماني اسلام را، كه براي ملل مادي
اروپا و آمريكا قابل هضم نيست، به صورت ناصحيحي توجيه
كنند، تا از اين رهگذر - البته به گمان خود - هم اصالت
و شخصيت شرقي و اسلامي خود را حفظ نمايند و هم سخني را
كه در كام آنان تلخ و ناگوار، و احياناً مورد اشكال
وطعن باشد، نگويند.
در آيين اسلام موضوعاتي به نام (وحى)، (معجزه)،
(فرشته) و... مطرح مي باشد. وجود اين حقايق نوراني با
براهين محكمي درجاي خود به ثبوت رسيده است، ولي از آن
جا كه فرهنگ مادي اروپا، به اين موضوعات از دريچه
انكار و يا شك مي نگرد، غرب زدگان ما حقايق نامبرده را
طوري توجيه مي كنند كه بر مقياس هاي صد در صد مادي
جهان غرب منطبق باشد؛ مثلاً مي گويند:.
وحي جز تجلي شعور باطن و ضمير مخفي پيامبر،(2)
و يا جز نبوغ فكرى، چيزي نيست، و مي گويند: منظور از
فرشته در تمام موارد قرآن، همان قواي طبيعي است كه بشر
در طول كاوش هاي خود به آن دست يافته است.(3).
نمونه ديگر از اين
طرز فكر.
جاي گفتگو نيست كه يكي از قوانين استوار اسلام، كه
ضامن بقا و پيشرفت آن در طول تاريخ بوده، همان تشريع
قانون جهاد است. جهاد - چنان كه در آينده تشريح خواهيم
كرد - گاهي جنبه دفاعي دارد، و احياناً با شرايط خاصى،
جنبه ابتدايي و تعرضى؛ يعني گاهي بدون اين كه دشمن
متعرض مسلمانان گردد، رهبر مسلمانان (پس از اعلام و
ابلاغ اسلام و روشن ساختن افكار مردم و اتمام حجت هاي
عقلي و شرعى) دست به حمله ابتدايي مي زند و يك چنين
حمله ابتدايي - چنان كه بعداً تشريح خواهيم كرد - هرگز
با اصول عقلي و انساني و قوانين جهاني و مسأله آزادي
مخالف نيست. ولي برخي اصرار دارند كه جهاد را فقط به
عنوان يك حربه دفاعي توصيف نمايند و تمام جهادهاي
اسلامي را در دوران رسالت پيامبر و خلفاي اسلام، به
دفاع از كيان وحوزه اسلام مربوط دانسته و جهاد ابتدايي
وتعرضي را به كلي منكر شوند.
اسلام هرگز آيين شمشير نبود.
طراحان اين شبهه همان مبشران مسيحي اند كه آن را از
قانون جهاد استنتاج كرده و غزوات پيامبر اسلام و خلفا
را بر آن گواه آورده اند؛ در صورتي كه در آينده خواهيم
گفت وجود جهاد ابتدايى، گواه بر آن نيست كه اسلام به
زور شمشير پيشرفت كرده است و استنتاج چنين امري از
قانون جهاد اسلام، صددرصد غلط مي باشد و روشن خواهيم
ساخت كه هدف از غزوات،تحميل اسلام بر مردم نبوده است
(اگر آنان چنين نتيجه غلطي را از قانون جهاد، وغزوات
پيامبر اسلام گرفته اند، جاي تعجب نيست، بلكه عجب اين
جاست كه طراحان اين شبهه، كاري جز جنگ و خونريزي و
استعمار و چپاول نداشتند، حتي مقدس ها و پاپ ها و تارك
دنياهاي آنها، چنان فشار و تحميل عقيده و انگزيسيون
بازي بر سر غير مسيحي و مسيحيان معروف به انحراف، وارد
آورده اند كه از خشونت هاي تاتار و مغول كمتر نبوده
است).(4).
جهاد امري فطري است.
اگر حيات يك موجود زنده و ساده مانند گياه را در گرو
مبارزه با عوامل زيادي بدانيم كه حيات و بقاي آن را
تهديد مي كند، اگر تعريف زيست شناس معروف فرانسوى،
بيشو را درباره زندگي بپذيريم كه مي گويد: حيات،
مجموعه اعمالي است كه بر ضد مرگ مي جنگند. اگر مرگ و
فرسودگي و ميل به يك نواختي را لازمه سير طبيعي بدانيم
و پديده حيات و هر پديده ضد مرگ و تكامل و رشد را
مخالف جريان طبيعي و به سان شنا در جهت خلاف مسير آب
رودخانه تلقي نماييم، تصديق خواهيد كرد كه هر پديده
اجتماعي و انقلاب فكري (ايدئولوژيك) چون پديده زنده
مادى، در پيدايش و بقاي خود، به تلاش هاي وسيعي نياز
دارد كه بدون آن ادامه وجود براي آن ممكن نيست؛ زيرا
در انقلاب هاي فكرى، منافع گروه هايي به خطر افتاده
خواه ناخواه، به معارضه و مبارزه بر مي خيزند، و جنگ
رخ مي دهد در اين موقع، جنگ اصلي حياتى، كه ضامن بقا و
رشد و نموِّ آن مكتب فكري است، تلقي مي گردد.
اصولاً حساب دين از حساب يك مكتب فلسفي و يا علمي
جداست. نزاعي كه يك مكتب فلسفي به پا مي كند، از دايره
مناقشات لفظي و احياناً انتقادات كتبى، تجاوز نمي كند،
ولي آييني كه مي خواهد تمام نظامات پوسيده را درهم
بريزد، و مراسم كهن وعقايد فاسد را زير و رو كند و
نظام نوي را به جاي نظام كهنه بنشاند، چنين فكر و هدفي
بدون درگيري و جنگ، جامه عمل به خود نخواهد پوشيد.
كدام انقلاب جهاني و منطقه اي بدون خونريزي و جنگ و
نبرد به ثمر رسيده است آيا انقلاب كبير فرانسه يك
انقلاب بدون جنگ بود انقلاب هند كم كشته داد انقلاب
روسيه در بر چيدن نظام كهن، بدون خونريزي صورت گرفت و
استقلال آمريكا براي ملت آن ارزان تمام شد!.
نهضت راسخ و انقلاب ثمربخش، در ميام ملل جهان، كه لطمه
شديدي بر مطامع اقوام و گروهي وارد مي سازد و يا آنان
را از مراسم كهن و راه و رسم ديرينه باز مي دارد،
طبعاً جنگ و درگيري را به دنبال دارد.(5).
جهاد دفاعى، نخستين چهره جهاد در اسلام.
به عقيده زيست شناسان اساس حيات هر موجود زنده اي روي
سه اصل استوار است:.
1 . استنشاق هواي آزاد و جذب غذا؛.
2 . نمو و توليد مثل. هم چنان كه مي بينيم يك نهال، يك
هسته، يك سلول حيواني نمو و توليد مثل مي نمايد؛.
3 . دفع مضر و مزاحم و مواد زايد، وتلاش و نزاع طبيعي
براي بقا.
اين سه اصل در تمام موجودات زنده مطابق ساختمان وجودي
آنها وجود دارد، ولي بايد توجه كرد كه رشد و نمو و
بقاي يك پديده اجتماعى، از اين سه اصل نيز مستثنا نيست
و رسوخ و گسترش و بقاي يك عقيده، از اين اصول - كه
ضامن بقا و حيات آن است - بي نياز نيست.
گرچه اسلام، به عقيده ما مسلمانان پديده اي اجتماعي
نيست، بلكه پديده اي آسماني و دعوت الهي است، ولي در
بقا و رشد و نمو، از اين سه اصل بي نياز نيست و با
ساير پديده هاي اجتماعي تفاوتي ندارد؛ زيرا وقتي هدف
اسلام دگرگون كردن افكار و عادات و حقوق و امتيازات و
مقامات باشد، چنين انقلاب وسيعي درميان تمام قشرهاي
اجتماع، از تهديد گروه هايي كه مطامع و سود مادي آنان
از طرف اسلام به خطر مي افتد و تغيير عادات ديرينه و
مراسم كهن براي آنها امري مشكل و سخت مي باشد، مصون
نمي ماند و خواه ناخواه دسته هاي گوناگوني متعرض آن مي
شوند.
در اين صورت اسلام ناچار است از اصل سوم حيات، حداكثر
استفاده را بنمايد و زنجير دفاعي خود را مستحكم تر
سازد، واى انقلاب اصلاحي در نطفه خفه گرديده ديري نمي
پايد كه فروغ و گرمي آن به خاموشي و سردي مي گرايد.
ما اين نكته اساسي را در نخستين آيه اي كه درباره جهاد
وارد شده به خوبي درمي يابيم. در اين آيه، نكته تشريع
جهاد همان پاسخ به تعرضات دشمنان دانسته شده و اجازه
داده شده كه مسلمانان از خود دفاع كنند:.
(أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
وَإِنَّ اللّهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَدِير ُ الَّذينَ
أُخْرِجُوا مِنْ دِيِارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِى أَنْ
يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ...؛(6).
به كساني كه به جنگ كشانده مي شوند اجازه دفاع داده
شده است؛ زيرا آنان افرادي مظلوم و ستمديده اند
وخداوند بر نصرت آنان توانا ست. آنان (افراد مجاهد)
كساني هستند كه بدون جهت از ديارشان اخراج شده اند جز
اين كه (جرم آنان اين بود) مي گفتند: پروردگار ما
خداست).اين آيه به خوبي نشان مي دهد، كه نخستين انگيزه
تشريع جهاد، اين بود كه مسلمانان پس از تمركز در مدينه
از حقوق خود دفاع و هر نوع ستم را از خود دفع نمايند.
اين نكته درآيات ديگري نيز منعكس است، كه فقط به نقل و
ترجمه يك آيه اكتفا مي نماييم:.
(وَقِاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ
يُقاتِلُونَكُمْ ولاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ
الْمُعْتَدِينَ؛(7).
با كساني كه با شما نبرد مي كنند، در راه خدا جنگ
كنيد، ولي مراقب باشيد كه از حد تجاوز نكنيد. خدا
تجاوز كاران را دوست نمي دارد).
در اين دو آيه، نخستين چهره جهاد براي ما نمايان و
روشن مي شود و اين كه فلسفه تشريع آن در صدر اسلام،
پاسخگويي به زور گوياني بود كه مسلمانان را از آزادي
عقيده و تمام لذايذ مادي و معنوي باز داشته بودند.
نمونه هايي از جهاد دفاعي.
از روزي كه پيامبر اسلام در مدينه استقرار يافت و
جوانان انصار دور او را گرفتند و افراد پاك دلي از
نقاط مختلف به ديدار او شتافته و آيين او را از جان و
دل پذيرفتند و اجتماع كوچك، اما نيرومندي را در برابر
مشركان تشكيل دادند، همواره موجوديت مسلمانان و كيان و
تشكيلات آنان را گروه هاي مشرك مورد حمله و هجوم قرار
مي دادند: در زمان حيات پيامبر شهر مدينه و اطراف آن
پيوسته مورد هجوم سپاه شرك قرار گرفت و لشكر دشمن
اطراف مدينه را محاصره كرد. در جنگ بدر و اُحد و خندق،
جز داخل شهر، همه نقاط تحت تصرف سپاه بت پرست در آمد و
دفاع جانانِ اي را كه مسلمانان در سرزمين بدر انجام
دادند، به منظور جلوگيري از پيشرفت دشمن به سوي مدينه
بود.
فقها اين گونه نبردها را، كه براي دفاع از موجوديت و
حقّ حيات اسلام و مسلمانان و يا براي سركوبي هرگونه
جنبش هاي ضدّ اسلامى، كه در ميان قبايل در شرف تكوين
بود، صورت مي گرفت (جهاد دفاعى) مي نامند.
اكثر غزوات پيامبر و يا دسته هايي كه براي پراكنده
ساختن اجتماعاتي كه به فكر حمله به مدينه بودند، اعزام
مي شدند، جنبه دفاعي داشت؛ يعني در اكثر اين نبردها
هدف پاسخ به حملات دشمن بود؛ و يا منظور اين بود كه
نهضت هاي ضدِّ اسلامي در حال تكوين و دسته بندي را،
خفه سازند و پيش از آن كه به مدينه حمله آورند و يا به
جمع اسلحه و نفرات موفق گردند، از هم پراكنده كنند.
روي اين نظر، بسياري از انديشوران تصور كرده اند كه
همه جهادهاي اسلامى، جهاد دفاعي بوده و هرگز در اسلام
جهاد تعرضي و ابتدايي وجود نداشته است. اين استنتاج،
معلول بررسي اين نوع غزوه هاست وگرنه دليلي ندارد جهاد
تعرضي و ابتدايي كه از مسلمات فقه اسلام و صريح آيات
قرآني است، مورد انكار قرار گيرد. ما در آينده به
بررسي دلايل جهاد ابتدايي و علل و انگيزه هاي آن
خواهيم پرداخت.
امتيازات جهاد
دفاعي.
قانون جهاد كه براي نخستين بار در اسلام به عنوان يك
قانون دفاعي چهره گشود، مشخصات و امتيازات آن ضمن آيه
اي بيان شده است و شايسته است كه خود اين امتيازات به
تنهايى، مورد بحث و بررسي قرار گيرد:.
(وَقِاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ
يُقاتِلُونَكُمْ وَلاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ
لايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛(8).
در راه خدا با كساني كه با شما نبرد مي كنند، جهاد
بنماييد (ولي مراقب باشيد) كه از حد تجاوز نكنيد...).
دقت در جمله هاي اين آيه ما را به امتيازات سه گانه
جهاد دفاعي واقف مي سازد و به طور غير مستقيم به پاره
اي از اشكالات و اشتباهات كه در اذهان افراد غير مطلع
وجود دارد، پاسخ روشن مي دهد. امتيازات جهاد دفاعي با
جمله هاي زير بيان شده است.
1 . انگيزه جهاد و هدف آن: (فِي سَبِيل اللّهِ؛ در راه
خدا).
2 . جنگ با كدام دسته (الّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ؛ با
كساني كه با شما نبرد مي كنند).
3 . حدود و مرز اين دفاع: (وَلاتَعْتَدُوا؛ ازحد تجاوز
نكنيد).
اكنون به اجمال درباره هر يك از اين امتيازات بحث مي
نماييم:.
امتياز نخست: اين آيه مي رساند كه حساب جهاد اسلامي از
كشور گشايي جداست؛ جهاد اسلامي - اعم از دفاعي و تعرضي
- براي خدا و جلب رضاي خداوند صورت مي گيرد. جهاد نوعي
عبادت است كه بايد از روي نيت پاك انجام شود، انگيزه
اي جز خدا در كار نباشد؛ هرگز نظر اين نباشد كه نفوذ
مادي وسلطه ظاهري را گسترش دهند و يا كشوري و يا منطقه
اي را ضميمه كشوري و يا منطقه ديگري بنمايند، و اگر
احياناً درگذشته بر صدها هزار نفر از مردم حكومت مي
كردند اين بار بر ميليون ها نفر از مردم حكومت كنند؛
بلكه جهاد، (جهاد دفاعى) نوعي تحرك اجتماعي مفيد و
مقدس، براي حفظ كيان و موجوديت اسلام است، و در اين كه
انگيزه در جهاد، كسب رضاي خداست، ميان دفاعي و ابتدايي
تفاوتي نيست هر چند بحث ما فعلاً درباره بيان مشخصات
جهاد دفاعي است. از اين جهت بايد توجه كرد هر فتح و
پيروزيي كه در زمان رسول خدا و يا خلفاي بعد از او
صورت گرفته است انگيزه و هدفي جز حفظ موجوديت اسلام و
يا برداشتن موانعي كه بر سر راه تبليغ آيين اسلام بود،
نداشته و هرگز قابل قياس با كشور گشايي اسكندر مقدوني
و پيروزي هاي ژنرال هاي اروپايي نيست؛ زيرا آنان در
فتوحات خويش هرگز انگيزه الهي و قصد بسط نفوذ و گسترش
آيين حق نداشتند، بلكه زيادي طمع و آز، آنها را به
نبردهاي خونين و جنگ هاي منطقه اي و يا قاره اي وا مي
داشت. اين امتياز در بسياري از آيات وارد شده است، از
جمله:.
(الَّذينَ آمَنُوا يُقِاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ
وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلوُنَ فِي سَبِيلِ
الطّاغُوتِ؛(9).
افراد با ايمان در راه خدا جهاد مي كنند و افراد كافر
در راه بت ها (به منظور طغيان و تجاوز) نبرد مي
نمايند).
باز يادآور مي شويم: در اين كه بايد انگيزه در جهاد،
كسب رضاي الهي باشد، ميان جهاد دفاعي و تعرضي فرقي
نيست، حتي هنگامي كه گروهي از مجاهدان بنا به عادت غلط
جاهليت، براي گردآوري غنيمت جنگى، جهاد مي كردند،
شديداً از طرف خدا مورد توبيخ قرار گرفتند و آيه زير
در مذمت آنان نازل گرديد:.
(...تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيِا وَاللّهُ يُرِيدُ
الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزيز حَكِيم؛(10).
شما مال دنيا ومتاع مادي مي خواهيد، ولي خداوند آخرت
را براي شما خواهان است. خداوند عزيز و حكيم است).
امتياز دوم: مسلمانان در جهاد دفاعي بايد فقط با كساني
كه نبرد مي كنند، به نبرد بپردازند.
ولي چنان كه بعداً تذكر خواهيم داد، در تشريع (جهاد
تعرضى) اين شرط معتبر نيست و حكومت اسلامي مي تواند،
براي برداشتن هر نوع مانع از سر راه تبليغ آيين اسلام
و براي به دست آوردن محيط هاي آزاد براي تنوير افكار و
ترويج آيين توحيد و... لشكر كشي كند ولو مردم آن منطقه
در فكر جنگ و كارزار با مسلمانان نباشند.
امتياز سوم: همان حد و مرزي است كه آيه 19 سوره بقره
بيان مي كند، و آن اين كه در اين پيكار نبايد از حد
عدالت تجاوز نمود، هرگز نبايد به فكر تعدي افتاد؛ زيرا
تعدي از شعب ظلم است و جهادي كه براي خداوند عادل صورت
مي گيرد، بايد از هر نوع ستم عاري باشد. در اين شرط
نيز جهاد دفاعي و تعرضي يك سانند و هرگز نبايد مجاهدان
اسلامي كاري انجام دهند كه عقل و شرع آن را به عنوان
تجاوز وخروج از حد عدالت محكوم سازند.
قرآن به همين مقدار اكتفا نكرده و صريحاً يادآوري مي
نمايد، كه هر نوع تجاوز در جهاد اسلامي بايد محدود به
مقدار تجاوز دشمن باشد و هرگز نبايد خشم و انتقام جويي
و كينه توزى، زمام كار را از دست مجاهد بگيرد و او را
به تجاوز و تعدي وادار سازد، هم چنان كه مي فرمايد:.
(...فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ
بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ واتَّقُوا اللّهَ
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛(11).
هركس به شما تجاوز كرد، شما به مقدار تجاوزش به او
پاسخ دهيد و از عذاب خدا بپرهيزيد و بدانيد خدا با
كساني است كه متقي و پرهيزگار باشند).
شايد همين مقدار بحث در مورد جهاد دفاعي كافي باشد.
فعلاً موقع آن رسيده است كه درباره جهاد ابتدايي و
تعرضي كه براي گروهي سنگين است، بحث نماييم.
انگيزه تشريع جهاد ابتدايي.
انگيزه تشريع جهاد ابتدايي در اسلام، در صورتي روشن مي
شود كه از نزديك واقعيت اين مكتب جهاني را لمس كرده و
به نقش آن در اصلاح اجتماع و هدف هاي عالي آن، واقف
گرديم.
دو اصل است كه مي توان آن را اساس دعوت اسلام شمرد و
اسلام به هيچ قيمت حاضر نيست اين دو اصل را ناديده
بگيرد:.
1 . آزاد ساختن بشر از پرستش هر نوع معبود جز خداوند،
و در حقيقت اين مطلب اساس تمام شرايع آسماني نيز هست و
هر پيامبري كه مي آمد اساس دعوت او را جمله
(...مالَكُمْ مِنْ إِلِهٍ غَيْرُهُ...؛(12)
براي شما معبودي جز او نيست) تشكيل مي داد.
اسلام به همه جهانيان اعلام كرده كه، معبودي در صفحه
هستي جز خدا نيست و خداي آسمان و زمين يكي است، چنان
كه مي فرمايد: (وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلِه
وفِي الأَرْضِ إِلِه...)(13)؛ يعني
معبود آسمان و زمين اوست.
2 . روي زمين بايد حكم خداوند، حاكم باشد و جز اراده و
قوانين و شرايع او نبايد چيز ديگري برافكارو قلوب
اجتماع حكومت كند و هر نوع حكومت و تشريع و قانون
گذاري كه از قوانين آسماني الهام نگيرد، ملغا و بي اثر
خواهد بود و اسلام در صورتي تمام كتب و شرايع پيامبران
گذشته را به رسميت مي شناسد، كه پيروان آنها، عملاً از
آنها الهام بگيرند و احكام آنها را بازيچه افكار و
تمايلات و منافع مادي خود قرار ندهند وانحراف از اين
اصل را نوعي پرستش غير حق دانسته و به عموم اهل كتاب
به زبان پيامبر اسلام چنين اعلام كرده است: (...وَلا
يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ
اللّهِ...؛(14) برخى، برخي ديگر را
معبود نگيريم).
به يقين نصارا و يهود، رهبران مذهبي خود را نمي
پرستيدند ولي چون آنها قوانين آسماني را طبق تمايلات
خود، تحريف و جمعي نيز، از آنان پيروي مي نمودند از
اين نظر، عمل آنها را نوعي پرستش غير خدا خوانده است.
عدي بن حاتم در حالي كه صليب در گردن داشت به حضور
پيامبر رسيد و حضرت آيه (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُم وَ
رُهْبِانَهُم أرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ؛(15)
(مسيحيان) علماي خود و تاركان دنيا را معبودهاي خود
اتخاذ كرده اند) را مي خواند. وي با لحن اعتراض به آن
حضرت گفت: ما هرگز كشيشان و تاركان دنيا را پرستش نمي
كنيم. حضرت در پاسخ او فرمود: آنان حلال خدا را حرام و
حرام او را حلال مي نمايند، و شما نيز بدون چون و چرا
از آنان پيروي مي كنيد، از اين نظر آنان را با عمل خود
مي پرستيد.(16).
اين دو اصل از اصول اساسي اسلام است و اين آيين، سعادت
بشر را در گرو اين دو اصل مي داند و به هيچ قيمت از آن
دو اصل عدول نمي كند و تاكنون كسي منافع اين دو اصل و
زيان هاي خلاف آن را منكر نشده است.
شايسته است قطعه تاريخي زير را - كه مي تواند روشنگر
اهميت و حساسيت اين دو اصل اساسي باشد - در اين جا نقل
كنيم: هنگامي كه نيروهاي اسلام مرزهاي حكومت ايران را،
به محاصره در آوردند، رستم فرخزاد، فرمانده سپاه
ايران، از سعد وقاص، فرمانده نيروهاي مسلمان، نماينده
اي طلبيد كه از هدف و انگيزه جهاد اسلامي - كه در نظر
او تهاجمي بيش نبود - سؤال هايي بنمايد. نماينده
مسلمانان انگيزه جهاد اسلامي را براي او چنين تشريح
كرد:.
ما آمده ايم بندگان خدا را از پرستش معبودهاي باطل باز
داشته و به عبادت و بندگي خداي يگانه و رسالت پيامبر
او، محمد(ص)دعوت نماييم.(17) ما
آمده ايم بندگان خدا را از بندگي مخلوق نجات داده و به
بندگي خدا سوق دهيم.(18).
ما آمده ايم شما را با دعوت به اعتقاد به روز باز پسين
و رستاخيز، از فشار و محدوديت دنيا برهانيم و عدل و
دادگري را جاي گزين ستم آيين هاي باطل سازيم.(19).
در سه روزي كه رستم فرخزاد با سه نماينده مختلف گفتگو
كرد، سخن همه آنها يكي بود و همگي بر كلام خود افزودند
كه، اگر دو اصل را بپذيريد، ما از همين نقطه باز گشته
و كشور شما را به خودتان وا مي گذاريم.
ضامن اجراي اين دو اصل حياتي چيست.
به طور مسلم اين دو اصل حياتي در نقاط مختلف جهان
مخالفان بي شماري دارد كه به عناوين مختلف نمي خواهند
اين دو اصل را بپذيرند: از يك طرف، حكومت هاي باطل و
سازمان هاي مادي با اشاعه اين دو اصل مبارزه نموده و
با گسترش اين آيين، صد در صد مخالفت خواهند ورزيد و از
طرف ديگر، علاقه مردم به رسوم نياكان و روش گذشتگان
خود، سدّ ديگري در برابر اشاعه طرز فكر اسلامي است و
در نتيجه اين دو مانع بزرگ، جلو تأثير قلم و بيان را
مي گيرد و نداي مبلغان و گويندگان و مبلغين اسلامي را
در گلوها خفه مي سازد.
اكنون تكليف اسلام در برابر اين دو مانع بزرگ چيست!
اگر اسلام يك مكتب فلسفى، يك روش كلامى، يك دكترين
سياسى، يك برنامه حزبي براي گروهي يا نژادي و... بود
هرگز لازم نبود كه به فكر شكستن اين موانع و درهم
كوبيدن سازمان هاي مادي بشري - كه سدّ راه تبليغ و
روشن شدن مردمند - باشد، بلكه كافي بود تمام افكار و
خلاصه دعوت خود را در صفحاتي نوشته، به محافل علمي و
سياسي عرضه كند، خواه كسي آن را بپذيرد يا نپذيرد.
ولي اگر اسلام بر خلاف پندار خاورشناسان، نظام نو الهي
و آسماني است كه در پرتو اين اصول مي خواهد نظام صحيح
و آسماني خود را جاي گزين نظام هاي فاسد بشري سازد در
اين صورت صحيح نيست دست روي دست بگذارد و در انتظار
بخت و شانس و تمايلات باطني مخالفان بنشيند.
اشتباه معترضان در اين است كه تصور كرده اند نظريه
اسلام، به سان نظريه هاي سقراط و ارسطو و يا فرضيه هاي
دانشمندان است كه صاحب نظريه بايد افكار محافل علمي را
به نظريات خود متوجه سازد و ديگر لازم و يا صحيح نيست
به سلاح دست بزند، و سازمان هاي مقاوم و مخالف خود را
تحت فشار در آورد. آنان در اين انديشه سخت در
اشتباهند. پيامبر فرستاده خداست و ازناحيه او مأموريت
دارد جامعه بشري را از فساد و بت پرستي نجات بخشد و
زمين را مركز حكومت و سلطه الهي گرداند و احدي جز از
ناحيه اش بر مردم حكومت نكند، عدالت و مساوات در برابر
فرمان قانون را بسط دهد. در اين صورت چاره اي جز اين
ندارد كه براي پيشرفت مقاصد خود، براي اين كه مبلغان
آيين او، درمحيط آزاد به تبليغ آيين اسلام بپردازند و
افكارمردم و اذهان آنان را روشن سازند، سازمان هاي
مادي و نظامات فاسد بشري را - كه مانع تبليغ و گسترش
اين آيين هستند - با نيروي عظيم نظامي درهم شكند و راه
را براي تبليغ صحيح و مطمئن باز كند.
بنابراين، جنگ و نبرد كه زير لواي جهاد در راه خدا
صورت مي گيرد، براي اين نيست كه مردم را ملزم سازد كه
به آيين اسلام ايمان بياورند و به زور وجبر به آن
معتقد شوند؛ زيرا ايمان و اعتقاد از امور قلبي و رواني
است و امور رواني بدون پيدايش مبادي عقيده و تمايلات
باطني انسان، به زور و فشار، جامه عمل نمي پوشد.
1.صف (61) آيه 4.
2.فريد وجدى،، دائرة المعارف، ماده
(وحى).
3.المنار، ج1، ص 267 - 274.
4. اسلام مكتب مبارز و مولد، ص9.
5. ر. ك: همان.
6. حج (22) آيه 39 و 40.
7. بقره (2) آيه 190.
8. بقره (2) آيه 190.
9. نساء (4) آيه 76.
10. انفال (8) آيه 67.
11. بقره (2) آيه 194.
12.اعراف (7) آيه 59.
13.زخرف (43) آيه 84.
14. آل عمران (3) آيه 64.
15. توبه (9) آيه 31.
16. مجمع البيان، ج3، ص1.
17.جمله اول به اصل نخست و جمله دوم
به اصل دوم اشاره دارد و متن عربي قسمت اخير چنين
است:.
(و إخراج العباد من عبادة العباد إلي عبادة اللّه و من
ضيق الدنيا إلي سعتها ومن جور الأديان إلي عدل
الإسلام).
18.جمله اول به اصل نخست و جمله دوم
به اصل دوم اشاره دارد و متن عربي قسمت اخير چنين
است:.
(و إخراج العباد من عبادة العباد إلي عبادة اللّه و من
ضيق الدنيا إلي سعتها ومن جور الأديان إلي عدل
الإسلام).
19. الكامل، ج2، ص341.
1 . آيا بازداشتن بشر از بت پرستي و از هر نوع توجه به
غير خدا بر خلاف عدالت است و مخالف آزادي خردمندانه اي
است كه مصلحان جهان به دنبال آن هستند.
2 . آيا تنها نيروي بيان و قلم در اشاعه و گسترش يك
مكتب اصلاحي جهانى، كه به تمام شؤون مردم نظر دارد،
كافي است.
3 . آيا تبليغ منطقي جز در محيط آزاد - كه مردم در
پيروي از هر نوع عقيده آزاد باشند - مي تواند نقش
مؤثري برجا بگذارد.
4 . آيا حكم جهاد مخصوص زمان پيامبر است يا يك حكم
جاوداني است.
5 . طرز جهاد در عصر كنوني چگونه است.
اكنون به ترتيب به پاسخ اين پرسش ها مي پردازيم:.
1. جهاد و
مسأله آزادي.
آزادي بي قيد و شرط با منطق عقل موافق نيست، بلكه
آزادي داراي دو شرط است كه با يكي از دو شرط جهان غرب
نيز موافق است:.
الف) آزادي تا آن جا محترم است كه موجب سلب آزادي از
ديگران نباشد، در اين شرط همه خردمندان جهان موافق
هستند.
ب) آزادي تا آن جا محترم است كه به سعادت فرد لطمه اي
وارد نسازد. روي اين شرط است كه پيامبران آسماني افراد
را از پرستش بت و نوشيدن شراب و بازي با آلات قمار باز
داشته اند و هرچه هم افراد فرياد زدند كه ما آزاديم،
به شما چه! ما مي خواهيم بدبخت باشيم! آنان گوش
ندادند.
لفظ آزادي مقدس و شور انگيز است، ولي آزادي مطلق و
بدون قيد و شرط، مايه بدبختي جامعه و فرد است، بلكه هر
نوع آزادي بايد در چهارچوبه اين دو شرط، مجاز شمرده
شود.
آن چه ما را فريب مي دهد همين كلمه آزادي است، ولي
بايد حساب كرد كه هر نوع آزادي - ولو به ضرر ديگران
باشد - خوب است و موافقت با آن لازم است يا اين كه
همين آزادي بايد در چهارچوبه مصالح خود فرد قرارگيرد.
فرض كنيد: بيماري واگيرداري مثل (آبله) در نقطه اي
بروز مي كند. سازمان بهداشت آن نقطه، گروهي را به
اطراف آن محل اعزام مي نمايد كه مردم آن جا را بر ضد
اين بيماري مايه كوبي كنند و براي روشن كردن اذهان
مردم، از روزنامه ومجله و راديو و تلويزيون و
بلندگوهاي سيار استفاده مي نمايند، ولي گاهي در ميان
مردم، افرادي پيدا مي شوند كه بر اثر ناداني از تزريق
واكسن امتناع مي ورزند در اين صورت، گروه هاي اعزامي
در پرتو قدرت انتظامي به زور آنان را بر ضدّ اين
بيماري مايه كوبي مي كنند، آيا كسي چنين روشي را
درباره چنين افرادي بر خلاف عدل و انصاف، حريت و آزادي
مي پندارد، يا همه، آن را يك نوع خدمت به بهداشت آنان
و جامعه مي دانند.
توجه به اين مثال انگيزه وجود جهاد ابتدايي را در
اسلام روشن مي سازد؛ زيرا خرده گيران (كساني كه جهاد
تعرضي را مخالف آزادي مي دانند) قبول دارند كه پرستش
بت، كرنش نمودن انسان در برابر سنگ و گل و يا چوب و
آتش و يا اجرام درخشنده آسمانى، انحراف از مسير صحيح
فطرت و عقل انساني است؛ چون چه انحرافي بالاتر از اين
كه انسان در برابر موجودات بي شعور، كه ساخته و
پرداخته خود اوست، يا براي او آفريده شده اند، زبون و
بيچاره شود و به موازات اين انحطاط فكرى، انواع خرافات
و موهومات، كه زنجيرهاي فكر انساني اند، پيدا شده و
اختلاف و دو دستگي در اجتماع بشر بر اثر تعدد خدايان
مصنوعي پديد مي آيد و مسؤوليت هاي دروني و باطني كه
پرورش دهنده فضايل عالي انساني و سجاياي اخلاقي است،
از بين مي رود.
از اين نظر پيامبر اسلام در راه آزاد ساختن بشر از
چنگال بت پرستي از وسايل گوناگون استفاده كرد و گروه
هايي را براي جلوگيري از بت پرستي و ويران كردن بتكده
ها اعزام نمود و با توجه به مثال ياد شده، و اين كه
برخي از مردم سود و زيان خود را تشخيص نمي دهند، هرگز
نمي توان چنين اقدام خردمندانه اي را مخالف اصول آزادي
دانست.
حتي يكي از وظايف مسلمانان پس از فتح مكه اين بود كه
به اطراف عربستان رفته، بت خانه ها را ويران سازند و
بت ها را بشكنند و روزي كه مكه فتح گرديد اعلان شد
هركس بتي در خانه دارد بشكند.(1).
2 . تأثير قلم و بيان محدود است.
تأثير بيان و گفتار هر چه باشد محدود است. جاي شك نيست
كه قلم و بيان، دو شمشير برنده هستند كه بسياري از
موانع فكري و وهمي را، كه در برابر گسترش يك مكتب صحيح
وجود دارند، درهم شكسته و افرادي را، كه آمادگي براي
پذيرفتن حق دارند، به سوي حقيقت رهبري مي كنند و سلاح
برنده پيامبر اسلام درباره اين افراد، تنها همين بوده
است و بس، تا جايي كه هرگاه در بحران نبرد، يك نفر از
مشركان از فرمانده سپاه اسلام درخواست كند به او اجازه
دهد كه به سوي آنان بيايد تا سخن خدا و دلايل اسلام را
بشنود، بايد فرمانده كل قوا با درخواست وي موافقت كند،
حتي اگر دلايل توحيد در دل او مؤثر نيفتاد و خواست به
سمت بت پرستان باز گردد بايد او را به (مأمن) و نقطه
اي كه در آن جا بوده باز گرداند. اين حقيقت را آيه زير
با صراحت كامل مي رساند:.
(وَإِنْ أَحَد مِنَ المُشْرِكِينَ اسْتَجِارَكَ
فَأَجِرْهُ حَتّي يَسْمَعَ كَلامَ اللّهِ ثُمَّ
أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُم قَوْم
لايَعْلَمُونَ؛(2).
اگر فردي از مشركان از تو پناهندگي بخواهد، به او پناه
بده تا سخن خدا را بشنود سپس او را به منزلگاه خود
برسان؛ زيرا آنان افراد بي اطلاعي هستند.).
توجه قرآن به اهميت قلم و بيان به اندازه اي است كه
سوره اي به نام (قلم) دارد و در نخستين سوره اي كه بر
پيامبر نازل شده (و به سان نطق هاي افتتاحى، روشنگر
اجمالي هدف عالي اسلام است) از قلم و علم سخن به ميان
آمده است و پيامبر اسلام درطول رسالت خود همواره سپاه
تبليغ خود را به اطراف و اكناف اعزام مي كرد، و از اين
راه افراد آماده را به حقيقت اسلام رهبري مي نمود.
ولي از اين مطلب نبايد غفلت ورزيد كه تأثير قلم و بيان
بسيار محدود و انعطاف مردم در برابر سخنان حق بسيار
متفاوت است: گروهي آن چنان به عادات و مراسم موروثي از
نياكان خود، اصرار مي ورزند كه هرگز ده ها منطق و
برهان در هدايت آنان كافي نيست وجز با قوه قهريه نمي
توان آنان را از عادات زشت بازداشت. اين جاست كه به
ارزش يكي از سخنان پيامبر و در حقيقت به يكي از انگيزه
هاي جهاد ابتدايي پي مي بريم:.
(الخير كله فى السيف و تحت ظل السيف ولايقيم الناس إلا
السيف؛(3).
خير و نيكي در سايه شمشير و قدرت است و (گروهي از)
مردم جز در سايه قدرت، تن به حق نمي دهند).
3 . تبليغ در محيط آزاد مؤثر است.
فرض كنيد كه بسياري از مردم براي پذيرفتن حقيقت آمادگي
دارند، ولي آيا بهره برداري از اين آمادگي جز در محيط
آزاد كه گوينده و شنونده در گفتار و پذيرش خود آزاد
باشند، امكان پذير است در محيطي كه گوينده آزادي بيان
ندارد و شنونده از ترس كساني كه بازگشت از روش هاي
خرافي و باطل راجرم و گناه مي شمارند و گروندگان به
آيين نو را، عذاب و شكنجه مي دهند، تبليغ چه نقشي مي
تواند داشته باشد.
در هر اجتماعي گروهي پيدا مي شوند كه ثبات موقعيت و
منصب مادي آنها وابسته به انحطاط فكري و ترويج يك
سلسله خرافات است. چنين افرادي وقتي احساس كردند كه
راه و مكتب نوى، كه از طرف پيامبران به جامعه عرضه شده
است با منافع دنيوي آنها تصادم و تضاد دارد، با قدرت
هرچه تمام تر از تبليغ چنين آييني جلوگيري به عمل مي
آورند و مبلغان و گروندگان را به سخت ترين وجه مجازات
مي نمايند. نمونه هاي بارز آن همان شكنجه و آزارهايي
است كه مناديان حق و مبلغان حقيقت و گروندگان پاكدل
آنان در راه بيان حقايق و پذيرفتن آن ديده اند.
مگر درآغاز رسالت پيامبر اسلام، تمام قدرت هاي شرك بر
ضدّ او بسيج نشدند! مگر تروريست هاي عرب تصميم نگرفتند
كه او را شبانگاه در خانه اش ترور كنند! مگر سران بت
پرست عرب، ياران او را به وضع رقت باري شكنجه
ندادند!مگر پدر و مادر عمار، زير شكنجه ابوجهل جان
نسپردند و بدن بلال از عذاب اميه، سياه نگشت! و....
كشتار دسته جمعي مبلغان اسلام.
تاريخ بزرگ ترين آزمايشگاه زندگي است. مراجعه كوتاه به
صفحات تاريخ اين حقيقت را به ثبوت مي رساند، كه تا
سپاه تبليغ و راهنمايان هر آييني از قدرت نظامي
نيرومندى، كه حافظ جان ومال آنان در اجتماع است،
برخوردار نباشند، نه تنها كاري از پيش نمي برند، بلكه
جان خود را بدون اخذ نتيجه در راه نشر آن آيين از دست
مي دهند. پيامبر در تاريخ ده ساله خود در مدينه، اين
حقيقت تلخ را دوبار چشيد: در سال چهارم هجرت كه نيروي
نظامي اسلام بر تمام اطراف شبه جزيره تسلط نداشت و
قسمتي از شبه جزيره عربستان در دست مشركان قرار داشت،
چهل تن از مبلغان اسلام در منطقه (بئر معونه) به دست
مشركان كشته شدند.(4) بار ديگر شش
تن از معلمان قرآن، كه براي تبليغ اسلام به اطراف
مدينه اعزام شده بودند، به صورت دل خراشي اعدام
گرديدند.
از اين دو حادثه تاريخي و ده ها نظير آن، مي توان
نتيجه گرفت كه، تا موانع و مزاحم ها از سر راه تبليغ
اسلام برداشته نشوند هيچ گونه تبليغي به نتيجه نمي
رسد.
ولي اگر محيط با قدرتي نظامي آزاد شود در اين صورت
كساني كه تحت تأثير تبليغات اسلام قرار مي گيرند، مي
توانند بدون واهمه وترس به آيين اسلام بگروند. چنان كه
گروهي كه مايل به گرايش به اين آيين نباشند مي توانند
تحت شرايطي كه در كتاب (جهاد) بيان شده است به يكي از
شرايع آسماني گرويده و متدين به آنها شوند. اين جاست
كه مفاد آيه (لاإِكْراهَ فِي الدِّينِ) كه در يك محيط
كاملاً آزاد نازل گرديده، تجلي نموده و روشن مي شود
اسلام براي گرايش به آن، هرگز اعمال قدرت نكرده است.
مي گويند: (حقيقت دست و پا دارد، و هرگزاحتياج ندارد،
كه قدرت نظامي از آن حمايت كند). البته سخن درستي است،
ولي با يك شرط و آن اين كه، محيط از هر نوع عوامل منفي
ومخرب خالي و آزاد باشد و در غير اين صورت، هر نوع
حقيقت در نطفه خفه مي گردد.
اگر گفتار مزبور درهر موقعيتي صحيح باشد، بايد همه
مردم در برابر مناديان حقيقت (لبيك) گويند، در صورتي
كه تاريخ زندگاني بشر بر خلاف اين گواهي مي دهد.
4 . آيا جهاد، قانوني دايمي است!.
آيا قانون جهاد مخصوص عصر رسالت است و ديگر فريضه اي
به نام جهاد نداريم يا اين كه اين اصل حياتي كه در
حقيقت مبارزه موجودي زنده با عوامل نابود كننده آن مي
باشد، در تمام اعصار به صورت فريضه اي ثابت، از طرف
قرآن به جامعه مسلمانان عرضه شده است!.
آيا گفته قرآن: (خداوند كساني را دوست مي دارد كه در
راه او صف واحدي به سان بنيان محكم و به هم پيوسته
جهاد مي كنند) مربوط به مسلمانان صدر اسلام است يا اين
تعاليم عالي اسلام، كه ضامن بقاي هر نوع نهضت و انقلاب
ايدئولوژيكي است، مربوط به تمام اعصار بوده و بايد
مسلمانان جهان در هر منطقه وعصرى، در برابر عوامل مخرب
در صف واحدي قرار گيرند و با هر عاملي كه كيان و
استقلال و عظمت اسلام را تهديد مي كند و يا در راه
گسترش وتبليغ اسلام، ايجاد مزاحمت مي نمايد، سرسختانه
مبازره نمايند.
اسلام براي دو اصل اساسي سعادت (خدا پرستى، استقرار
حكومت الهى) قانون جهاد را تشريع نمود و مسلمانان صدر
اسلام را موظف ساخت، كه كوشش هاي جاني و مالي خود را
در راه توسعه و حفظ اين دو اصل بسيج كنند. ولي نقطه
قابل توجه اين جاست كه اسلام نه تنها خواهان بقا و
برقراري اين دو اصل در عصر رسالت و يا پس از آن بوده
است، بلكه از آن جا كه پيوسته خواهان رهايي بشر از
چنگال بت پرستي و مظالم حكومت هاي غير الهي است، عموم
مسلمانان را در هر نقطه وزماني مأمور نموده كه در راه
حفظ اسلام، از بذل هر نوع كوشش دريغ نكنند و در هيچ
زماني اين فريضه الهي از دوش آنان برداشته نشده است.
اصولاً هر پديده اجتماعي و انقلاب فكري بدون مبارزه و
درگيري با عوامل مخرب،نمي تواند پايدار باشد. اگر اين
نهضت جهاني (اسلام) در پيدايش، نيازمند كوشش و جهاد
بود در بقا و ثبات و استمرار خود به جهاد بيشتري
نيازمند است.
5 . طرز
جهاد در عصر كنوني.
پرسش سوم مربوط به طرز جهاد در عصر كنوني است.جاي
گفتگو نيست كه امروز آيين اسلام و استقلال كشورهاي
اسلامي از طرف قدرت هاي استعماري جهان تهديد مي شود و
دولت هاي استعماري همواره مي خواهند ملل مسلمان جهان،
در فقر و بدبختى، جنگ و ستيز با يكديگر باقي بمانند و
مصرف كننده كالاهاي آنها باشند و هيچ گاه اين ملل، كه
روزي قدرتمند ترين ملل جهان بودند، به خود متكي
نباشند.
براي جبران قدرت هاي از دست رفته، لازم است در درجه
اول متفكران و رهبران اسلامي با الهام از مكتب قرآن:
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً) دست اتحاد و
اتفاق به سوي يكديگر دراز كنند، و براي حفظ اين وديعه
الهي و كوتاه كردن دست دشمنان از مقدسات و سرزمين هاي
اسلامى، همگي در صف واحدي قرار گيرند.
امروز جهان اسلام با داشتن يك ميليارد مسلمان و منابع
مهم طبيعي و صنعتي و متفكران و ذخاير انسانى، كفه
سنگيني را در جهان سياست در اختيار دارد و در صحنه
سياست، در حل مسائل بين المللى، نقش مؤثري را مي تواند
ايفا كند، ولي متأسفانه عوامل اختلاف، آن چنان در
مظاهر مختلف زندگي آنان ريشه دوانيده كه هرگز از اين
نيروي عظيم بهره برداري نمي شود.
وحدت و اتفاق و ايجاد روابط و همبستگي ميان مسلمانان،
سنگ اساسي هر نوع جهاد دفاعي و تعرضي است، و تا اين
مطلب عملي نگردد، نه تنها به جهاد تعرضي موفق نخواهند
شد، حتي نخواهند توانست شؤون و اصول اسلام را در داخل
خود نيز حفظ كنند.
در درجه بعد، بايد بنيه اقتصادي خود را تقويت كنند و
امكانات مالي خود را در بالا بردن سطح زندگي ملل
اسلامي بسيج نمايند و مسلمانان را از كليه ملل بيگانه
غني و بي نياز سازند. تقويت بنيه اقتصادي در واقع نوعي
جهاد با مال است كه قرآن مجيد آن را در كنار بذل جان
يادآوري نموده و مي فرمايد: (وَجاهِدُوا بِأَمْوالِكُم
وأَنْفُسِكُم فِي سَبِيلِ اللّهِ؛(5)
با جان و مال خود در راه خدا جهاد كنيد).
به طور مسلم حد و مرز جهاد امروز، در اين نقطه متوقف
نمي گردد؛ زيرا تقويت فرهنگ عمومي و اسلامي و تقويت
دستگاه هاي تبليغاتي مسلمانان، به صورت هاي مختلف، يكي
ديگر از مصاديق كوشش براي حفظ اصول اسلام وعظمت مسلمين
مي باشد. تا آن جا كه اميرمؤمنان در شب شهادت خود، به
فرزندان خويش، چنين سفارش مي كند:.
(اللّه! اللّه! فى الجهاد بأموالكم و أنفسكم وألسنتكم
فى سبيل اللّه؛(6) اي فرزندانم
هرگز نبايد جهاد با مال و جان و زبان را فراموش كنيد).
آيا جهاد با زبان در جهان امروز جز تقويت دستگاه هاي
تبليغاتي و تربيت گويندگان زبردست و نويسندگان بزرگ،
چيز ديگري هستنكته قابل توجه درتشريع جهاد اسلامي اين
است كه اسلام اين اصل حياتي را، كه لازمه بقاي هر
موجود زنده است، تحت عنوان (جهاد في سبيل اللّه) تشريع
نموده و در قرآن مجيد هر موقع نامي از اين اصل برده
شده است، لفظ جهاد(7) يا يكي از
مشتقات آن را، مانند (جاهدوا)، (يجاهدون)، (المجاهدون)
و... به كار برده است و اين خود مي رساند آن چه در
اسلام مطرح است همان كوشش هاي همه جانبه، براي نشر
آيين توحيد و شكستن بت ها و معبودهاي قلابى، و مستقر
ساختن حكومت الهي در روي زمين است، نه جنگ و قتل و
نبرد وخونريزى، و اگر هم روزي پيروان خود را براي
مقابله و نبرد با دشمنان دعوت مي كرد، از اين نظر بود
كه كوبيدن دشمن مزاحم، يكي از مصاديق كوشش هاي اسلامي
براي استقرار توحيد و حكومت الهي و حق و عدالت در روي
زمين بوده و هست. بنابراين هر نوع كوشش و فعاليت، كه
كمك مؤثر به انتشار اسلام وتجديد عظمت مسلمانان
بنمايد، به طور مسلم از مصاديق واقعي جهاد بوده و هرگز
جهاد اسلامي در چهارچوبه خاصي محدود نمي شود.
اين بود بحث فشرده اي در مورد جهاد؛ اميد است در فرصت
ديگر به صورت گسترده تر از آن بحث كنيم.
1. سيره ابن هشام، ج2، ص436.
2. توبه (9) آيه 6.
3. وسائل الشيعه، (كتاب جهاد)، باب
1، ح1.
4. سيره ابن هشام، ج2، ص 169- 184.
5.توبه (9) آيه 41.
6. نهج البلاغه، نامه 47.
7. لفظ جهاد با تمام مشتقات آن، 28
بار در قرآن آمده است.
4. (إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقِاتِلُونَ فِي
سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْيِان مَرْصُوص؛(1).
خداوند كساني را كه در راه او در صف واحدى، صفي هم چون
بنياني محكم و به هم پيوسته، جهاد مي كنند، دوست مي
دارد).
گروهي از غرب زدگان كه تحت تأثير تمدن خيره كننده
ماشيني و صنعتي غرب واقع شده اند، مي خواهند همه مسائل
اسلامي را طبق دلخواه آنان تفسير كنند، بلكه به همه
چيز از دريچه فكر آنان بنگرند، گرچه در اين پيروي
وتقليد نابه جا، فرسنگ ها از حقيقت دور بيفتند.
در اين افراد، عقده حقارت و خود كم بينى، كه معلول
پيشرفت غرب در صنعت و تكنيك مي باشد، طرز تفكر خاصي به
وجود آورده، و همگي چنين فكر مي كنند: همان طوري كه
بايد صنعت و تكنيك را از غرب آموخت، بايد معارف
ومعتقدات ديني را نيز طوري توجيه و تفسير كرد كه در
كام ملت غرب شيرين شود و مورد پسند جهان غرب قرار
گيرد.
اين طرز تفكر، آنان را بر اين داشته است كه بسياري از
معارف برجسته آيين آسماني اسلام را، كه براي ملل مادي
اروپا و آمريكا قابل هضم نيست، به صورت ناصحيحي توجيه
كنند، تا از اين رهگذر - البته به گمان خود - هم اصالت
و شخصيت شرقي و اسلامي خود را حفظ نمايند و هم سخني را
كه در كام آنان تلخ و ناگوار، و احياناً مورد اشكال
وطعن باشد، نگويند.
در آيين اسلام موضوعاتي به نام (وحى)، (معجزه)،
(فرشته) و... مطرح مي باشد. وجود اين حقايق نوراني با
براهين محكمي درجاي خود به ثبوت رسيده است، ولي از آن
جا كه فرهنگ مادي اروپا، به اين موضوعات از دريچه
انكار و يا شك مي نگرد، غرب زدگان ما حقايق نامبرده را
طوري توجيه مي كنند كه بر مقياس هاي صد در صد مادي
جهان غرب منطبق باشد؛ مثلاً مي گويند:.
وحي جز تجلي شعور باطن و ضمير مخفي پيامبر،(2)
و يا جز نبوغ فكرى، چيزي نيست، و مي گويند: منظور از
فرشته در تمام موارد قرآن، همان قواي طبيعي است كه بشر
در طول كاوش هاي خود به آن دست يافته است.(3).
نمونه ديگر از اين
طرز فكر.
جاي گفتگو نيست كه يكي از قوانين استوار اسلام، كه
ضامن بقا و پيشرفت آن در طول تاريخ بوده، همان تشريع
قانون جهاد است. جهاد - چنان كه در آينده تشريح خواهيم
كرد - گاهي جنبه دفاعي دارد، و احياناً با شرايط خاصى،
جنبه ابتدايي و تعرضى؛ يعني گاهي بدون اين كه دشمن
متعرض مسلمانان گردد، رهبر مسلمانان (پس از اعلام و
ابلاغ اسلام و روشن ساختن افكار مردم و اتمام حجت هاي
عقلي و شرعى) دست به حمله ابتدايي مي زند و يك چنين
حمله ابتدايي - چنان كه بعداً تشريح خواهيم كرد - هرگز
با اصول عقلي و انساني و قوانين جهاني و مسأله آزادي
مخالف نيست. ولي برخي اصرار دارند كه جهاد را فقط به
عنوان يك حربه دفاعي توصيف نمايند و تمام جهادهاي
اسلامي را در دوران رسالت پيامبر و خلفاي اسلام، به
دفاع از كيان وحوزه اسلام مربوط دانسته و جهاد ابتدايي
وتعرضي را به كلي منكر شوند.
اسلام
هرگز آيين شمشير نبود.
طراحان اين شبهه همان مبشران مسيحي اند كه آن را از
قانون جهاد استنتاج كرده و غزوات پيامبر اسلام و خلفا
را بر آن گواه آورده اند؛ در صورتي كه در آينده خواهيم
گفت وجود جهاد ابتدايى، گواه بر آن نيست كه اسلام به
زور شمشير پيشرفت كرده است و استنتاج چنين امري از
قانون جهاد اسلام، صددرصد غلط مي باشد و روشن خواهيم
ساخت كه هدف از غزوات،تحميل اسلام بر مردم نبوده است
(اگر آنان چنين نتيجه غلطي را از قانون جهاد، وغزوات
پيامبر اسلام گرفته اند، جاي تعجب نيست، بلكه عجب اين
جاست كه طراحان اين شبهه، كاري جز جنگ و خونريزي و
استعمار و چپاول نداشتند، حتي مقدس ها و پاپ ها و تارك
دنياهاي آنها، چنان فشار و تحميل عقيده و انگزيسيون
بازي بر سر غير مسيحي و مسيحيان معروف به انحراف، وارد
آورده اند كه از خشونت هاي تاتار و مغول كمتر نبوده
است).(4).
جهاد امري فطري است.
اگر حيات يك موجود زنده و ساده مانند گياه را در گرو
مبارزه با عوامل زيادي بدانيم كه حيات و بقاي آن را
تهديد مي كند، اگر تعريف زيست شناس معروف فرانسوى،
بيشو را درباره زندگي بپذيريم كه مي گويد: حيات،
مجموعه اعمالي است كه بر ضد مرگ مي جنگند. اگر مرگ و
فرسودگي و ميل به يك نواختي را لازمه سير طبيعي بدانيم
و پديده حيات و هر پديده ضد مرگ و تكامل و رشد را
مخالف جريان طبيعي و به سان شنا در جهت خلاف مسير آب
رودخانه تلقي نماييم، تصديق خواهيد كرد كه هر پديده
اجتماعي و انقلاب فكري (ايدئولوژيك) چون پديده زنده
مادى، در پيدايش و بقاي خود، به تلاش هاي وسيعي نياز
دارد كه بدون آن ادامه وجود براي آن ممكن نيست؛ زيرا
در انقلاب هاي فكرى، منافع گروه هايي به خطر افتاده
خواه ناخواه، به معارضه و مبارزه بر مي خيزند، و جنگ
رخ مي دهد در اين موقع، جنگ اصلي حياتى، كه ضامن بقا و
رشد و نموِّ آن مكتب فكري است، تلقي مي گردد.
اصولاً حساب دين از حساب يك مكتب فلسفي و يا علمي
جداست. نزاعي كه يك مكتب فلسفي به پا مي كند، از دايره
مناقشات لفظي و احياناً انتقادات كتبى، تجاوز نمي كند،
ولي آييني كه مي خواهد تمام نظامات پوسيده را درهم
بريزد، و مراسم كهن وعقايد فاسد را زير و رو كند و
نظام نوي را به جاي نظام كهنه بنشاند، چنين فكر و هدفي
بدون درگيري و جنگ، جامه عمل به خود نخواهد پوشيد.
كدام انقلاب جهاني و منطقه اي بدون خونريزي و جنگ و
نبرد به ثمر رسيده است آيا انقلاب كبير فرانسه يك
انقلاب بدون جنگ بود انقلاب هند كم كشته داد انقلاب
روسيه در بر چيدن نظام كهن، بدون خونريزي صورت گرفت و
استقلال آمريكا براي ملت آن ارزان تمام شد!.
نهضت راسخ و انقلاب ثمربخش، در ميام ملل جهان، كه لطمه
شديدي بر مطامع اقوام و گروهي وارد مي سازد و يا آنان
را از مراسم كهن و راه و رسم ديرينه باز مي دارد،
طبعاً جنگ و درگيري را به دنبال دارد.(5).
جهاد دفاعى، نخستين چهره جهاد در اسلام.
به عقيده زيست شناسان اساس حيات هر موجود زنده اي روي
سه اصل استوار است:.
1 . استنشاق هواي آزاد و جذب غذا؛.
2 . نمو و توليد مثل. هم چنان كه مي بينيم يك نهال، يك
هسته، يك سلول حيواني نمو و توليد مثل مي نمايد؛.
3 . دفع مضر و مزاحم و مواد زايد، وتلاش و نزاع طبيعي
براي بقا.
اين سه اصل در تمام موجودات زنده مطابق ساختمان وجودي
آنها وجود دارد، ولي بايد توجه كرد كه رشد و نمو و
بقاي يك پديده اجتماعى، از اين سه اصل نيز مستثنا نيست
و رسوخ و گسترش و بقاي يك عقيده، از اين اصول - كه
ضامن بقا و حيات آن است - بي نياز نيست.
گرچه اسلام، به عقيده ما مسلمانان پديده اي اجتماعي
نيست، بلكه پديده اي آسماني و دعوت الهي است، ولي در
بقا و رشد و نمو، از اين سه اصل بي نياز نيست و با
ساير پديده هاي اجتماعي تفاوتي ندارد؛ زيرا وقتي هدف
اسلام دگرگون كردن افكار و عادات و حقوق و امتيازات و
مقامات باشد، چنين انقلاب وسيعي درميان تمام قشرهاي
اجتماع، از تهديد گروه هايي كه مطامع و سود مادي آنان
از طرف اسلام به خطر مي افتد و تغيير عادات ديرينه و
مراسم كهن براي آنها امري مشكل و سخت مي باشد، مصون
نمي ماند و خواه ناخواه دسته هاي گوناگوني متعرض آن مي
شوند.
در اين صورت اسلام ناچار است از اصل سوم حيات، حداكثر
استفاده را بنمايد و زنجير دفاعي خود را مستحكم تر
سازد، واى انقلاب اصلاحي در نطفه خفه گرديده ديري نمي
پايد كه فروغ و گرمي آن به خاموشي و سردي مي گرايد.
ما اين نكته اساسي را در نخستين آيه اي كه درباره جهاد
وارد شده به خوبي درمي يابيم. در اين آيه، نكته تشريع
جهاد همان پاسخ به تعرضات دشمنان دانسته شده و اجازه
داده شده كه مسلمانان از خود دفاع كنند:.
(أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
وَإِنَّ اللّهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَدِير ُ الَّذينَ
أُخْرِجُوا مِنْ دِيِارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِى أَنْ
يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ...؛(6).
به كساني كه به جنگ كشانده مي شوند اجازه دفاع داده
شده است؛ زيرا آنان افرادي مظلوم و ستمديده اند
وخداوند بر نصرت آنان توانا ست. آنان (افراد مجاهد)
كساني هستند كه بدون جهت از ديارشان اخراج شده اند جز
اين كه (جرم آنان اين بود) مي گفتند: پروردگار ما
خداست).اين آيه به خوبي نشان مي دهد، كه نخستين انگيزه
تشريع جهاد، اين بود كه مسلمانان پس از تمركز در مدينه
از حقوق خود دفاع و هر نوع ستم را از خود دفع نمايند.
اين نكته درآيات ديگري نيز منعكس است، كه فقط به نقل و
ترجمه يك آيه اكتفا مي نماييم:.
(وَقِاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ
يُقاتِلُونَكُمْ ولاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ
الْمُعْتَدِينَ؛(7).
با كساني كه با شما نبرد مي كنند، در راه خدا جنگ
كنيد، ولي مراقب باشيد كه از حد تجاوز نكنيد. خدا
تجاوز كاران را دوست نمي دارد).
در اين دو آيه، نخستين چهره جهاد براي ما نمايان و
روشن مي شود و اين كه فلسفه تشريع آن در صدر اسلام،
پاسخگويي به زور گوياني بود كه مسلمانان را از آزادي
عقيده و تمام لذايذ مادي و معنوي باز داشته بودند.
نمونه
هايي از جهاد دفاعي.
از روزي كه پيامبر اسلام در مدينه استقرار يافت و
جوانان انصار دور او را گرفتند و افراد پاك دلي از
نقاط مختلف به ديدار او شتافته و آيين او را از جان و
دل پذيرفتند و اجتماع كوچك، اما نيرومندي را در برابر
مشركان تشكيل دادند، همواره موجوديت مسلمانان و كيان و
تشكيلات آنان را گروه هاي مشرك مورد حمله و هجوم قرار
مي دادند: در زمان حيات پيامبر شهر مدينه و اطراف آن
پيوسته مورد هجوم سپاه شرك قرار گرفت و لشكر دشمن
اطراف مدينه را محاصره كرد. در جنگ بدر و اُحد و خندق،
جز داخل شهر، همه نقاط تحت تصرف سپاه بت پرست در آمد و
دفاع جانانِ اي را كه مسلمانان در سرزمين بدر انجام
دادند، به منظور جلوگيري از پيشرفت دشمن به سوي مدينه
بود.
فقها اين گونه نبردها را، كه براي دفاع از موجوديت و
حقّ حيات اسلام و مسلمانان و يا براي سركوبي هرگونه
جنبش هاي ضدّ اسلامى، كه در ميان قبايل در شرف تكوين
بود، صورت مي گرفت (جهاد دفاعى) مي نامند.
اكثر غزوات پيامبر و يا دسته هايي كه براي پراكنده
ساختن اجتماعاتي كه به فكر حمله به مدينه بودند، اعزام
مي شدند، جنبه دفاعي داشت؛ يعني در اكثر اين نبردها
هدف پاسخ به حملات دشمن بود؛ و يا منظور اين بود كه
نهضت هاي ضدِّ اسلامي در حال تكوين و دسته بندي را،
خفه سازند و پيش از آن كه به مدينه حمله آورند و يا به
جمع اسلحه و نفرات موفق گردند، از هم پراكنده كنند.
روي اين نظر، بسياري از انديشوران تصور كرده اند كه
همه جهادهاي اسلامى، جهاد دفاعي بوده و هرگز در اسلام
جهاد تعرضي و ابتدايي وجود نداشته است. اين استنتاج،
معلول بررسي اين نوع غزوه هاست وگرنه دليلي ندارد جهاد
تعرضي و ابتدايي كه از مسلمات فقه اسلام و صريح آيات
قرآني است، مورد انكار قرار گيرد. ما در آينده به
بررسي دلايل جهاد ابتدايي و علل و انگيزه هاي آن
خواهيم پرداخت.
امتيازات جهاد دفاعي.
قانون جهاد كه براي نخستين بار در اسلام به عنوان يك
قانون دفاعي چهره گشود، مشخصات و امتيازات آن ضمن آيه
اي بيان شده است و شايسته است كه خود اين امتيازات به
تنهايى، مورد بحث و بررسي قرار گيرد:.
(وَقِاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ
يُقاتِلُونَكُمْ وَلاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ
لايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛(8).
در راه خدا با كساني كه با شما نبرد مي كنند، جهاد
بنماييد (ولي مراقب باشيد) كه از حد تجاوز نكنيد...).
دقت در جمله هاي اين آيه ما را به امتيازات سه گانه
جهاد دفاعي واقف مي سازد و به طور غير مستقيم به پاره
اي از اشكالات و اشتباهات كه در اذهان افراد غير مطلع
وجود دارد، پاسخ روشن مي دهد. امتيازات جهاد دفاعي با
جمله هاي زير بيان شده است.
1 . انگيزه جهاد و هدف آن: (فِي سَبِيل اللّهِ؛ در راه
خدا).
2 . جنگ با كدام دسته (الّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ؛ با
كساني كه با شما نبرد مي كنند).
3 . حدود و مرز اين دفاع: (وَلاتَعْتَدُوا؛ ازحد تجاوز
نكنيد).
اكنون به اجمال درباره هر يك از اين امتيازات بحث مي
نماييم:.
امتياز نخست: اين آيه مي رساند كه حساب جهاد اسلامي از
كشور گشايي جداست؛ جهاد اسلامي - اعم از دفاعي و تعرضي
- براي خدا و جلب رضاي خداوند صورت مي گيرد. جهاد نوعي
عبادت است كه بايد از روي نيت پاك انجام شود، انگيزه
اي جز خدا در كار نباشد؛ هرگز نظر اين نباشد كه نفوذ
مادي وسلطه ظاهري را گسترش دهند و يا كشوري و يا منطقه
اي را ضميمه كشوري و يا منطقه ديگري بنمايند، و اگر
احياناً درگذشته بر صدها هزار نفر از مردم حكومت مي
كردند اين بار بر ميليون ها نفر از مردم حكومت كنند؛
بلكه جهاد، (جهاد دفاعى) نوعي تحرك اجتماعي مفيد و
مقدس، براي حفظ كيان و موجوديت اسلام است، و در اين كه
انگيزه در جهاد، كسب رضاي خداست، ميان دفاعي و ابتدايي
تفاوتي نيست هر چند بحث ما فعلاً درباره بيان مشخصات
جهاد دفاعي است. از اين جهت بايد توجه كرد هر فتح و
پيروزيي كه در زمان رسول خدا و يا خلفاي بعد از او
صورت گرفته است انگيزه و هدفي جز حفظ موجوديت اسلام و
يا برداشتن موانعي كه بر سر راه تبليغ آيين اسلام بود،
نداشته و هرگز قابل قياس با كشور گشايي اسكندر مقدوني
و پيروزي هاي ژنرال هاي اروپايي نيست؛ زيرا آنان در
فتوحات خويش هرگز انگيزه الهي و قصد بسط نفوذ و گسترش
آيين حق نداشتند، بلكه زيادي طمع و آز، آنها را به
نبردهاي خونين و جنگ هاي منطقه اي و يا قاره اي وا مي
داشت. اين امتياز در بسياري از آيات وارد شده است، از
جمله:.
(الَّذينَ آمَنُوا يُقِاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ
وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلوُنَ فِي سَبِيلِ
الطّاغُوتِ؛(9).
افراد با ايمان در راه خدا جهاد مي كنند و افراد كافر
در راه بت ها (به منظور طغيان و تجاوز) نبرد مي
نمايند).
باز يادآور مي شويم: در اين كه بايد انگيزه در جهاد،
كسب رضاي الهي باشد، ميان جهاد دفاعي و تعرضي فرقي
نيست، حتي هنگامي كه گروهي از مجاهدان بنا به عادت غلط
جاهليت، براي گردآوري غنيمت جنگى، جهاد مي كردند،
شديداً از طرف خدا مورد توبيخ قرار گرفتند و آيه زير
در مذمت آنان نازل گرديد:.
(...تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيِا وَاللّهُ يُرِيدُ
الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزيز حَكِيم؛(10).
شما مال دنيا ومتاع مادي مي خواهيد، ولي خداوند آخرت
را براي شما خواهان است. خداوند عزيز و حكيم است).
امتياز دوم: مسلمانان در جهاد دفاعي بايد فقط با كساني
كه نبرد مي كنند، به نبرد بپردازند.
ولي چنان كه بعداً تذكر خواهيم داد، در تشريع (جهاد
تعرضى) اين شرط معتبر نيست و حكومت اسلامي مي تواند،
براي برداشتن هر نوع مانع از سر راه تبليغ آيين اسلام
و براي به دست آوردن محيط هاي آزاد براي تنوير افكار و
ترويج آيين توحيد و... لشكر كشي كند ولو مردم آن منطقه
در فكر جنگ و كارزار با مسلمانان نباشند.
امتياز سوم: همان حد و مرزي است كه آيه 19 سوره بقره
بيان مي كند، و آن اين كه در اين پيكار نبايد از حد
عدالت تجاوز نمود، هرگز نبايد به فكر تعدي افتاد؛ زيرا
تعدي از شعب ظلم است و جهادي كه براي خداوند عادل صورت
مي گيرد، بايد از هر نوع ستم عاري باشد. در اين شرط
نيز جهاد دفاعي و تعرضي يك سانند و هرگز نبايد مجاهدان
اسلامي كاري انجام دهند كه عقل و شرع آن را به عنوان
تجاوز وخروج از حد عدالت محكوم سازند.
قرآن به همين مقدار اكتفا نكرده و صريحاً يادآوري مي
نمايد، كه هر نوع تجاوز در جهاد اسلامي بايد محدود به
مقدار تجاوز دشمن باشد و هرگز نبايد خشم و انتقام جويي
و كينه توزى، زمام كار را از دست مجاهد بگيرد و او را
به تجاوز و تعدي وادار سازد، هم چنان كه مي فرمايد:.
(...فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ
بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ واتَّقُوا اللّهَ
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛(11).
هركس به شما تجاوز كرد، شما به مقدار تجاوزش به او
پاسخ دهيد و از عذاب خدا بپرهيزيد و بدانيد خدا با
كساني است كه متقي و پرهيزگار باشند).
شايد همين مقدار بحث در مورد جهاد دفاعي كافي باشد.
فعلاً موقع آن رسيده است كه درباره جهاد ابتدايي و
تعرضي كه براي گروهي سنگين است، بحث نماييم.
انگيزه تشريع جهاد ابتدايي.
انگيزه تشريع جهاد ابتدايي در اسلام، در صورتي روشن مي
شود كه از نزديك واقعيت اين مكتب جهاني را لمس كرده و
به نقش آن در اصلاح اجتماع و هدف هاي عالي آن، واقف
گرديم.
دو اصل است كه مي توان آن را اساس دعوت اسلام شمرد و
اسلام به هيچ قيمت حاضر نيست اين دو اصل را ناديده
بگيرد:.
1 . آزاد ساختن بشر از پرستش هر نوع معبود جز خداوند،
و در حقيقت اين مطلب اساس تمام شرايع آسماني نيز هست و
هر پيامبري كه مي آمد اساس دعوت او را جمله
(...مالَكُمْ مِنْ إِلِهٍ غَيْرُهُ...؛(12)
براي شما معبودي جز او نيست) تشكيل مي داد.
اسلام به همه جهانيان اعلام كرده كه، معبودي در صفحه
هستي جز خدا نيست و خداي آسمان و زمين يكي است، چنان
كه مي فرمايد: (وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلِه
وفِي الأَرْضِ إِلِه...)(13)؛ يعني
معبود آسمان و زمين اوست.
2 . روي زمين بايد حكم خداوند، حاكم باشد و جز اراده و
قوانين و شرايع او نبايد چيز ديگري برافكارو قلوب
اجتماع حكومت كند و هر نوع حكومت و تشريع و قانون
گذاري كه از قوانين آسماني الهام نگيرد، ملغا و بي اثر
خواهد بود و اسلام در صورتي تمام كتب و شرايع پيامبران
گذشته را به رسميت مي شناسد، كه پيروان آنها، عملاً از
آنها الهام بگيرند و احكام آنها را بازيچه افكار و
تمايلات و منافع مادي خود قرار ندهند وانحراف از اين
اصل را نوعي پرستش غير حق دانسته و به عموم اهل كتاب
به زبان پيامبر اسلام چنين اعلام كرده است: (...وَلا
يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ
اللّهِ...؛(14) برخى، برخي ديگر را
معبود نگيريم).
به يقين نصارا و يهود، رهبران مذهبي خود را نمي
پرستيدند ولي چون آنها قوانين آسماني را طبق تمايلات
خود، تحريف و جمعي نيز، از آنان پيروي مي نمودند از
اين نظر، عمل آنها را نوعي پرستش غير خدا خوانده است.
عدي بن حاتم در حالي كه صليب در گردن داشت به حضور
پيامبر رسيد و حضرت آيه (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُم وَ
رُهْبِانَهُم أرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ؛(15)
(مسيحيان) علماي خود و تاركان دنيا را معبودهاي خود
اتخاذ كرده اند) را مي خواند. وي با لحن اعتراض به آن
حضرت گفت: ما هرگز كشيشان و تاركان دنيا را پرستش نمي
كنيم. حضرت در پاسخ او فرمود: آنان حلال خدا را حرام و
حرام او را حلال مي نمايند، و شما نيز بدون چون و چرا
از آنان پيروي مي كنيد، از اين نظر آنان را با عمل خود
مي پرستيد.(16).
اين دو اصل از اصول اساسي اسلام است و اين آيين، سعادت
بشر را در گرو اين دو اصل مي داند و به هيچ قيمت از آن
دو اصل عدول نمي كند و تاكنون كسي منافع اين دو اصل و
زيان هاي خلاف آن را منكر نشده است.
شايسته است قطعه تاريخي زير را - كه مي تواند روشنگر
اهميت و حساسيت اين دو اصل اساسي باشد - در اين جا نقل
كنيم: هنگامي كه نيروهاي اسلام مرزهاي حكومت ايران را،
به محاصره در آوردند، رستم فرخزاد، فرمانده سپاه
ايران، از سعد وقاص، فرمانده نيروهاي مسلمان، نماينده
اي طلبيد كه از هدف و انگيزه جهاد اسلامي - كه در نظر
او تهاجمي بيش نبود - سؤال هايي بنمايد. نماينده
مسلمانان انگيزه جهاد اسلامي را براي او چنين تشريح
كرد:.
ما آمده ايم بندگان خدا را از پرستش معبودهاي باطل باز
داشته و به عبادت و بندگي خداي يگانه و رسالت پيامبر
او، محمد(ص)دعوت نماييم.(17) ما
آمده ايم بندگان خدا را از بندگي مخلوق نجات داده و به
بندگي خدا سوق دهيم.(18).
ما آمده ايم شما را با دعوت به اعتقاد به روز باز پسين
و رستاخيز، از فشار و محدوديت دنيا برهانيم و عدل و
دادگري را جاي گزين ستم آيين هاي باطل سازيم.(19).
در سه روزي كه رستم فرخزاد با سه نماينده مختلف گفتگو
كرد، سخن همه آنها يكي بود و همگي بر كلام خود افزودند
كه، اگر دو اصل را بپذيريد، ما از همين نقطه باز گشته
و كشور شما را به خودتان وا مي گذاريم.
ضامن اجراي اين دو اصل حياتي چيست.
به طور مسلم اين دو اصل حياتي در نقاط مختلف جهان
مخالفان بي شماري دارد كه به عناوين مختلف نمي خواهند
اين دو اصل را بپذيرند: از يك طرف، حكومت هاي باطل و
سازمان هاي مادي با اشاعه اين دو اصل مبارزه نموده و
با گسترش اين آيين، صد در صد مخالفت خواهند ورزيد و از
طرف ديگر، علاقه مردم به رسوم نياكان و روش گذشتگان
خود، سدّ ديگري در برابر اشاعه طرز فكر اسلامي است و
در نتيجه اين دو مانع بزرگ، جلو تأثير قلم و بيان را
مي گيرد و نداي مبلغان و گويندگان و مبلغين اسلامي را
در گلوها خفه مي سازد.
اكنون تكليف اسلام در برابر اين دو مانع بزرگ چيست!
اگر اسلام يك مكتب فلسفى، يك روش كلامى، يك دكترين
سياسى، يك برنامه حزبي براي گروهي يا نژادي و... بود
هرگز لازم نبود كه به فكر شكستن اين موانع و درهم
كوبيدن سازمان هاي مادي بشري - كه سدّ راه تبليغ و
روشن شدن مردمند - باشد، بلكه كافي بود تمام افكار و
خلاصه دعوت خود را در صفحاتي نوشته، به محافل علمي و
سياسي عرضه كند، خواه كسي آن را بپذيرد يا نپذيرد.
ولي اگر اسلام بر خلاف پندار خاورشناسان، نظام نو الهي
و آسماني است كه در پرتو اين اصول مي خواهد نظام صحيح
و آسماني خود را جاي گزين نظام هاي فاسد بشري سازد در
اين صورت صحيح نيست دست روي دست بگذارد و در انتظار
بخت و شانس و تمايلات باطني مخالفان بنشيند.
اشتباه معترضان در اين است كه تصور كرده اند نظريه
اسلام، به سان نظريه هاي سقراط و ارسطو و يا فرضيه هاي
دانشمندان است كه صاحب نظريه بايد افكار محافل علمي را
به نظريات خود متوجه سازد و ديگر لازم و يا صحيح نيست
به سلاح دست بزند، و سازمان هاي مقاوم و مخالف خود را
تحت فشار در آورد. آنان در اين انديشه سخت در
اشتباهند. پيامبر فرستاده خداست و ازناحيه او مأموريت
دارد جامعه بشري را از فساد و بت پرستي نجات بخشد و
زمين را مركز حكومت و سلطه الهي گرداند و احدي جز از
ناحيه اش بر مردم حكومت نكند، عدالت و مساوات در برابر
فرمان قانون را بسط دهد. در اين صورت چاره اي جز اين
ندارد كه براي پيشرفت مقاصد خود، براي اين كه مبلغان
آيين او، درمحيط آزاد به تبليغ آيين اسلام بپردازند و
افكارمردم و اذهان آنان را روشن سازند، سازمان هاي
مادي و نظامات فاسد بشري را - كه مانع تبليغ و گسترش
اين آيين هستند - با نيروي عظيم نظامي درهم شكند و راه
را براي تبليغ صحيح و مطمئن باز كند.
بنابراين، جنگ و نبرد كه زير لواي جهاد در راه خدا
صورت مي گيرد، براي اين نيست كه مردم را ملزم سازد كه
به آيين اسلام ايمان بياورند و به زور وجبر به آن
معتقد شوند؛ زيرا ايمان و اعتقاد از امور قلبي و رواني
است و امور رواني بدون پيدايش مبادي عقيده و تمايلات
باطني انسان، به زور و فشار، جامه عمل نمي پوشد.
1.صف (61) آيه 4.
2.فريد وجدى،، دائرة المعارف، ماده
(وحى).
3.المنار، ج1، ص 267 - 274.
4. اسلام مكتب مبارز و مولد، ص9.
5. ر. ك: همان.
6. حج (22) آيه 39 و 40.
7. بقره (2) آيه 190.
8. بقره (2) آيه 190.
9. نساء (4) آيه 76.
10. انفال (8) آيه 67.
11. بقره (2) آيه 194.
12.اعراف (7) آيه 59.
13.زخرف (43) آيه 84.
14. آل عمران (3) آيه 64.
15. توبه (9) آيه 31.
16. مجمع البيان، ج3، ص1.
17.جمله اول به اصل نخست و جمله دوم
به اصل دوم اشاره دارد و متن عربي قسمت اخير چنين
است:.
(و إخراج العباد من عبادة العباد إلي عبادة اللّه و من
ضيق الدنيا إلي سعتها ومن جور الأديان إلي عدل
الإسلام).
18.جمله اول به اصل نخست و جمله دوم
به اصل دوم اشاره دارد و متن عربي قسمت اخير چنين
است:.
(و إخراج العباد من عبادة العباد إلي عبادة اللّه و من
ضيق الدنيا إلي سعتها ومن جور الأديان إلي عدل
الإسلام).
19. الكامل، ج2، ص341.
ممكن است مقصود از ايذا در آيه، آزار ديگري باشد كه در
سوره احزاب به آن نيز اشاره شده است، چنان كه مي
فرمايد:.
(يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَكُونُوا
كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسي فَبَرَّ أَهُ اللّهُ مِمّا
قِالُوا وَ كِانَ عِنْدَاللّهِ وَجِيهاً؛(5).
اي افراد با ايمان، هرگز مانند كساني نباشيد كه موسي
را اذيت كردند وخداوند او را از هرگونه تهمت تبرئه
نمود).
مفسران در توضيح اين (ايذاء)، كه به دنبال آن تبرئه
الهي وارد شده است چنين مي نويسند: جمعي از بني
اسرائيل با كمال وقاحت حضرت كليم را به قتل برادر و
داشتن بيماري جلدى، حتي عمل منافي عفت با زني متهم
كردند. آنان به زني مبلغي داده بودند كه در اجتماع
بزرگ بني اسرائيل او را متهم سازد. ولي تمام نقشه هاي
آنان نقش بر آب شد، و پاكي و فضيلت موسي بن عمران
كاملاً اثبات گرديد.(6).
آيه مورد بحث علاوه بر اين كه مؤمنان را از سرانجام
آزار پيامبران بيم مي دهد نوعي تسلي به پيامبر داده و
مي رساند كه همه پيامبران در عصر خود گرفتار آزار
افراد نا اهل بودند و قرآن اين حقيقت را به طور مكرر
ياد آوري كرده و مي فرمايد:.
(ولَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُل مِنْ قَبْلِكَ
فَصَبَرُواعَلي مِا كُذِّبُواوَأُوذُوا حَتّي أَتيِهُم
نَصْرُنِا؛(7).
پيش از تو پيامبران ديگر مورد تكذيب امت خود واقع شدند
و در برابر تكذيب و ايذاي آنان بردباري خرج دادند تا
كمك هاي ما به آنان برسد).
و در آيه ديگر صريحاً مي رساند، كه براي تمام پيامبران
آسمانى، دشمناني بوده كه براي فريب دادن مردم گفتارهاي
فريبنده القا مي كردند.(8).
ناگفته پيداست، سخن حق، حكومت عدل و انصاف، در كام
ستمگران و اشخاص نا اهل تلخ خواهد بود و قطعاً به
دشمني و آزار مردان حق بر خواهند خاست. به اين مطلب
نيز بايد توجه داشت كه اين موضوع اختصاص به پيامبران
الهي نداشته و تمام مردان بزرگ و مصلحان و كساني كه
تحولي در جوامع بشري ايجاد كرده اند پيوسته از اين
دشمنان سرسخت و لجوج، سهمي داشته اند.
علم به عمل دعوت مي كند.
نكته جالب درآيه همان جمله: (وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَ
نّي رَسُولُ اللّهِ إِ لَيْكُم) است و حضرت موسي روي
اين جمله تكيه مي كند و مي گويد: (با اين كه شما مي
دانيد من فرستاده خدا به سوي شما هستم، پس چرا مرا
آزار مي دهيد) با اين كه از فرد عالم و آگاه انتظار مي
رود كردار خود را با دانش خود تطبيق دهد.
قدرت علم و دانش گاهي به حدي مي رسد كه در انسان ايجاد
عصمت و مصونيت از گناه مي كند و هرگاه گروهي از بشر
گرد گناه نمي گردند، بر اثر اطلاع قطعي و علم استوار
آنان به كيفرهايي است كه در كمين گناه كاران قرار
گرفته است.
در همين جهان، براي گروهي از مردم، علم و اطلاع قاطع
از عواقب يك عمل، ايجاد عصمت مي نمايد: هرگز پزشك
خردمند، به هيچ قيمت حاضر نمي شود مقداري از آبي را كه
رخت هاي بيماران جذامي را در آن شسته اند بخورد؛ زيرا
مي داند كه آشاميدن آن، بيماري شديد ومرگ را در پي
دارد.
هرگاه بشر يك چنين علم قطعي خلل ناپذير به كيفرهاي
اعمال خود پيدا كند و سرانجام گناه آن چنان در نظر او
مجسم شود كه گويا كيفر بدكاران و شعله هاي دوزخ را
مشاهده مي نمايد به طور مسلم نوعي مصونيت از گناه پيدا
مي كند.
از اين نظر خداوند علما را به خشيت و ترس از گناه
اختصاص داده ومي فرمايد:.
(إِنّما يَخْشَي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمِاءُ؛(9).
ترس از كيفرهاي الهي از آن كساني است كه به عواقب
اعمال بد آگاه باشند).
در برخي از روايات به اين حقيقت كه علم، انسان را
طبعاً به عمل دعوت مي كند، تصريح شده است. چنان كه
حضرت صادق(ع)مي فرمايد:.
(العلم مقرون إلي العمل، فمن علم عمل ومن عمل علم،
والعلم يهتف بالعمل فإن أجابه، وإى ارتحل عنه؛(10).
علم و عمل با يكديگر همراهند. هركسي عالم باشد عمل مي
كند. (يعني علم طبعاً انسان را به عمل دعوت مي كند) و
هركسي عمل نمايد، علم و دانشش باقي مي ماند، دانش
هاتفي است كه دانشمند را به عمل فرا مي خواند، اگر
دعوت او را اجابت كرد و عمل نمود، براي او باقي مي
ماند واگر به آن پاسخ مثبت نداد از او جدا مي شود).
اين جمله و امثال آن مي رسانند كه اگر ساير عوامل مخرب
در كار نباشد نتيجه مستقيم علم، كشش به سوي عمل است
ولي اگر علم مقهور شهوات ومطامع زود گذرزندگي شد در
اين صورت، نه تنها علم براي او وسيله سعادت نخواهد
بود، بلكه از علم به عنوان حربه برنده در هموار ساختن
راه اشباع نادرست غرايز و توسعه گناه و اشاعه فساد،
استفاده خواهد شد.
قرآن ومساله آزادي انسان.
مسأله جبر و اختيار از جمله مسائل ديرينه اي است كه در
فلسفه يونان باستان مطرح بوده و درفلسفه اسلامي و علم
كلام، درباره آن به طور مشروح بحث شده است وگروهي در
حلّ آن، رساله هاي جداگانه اي نوشتهاند(11)و
هم اكنون در فلسفه شرق وغرب، موقعيت خود را كاملاً حفظ
نموده و هركدام از دريچه اي به آن مي نگرند.
فلاسفه غرب، مسأله جبر و اختيار را از اين نظر مورد
مطالعه قرار مي دهند كه آيا انسان در اراده و خواست
خود مختار و آزاد است، يا اين كه روي قانون جبر عليت
ومعلوليت، اراده هر فردي محصول قهري (محيط زندگى)و
(صفات و روحياتى) كه از طريق وراثت به وي رسيده، و
نحوه (تربيت و پرورش) اوست و اين عوامل خواه ناخواه،
اراده را در انسان به وجود مي آورند. ولي فلاسفه
اسلامي اين مسأله را از جهت ارتباط با مشيت وخواست خدا
كه همه هستي پرتوي از اراده و خواست اوست نيز مورد
بررسي قرار داده اند و در كتاب هاي فلسفي ما، اين دو
بحث از هم جداست و هركدام مستقلاً مورد بحث قرار گرفته
است.
ما افعال انسان را از نظر ارتباط با مشيت خدا، آن هم
فقط از نظر قرآن مورد بررسي قرار مي دهيم و بررسي كامل
اين بحث در خور رساله جداگانه اي است.
قضاوت
قرآن درباره افعال بشر.
آگاهي صحي از داوري قرآن درباره هر موضوعى، بستگي به
تجزيه و تحليل همه آيات آن موضوع دارد تا با بررسي
مجموع آيه ها، از نظر قرآن آگاه گرديم.
چه بسا ممكن است يك آيه، ناظر به يك جهت از جهات باشد.
و اگر از آيات ديگري كه در اين باره وارد شده، چشم
بپوشيم، تصور خواهد شد كه نظر قرآن در تمام خصوصيات
مسأله، همان است كه از يك آيه به دست مي آيد. اشتباه
مهم (اشاعره) و (معتزله)ناشي از اين است كه آنان اصل
ياد شده را ناديده گرفته، و هركدام به دسته اي از آيه
ها تمسك جسته و از دسته ديگري كه مي تواند قرينه
برمراد باشد، غفلت ورزيده اند:.
اشاعره افعال ما را به طور مستقيم معلول ذات خدا
دانسته و بشر را آلت بدون اختيار و در حقيقت از ابزار
كار استاد پست تر معرفي مي كنند.(12).
گواه اين دسته بر اين طرز فكر، ظاهر برخي از آياتي است
كه ناظر به يك جهت از جهات مسأله است؛ مثلاً آيه.
(...قُلِ اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَىْءٍ وَهُوَ
الْواحِدُ الْقَهّارُ؛(13).
بگو: خداوند آفريننده همه چيز است و اوست يگانه و
غالب).
آنان از آيات زيادي كه بر عليت موجودات در جهان طبيعت
تصريح كرده و آنها را دارندگان آثار و علل پيدايش
پديده هاي طبيعي معرفي نموده است، غفلت ورزيده اند.
قرآن در عين اين كه همه موجودات را مخلوق خدا مي داند،
ولي خود اين موجودات را مبدأ اثر نيز معرفي مي كند.
چنان كه بادها را تلقيح كننده درختان و گياهان، يا
بارور كننده ابرها(14) معرفي مي
كند، و مي فرمايد:.
(وَ أَرْسَلْنَا الرِّيِاحَ لَواقِحَ...؛(15).
بادها را بارور كننده فرستاده ايم).
قرآن آب را علت پيدايش گياهان و همه ميوه ها دانسته و
مي فرمايد:.
(... فَأَنْزَلْنا بِهِ الْمِاءَ فَأَخْرَجْنِابِهِ
مِنْ كُلِّ الثَّمراتِ...؛(16).
ما به وسيله ابرها آب نازل كرديم و در پرتو آن، ميوه
هايي از دل زمين بيرون آورديم).
اين دو آيه و ده ها آيه ديگر، به رابطه عليت ميان باد
و باران، و تلقيح و پيدايش ميوه ها، تصريح مي نمايد.(17).
انسان - اعم از مؤمن و كافر - در خود قرآن مبدأ و علت
يك سلسله كارهاي خوب و بد معرفى، و براي اعمال هركدام
پاداش و كيفري تعيين شده است.
چگونه پيروان اين مكتب افراطي اين دسته از آيات را
ناديده گرفته و آثار پديده ها را معلول اثر مستقيم ذات
خدا دانسته اند، در صورتي كه اگر ما اين دو دسته از
آيات را كنار هم بگذاريم چنين نتيجه خواهيم گرفت:
افعال ما در عين اين كه معلول وجود ماست، ولي از آن جا
كه همه ممكنات از آن جمله وجود ما پرتوي از وجود حق
بوده و هر چه دارند از او گرفته اند، معلول ومخلوق
خداوند جهان نيز هستند و اين دو علت در طول يكديگر
قرار دارند، نه در عرض هم.
بنابراين فعل هر انساني در جايي كه معلولِ خداوند است
معلولِ خود انسان نيز هست به طوري كه در انجام عمل و
كار خود، از خداوند بي نياز نيست؛ زيرا نتيجه اين كه
فقط معلول خداست، جبر است و با عدل الهي و نصّ آيات
ديگر مخالف است؛ و نتيجه اين كه فقط معلول وجود انسان
است شرك و اعتقاد به دوفاعل مستقل است و با توحيد او و
صريح آيات ديگر كه آن چه درجهان هستي وجود دارد مخلوق
اوست، كاملاً منافات دارد.(18).
يك دستاويز
ديگر براى جبرىها.
دستاويز ديگر جبري ها، جمله (أَزاغَ اللّهُ
قُلُوبَهُم) است كه در آيه وارد شده و بدون توجه به
جمله پيش از آن: (فَلمّا زاغُوا) مي خواهند عقيده خود
را بر قرآن تحميل نمايند. حقيقت اين است كه جمله هاي
مشابه همين جمله، در قرآن زياد وارد شده و به عنوان
نمونه چند جمله را يادآور مي شويم:.
1 . (... ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللّهُ
قُلُوبَهُمْ...؛(19).
از شنيدن آيات الهي روي برگردانيدند، خداوند نيز دل
هاي آنان را از پيروي حق، برگردانيد).
2 . (فَبِمِا نَقْضِهِمْ ميثِاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ
وَجَعَلْنِا قُلُوبَهُمْ قِاسِيَةً...؛(20).
به خاطر پيمان شكني ها، آنان را از رحمت خود دور
كرديم، و دل هاي آنان را سخت قرار داديم).
3 . (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَض فَزادَهُمُ اللّهُ
مَرَضاً...؛(21).
در دل هاي آنان بيماري است سپس خداوند بر بيماري آنان
افزود).
4 . (كَذلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلي كُلِّ قَلْبِ
مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ؛(22).
خداوند بر دل هرخودخواه ستمگر، مهر مي زند.).
اين آيات ومشابه آنها درقرآن زياد است، وهدف ومقصد اين
آيات را، آيه ديگري روشن مي كند و آن اين كه،.
(...إِنَّ اللّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّي
يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ...؛(23).
خداوند وضع گروهي را دگرگون نمي سازد (ونعمت هاي معنوي
و مادي خود را ازآنان سلب نمي كند و آنان را دچار خشم
خود نمي گرداند) مگر اين كه خود آنان وضع خود را
دگرگون سازند (وراه معصيت و گناه را پيش گيرند».
در اين صورت هر نوع بدي كه به آنان مي رسد و هر نوع
موفقيتي كه از آنان سلب مي شود، همگي كيفر اعمال آنان
است.
در خود اين آيات نيز كاملاً به اين مطلب اشاره شده
است؛ اگر خداوند دل هاي بني اسرائيل را به گناه متمايل
ساخت و دل هاي پيمان شكنان را سخت قرار داد و يا بر
بيماري منافقان افزود و يا بر دل هاي متكبران ستمگر
مهر زد، براي اين است كه خود آنان قبلاً به گناه
متمايل گرديده و دست به پيمان شكني زده بودند و دل هاي
خود را با بيماري نفاق، آلوده ساخته و راه كبر و ستم
را پيش گرفته بوده اند، در اين صورت يك چنين ملت گناه
كار، پيمان شكن، منافق و ستمگر، بايد كيفر اعمال خود
را ببيند و خداوند لطف و مرحمت و توفيق خود را از آنان
بردارد و دل هاي آنان را به گناه متمايل سازد و از
رحمت خود دور نمايد و بر دل هاي آنان مهر بزند.
خلاصه جمله هاي پيشين، يعني جمله هاي (فَلَمّازاغُوا)،
(ثُمَّ انْصَرَفُوا)، (فَبِمِا نَقْضِهِمْ)، حاكي است
كه جمله هاي بعدى، كه به خدا نسبت داده شده، فقط جنبه
كيفري داشته و ثمره اعمال خود آنان است. ولي بايد به
اين نكته توجه نمود، منظور از متمايل ساختن قلوب آنان
به گناه اين است كه، خدا توفيق خود را از آنان قطع مي
كند؛ زيرا لطف الهي شامل افرادي مي شود كه آماده هدايت
و اخذ فيض باشند و افرادي كه غرق گناه و معصيت هستند
كوچك ترين آمادگي براي چنين مواهب معنويي ندارند.
مقصود از قلب در آيات چيست.
منظور از قلب در اين آيات و مشابه آن، قلب صنوبرى، كه
وظيفه اي جز رساندن خون به تمام بدن ندارد، نيست، بلكه
همان طور كه كتاب هاي لغت عربي متذكرند، يكي از معاني
قلب، عقل و روح است و شايد در ابتدا استعمال اين لفظ
درعقل و روح مجاز بود، ولي بعدها بر اثر استعمال زياد،
به صورت يكي از استعمال هاي رايج در آمده است.(24).
1.اين سوره ها عبارتند از: بقره، آل
عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، يونس، هود،
ابراهيم، اسراء، كهف، مريم، طه، انبياء، حج، مؤمنون،
فرقان، شعراء، نحل، قصص، عنكبوت، سجده، احزاب، صافات،
غافر، فصلت، شورى، زخرف، احقاف، ذاريات، نجم، صف،
نازعات و اعلى.
2. اعراف (7) آيه 138.
3.همان، آيه 140 و 141.
4. مائده (5) آيه 24.
5. احزاب (33) آيه 69.
6.مجمع البيان، ج4، ص372.
7.انعام (6) آيه 34.
8.(وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ
نَبِىٍّ عَدُوّاً شَياطِينَ الإِنْسِ وَالْجِنِّ
يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ
غُرُوراً) - انعام (6) آيه 112.
9.فاطر (35) آيه 28.
10. اصول كافى، ج1، ص22.
11.نگارنده درباره جبر و اختيار دو
رساله يكي به زبان عربي به نام لب الأثر و ديگري به
زبان فارسي نوشته است. رساله عربى، خلاصه درس استاد
بزرگوار حضرت آية اللّه العظمي امام خميني - دام ظله -
است كه در سال 1331 ه. ش. در قم القا فرموده اند.
12.اشاعره هر نوع عليت و تأثير را
از تمام موجودات سلب كرده و به جاي (عليت) كلمه (عادت)
به كار مي برند و مي گويند مثلاً آتش علت گرمي نيست،
بلكه عادت الهي بر اين جاري شده كه پس از آتش، حرارت
ايجاد نمايد، و هم چنين در موارد ديگر از قبيل افعال
انسان.
13.رعد (13) آيه 16.
14.اشاره به اختلافي است كه در
معناي آيه: (وأرسلنا الرياح لواقح) وجود دارد. البته
معناي دوم از جهاتي روشن تر است.
15.حجر (15) آيه 22.
16. اعراف (7) آيه 57.
17.آيات مربوط به تصريح قرآن به
رابطه عليت ميان پديده ها و آثار آنها بيش از آن است
كه در متن آورده شد و ما مجموع آيات مربوط به اين
موضوع را در كتاب مباني توحيد از نظر قرآن گرد آورده
ايم. ر .ك: مباني توحيد ازنظر قرآن، بخش (توحيد در
ربوبيت و كارگردانى).
18.اين همان حقيقتي است كه امام
باقر و امام صادق ي آن را با لطيف ترين و زيباترين
عبارت بيان كرده اند و فرموده اند: (لاجبر ولاتفويض بل
أمر بين الأمرين...) و اين حقيقت در جمله اي كه
نمازگزاران هر روز چند بار آن را به زبان جاري مي
سازند منعكس است و آن جمله: (بحول اللّه وقوته أقوم
وأقعد) است. جمله (بحول اللّه و قوته) ردّ عقيده
اعتزال، وجمله (أقوم و أقعد) ردّ عقيده اشعري است.
19. توبه (9) آيه 127.
20.مائده (5) آيه 13.
21. بقره (2) آيه 10.
22. غافر (40) آيه 35.
23. رعد (13) آيه 11.
24. براي آگاهي از معناي (قلب) و
(فؤاد) در قرآن ر.ك: منشور جاويد قرآن، ص295 - 309.
|