جنگ احد: بررسى
جنگ احد از ابعاد سياسى و نظامى :
پس از گذشت يك سال از دو پيروزى
مهم جنگ بدر و بنى قينقاع ، جنگ احد آغاز شد، يكى از علل
پيدايش جنگ احد شكست مشركين و يهود و در دو غزوه بدر و بنى
قينقاع بود، شرك به صورت حقد و كينه در دلهاى آنان راه يافته
بود.
پس از اينكه مشركين در جنگ بدر شكست خوردند و به سوى مكه
بازگشتند ابوسفيان رئيس قريش مشركين را جمع نموده و بيانيه اى
را بدين مضمون صادر كرد: كسانى كه در اين جنگ (بدر) كشته داده
اند حق ندارند بر كشتگان خود عزادارى كنند و بر آنان اشك ماتم
بريزند زيرا گريه بر كشتگان عقده ها را پاره مى كند و كينه
هايى را كه از محمد و يارانش به دل گرفته ايم از دل بيرون
خواهد آمد و روح انتقام جويى از مردم گرفته خواهد شد و آنان
ديگر در جنگ عليه مسلمانان شركت نمى كنند.
سخن ابوسفيان در ميان قريش تاءثير به سزايى گذاشت بدين لحاظ
قريش سخنان ابوسفيان را پذيرفته و در طول يك سال خود را جهت
يك جنگ تمام عيار با تجهيزات و امكانات بالايى آماده نمودند و
در پى اين تصميم نيروهاى جنگى خود را در تيپهاى مستقل و
گردانهاى احتياط آماده نبر كردند و زمينه حمله گسترده را به
يثرب - مدينة الرسول كه در آن عصر به مركز حكومت اسلامى تبديل
شده بود - آماده نمودند.
در جلسه مشورتى كه سران مشركين در دارالندوه تشكيل داده بودند
تصميم بر اين شد كه هزينه جنگ - كه حدود 50 هزار دينار تخمين
زده مى شد - از سود تجارتى قافله ابى سفيان كه در سالهاى گذشته
با موفقيت حاصل شده بود پرداخت گردد.
ابوسفيان هزينه سپاه را پذيرفت و به عنوان فرماندهى كل سپاه
مشركين قريش انتخاب گرديد، چون او در ترتيب نيرو و تنظيم و
فرماندهى نظامى بسيار زبر دست و زيرك و نيرومند بود و از
اطلاعات نظامى و سياسى خاصى برخوردار بود و با فرماندهان زبده
نظامى رابطه دوستى تنگاتنگى داشت .
نظريه : به نظر مى رسد كه دشمن در طى يك سال كه از جنگ بدر
گذشت نيروهاى اطلاعاتى خود را جهت شناسايى مناطق آسيب پذير در
مدينه به كار گرفته و از راههاى نفوذى به داخل مدينه كاملا
آگاه شد و بر طبق اطلاعات صحيح و نقشه هاى نظامى دقيق به مدينه
حمله نمودند.
بى جهت نبود كه سپاه مشركين در پشت كوههاى احد موضع گرفته
بودند و فرماندهى نيروهاى زرهى خود را به خالد بن وليد كه يكى
از زبده ترين فرماندهان سپاه مشركين بود واگذار كنند و در پشت
سپاه اسلام مستقر نمايند.
بنابراين مسئولت فرماندهى در نظام اسلامى اين است كه پيش از
آغاز عمليات از محل استقرار دشمن و راههاى نفوذى و رفع موانع
ايذائى آن اطلاعات لازم را به دست آورده و با اصول سياسى و
نظامى خاصى به دشمن حمله نمايند، زيرا در هر جنگى مساءله
پيروزى و شكست مطرح است و شكست و پيروزى نظامى شكست و پيروزى
سياسى را به دنبال دارد.
نقش زنان مشركين
در جنگ احد
مشركين در اين جنگ عده اى از زنان خويش را همراه خود،
به جبهه آوردند، اين زنان نقشهاى مهمى را در جنگ ايفا مى
كردند:
الف - كشته هايى را كه در جنگ بدر داده بودن را به ياد سپاهيان
مى آوردند تا حس انتقام جويى آنان را تحريك و فزونى بخشيده و
آنان را در ادامه جنگ ترغيب نمايند به طورى كه بتوانند در
برابر سپاهيان اسلام شجاعانه ، به نبرد ادامه دهند و از زير
بار جنگ شانه خالى نكنند.
ب - هر گاه شخصى از نيروهاى مشركين از ميدان جنگ عقب نشينى مى
كرد سرمه دانهايى را كه به همراه داشتند به آنان مى داند، و
اين نشانه آن بود كه هر كس از برابر دشمن فرار كند زن است ، پس
بايستى در خانه بماند، اين حركت باعث مى شد كه نيروهاى مشركين
در خود احساس غيرت نموده و از برابر سپاهيان اسلام عقب نشينى
نكنند و تمام توان رزمى خود را در برابر سپاهيان اسلام به كار
بندند.
ج - هرگاه نيروهاى دشمن نتوانستند مقاومت كنند و از ترس به عقب
بازگشتند آنان را به استقامت وادارند.
د- مجروحين و زخم خوردگان در جنگ را پرستارى و مداوا نمايند(93).
به طور كلى نقش زنان در ميدان رزم بسيار با اهميت بود زيرا
آنان به خاطر طبيعت ظريف و لطيفى كه داشتند اثر خاصى را در
مردان مى گذاشتند و مردان را نسبت به اهدافشان تهييج مى نمودند
و با استفاده از زيركى خاصشان وقايع جنگ را جهت آنان برخلاف
واقع نشان مى دادند #((نكته جالب
اين است كه جنس مرد در برابر لطافت زن دائما مقهور است و ممكن
است به يك غمزه يا نگاه مرد را تا سر حد مرگ پيش ببرد، نمونه
اين قضيه شهادت امير مؤ منان - حضرت على - عليه السلام - على
است كه شرح آن در اينجا لازم نيست #)).
ابوسفيان و تقسيم
نيرو:
ابوسفيان بن حرب فرمانده سپاه مشركين نيروهاى تحت
فرماندهى خويش را به سه دسته تقسيم نمود، دسته اى حدود 200
اسب سوار را تحت فرماندهى خالدبن وليد قرار داد تا در پشت دره
هاى عينين مستقر شوند، وظيفه اين گروه اين بود كه پس از درگيرى
و وقوع جنگ بين سپاه مشركين و اسلام به دفاع از نيروهاى پياده
از پشت سر سپاه اسلام و حمله ور شده و سپاه اسلام را غافلگير
كنند و آنان را به محاصره كامل درآوردند(94)
دسته ديگر از سواره نظام ها را تحت فرماندهى عكرمة بن ابى جهل
قرار داد تا در سمت چپ جبهه مستقر شده و جنگ را آغاز كنند(95).
دسته ديگرى از نيروهاى پياده نظام را تحت فرماندهى صفوان بن
اميه قرار داد، اين دسته از قويترين نيروها بود بود و وظيفه آن
پشتيبانى از كليه نيروهاى نظامى مستقر در جبهه (پياده نظام و
سواره نظام ) بود، ابوسفيان كه فرماندهى كل قواى مشركين را به
عهده داشت مقر فرماندهى را در وسط نيروها اتخاذ كرد و بدين
ترتيب مقدمات جنگ را فراهم نمود.
جايگاه حفاظت و
اطلاعات عباس بن عبدالمطلب :
در فصل پيشين گفته شد كه پس از پيروزى سپاهيان اسلام در
جنگ بدر، بخشى از نيروهاى دشمن به اسارت سپاهيان اسلام درآمد
كه در ميان اين اسرا عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر هم به چشم
مى خورد.
او بعد از اسارت به پيامبر ايمان آورد و به دستور پيامبر به
مكه بازگشت لكن ايمان خود را از مشركين پنهان نگه مى داشت .
او در بين مشركين نقش يك ماءمور اطلاعاتى را داشت و مسائل
مختلف و تصميماتى را كه دشمن عليه اسلام مى گرفت به حضرت اطلاع
مى داد، لذا پس از آگاهى از نقشه مشركين در مورد حمله به مدينه
، موضوع را در نامه اى
محرمانه نوشته و توسط شخص مورد اعتمادش به مدينه فرستاد و در
آن نامه شرح كاملى از نحوه حمله دشمن به شهر مدينه را نوشته
بود كه تمام زوايا و خصوصيات و نقشه كامل جنگى دشمن را در
برداشت .
فرستاده عباس بن عبدالمطلب به مدت سه روز راه بين مدينه و مكه
را پيمود و هنگامى كه به محله قباء رسيد نامه را به پيامبر
تسليم نمود، با توجه به اينكه پيامبر اكرم در مدينه محله بنى
النجار زندگى مى كرد و در محله قبا نامه را از دست فرستاده
عباس گرفت ، چنين برداشت مى شود كه پيامبر قبلا از اين موضوع
باخبر بوده و بدان جهت محل ملاقات را در مسجد قبا قرار داده
بود.
يعقوبى در تاريخ خود مى نويسد: در جنگ بدر پيامبر دو نفر از
اسراى قريش به نامهاى عتبة بن ابى معيط و نضربن حارث را كشته
و سپس از بقيه اسرا فديه گرفته و آنان را آزاد نمود، از جمله
اين اسرا عباس بن عبدالمطلب و دو تن از برادرزاده هاى خود به
نامهاى عقبل بن ابى طالب و نوفل بن حارث و عده اى ديگر از بنى
هاشم بودند.
پيامبر از آنان تقاضاى فديه كرد، عباس گفت : فعلا مالى به
همراه ندارم ، اگر مصلحت باشد از ديگران پولى قرض گرفته و خودم
را آزاد مى كنم سپس دين خويش را به آنان ادا خواهم كرد، حضرت
فرمود: پس آن پولى را كه پيش همسرت ام الفضل گذاشتى چه شد؟
عباس از اين سخن بسيار تعجب كرده و در جواب گفت : سوگند به آن
خدايى كه تو را فرستاده ، هيچ كس جز من و همسرم از اين خبر
اطلاع نداشت ، پس گواهى مى دهم كه تو رسول خدايى . آنگاه هفتاد
ادقيه به حضرت پرداخت و ساير حليفان را آزاد كرد(96).
مشورت و نتيجه آن
:
پس از گزارش عباس بن عبدالمطلب به پيامبر، حضرت اصحاب و
يارانش را گرد آورد و گزارش را براى آن ها بازگو كرد و آنان
از مقاصد شوم دشمن آگاه گردانيد، پس خطبه اى خواند و در ضمن آن
خطابه مسلمانان را به جهاد ترغيب نمود و از سكونت در خانه ها و
شانه خالى كردن از زير مسؤ وليت جهاد برحذر داشت ، آنگاه كيفيت
دفاع را در ميان اصحاب به مشورت نهاد(97).
برخى از كسانى كه به جهاد تمايل نداشتند بهانه جويى نمودند،
عبدالله بن ابى خزرجى
(98) - نماينده قبيله خزرج - برخاسته و عرض
كرد: يا رسول الله بهتر است كه در مدينه بمانيم و دشمن را به
داخل شهر فرا خوانيم و در جنگ خيابانى بر دشمن پيروز خواهيم
شد، زيرا اگر به اين طرح عمل شود از طرفى داخل منزلهايمان در
سنگرهاى محكم و استوار قرار داريم و از طرفى ديگر زنان و
فرزندان ما به عنوان نيروى پشتيبانى از ما دفاع خواهند كرد، و
چون دشمن از وضع داخلى شهر آگاهى ندارد شكست خورده و با تحمل
شكست منطقه را ترك مى كند
(99).
نظريه : طرح اين نظريه به خاطر اين بود كه پيامبر اكرم را از
رفتن به جبهه باز دارد و زمينه شكست سپاهيان اسلام را فراهم
نمايد، چون اگر دشمن به شهر مدينه حمله مى نمود به طور حتم
نواميس مسلمين و زنان و كودكان از تعرض دشمن در امان و امنيت
باقى نمى ماندند.
كلام اميرمؤ منان - حضرت على - گوياى اين امر مى باشد كه مى
فرمايد: ما غزى
قوم فى عقردارهم الا ذلوا هيچ قومى نبرد به داخل
خانه هاى آنها راه پيدا نكرد مگر اينكه با ذلت آنها همراه بود.
بنابراين اگر جنگ به داخل شهر كشيده مى شد منافقين دست از يارى
سپاهيان اسلام برمى داشتند كما اينكه اين مساءله در بسيارى از
جنگها به وقوع پيوسته است .
آنگاه سعدبن معاذ - نماينده قبيله اوس - برخاسته و عرض كرد: يا
رسول الله زمانى كه ما بت پرست بوديم هيچ قدرت عربى به ما طمع
پيدا نمى كرد و از نيرومندى و شجاعت و جنگجويى ما بيم داشت ،
اكنون كه اسلام آورده و آستان ربوبى را مى ستاييم و شخصيتى چون
شما در بين ما است از آنان نمى هراسيم ، ما نظريه عبدالله بن
ابى را نمى پسنديم ، و نظريه ما اين است كه از شهر خارج شده و
در خارج شهر با دشمن درگير شويم ما تابع نظر و فرمان شما هستيم
.
حضرت نظريه سعدبن معاذ را پسنديد و پذيرفت در نتيجه بين دو
قبيله اوس و خزرج اختلاف درگرفت و قبيله خزرج در جنگ شركت
نكردند حضرت با نيروى كمى به تعداد 700 نفر به جبهه عازم شد(100).
ترتيب سپاه
رسول خدا صلى الله عليه و آله نيروها را به تناسب در
مناطق مختلف نبرد مستقر كرد و دستورات لازم را به آنان گوشزد
نمود و پرچم فرماندهى را به دست تواناى على - عليه السلام -
داد، قبل از اينكه نيروها را در منطقه سوق الجيشى ، مستقر
نمايد از منطقه عملياتى شناسايى كاملى انجام داد و مناطق آسيب
پذير را بررسى كرده و راههاى نفوذ دشمن را به دست آورد سپس
سپاهيان اسلام را در مقابل دشمن صف آرايى كرد.
ابوسفيان هم يك تيپ از نيروهاى زرهى خود را تحت فرماندهى
خالدبن وليد در پشت دره هاى عينين مستقر كرد، اين منطقه از
جمله مناطق حساسى بود كه دشمن مى توانست به داخل سپاه اسلام
نفوذ پيدا كند، در اين منطقه دو تپه مشرف به هم قرار داشت كه
با نيروى اندك جلوگيرى از نيروهاى زياد دشمن ممكن بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله يك گردان از نيروهاى خود به
تعداد 50 نفر را به فرماندهى عبدالله بن جبير را در اين دره
مستقر كرد و سفارشات لازم را نمود و فرمود: دره را به طور كامل
حفاظت نموده و از نفوذ دشمن جلوگيرى كنيد، حتى اگر ديديد كه
همه ما كشته شديم و دشمن تا مدينه ما را تعقيب نمود دفاع از
تنگه را رها نكنيد و اگر هم دشمن را منهزم نموده و تا مكه به
تعقيب آنان پرداختيم اين تنگه را ترك نكنيد
(101).
نقش على - عليه
السلام - در احد
هنگامى كه جنگ شروع شد يكى از فرماندهان سپاه قريش به
نام طلحة بن ابى طلحه العودى از اولاد عبدالذار به ميدان رزم
آمده و در برابر سپاه اسلام جولان كرده و مرد جنگى را به
مبارزه مى طلبيد، تنها كسى كه نداى او را پاسخ داد حضرت على -
عليه السلام - بود.
طلحه نگاهى تمسخرآميز، به چهره حضرت انداخته و از كوچكى و
جوانى او تعجب كرد و صدا زد: پسرم اسمت چيست ؟ در جواب فرمود:
انا على بن ابى طالب - عليه السلام -
طلحه گفت : من از اول فهميدم كه جز تو كه با شمشير كشته مى
جنگى كسى ياراى مبارزه با من را نداشت .
آنگاه به خيال خام خود حضرت را غافلگير نموده و شمشير را به
طرف حضرت فرود آورد، حضرت به وسيله سپر شمشير او را منحرف كرده
و از خود دور ساخت پس از آن به يك ضربت شمشير هر دو پاى او را
قطع كرد، طلحه به پشت افتاد و پرچم فرماندهى از كفش نقش بر
زمين شد آنگاه حضرت بر روى سينه اش نشست كه گردن او را جدا
كند، طلحه حضرت را به خويشاوندى نسبى كه بينشان بود سوگند داد
حضرت خواهش او را پذيرفت و از كشتن وى صرف نظر كرد، مسلمين به
وى اعتراض كردند كه چرا او را نكشتى ؟ حضرت در جواب فرمود:
همين ضربه اى را كه به او وارد كردم تا آخر عمر او را از قدرت
رزمى ساقط كرد(102).
پس از آن پرچم فرماندهى را فرزندش و به ميدان رزم آمد، حضرت
على - عليه السلام - او را نيز نقش بر زمين كرد، سپس عثمان بن
ابى طلحه پرچم را گرفت حضرت او را نيز از پاى درآورد، پرچم را
حارث بن ابى طلحه برداشت حضرت او را نيز كشت .پس از آن ابوعذير بن عثمان و عبدالله بن جميله و ارطاة بن
شرحبيل و غلام طلحه هر يك از پس از ديگرى در برابر حضرت ظاهر
شدند و به دست توانمند حضرت على - عليه السلام - به هلاكت
رسيدند، سرانجام عمره دخت عقلمه از زنان قريش پرچم را برداشته
و به علامت شكست درهم پيچيد و صحنه نبرد را ترك كرد
(103).
بالاخره هنگامى كه جنگ شروع شد، مسلمانان با كمك و امدادهاى
غيبى و با شجاعت بى نظير به دشمن حمله ور شدند، سپاه دشمن شكست
سنگينى خورده و هر يك از سربازان دشمن پا به فرار گذاشته و به
عقب باز مى گشتند و وسائل و تجهيزات جنگى را رها كرده و به
دنبال محلى امن مى رفتند.
اين شكست به قدرى سنگين بود كه عتبه و هند دو تن از زنان قريش
سرمه هايى را به دست گرفته و به هر كس كه از ميدان جنگ فرار
مى كرد به سويش رفته و سرمه را به او تعارف مى كردند اين تعارف
نشانه اين بود كه شما غيرت جنگ نداريد و براى اداره امور خانه
سزاوار تريد، زيرا اداره جنگ و مقابله با سپاهيان اسلام به
مردان نياز دارد در نتيجه در همان ابتداى جنگ سپاه مشركين شكست
سخت و فاحشى را متحمل شدند و صحنه نبرد را ترك نمودند و به سوى
كوهها و دره هاى احد پا به فرار گذاشتند. صحنه نبرد از دشمن
تخليه شد و سپاهيان اسلام به جمع آورى غنائم پرداختند.
نتايج تخلف از
دستورات فرماندهى
همان طور كه قبلا گذشت گردان رزمى تحت فرماندهى عبدالله
ابن جبير مسؤ وليت حفاظت از دره هاى عينين را به عهده داشت ،
وظيفه اين نيرو نگهدارى از گلوگاه و تنها راه نفوذ دشمن بود كه
بر اساس اصول نظامى براى پيروزى حفاظت از اين دره امرى لازم و
ضرورى به حساب مى آمد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله هم نكات لازم و تاكتيكهاى نظامى
را به آنان گوشزد كرده بود چون حضرت از اسرار نظامى و موقعيت
استراتژى آن دره آگاه بود و فرمود: چه ما دشمن را شكست داديم و
چه از دشمن شكست خورديم شما حق نداريد موضع خود را كه در آن
مستقر هستيد ترك نماييد، علت اين سفارش پيامبر جزء اسرار نظامى
بود كه هم پيامبر و هم دشمن به آن آگاه بود ولى آنرا از
نيروهاى رزمى پنهان داشته بود.
سياست دشمن بدين گونه بود كه لشكرى دويست نفره زرهى را پشت دره
هاى عينين مستقر كرده بود تا در هنگام درگيرى سپاه در دشت از
سه محور عمليات را آغاز نموده و سپاهيان اسلام را به محاصره
كامل درآورند.
هنگامى كه دشمن شكست خورد و عقب نشينى كرد مسلمين به جمع آورى
غنائم پرداختند، بخشى از نيروهاى مستقر در دره هاى عينين كه از
بلندى پيروزى سپاهيان اسلام را نظاره مى كردند به طمع جمع آورى
غنائم منطقه مزبور را ترك نمودند و از دستورات فرماندهى تخلف
كردند.
دشمن بر اساس اطلاعاتى كه از منطقه استقرار آنان داشت حمله را
آغاز كرد، عده كمى چون عبدالله بن جبير - كه در محل مستقر
بودند - به دفاع پرداختند، ليكن نتوانستند در برابر اين نيروى
قوى و كار آزموده مقاومت كنند، پس نيروهاى دشمن به فرماندهى
خالد بن وليد از پشت به سپاه اسلام حمله نموده و آنان را
محاصره كردند و با قدرت زائدالوصفى به سپاهيان اسلام حمله ور
شدند
(104).
نسيبه زن فداكار
اسلام :
نسيبه يكى از زنان فداكار اسلم بود كه به قصد مداواى
مجروحين در جبهه احد شركت داشت ، به هنگام فرار مسلمين از صحنه
نبرد، تنها زنى بود كه جبهه را ترك نكرد و با تمام توان وجودى
از پيامبر الهى به دفاع برخاست .
نسيبه فرزندى به نام مازنى داشت كه در جنگ احد شركت داشت ،
هنگامى كه از برابر دشمن پا به فرار گذاشت مادرش او را خطاب
كرد: چرا جبهه را ترك كرده واز رسول خدا صلى الله عليه و آله
حمايت نمى كنى برگرد، پس او را به جبهه برگردانيد و او تا
توان داشت جنگيد و از جان رسول خدا صلى الله عليه و آله حمايت
كرد، تا شهيد، شد هنگامى كه شمشيرش به زمين افتاد مادش شمشير
را برداشته و قاتل فرزندش را به درك واصل كرد.
هجوم مشركين بسيار سنگين بود، و نسيبه جان خويش را سپر حفاظت
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قرار داده بود، به طورى كه
تمام سر و صورت و اندام و بدن او جراحت برداشته بود و جان رسول
خدا صلى الله عليه و آله را خريد
(105).
تعداد شهدا و
مجروحين
سرانجام در جنگ احد 70 نفر به شهادت رسيده و 150 نفر
مجروح شدند، برخى از اين شهدا فرماندهان زبده نظامى چون حمزة
بن عبدالمطلب ، مصعب بن عمير، در اين جنگ پيشانى و دندان
پيامبر شكست و لب حضرت جراحت برداشت و حضرت على - عليه السلام
- نيز در اين جنگ بيش از 70 جراحت سنگين برداشت
(106).
پس از شايعه كشته شدند پيامبر، مشركين خوشحالى فراوان بر بالاى
كوهها موضع گرفتند، ابوسفيان از بلندى شعار بت پرستى مى داد و
بر بتهاى خود افتخار مى كرد و مى گفت : اعلى هبل ، اعلى هبل ،
پيامبر به حضرت على فرمود: جوابش را بده ! على - عليه السلام -
فرمود: الله اعلى و اجل ، سپس ابوسفيان على - عليه السلام -
را قسم داد كه آيا محمد كشته شده است يا نه ؟ على - عليه
السلام - فرمود: هم اكنون صدايت را مى شوند! ابوسفيان ابن
قميته را لعنت كرد و گفت : او به من گفت كه محمد را كشتم ؟!
تدفين اجساد شهدا
پس از پايان يافتن جنگ ، رسول خدا صلى الله عليه و آله
حضرت على - عليه السلام - را به عنوان ماءمور اطلاعاتى به سوى
دشمن فرستاد، حضرت دشمن را زير نظر گرفت و در هنگام حركت
كاروان نتيجه اطلاعات را به رسول خدا صلى الله عليه و آله
گزارش نمود، پس از اطمينان كامل از پايان نبرد سپاهيان اسلام
بر محور رسول خدا صلى الله عليه و آله گرد آمدند.
پس حضرت سراغ شهدا و مجروحين را گرفت و احوال آنان را جويا شد
و در ميان كشته ها گشته و جسد سعدبن ربيعه #(اولين كسى كه
پيامبر احوال او را جويا شد سعدبن ربيعه از قبيله انصار بود كه
جسد او را بين اجساد شهدا يافت )# و بدن مثله شده عمويش حمزه
را پيدا كرد، هنگامى كه بدن مثله شده حمزه را مشاهده فرمود:
هيچ وقت به اين اندازه ناراحت نشده بودم و هيچ بدنى به اندازه
حمزه را مرا بى تاب نكرد، سپس فرمود:
لمثل حمزة فاءلبيك البواكى
(107).
اگر بر قريش ظفر يابم بدل از حمزه هفتاد نفر از آنان را مثله
مى كنم ، پس آيه شريفه نازل شد كه : و
ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خير
للصابرين
(108)
پس دستور داد كه اجساد و بدنهاى شهدا را جمع كردند و حضرت بر
بدنهاى شهدا يك نماز خواند و در نماز بر بدنهاى شهدا پنج تكبير
گفت # (از اين تاريخ به بعد نماز ميت بدين شكل تشريع گرديد)#.
عوامل شكست :
عوامل شكست در جنگ احد را مى توان در سه عامل خلاصه
كرد:
1 - تخلف نمودن از دستورات فرماندهى - زيرا نيروهاى تحت
فرماندهى عبدالله بن جبير از دستورات فرماندهى سرپيچى كرده و
محل استقرار خود را ترك نمودند و دشمن با يك هجوم برق آسا بر
سپاه اسلام غلبه نمود.
2 - طمع داشتن به دنيا - زيرا هنگامى كه از بلندى مشاهده كردند
كه مسلمين مشغول جمع آورى غنائم جنگى هستند به طمع رسيدن به
مطامع دنيوى محل را ترك نموده و زمينه نفوذ دشمن را فراهم
نمودند.
3 - به طمع افتادن مسلمانان در جنگ بدر - در جنگ بدر هنگامى كه
رسول خدا صلى الله عليه و آله تصميم گرفت كه اسراى دشمن را
بكشد، مسلمانان براى رسيدن به دنياى بهتر از حضرت تقاضا كردند
كه از كشتن اسراى مشركين صرف نظر نموده و آنان را در ازاى فديه
آزاد نمايد.
خداوند متعال اين تقاضاى مسلمين را امضا كرد، جبرئيل بر پيامبر
نازل شد و پيامبر با مسلمانان شرط كرد كه اگر شما از مشركين
فديه بگيريد بايد در سال آينده تاوان اين مساءله را متحمل شويد
و آنان اين شرط را پذيرفتند كه به موجب اين پذيرش ، در احد
حدود 70 نفر كشته و 150 نفر مجروح را متحمل شدند(109).
نقدى بر كتاب
طلاس :
مصطفى طلاس در كتاب آئين نبرد به نقل از كتاب تاريخ
السير، مى نويسد: پس از گزارش خبر حمله مشركين ، رسول خدا صلى
الله عليه و آله در تاريخ 14 شوال سال سوم هجرت جلسه اى تشكلى
داد كه اهل انديشه از اوس و خزرج در آن شركت داشتند، موضوع اين
جلسه پيرامون جايگاه استراتژى مسلمانان در جنگ احد بود.
در اين شورا پيامبر اكرم نظرش اين بود كه در شهر مانده و از
تاكتيك جنگ شهرى استفاده نمايد، لكن گروهى از جوانان اسلام به
سركردگى ، حمزة بن عبدالمطلب دوست داشتند كه جنگ با مشركين را
در خارج از شهر مدينه آغاز نمايند؛ عده زيادى كه در جنگ بدر
شركت كرده بودند از اين پيشنهاد استقبال نمودند و پيامبر اسلام
هم به ناچار از راءى اكثريت پيروى نمود.
نكته : از اين بيان استفاده مى شود كه مصطفى طلاس پيامبر را
تابع اجماع دانسته و به اين شيوه مى خواهد حجت راءى اكثريت و
اجماع را ثابت كند.
اشكال اين نظريه در اين است كه راءى اكثريت در صورتى ملاك عمل
واقع مى شود كه پيامبر اكرم به وحى متكى نباشد، ولى پيامبر
اكرم از طريق ارتباط به مبداء متعال مسائل را دريافت مى كند
وبه عبارت ديگر هر چه پيامبر مى گويد وحى است و در وحى خطا
نيست ، همانطور كه در قرآن كريم مى فرمايد:
و ما ينطق عن الهوى # ان هو الالله وحى
يوحى# علمه شديد القوى # ذو مرة فاستوى
(110).
سخن پيامبر به هواى نفس ارتباط ندارد و سخن او متكى به وحى است
اگر سخن پيامبر به هواى نفس راه پيدا كند اشتباه و خطا در آن
راه دارد، ولى چون به وحى متكى است در آن رشته خطا امكان پذير
نيست .
ناگفته نماند كه گرچه حضرت در امور نظامى با سران سپاه مشورت
مى كرد ولى هر راءى را كه اتخاذ مى نمود مطابق با واقع بود و
از جانب وحى تصديق مى شد، چرا كه اختلاف آراء تمام اطراف
مساءله خلاف واقع نيست بلكه يك راءى موافق با اصل نظامى و
سياسى است و آن راءيى است كه حضرت بر آن توقف كرده و آن را
تصديق مى نمايد.
نظير اين مساءله را در جنگ احزاب (خندق ) مى توان يافت ، در آن
جنگ حضرت با سران نظامى در مورد نحوه جلوگيرى از نفوذ دشمن به
مشورت پرداخت ، چون راءى سلمان مطابق با واقع بود، بنابراين
خداوند حقانيت راءى او را توسط جبرئيل به پيامبر وحى فرمود.
نكته : پيامبر اكرم در بعضى از جنگها با فرماندهان نظامى به
مشورت مى پرداخت ، اين مشورت به اين معنا نيست كه واقع قضيه و
طرح عملياتى بر حضرت مجهول مانده باشد و از طريق آراء نظريات
فرماندهان نظامى به آن واقف شود، بلكه مطرح كردن اين طرحهاى
عملياتى به اين منظور بود كه منافقين آنچه را كه در دل خود
پنهان دارند به مضنه ظهور درآوردند.
نقدى ديگر: نويسنده اين كتاب مى نويسد: هنگامى كه رسول خدا صلى
الله عليه و آله در جنگ احد در منطقه اى به نام سبخه اردو زد
از موقعيت آن منطقه اطلاع كافى نداشت و شخصى از سپاه اسلام به
نام ابوخيثمه كه از آن منطقه سوق الجيشى آشنايى كامل داشت حضرت
را راهنمايى مى كرد و او را از مواضع دشمن آگاه مى گردانيد به
گونه اى كه دشمن از آن آگاه نشود.
گرچه در سير و تواريخ عامه از شخصيت بزرگ رسول خدا صلى الله
عليه و آله بيش از يك نابغه استفاده نخواهد شد ولى آنان آب و
هواى منطقه عربستان و جو سياسى كه در آن منطقه حاكم بود را در
بعد فكرى حضرت مؤ ثر دانسته و از اين رو از پيامبر يك شخصيت
نظامى قوى و كار آزموده ساخته اند.
گرچه اين صفات به نوبه خود از اوصاف كمال حضرت محسوب مى شود و
ما منكر آن نيستيم ، ليكن اشكال در اين است كه شخصيت پيامبر
اكرم را نمى توان در قالب اين اوصاف تفسير و توجيه نمود، زيرا
اگر بنا باشد كه پيامبر اكرم را به عنوان يك فرد نظامى و آشنا
به اصول و قوانين جنگى توجيه توجيه نماييم اين دليلى بر نبوت
او زيرا به قول نويسنده ابوسفيان هم داراى همين خصوصيات و
زيركى و نبوغ فكرى هم و نسبت به طرحها و نقشه هاى نظامى بسيار
ماهرانه عمل مى كرد كه به نوبه خود از فرماندهان زبده نظامى
عرب محسوب مى شد همچنين خالد بن وليد نيز داراى همين خصوصيات
بوده است و از كسانى بوده كه در هر جنگى كه شركت مى نمود با
پيروزى و سربلندى از آن جنگ بازمى گشت به طورى كه او را به
فاتح عرب لقب داده بودند.
نقدى ديگر: اين نويسنده موقعيت حضرت على - عليه السلام - را
ناديده گرفته و اسمى از آن به ميان نياورده است و اگر احيانا
اسمى از او آورده باشد او را در عداد صحابه ديگر دانسته است
اين شيوه برخورد تاريخ نسبت به حضرت على يك نوع ظلم نابخشودنى
است كه بايد به آن جواب داد، زيرا موقعت حضرت على و شجاعت او
در جنگها از مسائل انكارناپذير است ، او تنها كسى بود كه در
تمام صحنه هاى نبرد در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله مى
جنگيد و هيچگاه از دشمن روى برنمى گردانيد.
در جنگ احد بعد از حمله خالدبن وليد و شكست نسبى ، مسلمانان در
برابر دشمن مقاومت نكردند و به كوه و دره ها فرار كردند، تنها
سه نفر از سربازان اسلام از حضرت محافظت مى كردند و در برابر
دشمن مقاومت مى كردند، براساس روايت على بن ابراهيم اين سه نفر
ابودجانه انصارى ، سماك بن خرشه و على بن ابيطالب بودند.
حضرت على به گونه اى جنگيد كه شمشيرش شكست به خدمت حضرت رسول
خدا صلى الله عليه و آله بازگشت و عرضه داشت : يا رسول الله
مرد به سلاح مى جنگد و من سلاح ندارم . حضرت ذوالفقار را به
على داد على به صحنه نبرد بازگشت به گونه اى با دشمن جنگيد كه
منادى از آسمان ندا داد:
لا فتى الا على لا سيف الا ذوالفقار
سرانجام جنگ با تمام طرفين ادامه يافت حضرت مشركين را هر يك پس
از ديگرى از دم شمشير مى گذرانيد، اين شيوه به همين روش ادامه
داشت به طورى كه مشركين از دستيابى به رسول خدا صلى الله عليه
و آله ماءيوس شدند، زيرا هدف اصلى آنان دستيابى به حضرت بود
كه آن حضرت را بكشند و در نتيجه از جبهه جنگ عقب نشينى كرده و
به طرف مكه بازگشتند.
منن نظريه طلاس
در كتاب مزبور مساءله را به عكس بيان داشته و مى گويد:
كسانى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند و صحنه نبرد
را ترك نكردند سه نفر بودند: ابودجانه انصارى ، سماك بن خرشه و
على بن ابى طالب . آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به
آنان فرمود: كدام يك از شما حاضر است مرا بگيرد و از من دفاع
نمايد ابودجانه جواب مثبت داد و حضرت شمشيرش را به وى داد.
نظريه : به نظر مى رسد كه عمده نظر تاريخ نگاران بر اين بوده
كه تاريخ را از مسير طبيعى خود منحرف نمايند، به همين خاطر از
فضائل على سخنى به ميان نيامده و فضائل آن حضرت را به بى دجانه
نسبت داده اند. او مى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب
به آن فرمود: چه كسى مى تواند حق شمشير را ادا مى كند مردانى
چند براى گرفتن شمشير از جاى برخاستند ولى حضرت به آنان توجهى
نكرد، زيرا مقصود اصلى او ابى دجانه بود و شمشيرش را به وى عطا
كرد.
يكى از ضعفهايى مهمى كه در اين كتاب مى باشد اين است كه از
شهامت و شجاعت على سخن نگفته و گويا اصلا على در اين جنگ شركت
نداشته است ، به عنوان نمونه يك بخش از سخنان ابى واثله شقيق
بن سلمه را نقل مى كنيم كه مى گويد: روزى عمربن خطاب قدم مى
زديم ناگهان حالت عجيبى به وى دست داد و با حالت نفس زنان از
كنار من پا به فرار گذاشت به او گفتم : چرا ترسيدى ؟ در جواب
گفت : مگر هربز را نمى بينى كه به اينجا مى آيد او غضيم پسر
غضيم است و در شجاعت و دلاورى بالا دست ندارد و با دشمنان خود
مى خروشد و آنان را از دم تيغ مى گذارند. نگاه كردم ديدم كه
حضرت على است .
آنگاه عمربن خطاب يكى از شجاعتهاى حضرت على را بيان داشت و گفت
: در جنگ احد ما همه با پيامبر بيعت نموديم مبنى بر اينكه صحنه
نبرد را ترك نموديم و هر كس از ما فرار كند گمراه است و هر كس
كه در صحنه بجنگد و كشته شود شهيد است فرماندهى سپاه اسلام به
دست رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.
ناگهان سپاهيان مشركين به سوى ما حمله ور شدند ما همه صحنه را
ترك كرديم و پا به فرار گذاشتيم ، تنها كسى كه شجاعانه در
برابر دشمن مقاومت مى كرد و از جان رسول خدا صلى الله عليه و
آله دفاع مى نمود على بن ابى طالب بود هنگامى كه ما را در حال
فرار از صحنه نبرد ديد مشتى خاك از زمين برداشته و به سوى ما
ريخت و سپس فرمود: چهره هايتان سياه باد، چرا صحنه نبرد را ترك
كرديد آيا مى خواهيد به آتش غضب خداوند گرفتار شويد؟ ولى ما
برنگشتيم ، بار ديگر مشتى ريگ به طرف ما ريخت و همان مطلب را
تكرار كرد.
در آن حال از شمشير و سپر حضرت خون مى چكيد و دو چشمانش همانند
دو، كاسه خون مى درخشيد، حضرت فرمود: چرا بيعتتان را با رسول
خدا صلى الله عليه و آله شكستيد، من فكر كردم كه على قصد دارد
كه به ما حمله نمايد فورا به طرفش رفتم و گفتم : شما را به خدا
سوگند به ما حمله ور نشويد، سيره عرب بر اين است كه گاهى فرار
مى كند و وقتى زمينه را مساعد ديدند برگردند. حضرت شرم كرده و
شرش را به پايين افكند، و هم اكنون كه زمان بسيارى از آن ماجرا
مى گذرد هنوز آثار غضب و هيبت وى در اندام من مى باشد.
غزوه حمراء الاسد
حموى مى گويد: حمراء الاسد مكانى است كه در هشت مايلى
مدينه قرار گرفته و محلى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله
پس از پايان جنگ احد به تعقيب مشركين پرداخت
(111).
هنگامى كه مسلمانان از جنگ احد بازگشتند عده زيادى از آنان
شهيد و برخى هم جراحات سنگينى به تن داشتند، پيامبر اكرم دستور
داد كه نيروهاى رزمى سپاه كه در جنگ مجروح شده اند سلاح خود را
بر زمين نگذارند و به تعقيب دشمن بپردازند، اين تعقيب چند هدف
را به دنبال داشت :
الف - دشمن پس از بازگشت به سوى مكه ، در منطقه حمراء الاسد
توقف كردند و در آن جا با يكديگر به مشورت پرداختند و نقشه اى
طراحى كردند كه در اين جنگ كار سپاه اسلام را يكسره سازند،
بنابراين در صدد حمله مجدد به سپاه اسلام بودند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر اساس اطلاعاتى كه از دشمن
به دست آورده بود، پيش از آنكه مشركين قريش نقشه خود را عملى
سازند سپاه اسلام را آماده جنگ نمود، پس حضرت على - عليه
السلام - را به ماءموريت فرستاد تا از وضعيت آنان اطلاعاتى كسب
نمايد
(112).
ب - پيامبر خدا براى تعقيب دشمن از نيروهاى زخمى استفاده نمود،
زيرا پاداشى كه از طرف خداوند به آنان وعده شده بود با تكميل و
اتمام عمل صورت مى گرفت ، و تكميل آن به اين بود كه از حمله
احتمالى دشمن جلوگيرى شود، اين تعقيب سبب شد كه دشمن از تصميم
حمله منصرف شود.
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از احد به مدينه
بازگشت جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول الله خداوند تو را
امر مى نمايد كه با آن گروه كه در جنگ احد مجروح شده اند به
تعقيب دشمن بپردازى
(113).
قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: الذين
استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للدين احسنوا
منهم واتقوا اجر عظيم
(114).
در ذيل آيه فوق از ابن عباس و قتاده و سدى نقل شده كه سبب نزول
آيه فوق اين بود كه : هنگامى كه ابوسفيان به سوى حمراء الاسد
بازگشت و از كرده خويش پشيمان شده و تصميم گرفت كه حمله را
مجددا آغاز نمايد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و باقيمانده
مسلمين را از پاى درآورد(115).
نكته : دنباله اين مطلب آمده است :
و سمع بهم النبى فدعا اصحابه الى الخروج
و قال : لايخرج معنا الا من حضرنا امس لقتال و من تاءخر عنا
فلا يخرج معنا از كلمه
سمع استفاده مى شود كه حضرت اين خبر را به واسطه
ماءموران اطلاعاتى كه در داخل دشمن داشت استفاده كرد.
قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
ولاتهنوا فى ابتغاء ان تكونوا تاءلمون
فانهم ياءلمون كما تاءلمون و ترجون من الله ما لايرجون و كان
الله عليما حكيما
(116).
از اين رو، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان داد نيروهايى
كه در روز گذشته از جبهه احد بازگشته اند اگر چه مجروح و خسته
هستند لكن بايد به تعقيب دشمن بپردازند پس قبل از اين كه دشمن
بتواند تصميمات لازم را اتخاذ نمايد در حمراء الاسد موضع گرفت
و نيروها را مستقر كرد، سپاه مشركين نيز در منطقه روحاء واقع
در حمراء الاسد توقف كرده بودند.
عده اى از سران نظامى دشمن چون عكرمة بن ابى جهل ، حارث بن
هشام ، عمروبن عاص و خالدبن وليد تصميم گرفته بودند كه بار
ديگر حمله را به مدينه آغاز نمايند، پس نيروهاى خود را آماده
كرده و به سوى مدينه رهسپار شدند، در بين راه به مسافرى
برخوردند كه از مدينه مى آمد، او را گرفته و از وى اطلاعات كسب
نمودند. شخص مسافر گفت : در بين راه كه از مدينه مى آمدم به
حضرت محمد برخورد كردم كه همراه سپاهيانش در حمراءالاسد مستقر
شده و قصد حمله به شما را داشتند.
اين گزارش در تصميم سران نظامى قريش خلل وارد كرد و آنان را از
تصميمشان برگردانيد، ابوسفيان فرمانده كل سپاه مشركين خطاب
كرد: محمد به ما حليه و نيرنگ زده و تصميم گرفته كه با نيرنگ
وارد نبر شود و تقاص كشته هاى احد را از ما بگيرد. گرچه در
آغاز ما بر آنان تجاوز كرديم و آنان را شكست داديم ، لكن طبيعت
تاريخ عرب نشان داده است كه متجاوز هيچگاه ، در جنگ پيروزى به
دست نخواهد آورد. پس بهتر است كه قبل از درگير شدن به آنان به
سوى مكه بازگرديم
(117).
ترس و وحشت زيادى بر دشمن حاكم شده بود، ابوسفيان به نعيم بن
مسعود اشجعى - كه در مدينه زندگى مى كرد - برخورد كرد و گفت :
اين پيام را از طرف ما به محمدبرسان و به وى اطمينان بده كه
ابوسفيان مى گويد: همه هم پيمانان از ما جدا شده و قصد ندارند
در جنگ ما را يارى كنند، ما تصميم داريم كه به مكه بازگرديم ،
و قصد جنگ با شما نداريم . پس اگر پيامبر قبول كند و متقاعد
شود و از جنگ منصرف شود ما ده بار شتر پر از خرما و كشمش به تو
هديه مى كنيم .
نعيم بن مسعود در حمراء الاسد به خدمت پيامبر مشرف شد و پيام
ابوسفيان را به حضرت گزارش كرد، لذا پيامبر تصميمش را تغيير
داده و با سپاه اسلام به مدينه بازگشت
(118) جبرئيل بر پيامبر نازل شد و فرمود:
خداوند در دل مشركين رعب و وحشت زيادى انداخته كه ديگر به شما
حمله نخواهند كرد.
نتائج تعقيب :
نتائجى كه در اين تعقيب حاصل مى شود در چند نكته خلاصه
مى گردد:
الف - روحيه سپاهيان اسلام هميشه بايد زنده بماند و هيچگاه
روحيه شكست را كه در نيرو به وجود آمده است نبايد باقى گذاشت و
به هر وسيله ممكن روحيه پيروزمندانه را به سپاه بازگردانيد بر
اين اساس است كه پيامبر با سپاهيانى كه در احد طعم شكست را
چشيده بودند به تعقيب دشمن پرداخت .
ب - هيچ گاه نبايد از كيد دشمن غفلت داشت ، زيرا با توجه به
اينكه سپاه قريش در اين نبرد پيروز شدند مع الوصف به طمع حمله
مجدد افتاده و سپاه را آرايش نظامى دادند، لكن بر اساس اصول و
قواعد سياسى و نظامى سپاهيان اسلام نقشه آنان عقيم ماند.
ج - براى ترس و ارعاب دشمن بايد از هر وسيله ممكن استفاده كرد،
خداوند در اين باره مى فرمايد: و اعدوا
لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و
عدوكم
(119) بنابراين در صورتى كه دشمن از ارعاب و
وحشت مسلمين ترسيد دندان طمع را كشيده ، و جراءت حمله به سپاه
اسلام را ندارد.
ه- با توجه به كيفيت آگاهى رسول خدا صلى الله عليه و آله از
تصميم دشمن مبنى بر حمله به سپاه اسلام مشخص شد كه سازمان
اطلاعاتى حضرت بسيار نيرومند عمل مى كرد و به گونه اى در داخل
سپاه مشركين نفوذ مى كرد كه دشمن هم بدان واقف نبود.
استفاده از نيروهاى اطلاعاتى و گزارشگر سرى از مسائل رايج بوده
و در اكثر جنگها از آن استفاده مى شود، زيرا تصميمات نظامى و
سياسى بر اساس گزارشات اطلاعاتى انجام مى گرفت و در نتيجه
استفاده از نيروى كيفى و كمى دائما مورد دقت و توجه مسؤ ولان
نظامى و سياسى حكومت قرار داشت .
جنگ بنى النضير
(اجلاء و اخراج بنى النضير)
در مورد تاريخ و نحوه و علل اجلاء و اخراج بنى نضير بين
مورخين اختلاف نظر وجود دارد، لكين ما اين حادثه را بر اساس
تفسير مجمع البيان نقل كرده و نقاطى را نيز از تاريخ طبرى و
الكامل و تبيان بدان ضميمه مى كنيم
(120).
زهرى تاريخ وقوع اجلاء را شش ماه پس از جنگ بدر ذكر كرده است
بنابراين نظريه واقعه بنى النضير بين دو جنگ بدر و احد روى
داده است ليكن برخى از مورخين تاريخ وقوع آن را در بين ماههاى
محرم و صفر سال چهارم هجرت ذكر كرده اند، بنابراين نظريه واقعه
بنى النضير بعد از شكست مسلمين در جنگ احد روى داده است
(121).
علت وقوع حادثه
اجلاء
پس از اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكه به
مدينه هجرت نمود و دولت اسلامى را در مدينه تشكلى داد، يهوديان
بنى النضريه خدمت حضرت مشرف شدند و با او قرار داد صلح امضا
نمودند. شرائطى كه در اين قرار داد صلح ذكر شد مبنى بر اين بود
كه :
1 - مادر كنار يكديگر به طور مسالمت آميز زندگى كرده و بر عليه
يكديگر اقدامى نخواهيم كرد.
2 - هرگاه نياز به استعانت و كمك مالى شما پيدا كرديم شما
نبايد از آن دريغ كنيد. (پيشنهاد پيامبر).
3 - بر عليه شما جنگ نكرده و در جنگ هم به شما كمك نخواهيم كرد
(پيشنهاد بنى النضير).
پيامبر اكرم شرائط را پذيرفت و قرار داد صلح امضا شد(122).
پيروزى مسلمين در جنگ بدر - در سال دوم هجرت - موجب شد كه ظن
يهوديان در مورد پيامبر به يقين مبدل گردد و دريافتند كه اين
شخص همان پيامبر آخرالزمان است كه در مورد تورات و كتب آسمانى
گذشته به ظهور او وعده داده شده است و هر پرچمى كه عليه او
بلند شود سرنگون خواهد شد. اين پيروزى يهوديان بنى النضير را
بر عمل به مفاد صلح نامه محكم استوار ساخت و آنان كاملا به
شرائط ذمه علم مى كردند، رسول خدا صلى الله عليه و آله هم با
آنان مدارا و سازش مى كرد، اين شيوه به همين ترتيب ادامه يافت
(123).
در سال بعد جنگ احد آغاز شد، مسلمين در اين جنگ شكست خوردند،
اين شكست موجب شد، كه يهوديان بنى نضير نسبت به بقاء قرارداد
صلح ترديد نموده و در نبوت حضرت شك نمايند.
عده اى از سران بنى النضير چون كعب بن اشرف معاهده و پيمان صلح
را نقض كردند و به همراه چهل نفر از بزرگان بنى النضير جهت عقد
پيمان با مشركين قريش به سوى مكه شتافتند. هنگامى كه قريش از
ورود سران يهود بنى النضير آگاه شدند، چهل نفر از بزرگان قريش
به رهبرى ابى سفيان در مسجد الحرام جمع شدند و در آنجا قرار
داد و پيمان سياسى نظمى عليه دولت اسلامى منعقد نمودند، سپس
يهوديان به همراه كعب بن اشرف به مدينه بازگشتند.
آگاهى پيامبر از
معاهده يهوديان
جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل گرديد و
او را از پيمان و معاهده يهود با قريش آگاه ساخت ، به حضرت عرض
كرد كه در كشتن كعب بن اشرف همت گمارد. حضرت محمد بن سلمه
برادر رضاعى كعب بن اشرف را ماءمور ساخت تا كعب بن اشرف را
ترور نمايند.
قبل از اينكه محمد به سلمه تصميم به قتل كعب بن اشرف بگيرد،
براساس قرار داد گذشته كه بين بنى عامر و يهوديان بنى النضير
حاصل شده بود، شخصى از بنى عامر از روى خطا دو نفر را كشت ،
چون بنى عامر در اجاره دولت اسلامى بود ديه آن بر عهده دولت
اسلامى بود.
حضرت به همراه عده اى از مسلمانان جهت اخذ وجه ديه به قلعه بنى
النضير آمد و از آنان - طبق قرار داد صلح - تقاضاى كمك مالى
نمود، آنان به حضرت جواب مثبت دادند ولى در واقع نقشه كشتن
حضرت را كشيده بودند و در مورد اجراى نقشه ترور با يكديگر به
تبادل نظر پرداختند و با هم گفتند: الان بهترين وقتى است كه مى
توانيم به هدف خود رسيده و محمد را به قتل برسانيم .
قبل از اينكه نقشه آنان عملى شود جبرئيل بر حضرت نازل شد و او
را از ماجرا آگاه كرد. حضرت به سرعت موضع و مكان خود را تغيير
داد و از قلعه خارج شده و به سوى مدينه بازگشت و همراهان خود
را در همان قلعه گمارد.
مراجعت حضرت به تاءخير افتاد و اين مساءله باعث تشويش خاطر
اصحاب شد پس در پى حضرت به سوى مدينه بازگشتند، در بين راه به
شخصى برخورد كردند و از حضرت سراغ گرفتند، او در جواب گفت :
هنگامى كه از مدينه خارج مى شدم او به مدينه وارد شد، پس اصحاب
به مدينه بازگشتند و به خدمت حضرت مشرف گرديدند.
حضرت مسلمانان را جمع كرد و نقشه ترورى را كه يهوديان بنى
النضير براى او كشيده بودند را براى مسلمانان بازگو كرد، سپس
به تجهيز و ترتيب سپاه پرداخت و آنان را صف آرايى كرده و به
حالت آماده باش درآورد
.ترور
كعب بن اشرف :
قبل از اينكه سپاهيان اسلام به
سوى قلعه دشمن حركت كنند، محمدبن سلمه به همراه چهار نفر از
نيروهاى زبده و كارآزموده رزمى و اطلاعاتى به قصد ترور كعب بن
اشرف يهودى به سوى قلعه بنى النضير روانه شدند حضرت نيز از دور
آنان را تعقيب نموده و خود را در محلى نزديك قلعه مخفى كرده
بود تا بتواند بر شيوه ترور كعب نظارت كامل داشته باشد.
هنگامى كه محمدبن سلمه وارد قلعه بنى النضير شد همراهان خود را
در موقعيتى مناسب و دور از چشم دشمن مستقر كرد، سپس درب قصر
كعب بن اشرف را كوبيد، كعب كه در كنار زن جوان و تازه عروس خود
نشسته بود سرش را از پنجره بيرون آورد و نگاهى به درب قصر
انداخته و صدا زد: چه كسى در مى زند؟
محمد بن سمله گفت : من محمد برادر رضاعى ات هستم ، رسول خدا
صلى الله عليه و آله نياز به پول داشت تا ديه آن دو شخص را كه
از روى خطا كشته اند را بپردازد، پس از من درخواست پول كرد و
من دستم خالى بود، به فكر افتادم كه از شما مبلغى قرض گرفته و
در فرصتى مناسب پرداخت نمايم .
كعب گفت : من پول درخواستى را پرداخت مى كنم ولى بدون وثيقه
نمى شود محمدبن سلمه گفت : من وثيقه و امانت را به همراه آورده
ام ، پول را بده و وثيقه را از من بگير.
نوعروس كعب بن اشرف زن بسيار زرنگ و ماهرى بود، هنگامى كه صداى
محمدبن سلمه را شنيد به وى مظنون شد و كعب را از پرداخت پول
برحذر داشت ، ولى هرچه تلاش كرد نتوانست او را از اين كار
منصرف كند. پس آن دو به يكديگر دست داده و با هم معانقه كردند.
در ضمن صحبت ، كمى از قصر دور شده و به صحرا رسيدند، پس محمدبن
سلمه دست برگردن كعب انداخت ، چهار نفر ديگر از پشت به او حمله
كردند و او را از پاى درآوردند. ضجه و ناله كعب بلند شد، از
صداى كعب زن وى فريادى كشيد و قبيله بنى نضير را از كشته شدن
كعب با خبر كرد، هنگامى كه بنى النضير از قلعه خارج شدند و به
صحرا شتافتند محمد بن سلمه و همراهانش منطقه ترور را ترك كرده
و به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند و او را از قتل
كعب آگاه نمودند.
روز بعد قبل از فرمان حمله ، حضرت خبر ترور كعب بن اشرف را به
سپاهيان اسلام بازگو كرد و بدين وسيله روحيه شجاعت و دلاورى را
مجددا در سپاه زنده كرد
(124) سپاهيان اسلام را خوشحالى زائدالوصفى فرا
گرفت ، حضرت پرچم فرماندهى عمليات را به دست على - عليه السلام
- داد و سپاه اسلام تحت فرماندهى على - عليه السلام - قرار
گرفت .
در سحرگاه دستور حمله صادر شد و قبل از طلوع آفتاب قلعه بنى
النضير به محاصره كامل درآمد، سپاهيان اسلام بخشى از درختان
خرما را كه جنبه ايذائى داشت قطع كرده و سوزانيدند، اين مساءله
مورد اعتراض يهود بنى النضير قرار گرفت و گفتند: شما ما را از
كارهاى بد نهى مى كنيد و مع ذلك دست به كارهاى ناشايست مى
زنيد؟ خداوند متعال جهت منكوب نمودن يهود اين آيه را نازل
فرمود: ما قطعتم من لينة او تركتموها
قائمة على اصولها فباذن الله و ليخزى الفاسقين
(125).
محاصره قلعه بنى النضير توسط سپاهيان اسلام 15 روز به طول
انجاميد، عرصه بر آنان تنگ شده و سرانجام تسليم شدند و عرضه
داشتند: ما تابع كليه خواسته هاى شما هستيم از كشتن ما صرف نظر
كنيد، حضرت تقاضاى آنان را مبنى بر مصالحه پذيرفت و قراردادى
تنظيم كرد كه :
الف - از سرزمين اسلام (مدينه ) خارج شويد.
ب - هر سه نفرتان حق دارد يك شتر اثاثيه به همراه بردارد.
ج - كليه مايملكتان - چه منقول و چه غير منقول - از ملكتان
خارج و متعلق به دولت اسلامى است
(126).
اين قرارداد به امضاى طرفين رسيد و براساس قرار داد، رسول خدا
صلى الله عليه و آله آنان را از مدينه خارج كرد.
طبرى گويد: اموال بنى النضير به طور كامل به طلق رسول خداصلى
الله عليه و آله قرار گرفت ، زيرا در اين حمله دشمن بدون
درگيرى به سپاه اسلام تسليم ، و مسلمانان در اين اموال شركت
نداشتند و رسول خدا صلى الله عليه و آله براساس ولايت مطلقه
الهى در مورد مصرف آن مجاز مى باشد(127).
منطقه جغرافيايى
بنى النضير
قلعه بنى النضير در نزديكى مسجد قبا قرار داشت و باغات
منطقه قبا همگى متعلق به يهوديان بنى النضير بود، در اين
محاصره يهوديان به رسول خدا صلى الله عليه و آله پيشنهاد صلح
دادند رسول خدا صلى الله عليه و آله اين پيشنهاد را با شرايطى
كه قبلا متعرض شديم پذيرفت و كليه اموال منقول و غير منقول از
آن رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفت
(128) به علت اينكه سپاهيان اسلام در گرفتن
قلعه بنى النضير دست به اسلحه نبردند و پس از 15 روز محاصره
يهوديان بنى النضير تسليم گرديدند(129).
يهوديان بنى النضير از ثروت بسيار زيادى برخوردار بودند،
براساس نقل بلاذرى رسول خدا صلى الله عليه و آله از ثروت
متروكه يهوديان بنى النضير وسائل و تجهيزات جنگى را تهيه مى
كرد و اضافه آن را خرج عيالات خويش مى نمود، فقراى مدينه نيز
از اين ثروت استفاده مى كردند.
بلاذرى از عمربن خطاب نقل كرده است كه : سه اموال خيبر و بنى
النضير و فدك به رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشت و اين
اموال مخصوص رسول خدا صلى الله عليه و آله شد، زيرا بدون هيچ
گونه درگيرى و جنگى به رسول خدا صلى الله عليه و آله تسليم شد
(130).
نظريه : اموالى كه به صورت فى ء به دولت اسلامى برميگردد
مسلمانان در آن ذى حق نيستند بلكه اين اموال به خدا و رسولش
برميگردد، زيرا اصل در مالكيت زمين و مالكيت اعتبارى آن از آن
خداوند است و اداره آن توسط بندگان شايسته خدا انجام خواهد شد،
قرآن كريم ، در اين باره مى فرمايد: ...
استعينوا بالله واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء و من
عباده و العاقبة للمتقين
(131).
بنابراين چيزى كه در دست كفار است و بر آن تسلط دارند به صورت
غصب در دست آنان مى باشد. اگر حاكميت زمين به دست بندگان
ناصالح قرار گرفت ملك تحت اداره مالك خود نيست ، بلكه يدى كه
بر آن واسطه دارد يد عدوانى است و هنگامى كه يد عدوانى دشمن از
مالكيت چيزى به واسطه قهوه قهريه و جنگ برداشته شد، اموال و
املاك آن به عنوان غنائم جنگى متعلق به سپاه اسلام است ، و
فرمانده نظام وظيفه دارد غنائم به دست آمده را بين نيروهاى
رزمى تقسيم نمايد.
ولى اگر در بدست آوردن مالكيت آن قوه قهريه به كار گرفته نشد،
بلكه به صلح واگذار گرديد، اموال و املاك به ملك خدا و رسولش
رجعت مى كند، كه در اين صورت استفاده از آن امواتل به دست رسول
خدا صلى الله عليه و آله مى باشد و هر طور كه بخواهد مى تواند
در آن تصرف كند، از اين رو مساءله فدك و خيبر و بنى النضير و
بنى قينقاع از اين نمونه است و اين اموال تحت عنوان صلح به
دولت اسلامى واگذار گرديده است
(132).
واقدى گويد: مخيريق از جمله راهبان يهود بنى النضير بود او
مردى دانشمند بود و اطلاعات زيادى را در مورد رسول خدا صلى
الله عليه و آله داشت در محاصره قلعه بنى النضير رسول خدا صلى
الله عليه و آله ايمان آورد و كليه اموال خود از جمله : هفت
باغ و محوطه زراعى و نخلستان خرما را به رسول خدا صلى الله
عليه و آله بخشيد، محوطه هاى او عبارت بودند از: ميثب ، صافيه
، دلال ، حسن ، برقه ، الاحوف ، و مشربة ام ابراهيم
(133).
زهرى گويد: محاصره قلعه بنى النضير شش ماه بعد از جنگ احد
اتفاق افتاد، اين محاصره به حدى طول كشيد كه آنان به صلح حاضر
شده و اموال خود را به رسول خدا صلى الله عليه و آله واگذار
كردند و از مدينه جلاء وطن نمودند(134).
غزوه ذات الرقاع
:
اين غزوه در اول جمادى الاولى سال چهارم هجرى اتفاق
افتاد، رسول خدا صلى الله عليه و آله سپاهيان اسلام را به قصد
درهم شكستن نيروهاى قبيله بنى محارب و نبى ثعلبه - كه هر دو از
مشركين بودند - اعزام داشت و نيروهاى خود را در منطقه نخل
پياده كرده و در دامنه كوهى مستقر شدند كه سنگها و شنهاى آن
سياه و سرخ و سفيد بودند، از اين لحاظ اين غزوه به غزوه ذات
الرقاع موسوم گرديد، ولى اين غزوه بدون درگيرى خاتمه يافت .
خاتمه جنگ :
زنى از زنان مشركين به دست نيروهاى اسلام افتاد سپاهيان
اسلام اين زن را همراه خود آوردند، حضرت دو نفر از نيروها - يك
نفر از مهاجرين و ديگرى از انصار - را براى پاسدارى انتخاب
نمود و دستور داد كه در جلو دره اى كه سپاهيان اسلام شب را در
داخل آن به سر مى بردند پاسدارى نمايند، پاسدار مهاجر به
استراحت پرداخت و پاسدارى كه از قبيله انصار بود بيدار مانده و
از دره حراست مى نمود.
شوهر آن زن در آن شب به ميان قبيله خود بازگشت ، به وى گفتند
كه سپاه اسلام همسرتان را ربوده و او را به همراه خود برده
اند، آن مرد سوگند كرد تا وقتى يك نفر از سپاهيان اسلام را به
قتل نرساند از پاى ننشيند. پس شبانگاه خود را بر دهانه دره كه
محل استقرار سپاه اسلام بود رسانيد شخصى را كه در حال نماز و
عبادت ديد، از شيوه عبادت و راز و نياز او دريافت كه اين شخص
از پاسداران اسلام است كه در طليعه سپاه قرار دارد و از سپاه
حراست مى نمايد.
پس كمين گرفت و تير اول را به سويش شليك كرد، آن تير به بدن
رزمنده اصابت كرد ولى او نمازش را رها نكرد و تير را از بدن
بيرون كشيد، پس تير ديگرى رها كرد كه به جاى ديگرى از بدنش
اصابت كرد ولى او تير را از بدنش بيرون كشيده و باز به حال
نماز ايستاد بار سوم كه به سجده رفت تير سوم به وى اصابت كرد
او تير را از بدنش بيرون كشيد و نمازش را به پايان رسانيد.
رزمنده مهاجر كه در حال استراحت بود از خواب بيدار شد، و حال
او را جويا شد و گفت : چرا مرا از خواب بيدار نكردى ؟ رزمنده
انصار گفت : من در حال قرائت سوره اى از قرآن بودم و دوست
نداشتم آن را قطع نمايم ، سوگند به خدا اگر در مقام حراست نمى
بودم هر آينه جانم به لب مى رسيد(135).
|
جنگ احزاب (خندق )
جنگ خندق در سال پنجم هجرت آغاز شد، اين
غزوه پس از گذشت 55 ماه از هجرت به مدينه به وقوع
پيوست
(136) يكى از علل پيدايش اين جنگ
اجلاء بنى النضير از مدينه بود(137).
پس از اجلاء بنى النضير عده اى از سران قبيله بنى
النضير از جمله : سلام بن ابى حقيق و حى بن اخطب و
ابن ربيع به همراه عده اى از قبيله بنى النضير به
مكه وارد شدند و بسيارى از قبايل قريش را كه در
مكه زندگى مى كردند و آنان را به جنگ عليه رسول
خدا صلى الله عليه و آله فرا خواندند و به آنان
قول مساعدت و همكارى نظامى و سياسى و معنوى دادند
و گفتند: مادامى كه ريشه مسلمانان را از منطقه
جزيرة العرب نكنيم از پاى نخواهيم نشست . قريش از
اين پيشنهاد يهوديان خرسند شده و از آن استقبال
نمودند و قول مساعدت و همكارى را دادند(138).
تبليغات يهود به گونه اى اميد بخش بود كه توانست
كليه قبائل عرب را عليه دولت اسلامى بسيج نمايد،
از جمله تبليغات آنان سخنان حى بن اخطب بود كه گفت
: محمد و يارانش با شما به گونه اى جنگيدند كه
سران شما را كشتند و پشتوانه هاى نظامى شما را
نابود ساختند ما را از وطن آواره كوه و بيابانها
كردند و اموال ما را به غنيمت گرفتند، برخى از رؤ
ساى ما را كشتند و زندگى را بر ما حرام كردند برخى
از بنى اعمام ما را از وطن اخراج و اموال آنان را
نيز تصرف و زنان آنها را اسير كردند.
پيشنهاد ما اين است كه نمايندگانى به سوى قبائلى ،
كه با شما پيمان نظامى دارند، بفرستيد و آنان را
براى يك جنگ تمام عيار آماده كنيد، ما هم قبيله
بنى قريظه را- كه از بستگان ما مى باشند و در
مدينه زندگى مى كنند - به همكارى دعوت مى نماييم و
از آنان پيمان مى گيريم كه در اين جنگ شركت
نمايند، آنان داراى يك لشكر 700 نفره رزمى مى
باشند كه بسيار كارآزموده و در فنون جنگى مهارت
كامل دارند.
در ترتيب جنگ آنان از پشت و شما هم از مقابل حمله
را آغاز نموده و سپاه اسلام را در محاصره كامل
قرار مى دهيد، در اين صورت براى سپاه اسلام را
نجات ميسور نيست و مشركين و يهود از قدرت بزرگ
اسلامى كه هر دو را تهديد مى كند نجات خواهند يافت
(139).
از نظر منطقه جغرافيايى محله بنى قريظه در دو
مايلى مدينه قرار داشت و محل جنگ به گونه اى اتخاذ
شده بود كه سپاهيان اسلام در محاصره كامل دشمن
قرار داشتند، هم اكنون نام آن منطقه به بئر المطلب
موسوم است
(140).
بر اثر تبليغات مسموم و زهرآگين كه از طرف سران
يهود در ميان قريش انجام شد مردم قريش و قبائل
مكه با آنها پيمان برادرى و نظامى بستند، سران
قريش با همراهى سران يهود به تجهيز و تهيه سپاه
پرداختند و يك سپاه بسيار بزرگى را به وجود
آوردند. كسانى كه توانايى شركت در جنگ را نداشتند
هر يك به نوعى هزينه جنگ را پرداخت نمودند، برخى
از سران قريش نيز ثروت خود را به تاءمين
نيازمنديهاى جنگ اختصاص دادند.
عهدشكنى عادت يهود:
در خصوص اين جنگ نقش يهود به وضوح به چشم
مى خورد، قرآن كريم نيز به اين مطلب اشاره دارد كه
: در هر پيمانى كه يهود با پيامبر اكرم مى بستند
اين پيمان تا زمانى برقرار بود كه يهود قدرت و
توانايى نقض و پيمان را نداشتند زيرا يكى از عادات
هميشگى يهود پيمان شكنى و هيچگاه به عهد و قرار
داد ذمه عمل نكرده اند.
اگر در مواردى يهود به شرائط ذمه پيمانى عمل مى
كردند به خاطر وفادارى و تعهد به قانون نبوده است
بلكه رعايت اصول و مقررات اسلامى به لحاظ موقعيت
آنها بوده است .
پيامبر اكرم به وسيله گزارش نيروهاى اطلاعاتى
مستقر در مكه از قصد شوم و حمله گسترده قريش آگاه
شد، نيروهاى اطلاعاتى توانستند مذاكرات و تبادل
آراء و افكار و نقشه دشمن را با گزارشى دقيق به
پيامبر اكرم اطلاع دادند، اين گزارش زمانى به
پيامبر اكرم رسيد كه تنها سه ماه به عمليات قريش
مانده بود.
پيامبر اكرم سران نظامى اسلام را گرد آورده و آنان
را از جريان حمله گسترده دشمن مطلع گردانيد، و با
آنان در مورد شيوه مقابله با جنگ به مشورت و تبادل
نظر پرداخت طرحها و نقشه هاى مختلفى در نحوه
پيشگيرى دشمن مطرح شد ولى تنها طرحى كه مورد تصويب
پيامبر قرار گرفت طرح سلمان بود(141).
سلمان عرضه داشت : يا رسول الله ، در بلاد ما
ايران مرسوم است كه هرگاه بلدى مورد هجوم دشمن
قرار گيرد و نيروهاى دشمن از نظر عده و عده با
نيروهاى داخلى قابل مقايسه نباشند، اين كمبود عده
و عده را از طريق بكارگيرى تاكتيكهاى نظامى جبران
مى نمايند، و معمولا در اينگونه موقعيتها از روش
خندق بر دور شهر استفاده مى كنند. جبرئيل نازل شد
و به پيامبر خدا عرضه داشت : يا رسول الله صلى
الله عليه و آله طرح و نقشه سلمان طرح مطلوبى است
(142).
نكته : تعداد سپاهيان اسلام ، در مقايسه با سپاه
قريش كمتر از يك سوم محسوب مى شد، زيرا تعداد
نيروهاى اسلام 300 نفر و تعداد نيروهاى سپاه كفر
10000 نفر بود، به حسب ظاهر پيامبر خدا ناگزير بود
كه به هر شيوه ممكن از پايتخت حكومت اسلامى به
دفاع برخيزد و اين دفاع با عدم رعايت اصول و
تاكتيكهاى نظامى امكان پذير نبود، بنابراين كمبود
نيرو را با ايجاد موانع ايذائى (حفر خندق ) بر سر
راه دشمن جبران كرد و از حد فاصل كوههاى احد تا
پشت مسجد قبا به طول 7 كيلومتر خندق ايجاد كرد.
حفر
خندق :
پيامبر خدا مساحت و طول منطقه را بين اعضاء
و نيروهاى شركت كننده در جنگ تقسيم كرد، و
گروههايى مركب از مهاجرين و انصار تشكيل داد و
متناسب جمعيت سهميه آنها را از زمين افراض كرد به
طورى كه سهميه هر نفرى حفر زمينى به طول 3.2 متر و
عرض 5 متر و به عمق 4 متر بود كه در طول سه ماه هر
يك وظيفه خود را انجام مى داد، سه روز قبل از
اينكه نيروهاى دشمن به منطقه نظامى و عملياتى وارد
شود موانع ايذائى آماده شد.
حضرت نيز شخصا در يكى از دسته هاى مهاجرين به كندن
خندق مشغول شد، در حين كار حضرت زمين را به وسيله
كلنگ حفر مى كرد و على خاكها را به بيرون خندق مى
ريخت ، فشار كار به گونه اى زياد بود كه عرق از سر
و روى حضرت سرازير شده بود و خستگى او را مى
آمرزد، حضرت در گوشه اى نشست و قدرى استراحت نموده
و آنگاه فرمود: لاعيش الا
عيش الاخرة ، اللهم اغفر للانصار و المهاجرين
؛ زندگى بدون زحمت
فقط در آخرت است ، خداوند انصار و مهاجرين را
بيامرز
(143)
هنگامى كه سپاهيان اسلام حضرت را در حال كلنگ زدن
مشاهده نمودند به شوق آمده و تبعيت از حضرت مشغول
كار گرديدند، دسته اى با كلنگ حفر مى كردند و دسته
اى ديگر خاكها را از خندق بيرون مى ريختند. در
حينى كه به حفر خندق مشغول بودند به سنگى برخورد
نمودند هر چه تلاش مى كردند نمى توانستند سنگ را
از جاى بركنند، جابربن عبدالله انصارى كه در اين
دسته كار مى كرد در مسجد فتح به خدمت حضرت شرفياب
شده و جريان را به وى گزارش داد.
حضرت وارد خندق گرديد، دستور داد آب آوردند وضو
گرفت و مقدارى از آب را در فضاى دهان مضمضه كرد
سپس روى آن سنگ ريخت اصحاب نيز كارهاى پيامبر را
نظاره مى كردند، پس حضرت كلنگ اول را كه زد جرقه
اى از سنگ پريد، اصحاب در پرتو آن نور قصور شام را
مشاهده نمودند، كلنگ دوم را كه زد جرقه اى پريد كه
در پرتو آن نور قصور مدائن را ديدند، و كلنگ سوم
را كه زد جرقه اى پريد كه در پرتو آن قصور يمن
مشهود بود.
پس حضرت فتح و پيروزى مسلمانان بر اين بلاد را در
آينده اى نه چندان دور به مهاجرين و انصار بشارت
داد، اين بشارت پيامبر در پى وعده هايى بود كه
حضرت قبل از مهاجرت به نقباى انصار داده بود، مبنى
بر اينكه اگر شما به من معاونت و مساعدت كنيد و در
زمينه مهاجرت به مدينه با من همكارى نماييد سلطنت
بر عرب و عجم از آن شما خواهد شد
(144).
استقرار نيرو در دهانه گذرگاهها
سرانجام سه روز قبل از اينكه نيروهاى دشمن
به منطقه وارد شوند كار خندق پايان يافت و موانع
ايذائى آماده بهره بردارى قرار گرفت
(145) در نقشه و طرح خندق 8 دهانه
و گذرگاه پيش بينى شده بود كه كاملا بر اساس نقشه
صورت پذيرفت .
حضرت بخشى از سپاه خود را در گردانهاى مختلف تقسيم
نمود و براى هر گردانى دو فرمانده انتخاب كرد كه
يكى از فرماندهان از انصار و ديگرى از مهاجرين
بودند، و هشت گردان را به همراه 16 فرمانده بر هشت
گذرگاه منصوب كرده و حفاظت و حراست هر منطقه را به
آن نيروها سپرد(146).
نكته : يكى از دو فرمانده در پست معاونت انجام
وظيفه مى كرد و ديگرى در سمت رياست و اداره گروه
نيروهاى سپاه اسلام در پستهاى فرماندهى و دفاعى
مشغول به كار بود، نقشه و طرح به كارگيرى نيرو به
گونه اى با ظرافت و حفاظت انجام گرديد كه فوق تصور
بود
خلاصه سه روز مانده بود كه نيروهاى دشمن ، سپاهيان
اسلام در مناطق استراتژى مستقر شدند و خود را براى
يك جنگ بسيار طولانى آماده نمودند، سپاهيان اسلام
مناطق كوهستانى همانند كوههاى سلع را در دست
داشتند و ديده بانان حضرت به طور كامل بر حركات
دشمن مسلط بودند.
مقر فرماندهى حضرت مسجد فتح بود كه در دماغه كوه
سلع در بلندى كوه قرار گرفته است ، حضرت بخش مهم
سپاه را در نزديكى مقر فرماندهى مستقر نموده و به
آرايش نظامى پرداخت ، بخش مهم ديگر سپاه را براى
رزم آماده كرده و در دامنه كوه سلغ مشرف به وادى
عقيق مستقر نمود.
ورود
سپاه دشمن به وادى عقيق
ابى سفيان سپاه قريش را به دو دسته تقسيم
كرد، يك دسته را در وادى رغابه مستقر كرد كه تركيب
اين دو نيرو را بخشى از قريش و كنانة و سليم و
هلال تشكيل مى داد كه رئيس هر قبيله فرماندهى
نيروهاى قبيله خود را به عهده داشت . بخش ديگر از
سپاه قريش كه حى بن اخطب نيز در آن قرار داشت تحت
فرماندهى ابى سفيان در وادى مستقر گرديد(147).
حى بن اخطب طبق تعهداتى كه به قريش داده بود،
شبانگاه به قلعه بنى قريظه وارد شد و با حيله و
تزوير بسيار قبيله بنى قريظه را به نقض عهد ترغيب
نمود، يهوديان بنى قريظه تا آن تاريخ تحت شرائط
ذمه عمل مى كردند حى بن اخطب به وسيله تبليغات
مسموم و مداوم آنان را به نقض پيمان واداشت و
سند قراردادى را كه به امضاى طرفين رسيده بود
مچاله كرده و دور ريخت
(148).
بكارگيرى اطلاعات در جنگ خندق
گزارشگران اطلاعاتى كه در بين يهوديان بنى
قريظه به كار اطلاعات مشغول بودند نقض و پيمان
شكنى بنى قريظه - كه توسط حى بن اخطب انجام گرفته
بود - را سريعا به پيامبر گزارش نمودند.
حضرت از اين جريان بسيار ناراحت گرديد، دو نفر از
افسران اطلاعاتى خود را به نامهاى سعد بن معاذ و
اسيد بن حصين
(149) جهت كسب اطلاعات دقيق تر بر
قلعه بنى قريظه فرستاد تا قضيه نقض عهد را تحقيق
كرده و صحت و سقم آن را به دست آورده و بدون اينكه
كسى را آگاه كنند به پيامبر گزارش نمايند.
هنگامى كه فرماندهان اطلاعاتى براى كسب خبر به پشت
قلعه رسيدند درب قلعه را كوبيدند، حى بن اخطب از
طبقه بالاى قصر سرش را از پنجره بيرون آورده و
وقتى چمش به سعد بن معاذ و اسيد بن حصين افتاد
رسول خدا صلى الله عليه و آله و آنان را مورد
شماتت و ناسزاگويى قرار داد.
افسران اطلاعاتى از نقض پيمان بنى قريظه آگاه شده
و سريعا به سوى سپاه اسلام بازگشتند و نتيجه
تحقيقات را مبنى بر صحيح بودند نقض پيمان را به
رمز كلمه عضل فاره
(150) به پيامبر گزارش دادند.
پيامبر خبر نقض پيمان بنى قريظه را از سپاه اسلام
به گونه اى پنهان داشت كه سپاهيان و فرماندهان
اسلام مستقر در جبهه بدان واقف نگرديدند(151).
نكته : الف : پنهان نگهداشتن نقض پيمان بنى قريظه
به لحاظ تقويت روحيه رزمندگان و صلابت نيروهاى
اسلام بود، زيرا اگر بنا مى شد كه سپاه اسلام بدان
واقف گردند قطعا نمى توانستند در برابر دشمن
مقاومت نمايند و ترس و وحشت سراپاى وجودشان را
فرا مى گرفت .
ب - مساءله مهمى را كه فرماندهان نظامى بايد به آن
توجه كنند نحوه سنگرسازى و ايجاد موانع دفاعى است
كه بايد تحت حفاظت و اطلاعات سپاهيان اسلام انجام
پذيرد. فرماندهان نظامى در حفظ اسرار نظامى بايد
به گونه اى دقيق و ظريف عمل نمايند كه هر يك از
مسائل نظامى را جزء اسرار نظامى و حفاظتى مى باشد
و دشمن بدان واقف نگردد.
به عنوان مثال : اگر سنگريزه هاى دفاعى و موانع
ايذائى به گونه اى انجام پذيرد كه تحت اشراف دشمن
باشد و دشمن از خصوصيات آن آگاه شود قطعا براى وهم
كوبيدن نيرو از طرق مناسب استفاده خواهد كرد و
راههاى نفوذ را شناسايى كرده و در فرصتهاى مناسب
ضربه كارى را وارد خواهد كرد.
پيامبر اكرم بر اساس حفظ اطلاعات و اسرار نظامى ،
قبل از اينكه دشمن به موضع نظامى و كيفيت و كميت
نيروهاى اسلام واقف گردد سپاه خود را از نيروهاى
كيفى مناسب تشكيل داد و جهت جلوگيرى از نفوذ دشمن
به داخل شهر مدينه از سيره ايرانيان (حفر خندق ) -
كه در بين ملت عرب يكى از موانع دفاعى بديع بود -
استفاده نمود. هنگامى كه پيش قراولان قريش به
نزديكى سپاه اسلام رسيدند به خندق برخوردند و از
اين وضع تعجب نمودند و دريافتند كه اين شيوه دفاعى
از شيوه هاى عرب نيست
(152).
عدم اطلاع و آگاهى دشمن از اسرار نظامى پيامبر
اكرم نشان مى دهد كه حضرت در حفظ و نگهدارى اسرار
نظامى بسيار قوى و نيرومند عمل مى نمود، و به گونه
اى در حفظ و نگهدارى اسرار نظامى دقيق و منضبط بود
كه نزديكترين فرماندهان نظامى هم به اسرار نظامى
او آگاه نمى شدند، بنابراين مسائل نظامى كاملا
بايد سرى باشد واز مقام اطلاعات نظامى به خارج درز
نكند.
آغاز
جنگ خندق :
سرانجام عده اى از پيش قراولان سپاه مشركين
و در راءس آنان عمروبن عبدود خود را به نزديكى
خندق رسانيدند، سه نفر از فرماندهان نظامى قريش به
نامهاى عمروبن عبدود، هيبرة بن وهب و ضرار بن خطاب
بر اسب خود صيحه اى زده ، خندق را پشت سر گذاشته و
خود را به سپاهيان اسلام رسانيدند
(153).
نحوه حمله به گونه اى برق آسا و مهيب انگيز بود كه
عده اى از سپاه اسلام را كه در دامنه كوههاى سلع
مستقر شدند بودند عقب نشينى كردند و حضرت به
تنهايى در جلو پيش قراولان دشمن قرار گرفت .
برخى از ياران حضرت عقيده داشتند كه كسى از دامن
اين سپاه جان سالم بدر نمى برد، پس بهتر است عقب
نشينى كرده و صحنه عمليات را ترك نموده و محمد را
به سپاه مشركين تحويل دهيم ، در اين هنگام خداوند
اين آيه شريفه را نازل فرمود:
قد
يعلم الله المعوقين منكم والقائلين لاخوانهم هلم
الينا ولاياءتون الباءس الا قليلا
(154).
|
و لقد بجحت من
النداء بجمعكم هل من مبارز |
|
و وقت اذ جبن
الشجاع مواقف القرن المتاجز |
|
اين كذلك لم
ازل متسرعا نحو الهزاهز |
|
ان الشجاعة فى
الفتى و الجود من خير العزائر |
حضرت فرماندهان زبده نظامى را به مقابله فراخواند،
كسى جراءت نمى كرد تا در صحنه نبرد حاضر شود و
تنها كسى كه سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را
لبيك گفت على بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله
على از خصوصيات عمرو آگاه نموده و سابقه هاى
درخشان وى را در جنگها را به او بازگو كرده و
فرمود: عمرو كسى است كه در جنگها هزار نفر از
جنگجويان عرب را نقش بر زمين كرده است آيا ياراى
مقاومت در برابر چنين شخصى را دارى ؟ على عرضه
داشت : من هم على فرزند ابى طالب هستم قدرت رزم
عمرو در برابر ديگران است نه من .
پس حضرت را به نزد خويش فراخواند و عمامه رزم را
بر سرش نهاد و ذوالفقار را به وى داد و او را عازم
ميدان نمود و اين دعا را بدرقه راهش فرمود:
اللهم احلفه من بين يديه و
من خلفه و من يمينه و من شماله و من فوقه و من
تحته على به صحنه نبرد حاضر گرديد و همانند
شير غران بر عمرو غريد، قدمهاى استوار نظامى خود
را بر زمين كوبيده و با صداى بلند چنين رجز خواند:
|
لاتجعل واءتاك
صوتك غير عاجز |
|
ذونية و بصية
والصدق منجى كل فائز |
|
انى لارجوا
اقيم عليكم نائحة الجنابذ |
|
من ضربة نجلو
يبقى صوتها بعد الهزاهز |
نبرد
على با عمروبن عبدود
در ابتداى نبرد، حضرت على سه مساءله را به
عمروبن عبدود پيشنهاد كرد:
الف - به خدا و رسولش ايمان بياورد.
ب - صحنه نبرد را ترك نمايد و با رسول خدا صلى
الله عليه و آله وارد جنگ نشود.
ج - اگر قصد جنگ دارد كمال مردانگى را رعايت كند،
و از اسب پياده شود، زيرا جنگ سواره و پياده با
غيرت عرب سازگار نيست .
عمرو پيشنهاد اول را نپذيرفت و از پيشنهاد دوم نيز
سرباز زد، زيرا عقب نشينى را پيش خود ننگ و عار مى
دانست و عرب نيز با عقب نشينى او زبان به طعنه مى
گشود و مى گفت : عمرو از سپاه اسلام ترسيد و از
جنگ عقب نشينى كرد و اين براى عمرو عار بود.
اما پيشنهاد سوم را پذيرفت و از اسب پياده شد و
يقه حضرت را گرفت ، حضرت فرمود: راه و رسم جنگ اين
نيست من تا به حال نديدم هيچ مرد جنگى بدين صورت
به صحنه نبرد حاضر شود، عمرو يقه حضرت را رها كرد
و سپس در برابر هم قرار گرفتند.
بكارگيرى نيرنگ در جنگ :
به هنگام شروع جنگ ، عمرو سبقت جسته و
شمشيرش را با قدرت تمام به طرف حضرت فرود آورد،
حضرت سپر را جلو گرفت ، شمشير عمرو به گونه اى تيز
و قوى بود كه سپر حضرت را شكافت ، و بر سر حضرت
فرود آمد.
حضرت نيرنگ بكار گرفته و فرمود: آيا قدرت تو براى
كشتن من كافى نيست كه نيروى كمكى تقاضا كردى ؟
عمرو صورت را به عقب برگرداند كه حضرت به سرعت
شمشير را از كمر فرود آورده و هر دو پايش را قطع
نمود، شمشير عمرو از فرق حضرت رها شد، در اين
هنگام درگيرى شديدى آغا از شد و گرد و غبار فضاى
صحنه نبرد را پر كردت صداها و ناله هاى طرفين بلند
شد، منافقين خوشحال شده بودند زيرا خيال مى كردند
كه اين ناله هاى على است و على به دست عمرو كشته
شده است .
حضرت ميدان را دور زده و بر سينه عمرو نشست و ريش
او را گرفته و سرش را از تن جد كرد و در حال يكه
خون سرش بر روى صورتش جارى و از نوك شمشيرش خون ،
مى چكيد با صداى بلند فرياد زد:
اءنا على بن ابى طالب و
الموت خير للفتى من الهرب سپس خدمت رسول
خدا صلى الله عليه و آله حاضر شد. رسول خدا صلى
الله عليه و آله كه صحنه را از آغاز تا پايان نبرد
زير نظر داشت دريافت كه على در برابر عمرو حليه و
نيرنگ بكار برده است پس با حال تبسم فرمود:
يا على ماكرمته ؟ قال : نعم
يا رسول الله ! الحرب خديعة
با پيروزى على بر عمرو سپاه اسلام روحيه اى تازه
به دست آوردند و سر به سجده شكر نهاده و از خداوند
سپاسگزارى نمودند، و حزن و اندوهى كه بر پيكره
سپاه اسلام حكم فرما شده بود، زائل شده و در نتيجه
مقدمات شكست دشمن فراهم گرديد.
نقش
زبير و عمربن خطاب در جنگ :
پس رسول خدا صلى الله عليه و آله زبير را
براى مقابله با هيبرة بن وهب فرستاد، جنگ تن به تن
بين طرفين آغاز گرديد، در اثناء جنگ زبير با سرعت
تمام شمشيرش را به فرق هيبرة بن وهب فرود آورد و
او را از پاى درآورد.
پس از آن عمربن خطاب را براى مقابله با ضرار بن
الخطاب فرستاد، بين طرفين بستگى نسبى وجود داشت
بدان لحاظ ضرار بيان داشت : چنانچه آسيبى از دست
تو بر من وارد شود قبيله عدى
(155) جان سالم بدر نخواهند برد،
پس عمر از مقابله با او صرف نظر كرد ضراره با نيزه
اى كه در دست داشت به طرفش حمله برد ولى به وى
آسيبى نرسانيد، عمر اين مساءله را تا پايان عمر به
ياد داشت و هنگامى كه به خلافت رسيد او (ضراربن
خطاب ) را تحت حمايت و حفظ قرار داد.
طرح
نعيم بن مسعود:
براساس مقدمات از پيش تعيين شده زمينه براى
حمله گسترده دشمن عليه سپاهيان اسلام آماده مى شد،
زيرا حى بن اخطب يهوديان بنى قريظه را به هر وسيله
ممكن وادار حمله كرد تا پيمان و معاهده اى را كه
با دولت اسلامى برقرار نموده بودند را نقض نمايند.
در پى وساوسى كه حى بن اخطب در ميان يهوديان بنى
قريظه ايجاد كرد اعلام داشتند كه هر گونه همكارى
لازم را به سپاهيان قريش تعهد نموده و سپاهيان -
حدود 750 نفر - را به اضافه امكانات مادى و معنوى
در اختيار قريش قرار مى دهند.
نعيم بن مسعود - كه به تازگى اسلام را اختيار كرده
بود -
(156) با ابى سفيان فرمانده سپاه
قريش و قبيله بنى قريظه ارتباط مطلوب و تنگاتنگى
داشت و به گونه اى عمل كرده بود كه مورد اعتماد
طرفين بود، او اسلام خود را از طرفين پنهان داشته
بود و آنان نيز از تشرف وى به اسلام آگاه نبودند،
پس محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرف شده
و عرضه داشت : يا رسول الله ! اگر چه به تازگى
اسلام آورده اند وليكن مى خواهم به اسلام خدمتى
كنم ، و بر اساس ارتباطى كه بين يهوديان بنى قريظه
و مشركين قرش دارم ميان آنان اختلاف ايجاد كنم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اساس اصول سياسى
و نظامى شيوه هايى در جنگ عليه دشمن بكار مى گرفت
كه با وجود نيروى كم بر دشمن غالب مى شد و نقشه
دشمن را خنثى مى كرد، يكى از اين شيوه ها ايجاد
اختلاف بود. حضرت از نقشه دشمن به خوبى آگاهى داشت
با اينكه بر نقض پيمان بنى قريظه واقف بود ولى
آنرا به احدى بازگو نكرد و در فكر چاره اى بهتر
براى خنثى نمودن نقشه دشمن بود.
هنگامى كه نعيم بن مسعود طرحق خود را به حضرت
ارائه كرد حضرت بسيار خوشحال شده كار او را
پسنديده و راهنماييهاى لازم را به او ارائه داد.
پس نعيم بن مسعود بر اساس سابقه درخشانى كه بين
طرفين داشت به صورت ماءمور اطلاعاتى بر ابى سفيان
وارد شده و طرح خود را - كه كاملا ساختگى بود - با
ظرافت و زيركى خاصى به كار بسته و آنرا ارائه
نمود.
نعيم بن مسعود به ابى سفيان گفت : شما توجه داريد
كه من يكى از دوستان و اهل مودت با شما هستم و قصد
ندارم شما را فريب داده و به گمراهى سوق دهم ،
اميدوارم خداوند شما را بر دشمنانتان (سپاه اسلام
) پيروز گرداند، لكن قبل از آنكه شما به اين منطقه
حاضر شويد رسول خدا صلى الله عليه و آله با
يهوديان بنى قريظه پيمان بسته بود كه يهوديان بنى
قريظه از سپاه اسلام حمايت نمايند، و در صورت
پيروزى سپاه اسلام اموال بنى النضير و بنى قينقاع
در اختيار يهوديان بنى قريظه قرار مى گيرد.
طرح و نقشه سپاه اسلام بدين گونه است كه بنى قريظه
را هم پيمانان شما تحت عنوان نيروهاى كمكى قرار
دهند، آنها گرچه در ظاهر و در قالب ياران شما عمل
مى نمايند ولى در واقع قصدشان اين است كه همزمان
با حمله سپاهيان اسلام از داخل عليه شما وارد جنگ
شوند و ضربه نهايى را به شما وارد سازند.
لذا پيشنهاد مى كنم كه قبل از آغاز حمله 10 نفر از
سران بنى قريظه را به عنوان گروگان بگيريد، در
صورتى كه بنى قريظه به نفع شما وارد جنگ شدند پس
از پايان جنگ آنان را آزاد نماييد، و اگر احيانا
به نفع دشمن وارد عمليات گرديدند از آنان وثيقه در
دست شما باشد، ابى سفيان پيشنهاد نعيم را پذيرفت و
او را بسيار تعريف و تمجيد نمود و گفت :
راهنماييهاى شما بسيار شايسته و مناسب است .
نعيم پس از پايان يافتن مذاكراتش با ابى سفيان
مخفيانه ، به سوى قبيله بنى قريظه رفته و با كعب
بن اسد به مذاكره نشسته و گفت : اى كعب سابقه
دوستى و محبت من در پيش شما قبيله بنى قريظه روشن
است .
بر اساس تحقيقات حاصله ابى سفيان و قريش مى خواهند
شما را در برابر نيروهاى حمله كننده قرار دهند.
اگر بر دشمن پيروز شدند ضربه كارى را به دشمن وارد
كرده و پيروزى كامل از آن قريش خواهد شد. ثروتهاى
مسلمين و زراره و زنهاى آنان را غنيمت برده و به
ديار مكه سوق مى دهند، قرها زحمتهاى جنگ را شما به
دوش كشيده ولى ثمرات حاصله از آن به دست قريش
خواهد افتاد.
و اگر احيانا شكست خوردند ضربه را به شما متحمل
شده و آنان به سوى مكه فرار مى كنند، زيرا وطن
اصلى آن ها اينجا نيست و شما مجبوريد زندگى نماييد
و اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و يارانش از
جنگ با قريش رها شوند به شما حمله مى كنند روشن
است كه نيروهاى رزمى شما در برابر سپاه اسلام قابل
مقايسه نيست ، قطعا شما را مى كشند و اموال و
زراره و زنان شما را به غنيمت مى برند.
پيشنهاد مى كنم كه اگر قريش شما را به يارى و كمك
خود دعوت نمايند ده نفر از سران قريش را به عنوان
گروگان در نزد خود نگهداريد تا در صورت شكست شما
را تنها نگذارند. پيشنهاد نعيم بن مسعود مورد
تصديق قرار گرفت و يهوديان بنى قريظه از طرح خير
خواهانه نعيم بسيار تقدير و تشكر كردند
نقشه و طرح نعيم به طور دقيق و به دور از اطلاع
دشمن انجام شد و به گونه اى سرى بود كه جز رسول
خدا صلى الله عليه و آله كسى به آن واقف نبوت و
وحدت و انسجامى كه بين مشركين قريش و يهوديان بنى
قريظه ايجاد شده بود از هم گسيخته شد و نتايج
مطلوبى را به ارمغان آورد.
مشركين قريش پس از پانزده روز محاصره تصميم گرفتند
كه عمليات از پيش تعيين شده را به اجرا درآوردند
كه اين عمليات مى بايست از دو محور اساسى زير
انجام مى شد:
الف - سپاه دشمن از جانب وادى عقيق
ب - سپاه بنى قريظه از پشت كوههاى سلع
ابى سفيان حى بن اخطب را به سوى بنى قريظه فرستاده
تا از آنان درباره پيمان و عهدشان جويا شود،
شبانگاه حى بن اخطب به قبيله بنى قريظه وارد شد و
با آنان درباره نحوه مبارزه در ميدان رزم مذاكره
نمود.
آنان گفتند: سپاه قريش در مدينه سكونت ندارند، و
اگر شكست بخورند مى توانند به عقب بازگردند، ولى
خانه و كاشانه ما اينجاست و در صورت شكست سپاهيان
محمد ما را رها نخواهند كرد و قطعا با ما وارد جنگ
مى شوند و ما را مى كشند و اموالمان را غنيمت و
زنان و زراره ما را اسير مى كنند.
بنابراين اگر بنا باشد كه با قريش همكارى كنيم با
ده نفر از رؤ سا و بزرگان قريش را به عنوان وثيقه
و گروگان نزد ما بگذارند، زيرا در صورتى كه پيروز
شديم آنان را باز مى گردانيم و در صورتى كه شكست
خورديم قريش ما را در برابر تهديدهاى سپاه اسلام
تنها نمى گذارند.
حى بن اخطب نتيجه مذاكرات را با ابى سفيان در ميان
گذاشت و پيشنهاد يهوديان بنى قريظه را مطرح كرد،
ابى سفيان طرح پيشنهادى بنى قريظه را نپذيرفت و
سپس گفت : ما به يارى اصحاب قرده و خنازير نيازى
نداريم
(157).
بدين صورت پيمان مشركين قريش و يهوديان بنى قريظه
كه يك سال روى آن سرمايه گذارى كرده بودند از هم
گسيخته شد و پيامبر خدا از اين اتفاق بسيار خوشنود
گرديد و سرانجام سپاه اسلام از اين جنگ خانمانسوز
و پيروزمندانه و با سربلندى و افتخار نجات پيدا
نمودند(158).
آثار
پيروزى در سپاه اسلام :
پس از نقص پيمان مشركين قريش و يهوديان بنى
قريظه ، از طرفى دورى از وطن و فشار روحى بر
سربازان دشمن اثر گذاشته و در سپاه دشمن رعب و
وحشت زائد الوصفى ايجاد نمود، از طرفى ديگر طولانى
شدن جنگ سبب شده بود كه بخش مهمى از سپاهيان اسلام
كه در جنگ شركت جسته بودند جبهه را ترك كنند به
خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشتند:
زنان و بچه هايمان را تنها گذاشته ايم و مدتى است
كه از احوال آنان خبر نداريم . قرآن كريم قول آنها
را بدين صورت بر پيامبر وحى فرموده است :
يقولون ان بيوتنا عورة و ما هى بعورة ان يريدون
الا فرارا
(159).
پيامبر اكرم با بخش قليلى در برابر دشمن مقاومت مى
كرد و گرسنگى و خستگى نيز بر سپاه فشار آورده بود،
پس حضرت در مسجد فتح رو به درگاه ربوبى نموده و
فرمود: يا صريخ المكروبين و
يا مجيب المضطرين و يا كاشف الكرب العظيم ! انت
مولاى و وليى و ولى آبائى الاولين اكشف عنا غمنا و
همنا و كربنا واكشف عنا شرهولاء القوم بقولك و
حولك و قدرتك
(160).
جبرئيل در دماغه كوه سلع - محل مسجد فتح - بر رسول
خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و عرضه داشت :
خداوند دعاى تو را اجابت فرمود و سپاهى از ملائك
را فرو فرستاد اين سپاه در قالب بادهاى صرصر
(بادهاى بسيار تند) به فعاليت پرداختند و خيمه و
خرگاه دشمن را از زمين بركندند، به طورى كه هوا
بسيار سرد شده و ديگهاى روى اجاق كه براى طبخ غذا
گذاشته بودند از جاى كنده شدند، وزش باد به حدى
شديد بود كه طومار سپاه دشمن را درهم پيچيد و آنان
را مجبور به عقب نشينى نمود.
گزارش ماءموران اطلاعاتى :
در پى گزارشاتى كه ماءموران اطلاعاتى به
رسول خدا صلى الله عليه و آله ارسال كردند، رسول
خدا صلى الله عليه و آله يكى از افسران اطلاعاتى
خود به نام حذيفه را جهت اطمينان بيشتر به داخل
سپاه دشمن فرستاد.
حذيفه بسيار ماهرانه به سپاه دشمن داخل شده و به
گونه اى با سپاهيان دشمن است گرفت كه گويى يكى از
افسران قريش است ، پس خود را به مقر فرماندهى
رسانيد، فرماندهانى نظامى در كنار ابوسفيان نشسته
و در مورد كيفيت و نحوه عقب نشينى صحبت مى كردند.
ابوسفيان براى اطمينان كامل از عدم وجود نيروى
دشمن در ميان فرماندهان نظامى دستور داد كه هر كس
اسم بغل دستى خود را بپرسد، حذيفه با زيركى پيش
دستى كرده و قبل از اينكه فرماندهان نظامى از او
سؤ ال كنند دست بر روى شانه يكى از فرماندهان
نظامى - كه در طرف راست او نشسته بود - گذاشته و
نام او را پرسيد و بدين وسيله شخصيت خود را از
دشمن پنهان داشت .
حذيفه در پايان گزارشات خود را دسته بندى كرده و
سريعا از سپاه دشمن خارج شده و به مقر فرماندهى
سپاه اسلام وارد شد و پيامبر را از جريان عقب
نشينى دشمن آگاه نمود. رسول خدا صلى الله عليه و
آله و سپاهيان اسلام از اين خبر بسيار خوشنود شده
و پس از اطمينان كامل از خروج دشمن به سوى مدينه
بازگشتند، و جنگ خندق با ناكامى دشمن و عدم
دستيابى به اهداف از پيش تعيين شده آن خاتمه
پذيرفت
(161).
جنگ
بنى قريظه :
قلعه بنى قريظه در فاصله دو مايلى خارج از
مدينه واقع است كه اين محله به بئر المطلب نيز
موسوم است . در مورد تاريخ وقوع جنگ بنى قريظه
ميان مورخين اختلاف وجود دارد، تاريخ يعقوبى زمان
نبقض پيمان را در سال پنجم هجرت ، ماه ذى القعده
قبل از جنگ خندق ذكر شده است زيرا جنگ خندق در
شوال سال پنجم هجرت آغاز و در پايان همان ماه
پايان يافت .
لكن بر اساس تفسير على بن ابراهيم قمى جنگ بنى
قريظه پس از ورود نيروهاى مشركين به وادى عقيق ذكر
گرديده است ، و مطالب اين كتاب هم برگرفته از اين
كتاب مى باشد، زيرا اين كتاب از كتب معتبره اماميه
است و عمده بزرگان بر آن اعتماد نموده اند. بر
اساس گفته بعضى از مورخين محاصره در ماه ذى القعده
آغاز و در اوايل ذى الحجه سال پنجم هجرت پايان
يافت
(162).
قبل از اينكه درباره جنگ بنى قريظه بحث شود نكته
اى مهم را بايد به عنوان مقدمه متذكر شد، در حكومت
اسلامى اقليتهاى مذهبى كه اهل كتاب آسمانى هستند
بعد از اينكه پيمان ذمه را با دولت اسلامى قبول
كردند همانند ساير مسلمانان از آزادى كامل
برخوردار بوده و اموال و نواميس آنان محفوظ و
محترم خواهد بود، همانطور كه دولت اسلامى موظف است
كه امنيت جامعه اسلامى را حفظ كند و به حقوق فردى
و اجتماعى آنان كاملا رسيدگى نمايد نسبت به
اقليتهاى مذهبى نيز همين وظيفه را دارد.
ولى به اين معنا نيست كه اقليتهاى مذهبى در قبال
حكومت اسلامى هيچ گونه مسؤ وليتى نداشته باشند،
بلكه يك سلسله امور و مقررات و شرائطى مى باشد كه
رعايت آن لازم است ، اين شرائط و امور از سوى دولت
اسلامى تعيين و در ضمن قرار داد ذمه به آنان تعهد
مى شود و اقليتهاى مذهبى بايد به آن شرايط ملتزم
شوند و در مسائل سياسى و اجتماعى و نظامى و از
آنچه كه عليه امنيت كشور است نظير جاسوسى براى
دشمن و پناه دادن جاسوسان دشمن خوددارى نمايند و
قوانين و مقررات قرارداد ذمه را رعايت نمايند.
همان طور كه گذشت نقض پيمان يهوديان بنى قريظه در
جنگ خندق موجب شد تا در صبح روز بعد - كه سپاهيان
اسلام از جنگ خندق بازگشته بودند - قبل از اينكه
لباس رزم را از تن بيرون كنند و گرد و غبار ميدان
نبرد از تن بشويند به منطقه بنى قريظه حمله كنند.
زيرا هنگام بازگشت به مدينه ، جبرئيل بر حضرت نازل
شده و عرضه داشت كه خداوند مى فرمايد: نماز عصر را
بايد در منطقه بنى قريظه ادا كنيد، پيامبر اكرم هم
پرچم فرماندهى را به دست على سپرده و با سپاه خسته
و كوفته به منطقه بنى قريظه حمله بردند و آنجا را
به محاصره كامل درآوردند
(163)حمله به گونه اى برق آسا بود
كه دشمن را به طور كامل غافلگير كرد.
نكته : يكى از شيوه هاى مهمى كه در جنگ بايد بدان
توجه كرد پنهان داشتن دشمن را قصد حمله و كيفيت و
نقشه عمليات است كه دشمن با آن كياست و زيركى كه
داشت از نقشه و راههاى نفوذى آن آگاهى نداشت ، به
نظر مى رسد كه طرح و نقشه عمليات از پيش تعيين شده
بود و سران نظامى در طرح و نقشه عمليات دخالت
داشتند ولى آن را به طور كامل از ديگران پنهان مى
داشتند
. نتايج
محاصره :
اين حمله و محاصره
نتايج نظامى زيرا را در برداشت :
الف - نقشه و طرح حمله از قبل آماده شده بود.
ب - قصد حمله محرمانه بود و پيامبر اكرم كسى را از
آن آگاه نگردانيد به طورى كه هيچ يك از فرماندهان
از آغاز حمله اطلاعى نداشتند.
ج - عمليات و محاصره به گونه اى انجام شد كه سپاه
اسلام بدون هيچ گونه درگيرى و تلفات بر دشمن پيروز
گرديدند.
د- حكم سعد بن معاذ جزء اسرار نظامى بود و از
اهداف اصلى پيامبر اكرم به حساب مى آمد، اين هدف
كاملا از دشمن مخفى بود زيرا سعد بن معاذ حكم خدا
را از چهره پيامبر دريافت و مطابق با قصد باطنى
رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفت .
ه - بعد از محاصره كامل ، حضرت دستور داد كه
سربازان اسلام سرهاى خود را از سنگر بيرون
نياورند. به نظر مى رسد اين دستور به خاطر رعايت
اصول حفاظت و امنيتى صادر گرديد و شيوه حضرت اين
بود كه اصول نظامى و جهات امنيتى را به طور دقيق
بكار ببندد تا در نتيجه با تلفات كم نتايج بسيارى
را به دست آورد و اين نتايج در جنگ بنى قريظه حاصل
شد(164).
محاصره دشمن سه روز به طول انجاميد، عرصه چنان بر
يهوديان تنگ شد كه غزال بن شمول از بزرگان قبيله
بنى قريظه از قلعه بيرون شد و به خدمت پيامبر عرضه
داشت : يا رسول الله به قتل ما اقدام نكن و ما را
رها كن ، ما حاضريم كه با ما همانند قبيله بنى
النضير برخورد كنيد و هر سه نفر يك شتر اثاثيه
برداشته و ما ترك از آن دولت اسلامى باشد و از
ديار شما خارج خواهيم شد.
حضرت تقاضاى بنى قريظه را رد نمود، و فرمود: شما
بايد بر اساس حكم حكومت اسلامى عمل نماييد. غزال
بن شمول ماءيوسانه به قلعه بازگشته و ماجرا را به
سران بنى قريظه بازگو كرد ولى آنان به حكم حضرت
تسليم نشدند. حضرت مدت محاصره را تمديد كرد، در
اين فاصله آثار محاصره در دشمن هويدا شد و رعب و
وحشت سپاهيان اسلام آنان را به شدت آزار داده بود
و ضجه و ناله زنان و كودكان تمام قله را فرا گرفته
بود.
اين فشار روحى حاكم سبب شد كه زنان و كودكان بنى
قريظه به سران و بزرگان خود فشار آوردند تا با
رسول خدا صلى الله عليه و آله سازش نموده و به هر
وسيله ممكن حلقه محاصره را بشكنند، پس به ناچار در
برابر حكومت اسلامى تسليم شدند. رسول خدا صلى الله
عليه و آله مردان را از زنان جدا كرده و سپس 700
نفر از مردان بنى قريظه را كه به قريش قول همكارى
داده بودند را گرفته و كتف و شانه هايشان را بست ،
اين برخورد پيامبر ترس و وحشت زيادى را بر قبيله
اوس ايجاد نمود، زيرا قبيله اوس در زمان جاهليت با
يهوديان بنى قريظه پيمان همكارى نظامى و اجتماعى و
اقتصادى داشتند.
نص
حكم بن معاذ
قبيله اوس از حضرت تقاضا كردند كه به قتل
آنان اقدام ننمايند و با آنان همانند يهوديان بنى
قينقاع برخورد كند
(165)، و بر تقاضايشان اصرار
فراوانى ورزيدند كه حضرت به تقاضاى آنان پاسخ رد
ندهد، حضرت براى اينكه دل آنها را به دست آورد
فرمود من : از بين شما سعد بن معاذ را به عنوان
حاكم انتخاب مى كنم . قبيله اوس به اين طرح تسليم
شدند(166).
پس سعدبن معاذ
(167) جهت تحكيم حاضر شد، قبيله
اوس برگرد او جمع شدند و به او گفتند: از خدا بترس
و درباره هم پيمانانت احسان و نيكى كن ، زيرا بنى
قريظه در بسيارى از جنگها و آباد نمودن نخلستانها
ما را يارى نموده اند، پس از اصرار اوس سعد در
جواب آنان فرمود: الان زمانى است كه سرزنش كنندگان
سعد را از غرض اصلى و حكم نمودن بر اساس رضاى خدا
باز ندارد اوس از اين جواب متاءثر شده و نااميدانه
گفتند: كار بنى قريظه پايان يافت پس ازآن زنان و
كودكان بنى قريظه با حالت گريه و شيون از سعد
تقاضا كردند كه به آنان نيكى شود و از حكم ناروا
پرهيز نمايد.
آنگاه سعد خطاب به يهوديان بنى قريظه كرده و
فرمود: آيا به حكم من راضى هستيد؟ گفتند: آرى
اميدواريم كه حكم منصفانه باشد، پس بار ديگر گفته
خود را تكرار كرد و آنان هم جواب را تكرار كردند
سپس سعد رو به رسول خدا صلى الله عليه و آله نموده
و عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فدايت باد
نظر شما چيست ؟ حضرت فرمود: من به حكم تو تسليم و
راضى هستم .
پس سعد عرض كرد: من حكم مى كنم كه مردان آنها را
گردن بزنيد و زنان و زراره آنها را به اسارت
درآوريد و اموال و ما ترك و غنائم آنها را بين
مهاجرين و انصار تقسيم نماييد رسول خدا صلى الله
عليه و آله فرمود: اى سعد حكم تو درباره بنى قريظه
همان حكم خداوند در بالاى آسمانهاى هفتگانه است .
پس زخم سعد باز شده و خونش ريخت و به لقاء الله
پيوست
(168).
برخورد رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد حكم
سعد:
بالاخره سپاهيان اسلام توانستند در اين جنگ
بر دشمن پيروزى كامل را به دست آوردند بدون اينكه
يك نفر مجروح يا كشته هم بر جاى بگذارند، تعداد
نيروهاى سواره نظام 36 نفر و باقيمانده نيروها
پياده نظام در اين جنگ شركت كرده بودند.
در پى حكم سعد بن معاذ، رسول خدا صلى الله عليه و
آله ما ترك بنى قريظه (اعم از ثروتهاى منقول و غير
منقول ) را بين مهاجرين و انصار كه در جنگ شركت
داشتند تقسيم نمود، به رزمندگان سواره نظام دو
سهمند و به رزمندگان پياده نظام يك سهم بخشيد - در
اين جنگ تفاوت بين سهم پياده نظام و سواره نظام
تشريع و در جنگهاى بعدى به صورت يك قانون كلى مورد
عمل قرار گرفت
(169) - زنان و كودكان را اسير
كرده و آنها را بين رزمندگان تقسيم نمود و مردان
آنها را با شانه هاى بسته به مدينه وارده كرد و در
طى سه شبانه روز آنان را يك به يك گردن زده و در
گودالى در قبرستان بقيع دفن نمود
(170).
از ميان زنان اسير شده 17 كنيز بين فقراى بنى هاشم
تقسيم شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز يك
جاريه به نام ريحانه را براى خود انتخاب نمود و
باقيمانده زنان و كودكان بين مهاجرين و انصار
تقسيم شد(171).
دفاع
از رهبر:
هنگامى كه قلعه بنى قريظه در محاصره
سپاهيان اسلام قرار گرفت ، كعب بن اسيد از بزرگان
بنى قريظه ، سرش را از حصار قلعه بيرون آورد، چون
چشمش به رسول گرامى و سپاهيان اسلام افتاد آنان را
مورد اهانت و ناسزاگويى قرار داد. حضرت على از اين
جريان ناراحت شده و به خدمت حضرت عرضه داشت : يا
رسول الله ! شما خود را ديد دشمن دور بداريد و به
سوى دشمن نزديك نشويد پيامبر فرمود: گو اينكه به
من توهين مى كنند. على عرض كرد: آرى .
از اين شيوه رفتار حضرت على در مى يابيم كه احترام
و دفاع از مقام رهبرى الهى امرى لازم و ضرورى مى
باشد و يكى از اصول سياسى ، جنگى و نظامى صيانت
فرماندهى و دفاع از مقام رهبرى مى باشد
(172).
|