محمد محسن طبسى
سخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و
استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه
خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به
مصداق «مالا يدرككله لا يترك كله ،» به بررسى گوشه
هايى
از شخصيت و زندگى اينبزرگ بانو مىپردازيم :
ولادت و خانواده
خديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانوادهاى
كهخديجه را پرورش داد ، از نظر شرافتخانوادگى و
نسبتهاىخويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيلههاى عرب جاى
داشت . اينخاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و
نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خديجه پديدار بود .
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان
قريشبودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش
فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
اخلاق خديجه (س)
خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران كم
نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايىهاى شايان بسيار
معروف بود وبدين جهت زنان مكه به وى حسد مىورزيدند .
دخترت خويلد در سجايا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه
بود و بهحق ايشان كفو خوبى براى پيامبر (ص) بود .
بىترديد مىتوان گفتكه اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد
تا خديجه براى همسرى پيامبراكرم (ص) شايسته شمرده شود .
طبق روايات ، او براى پيامبراكرم (ص) ياورى صادق بود .
آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟
معروف است اولين كسى كه به خواستگارى خديجه آمد يكى
ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى» بود . او پس
ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى
خديجهارث گذاشت . پس از او «ابىهاله بن المنذر الاسدى»
كه يكى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج كرد .
ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در
گذشت . ابىهالهنيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار
از خويش بر جاى نهاد.
هرچند اين مطلب كه پيامبر اكرم (ص) سومين همسر خديجه
بود وجز عايشه با دوشيزهاى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه
معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و
بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى» ،
«احمد بلاذرى» ، «علم الهدى» ، (سيدمرتضى) در كتاب
«شافى» و «شيخ طوسى» در «تلخيص شافى» آشكارا مىگويند
كه خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا
را علامهمجلسى نيز تاييد كرده است . او مىنويسد : «صاحب
كتاب انوارو البدء» گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله ،
خواهر خديجهبودند .
برخى از معاصران نيز چنين ادعا كردهاند و براى اثبات
ادعاىخود كتابهايى نوشتهاند .
آشنايى با حضرت محمد (ص)
فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان
عرب رابه فكر ازدواج با وى مىانداخت . ولى خاطرات همسر
پيشين به وىاجازه نمىداد شوهرى ديگر انتخاب كند . تا
اينكه با مقاماتمعنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو
غلامى كه براى تجارتهمراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب
و معجزاتى كه از وىديده بودند ، براى خديجه نقل كردند .
خديجه فريفته اخلاق و كمالو مقامات معنوى پيامبر (ص) شد .
البته او از يكى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، كه
از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديك خديجه به شمار مىرفت ،
در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى
شنيده بود . همه اينعوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص)
را به همسرى خودانتخاب كند .
ازدواج خديجه
زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از
بازگشتاز سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ،
حضرتمحمد (ص) 25سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس
سن ايشان را 28 سالنقل مىكند . هرچند بعضى از مورخان
اهلسنتسعى مىكنند اين سخنرا رد كنند ; چون راوى آن
محمد بن صائب كلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف
مىدانند .
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او
بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه
فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت .
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم
بهآنها چنين تبريك گفت :
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لك الطيرفيما كان منك
باسعد
تزوجتخير البريه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد
؟
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب
موعد
اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
گوارا باد بر تو اى خديجه كه طالع تو سعادتمند بوده و
بابهترين خلايق ازدواج كردى . چه كسى در ميان مردم همانند
محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عيسى و موسى به
آمدنشبشارت دادهاند و كتب آسمانى به پيامبرى او اقرار
داشتند .
رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مىآورد و او هدايت
كننده وهدايتشونده است .
احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه
احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان
اوبه توحيد بود .
خصال خديجه (س)
خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مىرود . او
اولين زنىبود كه به اسلام گرويد ; چنان كه علىبن
ابىطالب (ع) اولينمردى بود كه اسلام آورد . اولين زنى كه
نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش
بود . با گذشت ، علاقهمند بهمعنويات ، وزين و با وقار ،
معتقد به حق و حقيقت و متمايل بهاخبار آسمانى بود . همين
شرافتبراى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام
به كمك مال و ثروت او تحقق يافت .
خديجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال
و املاك، او را «ملكه بطحاء» مىگفتند . از نظر عقل و
زيركى نيزبرترى فوق العادهاى داشت و مهمتر اينكه حتى قبل
از اسلام وى را«طاهره» و «مباركه» و «سيده زنان»
مىخواندند .
جالب اين است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پيامبر
اكرم (ص) مىكشيد و هميشه از ورقهبن نوفل و ديگر علما
جوياى نشانههاىنبوت مىشد . اشعار فصيح و پر معناى وى در
شان پيامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن
بزرگوار حكايت مىكند .
نمونهاى از اشعار خديجه در باره پيامبراكرم (ص) چنين
است :
فلواننى امسيت فى كل نعمه و دامت لى الدنيا و تملك
الاكاسره
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يكن عينى لعينك ناظره
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملك و مملكت
كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد
زمانى كه چشمبه چشم تو نيافتند .
ديگر خصوصيتخديجه اين است كه او داراى شم اقتصادى و
روحبازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم
رسيده بود .
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است كه قلم
از بيانآن ناتوان است . پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد :
«افضل نساء اهل الجنه خديجه بنتخويلد و فاطمه بنت محمد
ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .»
چه مىتوان گفت در شان كسى كه مايه آرامش و تسلاى خاطر
رسولخدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مىخوانيم : «حضرت محمد (ص)
هر وقت از تكذيب قريش و اذيتهاى ايشانمحزون و آزرده
مىشدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمىكرد مگرياد خديجه
; و هرگاه خديجه را مىديد مسرور مىشد»
ذهبى مىگويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از
جملهزنان كامل ، عاقل ، والا ، پاىبند به ديانت و عفيف و
كريم و ازاهل بهشتبود . پيامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح
و ثنا مىگفتو بر ساير امهات مومنين ترجيح مىداد و از او
بسيار تجليل مىكرد. به حدى كه عايشه مىگفت : بر هيچ يك
از زنان پيامبر (ص) بهاندازه خديجه رشك نورزيدم و اين
بدان سبب بود كه پيامبر (ص)بسيار او را ياد كرد .
درود خدا بر خديجه
خديجه كبربى چنان مقام والايى داشت كه خداوند عزوجل
بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام
محمد باقر (ص) : پيامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ،
به جبرئيلفرمود : «آيا حاجتى دارى ؟»
جبرئيل عرض كرد : خواستهام اين است كه از طرف خدا و من
بهخديجه سلام برسانى»
در روايتى ديگر مىخوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا
(ص) بيرون آمد . جبرئيل بهصورت مردى با وى رو به رو شد و
از خديجه احوال رسولخدا (ص)را پرسيد . خديجه
نمىتوانستبگويد رسول خدا (ص) در كجا به سرمىبرد . او
مىترسيد اين مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پيغمبر(ص) را
دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت
محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر كرد كه از خداتو را
سلام برسانم .»
نقش خديجه در پيشبرد اسلام
وقتى حضرت خديجه دريافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در
راهپيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام
اموالخويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به
مصرفرساند . تا جايى كه هنگام ارتحال ، پارچهاى براى كفن
نداشت .
ابن اسحاق جملهاى در شان خديجه دارد كه گوياى همكارى
وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مىگويد : «خديجه ياور
صادقو با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبتها در پى
رحلتخديجهو ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .»
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اكرم
(ص)، سدى بلند و مستحكم بودند .
اين جمله ، معروف كه اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ،
شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همكارى و
صداقتخديجهپرده بر مىدارد .
فرزندان خديجه
در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است
. بهگفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش
فرزند بود .
1- هاشم . 2- عبدالله . به اين دو «طاهر» و
«طيب»مىگفتند . . 3- رقيه . 4- زينب 5- ام كلثوم . 6-
فاطمه .
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام كلثوم و فاطمه
بهترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از
بعثتپيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت
پيامبر(ص) را درك كردند .
گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا
(ص)پس از بعثتبه دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا
(ص) بهمدينه هجرت كردند .
وصيتخديجه
حضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر
(ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان
اللهقد زوجنى معك فى الجنه» ; آيا مىدانى كه خداوند تو
را دربهشت نيز همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خديجه دل جويى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت
داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصيف فرمود .
چون بيمارى خديجه شدت يافت ، عرض كرد : يا رسول الله !
چندوصيت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن .
پيامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصيرى نديدم و نهايت
تلاشخود را به كار بردى . در خانهام بسيار خسته شدى و
اموالت را درراه خدا مصرف كردى .
عرض كرد : يا رسول الله ! وصيت دوم من اين است كه مواظب
ايندختر باشيد . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او
بعد ازمن يتيم و غريب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان
قريش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سيلى بزند .
مبادا كسى بر اوفرياد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غير
ملايم و زنندهاى داشتهباشد .
اما وصيتسوم را شرم مىكنم برايتبگويم . آن را
بهفاطمه عرض مىكنم تا او برايتبازگو كند . سپس فاطمه را
فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله
بگو :مادرم مىگويد : من از قبر در هراسم ; از تو مىخواهم
مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .»
پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بيرون آمد و مطلب را به
پيامبر(ص) عرض كرد . پيامبر اكرم (ص) آن پيراهن را براى
خديجهفرستاد و او بسيار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت
خديجه ، پيامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت .
ناگهان جبرئيل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد
و عرض كرد : يا رسولالله ، خداوند به تو سلام مىرساند و
مىفرمايد : «ايشان اموالشرا در راه ما صرف كرد و ما
سزاوارتريم كه كفنش را به عهدهبگيريم .»
وفات خديجه (س)
خديجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در
خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم كرد . پيغمبر
خدا (ص)شخصا خديجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان
پارچهاى كه جبرئيلاز طرف خداوند عزوجل براى خديجه آورده
بود ، كفن كرد . رسولخدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس
خديجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خويش
استوار ساخت . او بر خديجه اشكمىريخت ، دعا مىكرد و
برايش آمرزش مىطلبيد . آرامگاه خديجه درگورستان مكه در
«حجون» واقع است .
رحلتخديجه براى پيغمبر (ص) مصيبتى بزرگ بود ; زيرا
خديجهياور پيغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسيارى به
حضرت محمد(ص) احترام مىگذاشتند و از آزار وى خوددارى
مىكردند .
ياد خديجه
رسول خدا (ص) با اين كه بعد از رحلتحضرت خديجه (س)
بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خديجه را از ياد نبرد .
عايشهمىگويد : هر وقت پيغمبرخدا (ص) ياد خديجه مىافتاد
، ملول وگرفته مىشد و براى او آمرزش مىطلبيد . روزى من
رشك ورزيدم وگفتم : يا رسول الله ، خداوند به جاى آن پيرزن
، زنى جوان وزيبا به تو داد .
پيغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگينانه دستبر دست من
زد وفرمود : خدا شاهد استخديجه زنى بود كه چون همه از من
رومىگردانيدند ، او به من روى مىكرد ; و چون همه از من
مىگريختند، به من محبت و مهربانى مىكرد ; و چون همه دعوت
مرا تكذيبمىكردند ، به من ايمان مىآورد و مرا تصديق
مىكرد . در مشكلاتزندگى مرا يارى مىداد و با مال خود
كمك مىكرد و غم از دلممىزدود .
حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خديجه از دنيا رفت
،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «يا رسول
اللهامى» ; مادرم كجاست ؟
پيامبر (ص) سكوت كرد . جبرئيل نازل شد و گفت :
خدايتسلاممىرساند و مىفرمايد : به زهرا بفرما ، مادرت
در بهشت و در كاخطلايى كه ستونش از ياقوت سرخ است و
اطرافش آسيه و مريم هستند ،جاى دارد .
سيد ابراهيم سيد علوى
مقدمه
شبانى و دامدارى از روزگاران كهن از جمله اشتغالات و
حرفههاى رايج جامعه بشرى بويژه در اجتماعات بدوى و
روستايى بوده است. هر خانواده به طور طبيعى تعدادى، هر چند
اندك، دام (گوسفند، گاو، شتر و غيره) با مقاصد اقتصادى و
معيشتى نگاهدارى مىكرده و معمولا نوجوانان و جوانان، آنها
را به چراگاه و مراتع مىبرده و شبانگاه به روستا
برمىگرداندهاند و حتى گاهى به سبب زيادى دام و فقدان
نيروى انسانى كافى در درون خانواده، فرد و يا افرادى را به
اجيرى و مزدورى مىگرفتهاند و آنان در برابر دريافت
دستمزد دامدارى و شبانى مىكرده و از گاو و گوسفند و شتر،
مراقبت مىكردهاند.
يكى از موضوعاتى كه ناقلان اخبار و سيرهنويسان، درباره
زندگانى رسولاكرمصلى الله عليه وآله بدان پرداخته و
سخنان نسبتا فراوان در آن باره گفته و احيانا در اين زمينه
از حدود ادب خارج شدهاند موضوع چوپانى و شبانى آن حضرت در
دوره نوجوانى و جوانى و پيش از بعثت است. از آن احاديث
چنان برمىآيد كه نقالان و قصهپردازان از اين موضوع، اصلى
كلى ساخته و پرداختهاند كه بنابرآن، گويا، همه پيامبران و
رسولان حق تعالى بايد دورهاى از عمر خويش را به شبانى
بگذرانند تا براى تصدى امر خطير رسالتشايستگى يابند!
ما در اين مقال، موضوع شبانى پيامبران را در چهار عنوان
بررسى مىكنيم: 1 - اصل شبانى و دامدارى به عنوان وسيله
امرار معاش و زندگانى. 2 - اجير شدن براى ديگرى به همين
هدف و مقصد. 3 - چوپانى پيامبران به طور عام و پيامبر اكرم
صلواتالله عليه و عليهم اجمعين به طور خاص براى تمرين و
يادگيرى مسؤوليت پيامبرى و تحصيل برخى كمالات روحى و
نفسانى. 4 - شبانى پيامبر اكرم براى مكيان و اجير شدن او
براى قريش به قصد تامين معاش و گذران زندگى.
اول: شبانى و دامدارى
ترديدى نيست كه انسان از بدو پيدايى خود در روى زمين
براى آن كه زنده بماند به غذا و طعام نياز داشته و براى
سير كردن شكم خود و تامين معيشت نيازمند كار و كوشش بوده
است و طبيعىترين كار در آن زمينه، كشاورزى و دامدارى و
امثال آن بوده است وانگهى پيامبران خدا، بعد بشرى داشته و
از اين نظر مانند ديگر آحاد انسان براى زنده ماندن، كار و
تلاش مىكردند و احيانا از طريق كشاورزى و گوسفنددارى و
شبانى، زندگى مىگذراندهاند. ابراهيم خليل الرحمان على
نبينا و آله عليهالسلام با ساره دختر خالهاش ازدواج كرد.
او كه زنى ثروتمند و صاحب گوسفندان فراوان بود، همه آنها
را در اختيار ابراهيم عليه السلام قرار داد و او با سر و
سامان دادن به آنها و حسن نگهدارى، مال و منال فراوان به
دست آورد و در شهر كوثا وضع هيچ كس بهتر از او نبود.
(1)
درباره شبانى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز
روايات متعددى نقل شده است. جابربن عبدالله گويد: در
مرالظهران نزد رسولاللهصلى الله عليه وآله بوديم در حالى
كه گوسفند و قوچ مىچرانيد. پيامبر فرمود: بر شما باد
گوسفند سياه كه پاكيزهتر است. پرسيدند: آيا شما گوسفند
شبانى كردهايد؟ فرمود: آرى، و هل نبى الا رعاها: آيا
پيامبرى بوده كه گوسفندچرانى نكند؟! (2)
از عمار رضىالله عنه نقل شده كه گفت: روزى گوسفندان
خانوادهام را به چرا برده بودم و محمدصلى الله عليه وآله
هم شبانى مىكرد به آن جناب گفتم: آيا مايل هستيد تا به فخ
برويم كه آن جا مرتع و سبزهزارى درخشنده و نيكو است؟
پيامبر فرمود: آرى برويم. فرداى آن روز به آن جا رفتم.
محمدصلى الله عليه وآله پيش از من به آن جا رسيده بود اما
گوسفندانش را از آن مرتع و علفزار دور نگاه داشته و
نمىگذاشت وارد چراگاه شوند تا مرا ديد فرمود چون با تو
قرار گذاشته بودم خوش نداشتم پيش از آمدن تو گوسفندان را
بچرانم. (3)
طبرسى در تفسير آيه «و منهم من يلمزك فى الصدقات...»
(توبه /58): «و برخى از آنان در خصوص صدقهها و زكات، بر
تو طعنه مىزنند و خرده مىگيرند» مىنويسد: رسول خدا
غنايم جنگ حنين را قسمت مىكرد. مردى پيش آمد و گفت: مگر
فرمان خدا آن نيست كه صدقات را به فقرا و بينوايان بدهيد؟
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: آرى، چنين است. آن مرد
گفت: پس چرا همه آنها را به شبانها و گوسفندچرانان
مىدهيد؟ پيامبر اكرم فرمود: «ان نبىالله موسى كان راعى
غنم»: «پيامبر خدا موسى، گوسفندچران بود». وقتى آن مرد
برگشت كه برود رسولالله فرمودند: از اين مرد برحذر باشيد.
(4)
جابر از ابوجعفر باقرعليه السلام حكايت كرد كه
رسولاكرم فرمود: پيش از بعثتبه گوسفندان و شترانى كه به
چراگاه برده بودم مىنگريستم - و هيچ پيامبرى نيست مگر آن
كه شبانى كرده است - مىديدم آن زبانبستهها كه آرام و در
جاى امن قرار داشتند و چيزى به ظاهر موجب رميدن آنها نبود
ناگهان بدون سبب و علت معلوم، آن گوسفندان و شتران از جا
مىپريدند و رم مىكردند و من هماره درشگفتبودم و با خود
مىگفتم جريان چيست و سبب رميدن آن زبانبستهها كدام است؟
تا اين كه جبرئيل حديث كرد كه آن در نتيجه ضربتى است كه در
قبر بر كافر فرود مىآيد و جز انس و جن همه جانداران آن را
احساس مىكنند و صداى آن ضربت را مىشنوند. پناه به خدا از
عذاب و شكنجه قبر. (5)
در نقلى ديگر داستانگونه و در زمينه شقصدر پيامبرصلى
الله عليه وآله چنين آمده است: داشتم گوسفندان را شبانى
مىكردم كه گرگى پيدا شد گفتم تو در اين جا چه مىكنى؟
گفت: تو چه مىكنى؟ گفتم: من گوسفندان را شبانى مىكنم.
گفت: تو راهت را بگير و برو، من گوسفندان را جلو راندم گرگ
در ميان گوسفندان افتاد و ناگهان گوسفندى را بكشت...
(6)
به مفاد حديث ديگر آن زمان كه پيامبر سىوهفتساله بوده
و در ميان كوههاى مكه شبانى مىكرده است مردى را مىديده
كه به وى نويد رسالت و پيامبرى مىدهد. (7) و
براساس حديثى ديگر، آن وضع موقعى پيش آمده كه پيامبرصلى
الله عليه وآله گوسفندان ابوطالب را به چرا مىبرده است.
(8)
ابوهريره روايت كرده كه رسول خدا فرمود: «ما بعث الله
عزوجل نبيا الا راعى غنم...» (9) : خداوند
عزوجل جز گوسفندچران را پيامبر نكرده است.!
اين است نمونهاى از نقلهاى تاريخى و حديثهاى داستان
گونه مشعر بر اين كه پيامبران الهى و رسول اكرمصلى الله
عليه وآله همگى برههاى از عمر شريفشان را به شبانى و
گوسفندچرانى سپرى كردهاند و هر چند كه سند برخى از آنها
محل كلام و احيانا متن آنها نيز آشفته است ليكن ما به لحاظ
آن كه ناممكن نيست كه پيامبران و رسول گرامى ما در خانواده
خود و براى اداره زندگى شخصى شبانى و گوسفندچرانى كرده
باشند، از مناقشه در اين باب چشم مىپوشيم و به بحث ديگر
كه مهمتر است و در ترسيم سيماى درست از پيامبران خدا
مؤثرتر است مىپردازيم.
دوم: شبانى و اجيرى براى ديگران
بحث دوم، شبانى پيامبران و رسول گرامى خدا و اجير
ديگران شدن است و در اين باب، سخن از پيامبران با كلام از
زندگانى رسولاللهصلى الله عليه وآله تفاوت دارد. زيرا در
قرآن كريم درباره شبانى موسى براى شعيبعليهماالسلام آياتى
صريح و روشن داريم مبنى بر اين كه موسىعليه السلام مدت ده
سال اجير شعيبعليه السلام شد تا براى او شبانى كند، و پس
از انقضاى مدت مقرر با همسرش راهى وطن خود شد و در طور
سينا به رسالت و نبوت برانگيخته گرديد. (10)
به زعم ما هر انسانى براى اداره زندگى خود، بايد كار و
كوشش كند اعم از پيامبران و يا ديگران; و شبانى و
گوسفنددارى براى خود و يا ديگرى از جمله راههاى تحصيل
معيشتحلال است. و هيچ كار شرافتمندانهاى، ننگ و عار نيست
ليكن اين مساله در محيط اشرافى مكه و درباره رسول اكرمصلى
الله عليه وآله فرق مىكند.
قرآن مجيد، پندار جاهلانه مشركان مكه و جز آنان را كه
كار و كوشش را براى پيامبران عيب مىدانستند و انتظار
داشتند كه آنان نخورند و براى زندگى روزمره خود تلاش نكنند
به شدت محكوم كرده است.
گفتند: اين رسولان را چه شده كه طعام مىخورند و در
بازارها راه مىروند...؟ ما پيش از تو رسولانى نفرستاديم
مگر آن كه آنان طعام مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند.
(11)
سخن ويژه درباره رسول اكرمصلى الله عليه وآله آن است
كه اگر چه او ممكن است در خانواده خود و براى مادر رضاعى و
يا جد و عمويش شبانى كرده باشد ليكن او براى احدى به عنوان
اجير و مزدور شبانى و چوپانى نكرده است.
يعقوبى در اين باب كلامى شيوا و صريح دارد: «و لا كان
اجيرا لاحد قط» (12) : او هرگز اجير و مزدور
كسى نشده است.
به نظر مىآيد راز اين نكته آن باشد كه جاهليتبر
پندارهاى واهى و تخيلات استكبارى، كار و كارگر را تحقير و
توهين مىكند چنان كه يتيمان و مردمان بيكس در آن محيطها
مورد بىتوجهى و بىمهرى شديد قرار مىگرفتند. در نظامهاى
جاهلى، ثروتمندان غالبا از راه رباخوارى و بهرهكشى از
زحمتكشان فربهتر مىشوند و در همان حال كار و كارگر را
تحقير مىكنند. و خداوند متعال خواسته است دشمنان
پيامبرصلى الله عليه وآله را پيشاپيش خلع سلاح كند و جلو
ياوهسرايان مكه را بگيرد.
در اين جا ذكر اين نكته لازم است كه هر چند محمدصلى
الله عليه وآله يتيم بوده ليكن خداوند متعال جدى مثل عبد
المطلب كه وى را ابراهيم ثانى مىخواند (13) و
نيز ابوطالب عموى بزرگوارش را به سرپرستى او گماشته است. و
نيز اگر چه او از مال دنيا بهره زيادى نداشته است اما هرگز
به مشركان مكه نيز محتاج نبوده است و اين همان نكتهاى است
كه خصم در طى قصهپردازى، آن را جاسازى كرده است.
ابوهريره مىگويد: خداوند با عزت و جلالت، جز چوپان و
شبان را به پيامبرى برنينگيخت. از آن حضرت سؤال شد شما
چطور يا رسولالله؟ فرمود: «انا رعيتها لاهل مكة
بالقراريط»: من براى مردم مكه با دريافت قيراطهايى،
چوپانى و شبانى كردهام.» (14)
«قراريط» را جمع قيراط دانستهاند و آن، اجزايى از
درهم و دينار، و پول سيم و زر است كه با آن اشياى ناچيز و
ارزان قيمت مىخريدند. (15) و به قولى: قيراط
در بيشتر بلاد، نصف يك درهم است و در شام، يك بيست و
چهارم. (16)
و سويدبن سعيد گفت: رسولالله هر گوسفند را به يك قيراط
شبانى مىكرد.! (17) ابراهيم حربى گفت: قراريط
نام جايى است در مكه زيرا قراريط به عنوان پول سيم و زر در
ميان عرب، شناخته شده نيست وانگهى در برخى احاديث آمده است
كه آن حضرت فرمود: من براى خانوادهام به قيراطهايى شبانى
كردهام و عادتا هيچ فردى براى شبانى خانوادهاش دستمزد
نمىگيرد. در برخى احاديثبه جاى «قراريط» «اجياد» آمده
است و آن مؤيد اين است كه قراريط نام جايى است نه پول سيم
و زر. و از سويى ديگر، عرب جايى به نام قراريط نمىشناسد
پس قطعا مراد از آن واژه، پول زر و سيم است پس شبانى براى
خانواده نبوده بلكه براى مردم مكه بوده است و مؤيد آن
روايتبخارى است كه: «كنت ارعاها اى الغنم على قراريط لاهل
مكه»: من گوسفندچرانى مىكردم بر قيراطهايى براى مردم
مكه. (18)
ابن حجر، ميان آن احاديث كه در برخى «بقراريط» و در
بعض ديگر «على قراريط» و در سومى «لاهل مكه» و در چهارمى
«غنم اهلى» آمده است، به نحوى جمع كرده است. بدين بيان كه
او براى خانوادهاش بدون دستمزد و اجرت و براى ديگران با
دريافت مزد و اجر، شبانى مىكرده است! و مقتضاى جمع
ابنحجر آن است كه هر «نوع شبانى بىمزد و با دستمزد تحقق
داشته است و چنين چيزى موقوف بر ثبوت نص و نقل در آن زمينه
مىباشد. (19)
ابن جوزى مىنويسد روايتشبانى محمدصلى الله عليه وآله
براى مردم مكه را فقط بخارى از ابنهريره نقل كرده است و
او در اين باب منفرد است. و همان نكات مذكور درباره قراريط
را آورده است. (20)
استاد مرتضى عاملى مىنويسد: مورخان نوشتهاند: محمدصلى
الله عليه وآله در بنىسعد، شبانى كرده است و براى خانواده
خود نيز دامدارى فرموده است و نوشتهاند براى مردم مكه هم
چوپانى كرده است و حديثبخارى را شاهد آوردهاند اما ما در
صحت قصه ترديد داريم چون بعيد است پيامبر در برابر مزدى كه
حتى پيرزنان بدان رغبت ندارند به شبانى بپردازد. اولا:
يعقوبى، نص و روايتى صريح در نفى اجير شدن آن حضرت در طول
زندگانى، آورده است. ثانيا: متن روايات، كه حكايت از يك
واقعه مىكنند اختلال و تناقض دارند و همين، سبب شده كه
علما در توجيه و تفسير آن حاديثبه دست و پا بيفتند و اگر
سند آن حديثهاى صحيح مىبود مىشد به آن توجيهات دل بست.
استاد عاملى، وجود واژههايى على قراريط، بقراريط،
لاهلى، لاهل مكه و اجياد را دليل اختلال و تناقض متن حديث
دانسته است. (21)
بيهقى در اين جا به حديث ديگرى پرداخته است مشعر بر اين
كه رسول اكرم به امر اجير شدن خود در جريان سفر شام اعتراف
فرموده است.
«آجرت نفسى من خديجة سفرتين بقلوص»: (22)
در دو سفر، خودم را اجير خديجه كردم به يك شتر جوان.
(23)
اين حديث علاوه بر تعارضش با نقل يعقوبى مبنى بر نفى
اجيرى رسولالله براى احدى به طور مطلق، تاريخ بيش از يك
سفر با سرمايه خديجه را يادآورى نمىكند وانگهى در سند،
ربيعبن بدر واقع است و دانشمندان رجالى او را به شدت
محكوم كردهاند.
ابنحجر او را ضعيف دانسته است. ابن معين گفت: او چيزى
نيست. قتيبه و ابوداود هم او را تضعيف كردهاند. نسايى
حديث او را متروك دانسته و جوزجانى حديثش را سستشمرده است
و ابوحاتم گفت: با حديث او سرگرم نشويد و آن را رها كنيد و
ابنعدى گفتحديثهاى او و روايات كسانى را كه از او نقل
حديث مىكنند پى نگيريد. (24)
اما راجع به ابوهريره، بحثى باز نمىكنيم و خواننده را
به كتابهاى اضواء على السنة المحمديه و شيخ المضيرة
ابوهريره هر دو از استاد ابوريه دانشمند و نويسنده مصرى، و
كتاب ابوهريره از شرفالدين عاملى، ارجاع مىكنيم.
نكته جالبتر آن كه يعقوبى آن جمله طلايى را درباره
پيوند خديجه با محمد صلى الله عليه و آله آورده است: «وانه
ما كان مما يقول الناس انها استاجرته بشى» (25)
: آنچه مردم گويند كه خديجه با مزدى، محمدصلى الله
عليه وآله را اجير گرفته بود، واقعيت ندارد. نتيجه آن كه
شبانى محمدصلى الله عليه وآله و ديگر انبياى الهى به
اقتضاى محيط و شرايط زندگى، امرى عادى مىتواند باشد و حتى
اجير شدن پيامبرى مثل موسىبن عمران كليمالله نيز
پذيرفتنى است ليكن در خصوص حضرت محمدصلى الله عليه وآله به
نص كلام يعقوبى و با ملاحظه ضعفها و تناقضهاى موجود در
حديثها، به ضرس قاطع مىتوان گفت كه آن حضرت براى مردم مكه
شبانى نكرده و اجير نشده است و چنان نقلها، ياوههاى
نقالان و قصاص عصر اموى است كه براى شكستن شخصيت محمدصلى
الله عليه وآله توسط علم و دين به دنيافروشان جعل و وضع
شده است.
سوم: شبانى و رسالت
سومين نكته در احاديثشبانى پيامبران و اساسىترين
ديدگاه ما در اين بحث، رابطه شبانى با رسالت و نبوت است كه
گويا چنان چيزى از شرايط پيامبرى و از مقدمات ضرورى آن
بوده است! و برخى نويسندگان معاصر در آن زمينه قلمفرسايى و
سعى كردهاند ساختار شخصيتى پيامبران و رسولان حق تعالى را
در پرتو شبانى، توجيه كنند. آنان امر شبانى و چوپانى را چه
از نظر خلوتگزينى و انديشه و چه از جهت ابتلا به زبان
بستههايى كه گردآورى آنها و سر و كله زدن با آنها صبر و
حوصله فراوان لازم دارد به حيات معنوى و اخلاقى پيامبران
ربط دادهاند.
حديث:
مروانبن مسلم از عقبه، از امام صادقعليه السلام روايت
كرده است: «ما بعث الله قط نبيا حتى يسترعيه الغنم يعلمه
بذلك رعية الناس»: (26) خداوند هيچ پيغمبرى
برنينگيخت مگر آن كه او را به شبانى و چوپانى گوسفندان
واداشت تا بدان وسيله رعيتدارى به ايشان بياموزد.
هيكل با در نظر گرفتن مجموعه احاديثشبانى مىنويسد:
آنچه محمدصلى الله عليه وآله را بيشتر از هر چيز به تفكر
وامىداشت اشتغال او به گوسفندچرانى در دوران صباوت است كه
بعد از بعثتبه غبطه از آن حالتياد مىكرد و خود را
همانند موسى و داودعليهماالسلام شبان مىدانست زيرا چوپان
گوسفندان، دلى ذكى و روحى لطيف و با رافت دارد. در روزها
به بيابانهاى گسترده مىنگرد و شبها به آسمانها نظاره
مىكند و با نگرش به ستارگان فروزان مجالى براى انديشه
مىيابد. او به اين عوامل و آيات مىنگرد تا پشتسر آنها
را ببيند و براى اين جهان تفسيرى پيدا كند... (27)
در كتاب سيره حلبى در فلسفه شبانى، چنين مىخوانيم:
حكمت الهى ايجاب مىكند كه مرد وقتى به شبانى گوسفندان
مىپردازد از آن نظر كه گوسفند ضعيفترين و پراكندهترين
بهايم است اقدام به چنان كارى، مايه آرامش و سكون دل
مىشود و قلب انسان مملو از لطف و مهر و رافت مىگردد و
چنان شخصى اگر از شبانى گوسفند به مردمدارى و رعيتپرورى
بپردازد اولا: حدت طبيعى در وجود او از بين مىرود و
ثانيا: از ظلم و ستم غريزى فاصله مىگيرد! پس او در
معتدلترين حالات و عادلانهترين وضع قرار مىگيرد.
(28)
استاد سبحانى با در نظر گرفتن سخنان پيشكسوتان سيره و
تاريخنگارى، در اين باب بيانى مفصلتر دارد. از جمله
مىنويسد: پيامبران بخشى از عمر خود را پيش از رسيدن به
مقام نبوت در چوپانى و شبانى مىگذراندند. مدتها در
بيابانها به تربيتحيوانان اشتغال مىورزيدند تا در طريق
تربيت انسانها شكيبا و بردبار باشند و تمام مصايب و
سختيها را آسان بشمارند زيرا اگر شخصى توانست دشوارىهاى
تربيتحيوان را كه از نظر هوش و فهم با انسان قابل مقايسه
نيستبپذيرد قطعا خواهد توانست گمراهان را كه شالوده فطرت
آنان را ايمان به خدا تشكيل مىدهد برعهده بگيرد.
علت ديگر دورى از جامعه فاسد و منحط مكه و سومين دليل
فرصت مطالعه صفحه زيباى آسمان و اوضاع ستارگان است كه براى
او در شبانى ميسر بود. (29)
محمدباقر مجلسى در ضمن بحثى چنين مىنويسد: به حكمت
الهى، شبانى در زندگى پيامبران مقدمهاى قرار داده شده است
تا آنان بتوانند بعدا راعى و شبان مردم باشند و امتها،
رمه ايشان به حساب آيند. (30)
چنانت كه ملاحظه مىكنيد از قديمترين قرن اسلامى تاكنون
غالب مورخان و سيرهنگاران و نويسندگان هماوا با يكديگر
شبانى را در زندگانى انبياى عظام و پيغمبران اسلام به همين
ديدگاه نگريستهاند. برخى با ذكر متن حديث و برخى ديگر با
توضيح و بيان در صحت و درستى آن ترديد نكردهاند و كمتر
كسى بدين نكته توجه كرده كه اگر پيامبران الهى و بويژه
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله صاحب خلق والا و صبر و
شكيب و صلابت و استقامت و ديگر كمالات خلقى و رفتارى
بودهاند همه آن كمالها در پرتو وحى و تعليم و تربيت
آسمانى بوده است و بس و هرگز هيچ يك از آن كمالات
نمىتواند به مساله شبانى مربوط باشد.
سوكمندانه بايد گفت: دشمنان و بدخواهان پيغمبر اكرمصلى
الله عليه وآله از دورترين زمان يعنى عصر بعثت وقتى در
ترور شخص آن حضرت ناكام ماندند به توهين و ترور شخصيت آن
رسول عظيمالشان پرداختند و نسبتهاى جنون، يتيمى تحقيرآميز
و آن جمله اشتغال به شبانى از آن قبيل تلاشهاى مذبوحانه
است. اشراف جاهلى مكه با طرح شبانى و ربط دادن آن به رسالت
و نبوت به زعم خود خواستند خدشه بر شخصيت آن بزرگوار وارد
سازند ليكن وجود مورخانى همچون يعقوبى و حضور دانشمندان
متعهد و تحليلگران آگاه در درازناى زمان كه مانند صرافان
ناقد، اصل از بدل و سره از ناسره بازمىشناسند جاده را
براى محققان دورههاى بعد هموار كردند و چنان زمينه مساعدى
به وجود آمد كه ما امروز مىتوانيم به سهولت در پرتو آن
منابع و نصوص صحيح، قاطعانه نظر دهيم و غبار از چهره گرد
گرفته تاريخ و سيره بزداييم.
نتيجه آن كه: اولا: پيامبران به لحاظ با رسالت و
پيامبرى، شبان نبودهاند اگر چه طبيعتا برههاى از عمر
شريفشان را در شبانى و چوپانى گذراندهاند. ثانيا: پيامبر
اكرم ما به شبانى اجير كسى نشده و آن همه كمالات روحى و
معنوى را در كلاس شبانى نياموخته استبلكه چنان كه در وصف
امى بودن وى گفتهاند او درس ناخوانده و استاد نديده
تربيتشده آسمانى و وحيانى بوده است، «كان اميا يؤدب»
(31) همچنين در زمينه اخلاق والا و صبر و حوصله او
بايد گفت ادب و تربيت وحيانى كارساز بوده است و هر انسان
شريفى از اين آبشخور مقدس و پربركتبايد سيراب گردد هر چند
كه رسول و پيامبر نباشد.
براستى اگر دانشمندان، به جاى بال و پر دادن به آن
احاديث ضعيف و سخنان شعرگونه و تخيلى، در آيات قرآن
مىنگريستند منشا كمالات پيامبر را مىجستند.
«فبما رحمة من الله لنت لهم...» «(آلعمران /159): در
اثر مهر و رحمتخداوندى تو براى آنان نرمخوى شدى.
«وانك لعلى خلق عظيم» (القلم /4): حقا كه تو صاحب خلقى
بزرگ مىباشى و در تفسير آيه فوق گفتهاند «كان خلقه
القران يرضى برضاه و يسخط بسخطه»: (32) خلق و
خوى محمدصلى الله عليه وآله، خلق قرآنى بود راضى به رضاى
او و خشمگين به خشم و غضب قرآن بود. و اگر علاوه بر قرآن،
آن زلال صافى معرفت و آگاهى، از نهجالبلاغه اميرالمؤمنين
بهره مىبردند آنچنان ره گم نمىكردند. «خداوند از دوران
شيرخوارگى بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همراه و همدم
رسول الله صلى الله عليه وآله كرده بود كه او را به راه
بزرگوارىها مىبرد و اخلاق نيكوى جهانى به او
مىآموخت...» (33)
بنابر آنچه گفته شد، چقدر اين سخن سست و واهى است كه
پيامبران و رسول اكرم از رهگذر شبانى و گوسفندچرانى به
مردمدارى رسيده و از آن طريق به صبر و حوصله و ديگر كمالات
اخلاقى و رفتارى دستيافتهاند!
به نظر نگارنده هر چند در اسرار آفرينش و تامل در آسمان
و زمين و همه پديدههاى هستى، امرى است پسنديده و نكتهاى
است كه قرآن به آن دستور داده است و محمدصلى الله عليه
وآله شخصا، نخستين عامل به فرمانهاى قرآن شريف بوده است
ليكن رسالت و پيامبرى را معلول تفكر و انديشه بشرى دانستن
همان خط سياه صهيونيسم و صليبيان كينهورز است كه مستشرقان
در اعصار اخير آن را دنبال كرده و غربزدههاى عالم اسلام
هم مرعوب آنان شده و اين چنين ياوههايى را جعل كردند و
مثل آنان مثل كسى است كه زهر كشندهاى را در كپسولى
خوشرنگ و معطر به خورد انسان بدهد. به صراحتبايد گفت:
رسالت محمدىصلى الله عليه وآله امرى وحيانى و آسمانى است
و كمالات اخلاقى و رفتارى آن پيامبر بزرگ، ارتباط مستقيم
با وحى و ادب قرآنى داشته است و از آن جمله: تفكر و انديشه
و تعقل است و اين دو نكته را از هم تفكيك بايد كرد.
چهارم: محمدصلى الله عليه وآله اجير قريش!!
در زمينه برخورد ناجوانمردانه مكيان مشرك با محمدصلى
الله عليه وآله و رسالت و دعوت توحيدى او، گسترده و مستقل
سخن بايد گفت. اجمال قضيه آن است كه دعوت توحيدى پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله براى قريش بسيار سخت و سنگين بود
زيرا كيان وجودى و شالوده نظام آنان را تهديد مىكرد. آنان
كوششهاى فراوانى كردند تا محمدصلى الله عليه وآله را
متقاعد كنند تا درباره بتهاى آنها سخنى نگويد و كارى نكند
و در برابر هر چه بخواهد برايش فراهم كنند غافل از آن كه
تكليف الهى و فرمان حق تعالى، قابل معامله نيست و محمدصلى
الله عليه وآله با صلابت و استوارى به دعوت توحيدى خويش
ادامه داد. قريش تا مرحله توطئه ترور شخص محمدصلى الله
عليه وآله در دارالندوة، پيش رفتند ولى هجرت به مدينه آنان
را در آن هدف شوم ناكام گذارد ليكن ترور شخصيتى همواره
مورد توجه قريش بود. در اين خصوص افسانه غرانيق نمونهاى
شايسته توجه است، كه مشركان از آن، طرفى نبستند و خداوند
متعال طى آياتى، مشت آنان را باز كرد ولى سفيانيان و
اخلافشان همان خط را دنبال كردند. بويژه، چنان كه خاطرنشان
كرديم، در دوره شكلگيرى تاريخ مكتوب عالمان بدكردار و
درباريان اموى و مروانى نهايتخدمت را به ولينعمتان خود
كردند و در كنار اسناد جنون قصههايى پرداختند و در واقع
به بازسازى آن اقدامى مجدد كردند و موضوع يتيمى را برخلاف
واقعيات، افسانهاى ساختند و دروغهايى در لابلاى قصه
آوردند و از آن جمله، شبانى را به صورت اصلى موضوعى در
رسالت، قلمداد كردند و سطح پيامبرى را پايين آوردند و تا
آن جا پيش رفتند كه محمدصلى الله عليه وآله يتيم و بينوا
بوده در هيات شبانى براى اشراف و ثروتمندان مكه چوپانى
مىكرده تا زندگى خود را بگذراند! در حالى كه اولا: در مكه
خشك و سوزان، دامدارى هيچگاه به عنوان حرفه و شغل متداول
نبوده و نيست. و ثانيا: عمدهترين كار مكيان تجارت بود كه
در سال دو سفر به شام و يمن مىكردند يكى در تابستان و
ديگرى در زمستان. و كار ابوطالب هم همين بوده و خود رسول
اكرمصلى الله عليه وآله هم پس از رشد و بلوغ دو سفر
تجارتى به شام كرد، و همانند مكيان از راه دادوستد و
بازرگانى اعاشه مىكرده است پس شغل شبانى در كجاى حيات
محمدصلى الله عليه وآله قرار دارد؟ آن هم در خدمت مشركان
مكه!
منشا اين داستان جز حقد و كين قريش مشرك نمىتواند باشد
كه به بهانه يتيمى محمدصلى الله عليه وآله و ثروتمند نبودن
او اولاد ابوسفيان خواستند شخصيت رسالى او را بشكنند و او
را اجير و مواجببگير خود قلمداد كنند. زهى تلاش مذبوحانه!
در نفى چنان امرى دو بيان صريح يعقوبى كه با اصول هم
سازگار است كافى است علاوه بر آن كه روايات شبانى سخت
آشفته است و قراين ديگر هم چنان امرى را به ويژه در بعد
سوم و چهارم آن به شدت نفى مىكند.
والحمدلله و صلىالله على رسوله الامين وآله الميامين
پي نوشتها:
1- سعيدبن هبةالله قطب راوندى، قصص الانبياء، ص 106،
چاپ نخست 1409ق مشهد.
2- همان، ص284.
3- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج16، ص224. مؤسسة
الوفاء، بيروت.
4- فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبيان،ج5، ص41، داراحياء
التراث العربى، 1379ق بيروت.
5- بحارالانوار، ج6، ص 226.
6- ابوجعفر محمدبن على، كمالالدين و تمام النعمة،
ص542، دارالكتب الاسلاميه، تهران، و درباره قصه شق صدر
نك: آينه پژوهش، شماره دهم، مقاله نگارنده.
7- بحارالانوار، ج18، ص184.
8- همان، ص194.
9- محمدبن اسماعيل، صحيح بخارى، ج3، ص 115، داراحياء
التراث.
10- نك: سوره قصص، آيههاى 23-29 و ايضا: قصص الانبياء
ص 148-152.
11- نك: سوره فرقان، آيههاى 7 و 20.
12- احمدبن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج2، ص21، دار
صادر، دار بيروت، 1379ق.
13- تاريخ يعقوبى، ج2، ص11.
14- بيهقى، دلائل النبوة، ج2، ص65، دارالكتب العلميه،
بيروت.
15- ابن ماجه قزوينى، سنن، ج2، ص727.
16- همان، تعليقه محقق كتاب.
17- علىبن برهانالدين، السيرة الحلبية، ج1، ص125.
18- صحيح بخارى، ج3، ص115.
19- السيرة الحلبية، ج1، ص126.
20- ابوالفرج عبدالرحمان ابن الجوزى، صفة الصفوة، ج1،
ص23، حيدرآباد هند، 1388ق.
21- جعفر مرتضى العاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم،
ج1، ص108، چاپ نخست.
22- دلائل النبوة بيهقى، ج1، ص66.
23- نك: معجم وسيط، ماده قلص.
24- ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج3، ص240 و 239.
25- تاريخ يعقوبى، ج2، ص21.
26- علىبن محمد صدوق، علل الشرايع، ص 32، داراحياء
التراث، 1385 هق، نجف. و نك: بحارالانوار، ج11، ص 65 و
سفينةالبحار، ج2، ص565.
27- نك: محمد حسنين هيكل، حياة محمدصلى الله عليه وآله،
ص80، سال 1354، قاهره.
28- السيرة الحلبية، ج1، ص126.
29- جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج1، قم، 1363; ص 188;
ناگفته نماند قسمت اخير سخنان استاد فشرده نقل شد.
30- بحارالانوار، ج64، ص117.
31- السيرة الحلبية، ج1، ص127.
32- ابوالفضل قاضى عياض، الشفا بتعريف حقوق المصطفى،
ج1، ص96، دارالفكر، بيروت.
33- سيد شريف رضى، نهجالبلاغه، خطبه قاصعه 192، صبحى
صالح، بيروت.